tag:blogger.com,1999:blog-873315503697187301.post-14163602033415985102008-07-07T00:34:00.001+05:302008-07-07T00:45:21.228+05:30بيشتر از يك هفته است كه آمدم خانه جديد. كلي حرف از تمام روزهاي قبلي كه ننوشتم يا كم نوشتم، دارم. به ازاي هر روزش حرف دارم. هر چند شايد حالا ديگه خيلي‌هاش يادم رفته باشه. از همه‌تان هم ممنونم كه سراغ گرفتيد. تو اون خستگي‌ها از احوالپرسي‌هاتون انرژي مي‌گرفتم.<br /> <br />اما چرا نمي‌نويسم؟<br />خستگي پيدا كردن خانه و اسباب كشي؟ حس غريبگي تو خانه جديد؟ بي حسي به خاطر خانه‌اي كه هنوز خيلي چيزها جاي خودشان را پيدا نكردن؟ شلوغ بودن دور و بر براي من كه تو همچين شرايطي ذهنم هم مرتب نيست؟ <br /><br />يا همه اينها و به اضافه فردي كه اين روزها از همين دورو بر و نزديكي‌ها داره اين وبلاگ را مي‌خونه. جالب‌تر اينكه با سرچ كردن دقيق اسم وبلاگ، پيداش كرده. اي سياهي كيستي؟!... شايد اين بيشتر حس رهاي من‌را تو نوشتن، ازم گرفته.<br /><br />فعلا كه حرف آن‌چنان خصوصي نيست براي گفتن. شروع مي‌كنم تا ببينيم چه مي‌شه. شايد موقع فشار روي كليدهاي كيبرد اون حس رهايي بياد سراغم و باز بتونم از هر چيزي بنويسم بي خودسانسوري، بي‌ ترس از سياهي!<br />پس فعلا...بوی بارون، قهوه، سیگارhttp://www.blogger.com/profile/16916721126374599019boybaran@gmail.com