tag:blogger.com,1999:blog-90118070926082859842008-07-26T04:01:11.826+04:30On Stupiditymnoreply@blogger.comBlogger67125tag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-28853647775503693192008-07-23T02:22:00.004+04:302008-07-23T06:58:55.379+04:30خان<div dir="rtl" style="text-align: justify;">ابتدا سخت بود ، زندگی کردن بدون اسطوره . زندگی بدون مردهای بزرگ ، یا عکس ها و شمایل بزرگ روی دیوار . به اندازه کافی که گذشت وقتی بعضی از اسطوره ها قاتل و متجاوز بودند ، بعضی دیگر جیره خور و قلم به مزد ، بعضی های دیگر ساده و ابله ، یا حتی عقب مانده ذهنی فکر کردم آنها که با الگو و عکس و افسانه زندگی میکنند زندگی سخت تری دارند اما خودشان این دشواری را به لطف عادت نمی فهمند . شاید قفس ی که از ابتدا بوده از آزادی که ابعادش معلوم نیست امن تر به نظر می رسد .<br /><br />ما آدم ها نه در تنها در جعل تاریخ ، از آنچه 2 دقیقه قبل خودمان دیده ایم گرفته تا چیزهائی که شنیده ایم و نقل می کنیم ، دست توانائی داریم ، بلکه در فریب دادن خودمان برای پذیرفتن دروغ ی که 10 دقیقه قبل توسط خودمان سر هم شده هم توانائی قابل تحسین ی داریم . این Pattern ثابت ، که برای لذت بردن از خصلت های مطلوب شخصیت های افسانه ای میسازیم تا کمی بعد به یک حقیقت تاریخی<a href="http://onstupidity.blogspot.com/2008/07/blog-post.html"> تبدیل</a> شوند ، یا سقف کلیسا و مسجد را خیلی خیلی بالاتر میسازیم که در اتاق بزرگ در محاصره عظمت فضا امید بیشتری به بالا داشته باشیم یا نظائر این ها ، خیلی قابل ترحم است . بیشتر از این عکس هائی که مردم برای هم ایمیل میکنند که تاسف بخورند ، مثل آن کودک افریقائی لاغر که کرکسی کنارش نشسته ، یا آن بچه آهو که یک پلنگ گرسنه ای دارد گلویش را پاره میکند . خیلی بیشتر .<br /><br />مرگ خسرو شکیبائی را که شنیدم ناخواسته یاد <a href="http://uk.youtube.com/watch?v=1d_L2-iXp28">آن</a> صحنه قلی خان ش افتادم . " قلی خان دزد بود ، خان نبود " .<br /></div>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-28343203515926997142008-07-21T04:03:00.003+04:302008-07-21T05:43:46.508+04:30Legacy<div dir="rtl" style="text-align: justify;">زیاد خوانده م که <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/A_Brief_History_of_Time">زمان</a> مهمترین چالش فلسفه است و به نظر من این مسئله عجیب نیست ، عطف به برداشت های احمقانه ای که دیده و خوانده ام . بعضی از ساختمان های منطقی ذهن آدم ها ، حتی آدم های -- باصطلاح -- بزرگی که قرن هاست نامشان باقی مانده به شکل پیچیده ای با سطوح زیرین ایده هائی که نه دیگران بلکه خودشان پیشنهاد کرده اند متناقض است و دقت که می کنم به نظر میرسد حتی در مجرد ترین بحث ها سایهء شوم این غول بی شاخ و دم تاریخ ، حضرت خداوند متعال جل شانه ، میهمان ی ناخوانده است . این یک جور Legacy است . این Legacy حتی در ساحت تجرید خود نمائی میکند . او آنقدر بزرگ است ، شده است ، بوده است ، که ابتدائی ترین مفاهیم سازمان درک ما آدمها در بدن تاریخ که شکل میگرفته همیشه وامدار او بوده است . این خیانت هماهنگ نشده محصول افراد <a href="http://onstupidity.blogspot.com/2008/04/blog-post_30.html">عامی</a> نیست . دانشمندها و فیلسوف ها <a href="http://onstupidity.blogspot.com/2008/04/2060.html">شریک</a> این جرم هستند . بگذریم . من اما فکر میکنم مهمترین چالش فلسفه "من" است . برداشت ما از من یک فرآیند ژنتیک و سیاسی-اجتماعی ست . ژنتیک از آنجا که درک وابسته به مشخصه های فیزیکی است و سیاسی-اجتماعی از آنجا که درک وابسته به آموخته های محفظه زمان است . من شبیه یک جور فیلم است . ما تماشاگر اپیزود های مختلف خودمان هستیم . ساختن من توسط من و کنترل من بر من حتی یک جور شوخی هم نیست چون من مستقل نیست . اما ما جوری رفتار میکنیم که انگار باور کرده ایم من مستقل است . باورهای ما جلوه های تصویری نمایش من هستند . ارزش باور برای من همینقدر است .<br /><br />این چند خط را دیشب در هواپیما نوشتم . قبل ش فیلم نگاه میکردم . یک جائی از فیلم "صحنه" داشت . کنارم زن مسن ی نشسته بود که حس می کردم نگاهش گاهی برای لحظاتی روی مانیتورم باقی می ماند . به صحنه که رسید زدم جلو . به این رفتار فکر کردم .عادت بود . شاید دوست نداشتم که کسی ببیند من "صحنه" ای را می بینم ، یا احساس ناراحتی میکردم که این لحظه را زن غریبه ای ببیند ، یا دوست نداشتم که او بدن لخت یک مرد که با هوس پیراهن دختری را پاره می کند ببیند یا هر چه . هر کدام از این قطعات قرائت هائی از من بودند که طی زندگی م خوانده و دیده ام . از هواپیما که پیاده می شدم متوجه شدم زن ی که کنارم بود احتمالا از من جوانتر است و بخاطر بخاطر نوع پوشش ش و نگاه نکردن مستقیم به صورت ش خیال کرده ام مسن است . برای پیاده شدن به او اولویت دادم واو هم اسم فیلم را سوال کرد .<br /><br />مسیر فلسفه و فهم "من" هموار نیست شاید چون او در مقام فهمیدن خودش ترکیب ی از هوشمندی و حماقت ی که یاد گرفته را نمایش می دهد . شاید این من موهوم چیزی نیست <span style="font-style: italic;">مگر توده هائی ز پندارها </span><br /><br /><div style="text-align: center;"><embed src="http://www.odeo.com/flash/audio_player_standard_gray.swf" quality="high" allowscriptaccess="always" wmode="transparent" type="application/x-shockwave-flash" flashvars="valid_sample_rate=true&external_url=http://onstupidity.googlepages.com/massserenade.mp3" pluginspage="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer" width="300" height="52"></embed><br /></div><br /></div>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-63836249295670457052008-07-19T04:58:00.003+04:302008-07-19T05:19:33.294+04:30<div dir="rtl" style="text-align: center;"><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Young_People_Fucking"><img alt="http://nymag.com/daily/entertainment/images/ypf.jpg" src="http://nymag.com/daily/entertainment/images/ypf.jpg" /></a><br /><br /><div style="text-align: left;"><div style="text-align: left;"><blockquote dir="ltr">ok look , Sometime its something , sometime its meaningful , sometimes its crossing faces and fingers intertwined , whispering a little secret in the ears<br />and sometime a fck is just a fck ! its groaning your shit and emptying your balls and falling sleep right after you kum , and that's you and i are gonna do to one another because that's what friends are for . so stop fcking up the game plan , down that shot because right after that your old buddy cris is gonna blow you<br /><br /><br /></blockquote></div><br /></div></div>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-41114367539256000912008-07-16T14:28:00.004+04:302008-07-16T14:53:45.811+04:301/3<div dir="rtl" style="text-align: justify;">حدس میزنم این تنها من نیستم که فکر میکنم آقای کلینتون یکی از باهوشترین رئیس جمهوری هائی است که تا بحال زندگی کرده اند . از حاشیه های زرد و جواد جامعه رسانه ای و خبری ایران که بگذریم ، سالهاست که من هر وقت او چیزی میگوید یا مینویسد تعقیب میکنم و حقیقتا به این آدم علاقه دارم . هر چند آنچه من در این حاج حسین اوباما میبینم حتی از راه خیلی دور با کلینتون قابل مقایسه نیست اما امیدوارم او رئیس جمهور شود که با دسترسی هائی که فرصت و مقام ایجاد میکند توسعه پیدا کند شاید او هم روزی در لیست افراد مورد علاقه ام باشد . بگذریم .<br /><br />امروز مشغول گشتن روی آرشیو قدیمی کلیپ هایم بودم که قسمتی از <a href="http://www.zombietime.com/clinton_on_iran_at_davos/">سخنرانی کلینتون</a> --2005-- فروم داووس را دیدم و دنبال متن کاملش گشتم .<span style="font-style: italic;"> سلام بر گوگل آنگاه که زاده شد، آنگاه که زیست ، آنگاه که محو میشود و روزیکه مبعوث میگردد در حالیکه سربلند و زنده است</span> . متن سخنرانی اش را بطور کامل بخوانید و فایلش را هم گوش کنید . هیچ وقت رئیس جمهوری در مورد مسئله ای اینقدر هوشمندانه و شفاف و دقیق و معلوم حرف نزده است ، علیرغم اینکه من از بکار بردن "هیچ وقت" معمولا پرهیز میکنم . ساختارمندی ذهن این انسان و درک زیرکانه ش ، به وضوح در مقابل این کس-مغزهای ابله ای که گوشه کنار دنیا یک حکومتی چیزی زیردستشان هست واقعا قابل ستایش است .<br /><br />بهترین قسمتش جائی است که در متن نیست ، وقتی توضیح میدهد چرا شبکه ایران نه/یازده را برنامه ریزی نکرده است . خواستم یک قسمتی ش را انتخاب و نقل قول کنم دیدم که منصفانه نیست باید همه ش را نقل قول کنم .<br /><br /></div>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-53563582680149729712008-07-15T19:51:00.003+04:302008-07-15T20:52:51.595+04:30We take Pictures<div dir="rtl" style="text-align: justify;">"خیلی" از آدمها وقتی با یک نق یا سرزنش یا فریاد مواجه میشوند که چرا فلان کار را کردی و آن چیز را نباید میگفتی و من انتظارم آن بود و غیره ، بلافاصله جواب میدهد که مگر خودت هم فلان روز آن حرف را نزدی مگر آنجا آنطور با من رفتار نکردی مگر خودت هم آنجا همین را نگفتی یادت رفت که آن روز تو هم اینکار را کردی تو خیال کردی من فراموش کردم که الی آخر .<br /><br />به نظر اینجانب ، این عکس العمل متداول به ما میگوید که "خیلی" از آدمها پیشتر و بیشتر از اینکه بر اساس برداشت و دریافت شان از دنیا خودشان باشند ابعاد شخصیت شان که محل ظهور فکر و رفتار است را بر اساس کنش های سایرین تنظیم میکنند . این ، بسادگی ، یعنی خیلی از آدمها ، در حقیقت ، یک روایت دستمالی شده و تنظیم شده و ویرایش شده از -- قسمتهائی از -- سایرین هستند . مهم نیست که "آنها" چقدر در مورد نظراتشان ، سلیقه هایشان ، رای شان ، ارزش هایشان ، فکرها و برنامه ها و ایده هایشان ، خواسته ها و تمایلات و هوس هایشان و حتی دلخوری ها و ترس هایشان ، با این اتکاء که این موجودیتها مستقل هستند ، صحبت و سخنرانی میکنند . در عمل ، ورای اینها فقط یک کپی برداری عموما ناآگاهانه از تصاویر و قالب هائی است که احتمالا کمی قبل جائی دیده اند .<br /><br />وقتی از رخداد ناپسندی انتقاد میکنی ، به تو میگوید که تو خودت بدترش را با من کردی . هر چند که او دارد تلاش میکند که فعل ناپسند دیده نشود ، و هر چند دارد تلاش میکند که بحث کند که در صحنه بماند و هر چند هر چند های دیگری هم وجود دارد ، اما من فکر میکنم که او به زبان غیر متکلم به تو میگوید که او همانقدر گه است که تو بودی یا میتوانی باشی ، او همانقدر عن است که تو هستی ، او میتواند همانقدر پست یا عوضی باشد که تو ممکن است زمانی بوده باشی . او هم چیزی در حوالی خود تو است و رخداد ناپسند محل تامل نیست چون اینجا یکجور توازن وجود دارد . این شاید روشی برای فرار غیر مسئولانه از زیر بار یک رفتار باشد اما خودش به عنوان یک رفتار شایسته تامل است .<br /><br />این تجربه ، در عین سادگی و وضوح به عمق مهمی در ساختار وراثتی عکس العمل ما آدمها اشاره میکند . آنچه که بر ما میگذرد به بخشی از ما تبدیل میشود . مسیر و جهت رفتارهای ما ، گاهی ، مبتنی بر یک عکس العمل سریع نا آگاهانه است که بدنه اش از تصاویر قبلی آماده شده .<br /><br />اخیرا این برای من احساس خوبی ایجاد میکند وقتی به یک آدم سرسخت یا دگم ، سطحی ، خشن ، قلدر ، مغرور ، خودبین ، درونگرا ، کینه ای ، ناآرام یا دلخور نگاه میکنم ، وقتی که حرف میزنیم یا رفتارهای او را تماشا میکنم یک پردازش موازی در ذهنم ایجاد میشود و فکر میکنم چه بر این آدم گذشته که این شده چه با او کرده اند که اینطور میکند چه زمانی چه روزی چه جائی چه دیده است که اثرش به اینجا رسیده کجایش درد میکند که به این شکل درآمده و ..<br /><br />وقتی بی بی سی خبری زده بود از نیوساینتیست که در کوه یخی در فلان جا جسد آدمهائی را پیدا کرده اند که چند ده هزار سال قبل زندگی میکردند و مطالعه نشان میدهند آنها در زمانهائی همدیگر را میخوردند یکی از دوستانم شگفت زده به من نگاه کرد و گفت من اگر از گرسنگی مرگ را مشاهده کنم هم نمیتوانم یک آدم را گاز بگیرم . من به اظهار نظر او فکر کردم . به نظرم احمقانه آمد . اینکه من امروز به یک گنجشک هم نمیتوانم تلنگر بزنم محصول چیزی است که دیده ام و جائی ست که به خود آمده ام . تاریخ گواه است که پدران ما در یک روزگاری همدیگر را رسما کشته و خورده اند .