gdata.io.handleScriptLoaded({"version":"1.0","encoding":"UTF-8","feed":{"xmlns":"http://www.w3.org/2005/Atom","xmlns$openSearch":"http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/","xmlns$gd":"http://schemas.google.com/g/2005","xmlns$georss":"http://www.georss.org/georss","xmlns$thr":"http://purl.org/syndication/thread/1.0","xmlns$blogger":"http://schemas.google.com/blogger/2008","id":{"$t":"tag:blogger.com,1999:blog-6325115"},"updated":{"$t":"2023-12-16T10:00:59.867+11:00"},"category":[{"term":"فیلم"},{"term":"اجتماعی"},{"term":"طبیعت"},{"term":"محمدجعفر مصفا"},{"term":"علم"},{"term":"وب\u200cسایت"},{"term":"زمین"},{"term":"ویدیوکست"},{"term":"صدا"},{"term":"سکوت"},{"term":"خودشناسی"},{"term":"کودکان"},{"term":"با مهتاب"},{"term":"مطالب دوستان"},{"term":"ادیان"},{"term":"مولانا"},{"term":"حیوانات"},{"term":"ذهن"},{"term":"حافظ"},{"term":"غزلیات شمس تبریزی"},{"term":"عرفان"},{"term":"خبر"},{"term":"زندگی"},{"term":"قرآن"},{"term":"لم خودشناسی"},{"term":"نماز"},{"term":"تلخند"},{"term":"شعر"},{"term":"ملا نصرالدین"},{"term":"کتاب"},{"term":"سعدی"},{"term":"خاطرات"},{"term":"طنز"},{"term":"فلسفه"},{"term":"با آفتاب"},{"term":"تک\u200cبیتی\u200cهای ناب"},{"term":"عشق"},{"term":"سئوال"},{"term":"محمود"},{"term":"ضرب\u200cالمثل"},{"term":"مهملات"},{"term":"پادکست"},{"term":"استرالیا"},{"term":"ازدواج"}],"title":{"type":"text","$t":"Panevis.com"},"subtitle":{"type":"html","$t":"پانویس، وبلاگ خودشناسی، عرفان، پادکست\u200cها و برنامه\u200cهای صوتی خودشناسی و عرفانی، شرح مثنوی معنوی مولانا، غزلیات حافظ و سعدی، شعر و گل و بلبل"},"link":[{"rel":"http://schemas.google.com/g/2005#feed","type":"application/atom+xml","href":"https://www.blogger.com/feeds/6325115/posts/default/-/%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA?alt\u003djson-in-script\u0026max-results\u003d6"},{"rel":"self","type":"application/atom+xml","href":"https://www.blogger.com/feeds/6325115/posts/default/-/%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA?alt\u003djson-in-script\u0026max-results\u003d6"},{"rel":"alternate","type":"text/html","href":"http://www.panevis.com/search/label/%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA"},{"rel":"hub","href":"http://pubsubhubbub.appspot.com/"}],"author":[{"name":{"$t":"Panevis"},"email":{"$t":"noreply@blogger.com"},"gd$image":{"rel":"http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail","width":"32","height":"26","src":"//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhvjGq8ZJ7tGUGzKxDniKTo41Xvx4yFoddQbUZsfgowYdOW9-DaPngBfQtK5385WW5DWWQK9W_JzmJr-osaCH4n8Gav_aRY7JSEBKabIEF_tu9e2iezQJZQz7avE1kCLA/s220/panevis-profile.jpg"}}],"generator":{"version":"7.00","uri":"https://www.blogger.com","$t":"Blogger"},"openSearch$totalResults":{"$t":"6"},"openSearch$startIndex":{"$t":"1"},"openSearch$itemsPerPage":{"$t":"6"},"entry":[{"id":{"$t":"tag:blogger.com,1999:blog-6325115.post-7964686840091069823"},"published":{"$t":"2012-11-18T03:00:00.000+11:00"},"updated":{"$t":"2012-12-13T12:57:54.962+11:00"},"category":[{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"زندگی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"حیوانات"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"خاطرات"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"اجتماعی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"طنز"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"ازدواج"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"خودشناسی"}],"title":{"type":"text","$t":"رابطه"},"content":{"type":"html","$t":"\u003cdiv dir\u003d\"ltr\" style\u003d\"text-align: left;\" trbidi\u003d\"on\"\u003e\n\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\n\u003cbr /\u003e\u003c/div\u003e\n\u003cdiv class\u003d\"separator\" style\u003d\"clear: both; text-align: center;\"\u003e\n\u003ca href\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/img/2012/sms-text-messaging.jpg\" imageanchor\u003d\"1\" style\u003d\"margin-left: 1em; margin-right: 1em;\"\u003e\u003cimg border\u003d\"0\" src\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/img/2012/sms-text-messaging.jpg\" /\u003e\u003c/a\u003e\u003c/div\u003e\n\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;در کودکی و نوجوانی در انبار و باغ پدر بزرگ تعداد معتنابهی پرنده داشتم. از مرغ و خروس بگیر تا غاز و بوقلمون و مرغ\u200cهای شاخدار با پرهای خالخالی زیبا. قسمت زیادی از وقتم هم به بررسی و آزمایش رفتار آنها در شرایط گوناگون می\u200cگذشت.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;به هر ده و روستایی هم که سفر می\u200cکردیم، معمولاً چند مرغ و خروس فوق\u200cالعاده زیبا با پرهای رنگوارنگ و تاج\u200cهای قبراق می\u200cآوردیم و به باغ پرندگانم اضافه می\u200cشد. گاهی بعضی از خروس\u200cها را بقدری دوست داشتم که می\u200cآوردمشان خانه و روی پشت\u200cبام ازشان نگهداری می\u200cکردم تا کنارم باشند و هر ساعت ببینمشان. یادم هست دایی کوچکم که دوست داشت تا کلهٔ ظهر بخوابد، از دست یکی از خروس\u200cهایم که با پرخوابی سر لج داشت به ستوه آمده بود. خروس می\u200cآمد درست روبروی پنجرهٔ اتاق دایی اصغر و تا او از رختخواب بلند نمی\u200cشد، می\u200cخواند و می\u200cخواند. آخرش هم بخاطر همین لج\u200cبازی\u200cاش در یک روز غمگین، دایی چشم من را دور دید و راهی\u200cاش کرد به قابلمهٔ مادر. خروس عزیزم! عکسش را هنوز دارم. دو نفره گرفتیم.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u003ca name\u003d'more'\u003e\u003c/a\u003e\u0026nbsp; \u0026nbsp;داشتم از باغ پدر بزرگ و پرندگانم می\u200cگفتم، و بررسی رفتارشان. گلهٔ مرغ و خروس\u200cها، اردک\u200cها و مرغابی\u200cها، بوقلمون\u200cها، غازها و مرغ\u200cشاخدارها. هر گروهی از پرنده\u200cها یک گوشهٔ باغ تجمع خودشان را داشتند. درست مثل اینجا در سیدنی که چینی\u200cها، یونانی\u200cها، ترک\u200cها، عرب\u200cها، و سایر قوم و ملت\u200cها هر کدام برای خودشان منطقه\u200cای دارند و دور هم زندگی می\u200cکنند. زندگی مرغ و خروس\u200cها اینطور بود که طی هر دورهٔ زمانی، یک خروس و فقط یک خروس مشخص، رئیس و صاحب همهٔ عشیره و قبیله بود. آن رئیس هم با جنگ\u200cهای هر از گاهی بین خروس\u200cهای مدعی، تعیین می\u200cشد.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;یادم هست در دوره\u200cای، یک خروس بزرگ و بزن\u200cبهادر رئیس کل بود و البته صاحب همهٔ مرغ\u200cها هم. هیچ خروسی حق نداشت به احدی از نوامیس ایشان دست\u200cدرازی که هیچ، چشم چپ بیاندازد. اتفاقاً دو خروس دو قلو هم آن زمان داشتم، هر دو سفید با تاج\u200cهای بلند، و درست شبیه هم. هر دو هم خیلی کله\u200cخراب و قُد بودند و گهگاه سربسر رئیس\u200cکل می\u200cگذاشتند.