<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss'><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157</id><updated>2009-10-21T08:00:56.582-07:00</updated><title type='text'>hossein-pouya</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default?start-index=26&amp;max-results=25'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>42</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>25</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-6144637364357122280</id><published>2009-10-18T02:44:00.000-07:00</published><updated>2009-10-21T08:00:56.593-07:00</updated><title type='text'>در باره مجاهدین اسیری که آزاد شدند</title><content type='html'>پنجشنبه 23 مهرماه 1388&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;تبریک؟ چه تبریکی؟&lt;br /&gt;چند کلمه حرف جدی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در روزهای ششم و هفتم مرداد ماه بیش از دو هزار نفر پلیس و مامور امنیتی عراق و گماشتگان ولی فقیه، ظاهرا برای برپا کردن پاسگاه پلیس و در واقع به منظور "فتح"!! و برچیدن قرارگاه اشرف، با چوب و چماق و تیر و تبر به مجاهدین مقیم اشرف حمله ای که به خواست آخوندهای حاکم بر ایران انجام شد. حمله وحشیانه ای که حاصلش يازده شهید و بیش از پانصد مجروح و هزار مصدوم بود که حال برخی از آنها وخیم گزارش شد. سی و شش نفر نیز دستگیر و در واقع از وسط صحنه و میدان جنگ دزدیده شده و به اسارت برده شدند. برخی از این سی و شش مجاهد خلق قبل از دستگیری به سختی مجروح شده بودند. بطور نمونه یکی از آنها توسط ماشین "زره پوش" پلیس عراق زیر گرفته شده و به شدت مجروح شده بود بطوریکه توان حرکت از او سلب شده بود. حمله و گروگانگیری شباهت بی نظیری به حملاتی که نیروهای ولایت فقیه به مردمی که در خیابانهای ایران به تظاهرات آرام و بدون خشونت دست زده بودند داشت. چه آنجایی که با چوب و چماق و اسلحه گرم به انسانهای بی دفاع و غیر مسلح و مظلوم حمله می کردند و چه وقتی که برخی از آنها را وحشیانه دستگیر کرده و با کتک و ضرب و جرح از صحنه خارج و به مکان نامعلومی می بردند. این شباهت و قتی بیشتر شد که روز بعد از حمله، درست مانند فرماندهان سپاه و خود خامنه ای به میدان آمده و مدعی شدند که در این حمله و هجوم این مجاهدین بوده اند که به پلیس و نیروهای امنیتی عراق حمله کرده و تعدادی را کشته و تعدادی را نیز مجروح کرده اند. و در واقع این مجاهدین بوده اند که در این حمله با استفاده از سلاحهای سرد و گرم به پلیس امنیتی عراق حمله کرده اند. البته همان روزها آیت اله بی بی سی فارسی هم با "شیطنت"!! همین اكاذيب را به عنوان بخشی از خبر پخش کرد تا رعایت "بیطرفی کامل"! و "وجدان ژورنالیستی"! را در این مورد کرده " باشد.&lt;br /&gt;این حمله و هجوم و وحشیگری برخلاف همه تعهدات عراق بود. اما ظاهرا قول و قرارهایی که دولت عراق با رژیم آخوندی داشت جایی برای محترم شمردن آن تعهدات باقی نگذاشته بود. به همین دلیل هم روز بعد، هم دستگیر شدگان و هم مجاهدین اشرف و هوادارانشان در همه جای جهان برای وادار کردن عراق به محترم شمردن حقوق بشر مجاهدین و تعهداتشان و باز گرداندن گروگانها به قرارگاه اشرف، دست به اعتصاب غذا ی نامحدود زدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از این مقدمه که شرح مختصری از واقعه بود، به داستان آن سی و شش گروگان می پردازیم. همانطور که گفته شد آن سی و شش گروگان هم بلافاصله دست به اعتصاب غذا زده و خواستار برگشتن به قرارگاه اشرف شدند زیرا که جرم و گناهی مرتکب نشده بودند که با آن قساوت و وحشیگری و در حالیکه مجروح بودند از میان یارانشان "دزدیده" شده بودند. پلیس عراق آنها را به زندانی در شهری در نزدیکی قرارگاه اشرف منتقل کرد. علیرغم سه بار حکم قاضی دال بر بی گناهی آنها و دستور دادستان کل عراق برای آزادی آنها، دولت عراق همچنان از آزادی آنها خودداری کرد تا اینکه فشارهای بین المللی باعث شد که نهایتا دولت عراق آنها را به اشرف برگرداند.&lt;br /&gt;خامنه ای در دیدارش با رئیس جمهور عراق که قبل از انتخابات رژيم و شروع قیامهای اخیر به ایران رفته بود، ، از جلال طالبانی و دولت عراق خواسته بود که به قرار و مدارشان در رابطه با مجاهدین و قرارگاه اشرف هرچه زودتر عمل کنند. بنابراین از آنجایی که این اقدامات و حمله و هجوم وحشیانه به قرارگاه و کشتن و مجروح کردن مجاهدین بر اساس توافق مزبور انجام شد، میتوان اهداف زیر را برای این آدم دزدی حدس زد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;– همه ی این گروگانها در مقابل دستمزد یک راست به ایران برده شوند و در اختیار وزارت اطلاعات و دستگاه سرکوب و شکنجه آخوندها قرار بگیرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;– این گروگان ها به یک محل و اردوگاه دیگر دور از مرز ایران و در جایی بسیار بد آب و هوا تر منتقل شوند و گروگان گیری به دفعات تکرار شود و به این وسیله مجاهدین قرارگاه اشرف - علی رغم خواسته شان و برخلاف قوانین بین المللی که عراق ملزم به اجرای آنهاست – به محل دیگری منتقل شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;–با کار توضیحی و وعده و وعید، تعدادی از این گروگانها را "ببرانند" و وادار به "توبه"! کنند و سوژه تبلیغاتی و اتهام علیه سازمان مجاهدین درست کنند و به این ترتیب نشان بدهند که بسیاری دیگر از آنهایی که هنوز در اشرف هستند مایل به جدا شدن از سازمان هستند و بنابراین پلیس باید در آنجا مستقر شود و اینگونه افراد را از دست مجاهدین نجات بدهد. در این مورد قابل ذکر است که از همه امکانات و روشهایی که تصور میکردند میتواند تعدادی از سی و شش اسیر را به قبول جداشدن از مجاهدین و ندامت و همکاری با آخوندها بکشاند استفاده کرده بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- در این مسیر هرچند نفر از این مجاهدین که کشته شوند باعث خوشحالی ولی فقیه خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;– حتی اگر هیچکدام از این اهداف برآورده نشد، میتوان به بهانه رعایت حقوق بشر، برخی کشورهای منطقه و غربی را راضی کنند که این گروگانها را به عنوان پناهنده بپذیرند و با تکرار این سناریو به تدریج همه ی مجاهدین قرارگاه اشرف را به بیرون از عراق منتقل کنند و قرارگاه اشرف را ببندند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;– آخوندها و وزارت اطلاعاتشان با این آدم دزدی به جوانان و مردمی که در خیابانهای شهرهای مختلف ایران و در دانشگاهها، قیام و جنبش اخیر را ادامه داده اند پیام قدرتمند بودن و تسلط بر اوضاع را می دهند تا آنها را از ادامه قیام نا امید و سرخورده کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یاد آوری می شود که چند سال پیش دو مجاهد خلق در بغداد ربوده شدند و هنوز هم علیرغم تلاشهای زیادی که برای نجات جانشان شده هیچ خبری از آنها به دست نیامده است. اینبار اما 72 روز تحصن و اعتصاب غذا و كارزار سياسي در اشرف و در زندان و در قريب به 40 كشور و بخصوص اعتصاب غذاي خشك 36 اسير، اراده و توطئه ی رژيم و عواملش در عراق را در هم شكست و سرانجام گروگانها آزاد شدند و رژیم به هیچکدام، تکرار می کنم به هیچکدام از اهداف و خواسته هایش در این گروگانگیری دست نیافت و به قول معروف پوزه اش به خاک مالیده شد. بعد از این پیش آمد سیل تبریکات به طرف مجاهدین روانه شد. اما برخی از روی غرض و تعدادی نیز از سر خیرخواهی گفتند که چرا تبریک؟ و چه تبریکی؟ گروه اول که تکلیفشان معلوم است و نیازی به پاسخ ندارند. اما بنده به گروه دوم یعنی خیرخواهان عرض می کنم که اگر یکبار دیگر به هدفهای آخوندها از این آدم دزدی نگاهی بیفکنند خواهند دید که "چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و شرایط در اشرف و عراق در رابطه با مجاهدین دیگر آنچه در قبل از حمله بود نیست. خیلی ها از این واقعه درسهایی ارزنده ای گرفتند و خواهند گرفت. مهمترین درس برای مردم و جوانان ایران اینکه به قول آقای رجوی "اگر حاضر باشیم بهایش را بپردازیم، قیصر را هم میتوان از اسبش به زیر کشید.". بسیاری از ما خاطره بابی ساندز مبارز ایرلندی را به یاد داریم. او پس از دستگیری توسط پلیس انگلستان، حاضر به پوشیدن لباس زندان نشد زیرا خود را زندانی سیاسی میدانست و نه یک دزد و خلافکار. پلیس هم حرف او را نمی پذیرفت و او را زیر فشار گذاشتند که یونیفرم زندان بپوشد. او دست به اعتصاب غذا زد و دوماه و چندروز بعد در اثر همین اعتصاب غذا جان باخت. خاطره ایستادگی و مقاومت او هیچگاه فراموش نخواهد شد. همچنانکه خاطره مبارزه و ایستادگی این مجاهدین همواره در یادها خواهد ماند.&lt;br /&gt;با توجه به آنچه در این سه ماهه قیام در ایران می گذرد و با توجه به شرایط و آنچه در آن دادگاههای کذایی و محاکمات فرمایشی دستگیر شدگان در ایران گذشت، این سی وشش مجاهد به مردم ایران پیام دادند که چگونه باید در مقابل رژیم ایستاد و تسلیم نشد و از کی باید سرمشق گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گمان من این درسها و این دستاوردها، هم برای مجاهدین و هم برای مردم ایران بسیار ارزشمند هستند. از این بابت است که باید به مجاهدین و رهبرانشان و به مردم ایران تبریک و دست مریزاد گفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-6144637364357122280?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/6144637364357122280/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=6144637364357122280' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6144637364357122280'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6144637364357122280'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2009/10/blog-post.html' title='در باره مجاهدین اسیری که آزاد شدند'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-3976583158388154211</id><published>2009-09-27T04:18:00.000-07:00</published><updated>2009-09-27T04:24:39.515-07:00</updated><title type='text'>شرکت در مراسم گردهم آیی اعتصاب غذا کنندگان در لندن</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;شنبه ششم سپتامبر 2009  برابر با  چهارم مهرماه یکهزارو سیصدو هشتاد و هشت برای هموطنان و سایرینی که در مراسم گردهم آیی حمایت از مجاهدین اشرف  در کنار اعتصاب  غذا کنندگان در لندن شرکت کرده بودند سخنانی گفتم. متن این سخنان اینگونه بود:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سلام بر شما اعتصاب غذا کننده ها و همه ی انسانهای با شرفی که در شهرهای مختلف جهان با مایه گذاشتن از جان خودشون، صدای مظلومیت مجاهدین شهر اشرف را به گوش جهانیان می رسانند. آرزو می کنم همچنان قوی و استوار باشید و هرچه زودتر به خواسته هاتون برسید. سلام و درود بر همه یاران و هواداران شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین و سلام بر همه مجاهدین شهر اشرف که این روزها   همه ی ما بسیار نگران سلامتی اونها هستیم.&lt;br /&gt;یاران ما در اشرف تابستان بسیار سختی را گذراندند و هنوز هم آثار زخم چماق و تیر و تبر نواده های شمر و یزید بر تنشان است و علی رغم همه سختی ها به اعتصاب غذای خودشان که دوماه از شروع او ن میگذرد ادامه میدهند. ما اینجا واقعا نگرانشون هستیم. ای کاش میشد که یک جوری این اعتصاب غذا در اشرف تمام میشد و این اسطوره های مقاومت بیش از این سلامتشون و جسمشون تحلیل نمی رفت. آخه اینها سرمایه های مقاومت مردم ایران برای رسیدن به آزادی و دموکراسی  هستند. کوله باری از چهل سال مقاومت و مبارزه علیه رژیمهای دیکتاتوری شاه و شیخ را بر پشت دارند. برخی شان  چندین سال از عمرشان را  در مبارزه با رژیم دیکتاتوری شاه گذرانده اند و بسیاری شان  طعم زندان و شکنجه شاه را چشیده اند و بسیاری هم طعم زندان و شکنجه  شیخ را. آرزو می کنیم که هرچه زودتر به خواسته هاشون برسند و بیش از این سلامتی شون به خطر نیفتد. &lt;br /&gt;دوستان عزیز&lt;br /&gt;اونهایی که سن و سالشون در حدی است که دوران انقلاب ضد سلطنتی را به خاطر دارند میدانند که خمینی دجال وقتی در پاریس بود به مردم ایران دروغ گفت و وعده های دروغ داد. خمینی بعدها خودش اقرار کرد که در واقع به قول خودش با مردم  خدعه کرده. یعنی به مردم کلک زده و واقعیات افکار و عقایدش در باره حکومت مذهبی و ولایت فقیه را با مردم در میان نگذاشته. مردم ایران خیلی زود این نیرنگ خمینی را فهمیدند و از همان سالهای نخست حکومت ولایت فقیه، نهال مقاومت در برابر فاشیسم مذهبی را کاشتند. جوانان دانش آموز و دانشجو و قشر روشنفکر جامعه ایران از همان سالهای نخست حکومت خمینی در قالب احزاب و سازمانهای سیاسی در مقابل قشریگری خمینی دست به مقاومتی جانانه زدند. در این میان فعالیتهای سیاسی و فرهنگی سازمان مجاهدین در جهت افشای سیاستها و افکار ارتجاعی خمینی و دارو دسته اش تا سرفصل سی خرداد 1360  به عنوان نمونه بسیار چشمگیری از مقاومت مردم ایران در برابر ارتجاعیون جنایتکاری که با نام دین قصد چیره شدن بر سرنوشت مردم