<br /><br />ما آدمها دارای تاریخ عجیبی هستیم . در قسمتی از این تاریخ بخاطر یک زن شهری را با اهالی اش سوزانده اند یا در قسمتی دیگر دخترهای حامله را به عنوان هدیه به خدای پائیز جلوی گرازهای وحشی انداخته اند . اگر در یک بحث دعوا مجادله دوستت شریکت نامزدت همسرت در مقام جواب به انتقاد تو به عنوان توضیح و توجیه به تو گفت که بله بله تو خودت هم فلان کار را کردی و من هم در بدترین حالت به اندازه خودت پفیوز هستم ، بخاطر بیاور که آدمها ، تصاویری هستند که قبلا دیده اند . این نگاه باعث میشود که بیهوده انتظارات افسانه ای از دیگران ، حتی آن یک نفر نزدیکترین ، نداشته باشیم . فهم انسان امری ماورای او نیست .<br /><br /><br /><br /><div style="text-align: center;"><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Poynting-Robertson_effect" class="image" title="Radiation from the sun (S) and thermal radiation from a particle seen (a) from an observer moving with the particle and (b) from an observer at rest with respect to the sun."><img alt="Radiation from the sun (S) and thermal radiation from a particle seen (a) from an observer moving with the particle and (b) from an observer at rest with respect to the sun." src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/5/5c/Poynting-Robertson_effect.png/312px-Poynting-Robertson_effect.png" class="thumbimage" border="0" width="312" height="217" /></a><br /><br /><br /></div></div>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-21871120391323502202008-07-11T20:32:00.003+04:302008-07-14T00:27:32.841+04:30<a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://en.wikipedia.org/wiki/The_God_Who_Wasn%27t_There"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px;" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/d/db/TGWWT.jpg" alt="" border="0" /></a>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-23871824800728924172008-07-11T13:54:00.002+04:302008-07-14T00:26:50.349+04:30Unless<div dir="ltr" style="text-align: left;">405<br />00:40:07,260 --> 00:40:10,411<br /><br />-Well, this is a good place to tell you, Paco.<br />-You know that guy in Texas<br />-I was telling you about?<br />--Yeah.<br />--What about him?<br />-I'm going to marry him in two months.<br />-Unless you marry me.<br />--What about the theater and the dancing?<br />-A girl has to get married some time.<br /><br /><br /><br /><br /></div>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-33998598594531861582008-07-08T02:42:00.003+04:302008-07-08T03:05:15.177+04:30Smile<div dir="rtl" style="text-align: justify;">دیشب در هواپیما برای دفعه نمیدانم چندم <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Munich_%28film%29">مونیخ</a> را نگاه میکردم . روی یکی از دیالوگها لبخند خیلی مبسوطی زدم و ناخواسته یک نگاهی به اطراف انداختم . زن جوانی که آنطرفتر نشسته بود هم به من نگاه کرد و لبخند زد . این امر چند دفعه تکرار شد . دفعهء آخر صورت مردی که کنارش نشسته بود و حس کردم که شوهرش است به طرف من چرخید و شاید لحظه کوتاهی متوجه این مبادله شد . دختر زود لبخندش را مخفی کرد و سرش را به سمت دیگر برگرداند و دیگر به من نگاه نکرد .<br /><br />-<br /><div dir="ltr" style="text-align: left;"><blockquote>Ephraim: We deposit money from a fund that doesn't exist into a box we don't know about in a bank we've never set foot in. We can't help you because we never heard of you before</blockquote><br /></div></div>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-63463705027603019872008-07-08T02:18:00.003+04:302008-07-08T03:07:13.082+04:30Extreme Ways<blockquote><div dir="rtl" style="text-align: right;">-- فکر میکنی میشه آدم تو یه زمان عاشق چند نفر باشه ؟<br />« آدم میتونه چند نفر باشه »<br /><br /><span style="font-style: italic;">I would stand in line for this</span><br /><span style="font-style: italic;">There's always room in life for this</span><br /><br /><div style="text-align: center;"><embed src="http://www.odeo.com/flash/audio_player_standard_gray.swf" quality="high" allowscriptaccess="always" wmode="transparent" type="application/x-shockwave-flash" flashvars="valid_sample_rate=true&external_url=http://onstupidity.googlepages.com/10.mp3" pluginspage="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer" width="300" height="52"></embed><br /></div><br /><br /><br /></div></blockquote>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-67299719407067455892008-07-05T00:47:00.000+04:302008-07-05T00:51:11.566+04:30<div style="text-align: right;"><img alt="http://imgs.xkcd.com/comics/moral_relativity.jpg" src="http://imgs.xkcd.com/comics/moral_relativity.jpg" /><br /><br /><br /><br /></div>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-8912315176129667742008-07-03T01:31:00.005+04:302008-07-03T02:45:57.190+04:30<div dir="ltr" style="text-align: left;"><blockquote> “In fact, one thing that I have noticed is that all of these conspiracy theories depend on the perpetrators being endlessly clever. I think you'll find the facts also work if you assume everyone is endlessly stupid”<br /><br /><br /><br /></blockquote></div>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-19570339300892640252008-06-29T02:31:00.009+04:302008-07-04T23:38:06.064+04:30Good night and Good luck<div style="text-align: justify;">برادر وارسته و دانشمند ، <a href="http://onstupidity.blogspot.com/2008/06/blog-post.html">Hank</a> عزيز<br />سلام عليكم<br /><br />احتراما مطلع شدم كه جنابعالي سرگرم فراهم كردن مقدمات سفر به ايران هستيد . به دليل ارادت اينجانب به تو كه <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Good_Night,_and_Good_Luck.">مسبوق به سابقه</a> است تصميم گرفتم تا در اين مجال كمي در مورد "مسئلهء ايران" برايت بنويسم .