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;روزی از روزها که حرمسرای رئیس در باغ پخش شده بودند به گشت و گذار، در گوشه\u200cای از باغ یکی از دو خروس سفید یکی از ناموس\u200cهای رئیس را نوازش می\u200cکرد و در گوشهٔ دیگر باغ، که نزدیک هم نبود، خروس سفید دوم، با یکی دیگر از مرغ\u200cهای جناب رئیس\u0026nbsp;مشغول \"مصاحبت\" بود. و ایشان(یعنی رئیس) دائم بین این طرف باغ و آن طرف باغ در حال دویدن بود تا خروس\u200cها را ادب و نوامیسش را جدا کند. بواسطهٔ این دویدن به چنان هِن و هُنی افتاده بود که دل آدم برایش کباب می\u200cشد.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;البته ظاهراً این به هِن و هُن افتادن در ارتباط با جنس (باصطلاح) مخالف، فقط مختص آن خروس نبوده. اخیراً دوست عزیز اصفهانی\u200cئی به نکته\u200cای لطیف از قرآن اشاره فرمودند که از دید اینجانب مغفول مانده بود و آن اینکه حتی خداوند هم وقتی سر و کارش با نسوان گرامی می\u200cافتد، به هِن و هُن می\u200cافتد! باور نداری؟\u0026nbsp;\u003ca href\u003d\"http://tanzil.net/#4:25\"\u003eسورهٔ النساء آیهٔ بیست و پنجم\u003c/a\u003e\u0026nbsp;از قرآن\u0026nbsp;را مطالعه فرمائید.\u0026nbsp;\"همین\"!\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u003cdiv class\u003d\"separator\" style\u003d\"clear: both; text-align: center;\"\u003e\n\u003ca href\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/img/2012/rooster.jpg\" imageanchor\u003d\"1\" style\u003d\"margin-left: 1em; margin-right: 1em;\"\u003e\u003cimg border\u003d\"0\" src\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/img/2012/rooster.jpg\" /\u003e\u003c/a\u003e\u003c/div\u003e\n\u003cdiv style\u003d\"text-align: center;\"\u003e\n\u003cbr /\u003e\u003c/div\u003e\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;بله، عرض می\u200cکردم. خلاصه اینکه آن دو خروس سفید همیشه محروم می\u200cماندند و بجای برخورداری از مصاحبت با جفتشان، هر بار از رئیس قلدر عشیره کتک مفصلی می\u200cخوردند. روزها گذشت و یک قُل خروسهای سفید برحمت خدا رفت. اخوی\u200cاش هم صحنه\u200cای را مکرراً اجرا می\u200cکرد که احتمالاً شما هم دیده باشی: چون دسترسی به مرغی نداشت، با دمپایی و کفش عشق\u200cبازی می\u200cکرد! بعضی\u200cها می\u200cگفتند گرفتار افسردگی شده بخاطر بی\u200cجفت بودن. بعضی\u200cها هم چیزهای دیگری می\u200cگفتند. اما آنچه واضح بود شوق و شور وصف\u200cناشدنی او هنگام \u003ca href\u003d\"http://www.panevis.com/2012/11/daee-jan-napelon.html\"\u003eبه سانفرانسیسکو بردن\u003c/a\u003e دمپایی بود! (البته کودکی که صاحبش بود هر از گاهی موجبات این مسافرت را فراهم می\u200cکرد. و نه بعنوان یک شغل، البته!)\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;مدتی پیش همراه با دو دوست در کافه\u200cای نشسته بودیم. یکی از این دو دوست تعریف می\u200cکرد که خانمی از شهری دور به او علاقمند شده و برایش اس\u200cام\u200cاس\u200cهایی خاص می\u200cفرستد. محسن(همین دوستم) می\u200cگفت او هیچگاه آن خانم را ندیده و هیچ ابراز علاقه\u200cای هم به ایشان نکرده که مبنی بر تمایل به رابطهٔ نزدیک و عاطفی باشد. اما از طرف وی، یعنی از طرف آن خانم، پیامهایی غلیظ دریافت می\u200cکند. از جمله:\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u003cspan style\u003d\"color: #990000;\"\u003e\"سلام محسن جان. صبح بخیر. من دارم میرم اداره. ببخشید بیدارت نکردم. صبحانه آماده است. نون سنگک تازه گرفتم. صبحانه بخور بعد برو.\u003c/span\u003e\u003cbr /\u003e\n\u003cspan style\u003d\"color: #990000;\"\u003eراستی محسن جان، لطفاً گاز رو خاموش کن. قورمه\u200cسبزی نسوزه. ظھر که اومدم برنج رو درست می\u200cکنم. فقط سر راه اومدن یه دوغ بخر.\u003c/span\u003e\u003cbr /\u003e\n\u003cspan style\u003d\"color: #990000;\"\u003eمحسن جان، بھم گفته بودی امروز عصر میریم پارک. [دلم] یه جای آروم، ساکت و بدون ھیاھو میخواد. من باشم و تو باشی. حتی حرفھامون فقط در سکوت و با نگاه باشه.\"\u003c/span\u003e\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;محسن می\u200cگفت: \"ماجرای این اس\u200cام\u200cاس\u200cها را برای هر کس تعریف می\u200cکنم اکثراً می\u200cخندند و مسخره می\u200cکنند. یا نسبت دیوانه\u200cگی و حماقت به آن خانم می\u200cدهند.\"\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;در حالیکه محسن را نشان سپیده می\u200cدادم، به\u0026nbsp;سپیده\u0026nbsp;گفتم: \"معرفی می\u200cکنم، آقای دمپایی!\" محسن پرسید: \"ماجرای دمپایی چیه؟\" و سپیده ماجرای مرغ و خروس\u200cهایم، و آن دو خروس دوقلوی سفید را برایش تعریف کرد. و اینکه یکی از مصداقهای \u003ca href\u003d\"http://www.panevis.com/2012/08/oghab.html\"\u003eاز اوج به زندگی نگاه کردن\u003c/a\u003e، در رابطه\u200cمان با زندگی، با انسانها و کلاً با همه چیز، نگاه عام داشتن است. هر چه در تعین و کثرت فرو رویم، از اوج به پستی فرود آمده\u200cایم. مثلاً نگاهی که ما انسانها به حیوانات داریم بطور کلی نگاهی عام است. و بهمین دلیل دوستشان داریم. حیوانات برایمان دوست\u200cداشتنی هستند.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;در رابطه با حیوان حس بدهکار بودن شخصیت نداریم. در حالیکه وقتی با همدیگر، با انسانی دیگر، روبرو می\u200cشویم انگار یک بدهکاری نامشخص، مبهم و موهومی به او داریم. و روشن است که از این رابطه گریزانیم. اگر چه از دیدن همدیگر اظهار \"خوشوقتی\" می\u200cکنیم!\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;از طرف دیگر، ما انسانها انسانهای دیگر را در حکم رقیب\u200cهای ارزشی، رقبای \"خود\"مان می\u200cبینیم و از این وجه با همدیگر در ارتباط می\u200cشویم. لذا رابطه\u200cمان پرتنش، پراضطراب و همراه با نوعی ترس درونی پنهان است. در حالیکه حیوانات چون نمی\u200cفهمند ارزش و اعتبار یعنی چه، مثلاً چون نمی\u200cفهمند \"من چون این مدرک را دارم پس انسان باارزش، یا بی\u200cارزشی، هستم\" یعنی چه، ما در روبرو شدن با آنها ترس نداریم، باز هستیم و راحت. در کسب کردن ارزشهای اجتماعی رقیب\u200cمان نیستند.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;به این دو علت رابطه\u200cمان با حیوانات صمیمی است و واقعیت آنها را می\u200cبینیم و بهشان شفقت می\u200cورزیم. اما آیا در رابطه با همنوع\u200cمان، یعنی انسان، هم اینطوریم؟ نه، ما هم حس بدهکاری شخصیتی نسبت بهمدیگر داریم و هم یکدیگر را رقبای ارزشی همدیگر می\u200cدانیم.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;این صحنه شاید برای شما هم زیاد تکرار شده باشد که در پارکی، کافه\u200cای یا در کوه نشسته\u200cاید و کسی شروع می\u200cکند به آواز خواندن، یا در میز کناری دو نفر با همدیگر حرفهای چرندی می\u200cزنند. شخصی با غرولند کردن، معترض آنها می\u200cشود و بدون آنکه به آنها چیزی بگوید دائم غر می\u200cزند که \"چه آدم\u200cهای پستی\"، \"چه آدمهای مزاحمی\"، \"خفه\u200cخون بگیری\" و اینجور حرفها. در حالیکه اگر مثلاً سگی آنطرفتر پارس می\u200cکرد یا الاغی عرعر می\u200cکرد، یا گربه\u200cای میومیو می\u200cکرد، آن شخص معترض نمی\u200cشد! فکر می\u200cکنی چرا؟ چون انسان نسبت به انسان (بدلایلی که \u003ca href\u003d\"http://www.panevis.net/molana/masnawi.htm\"\u003eگفته\u200cایم\u003c/a\u003e) خشم دارد. نمی\u200cتواند او را بپذیرد.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;سپیده می\u200cگفت: ما، و هر کس که ماجرای آن خانم را شنیده و مسخره کرده یا نسبت جنون و حماقت به او داده، بروی این موضوع تأمل کنیم که چرا ایشان را در حکم همان خروسی نمی\u200cبینیم که، بنا به هر دلیلی، برخی تمنیات زندگی وی برآورده یا تأمین نشده، و به صورت این اس\u200cام\u200cاس\u200cها بروز کرده است. اتفاقاً اگر از اوج نگاه کنیم، در همین اس\u200cام\u200cاس\u200cها خصوصیات انسانی بسیار ساده، زیبا و عمیقی می\u200cبینیم که از نگاه تمسخرآمیز یا نگاه از روی خشم، پوشیده می\u200cماند.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;لابد می\u200cپرسی \"چه خصوصیاتی؟\". خودت ببین! چرا دیگری برایت بگوید؟!\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\u003c/div\u003e\n\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\n\u003cspan style\u003d\"font-size: 9pt;\"\u003e\u003ca href\u003d\"http://paneviscomments.blogfa.com/comments/?blogid\u003dpaneviscomments\u0026amp;postid\u003d483\u0026amp;timezone\u003d12600\"\u003eنظـرات \u003c/a\u003e\u003c/span\u003e\u003c/div\u003e\n\u003c/div\u003e\n"},"link":[{"rel":"edit","type":"application/atom+xml","href":"https://www.blogger.com/feeds/6325115/posts/default/7964686840091069823"},{"rel":"self","type":"application/atom+xml","href":"https://www.blogger.com/feeds/6325115/posts/default/7964686840091069823"},{"rel":"alternate","type":"text/html","href":"http://www.panevis.com/2012/11/setareh.html","title":"رابطه"}],"author":[{"name":{"$t":"Panevis"},"email":{"$t":"noreply@blogger.com"},"gd$image":{"rel":"http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail","width":"32","height":"26","src":"//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhvjGq8ZJ7tGUGzKxDniKTo41Xvx4yFoddQbUZsfgowYdOW9-DaPngBfQtK5385WW5DWWQK9W_JzmJr-osaCH4n8Gav_aRY7JSEBKabIEF_tu9e2iezQJZQz7avE1kCLA/s220/panevis-profile.jpg"}}]},{"id":{"$t":"tag:blogger.com,1999:blog-6325115.post-1760482445547602081"},"published":{"$t":"2012-08-24T02:30:00.000+10:00"},"updated":{"$t":"2012-08-24T02:30:02.155+10:00"},"category":[{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"ویدیوکست"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"استرالیا"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"مولانا"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"زندگی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"حیوانات"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"خاطرات"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"اجتماعی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"طبیعت"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"خودشناسی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"شعر"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"حافظ"}],"title":{"type":"text","$t":"ملبورنانه"},"content":{"type":"html","$t":"\u003cdiv dir\u003d\"ltr\" style\u003d\"text-align: left;\" trbidi\u003d\"on\"\u003e\n\u003cdiv dir\u003d\"ltr\" style\u003d\"text-align: left;\" trbidi\u003d\"on\"\u003e\n\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\n\u003cbr /\u003e\u003c/div\u003e\n\u003cdiv class\u003d\"separator\" style\u003d\"clear: both; text-align: center;\"\u003e\n\u003ca href\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/img/2012/MelbourneJuly2012Shervin.jpg\" imageanchor\u003d\"1\" style\u003d\"margin-left: 1em; margin-right: 1em;\"\u003e\u003cimg border\u003d\"0\" src\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/img/2012/MelbourneJuly2012Shervin.jpg\" /\u003e\u003c/a\u003e\u003c/div\u003e\n\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\n\u003cbr /\u003e\u003c/div\u003e\n\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;ماه پیش بدعوت دوست عزیز، شروین، سفری چند روزه به ایالت ویکتوریا، شهر ملبورن داشتم. با دوستان هم گفتگو\u200cهایی داشتیم و همصحبتی\u200cهایی خوش. یاد دوستان عزیز بخیر و خوشی. محمد عزیز، قاسم عزیز، شروین عزیز، نرگس خانم و کوچولوی زیبایش. اکبر عزیز و کتی، خانواده آقا مهدی و شیرین خانم، و نوشین عزیز.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u003ca name\u003d'more'\u003e\u003c/a\u003e\u0026nbsp; \u0026nbsp;ویدیوی زیر حاوی سفرنمای ملبورن است. شامل عکس، ویدیو، و صحبتهایی کوتاه. ضمن تشکر از فاطمه خانم پیانیست برای موسیقی\u200cهای زیبای باخ، اینطور که سایت یوتیوب می\u200cگوید، این ویدیو در آلمان قابل دیدن نیست! لذا دوستان آلمانی می\u200cتوانند از طریق دانلود فایل از لینک مستقیم، آن را تماشا کنند.\u003c/div\u003e\n\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\n\u003cbr /\u003e\u003c/div\u003e\n\u003c/div\u003e\n\u003ccenter\u003e\n\u003ciframe allowfullscreen\u003d\"allowfullscreen\" frameborder\u003d\"0\" height\u003d\"420\" src\u003d\"http://www.youtube.com/embed/H0p6A8Rvj7Q?rel\u003d0\" width\u003d\"560\"\u003e\u003c/iframe\u003e\u003c/center\u003e\n\u003ccenter\u003e\n\u003c/center\u003e\n\u003ccenter dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: center;\"\u003e\n\u0026nbsp;\u003c/center\u003e\n\u003ccenter dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: center;\"\u003e\n\u003ca href\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/video/MelbourneJuly2012.mp4\" target\u003d\"_blank\"\u003e.: دریافت فایل ویدیوی فوق :.