ایران را داشتند قابل یادآوری است. نهال مقاومت از همان ابتدا به دست همین جوانان مبارز و مجاهد کاشته شد و با خون بهترین مردان و زنان ایران آبیاری شد. بعد از خرداد 1360 هم که خمینی جنگ مسلحانه را به مجاهدین و نیروهای انقلابی تحمیل کرد درخت مقاومت با جانفشانی فرزندان مبارز و مجاهد مردم ایران همچنان سرسبز و سربلند ماند و رشد کرد. در همه این سی سال این درخت با خون بهترین جوانان ایران آبیاری شده و سبز و تنومند شده و حالا شاخ و برگش  در  سرتاسر میهن آخوند زده ما گسترده شده و دارد به بار می نشیند. جنبش و مقاومتی که امروز در ایران جریان دارد، جنبش بی ریشه و نهالی نازک و جوان نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یاران&lt;br /&gt;جنبشی که آخرین حرکتش همین حرکت اخیر روز قدس بود که صدها هزار و شاید بیش از یک ملیون نفر ایرانی شرافتمند و از ظلم ولایت فقیه به جان آمده، در سرتاسر ایران علی رغم تهدیدات خامنه ای جنایتکار و فرماندهان سپاه آدمکشانش از خانه بیرون آمدند و تظاهرات کردند و شعار مرگ بر دیکتاتور و جانم فدای ایران دادند، بله ، این جنبش حاصل سی سال مقاومت مردم ایران است. این را به راحتی میتوان از خلال شعارهای مردم و خواسته های اونها فهمید. شعارهای و خواسته هایی که در این سی سال از دهان همین مجاهدین که امروز در اشرف هستند درآمده. شعارهایی مثل "مرگ بر خامنه ای" و "دیکتاتور، دیکتاتور، این آخرین پیام است؛     ارتش سبز ایران آماده قیام است" و "ما زن و مرد جنگیم، بجنگ تا بجنگیم"  . بزرگمردان و بزرگ زنانی که امروز در اشرف هستند بازماندگان  خیل  عظیمی از مجاهدین و مبارزینی هستند که در این سی ساله درخت مقاومت را با خون خودشان آبیاری کردند و شعله های مقاومت را در سرتاسر ایران روشن نگه داشتند. و این کار آسانی نبود. در این سی سال چه رنجها که کشیدند و چه خون دلها که خوردند. یکصد و بیست هزار نفر در این سی سال خونشون را برای بارور شدن همین درخت تناور مقاومت نثار کردند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; توجه کنید که به عنوان نمونه برای افشای سیاست ضد انسانی ساختن سلاح هسته ای رژیم که رژیم برای تضمین ماندنش اون را دنبال میکنه اما امروز به  همت همین مجاهدین و شورای ملی مقاومت به طناب دار آخوندها تبدیل شده چقدر زحمت کشیدند و شهید دادند و با هزار جور مشکل و سنگ اندازی مواجه شدند. دولتهای غربی علاقه ای به اینکه این رژیم شرش را از سر مردم ایران کوتاه بکند نداشتند وشاید هنوز هم ندارند. این دولتها در همه این سالها علی رغم اینکه میدیدند که رژیم آخوندی چه جنایاتی در حق مردم ایران می کند اما دست از مماشات با آخوندها نکشیدند. بارها و بارها خانم رجوی رئیس جمهور برگزیده شورای ملی مقاومت به اینها تذکر داد که دست از حمایت این رژیم بردارند و مردم ایران و مقاومت مردم ایران  را راحت بگذارند تا خودشان تکلیفشان را با این آخوندهای دجال یکسره کنند اما کو گوش شنوا. اینها خیال کرده اند که تا ابد میتوانند رژیم ولایت فقیه را سرپا نگه دارند و مانع از این بشوند که مردم ایران به آروزی قدیمی خودشان که داشتن یک نظام دموکراسی مردم سالار و سکولار است برسند. سر همین قضیه اتمی و صدور ارتجاع و تروریسم به کشورهای منطقه هرگز حاضر نشدند که بطور جدی و از زاویه منافع واقعی مردم همه دنیا و بخصوص مردم ایران با آخوندها برخورد کنند. تا توانستند با آخوندها مماشات کردند. دولت آمریکا به درخواست آخوندها و برای جلب رضایت اونها اسم سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت را در لیست تروریستی قرار داد. بعدش هم که همین انگلستان به درخواست ملاهای حاکم پیش قدم شد تا کشورهای اروپایی هم اسم سازمان مجاهدین را در لیست سازمانهای تروریست بگذارند و دست و پای این جنبش دیرپای مقاومت را برای فعالیتهای سیاسی ببندند با این تصور باطل که میتوانند همین رژیم جنایتکار را وادار کنند که دست از فعالیتهای تروریستی و صدور ارتجاع به کشورهای منطقه بردارد. این بار اول نیست که این انگلیسی ها این اشتباه را می کنند. در دورانی که هیتلر در آلمان قدرت گرفته بود و در صدد صدور ایدئولوژی نژادپرستانه و ضدانسانی نازیسم به بیرون از آلمان بود و میخواست مثل احمدی نژاد و خامنه ای آقا و رهبر جهان بشود هم انگلیسی ها همین اشتباه را کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نویل چمبرلن (Neville Chamberlain)   ، بین سال های 1937 و 1940 نخست وزیر بریتانیا بود. او که جنگ پر تلفات جهانی اول را به چشم دیده بود، بر این باور بود که با سازش با آدولف هیتلر یعنی خامنه ای و احمدی نژاد اون دوران،  و در واقع با رشوه دادن به او می توان از بروز یک جنگ دیگر جلوگیری کرد و میتوان هیتلر را وادار کرد که دست از تفکرات فاشیستی و جنگ طلبانه اش بکشد.&lt;br /&gt;امروز بیست و ششم سپتامبر است. چمبرلن برمبنای همین باور در 29 سپتامبر  1938 یعنی درست هفتاد و یکسال پیش توافقنامه مونیخ را با هیتلر امضاء کرد که به موجب آن بریتانیا و فرانسه، در غیاب نمایندگان جمهوری چک اسلوواکی، پذیرفتند که منطقه سودتنلند (Sudetenland) چک به آلمان هیتلری واگذار شود و با این کار می پنداشتند که به «صلح» دست یافته اند. تقریبا همین کاری که امریکایی ها و انگلیسی ها در جنگ عراق با آخوندها کردند.&lt;br /&gt;شش ماه بعد، در ماه مارچ 1939، هیتلر مناطق بوهمیا و موراویای چک را تصرف کرد و در اسلوواکی نیز دولتی دست نشانده مستقر کرد.&lt;br /&gt;کمتر از یک سال پس از توافق نامه مونیخ، یعنی در سپتامبر 1939 نیروهای هیتلر لهستان را اشغال کردند و چمبرلن ناگزیر شد به آلمان نازی اعلان جنگ بدهد و  به این ترتیب پر تلفات ترین جنگ تاریخ بشر آغاز شد. جنگی که رقم کشته های انسانی اون به بیش از 50 میلیون نفر رسید. تازه اون زمان هیتلر در بین اکثریت مردم آلمان محبویتی داشت و سالها بود که کلی از مشکلات اقتصادی آلمان را حل کرده بود. اما امروز اینها دارند از دولت و حکومتی حمایت می کنند که فقط با زور سرکوب و زندان و شکنجه و تجاوز و اعدام بر مردم حکومت می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; اما آهای آقای اوباما که چشمت را بر جنایات نوری مالکی نوکر خامنه ای در حق دلیران اشرف بسته ای و دستت را به طرف احمدی نژاد جنایتکار دراز می کنی مطمئن باش که کار این رژیم تمام شده و حمایتهای شماها  دیگر نمیتواند دردی از اینها دوا کند.&lt;br /&gt;زیرا که  علی رغم همه این ترفندهای مماشات گرایانه و علی رغم همه  ی سرکوبها و زندان و شکنجه و اعدامهایی که رژیم ضدبشری ولایت فقیه در حق مردم ایران به عمل آورده آن درخت تناور مقاومت به بار نشسته و جوانان دلیر ایرانی با الهام از سی سال مبارزه و جان فشانیهای همین گردان اشرفی به میدان آمده اند و شعار می جنگیم می میریم ایران رو پس میگیریم سر داده اند. ماشین سرنگونی اینها استارت خورده و دیری نخواهد پایید که مردم ایران ریش و ریشه آخوندها را از بیخ و بن برکنند و به آرزوی دیرینه شان برای داشتن یک حکومت مردمسالار و سکولار جامه عمل بپوشانند.&lt;br /&gt;مرگ بر خامنه ای . زنده باد آزادی&lt;br /&gt; درود بر فرزندان دلیر و مبارز مردم ایران چه تهران و چه اشرف.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-3976583158388154211?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/3976583158388154211/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=3976583158388154211' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/3976583158388154211'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/3976583158388154211'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='شرکت در مراسم گردهم آیی اعتصاب غذا کنندگان در لندن'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-5354519449637295635</id><published>2009-08-24T10:53:00.000-07:00</published><updated>2009-08-24T11:02:26.470-07:00</updated><title type='text'>ادامه بخش فارسی بی بی سی و قیام مردم ایران.</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;23 آگوست 2009&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بخش فارسی بی بی سی و قیام قهرمانانه مردم ایران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در قیام اخیر مردم ایران علیه نظام ولایت فقیه، به شهادت دوست و دشمن، وسایل ارتباط جمعی؛ اعم از تلفن همراه، اینترنت و شبکه های اینترنتی و رادیوها و تلویزیونهای ماهواره ای، نقش بسیار مهم و ارزنده ای را بازی کردند و از آنجایی که قیام هنوز ادامه دارد، وسایل ارتباط جمعی نیز همچنان مردم ایران را در راه رهایی از سلطه اهریمنی نظام آخوندی کمک می کنند. فیلمها و اخبار و اطلاعات مربوط به قیام مردم، که با فاصله زمانی بسیار کم از زمان وقوع در اختیار رسانه ها قرار می گرفتند و به اطلاع مردم ایران و افکار عمومی جهان قرار میگرفتند، نقش غیر قابل انکاری در تشویق مردم به ادامه حرکات اعتراضی شان داشته و دارند. در این میان چند رسانه معروف نقش برجسته تری در شروع قیام داشتند، از جمله تلویزیونهای فارسی بی بی سی و صدای آمریکا و سایتهای یوتیوب و فیس بوک و تیوتر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فعالیت تلویزیونهای فارسی زبان؛ بخصوص از قبل از انتخابات، بطور محسوسی زیاد و جهت دار شده بود. تلویزیون فارسی بی بی سی کوشش فراوانی داشت که تلاش تحریم انتخابات را خنثی کرده و مردم را به پای صندوق های رای بکشاند. کسانی که برای انجام مصاحبه ها و دادن تحلیلهای سیاسی دعوت میشدند همگی از فواید رای دادن می گفتند و اینکه مردم ایران میتوانند با شرکت در انتخابات و دادن رای به نامزدهای اصلاح طلب، علاوه بر خلاصی از دست احمدی نژاد و دارو دسته اش، به بهتر شدن اوضاع کشور در زمینه های مختلف و مهمتر از همه در زمینه سیاسی و بسط آزادیهای اولیه و اجتماعی کمک کنند. نوع تحلیلها و بیان نظرات به گونه ای بود که گویا انتخاباتی که در راه است، انتخاباتی آزاد است که در آن رای مردم تعیین کننده اصلی است. البته به این نکته اشاره میشد که کاندیداها همگی از فیلتر شورای نگهبان رد شده اند و همگی مورد تایید ولی فقیه و شورای نگهبان هستند، اما در عین حال گفته میشد که انتخاب کاندیداهای اصلاح طلب تغییرات اساسی در نظام قرون وسطایی ولایت فقیه خواهد داشت. تلویزیون بی بی سی فارسی به وضوح از اصلاح و تغییرات مورد ادعای اصلاح طلبان در رژیم جمهوری اسلام دفاع کرده و آنرا عملی کاملا انجام شدنی معرفی میکرد و افراد و گروههایی را که انتخابات را تحریم کرده بودند سرزنش میکرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از اعلام نام نامزدهای رد شده از فیلتر شوران نگهبان و برگزاری مناظره ها، فعالیت تلویزیون بی بی سی بازهم بیشتر و بیشتر شد. از ایرانیان داخل و خارج ایران با اصرار درخواست میشد که در انتخابات شرکت کنند و به کاندیداهای اصلاح طلب رای بدهند و مطمئن باشند که تغیرات اساسی قابل اجرا بوده و انجام خواهند شد. بخصوص در خصوص آزادیهای اجتماعی و جمع کردن گشت های سرکوبگر و مزاحم مردم وعده های زیادی داده میشد. تحلیلگران مختلف از نقاط مختلف جهان، از ایران گرفته تا اروپا و امریکا و کانادا، در زمینه منافع رای دادن و مضار تحریم و رای ندادن داد سخن میدادند. انگار نه انگار که انتخابات در رژیم ولایت فقیه، خیمه شب بازی مسخره ای بیش نیست که از همان ابتدای کار این نظام با تقلبات گسترده همراه بوده و همواره نامهایی که از صندوق در آمده اند همانهایی بوده که ولی فقیه و همدستانش می خواسته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بودجه رادیو و تلویزیون فارسی بی بی سی توسط مالیات دهندگان انگلیسی تامین میشود. دولت انگلیس نظارت دارد که این رسانه ها در راستای منافع دولت و مردم انگلیس حرکت کنند. بنابراین باید انتظار داشت که جهت گیری این رسانه ها براساس تحلیل و سیاست وزارت خارجه انگلیس در رابطه با ایران باشد. دولت انگلیس و به تبع آن وزارت خارجه انگلیس سیاستشان در رابطه با ایران موافقت با تغییرات و اصلاحات در رژیم است بدون آنکه تمامیت رژیم به خطر بیفتد. یعنی که دولت انگلیس با تغییر رژیم در ایران مخالف است و برای پیشگیری از تغییر رژیم تا به حال هرکار که توانسته کرده است. سیاست مماشات با رژیم آخوندی را باید در همین راستا دید. یادآوری سفرهای جک استرا وزیر خارجه سابق انگلیس به ایران و روابط خاص وی با خاتمی و خرازی و کوشش های وی برای آشتی دادن رژیم آخوندی با غرب و به پای میز مذاکره کشاندن آخوندها به نظر ضروری نمی رسد. بنابراین خط قرمز تلویزیون فارسی بی بی سی، تغییر نظام در ایران است. از این خط نباید رد شوند. طبیعی است که در این مسیر و با توجه به این سیاست، کارمندانی در بی بی سی استخدام خواهند شد و کارشان خواهد گرفت و حرفشان تعین کننده خواهد بود که از خط اصلاح طلبی دفاع کرده و با کسانی که در جهت سرنگونی نطام ولایت فقیه مبارزه می کنند، مخالف سرسخت باشند و مخالفتشان را هم دائما در تحلیلها و نوشته ها و گفته ها و برنامه هایی که می سازند بیان کنند. قبل از همه صادق صبا که فعلا