<br /><br /><مقدمه><br />اي ايران ايران ، گلزار سبزت دور از تاراج خزان ، جور زمان ، اي مهر رخشان ، اي روشنگر دنياي من به جهان ، تو بمان<br /><br /><span style="font-style: italic;">( + پس زمينه چهره نوراني آقاي سيد علي خامنه اي همراه با چفيه و يك مقداري تراكتور و ماشين و سد و توربين و غيره نشان دهندهء سازندگي و بالندگي ايران در سايهء نور معنوي انقلاب اسلامي و شخص حضرت آقا )</span><br /><مقدمه/><br /><br />ايران هميشه كشور بزرگي است . مهم نيست كه طي 1000~ سال اخير همواره كوچك شده است ، مهم نيست كه حتي از عربستان سعودي كوچكتر است ، مهم اين است كه در ذهن ايراني ايران همواره يك كشور خيلي خيلي بزرگ است . ايران هميشه كشور مهم و تاثيرگذاريست چون ايرانيها ميخواهند كه در مسائل دنيا موثر باشند و در سرنوشت ساير انسانها نقشي ايفا كنند . مهم نيست كه درحال داشتن ثروت فقيرند و مهم نيست اگرهمواره همين بوده ، مهم اين است كه ايرانيها نظر دارند و اصرار ميكنند كه اين نظر جدي گرفته شود چونكه ، خوب است .<br /><br />ايران سابقه روشني در طراحي و توليد آدمهاي باهوش دارد . ايرانيها خيلي باهوش هستند . هر چند دليل اين امر غير قابل توضيح است اما بهر حال اين يك حقيقت است كه ايرانيها مردمي باهوش ، مطلع ، آگاه ، فهيم ، دانشمند ، روشن و دقيق هستند . خانواده براي ايرانيها مهم است . مهم نيست كه اينجا منظور از خانواده زيرساختي براي حكمراني جنس مذكر است ، مهم اين است كه اغلب ايرانيها به دليل اهميت خانواده خيلي زود آن را تشكيل ميدهند . اينجا ، زيبندهترين زينت زن حفظ حجاب است .<br /><br />ايرانيها سربلند و مغرور هستند . آنها به تاريخشان اعتقاد دارند و براي آن ممكن است كه بميرند يا بكشند . ايران در طول تاريخ همواره پيروز ، درست ، خوب ، صحيح و بدون شكست و سقوط و تاريكي بوده است . دقيقا به همين دليل است كه 300 فيلم بدي بود چون در آن ايرانيها خوشگل نبودند و قرار بود به جائي تجاوز كنند . ايران در طول تاريخ به جائي تجاوز نكرده است و پادشاهان عادل و نيكوصفت ايران همواره خيرخواه ساير اقوام بوده اند و در خوشظاهر بودن ما ايرانيها هم كه هيچ ترديدي نيست .<br /><br />ايران عليرغم اينكه هميشه قرباني تاخت و تاز و غارت بوده ولي ايرانيها يك قوم واحد هستند كه دور مفهوم شگرف ايرانيبودن طواف ميكنند ، مهم نيست كه از تاتار و مغول و عرب گرفته تا روس و انگليس هر وقت كه ميهمان ايرانيهاي مهماننواز بوده اند يك فرقه اي گروهي مذهبي راه انداخته اند يا به اندازه كافي دختران اطرافشان را تكان داده اند كه خانواده هاي كاملا ايراني مختلفي به يادگار بماند ، مهم اين است كه ايران كشوري با فرهنگ غني و آموزه هاي اجتماعي و اخلاقي والا است . مهم نيست كه جديترين جكهاي ايراني به تمسخر قوميت معطوف است ، مهم اين است كه همهء اين اقوام امت واحده هستند .<br /><br />ايران سرزمين قهرمانان است . اينجا مرگ با عزت از زندگي با ذلت بهتراست و ايرانيها اين درس را از حسين بن علي ، سالار شهيدان آموخته اند . به همين دليل است كه حتي اگر انرژي هسته اي خيلي هم مهم نباشد ما دست از غنيسازي برنخواهيم داشت چون اين يك امر ذلت بار و ننگين است كه فقط از ليبي يا كره شمالي برميآيد . در ايران هواپيماهاي زيادي سقوط ميكند و هميشه مرحوم خلبان مقصر است هر چند نبايد پلشتي استكبار جهاني را فراموش كنيم كه ايران را تحريم كرد تا خريد قطعه يدكي ممكن نباشد و فلسطين را اشغال كرد تا ايرانيها بجاي ساخت قطعه يدكي هواپيما ، براي گردانهاي عز الدين قسام موشك بسازند .<br /><br />ايرانيها مسلمان هستند و هميشه بوده اند . آنها با آغوش گرم و كاملا باز از سپاه عمربن خطاب استقبال كردند تا حسنبنعلي ، تنهاترين سردار ، پرچم روحبخش رستگاري جاوداني را در اهواز به اهتزاز در آورد و به همين دليل است كه ايرانيها به امام حسن ارادت ويژه اي دارند . ايرانيهاي مسلمان ، روي بازمانده هاي تاريخ پرافتخارشان در شيراز با ميخ و كليد يادگاري مينويسند ، از مساجد بين راه به عنوان دستشوئي يا محل شارژ موبايل استفاده ميكنند و در نمازخانه هاي دانشگاه ميخوابند يا اساينمنتها را كپ ميزنند .<br /><br />ايرانيها مردم <a href="http://onstupidity.blogspot.com/2008/05/blog-post_07.html">متمدن</a>ي هستند . آنها در خدمت مقدس سربازي مرد ميشوند ، يا با دادن از عقب باكره ميمانند در حاليكه بخش بزرگي از عمرشان در صفهائي كه FIFO نيستند ميگذرد .<br /><br />برادر-هنك .در انتهاي داستان ، ايران و ايراني مجمع الاضداد است . رفتارها و انتخابهاي عمومي ايرانيها قابل پيشبيني نيست ، توضيح رياضيش اين است كه براي تابع ايران نميتواني بازهء كرانداري پيدا كني كه سگمصب آنجا يك نمه پيوسته باشد تا يك انتگرال پدرمادردار بگيري .<br /><br />من و تو هر دو در كسب و كار تلكام هستيم . بايد اشتراكاتي وجود داشته باشد . راستي اين سرويس جديد موبايل-وايمكس اسپرينت چطور است ؟ ما در تهران به اينترنت سريع نياز نداريم چون گفته اند كه براي دريافت يك كتاب 500 صفحه اي همان دايال آپ كافيست . امروز ميخواستم شارژ موبايلم را بدهم كه متعلق به اپراتور دولتي است و روي مرحوم نسل 2.5 كار ميكند . حقيقتش را بخواهي سرويسش فوق العاده كيري است اما چاره اي نيست . خدمت اينترنتي بانك پارسيان براي دريافت پول كار نميكرد . در بانك ملي ، سيستم سيبا قطع بود و نميتوانستم حتي به پولم دست بزنم و امكان پرداخت هم نبود و در بانك ملت ، شماره نوبت فعلي 220 بود و شماره نوبت من 282 .