\u003c/a\u003e\u003c/center\u003e\n\u003ccenter dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\n\u003c/center\u003e\n\u003ccenter dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\n\u003c/center\u003e\n\u003ccenter dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\n\u0026nbsp;\u003c/center\u003e\n\u003ccenter dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\n\u0026nbsp;\u003c/center\u003e\n\u003ccenter dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\n\u0026nbsp;\u003c/center\u003e\n\u003ccenter dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\n\u003c/center\u003e\n\u003ccenter dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\n\u003c/center\u003e\n\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\n\u003cspan style\u003d\"font-size: 9pt;\"\u003e\u003ca href\u003d\"http://paneviscomments.blogfa.com/comments/?blogid\u003dpaneviscomments\u0026amp;postid\u003d340\u0026amp;timezone\u003d12600\"\u003eنظـرات \u003c/a\u003e\u003c/span\u003e\u003c/div\u003e\n\u003c/div\u003e\n"},"link":[{"rel":"edit","type":"application/atom+xml","href":"https://www.blogger.com/feeds/6325115/posts/default/1760482445547602081"},{"rel":"self","type":"application/atom+xml","href":"https://www.blogger.com/feeds/6325115/posts/default/1760482445547602081"},{"rel":"alternate","type":"text/html","href":"http://www.panevis.com/2012/08/melbourne-july-2012.html","title":"ملبورنانه"}],"author":[{"name":{"$t":"Panevis"},"email":{"$t":"noreply@blogger.com"},"gd$image":{"rel":"http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail","width":"32","height":"26","src":"//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhvjGq8ZJ7tGUGzKxDniKTo41Xvx4yFoddQbUZsfgowYdOW9-DaPngBfQtK5385WW5DWWQK9W_JzmJr-osaCH4n8Gav_aRY7JSEBKabIEF_tu9e2iezQJZQz7avE1kCLA/s220/panevis-profile.jpg"}}],"media$thumbnail":{"xmlns$media":"http://search.yahoo.com/mrss/","url":"https://i.ytimg.com/vi/H0p6A8Rvj7Q/default.jpg","height":"72","width":"72"}},{"id":{"$t":"tag:blogger.com,1999:blog-6325115.post-2758841799588251597"},"published":{"$t":"2011-08-01T19:06:00.002+10:00"},"updated":{"$t":"2011-08-02T01:15:49.717+10:00"},"category":[{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"مولانا"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"تک\u200cبیتی\u200cهای ناب"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"زندگی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"حیوانات"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"اجتماعی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"طبیعت"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"ذهن"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"سئوال"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"خودشناسی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"شعر"}],"title":{"type":"text","$t":"ویل"},"content":{"type":"html","$t":"\u003cdiv dir\u003d\"ltr\" style\u003d\"text-align: left;\" trbidi\u003d\"on\"\u003e\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\u003cbr /\u003e\n\u003c/div\u003e\u003cdiv class\u003d\"separator\" style\u003d\"clear: both; text-align: center;\"\u003e\u003ca href\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/img/veil1.jpg\" imageanchor\u003d\"1\" style\u003d\"margin-left: 1em; margin-right: 1em;\"\u003e\u003cimg border\u003d\"0\" height\u003d\"193\" src\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/img/veil1.jpg\" width\u003d\"500\" /\u003e\u003c/a\u003e\u003c/div\u003e\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\u003cbr /\u003e\n\u003ca href\u003d\"http://aveh.blogsky.com/\"\u003eسرکار خانم ارغنون عزیز\u003c/a\u003e عکس فوق و چند عکس مرتبط با آن را برایم فرستاده است. چند خطی هم ذیل عکس نوشته شده است: \u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\"قانون وحش می\u200cگوید: «تنها زمانی که گرسنه هستید بکشید» \u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;عکاس میشل دنیس - که این تصاویر شگفت\u200cانگیز را در سیاحت اکتشافی در افریقا در کنیا گرفته است، گفت که از آنچه که دیدم حیرت کردم. او گفت: یکروز صبح ما این سه یوزپلنگ را دیدیم، به نظر می\u200cرسید که گرسنه نباشند، با هم بازی می\u200cکردند. در یک نقطه، آن\u200cها گروهی از آهوان را دیدند که فرار می\u200cکردند. اما یک آهو که جوان بود به اندازه کافی سریع نبود و به راحتی گرفتار این برادران شد. این صحنه\u200cهای فوق\u200cالعاده را در زیر ببینید:\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u003ca name\u003d'more'\u003e\u003c/a\u003e\u003cdiv style\u003d\"text-align: center;\"\u003e\u003cspan style\u003d\"color: #999999;\"\u003e(برای بزرگتر دیدن عکس\u200cها می\u200cتوانید روی آنها کلیک کنید)\u003c/span\u003e\u003c/div\u003e\u003cbr /\u003e\n\u003cdiv class\u003d\"separator\" style\u003d\"clear: both; text-align: center;\"\u003e\u003c/div\u003e\u003cdiv class\u003d\"separator\" style\u003d\"clear: both; text-align: center;\"\u003e\u003ca href\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/img/veil2.jpg\" imageanchor\u003d\"1\" style\u003d\"margin-left: 1em; margin-right: 1em;\"\u003e\u003cimg border\u003d\"0\" height\u003d\"280\" src\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/img/veil2.jpg\" width\u003d\"500\" /\u003e\u003c/a\u003e\u003c/div\u003e\u003cdiv style\u003d\"text-align: center;\"\u003e\u003cbr /\u003e\n\u003c/div\u003e\u003cdiv class\u003d\"separator\" style\u003d\"clear: both; text-align: center;\"\u003e\u003ca href\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/img/veil3.jpg\" imageanchor\u003d\"1\" style\u003d\"margin-left: 1em; margin-right: 1em;\"\u003e\u003cimg border\u003d\"0\" height\u003d\"393\" src\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/img/veil3.jpg\" width\u003d\"500\" /\u003e\u003c/a\u003e\u003c/div\u003e\u003cdiv style\u003d\"text-align: center;\"\u003e\u003cbr /\u003e\n\u003c/div\u003e\u003cdiv style\u003d\"text-align: center;\"\u003e\u003cdiv class\u003d\"separator\" style\u003d\"clear: both; text-align: center;\"\u003e\u003ca href\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/img/veil4.jpg\" imageanchor\u003d\"1\" style\u003d\"margin-left: 1em; margin-right: 1em;\"\u003e\u003cimg border\u003d\"0\" height\u003d\"227\" src\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/img/veil4.jpg\" width\u003d\"500\" /\u003e\u003c/a\u003e\u003c/div\u003e\u003cdiv style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\u003cbr /\u003e\n\u003c/div\u003e\u003cdiv style\u003d\"text-align: justify;\"\u003eو بعد بدون اینکه به او آسیبی برسانند از آنجا دور شدند.\"\u003c/div\u003e\u003cdiv style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\u0026nbsp;\u003c/div\u003e\u003cdiv style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\u003cspan dir\u003d\"RTL\" lang\u003d\"AR-SA\" style\u003d\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\"\u003e\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; عکس\u200cها و مطلب ایمیل ایشان را که خواندم، موضوع فطرت بذهنم آمد. اینکه هر موجودی اگر بر اساس ذات و فطرتش حرکت کند، ناهنجاری (از دید حقیقت) وجود نخواهد داشت. بطور کلی فساد ریشه از حرکت بر اساس غیر ذات می\u200cگیرد.