رئیس بی بی سی فارسی شده و مسعود بهنود که از ایران یک راست به انگلیس آمده و در بی بی سی فارسی استخدام شده و تحلیل میدهد، از همین قماش هستند. مدت کوتاهی قبل از انتخابات و جریانات اخیر، صادق صبا گزارشی مستند گونه از ایران برای تلویزیون فارسی بی بی سی تهیه کرده بود که در آن تلاش زیادی کرده بود که زیبایی های ایران و زندگی راحت و خوب جوانان را نشان بدهد و جوانان ایرانی خارج کشور را به رفتن و آمد به ایران تشویق کند. با دیدن این فیلم هرگز نمیشد تصور کرد که جوانان ایرانی همین قهرمانانی هستند که در خیابانهای شهرهای ایران حماسه های اخیر را آفریدند و حکومت ایران همین حکومتی است که اینگونه بی شرمانه سرکوب می کند، می کشد، دستگیر و شکنجه می کند و فاجعه می آفریند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ضدیت های رادیو و تلویزیون فارسی بی بی سی با مجاهدین و شورای ملی مقاومت را نیز باید در همین راستا دید. وزارت خارجه و دولت انگلستان به دنبال مماشات با رژیم ولایت فقیه هستند و تا به حال در این زمینه از همه کشورهای غربی جلوتر بوده اند. قابل توجه است که حالا که اصلاح طلبان، که تا همین قبل از انتخابات جزو بدنه نظام به حساب می آمدند و کاندیدشان به راحتی از فیلتر شورای نگهبان رد میشد، به "اپوزیسیون" رژیم تبدیل شده و برخی از سرانشان در بازداشت و تحت شکنجه به سر می برند، کار کمی برای تحلیل گران و خط دهندگان در بی بی سی فارسی مشکل شده است. با اینحال ضدیتشان با مجاهدین و شورا همچنان برقرار است. در جریانات حمله وحشیانه پلیس عراق به قرارگاه اشرف مجاهدین که حاصلش بیش از ده کشته و پانصد زخمی و چهل اسیر بود، در حالیکه خبر اول بسیاری از خبرگزاریها و تلویزونها نظیر سی ان ان و الجزیره همین موضوع بود و فیلم حمله که توسط مجاهدین تهیه شده بود پخش میشد، تلویزیون فارسی بی بی سی ابتدا بخش کوچکی از فیلم را که اطلاعات زیادی در باره حمله و سرکوبگری پلیس عراق نشان نمیداد را پخش کرده و سپس گفته های عل دباغ مقام عراقی را که گفته بود اصلا حمله ای صورت نگرفته و کسی مجروح و کشته نشده و مجاهدین دروغ می گویند را بطور کامل پخش کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از انتخابات و انجام تقلب بزرگ که از آن با نام کودتا یاد میشود، اوضاع ایران به هم ریخت و مردمی که به کاندیدای اصلاح طلبان رای داده بودند برای گرفتن حقشان به خیابان ها ریختند. مردمی هم که رای نداده و انتخابات را تحریم کرده بودند موقعیت را مناسب دیده و به خیابانها آمدند تا مخالفتشان را با نظام ولایت فقیه اعلام کنند. شعارهای تظاهرات کنندگان پس از چند هفته از "رای ما کو؟" به "مرگ بر خامنه ای " تبدیل شده و داستان تظاهرات و خواسته تظاهرات کنندگان به سمت تغییر تمامیت رژیم رفته است. این در حالی است که دولت انگلیس همچنان با تغییر رژیم در ایران مخالف است و بنابراین چاره ای نداشته جز اینکه فتیله را پائین بکشد و بیشتر به مسائل فرعی بپردازد. البته در جریان تظاهرات و اعتراضات پس از انتخابات دستگاه سرکوب رژیم تعدادی از کارمندان سفارت انگلیس در تهران را با اتهام همدستی با تظاهرات کنندگان در راستای براندازی نظام، دستگیر کرد و احتمالا بابت آزادی آنها از جمله از دولت انگلیس خواسته است که جلوی فعالیتهای تلویزیون فارسی بی بی سی را بگیرد. اما دولت انگلیس اگر سیاستش ادامه حمایت از تظاهرات کنندگان و مردم ایران بود هرگز گوشش به این شانتاژها بدهکار نبود. داستان دستگیری تعدادی ملوان انگلیسی در آبهای شط العرب و آزادی سریع آنها به دنبال تهدیدات دولت انگلیس هنوز از خاطره ها پاک نشده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تحلیلگران بی بی سی فارسی هیچگاه به روی مبارک نیاوردند که وقتی با تحریم انتخابات مخالفت میکردند، چگونه با تمام توان این عقیده را تبلیغ می کردند که رای مردم در انتخابات تعیین کننده است. در حال حاضر بی بی سی فارسی به میزان زیادی از برنامه هایش در رابطه با آنچه در ایران می گذرد کاسته است و سعی می کند از حوادثی نظیر انتخابات افغانستان و غیره حداکثر استفاده را کرده و تا میتواند فتیله برنامه های مربوط به اعتراضات و تظاهرات و دستگیریها و پی آمدهای آنها را پائین بکشد زیرا به خوبی دریافته است که هدف این اعتراضات دیگر آنچه در ابتدای کار بود نیست و مردم ایران به این نتیجه رسیده اند که از دل این رژیم اصلاحاتی بیرون نخواهد آمد و راه حل ایران در تغییر رژیم است. حالا همانطور که خامنه ای از اینکه اجازه برگزاری و پخش مناظره های قبل از انتخابات را داد پشیمان است، بی بی سی فارسی هم که خواستار ادامه عمر رژیم آخوندی است، بدون شک از اینکه به برگزاری تظاهرات در همان روزهای اول دامن زد پشیمان است. اما از قدیم گفته اند که "پشیمانی سودی ندارد!".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-5354519449637295635?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/5354519449637295635/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=5354519449637295635' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/5354519449637295635'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/5354519449637295635'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='ادامه بخش فارسی بی بی سی و قیام مردم ایران.'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-7728286977983665234</id><published>2009-04-02T04:39:00.000-07:00</published><updated>2009-04-02T04:41:14.449-07:00</updated><title type='text'>گماشته آقا</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;نوروز 1388&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;گماشته "آقا"!!&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مصاحبه خبرگزاری فارس با موفق الربیعی در باره مجاهدین و اشرف&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امت عزیز حزب اله سلام علیکم. حتما خبر دارید که چند روز پیش آقای موفق الربیعی مشاور امنیت ملی عراق  برای دستبوس "آقا" و رسیدگی به حسابهای عقب افتاده به ایران تشریف آورده بودند. خبرگزاری فارس که ما باشیم، برای راحتی خیال امت حزب اله که گویا نگران این هستند که نکنه زور دولت عراق به منافقین نرسه و اونا یک وقت بخواهند خطری متوجه نظام "اسلامی" ما بکنند، یک مصاحبه حضوری با آقای موفق انجام دادیم.&lt;br /&gt;مصاحبه کننده که همون برادر خ..... خودمان باشد، بحمداله هیچ رابطه ای با وزارت اطلاعات و زندان اوین و سایت ایران دیدبان نداشته و یکی از فدائیان خودسر "آقا" ست که تا حالا همینطور خودسرکی و برای رضایت خاطر مقام معظم رهبری یک کارایی کرده که ذکر آنها در اینجا خوبیت ندارد. برای اینکه خودسر بودن این برادر به خودسر بودن کسانی که آن قتلهای معروف را انجام دادند وصل نشود و باعث نتیجه گیریهای خودسرکی امت حزب اله نشود، ما از بردن نام این برادر معذوریم و در گزارش این مصاحبه از ایشان با نام مخفف برادر خ که منظور همان خبرنگار است نام می بریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر خ: آقا موفق چاکریم اهلا و سهلا. نوکرتیم به مولا. عارضم به حضور ذی فضولت که ما امت حزب اله و سربازای گمنوم "آقا"، در مقابل اینهمه زحمتای شوما واسا حفظ "بیضه اسلام" لنگ انداخته و از ته دل به شما میگیم که بابا ایواله. موفق باشی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفق الربیعی: سهلا و اهلا. ما از همان بچگی موفق بودیم و هنوز هم هستیم. حالا ما هذا سوالکم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر خ: چطو شده که شوما تا بحال نتونستید این مجاهدین رو به ما تحویل بدین تا ما خلاصه خیال "آقا" رو از بابت اینا آسوده کونیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفق الربیعی: همانطور که رهبر معظم فرمودند و بعدش هم خود اینجانب تکرار کردم حضور عناصر سازمان مجاهدین در اردوگاه اشرف، امری نامطلوب است. اینها در اردوگاه اشرف کاری ندارند غیر اینکه علیه دولت عراق و رهبر معظم توطئه کنند. حالا دولت عراق به جهنم، اینا دائما خاطر "آقا" را آزرده می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر خ: اینا رو که خودمونم میدونیم. یه چیزی بگو که ما ندونیم. ما که میدونیم اینا همه ش توطئه می کونن. اما، شومام که غریبه نیسی، ما خودمان اینجا کسانی رو  که توطئه می کونن یواشکی سوار ماشین  می کونیم و یا طنافیشون می کونیم و یا کارتیشون می کنیم. بعدش هم که سر و صدای قضیه دراومد "آقا" میان پشت قضیه و میگن اینا عوامل خودسر بودن. یعنی خفه. حرف نباشه. اینا خودین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفق الربیعی: ما هم بحمداله توانستیم در عراق گردان عوامل خودسر خودمان را راه بیندازیم و یک کارهایی بکنیم اما هنوز زورمان به اینا نرسیده. این است که دنبال بهانه میگردیم. شما بهانه سراغ نداری؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر خ: بهانه که چه عرض کونم. اما رهنمود زیاد داریم. البته "آقا" خودشون تو خط رهنمود استاد مان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفق الربیعی: "آقا" یکی دو ساعتی ما را رهنمودی کردن. اما خوب شما هم بفرمائید بکنید. شاید باعث بشه ما وظیفه مان را بهتر انجام بدیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر خ: رهنمود مهنمود که زیاته. بچشم. عرض میکونم. اولندش که باس تا از دستتون میاد اینا را اذیت بکونید. آبشون را قطع کونید. برقشان را قطع کنید. اگه میتونید باهاشون درگیر شین و توی دعوا با چاقو بزنیدشون. بعدشم بگید ما خبر نداریم کی بود. بگید امت حزب اله عراق خودسرکی رفتن اینا را بزنن، تازه مامورین ما مانع این شدن که مردم عراق حساب اینا را برسن. اگرم شکایت کردن و اطلاعیه دادن شما هم اطلاعیه بدین و بگین اینا دارن جو سازی میکنن. بگین اینا دروغ میگن. بگین اینا خودشون خودشونو کتک می زنن که آبروی امت حزب اله عراقو ببرن. خاطرتون نیست مگر امام راحل اوائل انقلاب چیکار میکردن؟ دمش گرم. خیلی باحال بود امام. ما اینارو میگرفتیم زخم و زیلیشون میکردیم. امام فرداش میفرمود اینا منافقن و خودشون خودشونو شیکنجه میکونن که آبروی نظامو ببرن. بعدشم به ما پیغوم میدادن که شوما کاری به این سر و صداها نداشته باشین و کارتونو بکونین. مام آی میخندیدیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفق الربیعی: اینکار ها را اوندفعه "آقا" فرمودند. ما هم  تا اونجا که میشد انجام دادیم.  چیزی دیگه به فکر شما نمی رسه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر خ: چرا. پیشنهاد میشنهاد که زیاده. اما اولش بفرما بینیم واسا چی دمب ساعت میری وقت "آقا" رو سر اینجور مسائل بی اهمیت میگیری؟ "آقا" هزارتا مخشله داره. باهاس مسائل جهانی رو راس و ریس کونه. همین پیام اوبامای ناکس رو ببین. اگه "آقا" در عرض سه شماره بهش جواب دندون شیکن نداده بود از فردا رئیس جمهور و رئیس مجلس و رئیس کوفت و امام جمعه دلغوزآباد، مث قاشق نشسته می پریدن وسط میدون و یه چیزایی مگفتن که اوضاع امت حزب اله شیرتوشیر میشد. حالیته که چی میگم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفق الربیعی: برادر به امام زمون، خود "آقا" احضار فرمودند. بنده اصلا نمیخوام مصدع اوقات گرام ایشان بشوم. ثانیا اینطور که شما فکر میکنید هم نیست. اینها پدر ما را توی عراق درآورده اند. وگرنه که "آقا" اینقدر نگران اوضاع نبود که خودش مستقیما و بطور علنی از طالبانی بخواهد که عراق به تعهداتش در مورد مجاهدین عمل کند. اصلا این تعهدات که علنی نشده بودند. "آقا" آنقدر این موضوع برایش مهم بود که خواسته یا ناخواسته علنی اش کرد و دست ما را توی پوست گردو گذاشت. حالا دیگر کسی نمیتواند بگوید اینها کسی نیستند و از این حرفا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; خبرنگار خ: خیلی خوب داش نمیخواد اینقذه روضه بخونی از "آقا" ایراد بگیری. خوب گوش کون ببین چی میگم. بگید سربازاتون به زور بیریزن توی خونه هاشون و یه چیزایی اونجا بذارن. مثلا وافور و مواد مخدر. چندتا بطری عرق سگی هم بذارید. فقط مواظب باشین برادرا عرقاشو نخورن جاش آب بیریزن که خیطی بالا بیاد. بعدش بگین تو رادیواتون بگن اینا را اونجا پیدا کردید. توی نماز جمعه هم اعلام کونین و بعدشم شعار مرگ بر منافق بدین. حالیته؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفق الربیعی: به همین سادگی هم که نمیشه این کارا را کرد برادر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر خ: زکی سه! نمیشه؟ دمت گرم بابا. نمیشه کدومه. مام وقتی اولش بزرگون از قول امام فرمودن این کارا رو بکونید گفتیم نمیشه. اما کردیم و شد. شومام میتونید. اولش توکل کونید. بعدش هم سر کیسه رو شل کونید. کار نشد نداره حاجی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفق الربیعی: منظور شما این است که از اینها بهانه ی الکی بگیریم و بعدش حسابشان را برسیم. "آقا" هم همین را فرمودن. من تا حالا ده تا بهانه گرفته ام. نمیدانم چرا مردم عراق به بهانه هایم می خندند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر خ: مثلاچه بهونه ای گرفتی مومن که بهت خندیدن؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفق الربیعی: مثلا گفتم این قرارگاه براشون بزرگه. گفتم اینجا 400 کیلومتر مربعه و برای 3500 نفر زیاده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر خ: ها ها ها ها... خوب خنده داره که بهت خندیدن. مومن اقلا یه دروغی بگو که گزک دسشون ندی. براساس اطلاعات برادرای وزارت تا اونجایی که حاجیت خبر داره اندازه اونجا کمتر از چهل تاس. تو گفتی چارصدتا. خوب نوکرتم چیزی رو که همه می بینن و میشه اندازه گرفت که نمیتونی ده برابرش بکونی. خیلی باحالی. تو هم مث اون همشهری ما رفتی اسکناس بیست و سه تومنی چاپ کردی ها. دمت گرم بابا. فقط حواست باشه "آقا" نفهمه اینجوری گلاب زدی. ممکنه عصبانی بشه بگه حقوقتو کم کونن. "آقا" وقتی عصبانی میشه از این کارا میکونه. اصلا باهاس بیای خدمت برادرای وزارت دوره جدید ببینی. هم اطلاعاتت قدیمیه هم سبک کارت. زت زیاد.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;---------------------------------&lt;br /&gt;برای خواندن مطالب حسین پویا به وبلاگ زیر مراجعه کنید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-7728286977983665234?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/7728286977983665234/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=7728286977983665234' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/7728286977983665234'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/7728286977983665234'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2009/04/blog-post.html' title='گماشته آقا'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-9157001957799462614</id><published>2009-03-17T09:23:00.000-07:00</published><updated>2009-03-17T09:35:37.148-07:00</updated><title type='text'>پرده سوم از نمایشنامه در دفتر مقام عظمای ولایت فقیه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;چهارشنبه سوری – نوروز 1388&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;نمایشنامه دنباله دار "در دفتر مقام عظمای ولایت فقیه"&lt;br /&gt;پرده سوم: "رای حاج رمضون"!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;زمان: صبح اول وقت&lt;br /&gt;مکان: دفتر مخصوص ولایت فقیه&lt;br /&gt;افراد صحنه این پرده: 1- رئیس دفتر 2 – حاج رمضون آبدارچی مخصوص&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر مشغول بررسی دفتر ملاقات روزانه ولی فقیه است که حاج رمضون با قیافه ای گرفته برایش چای می آورد. چای را روی میز رئیس دفتر می گذارد. رئیس دفتر سرش را از روی میز بلند میکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: چه شده حاجی جان. چرا قیافه ات اینطور درهم است مومن؟ خوب است که ما کشتی نداریم که غرق شود. قیمت املاک هم که به خاطر دعاهای رهبر معظم ثانیه ای بالا میرود. پس دیگر چرا در همی مومن؟ نکند نگران آخرتت هستی؟ من به شما اطمینان صددرصد میدهم که همگی ما در سایه ولایت عظما جامان توی بهشته و هزاران حوری دارند انتظارمان را می کشند. حالا بگو ببینم چه شده؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: حاج آقا دس به دلم نذارید که خونه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: نکنه دوباره عیالاتت با هم ساخته اند و حسابت را رسیده اند. چقدر به تو نصیحت کردم که سه تا زن را در یک خانه نگه ندار مومن. یا تجدید فراش نکن و یا اگر میکنی هرکدام را در خانه ای جداگانه اسکان بده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ح. ر. : نه بله حاج آقا. مشکل عیالات نیست. مشکل این برادر زاده نا اهل ناشکر است. همانی که سه سال پیش با ریش سفیدی شما فرستادیمش به دانشگاه دکتری. گفتیم یک دکتری چیزی توی خانواده داشته باشیم که اینقدر مجبور نباشیم اهل و عیالاتمان را پیش نا محرم ببریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ر. د.: مومن این حرفا از شما بعید است. آخر جوان بسیجی که حتی دیپلم دبیرستان را هم نداشته و دوره هفت ساله دانشگاه پزشکی را در چهار سال تمام می کند و نصف کلاسها را هم شرکت نمی کند چطور میتواند اهل و عیال شما را معالجه کند؟ امت "اسلام" اصولا احتیاجی به طبیب و دکتر ندارد که محرم باشد یا نامحرم. سلامتی و مریضی ما همه در دست خداست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ح. ر. : درست فرمایش می فرمایید حاج آقا. اما خوب ما دیدیم آیات عظام برای معالجات مختصر هم به خارجه میرن و مجبورن زیر دست دکترهای کافر و پرستارهای نامحرم دراز بکشن که لابد مسئولیت اون دنیایی داره. گفتیم شاید این پسره دکتر بشه و ما مجبور نشیم زیر دست نامحرم دراز بکشیم که به ماتحتمون آمپول بزنه. اما انگار باید این آرزو را به گور ببریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: حالا بفرما چطور شده است؟ ترک تحصیل کرده؟ شما که میگفتی رئیس حراست دانشگاه از ایشان رضایت دارد. تا سه چهار سال دیگر هم دکتر میشود. سواد ندارد مهم نیست. مهم اینه که آینده اش تضمین است مومن. دیگر چرا نگرانی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ح. ر. : نه بله حاج آقا. ترک تحصیل نکرده. توی دانشگاه حسابی مشغول تحصیل است. سر همین قضیه خاکسپاری استخوانهای جنگ تحمیلی هم در صحن دانشگاه با دانشجوهای ضدانقلاب و منافق درگیر شده بوده و هفت هشت نفرشان را با قمه لت و پار کرده بوده. خودش هم یک زخم سطحی برداشته بوده که به حمداله مشکلی نبوده. برای همین هم رئیس حراست یک سفر حج عمره براش در نظر گرفته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ر. د.: به درستی که این جوانها مایه افتخار ما علما هستند. یک چنین جوانان مسلمان و متعهدی هستند که نظام ما را سرپا نگه داشته اند. این را به "آقا" بگو تا ایشان هم تشویقش کنند. حتما یک چفیه برایش میفرستد. "آقا" خوب قدر این جوانان را میداند. پس نگرانیت از چه بابت است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج ر.: واله چی بگیم حاجی آقا؟ خجالت میکشیم بگیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس د.: دشمنت خجالت بکشه. بگو مومن بگو ببینم قضیه چیه؟ زن میخواد؟ براش بگیر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج ر: نه بله حاجی آقا. موضوع اینا نیست. راسیتش تا دوسه ماه قبل پایش را کرده بود توی یک کفش که شما پا در میانی بکنی که ایشان بشه رئیس دانشگاه. خلاصه کلی برایش روضه خواندیم تا قبول کرد که تا درسش را تمام نکرده و دکتر نشده باید توی همین دانشگاه دکتری بمانه و بسیجی خوبی باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس د.: خدا خیرت بدهد حاجی. درست گفته ای. ما که نمیتوانیم یک بسیجی را که دکترا ندارد بکنیم رئیس دانشگاه مومن. معمم هم نیست که بگویم همان داشتن عمامه معادل دکترا میشود. بهتره که همین دانشگاه را بچسبد و درسش را تمام کند. شاید بشود گفت دوسال یکی برایش حساب کنند که چهار سال بقیه را توی دو سال بخواند. بعدش برایش یک فکری میکنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج ر.: خدا خیرتان بده. ماهم همین را بششان گفتیم و ایشان هم قبول کرد. اما دیشب دوباره آمده بود و داد و هوار راه انداخته بود که:&lt;br /&gt;"مگر ما چه مان از حاجی محمود کمتره. اولش میخوایم بشیم شهردار تهران و بعدش هم بشیم رئیس جمهور. تازه ما اردتمان به "آقا" خیلی هم از آقا محمود بیشتره"&lt;br /&gt;ماهم اولش دعواش کردیم. اما نیس که خیلی باباشا که برادر کوچک ما باشه دوس میداریم، موندیم که چکار کنیم. گفتیم میایم با شما صلاح مصلحت می کنیم و هرچی شما فرمودید اجرا میکنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس د.: موندن نداره حاجی. تا درسش تمام نشه و مدرک نگیره خبری از مشاغل دولتی نیس. اگه دوس داره تاجر بشه مانعی نیس. بیاد تا براش امتیاز واردات یک چیزی مثل کشک یا روغن زیتون یا سیگار را بگیریم و بشود تاجر کشک. سر یکسال هم میلیاردر شده. هروقت هم فرصت کرد سری به دانشگاه بزند و از همین کارایی که حالا میکند بکند تا درسش تمام بشود و دکترایش را بگیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج ر.: واله ما هم همینا را بششان گفتیم. اما میگه حالا که اینطوره به بسیج بگیم که سالی دیگه مدرک دکترایش را بشش بدن. ما هم گفتیم آخه پسره نفهم تو اگه چهار ساله دکتر بشی که نمیتوانی یک نسخه بنویسی. میگه:&lt;br /&gt;" حالا کی خواسته نسخه بنویسه. مملکت "اسلامیه"! دکتر و مهندس غرب زده میخواد چکار؟ ما نباید وقتمون را صرف سرکلاس رفتن بکنیم".&lt;br /&gt;میگه اگه ما کاری براش نکنیم خودش یکراست میاد میره خدمت "آقا".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس د.: جوانهای این دوره و زمانه هم عجب سر پرشوری دارند ها. یادت میاد ما خودمان وقتی جوان بودیم چقدر در زندان خدمت کردیم؟ هم حاکم شرع بودیم و هم سرپرستی برادران بازجو را میکردیم. اما اینقدر شور وسر نداشتیم. خوب اینها در مکتب همین ولی فقیه بزرگ شده اند. باید هم اینطور برای خدمت به "اسلام و مسلمین" شور و شوق داشته باشند. حالا خودت چه صلاح میدانی حاجی؟ میخوای بیاریش اینجا بشود محافظ ما و در کار تجارت هم کمکمان کند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج ر.: واله ما هم همه جور قول بشش دادیم اما قبول نکرد. گفتیم بیا قبول کن دو سه سال برو خارج کشور و برگرد. اونوقت ما به همه میگیم دکتر شده و از آقا تقاضا میکنیم وزیرت بکنن. اما باز هم قبول نکرد که نکرد. میگه حالا که اینطوره ما را بکنید نماینده مجلس. هم توی دانشگاه باشیم و هم توی مجلس. اونوقت خودم سال دیگه مدرکم را از رئیس دانشگاه میگیرم و نیازی به پادرمیان حاج آقا هم نیس.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس د.: عجب جوان ماجراجوییه مومن. "آقا" به اینجور جوانا خیلی علاقه داره. به نظر من بگو بیاید یک سری خدمت "آقا" بزنه و دست ایشان را ببوسد و حاجت را از ایشان بگیرد. اگر آقا صلاح بدانند برای یک مدتی نماینده مجلس بشود بد نیست. داشتن چنین نزدیکانی در مجلس برای من و تو هم لازمه. دکترایش را هم یا سال دیگر و یا دوسال دیگر میگوییم بهش بدن. بعدش به عنوان یک بسیجی که دکترا دارد همه جا برایش سر و دست میشکنند. همین وزیر اطلاعات که با شما اینجوری جنگ و دعوا دارد حاضر است هر کاری برایش بکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج ر: خدا خیرتان بده حاج آقا. خیالم را راحت کردید. چشم. فردا با خودم میارمش که بره دست "آقا" را ببوسه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس د.: بسیار خوب حاجی. حالا چای و میوه را آماده کن که کاندیداهای ریاست جمهوری میان که خدمت آقا برسن. باهاشان یکی به دو نکن مومن خوبیت ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج ر: چشم حاجی آقا. ما لال میشیم. اما هنوز که اینجا نیسن می خواستیم بدانیم که به نظر شما کدامشان مورد نظر "آقا" هستن؟ ما باید به کدامشان رای بدیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس د.: مومن مثل اینکه بعد از اینهمه سال خدمت در این مکان مقدس هنوز سیاستمدار نشده ای. مملکت ما بحمداله از همه ممالک جهان دومکراتیکی تر است. اینجا "آقا" سرپرست و قیم مردم هستند و وقتی ایشان تصمیم بگیرند یعنی دومکراسی. یعنی مردم تصمیم گرفته اند. اینها همه شان مورد توجه "آقا" هستن. اینها همه شان مرید و مقلد ولی فقیه هستن. اینها همه شان برای پاگرفتن این نظام خون دل خورده اند و زحمت کشیده اند. "آقا" هم به همه ی اینها علاقمند هستن. بنابر این شما لازم نیس به کسی رای بدید. وظیفه ما و شما اینست که امثال همان برادرزاده بسیجی شما را تربیت کنیم. آنها هستن که نظام را سرپا نگه میدارن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج ر: راسیتش ما دلمان راضی نیس که این حاج محمود دوباره رئیس جمهور بشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: چرا مومن؟ ایشان چه هیزم تری به شما فروخته؟ از صدقه سر ایشان قیمت مستقلات ما که ده برابر شده. دیگه چه ناراحتی داری مومن؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: واله مشکل اینه که وقتی آدمایی مثل این حاج محمود میشن رئیس جمهور اونوخ جوانایی مثل این برادر زاده ما هوایی میشم و میگن ما چرا نشیم. به نظرم "آقا" بهتره یکی از همین علما را بکنه رئیس جمهور.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: بد هم نمیگویی مومن. بد هم نمیگویی. حالا بفرما به امورات آبدارخانه برس. من هم باید به کارها برسم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون خارج میشود و رئیس دفتر مشغول بررسی دفتر ملاقات ها میشود. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-9157001957799462614?