<br /><br />خواستي كه قبل از مسافرت تابستانت به ايران ، اينجا را كمي براي تو "Resolve" كنم من هم تلاش كردم . اگر اينها را نفهميدي مهم نيست ، همينقدر را بفهمي كافيست كه امروزعاقبت حتي نتوانستم شارژ تلفنم را به دولت بدهم . يعني قرار بود كه براي شرمآور ترين سرويس تلفن ، به دولت ، يك دور بدهم ، حتي شانس همان را هم پيدا نكردم .<br /><br />مشتاق ديدار تو در تهران هستم و در مورد كارهاي جالب و متنوعي كه ميتوانيم اينجا بكنيم و انتخابهائي كه داريم هيجان زده ام . شب بخير و موفق باشي<br />همراه با بهترين آرزوها<br /></div><br /><br /><div style="text-align: right;"><div dir="ltr" style="text-align: left;"><br /><br /><br /></div><div style="text-align: left;"><object width="320" height="266" class="BLOG_video_class" id="BLOG_video-79970b56a544b294" classid="clsid:D27CDB6E-AE6D-11cf-96B8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="movie" value="http://www.blogger.com/img/videoplayer.swf?videoUrl=http%3A%2F%2Fvp.video.google.com%2Fvideodownload%3Fversion%3D0%26secureurl%3DqgAAAHfApvOOOB_WlESfHfM9b01NLDcPgofAH62H8mPfLVvRjOhC41I8bbt-utEw8EXAoBeNayFsaqqclTTNo2epgP3rsG2X_-7nTxOBD59HNY_gL0HnlU8nLMSiBCQJ652TKUgXqJGMMDrt_lmQSeKgflnE73x4raZLIJq-pL5krNs5RZvqrx9Wkf4wh8B-B8TKs-p-_Va6NWwoOwDMwzt9ARU2pckU3Hm1gy6I1QRiM9vD%26sigh%3DfgY8KVHnXUa6i_UMZgfNskksEN4%26begin%3D0%26len%3D86400000%26docid%3D0&nogvlm=1&thumbnailUrl=http%3A%2F%2Fvideo.google.com%2FThumbnailServer2%3Fapp%3Dblogger%26contentid%3D79970b56a544b294%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw320%26sigh%3DUihdkRqQVyB_nbq-xL95xXodjIo&messagesUrl=video.google.com%2FFlashUiStrings.xlb%3Fframe%3Dflashstrings%26hl%3Den">
<param name="bgcolor" value="#FFFFFF">
<embed width="320" height="266" src="http://www.blogger.com/img/videoplayer.swf?videoUrl=http%3A%2F%2Fvp.video.google.com%2Fvideodownload%3Fversion%3D0%26secureurl%3DqgAAAHfApvOOOB_WlESfHfM9b01NLDcPgofAH62H8mPfLVvRjOhC41I8bbt-utEw8EXAoBeNayFsaqqclTTNo2epgP3rsG2X_-7nTxOBD59HNY_gL0HnlU8nLMSiBCQJ652TKUgXqJGMMDrt_lmQSeKgflnE73x4raZLIJq-pL5krNs5RZvqrx9Wkf4wh8B-B8TKs-p-_Va6NWwoOwDMwzt9ARU2pckU3Hm1gy6I1QRiM9vD%26sigh%3DfgY8KVHnXUa6i_UMZgfNskksEN4%26begin%3D0%26len%3D86400000%26docid%3D0&nogvlm=1&thumbnailUrl=http%3A%2F%2Fvideo.google.com%2FThumbnailServer2%3Fapp%3Dblogger%26contentid%3D79970b56a544b294%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw320%26sigh%3DUihdkRqQVyB_nbq-xL95xXodjIo&messagesUrl=video.google.com%2FFlashUiStrings.xlb%3Fframe%3Dflashstrings%26hl%3Den" type="application/x-shockwave-flash"></embed></object>
<br /><br /><br /></div></div>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-53919160784128344772008-06-26T22:09:00.001+04:302008-06-26T22:09:54.765+04:30<div dir="rtl" style="text-align: left;"><div style="text-align: left;"><blockquote dir="ltr"><dl><dd><b>Narrator</b>: When people think you're dying, they really, really listen to you, instead of just…</dd><dd><b>Marla Singer</b>: …waiting for their turn to speak?</dd></dl><br /></blockquote></div><br /></div>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-39488480210194047152008-06-19T20:58:00.003+04:302008-06-19T21:47:55.738+04:30لباس و اخلاق<div dir="rtl" style="text-align: justify;">مدتيست كه دقت ميكنم . چهرهء آنچه از اين خواهران سياهپوش طرح ارتقاء اخلاقي كه تا بحال ديده ام بصورت سازمانيافته و كاملا-هماهنگي فاقد حداقل جذابيتهاي زنانه است . اين مسئله به پوشش و آرايش مربوط نيست ، چون همهء ما دختران و زناني كه با پوشش محفوظ و چهره هاي متوسط فاقد آرايش باز هم قابل تحمل هستند را ميشناسيم . اين دخترهاي ناجا ، رسما ، زشت هستند .<br /><br />به تجربه باور كرده ام كه <a href="http://onstupidity.blogspot.com/2008/04/blog-post_14.html">اغلب آدمها</a> ، بدون اينكه لازم باشد ادعاها را جدي بگيريم ، بر اساس شرايط زندگي ميكنند نه مبتني بر ايدئولوژي ، حتي اگر تمام تلاششان را بكنند كه شما و خودشان باور كنيد كه ايده و عقيده مبناي زندگيشان است . فكر ميكنيد اين خانمهاي جوان فاقد جذابيت ظاهري -- كه بر اساس محيط و تربيت براي دخترها امر مهميست -- وقتي با حقوق ماهي 220 هزار تومانشان ، در شهري كه برايشان غريبه است و كسي به آنها خوشآمد نميگويد ، در حاليكه مطلوب نيستند ، در سرما و گرما كنار خيابان بايستند و دختراني بسيار جذابتر از خودشان را كه مشغول تفريحند تماشا كنند و عاقبت اقتضاء شغل اين باشد كه يقه و پاچه بگيرند تا برآمدگي تحريك كننده اي پنهان شود ، چقدر ممكن است از زندگيشان راضي باشند ؟<br /><br />موضوع تز دكتراي يكي از اقوام ساكن بلاد كفر ، تن فروشي بود . پيشنويسش را داد و خواندم . يكي از مصاحبه هايش جالب بود . دخترك ميگفت كه ميخواست خواننده يا مدل باشد ، اما "متاسفانه" عاقبتش اين شد ، ولي كمي بعد تلاش ميكرد كه توضيح بدهد چرا "معتقد" است تنفروشي هم فقط يك-شغل-ديگر است .<br /><br />-- اين روزها -- ايده من اين است كه بردار زندگي آدمهاي متوسط ، عموما ، روي همان صفحه اي است كه از ابتدا بدون انتخاب قرار گرفته اند . آدم متوسط ، از فرمولهاي بقيه آدمهاي متوسط تبعيت ميكند چون با مقدار مشخصي هوش و آموزش در بازه زماني مشخص و يكساني زندگي كرده است . ادعاها يا مواضع يا جبهه ها ، عمدتا" ظاهري و بصري هستند . باورشان نكنيد . من حقيقتا فكر ميكنم زندگي او كه سر كوچه "بد لباس" ها را خفت ميكند از لباسش تيره تر است .<br /><br /><br /><br /><br /></div>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-4084971103050097422008-06-18T22:42:00.005+04:302008-06-18T23:10:57.862+04:30Dump<div dir="rtl" style="text-align: justify;">پدرجان خيلي بيتعارف و رك عرض ميكنم ، حتي از شنيدن صداي اين موسيقي-فارسي هاي اخيرا"-متداول كه در آن يك جوانك صدادورگه با نالهء جيغجيغي محزوني مشغول تلاوت يك جور روضهء اشك انگيز و بغضآلود است و چيزي را نفرين ميكند يا به خدا واگذار ميكند و اين دستگاههاي الكترونيكي هم با تعليقات مختلف هي صداي اين جانور را بالا و پائين ميكنند ، حتي با شنيدنش از راه دور ، ان ان ان ان ان ان ان ان عن عن عن عن عنم ميگيرد .