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; اگر این یوزپلنگ\u200cهای زیبا نیاز به کشتن ندارند، نمی\u200cکشند. وقتی می\u200cکشند که نیازشان اقتضاء کند. اما آیا ما مثلاً-انسان\u200cها هم در وجوه زندگیمان بر اساس این اصل حرکت می\u200cکنیم؟ آیا وقتی نیازمان با فلان مقدار پول، فلان مقدار دانش و غیره برطرف می\u200cشود، از تلاش برای کسب بیشتر اطلاعات و پول و اعتباریات دست می\u200cکشیم؟ \u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; من وقتی نیازی به تلنبار کردن دانش در ذهنم ندارم، ماشینی ساده نیاز رفت و آمدم را برطرف می\u200cکند، لباس و وسایل ابتدایی زندگی، کارم را راه می\u200cاندازد، دیگر چه علت واقعی\u200cئی هست که من به آن\u200cها اکتفا نمی\u200cکنم و له\u200cله می\u200cزنم که بیشتر و بیشتر کسب کنم؟ چرا خودم را می\u200cکشم تا شعر مولوی و حافظ را از بر کنم، مباحث فلسفی و عقلی را از بر کنم، جان بکنم تا پولی روی پول و مدرکی روی مدرک و ارزشی روی ارزش بگذارم؟ علتی هست که اینطور عمل می\u200cکنم! \u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; چون احساس خلاء و پوچی می\u200cکنم. و خیال می\u200cکنم با کسب دانش و پول و مدرک و بطور کلی ارزش\u200cهای (ذهنی) چسبیده به آنها، می\u200cتوانم این خلاء درونی را پر کنم. من در خلوت خودم شدیداً احساس تنهایی، احساس نارضایتی از خودم، نارضایتی از زندگی، و حس دل\u200cضعفهٔ روانی دارم. حالا می\u200cآیم با پنهان شدن پشت دانش و ثروت و دارایی\u200cهای اعتباری\u200cام، پناه می\u200cگیرم تا احساس پر بودن، چیزی بودن و امنیت کنم. تا کچلی باطنی\u200cئی که دارم را قایم کنم، اول از همه و مهم\u200cتر از همه از خودم قایم کنم، و بعد، از دیگران. \u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\nمال و زر سر را بود همچون کلاه\u003cbr /\u003e\nکل بود او کز کله سازد پناه\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\nآنک زلف جعد و رعنا باشدش\u003cbr /\u003e\nچون کلاهش رفت خوش\u200cتر آیدش\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u003c/span\u003e\u003c/div\u003e\u003cdiv style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\u003cbr /\u003e\n\u003c/div\u003e\u003c/div\u003e\u003c/div\u003e\u003c/div\u003e\u003cbr /\u003e\n\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\u003cspan style\u003d\"font-size: 9pt;\"\u003e\u003ca href\u003d\"http://paneviscomments.blogfa.com/comments/?blogid\u003dpaneviscomments\u0026amp;postid\u003d76\u0026amp;timezone\u003d12600\"\u003eنظـرات \u003c/a\u003e\u003c/span\u003e\u003c/div\u003e"},"link":[{"rel":"replies","type":"application/atom+xml","href":"http://www.panevis.com/feeds/2758841799588251597/comments/default","title":"نظرات پیام"},{"rel":"replies","type":"text/html","href":"http://www.panevis.com/2011/08/veil.html#comment-form","title":"15 نظر"},{"rel":"edit","type":"application/atom+xml","href":"https://www.blogger.com/feeds/6325115/posts/default/2758841799588251597"},{"rel":"self","type":"application/atom+xml","href":"https://www.blogger.com/feeds/6325115/posts/default/2758841799588251597"},{"rel":"alternate","type":"text/html","href":"http://www.panevis.com/2011/08/veil.html","title":"ویل"}],"author":[{"name":{"$t":"Panevis"},"email":{"$t":"noreply@blogger.com"},"gd$image":{"rel":"http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail","width":"32","height":"26","src":"//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhvjGq8ZJ7tGUGzKxDniKTo41Xvx4yFoddQbUZsfgowYdOW9-DaPngBfQtK5385WW5DWWQK9W_JzmJr-osaCH4n8Gav_aRY7JSEBKabIEF_tu9e2iezQJZQz7avE1kCLA/s220/panevis-profile.jpg"}}],"thr$total":{"$t":"15"}},{"id":{"$t":"tag:blogger.com,1999:blog-6325115.post-1480884873988348835"},"published":{"$t":"2010-11-25T04:25:00.006+11:00"},"updated":{"$t":"2010-11-27T01:09:28.225+11:00"},"category":[{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"زندگی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"حیوانات"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"علم"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"خاطرات"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"فیلم"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"اجتماعی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"طبیعت"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"عرفان"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"مهملات"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"سئوال"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"خودشناسی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"لم خودشناسی"}],"title":{"type":"text","$t":"عزیز دردانه"},"content":{"type":"html","$t":"\u003cdiv dir\u003d\"ltr\" style\u003d\"text-align: left;\" trbidi\u003d\"on\"\u003e\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\u003cbr /\u003e\n\u003c/div\u003e\u003cdiv class\u003d\"separator\" dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"clear: both; text-align: center;\"\u003e\u003ca href\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/img/cat-chess.jpg\" imageanchor\u003d\"1\" style\u003d\"margin-left: 1em; margin-right: 1em;\"\u003e\u003cimg border\u003d\"0\" src\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/img/cat-chess.jpg\" /\u003e\u003c/a\u003e\u003c/div\u003e\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp; و اما ناقلان اخبار و راوایان آثار و طوطیان شکرشکن شیرین\u200cگفتار چنین حکایت کنند که روزی سندباد بحری در معیت مارکوپولو و دو کودک محبوب، گذارش به صحرای آریزونای امریکا افتاد و متوجه شد در قسمتی از این صحرای نیمه برهوت دو نوع مورچه زندگی می\u200cکنند که نوع اول روزها به جستجوی دانه و غذا می\u200cروند و نوع دوم، شب\u200cها. مورچه\u200cهای روزکار از کلهٔ سحر تا دم\u200c غروب هرچه دانه هست از صحرا جمع می\u200cکنند و برای مورچه\u200cهای شب\u200cکار که در همسایگی زندگی می\u200cکنند هیچ چیز باقی نمی\u200cگذارند. مورچه\u200cهای بینوای شب هرچه بیشتر می\u200cگردند که بلکه دانه\u200cای تخمکی چیزی پیدا کنند، کمتر می\u200cیابند.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; اگر تو جای مورچه\u200cهای شب بودی چکار می\u200cکردی؟! می\u200cدانم چون انسان هستیم احتمالاً یکی از گزینه\u200cهایی که به ذهنمان می\u200cآمد حمله به لانهٔ مورچه\u200cهای روز بود!، اما خوشبختانه مورچه\u200cهای شب انسان\u200cتر از ما انسان\u200cها هستند(عجب پارادوکسی!) و دست به این کار نمی\u200cزنند. اما کاری می\u200cکنند کارستان! \u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u003ca name\u003d'more'\u003e\u003c/a\u003e\u0026nbsp;\u0026nbsp; لطفاً قبل از خواندن ادامهٔ متن، کمی فکر کن ببین چه راهی برای حل این مسئله بنظرت می\u200cرسد. یکبار دیگر مسئله را بگویم: عده\u200cای در طول روز همهٔ غذاها را از صحرا جمع کرده\u200cاند و ما که در شب باید غذا جمع کنیم، با بیابان بی\u200cدانه روبروئیم و هیچ چیز پیدا نمی\u200cکنیم. چاره\u200cای باید اندیشید. چه تدبیری داری ای انسان! مگر نه اینکه فکر می\u200cکنی یگانهٔ خلقت هستی و بهرهٔ هوشی\u200cات از همهٔ موجودات بیشتر است؟! این گوی و این میدان!\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; باز که داری ادامهٔ این متن را می\u200cخوانی! نمی\u200cخواهی کمی فکر کنی؟!\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; خوب! پاسخ را در ویدیوی زیر می\u200cتوانی ببینی:\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u003ccenter\u003e\u003cobject height\u003d\"334\" width\u003d\"550\"\u003e\u003cparam name\u003d\"movie\" value\u003d\"http://www.youtube.com/v/fJ0G-Zf45sU?fs\u003d1\u0026amp;hl\u003den_US\u0026amp;rel\u003d0\"\u003e\u003c/param\u003e\u003cparam name\u003d\"allowFullScreen\" value\u003d\"true\"\u003e\u003c/param\u003e\u003cparam name\u003d\"allowscriptaccess\" value\u003d\"always\"\u003e\u003c/param\u003e\u003cembed src\u003d\"http://www.youtube.com/v/fJ0G-Zf45sU?fs\u003d1\u0026amp;hl\u003den_US\u0026amp;rel\u003d0\" type\u003d\"application/x-shockwave-flash\" allowscriptaccess\u003d\"always\" allowfullscreen\u003d\"true\" width\u003d\"550\" height\u003d\"334\"\u003e\u003c/embed\u003e\u003c/object\u003e\u003c/center\u003e\u003cbr /\u003e\n\u003cdiv style\u003d\"text-align: center;\"\u003e\u0026nbsp;\u003ca href\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/video/Day_and_Night_Ants_Life_in_the_Undergrowth_SuperSocieties.flv\" target\u003d\"_blank\"\u003e.: دانلود مستقیم این ویدیو برای دوستان داخل ایران :.\u003c/a\u003e\u003c/div\u003e\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; بگمانم انسان از وقتی بزرگترین مسئله\u200cاش \"انسان\" می\u200cشود یعنی ارتباط و تعامل با همنوعش بصورت یک مسئله و چالش برایش درمی\u200cآید، دیگر نسبت به دیدن واقعیت\u200cهای اطراف خودش نابینا می\u200cشود و توجهی به آنها ندارد. ثقل توجهش فقط انسان\u200cها و بازی\u200cهای آنها می\u200cشود، اینکه قوانین بازی چیست، چگونه در این بازی\u200cها شرکت کند، کجا جاخالی بدهد، کجا بل بگیرد و احساس پیروزی کند و غیره. خلاصه اینکه با اینهمه زیبایی و شگفتی دنیا و طبیعت، ناخودآگاه غریبه می\u200cشود. طبیعت، حیوانات، علم، روابط و قوانین عالم اگر هم اهمیتی برایش داشته باشد از آنرو است که پرداختن به آنها نقشی در ساختار شخصیت پنداری\u200cاش دارد. مثلاً من می\u200cروم علم می\u200cخوانم برای اینکه پشت مدرک و منصبم احساس گرمی و ثبات شخصیت کنم.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; اما ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از اینهمه زیبایی. واقعاً پی\u200cبردن به قدرت چاره\u200cاندیشی این مورچه\u200cها جذاب و ارضاء\u200cکننده است یا اینکه من ذهنم را جر بدهم تا به تو پز دانش مثنوی\u200cام را بدهم؟ \u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; بگذریم - البته فعلاً! \u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; قبلاً در یکی از جلسات آنلاین شرح مثنوی کمی دربارهٔ Animal intelligence صحبت کرده بودیم، البته خیلی کم. یک نمونه را هم دیدیم، کلاغی که می\u200cخواست گردوی سختی را بشکند. و نهایتاً از روش بدیعی استفاده کرد. (\u003ca target\u003d\"_blank\" href\u003d\"http://www.youtube.com/watch?v\u003dBGPGknpq3e0\"\u003eاینجـا ببینید.\u003c/a\u003e\u0026nbsp; و \u003ca target\u003d\"_blank\" href\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/video/Crows_BBC_wildlife.flv\"\u003eدوستان داخل ایران از این لینک مستقیم دانلود کنند.\u003c/a\u003e)\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; اخیراً رفته بودم دندانپزشکی و وقتی نشسته بودم تا نوبتم شود مقاله\u200cای با عنوان Inside Animal Minds خواندم از مجلهٔ معروف National geographic. البته طبق یک عادت زشت دیرین (که ظاهراً بهبودی\u200cپذیر هم نیست)، چون دیدم آن مجله مقالات جالب دیگری هم درباره حیوانات دارد، با خودم بخانه آوردمش و ضرر نکردم! (دندانپزشک ضرر کرد!) این مقاله را اگر پیدا کردی، در این مورد بخوانی بد نیست.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; بله، عرض می\u200cکردم. بجز آن کلاغ گردوشکن، موارد جالب دیگری هم اخیراً دیده\u200cام، مانند: در بخش اورانگوتان\u200cهای باغ\u200cوحشی شب\u200cها مقداری غذا از یخچال اصلی نگهداری غذاها دزدیده می\u200cشد. هیچکس نمی\u200cدانست کار کیست. حدس زدند کار اورانگوتان\u200cها باشد و آنها کلید را دزدیده باشند. اما کلید قفل قفس\u200cها گم نشده بود. داخل قفس\u200cها و همه\u200cجا را بدقت گشتند اما هیچ اثری از هیچ کلید دیگری هم پیدا نکردند. دزدی هم هر شب انجام می\u200cشد و مقداری از غذاها کم می\u200cشد.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; نهایتاً مستأصل شدند و تصمیم گرفتند دوربین کار بگذارند ببینند کار کیست. فکر می\u200cکنید کار که بود؟ یکی از اورانگوتان\u200cها خودش با پلاستیک\u200cهایی که بهشان می\u200cدهند بازی کنند، کلیدی ساخته بود و قفل در را باز می\u200cکرد و پاتک به یخچال می\u200cزد و برمی\u200cگشت در را قفل می\u200cکرد و کلید را زیر زبانش پنهان می\u200cکرد! (چیزی شبیه همان کاری که رفیق پاپیون برای نگه داشتن پول در زندان می\u200cکرد، البته با اختلاف مکان.)\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; نمونهٔ جالب دیگر، ماجرای حقه زدن در حیوانات است. بنظر تو حیوانات هم مثل انسان می\u200cتوانند سر هم کلاه بگذارند؟ فیلمی را دیدم(یادم نیست کجا، هر کس پیدایش کرد بگوید) که در آن، گروهی پرنده را نشان می\u200cداد که روی زمینی خیس، کرم پیدا می\u200cکردند و می\u200cخوردند. هر از گاهی یک گربه\u200cای، سگی از آنطرف می\u200cگذشت و یکی از پرنده\u200cها با صدای خاصی که معلوم بود مخصوص اعلام خطر است به بقیه خبر می\u200cداد و همه می\u200cپریدند روی درخت\u200cها. دوباره که وضعیت سفید می\u200cشد، برمی\u200cگشتند به کرم پیدا کردن و خوردن.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; یکروز کمبود کرم بود و بسختی پیدا می\u200cشد. یکی از پرنده\u200cها در یک لحظه چشمش به کرمی افتاد. فاصله\u200cاش تا کرم زیاد بود و احتمال این بود که پرنده\u200cای زودتر از او کرم را شکار کند. فکر می\u200cکنید چه کرد؟ این دیگر جوابش آسانست، فکر نکن خیلی زرنگی! من با این تعریف کردنم جواب رو جلوجلو گفته\u200cام! بله، پرنده زود همان صدای مخصوص آژیر قرمز را درآورد و همه فرار کردند بالای درخت. او هم با خیال راحت رفت کرمش را نوش\u200cجان کرد!