<br /></div>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-58639137032204082802008-06-16T10:46:00.002+04:302008-06-16T10:47:35.162+04:30<blockquote><div dir="rtl" style="text-align: right;">" در دنيا فقط دو قدرت وجود دارد : شمشير و ذهن . در تصوير بزرگ ، شمشير هميشه ذهن را مغلوب كرده است "<br />-- ناپلئون<br /><br /><br /></div></blockquote>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-58555097715028310952008-06-15T02:22:00.004+04:302008-06-15T02:24:31.021+04:30<div dir="rtl" style="text-align: right;">" مشكل ما چيزهائي كه نميدانيم نيست . مشكل چيزهائي است كه با تئوري غلط تصور ميكنيم كه ميدانيم "<br /><a href="http://www.imdb.com/title/tt0488604/">+</a><br /></div>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-5788702985889238282008-06-12T20:26:00.001+04:302008-06-12T20:29:02.152+04:30<blockquote><div dir="ltr" style="text-align: left;">But to teach children that it is a "fact" that there is one god or that God created the world in six days, that is child abuse.<br />-- Richard Dawkins<br /><br /></div></blockquote>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-33785341556684778432008-06-10T17:55:00.002+04:302008-06-10T18:27:56.460+04:30<blockquote>فلسفه نسبت به دنياي واقعي مثل خودارضائيست نسبت به 3كس .<br />-- كارل ماركس<br /><br /><br /><br /><br /></blockquote>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-29270956804755901782008-06-07T18:59:00.004+04:302008-06-07T19:41:33.973+04:30Shame<div dir="rtl" style="text-align: justify;">ما در استعاره <a href="http://phil-mind.blogfa.com/post-61.aspx">معلق</a> ايم . كنشهاي ذهني ما كه از جنس بدن و زمان است ، در بين ساير جانواران و در طول تاريخ باعث شده است كه ابزار سازي انسانهاي پيچيده تر باشد . به همين دليل است كه از قرن 19 ام تا حالا ما آدمها تقريبا 25 برابر شده ايم . اما چه سود . توانائي ما براي ساخت <a href="http://onstupidity.blogspot.com/2008/04/ego.html">ابزارهائي</a> كه وجه بصري كمتري دارند توسعه چنداني پيدا نكرده ، نشان به آن نشان كه براي پاسخ دادن به خلاء فكر از همان روش و گفتمان آدمهاي سيصد ، پانصد ، يا شايد بيشتر-سال-قبل استفاده ميكنيم . "ماوراء" يكي از ساخته هاي ذهني آدم براي تحليل و فهم است . مهم نيست كه محاجه اصحاب ماوراء چقدر احمقانه است ، و مهم نيست كه وقتي ميگويند "ممكن است باشد" ميتوانند نتيجه بگيرند كه "پس ضرورتا هست" ، و مهم نيست وقتي ميگويند "قرار نيست هر چيزي هست را ببينيم" آنگاه بدون احساس شرم ميگويند كه "مثلا شما شرمساري را نميبينيد ولي هست ، پس خدا هم هست " و الي آخر . چرا مهم نيست ؟ چون ما چنان پيچيده در استعاره ايم كه براي گفتگو بايد از همين گزاره هاي باطل استفاده كنيم . چرا باطل ؟ چون تابعي از وضعيت هستند ، كدام وضعيت ؟ وضعيتي كه انسانهاي شايد چند هزار سال قبل داشته اند .<br /><br />ابزارهاي آدم براي حركت يا ارتباط به سرعت رشد ميكنند اما ما هنوز براي سوالهاي "اميد" و "سرنوشت" و "رستگاري" و "آخر داستان" و "اخلاق" و نظائرشان از پاسخهاي نخ نماي "خدا" و "بهشت" و "دين" و "لاتاري" و ... استفاده ميكنيم . آدمها يك زماني به پرنده ها نگاه ميكردند و متعجب بودند ، ولي حالا آدم پيچيده ترين پرنده است ، اما هنوز زيرساختهاي فكري هماني است كه بود . خيلي بيتعارف ، ما بايد شرمنده باشيم .<br /><br /></div>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-78697171926613939972008-06-03T12:30:00.006+04:302008-06-04T03:19:15.479+04:30آيتااللهز بادي<div dir="ltr" style="text-align: right;"><br /><div dir="rtl" style="text-align: left;">The Iranians want justice, liberty and independence and believe they can achieve them only by the light of Islam and its laws.<br /><br />-- Ayatollah Khomeini<br /><br /><div style="text-align: right;"><div style="text-align: justify;">خانهء ما آن وقت كه اين آقا به ملكوت اعلا پيوست حوالي نياوران بود . وقتي خبرش آمد ، از ميدان ياسر ، همانكه يك قدس حلبي وسطش كاشته اند ، تا دزاشيب گوش تا گوش فقط آدم ايستاده بود . هر آمبولانسي كه ميآمد مردم هجوم ميآوردند . فيلمهائي كه اين روزها از تلوزيون رسمي پخش ميشود براي غير ايرانيها جالب است . Hank گويا فيلم تشييع جنازه را از Presstv ديده بود . پرسيد كه ، هولي كرپ ، سريوسلي ، دود ، وات ايز ايت دي وانت فرام د فاكين بادي ؟ لوكز لايك فايتينگ تو مي ، آر دي فايتينگ اور د آيتااللهز بادي ؟ ايزنت هي دد ؟ من البته جوابي براي او داشتم اما حتي ارزش نوشتن نداشت . يك لبخند فرستادم .<br /><br />اخيرا باور كرده ام كه نفهميدن ، فرآيند فوق العاده پيچيده اي است . به هيچ عنوان نبايد نفهميدن را ساده گرفت ، گوئي كه يك چيزي به وضوح يك جائي هست و فردي نميفهمد چونكه همينطوري از سر دلخوشي احمق است . نخير . نفهميدن و درك نكردن ، تابعي پيچيده از متغيرهاي مختلفي است كه آدم در وضعيت و مقدار همه يا برخي از آنها دخالتي نداشته . مهم نيست اين ارزيابي چقدر دقيق است . <a href="http://onstupidity.blogspot.com/2008/04/blog-post_23.html">خبر بد</a> اين است كه ما در بخش مهمي از زندگي مشغول بالانس كردن برداشتهاي خودمان با نفهمي آدمهاي اطرافمان هستيم . اين نفهمي به اشكال مختلف باقي است . ما به اين شكل باقي نيستيم .