\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; نمونه\u200cهای جالب زیادی هست که البته کلاغ\u200cها سهم زیادی در آن دارند. ویدیوی کلاغی که غذایش را در داخل سطل کوچک دسته\u200cداری گذاشته\u200cاند و سطل را داخل محفظهٔ شیشه\u200cای بلند، و راه حلی که می\u200cاندیشد برای رسیدن به غذا. (\u003ca target\u003d\"_blank\" href\u003d\"http://www.youtube.com/watch?v\u003d0jF_0tZdbqo\"\u003eویدیو را اینجـا ببینید\u003c/a\u003e. \u003ca target\u003d\"_blank\" href\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/video/Problem_solving_bird.flv\"\u003eدوستان داخل ایران از این لینک مستقیم دانلود کنند\u003c/a\u003e.) یا اگر Cockatoo escaping cage را در سایت YouTube.com جستجو کنید، ویدیوی طوطی\u200cئی محبوس در قفس را می\u200cبینید که چطور خودش را آزاد می\u200cکند.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; اما این نمونهٔ آخری را هم بگویم که نمی\u200cشود از آن گذشت. کلاغی را نشان می\u200cدهد که می\u200cخواهد کرم چاق و چله و دارای دهان گازانبری که در درخت جا خوش کرده و بیرون نمی\u200cآید را بخورد. کرم بخوبی می\u200cداند که اگر بیرون بیاید، کلاغ او را می\u200cخورد. کلاغ هم هرچه نوکش را در سوراخ درخت فرو می\u200cکند، دستش(یعنی نوکش) به کرم نمی\u200cرسد.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; می\u200cرود قطعه\u200cای چوب که محکم است و میله مانند، پیدا می\u200cکند. به نوکش می\u200cگیرد و در سوراخ درخت می\u200cکند. حالا میله بخوبی به کرم می\u200cرسد اما مشکل اینست که کرم هوشیار است و جاخالی می\u200cدهد! از طرفی اگر کرم با دهان گازانبری\u200cاش موفق شود کلاغ را گاز بگیرد، ممکن است به کلاغ آسیب جدی برساند. حالا بگو کلاغ چکار کند!\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; هر کس توانست ویدیوی این را هم پیدا کند، خبر دهد تا بگذاریم اینجا. کلاغ با نوک آن چوب یا میله شروع میکند به اذیت کردن کرم. آنقدر او را اذیت می\u200cکند و تحریک می\u200cکند تا کرم نوک میله را گاز بگیرد و در یک لحظه کلاغ میله را بیرون می\u200cکشد و کرم چاقالوی عصبی را یک لقمهٔ چپ می\u200cکند!\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; سوای جذاب بودن هوشمندی حیوانات برایم، این موضوع را می\u200cخواهم بگویم که ما انسانها هم موجوداتی هستیم مانند همین\u200cها. فقط در هر موجودی بعضی خصلت\u200cها قویتر است و در بعضی ضعیف\u200cتر. سگ بویایی بسیار قوی\u200cئی دارد، عقاب بینایی، و انسان قدرت تفکر. تازه در بعضی موارد از حیوانات هم خرافی\u200cتریم!(\u003ca target\u003d\"_blank\" href\u003d\"http://www.youtube.com/watch?v\u003dpIAoJsS9Ix8\"\u003eاین ویدیو را که کیمیای عزیز فرستاده، اینجا ببینید.\u003c/a\u003e دوستان داخل ایران \u003ca target\u003d\"_blank\" href\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/video/Chimpanzee_vs_Human_child_learning.flv\"\u003eاز این لینک مستقیم دانلود کنند\u003c/a\u003e) ما آنچنان که فکر می\u200cکنیم هم اشرف مخلوقات نیستیم. یکی هستیم از میان میلیونها موجود دیگر.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; لذا یکی از لم\u200cهایی که باعث می\u200cشود من انسان خودم را تافتهٔ جدابافته از دیگر موجودات ندانم، اینست که ما به خودمان به چشمی نگاه کنیم که به حیوانات نگاه می\u200cکنیم. خودم و دیگران را همانطور و با همان نگاهی ببینم که یک حیوان مثل گربه و اسب و پرنده را می\u200cبینم. حالا می\u200cدانم بعضی\u200cها از سر قضاوت زودهنگام می\u200cگویند: \"ای بابا، ما قرار است برویم بالا بسمت فرشته شدن، حالا تو می\u200cگویی همدیگر را حیوان ببینیم؟!\" اما اگر زبانم لال کسی اینطور زود قضاوت کند، یعنی حرف را نگرفته است. آن چیز دیگری است و این حرف چیزی دیگر.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; ببین، من فرقم با آن سگی که در کوچه\u200cها می\u200cگردد و جای درستی برای خوابیدن ندارد و شکمش گرسنه است، چیست؟ هر دوی ما موجودی هستیم در دنیا و فرقی با هم نداریم. اصلاً بگذار دو تا انسان را بگویم. فرق آن زن یا مردی که در مثلاً هندوستان کنار کوچه خوابیده و گرسنه هم هست، با من چیست؟ هیچی، هیچ فرقی نداریم. حالا همین رو تعمیم بده به حیوانات. یعنی یک نگاه عام و کلی\u200cنگر به خودمان، به انسان داشته باشیم. خدا می\u200cداند در این کلی\u200cنگری و ساده\u200cگی چقدر زیبائی هست. در عین حال، این باعث می\u200cشود اینقدر سفت خودمان و زندگی را نگیریم. \u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; همانطور که الان عدهٔ بسیار زیادی در هزار جای دنیا در شرایط بدی زندگی می\u200cکنند، بسادگی ممکن بود من جای یکی از آنها باشم. اینطور نیست؟ من هم یک موجودی هستم از میلیاردها موجود دیگر روی این سیاره و این دنیای بزرگ که می\u200cگویند قطرش از هزار کیلومتر هم بیشتر است!\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; بنابراین، اینکه منِ انسان، محور هستی هستم و اینقدر خودم(خودم بلحاظ اینکه انسان هستم) را مهم می\u200cدانم، عاقلانه نیست.\u003cbr /\u003e\n\u003c/div\u003e\u003c/div\u003e"},"link":[{"rel":"replies","type":"application/atom+xml","href":"http://www.panevis.com/feeds/1480884873988348835/comments/default","title":"نظرات پیام"},{"rel":"replies","type":"text/html","href":"http://www.panevis.com/2010/11/animal-intelligence.html#comment-form","title":"18 نظر"},{"rel":"edit","type":"application/atom+xml","href":"https://www.blogger.com/feeds/6325115/posts/default/1480884873988348835"},{"rel":"self","type":"application/atom+xml","href":"https://www.blogger.com/feeds/6325115/posts/default/1480884873988348835"},{"rel":"alternate","type":"text/html","href":"http://www.panevis.com/2010/11/animal-intelligence.html","title":"عزیز دردانه"}],"author":[{"name":{"$t":"Panevis"},"email":{"$t":"noreply@blogger.com"},"gd$image":{"rel":"http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail","width":"32","height":"26","src":"//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhvjGq8ZJ7tGUGzKxDniKTo41Xvx4yFoddQbUZsfgowYdOW9-DaPngBfQtK5385WW5DWWQK9W_JzmJr-osaCH4n8Gav_aRY7JSEBKabIEF_tu9e2iezQJZQz7avE1kCLA/s220/panevis-profile.jpg"}}],"thr$total":{"$t":"18"}},{"id":{"$t":"tag:blogger.com,1999:blog-6325115.post-3687381451066271642"},"published":{"$t":"2010-11-08T17:09:00.003+11:00"},"updated":{"$t":"2010-11-08T17:17:09.912+11:00"},"category":[{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"استرالیا"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"زندگی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"حیوانات"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"سئوال"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"خودشناسی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"لم خودشناسی"}],"title":{"type":"text","$t":"پارس درون"},"content":{"type":"html","$t":"\u003cdiv dir\u003d\"ltr\" style\u003d\"text-align: left;\" trbidi\u003d\"on\"\u003e\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: right;\"\u003e\u003cbr /\u003e\n\u003c/div\u003e\u003cdiv class\u003d\"separator\" style\u003d\"clear: both; text-align: center;\"\u003e\u003ca href\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/img/dog-barking.jpg\" imageanchor\u003d\"1\" style\u003d\"margin-left: 1em; margin-right: 1em;\"\u003e\u003cimg border\u003d\"0\" src\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/img/dog-barking.jpg\" /\u003e\u003c/a\u003e\u003c/div\u003e\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\u003cbr /\u003e\n\u003c/div\u003e\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\u0026nbsp; \u003c/div\u003e\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\u0026nbsp;\u0026nbsp; یکی از همسایه\u200cها بتازگی سگی بخانه\u200cاش آورده که پارس کردنش قطع نمی\u200cشود. چند ساعتی است یکریز در حال سر و صداست و همین الآن هم که دارم این یادداشت را می\u200cنویسم صدایش در گوشم است. \u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; با خودم فکر کردم آیا ما آنگونه که به صداهای بیرونی توجه می\u200cکنیم، به آنچه درونمان هم می\u200cگذرد توجه داریم؟ متوجه ناهنجاری آزاردهنده و خورندهٔ روان\u200cمان هم هستیم؟ \u003c/div\u003e\u003c/div\u003e"},"link":[{"rel":"replies","type":"application/atom+xml","href":"http://www.panevis.com/feeds/3687381451066271642/comments/default","title":"نظرات پیام"},{"rel":"replies","type":"text/html","href":"http://www.panevis.com/2010/11/listen.html#comment-form","title":"9 نظر"},{"rel":"edit","type":"application/atom+xml","href":"https://www.blogger.com/feeds/6325115/posts/default/3687381451066271642"},{"rel":"self","type":"application/atom+xml","href":"https://www.blogger.com/feeds/6325115/posts/default/3687381451066271642"},{"rel":"alternate","type":"text/html","href":"http://www.panevis.com/2010/11/listen.html","title":"پارس درون"}],"author":[{"name":{"$t":"Panevis"},"email":{"$t":"noreply@blogger.com"},"gd$image":{"rel":"http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail","width":"32","height":"26","src":"//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhvjGq8ZJ7tGUGzKxDniKTo41Xvx4yFoddQbUZsfgowYdOW9-DaPngBfQtK5385WW5DWWQK9W_JzmJr-osaCH4n8Gav_aRY7JSEBKabIEF_tu9e2iezQJZQz7avE1kCLA/s220/panevis-profile.jpg"}}],"thr$total":{"$t":"9"}},{"id":{"$t":"tag:blogger.com,1999:blog-6325115.post-6529563518813901875"},"published":{"$t":"2010-10-30T19:46:00.005+11:00"},"updated":{"$t":"2010-10-30T20:00:50.222+11:00"},"category":[{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"استرالیا"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"زندگی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"حیوانات"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"خاطرات"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"طبیعت"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"مهملات"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"خودشناسی"}],"title":{"type":"text","$t":"روانشناسی حیوانات"},"content":{"type":"html","$t":"\u003cdiv dir\u003d\"ltr\" style\u003d\"text-align: left;\" trbidi\u003d\"on\"\u003e\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\u003cbr /\u003e\n\u003c/div\u003e\u003cdiv class\u003d\"separator\" style\u003d\"clear: both; text-align: center;\"\u003e\u003ca href\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/img/animalspsychologyb.jpg\" imageanchor\u003d\"1\" style\u003d\"margin-left: 1em; margin-right: 1em;\"\u003e\u003cimg border\u003d\"0\" src\u003d\"http://www.panevis.net/panevis/img/animalspsychology.jpg\" /\u003e\u003c/a\u003e\u003c/div\u003e\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\u0026nbsp;\u0026nbsp;\u003c/div\u003e\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\u0026nbsp; \u003c/div\u003e\u003cdiv dir\u003d\"rtl\" style\u003d\"text-align: justify;\"\u003e\u0026nbsp; قسمت بزرگی از دوران کودکی و نوجوانی\u200cام را با حیوانات دمخور بوده\u200cام. پیش می\u200cآمد در طی یک روز، ساعت\u200cها به رفتار آنها دقت می\u200cکردم. حتی آزمایش\u200cهای زیادی هم روی نحوهٔ رفتارشان در موقعیت\u200cهای گوناگون انجام می\u200cدادم.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; یکی از چیزهایی که از این آزمایش\u200cها و بررسی رفتار حیوانات یاد گرفتم و بعنوان معیاری برای شناخت انسان\u200cهای یک شهر بکار می\u200cبرم، سنجیدن میزان آرامش یا عصبیت آدم\u200cهای شهر از روی نحوهٔ رفتار و برخورد حیوانات با خودم است.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp; انسان\u200cها در ارتباط با همدیگر خیلی زیرکانه می\u200cتوانند نیات اصلی خود را پنهان کنند اما در رابطه با حیوانات صادقانه\u200c عمل می\u200cکنند. اگر عصبی باشند با آنها عصبی و اگر آرام باشند، آرام رفتار می\u200cکنند. (که البته این امر، علتی دارد.)\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u0026nbsp;\u0026nbsp; بر پایهٔ همین اصل ساده، از کودکی هر وقت به شهری سفر می\u200cکرده\u200cام، اول به طرف پرنده\u200cها و گربه\u200cهای آن شهر می\u200cروم. توجه می\u200cکنم که آیا از من می\u200cترسند و فرار می\u200cکنند یا نه. اگر زود دربروند، می\u200cفهمم مردم آن شهر انسان\u200cهای آرامی نیستند و پرتنش\u200cاند. و اگر پرنده\u200cها و گربه\u200cها زیاد از من نترسند، پی به آرامش مردم آن شهر یا روستا می\u200cبرم.\u003cbr /\u003e\n\u003cbr /\u003e\n\u003c/div\u003e\u003c/div\u003e"},"link":[{"rel":"replies","type":"application/atom+xml","href":"http://www.panevis.com/feeds/6529563518813901875/comments/default","title":"نظرات پیام"},{"rel":"replies","type":"text/html","href":"http://www.panevis.com/2010/10/animal-psychology.html#comment-form","title":"6 نظر"},{"rel":"edit","type":"application/atom+xml","href":"https://www.blogger.com/feeds/6325115/posts/default/6529563518813901875"},{"rel":"self","type":"application/atom+xml","href":"https://www.blogger.com/feeds/6325115/posts/default/6529563518813901875"},{"rel":"alternate","type":"text/html","href":"http://www.panevis.com/2010/10/animal-psychology.html","title":"روانشناسی حیوانات"}],"author":[{"name":{"$t":"Panevis"},"email":{"$t":"noreply@blogger.com"},"gd$image":{"rel":"http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail","width":"32","height":"26","src":"//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhvjGq8ZJ7tGUGzKxDniKTo41Xvx4yFoddQbUZsfgowYdOW9-DaPngBfQtK5385WW5DWWQK9W_JzmJr-osaCH4n8Gav_aRY7JSEBKabIEF_tu9e2iezQJZQz7avE1kCLA/s220/panevis-profile.jpg"}}],"thr$total":{"$t":"6"}}]}});