<br /><br />من اين روزها تلاش ميكنم با ذهنم تمرين كنم كه در معرض بيشعوري هاي اطراف بجاي تضارب فكري ، آرام و آسوده بگذرم . پذيرش اين مسئله ساده است . آنچه سخت است تغيير عادت فكر است . اگر در خلوت با خودت راحت باشي ، احتمالا تو هم به همين نتيجه ميرسي ، كه اين دشواري ترك عادت ، از همان جنس نفهمي است . اينها ديمانسيون واحدي دارند . ما وقتي حماقت را تقبيح ميكنيم ، و وقتي عموما آن را به "ديگران" نسبت ميدهيم ، آنچه آموخته ايم را نمايش ميدهيم ، كه اغلب ما حتي براي شك كردن در آن شانس كمي داريم . من براي هنك مينويسم كه اخوي ، آخر الامر ، صلح از حقيقت -- اگر هم حقيقتي باشد -- بهتر است . او ميگويد نخير ، Drink از هر دوي اينها بهتر است . گاد بلس تكيلا .<br /><br /></div><br /><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://bp3.blogger.com/_bSR8kRkok8Q/SEXKUp46z3I/AAAAAAAAACk/4mIrz7KHa5A/s1600-h/2d7aeeg.jpg"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://bp3.blogger.com/_bSR8kRkok8Q/SEXKUp46z3I/AAAAAAAAACk/4mIrz7KHa5A/s320/2d7aeeg.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5207791000314630002" border="0" /></a><br /><br /></div></div></div>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-11908866857872215372008-05-30T00:11:00.002+04:302008-05-30T00:16:35.454+04:30<div dir="rtl" style="text-align: justify;">اگر كسي ميپرسيد از دوران كودكيم كه هنوز تلويزيون يكي از روشهاي فهميدن بود كدام صحنه از يك برنامه پررنگ تر از بقيه در ذهنم باقي مانده ميگفتم همان كه افسانه بايگان 19 ساله با گردن باز روي تخت نشسته و شيخ حسن جوري با لباس سفيدي كه قرار است "حسبنا الله و نعم الوكيل" را نشان دهد معركه گرفته و ميگويد اي شيخ نياموختي ، قاضي شارح هم فرياد ميزند كه نياموختم ، و نخواهم آموخت .<br /><br /><br /></div>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-70576137202398327222008-05-29T22:29:00.003+04:302008-05-30T00:21:32.838+04:30صدا<div dir="rtl" style="text-align: justify;"> وسط تعليق درك اين تغيير تدريجي كه بنام زندگي شناختيمش و وسط تعامل عناصر اوليهي ساده بدن و اطرافمان كه در انتها مفاهيم پيچيده را ميسازند -- تا خودمان را تعريف كنيم يا در موردشان ادعا كنيم تا تصور كنيم صحيح هستيم يا اميدواريم ، كه اينها را هم از تجربه هاي ساده تر ياد گرفتيم -- ما بيخبريم كه زير حجم بزرگي از پيام مدفونيم .<br /><br />اين پيامها ما را به برداشتهايشان دعوت ميكنند و ميگويند كه چيزهائي را فهميده اند ، يا فرشته اي آمد و به كسي آموخت و او به آنها گفت . بدون اهميت به حقيقتشان ، من گاهي آرزو ميكنم جائي بودم كه پيامي نبود . دعوت و گفتگوئي نبود . آرمانگرائي نبود چونكه آرماني نبود . برنامه نبود چون فردائي نبود . محاسبه نبود چون ترس نبود چون تهديدي نبود . محافظه كاري نبود . توافقي نبود پس رياضي نبود . صدائي نبود يا اگر كه بود فقط گيتار بود يا پيانو . سولو .<br /><br />وقتي كلمهها براي نوشتن جواد هستند صدا صحبت ميكند ./.../ <span style="font-style: italic;">ريلكس ، ريكس ، ريلكس . اي نيد سام اينفورميشن فرست . جس د بيسيك فكتس . كن يو شو مي ور ايت هرتس ؟ در ايز نو پين يو آر ريسيدينگ . ا ديستنت شيپاسموك آن د هرايزن . يو آر آنلي كامين ثرو اين ويوز . يور ليپس موو بات اي كنت هير واي يو سيين . ون آي واز ا چايلد آي هد فيور . ماي هندز فلت جس لايك تو بلونز . نو آي گات دت فيلينگ وانس اگين اي كنت اكسپلين يود نات آنترستند ديس ايز نات ها اي ام . آاااااي هو بيكام كامفرتبلي نام</span><br /><br />:: شكلك لرزيدن پنجره ها و تاريكي اتاق و عود و جوينت ::<br /><br /><br /></div>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-27066037439672757192008-05-25T21:01:00.000+04:302008-05-25T21:05:55.139+04:30Thinking<blockquote><div dir="ltr" style="text-align: left;"><i>"I believe that at the end of the century the use of words and general educated opinion will have altered so much that one will be able to speak of machines thinking without expecting to be contradicted."<br /><br />--<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Alan_Turing">Alan</a> Turing<br /><br /><br /></i></div></blockquote>mnoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-9011807092608285984.post-13608884531592118852008-05-24T22:17:00.012+04:302008-05-25T08:44:04.676+04:30اي مااااااااآآآآاااااااااادرتو ...<div dir="rtl" style="text-align: right;"><div style="text-align: justify;">مكانيك اثربخشي فحشها جالب است . در جوامع سنتيتر ، فحشهائي كه به زيرساختهاي اجتماعي يا مذهبي فرد حمله ميكنند مهمتر هستند . مثلا در جامعهء ما ، فحشي كه به پدر ، مادر يا مثلا زن فرد داده ميشود معمولا اثربخشتر از فحشي ست كه يكي از خصلتهاي خود او را نشانه گرفته است . يك ايراني متوسط با شنيدن "پدر سگ" يا " مادر قح-به" و "خوار كس-ده" بيشتر نگران ميشود نسبت به وقتي كه به او گفته ميشود بيشعور ، ابله ، خر ، گوسفند ، نادان ، جاهل و قس عليهذا . الان قرار است --از نگاه خودم-- دليلش را توضيح بدهم .<br /></div><br /><div style="text-align: justify;">در يك نهاد اجتماعي سنتي ، مثل جامعه ما ، درك انسان از دنياي اطرافش به اندازهء داستانهائي است كه براي او گفته اند . يكي از مهمترين ابزارهاي سازمان سنت ، كه احساس وظيفه ميكند آدمها را مانند گله اي به سمت و جهتي هدايت كند ، داستان است . داستان چيست ؟ داستان وسيله اي براي تنبيه است . تنبيه چيست ؟ بيداري . داستان از متافورهاي مختلفي استفاده ميكند تا براي آموزه هاي مختلف زندگي مفهوم و وزن تعريف كند .<br /></div><br /><div style="text-align: justify;">يكي از اين آموزه هاي سنت ، همبستگي خطي انسان و عشيره اش است . پدر آدم داراي يك هويت حقوقي فوق العاده مهم است . مادر نماد عصمت و پاكي و تقدس خانواده و منزه بودن جسم و جان فرد از لوث ناپاكيهاست . زن ملك است . ناموس است . لاي پاي او خيلي مهم است و برجستگي هاي بدنش داراي مفاهيم و ارزشهاي والا و متعالي اند .<br /></div><br /><div style="text-align: justify;">بخش مهمي از "داستانهاي عشيره" ، به ارزش و اهميت ارتباطات اعضاء و نقش و وزني كه براي هر كدام تعريف شده است ميپردازند . فرآيند تربيت يك آدم در دامان سنت ، شبيه يك دورهء مطول هندسه تحليلي و جبرخطي است كه در آن ، قرباني ، ميآموزد هر كدام از هويتهاي عشيره داراي چه معنا و پيام متافيزيكي هستند و با اين معاني چطور بايد برخورد كرد .<br /></div><br /><div style="text-align: justify;">"توهين" به پدر ، توهين به "اصل" است . همينجاست كه مفهوم "اصالت خانوادگي" هم به دنيا معرفي شده است . يعني چيزي يا كسي كه يك شروع موجه و دوست داشتني و قشنگ و دلپسندي از يك جائي كه با اطلاعات محدود انسان قابل فهم است دارد . "توهين" به مادر ، دهنكجي به پاكدامني و "طهارت" و معتبر بودن خانواده است . اگر توهين به بابا ، حمله به وجهه است ، توهين به مامان ، حمله به اعتبار است . authenticity و genuineness فرد در فحشهائي كه به والدينش داده ميشود زير سوال است . خواهر لعبتي كوچك و با ارزش در گوشه اتاق است . توهين به او يعني لگد زدن به متعلقات فرد . آنچه كه زير سقف اوست . ميزان احاطهء فرد بر ممالك محروسه اش ، قرين صفاتي است كه به خواهرش ميدهند .<br /><br />زن كاركرد پيچيده تري دارد . او از طرفي شريك جنسي انحصاري است و توهين به او توهين به اين انحصار است ، و از طرف ديگر متعلقهء مرد است و نبايد گردي از بيرون به دامنش بنشيند . او در ضمن مادر بچه هاست و توهين به او توهين به اصالت بچه هاست . اگر مخاطب فحش مونث باشد ، فحش به تاء تانيث او معطوف است . اگر به او بگويند جن.ده يا لاشي ، او موجودي است كه در اختيار همگان بوده يا ميتوانسته كه باشد . مالك ندارد . خانه و وزن ندارد . دستمالي شده است ، يا شايستهء دستمالي شدن است . اگر بگويند پتياره و سليطه و پاچه پاره و پاچه ورماليده و غيره او دهانش را بيش از مقداري كه يك جنس ضعيف ميارزد باز كرده است ، صدايش بلند شده است ، در يك محل شناخته شده است ، او را ديده اند ، توجهي را جلب كرده است ، فرياد زده و جيغ كشيده است . حالا ديگر او را به عنوان يك موجود ، نه حجمي پنهان زير پارچه ، ديده اند كه اين مستوجب توهين است .<br /></div><br /><div style="text-align: justify;">فحشهائي كه به "حريم" عشيره نزديك ميشوند و صحت و درستي و كمال ابعاد آن را با صفتهاي نامطلوب خصوصا اگر جنسي باشند آلوده ميكنند غير قابل تحمل اند .<br /></div><br /><div dir="rtl" style="text-align: justify;">فرض كنيد كه x خود فحش ، F تابع اثربخشي فحش ، w وزن هويت زير سوال رفتهء اخلاقي يا خانواده و وابستگان ، s ميزان غلظت يا شفافيت صفت يا فعل قبيحي كه نسبت داده ميشود ( نقش آلت مردانه در اين فاكتور مستتر است ) ، G تابع وابستگي سازماني فرد به داستانهائي كه برايش گفته اند ، m يك عدد تصافي و n تعداد افراد حاضر در صحنهء مبادلهء فحش و q ضريب هوشي باشد من اين فرمول را پيشنهاد ميكنم :<br /></div><br /><div dir="rtl" style="text-align: left;"><span style="font-weight: bold;">F(x) = (m^n*</span><span style="font-weight: bold;">G(m/q)</span><span style="font-weight: bold;">)(w!*s^s!)/ q^m</span><br /><br /><div dir="ltr" style="text-align: right;"><div dir="rtl" style="text-align: right;">با در نظر گرفتن متوسط <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/IQ_and_the_Wealth_of_Nations">ضريب هوشي ايرانيهاي متوسط</a> به عنوان ثابت ، و با در نظر گرفتن يك PRNGي خوب براي توليد m كه بهر حال كمي آبرومندتر از متعلقات <a href="http://metasploit.com/users/hdm/tools/debian-openssl/">OpenSSL</a> باشد :<br /></div><div dir="ltr" style="text-align: right;"><br /><div dir="ltr" style="text-align: left;"><br /></div></div><div style="text-align: left;" dir="rtl"><div dir="ltr" style="text-align: left;"><br />F(احمق) < F ( زن جن-ده )<br />F(بيشعور + نفهم + ابله ) < F ( پدر سگ )<br />F(بنده+ قرباني+فرمانبردار) < F ( خوار كس-ده )<br />F(دوشيزه غير مدخوله) < F ( Open )<br />F(كنيز) < F ( لاشي )<br />F(غير قابل پيش بيني) < F ( غير خودي )<br /><br /><div dir="rtl" style="text-align: right;"><div style="text-align: justify;">آلت مردانه اين ميان نقش مهمي ايفا ميكند . او يك تهديد است . يك ابزار فشار ، ارعاب و Terror . اين آلت ، بيان كنندهء مفاهيمي سترگ و غامض است . اينكه اين آلت به كجا ، به چه كس ، در كدام حالت و وضعيت حواله داده ميشود موضوعيت دارد . مالك آلت موضوعيت دارد ( گاهي آلت خودت را حواله ميدهي و گاهي مثلا آلت فلان سگ ارمني ، اينها كاملا مفاهيم متفاوتي را ميرسانند ) . مردانه بودن فحشهائي كه ميدهيم در حقيقت حاكي از اهميت آلت در گفتمان فحش است . آلتهاي بيشمار در فحش نشان دهندهء مردانه بودن اكوسيستم توهين در جامعه سنتي است .<br /><br />آنچه به فرزند عشيره از مقدار و منزلت اشياء آموخته ميشود فقط در ساحت داستانهاي عشيره قابل تعريف است . هر چقدر كه مردم داستانها ، تصورات ، تخيلات ، افسانه ها ، فرهنگهاي تودرتو ، گرايشهاي مذهبي با مشتقات مبسوط و ريشه هاي وسيع و انتظارات عشيره اي پررنگ تر و بيشتري داشته باشند ، شايد به همان اندازه مقهور اثربخشي تاريخي عبارتها و واژههائي هستند كه وظيفه دارند در مقابل آنها عكسالعمل نشان دهند .<br /><br />من فكر ميكنم فاكتورهاي سازندهء فحش ، هيولاهاي ذهني انسانهاي قبلي بوده اند . نامطلوبهائي كه آدم را ترسانده اند يا به او آسيب رسانده اند . آدم ديده و آموخته . او در اين چند ده/صد هزار سالي كه روي زمين در معرض تغيير است ، به ساختن و پرورش و تركيب و تغيير اين هيولاها مشغول بوده است . <a href="http://onstupidity.blogspot.com/2008/04/monster-inc.html"><span style="font-style: italic;">به عقيده من ما در طول تاريخ كم كم از مقام شامخ عملگي اين كارخانه هيولا سازي به خود جناب هيولا ارتقاء پيدا كرديم </span></a>.<br /><br />هدفم از نوشتن اين مطلب ، توضيح دادن ساز و كار تاثير و كارائي فحش و ساختن يك مدل مضحك براي ارائه درك رياضي بهتر از آن بود . مبادا همسايگان خوشغيرت خيال كنند كه ما در حال نهادينه كردن امر پليد بي غيرتي و بيناموسي هستيم . نخير . اين امر وظيفه يكي از پستهاي آتي است :)<br /></div><br /><br /></div></div></div></div></div></div>mnoreply@blogger.com