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/9157001957799462614/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=9157001957799462614' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/9157001957799462614'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/9157001957799462614'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2009/03/blog-post_17.html' title='پرده سوم از نمایشنامه در دفتر مقام عظمای ولایت فقیه'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-7336007589390186183</id><published>2009-03-09T12:54:00.000-07:00</published><updated>2009-03-09T12:57:40.109-07:00</updated><title type='text'>پرده دوم نمایش :  سوالات شرعی حاج رمضون</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;پانزدهم اسفند 2008&lt;br /&gt;نمایشنامه چند پرده ای:در دفتر مقام عظمای ولایت فقیه"!"   پرده دوم: سوالات شرعی حاج رمضون&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; زمان: وسطای اسفند&lt;br /&gt;مکان: دفتر ولی فقیه مستضعفین جهان&lt;br /&gt;افراد صحنه به ترتیب اهمیت سیاسی - اقتصادی:&lt;br /&gt;الف- رئیس دفتر خامنه ای&lt;br /&gt;ب – آخوند اژه ای وزیر اطلاعات رژیم&lt;br /&gt;ج- حاجی رمضون آبدارچی مخصوص دفتر مقام عظما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده باز میشود. رئیس دفتر پشت میز کارش مشغول بررسی اعداد و ارقام ثبت شده در یک دفترچه است. چند دقیقه ای به همین منوال میگذرد و سپس رئیس دفتر سرش را از روی دفترچه بلندکرده و دکمه ای را که مخصوص صدا زدن حاج رمضون است دو بار فشار میدهد. بلافاصله سر و کله حاج رمضون پیدا میشود.&lt;br /&gt;رئیس دفتر: حاج رمضون بی زحمت دوتا چای بیار و بیا اینجا بشین کمی گپ بزنیم.&lt;br /&gt;حاج رمضون بدون گفتن کلامی خارج شده و پس از چند دقیقه با یک سینی که دو استکان چای در آن هست وارد شده و یک چای را جلوی رئیس دفتر گذاشته و چای دیگر را هم روی میز کوچک کنار میز رئیس دفت میگذارد و روی مبل می نشیند.&lt;br /&gt;رئیس دفتر: عرض کنم به حضور سرکار که حساب و کتابامون رو بر رسی کردم و همه ش درسته. به حمداله درآمد خوب بوده. اینها همه از آثار  ارادتی است که به "آقا" داریم مومن. این اعداد نشان میدهند که اینهایی که میگویند در این مملکت فقر و نمیدانم تورم هست همه شان غرض و مرض دارند. اما میگم حاجی شما متوجه صحبتهای "آقا" با این یارو طالبانی شدی یانه؟&lt;br /&gt;حاج رمضون: واله تا حدودی شدیم. یه چندتایی هم سوالات داریم اما خوب...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: سوالاتت را بعدا بپرس. اما من فکر میکنم از این به بعد دیگه وقتشه که پول نقدا رو به خارج منتقل کنیم. صلاح نیس اینجا زیاد پول نیگر داریم. از مستقلات هم هرچی میتونی به پول نزدیک کن و بده که من ترتیب فرستادنش رو بدم. اما از این موضوع به کسی چیزی بروز نده مومن. به صلاحمان نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: ما که دهنمون خدا را شکر قرصه. خدا سایه "آقا" را از سر ما کوتا نکنه که هرچه داریم از "آقا" داریم....... اما میگیم حاج آقا.... راسیتش یک تا شایدم دوتا موضوع هست که ما نمی فهمیم. یعنی وقتی بهش فکر میکنیم ها..... یک خورده ای گیلیج و ویلیج میشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: اولا که بسیار طبیعی است که شما مسائل شرعی را نفهمی.  این که خجالت ندارد مومن. خوب بهر حال فهمیدن کار ما علما است.  شما مومنین، بسیاری از مسائل را نمی فهمید و برای همین هم به ما علما احتیاج دارید. در حدیث معتبر است از شیخ کافی که میفرماید العلماء یفهمون و الغیرالعلماء لایفهمون. یعنی که علماء خیلی بیشتراز این چیزا میفهمند و خلاصه شما باید رازهاتون را با اهل علم و معممین در میان بگذارید و سوالاتتون را از علما بکنید و از اموالتون در راه پیشرفت حدیث و علم خرج کنید. البته این حدیث معانی دیگری هم دارد که فعلا به اینجا مربوط نمیشود. مهم آن دستورالعملی است که میگوید رازهاتون را با علما در میان بگذارید و مسئائلی را که نمی فهمید باید از علما استفتاء کنید. هم ثواب دنیا دارد و هم ثواب آخرت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: مسئله ی اونجوری که نیس حاج آقا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: توفیری نمی کند مومن. خجالت نکشید. هر مسئله ای باشد استفتاء بکنید. در مورد مسئله صیغه و نسوان است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: این چیزا نیس حاج آقا. مسئله مربوط به مشکلات چیزه.....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: عرض کردم که توفیری نمیکند مومن.  اگر سوالات شما مربوط به  وجوهات و خمس و زکات درآمدمون هم  هست، عرض میکنم که نگران نباشید زیرا که روحانیت شرعا وجوهاتی نمی پردازه. خیالت از این بابت راحت باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: نه حاج آقا اینم نیس. راسش خجالت میکشیم بگیم. مسئله در مورد چیزه....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: نکند در مورد نجاسات مسئله دارید؟ باید بگم بیخودی ناراحتی مومن. "آقا" خودشان تز اجتهادشان را در همین زمینه نوشته اند. انواع نجاسات را مثل کف دستشان می شناسند. هر سوالی دارید بدون خجالت بفرمائید تا از رساله "آقا" پاسختان را بدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: خدا را شکر که بسیج یک همچین رهبر دانشمند و نجاسات شناسی داره. اما حاج آقا سوال ما یه چیز دیگه یه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: حاجی جان بجز اینها که دیگه مسئله مهمی وجود نداره. اینقدر نگران مشکلات دنیوی نباشید. دنیا را باید به اهلش واگذار کرد. ما دعاگویان اهل بیت و پیروان امام هستیم و مسائل دنیوی برایمان مهم نیست. مسائل دنیوی را باید برای اهلش گذاشت. الدنیا مزرعه الاخره حاجی. باید به فکر آخرت و روز چهارصدهزار سال و مار غاشیه و پل صراط بود. حالا چی هست این سوال شما؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; حاج رمضون: (نجوا کنان میگوید) در مورد مسئله منافقین و اتمی و اینجور چیزاس.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: مسئله اتمی که اصلا نگرانی نداره. "آقا" ماشاءاله همه ی کتابهای علمی را خوانده اند. از کتابهای گوستاو لوبن بگیرید تا بتهونگ و حتی اگوس کنت. حتی یک روز که سرحال بودند، برای بنده ساعتها در مورد اختراع مرده شور اتمی که ایده اش مال خودشان بوده گفتند. وقتی "آقا" میگویند که ما قرار داریم که از انرژی هسته ای استفاده صلح آمیز بکنیم، بیخود نمیگن. بمب را هم انشاءاله وقتی ساختیم حتما برای مصارف صلح آمیز ازش استفاده میکنیم. متوجه نشده اید که چگونه این وزیر انرژی سوالات اتمی را از "آقا" استفتاء میکنه؟ مجتهد جامع الشرایط و ولی فقیه یعنی همین مومن.  سوالت در مورد مجاهدین چیه؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: واله از این صحبتایی که این حاج آقا اجه ای میکرد ما اینجوری حالیمان شد که این مجاهدین، هم دارن داغون میشن، یعنی داغون شدن، هم توی عراق گیر نیروهای خودمون هستن و تکون نمیتونن بخورن، هم تازه اگه توی عراق آزادشون هم بزارن کاری ازشون ساخته نیس. این چیزی بود که ما از حرفای حاجی اجه ای حالیمان شد. درس عرض میکنیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: غرضت را بگو مومن. اینا را شما فهمیدی. ما چیز دیگه ای می فهمیم. یکبار عرض کردم که روحانیت و علما را با عوام یکی نکن. حالا سوالت چیه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: میگم اگه اینجوریه پس چرا "آقا" از هر خارجی که میاد ملاقاتش میخواد که حساب مجاهدین را برسن. یادتانه وقتی اون انگلیسیه که صلوات میرفستاد؛ جک نمیدونم چی چی، اومده بود، آقا تا دم در بدرقش کردن و همه ش میگفتن کار مجاهدین را تمام کنید. اونم همه ش میگفت چشم. یعنی نمیگفت ولی دساشا میگذاشت به چشاش. خوب اینا که عددی نیسن. کاری هم برعلیه ما ازشون ساخته نیس. پس این حرفای "آقا" چه معنی میده؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: سوالت همینه یا سوال دیگری هم داری؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: واله سوال که زیاده. اما خوب یکی دیگه م که همش توی نماز میاد تو سرم اینه که بالا خره ما میخوایم بمب اتمی بسازیم یا نه؟ ما که از حرفای "آقا" و این حاج محمود و بقیه چیزی دستگیرمون نشد که نشد. اما از حرفای شما اینجوری حالیمون شد که میخوایم یه بمب اتمی بسازیم که استفاده صلح آمیز ازش بکنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: اگه حاج رمضون نبودی میگفتم که داری سوالات بودار میکنی. اما حالا میگم داری سوالات نامربوط میکنی. عرض شود که....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(دفعتا دربی که به اطاق خامنه ای مربوط میشود باز شده و اژه ای وارد دفتر میشود.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اژه ای: (رو به حاج رمضون) آهای ملعون!! من حرفهات را از پشت در می شنیدم. اگر به خاطر حاج آقا نبود بابت همین سوالات میدادم ببرنت به اوین. به ولی فقیه شبهه می کنی؟ زنت بهت حرامه!  ساکت باش و از این سوالات نکن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: آشیخ شما کوتاه بیا. اینجا دفتر ولی امر مستضعفین جهانه و مسئولش هم منم. اولا به اجازه کی از پشت در استراق سمع کردی؟ ثانیا اینجا من هستم که میگم کی چه بپرسه و کی چه نپرسه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اژه ای: البته حرمت شما سرجاش. ولی "آقا" سخت نگرانند. دستور فرمودند که وزارت اطلاعات باید مواظب همه چیز و همه کس باشد. حتی خودیها را ما باید به شدت زیر نظر بگیریم. ممکن است یکدفعه از همین خودیها بخوریم. نظام الهی ما نباید به خطر بیفتد. فرمودن که همه باید مواظب همدیگر باشیم. ما باید مواظب بسیج باشیم. بسیج باید مواظب سپاه باشد. سپاه باید مواظب ما باشد. بسیج باید مواظب مجلس باشه. مجلس باید مواظب وزارت اطلاعات باشه. و همه باید مواظب ارتش و دانشگاه و مجلس باشیم. درست است که نظام ما باثبات است اما خوب باید خیلی مواظب باشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: باز ما را گلیج ویلیج کردی حاجی. حالیمان نشد که بسیج باید مواظب سپاه باشه یا سپاه باید مواظب بسیج باشه. کی باید مواظب شورای نگهبان باشه؟ ما باید مواظب کی باشیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: شما وارد معقولات نشو حاج رمضون. شما لازم نیست مواظب کسی باشی. (رو به اژه ای)  اولا شبهه ای به ولی فقیه نشده. ثانیا حتی انتقاد به ولی فقیه جزو مصادیق بارز براندازی نرم است و به بسیج مربوط میشود و نه به وزارت اطلاعات. شما توی کار بسیج اختلال نکنید. حالا عوض این حرفا بفرما در مورد منافقین به این حاج رمضون توضیح بده. بالاخره اینا عددی هستن یا نیستن؟ برای ما خطر دارن یا ندارن؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اژه ای: چشم عرض می کنم. اما این حاجی ملعون گوشه میزند و ما هم باید جوابش را بدیم. عرض شود که در خصوص منافقین، ما سالهاست به همه میگیم تمام شدن و عددی نیستن. مخصوصا توی این سایتهامون می نویسیم که نیستن. به اینایی هم که از خارجه میان،نه یک بار که صدبار میگیم اینا عددی نیستن ولی ازشون میخواهیم به هر قیمتی هر بلایی میتوانند سرشان بیاورند. اما خوب بعضیا از پیش ما که میرن، علیرغم اون قالیچه هایی که میگیرن، اینور و اونور مینشینند و میگن اینا مهمند. یعنی در واقع نمک را میخورن و نمکدان را میشکنند. حالا چرا  این حرفا را میزنند؟ اینشا ما نمی فهمیم. برادران دارن از چندتا از این دستگیر شدگان دانشگاه بازخواست می کنند که دلیلش را بفهمن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: سوال حاجی رمضون اینه که اگه اینا عددی نیستن مثلا چرا "آقا" در ملاقات اخیرشون با طالبانی ازش خواست که هرچه زودتر اینها را از عراق اخراج کنن؟  یعنی حرف مهمتر از این نبود که بزنند؟ مگر اینا در عراق چه کاری ازشون ساخته س؟ آشیخ چه فایده دارد که اینقدر خودمان را به نفهمی بزنیم؟ بهتر نیست که واقعیت را بگوئیم؟ نکند خدای نکرده جنازه "نظام الهی" ما آنقدر وضعش فجیع است که توده ایهای مرده شور هم به حالش دارند گریه می کنند. بفرما از سایت پیک نت مال توده ای هاست برایت بخوانم. میگوید:&lt;br /&gt;"... مورد سوم این است که در تمام این سالها، یعنی از سال 1361 تا کنون مقامات جمهوری اسلامی مجاهدین خلق را سازمانی متلاشی و بی اهمیت تبلیغ کرده اند و بی وقفه در تلویزیون و مطبوعات خود بر همین امر اصرار داشته ان. اکنون درخواست اخراج آنها، آنهم از سوی رهبر جمهوری اسلامی در دیدار با طالبانی نشان میدهد که این سازمان همچنان برای رهبران ایران یک کابوس است."&lt;br /&gt;خوب حالا چه جوابی داری آشیخ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اژه ای: هیچی. به ارواح خاک پدرم که اگر از اینا در عراق کاری ساخته باشه.  "آقا" را با دست خودم کفن کردم که اینا اصلا عددی نیستن و هیچ کاری ازشون ساخته نیس. مسئله اینه که "آقا" نیس که رهبر مستضعفین همه ی جهان هستن، خوب باید به فکر بقیه مسلمین جهان هم باشن. منظور "آقا" از این اصرارهایی که داره اینه که منافقین برای مردم عراق مزاحمت ایجاد نکنند. آخه اونجا دارن یک کارایی میکنن که ممکنه مردم عراق از نظر بیکاری و اینجور چیزا مشکل پیدا کنن. میگن دارن نفت شیعیان رو میدزدن میدن به صهیونیزم جهانخوار. خوب "آقا" هم احساس وظیفه شرعی میکنن و پی گیر اخراج اونا از عراقند. وگرنه که حکومت ما بحمداله حکومتی است با ثبات و از ناحیه اونا هیچ تهدیدی احساس نمی کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: دمت گرم حاج آقا اجه ای. خیالمان راحت شد. حقته که یه چایی دبش بهت بدم.&lt;br /&gt;(از در بیرون رفته و با یک چایی برمیگردد. چایی را به اژه ای تعارف میکند)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اژه ای: ممنون. ولی فامیل بنده اژه ایه، نه اجه ای. برای روحانیت اسم نساز ملعون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: حالا اگه به اون یکی سوالم هم جواب بدید دیگه شبانه روز دعات میکنم. همون ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر(حرف حاج رمضون را قطع می کند): سوال بعدی رو بزار برای بعد مومن. آشیخ کار داره. باید بره. خودم بعدا بهت جواب میدم. به سلامت حاج آقا.&lt;br /&gt;اژه ای از در خارج میشود. پرده بسته میشود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-7336007589390186183?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/7336007589390186183/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=7336007589390186183' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/7336007589390186183'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/7336007589390186183'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title='پرده دوم نمایش :  سوالات شرعی حاج رمضون'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-6587521313609548501</id><published>2009-02-08T03:49:00.000-08:00</published><updated>2009-02-08T03:51:22.517-08:00</updated><title type='text'>انقلاب ما برای گریه بود</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;بیستم بهمن ماه 1378  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سالگرد انقلاب&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"انقلاب ما برای گریه بود"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سالگرد انقلاب آمد "یره"&lt;br /&gt;تا قیامت اقتصاد مال خره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انقلابی که اسیر شیخ گشت&lt;br /&gt;اندک اندک عمرش از سی هم گذشت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انقلابی که برای نان نبود&lt;br /&gt;واسه ی خوشبختی انسان نبود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انقلابی که واسه شادی نبود&lt;br /&gt;از برای کار و آزادی نبود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نی برای خربزه بود انقلاب&lt;br /&gt;نه برای نان و فرهنگ و کتاب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انقلابی بود یک کم مخملی&lt;br /&gt;باب طبع اکبر و آسید علی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما برای وعده کردیم انقلاب&lt;br /&gt;وعده هایی که خمینی کرد باب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وعده ی شیرین آب و برق مفت&lt;br /&gt;بارها شخص خمینی اینو گفت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وعده ی آزادی و کار و زمین&lt;br /&gt;بعدشم پیروزی مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وعده ی آزادی حرف و بیان&lt;br /&gt;درد دل کردن برای دوستان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وعده ی آزادی کفش و لباس&lt;br /&gt;خوردن کتلت بجای آش ماس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وعده هایی جمله پوچ و آبکی&lt;br /&gt;که محقق هم نشد غیر از یکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن یکی هم واقعا وعده نبود&lt;br /&gt;یک هدف بود و محقق شد چه زود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انقلاب ما برای گریه بود&lt;br /&gt;حاصلش هم هیچ جز گریه نبود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گریه بر اعدام شادی در اوین&lt;br /&gt;سنگسار دختر ایرانزمین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گریه بر مرگ امید و آرزو&lt;br /&gt;بر مزار خنده و قبر صبو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گریه بهر کودک کارتن نشین&lt;br /&gt;قتل عام قهرمانان در اوین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاه رفت و شیخ برجایش نشست&lt;br /&gt;هم زبان را می برد هم پا و دست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاه هم آزادگان را داغ کرد&lt;br /&gt;لاکن اصحاب عبا را چاق کرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با چه امیدی که رفتیم پشت بام&lt;br /&gt;گول خوردیم ای دریغا از "امام"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گول خوردیم از خمینی ، آه، آه!&lt;br /&gt;چونکه افتادیم از چاله به چاه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الغرض امروز بعد از سی سنه&lt;br /&gt;باز برگشتیم سر کلثوم ننه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باز برگشتیم دوران حجر&lt;br /&gt;یکقدم اونورتر از ملا عمر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;------------------------------------&lt;br /&gt;وبلاگ نوشته های حسین پویا&lt;br /&gt;http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-6587521313609548501?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/6587521313609548501/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=6587521313609548501' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6587521313609548501'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6587521313609548501'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2009/02/blog-post_08.html' title='انقلاب ما برای گریه بود'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-7668267678407960039</id><published>2009-02-06T01:00:00.000-08:00</published><updated>2009-02-06T01:04:11.856-08:00</updated><title type='text'>مصاحبه بی بی سی با استادکامبار جعفر استپانویچ</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt;دوم فوریه 2009&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;بی بی سی و مجاهدین و لیست تروریستی!!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شنوندگان عزیز رادیوی بی بی سی فارسی، گفتار سیاسی این ساعت ما اختصاص دارد به موضوع خارج شدن نام گروهگ مجاهدین از لیست تروریستی اتحادیه اروپا. همانطور که میدانید و آقای خاویر سولانا هم گفتند این خروج از لیست به دلخواه شورای وزیران نبوده و در واقع به خاطر رای آن دادگاه کذایی اینها مجبور شدند که اسم این گروهک را از لیست خارج کنند.  در واقع شورای وزیران در همان لحظاتی که اسم مجاهدین را از توی لیست در میاوردند توی دلشان به آن دادگاه و قضات مربوطه فحش میدادند. در این مورد مصاحبه ای داریم با استاد کامباریا جعفر استپانوویچ که از دانشگاه آکسفورد دکترای افتخاری دارند و استاد علوم سیاسی دانشگاه "پیام سیدعلی" در کشور بورکینافاسو هستند. از ایشان پرسیدیم که نظرشان در مورد خروج نام گروهک مجاهدین از لیست تروریستی اروپا چیه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- عرض کنم به حضور شما و شنوندگانتون که اولا سلام علیکم. دوما شما نوع مطرح کردنتون درست نیس. یعنی که بدون اینکه خودتون بخواهید دارید طرف منافقین رو میگیرید. قضیه این نبوده که اینا اسمشان از لیست خارج بشه. بلکه اینا رو از لیست اخراج کردن. توجه فرمودید. اخراج کردن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; - به به! دمتون گرم. همینه که شما میگین. اینا رو اخراج کردن. نباس بزاریم اینا از این موضوع سوء استفاده ابزاری بکنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- عرض کنم که دوما اینکه بنده هیچ تغییری در سیاستهای این گروهک نمی بینم. اینها هنوز هم دنبال سرنگونی رژیم قانونی و دموکراتیک جمهوری اسلامی هستند و برخی اوقات توی محلهای کارشان یک جلساتی می گذارند و بهمدیگر انتقادتی میکنند که به این سادگی نمیشود ازش گذشت. بنابراین تروریستن و وقتی غرب با جمهوری اسلامی معامله تجاری میکند اصولا درآوردن اسم اینها از لیست نامردیه. اگرچه که کشورهایی مثل فرانسه دنبال این هستند که اسم اینا دوباره به لیست برگرده، ولی خوب اینها نیازی نبود که به حکم آن دادگاه کذایی گردن بگذارند.&lt;br /&gt; سوما اینکه اگر شنوندگان عزیز به گفته های &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"یک کارشناس امنیتی"!!&lt;/span&gt; که سایت تابناک، متعلق به سردار سبزعلی محسن رضایی با ایشان مصاحبه کرده توجه کنند قضیه اصلا از بیخ با این چیزی که این گروهک تبلیغ میکنه توفیر دارد. ضمنا خاطرتان باشد که این برادر سبزعلی از طرفداران فضای سبز است و بنابراین خیلی سرش میشود و ممکن است این کارشناس همان خود ایشان باشد. همانطور که آن کارشناس فرموده اند این اقدام اتحادیه اروپا&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"حكايت از يك توطئه مشترك و برنامه ريزي شده بر عليه ايران دارد."&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;- استاد میشه در باره این توطئه بیشتر توضیح بدین؟ اولین باره که بنده این را میشنوم. باید خیلی جالب باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- نیازی به توضیح ما نیست. آن کارشناس محترم خودش توضیح داده. میفرماید که:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; "اين توطئه مشترك توسط دو سازمان جاسوسي اروپايي و سران منافقين دو ماه پيش در يكي از كشورهاي اروپايي و اردن طراحي شده است .... و پس از آنكه توافق جاسوسي بين سران منافقين و سازمانهاي جاسوسي اروپايي صورت گرفت، اتحاديه اروپا اقدام به خروج نام منافقين از ليست تروريستها نمود."&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;توجه کنید که &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"دو سازمان جاسوسی"&lt;/span&gt; بوده و نه یکی و یا سه تا!! و این خیلی مهم است. دیگر اینکه به این ترتیب اینها حالا همه شان در استخدام آن سازمانهای جاسوسی هستند. و بنابراین بعد از این برای جمهوری اسلامی نمیتوانند تهدیدی باشند. اصلا خوب شد که اسم اینا رو از لیست درآوردن که اعضای اینا بتوانند به اروپا بیان و با خیال راحت به استخدام این سازمانهای جاسوسی در بیان و دست از اپوزیسیون بازی و اطلاعیه صادر کردن و لیست حقوق بگیر در عراق درآوردن و سایت اتمی افشاء کردن و  اینجور کارهای بیفایده و الکی بردارن و به زندگیشون برسن.  والبته چون رابطه ای هم با مردم ایران ندارند بحمداله به این ترتیب اینها به پایان کارشون رسیدن. شما توجه بفرمایید که حتی کسانی نظیر برژینسکف و خاویار سولانا  و هانری کیفسینجر هم از دادن چنین تحلیلی عاجزند و اینها چیزی نیست جز تاثیرات آب دهان خود امام خامنه ای و کمکهای همان هاله نوری که دور سر دکتر احمدی نژاد هست. البته همانطور که سایت ایران دیدبان که به ما گفته اند که نگوییم مربوط به وزارت اطلاعات است نوشته:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"....دیگر این‌كه گروهی كه در معادلات به‌حساب می‌آید، حداقل باید مزاحمتی برای دولت آن كشور ایجاد كند، درحالی‌كه می‌بینیم مجاهدین اساساً در مقابل حكومت ایران، پشه‌ای هم به‌حساب نمی‌آیند و گرچه می‌كوشند از اعتراضات دولت‌مردان و یا نمایندگان مجلس ایران، این وجهه را برای خود بازسازی كنند، لیكن كارشناسان به‌خوبی واقف‌اند كه این دعوایی است بین غرب با ایران كه فی‌الحال موضوع آن خروج مجاهدین از لیست گروه‌های تروریستی است".&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- کاملا درست میفرمائید استاد. بهترین شاهد بی اعتباری و به حساب نیامدن این گروهک هم بیانیه وزارت خارجه جمهوری اسلامی خطاب به اتحادیه اروپا است. ما البته آن بیانیه را نمیخوانیم چون ممکن است مومنین سوء برداشت کنند. شما شنوندگان عزیز هم به ما اعتماد کنید و آن بیانیه را نخوانید. از سر تا پای آن بیانیه حکایت از بی اعتباری این گروهک دارد.&lt;br /&gt;اما استاد جان در این میان بیانیه کانون هابیلیان چیز دیگری گفته است:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"... غالب ِ كارشناسان، اين اقدام را معامله اي براي بيرون كشاندن اعضاي مجاهدين از عراق مي دانند و برخي نيز آن را انتقام اسرائيل از ايران به خاطر شكست سنگيني كه از حماس دريافت داشت ارزيابي مي كنند".&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;شاید منظورشون اینه که قضات اون دادگاه همگی اسرائیلی بوده اند و یا وزرای شورای وزیران اتحادیه اروپا همه شون جاسوس اسرائیل هستندو خوب برای انتقام از حماس این کار را کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- کانون هابیلیان دیگه کدام خریه؟ کدام کارشناس اینجور مزخرفاتی گفته؟ آخر گودرزی چه ربطی به شقایق داره؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- استاد خواهش میکنم توهین نکنید. نمی تونیم پخش کنیم ها!!. کانون هابیلیان مجموعه ای از استادان و کارشناسانی هستند که همگی از آکسفورد دکترا دارن و در دانشگاه اوین تدریس می کنند. حرفشان پایه و اساس دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- بنده با دانشگاه اوین هیچ رابطه ای ندارم. ارتباط بنده  با سفارت است که اونها هم همان چیزی را می گویند که بنده عرض کردم.&lt;br /&gt;اما مسئله مهمی که شما به اون توجه ندارید این است که انگار شما انگلیسی تون نم کشیده. آقا بنده شانزده تا دیپلم انگلیسی از چهارده موسسه بزرگ بین المللی دارم و بخصوص یک دکترای ادبیات انگلیس هم از دانشگاه آکسفورد دارم و مدتها در همین دانشگاه همکلاسی استاد دکتر کردان بوده ام و  سالیانه ده ها مدرک مهم را ترجمه می کنم.  اصلا در آن حکم دادگاه این حرفهایی که اینها می زنند نیست. اینها دروغ ترجمه کرده اند. در حکم دادگاه چیزی در باره خروج اسم اینها از لیست نیامده و بلکه فقط صحبت این شده که دارایی های اینها ممکنه از توقیف خارج بشه. همین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- بعله! دمتون گرم. تازه اصلا کی قبول میکنه که اینا تروریست نباشن؛ درحالی که صبح تا شب نشستن توی خونه های تیمی و اطلاعیه میدن و همانطور که شما فرمودید سایت اتمی افشاء میکنند. همچین که جمهوری اسلامی؛ برای سالم سازی جامعه پنجا تا دزد و قاتل و کوچک و بزرگ رو که براساس موازین شرعی و با رعایت کامل اصول حقوق بشر محاکمه و به اعدام محکوم شدن، اعدام میکنه، داد اینا در میاد و اطلاعیه میدن. اونوقت اون دادگاه کذا حکم میده که اینا تروریست نیستن. پس لابد عمه ی بنده تروریسته. به هرحال استاد از اینکه در این مصاحبه شرکت کردید و اذهان شنوندگان ما را روشن کردید ممنونیم. اگه حرف دیگه ای ندارید که خداحافظی کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; - خواهش میکنم قربان. اولا که وظیفه ماست. برادرا به ما بگن با هرکی مصاحبه کنیم. میکنیم. ثانیا بنده هم مثل همان سایت تابناک سردار سبزعلی پیامی دارم برای وزیر محترم خارجه و برادران مجلس:&lt;br /&gt;درست است که این گروهک هیچی نیس و ارزش مطرح کردن نداره اما:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;" آفاي وزير خارجه شما داريد چه كار ميكنيد؟ تا كي وزارت خارجه در خواب غفلت باشد. آقاي رئيس جمهور چرا وزير خارجه را بركنار نميكنيد. نمايندگان محترم پس استيضاح براي چه زماني است. فقط براي قدرت نمايي يا الان؟ استيضاح استيضاح استيضاح".&lt;/span&gt; و اضافه میکنم که خاک بر سر وزیر خارجه با این بیانیه دادنش. آبروی نظام را برد.&lt;br /&gt;والسلام و علیکم و رحمه اله&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;--------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; وبلاگ نوشته های حسین پویا&lt;br /&gt;http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-7668267678407960039?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/7668267678407960039/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=7668267678407960039' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/7668267678407960039'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/7668267678407960039'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2009/02/blog-post.html' title='مصاحبه بی بی سی با استادکامبار جعفر استپانویچ'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-208235063193043863</id><published>2009-01-22T07:34:00.000-08:00</published><updated>2009-01-22T07:37:51.081-08:00</updated><title type='text'>مصاحبه یک خبرنگار با معرفت با احمدی نژاد</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;مصاحبه اختصاصی یک رادیوی فارسی زبان!!** با دکتر احمدی نژاد&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;خبرنگار: جناب آقای حاج دکتر رئیس جمهور از اینکه افتخار انجام این مصاحبه اختصاصی به ما دادید از صمیم قلب متشکریم. البته اگر شما هم جزو اصلاح طلبها بشوید ما هزار مرتبه از این خوشحال تر میشویم و راحت تر از شما حمایت می کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد: اولا که بنده را با همان عنوان دکتر هم که صدا بزنید کافیه. البته اگر استاد بگویید که خودمانی تره. دوما ما همیشه به رسانه هایی که مثل شما اهل انصاف هستند و هوای ما را دارند ارادت داریم. سوما مملکت متعلق به ولی فقیه است. اصلاح طلب و غیره همه در خدمت ایشان هستیم. حالا سوالتان چیه؟ لابد میخواهید بیشتر در باره اون هاله نوری که  گاهی از اوقات دور سر ماست بدانید. خوب حق هم دارید. شما در اروپا تشریف دارید و اونجا از این هاله ها وجود ندارد. این را از قول من بنویسید که همه ی پیشرفتهای علمی و اقتصادی این مملکت از همان هاله نور است. من فقط یک شعر در باره اون هاله براتون بخوانم که گویای همه ی داستان است. میفرماید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن هاله نوری که به دور سر ما بود&lt;br /&gt;آثار دعای علما و فقها بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ده سال به درگاه خدا ناله نمودم&lt;br /&gt;این نور گمانم هم از آثار دعا بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار: در مورد اون هاله که واقعا دلمان میخواد بیشتر بدانیم. اما قبل از اون سوالات بسیار زیادی؛ شاید صدتا، شاید هزارتا، در باره نحوه مدیریت شما و آمادگی شما برای مدیریت همه دنیا و همچنین نظرات علمی اقتصادی شما در مورد اداره حکومت با نفت بشکه ای پنج دلار وحتی در باره اختلاف نظرهای شما با اصلاح طلب ها داریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد: تا اونجایی که فرصت باشد در خدمت شما و همه مستضعفین جهان هستیم. بفرمایید. سوالتان چیه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: عرض کنم استاد همانطور که همه میدانند شعار شما در ابتدای روی کار آمدنتان عدالت و برابری و بردن پول نفت بر روی سفره مردم بود. همانطور که شعار آقای خمینی هم در ابتدای انقلاب، یعنی قبل از پیروزی انقلاب آب و برق و اتوبوس مجانی برای مردم بود. و البته ایشان عمرشان کفاف نداد که به قولشان عمل کنند. یعنی در واقع حوصله شان از دست این دنیا سرآمد و به قول خودشان جام زهر خوردند. به نظر میرسد که شما به این وعده لباس عمل خواهید پوشید و به همین دلیل هم هست که مردم طبقه پایین و متوسط ایران و حتی کشورهای دیگر شما را دوست دارند و حتما در دور بعدی هم به شما رای خواهند داد. به علاوه..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: برادر ببخشید حرفتان را قطع می کنم، اما سوالتان چی بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: الان عرض میکنم استاد. بعله داشتم در باره عدالت اجتماعی عرض میکرد. میخوام بگم که شما انسان بزرگی هستید و وقتی میگویید که فعالیتهای هسته ای شما در جهت صلح طلبی و استفاده های صلح آمیز از انرژی هسته ای است واقعا درست میفرمایید و جهان باید شما را باور کند همانطور که مردم ایران شما را باور کرده و در تظاهراتشان و حتی دانشجویان در تظاهراتشان گاهی اوقات که بحثش پیش می آید شعارشان این است که انرژی هسته ای حق مسلم ماست. تازه معلوم نیست اینهایی که با ساختن سلاح هسته ای توسط شما مخالفند چرا اینقدر بی انصافند. خوب بسیاری از کشورها در جهان سلاح هسته ای دارند. چرا شما نداشته باشید؟ البته بین خودمان بمانه، خوب شد که این داستانای جنگ و این درگیریا پیش اومد تا توجهات کسانی که تیز کرده بودند روی مسئله اتمی شما، برای مدتی از این موضوع به موضوع فلسطین و اسرائیل متوجه بشه و شما یک نفس راحتی بکشید.  حالا چرا جهان...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: برادر ببخشید که حرفتان را قطع میکنم. البته حرفتان حرف حساب است و رهبر انقلاب هم همین را میفرماید. مسئله انتخابات امریکا و آمدن اوباما هم به ما خیلی کمک کرد. اما سوالتان چیه؟ اینه که چرا ما نباید سلاح هسته ای داشته باشیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: الان عرض میکنم استاد. واقعیت این است که همه میدانند که شخص شما و رهبر معظم انقلاب یعنی حضرت آیت اله خامنه ای علاقه ای ندارید که سنگسار در ملاء عام انجام بشه. حالا اگر برخی تندرویها انجام میشه و برخی دوستان نادان و عده ای خودسر، کسانی را علی رغم فرمان مقام معظم رهبری، در ملاء عام سنگسار می کنند که این را نباید به حساب کل نظام گذاشت و ازش نتیجه گرفت که مثلا جمهوری اسلامی عقب افتاده و فناتیک و بنیادگرا است و باید با آن مبارزه کرد و از کسانی که مبارزه مسلحانه کرده اند حمایت کرد. حتی از کسانی که دنبال "براندازی نرم" هم هستند نباید حمایت کرد. اصولا چرا براندازی؟ حالا سفت و نرمش فرق نمی کند. اصلا چرا براندازی؟ توجه می کنید....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: آها فهمیدم. سوالتان اینه که چرا براندازی؟ الان توضیح میدم....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ:نخیر استاد سوالم این نیس. داشتم همدردی میکردم. منظورم اینه که نیازی به براندازی نیس. چه نرم و چه سفت. شما مگر کم به بشریت خدمت می کنید که غرب بخواهد از تعویض شما حمایت بکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: پس سوالتان چیه برادر؟ در مورد نوار غزه و جنگ اسرائیل و حماس سوالی دارید؟ جان من رودربایستی نکنید. خوشحال میشم جواب بدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: واقعا شرمنده می کنید استاد. نه... سوالم چیز دیگه ایه. من صددرصد مطمئنم که شما هیچ اسلحه ای به نوار غزه و حماس نداده اید و اصلا دخالتی در این درگیری نداشته اید. چرا داشته باشید؟ شما چه نیازی به این دخالت ها دارید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: پس سوالتون اینه که ما چه احتیاجی داریم که در نواز غزه دخالت کنیم و چرا ما برای حماس اسلحه میفرستیم و پول بهشون میدیم؟ سوال بسیار خوب و بجایی است. عرض کنم به حضور انور دوست عزیزخودم که.....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: استاد شرمنده م که سخنان گهربار شما رو قطع میکنم. اما سوالم در مورد غزه و حماس و اسرائیل و اسلحه و حمایت و نیرو فرستادن و از اینجور چیزا که دیگران به شما تهمت می زنند نیست. ما که با شما دیگه این حرفا رو نداریم. ما از شمائیم و شما از مائید. اصلا ما و شما نداریم. داریم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: عرض کنم که سوال بسیار مهم و خوبیه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: کدوم سوال استاد؟ من که هنوز سوالی نکردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: همین سوال که ما و شما نداریم و حماس و اسلحه و نیرو و پول و حمایت ایدئولوژیک دیگه. عرض کنم که....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: استاد شرمنده م که حرفتون رو قطع میکنم. اما سوالم این موضوعات نبود. اینها که همه موضوعاتی هستند شفاف و هرچی شما میگویید همه ش حقه. همه دنیا هم مواضع شما را میدانند. داشتم همدردی میکردم. در واقع ما به عنوان یک رسانه خبری بیطرف وظیفه مان است که مواضع شما را بطور شفاف برای همه مردم دنیا توضیح بدیم تا خدای نکرده حقی از شما ضایع نشه. وظیفه همه رسانه های بیطرف همینه. درست عرض میکنم استاد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: سوالی بسیار خوبی را مطرح کردید برادر که نشان از درایت شما دارد. بحث رسانه ها بحث بسیار عمیقی است. باید عرض کنم که بنده به عنوان یک استاد دانشگاه و یک رئیس جمهور مردمی و حزب اللهی.......&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: می بخشید استاد بزرگوار که حرفتون رو قطع می کنم. سوال من در واقع ناظر بر موضوع دیگری است. البته موضوع رسانه ها بسیار مهم است. شما خودتان رسانه هایی دارید مثل کیهان و مثل رادیو تلویزیون که در بیان حقیقت از هیچ کوششی فراگذار نمی کنند. اما سوال بنده در واقع سوال ساده و در عین حال پیچیده ایست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: نگران نباش برادر. سوالت را بپرس. اگر من استاد دانشگاه نبودم حق داشتی نگران باشی. این که ما برای حماس اسلحه فرستاده ایم موضوع پیچیده ای نیست. برادرانمان در کیهان این موضوع را به وضوع توضیح داده اند. مسئله اتمی ما و مسئله عدالت اجتماعی ما و مدیریت جهان و اینجور مطالب هم که اصولا پیچیده نیستند. سوالت را بپرس برادر. نگران نباش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: چشم استاد. موضوع مهم اینه که اصولا حضور سازمانی مثل مجاهدین در عراق، با اون سابقه و مسائلی که اینها در عراق درست کرده اند و خلاصه این تظاهراتی که در خارج می کنند و حمایتهایی که برخی از عراقی ها از اینها کرده اند، به نظر میرسه که به یک مقداری بازنگری از طرف جمهوری اسلامی احتیاج داشته باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: برادر اجازه بدهید بنده به عنوان یک استاد دانشگاه از شما بپرسم که منظورتون چیه؟ ما چه بازنگری باید داشته باشیم؟ ما هرکاری از دستمان برمیامده کردیم. نمیخوام وارد جزئیات بشم ولی خوب خود شما باید بهتر از ما از جزئیات باخبر باشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: از سوالی که فرمودید مشخص میشود که شما حقا استاد دانشگاه هستید. غیر از این هم از شما انتظاری نیست. فقط میخواستم بگم که شما که با بسیاری از دولتمردان فعلی عراق دوست هستید و مدتها با ایشان در سپاه پاسداران......&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: مجبورم حرف شما را قطع کنم چون دارید وارد معقولات میشوید. شما مصاحبه تان را بکنید. چکار دارید که ما از کجا همدیگر را می شناسیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: ببخشید استاد. منظورم این بود که اونها برای شما خیلی احترام قائل هستند و درخواستهای شما را حتما می پذیرند. درست عرض میکنم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: سوال بسیار خوبی را مطرح کردید. در خصوص رابطه ما با دولتمردان عراق باید عرض کنم که.....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: ببخشید استاد منظورم رابطه شما با دولتمردان عراق نبود. فقط میخواستم بگم که چرا از اونا درخواست نمی کنید که این مجاهدین رو...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: شما دیگر چرا این حرف را می زنید؟ دولت شما که بیشتر از همه میداند ما در این رابطه چقدر تلاش می کنیم. ببینم برادر شما سایتهای وزارت اطلاعات ما را میخوانید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: اختیار دارید استاد. این چه سوالی است می کنید؟ ما را خجالت زده میکنید. دارید یک دستی میزنید استاد؟ وزارت اطلاعات شما که اصلا سایت نداره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: عجب!! ما تا حالا فکر میکردیم سایت "ایران دیدبان" و امثالهم مال وزارت اطلاعات خودمان است. تا حالا کلی از بابت این سایتها برای ما صورت حساب داده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: نخیر استاد. نخیر. این سایتها ربطی به وزارت اطلاعات شما ندارند. برخی از اینها با ما رابطه دوستانه دارند و ما بسیاری از اوقات از مطالبشان استفاده بهینه میکنیم. اگر مال وزارت اطلاعات باشند که برای ما مایه آبروریزی است. حالا منظورتان از اینکه این سایتها را می بینم یا نه چی بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: سوال مهمی را مطرح کردید. منظور من در واقع این بود که شما با خواندن مطالب سایت ایران دیدبان به راحتی میتوانید به تلاشهای ما برای حل معضل مجاهدین پی ببرید. با این حال شما با دست باز استفاده تان را از مطالب این سایتها بکنید مومن. ما هم از این به بعد میگوییم این سایتها به وزارت اطلاعات ربطی ندارن. حالا سوالتون در مورد اقتصاد و مدیریت جهان و مسائل اتمی و غیره چیه چون بنده یک قرار دیگری دارم و باید به اون هم برسم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: استاد شما به همه سوالات جواب شفاف دادید و بنده سوال دیگه ای ندارم. از اینکه به همه سوالات من با شفافیت و شجاعت جواب دادید متشکرم. خداوند متعال شما و هاله نورتان را حفظ کند.  التماس دعا استاد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: همه ما محتاج دعائیم برادر. بخصوص بنده برای نورانی تر شدن هاله ام احتیاج به دعا دارم. موفق باشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;---------------------------------------------&lt;br /&gt;** اگر توانستید حدس بزنید که این خبرنگار برای کدام رادیو کار میکند حتما به دوستان هم بگویید. به سه نفر از کسانی که درست حدس بزنند در آینده نزدیک یک شعر تقدیم خواهد شد. &lt;strong&gt;-------------------&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-208235063193043863?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/208235063193043863/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=208235063193043863' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/208235063193043863'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/208235063193043863'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2009/01/blog-post.html' title='مصاحبه یک خبرنگار با معرفت با احمدی نژاد'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-6526177939597905977</id><published>2008-12-25T13:00:00.000-08:00</published><updated>2008-12-26T02:07:41.015-08:00</updated><title type='text'>پاسخ اوباما به احمدی نژاد</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;کریستمس، 25 دسامبر 2008&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;پاسخ اوباما به نامه ها و پیامهای احمدی نژاد&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ای احمدی نژاد که خوش تیپی و ملوس&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"لیسن"&lt;/span&gt; زمن تو نصیحت، مباش لوس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کردی برای من ارسال یک &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"لتر"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;در نامه ات زدی چه زیادی همی تو زر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"تایرد&lt;/span&gt;" گشته ام من از این زر زدن همی&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"آل مای فرندز سی"&lt;/span&gt; که تو شیدا و شلغمی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرچند خامنه کرده تو را بارها &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"ساپورت"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;بهتر بود تو را همه جا گفتمان &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"شورت"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;پیراهنت که آید از آن بوی گند &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"فوت"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;تقدیم کن به رهبرت که بگوید گلاب به روت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گویا به کودکی تو بسی خورده ای &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"یوگورت&lt;/span&gt;"&lt;br /&gt;حالا شده ست &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"بیزنس"&lt;/span&gt; سرکار هارت و پورت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زین هارت و پورت مفت تو را نیست &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"اوت کام"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;گشته ست &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"یور تانگ"&lt;/span&gt; خسته ازین گردش مدام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتی نشسته دور &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"هد"ت&lt;/span&gt; هاله ای ز نور&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"پوت سان گلس"&lt;/span&gt; پسر، نشود دیده هات کور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با آن قیافه ی انچوچکت که&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; "وای"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;اینقدر اینور و اونور غمیش میای&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتی که نیست وابسته به &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"اویل&lt;/span&gt;" اقتصاد &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"یو"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;ارزان چو نفت شد همه در رفت باد &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"یو"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;از بسکه &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"امپ تی"&lt;/span&gt; و بی مایه بسته ای&lt;br /&gt;پیداست از قیافه ی نحست که خسته ای&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از من نصیحتی بشنو ای قهرمان &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"فیس"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"یوز فول"&lt;/span&gt; نبوده بهر تو &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"ای تینگ"&lt;/span&gt; نان &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"فیس"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;معانی لغات فرنگی:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Listen لیسن = بشنو&lt;br /&gt;Letter لتر = نامه&lt;br /&gt;Tired تایرد = خسته&lt;br /&gt;All my friends say آل مای فرندز سی = همه دوستانم میگن&lt;br /&gt;Support ساپورت = حمایت&lt;br /&gt;Short شورت = کوتاه&lt;br /&gt;Foot فوت = پا&lt;br /&gt;Yogurt یوگورت = ماست&lt;br /&gt;Business بیزنس = حرف و شغل&lt;br /&gt;Out come اوت کام = حاصل&lt;br /&gt;Your tongue یور تانگ = زبانت&lt;br /&gt;Head هد = سر&lt;br /&gt;Put sun glass پوت سان گلس = عینک آفتابی بزن&lt;br /&gt;Why وای = چرا&lt;br /&gt;Oil اویل = نفت&lt;br /&gt;You یو = شما&lt;br /&gt;Empty امپ تی = خالی&lt;br /&gt;Use full یوز فول = مفید&lt;br /&gt;Face فیس = رو&lt;br /&gt;Eating ای تینگ = خوردن&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-6526177939597905977?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/6526177939597905977/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=6526177939597905977' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6526177939597905977'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6526177939597905977'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/12/blog-post_25.html' title='پاسخ اوباما به احمدی نژاد'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-2760257720466279724</id><published>2008-12-07T12:22:00.000-08:00</published><updated>2008-12-07T12:24:59.466-08:00</updated><title type='text'>نامه احمدی نژاد به اوباما</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;نامه احمدی نژاد به اوباما&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;برادر مومن آقا سید حسین آقای اوباما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقا فرمودند السلام و علیکم و علی آباء کم الاسودین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقا ادامه دادند که؛ وعده بزرگان ما به حقیقت پیوست و مردی از تبار بلال حبشی حاکم ثروتمندترین کشور دنیا شد. ما به عنوان ولی فقیه مسلمین خارج از ایران پیش بینی کردیم که بزودی اسلام ما دنیا را خواهد گرفت و حالا همه می بینند که این پیش بینی به واقعیت پیوست و یک برادر ایمانی حاکم امریکا شده است. از رنگ پوست شما معلوم است که شما هم مثل بنده اهل موزیک و سازهای بادی هستید. انشاءاله هرچه زودتر کنترل و امنیت خاورمیانه را به ایران اسلامی محول خواهید کرد و آنوقت ما میدانیم و حکام مرتجع منطقه که خودشان را برای بوش لوس میکردند و ما هم به خاطر رعایت احترام جناب آقای بوش هیچ چی نمی گفتیم.&lt;br /&gt;آقا فرمودند بدانید که برخلاف تبلیغات رسانه های استکباری، رژیم الهی ما از صددرصد حمایت مردم برخوردار است و خود من حداقل از نود و شش و نیم درصد حمایت مردم برخوردارم. تنها چند گروهک و چند نفر از خدا بیخبر با رژیم و رئیس جمهور محبوب خوب نیستند. البته آنها هم با من خوبند ولی میگویند نیستند. از جمله این گروهکها میتوان از گروهکهای به واقع منافق طنز نویس و کاریکاتور کش نام برد.  آقا فرمودند گروهک التقاطی طنز نویس را میتوان از جمله گروهکهایی دانست که همه اعضای آن گفته ها و سخنرانی های بنده و ریاست جمهوری محبوب را از الف تا یا استفاده می کنند و هیچوقت هم قدر دان نیستند. به جرات میتوانیم ادعا کنم که یکی از گروهکهایی که تا بن دندان از کاندیداتوری آقای احمدی نژاد (یعنی بنده) برای انتخابات آینده حمایت می کنند همین گروهک منافق طنز نویس هستند. نه اینکه اینها دلشان برای اسلام سوخته باشه و به خاطر آبادانی کشور و بردن پول نفت به سر سفره های مردم به ایشان علاقمند باشند. البته ما در بین اعضاء این گروهک هم تعدادی نفوذی داریم و  براساس اطلاعاتی که آنها به ما داده اند، اینها علاوه بر عامل صهیونیست بودن،  ترجیح میدهند که آدمی مثل دکتر احمدی نژاد، رئیس جمهور باشد تا آنها سوژه کافی برای نوشتن داشته باشند. (ما اینیم دیگه).&lt;br /&gt;گفته شده این گروهک در نامه محرمانه به دبیرکل سازمان ملل پیشنهاد کرده اند که هرچه زودتر بنده از طرف سازمان ملل به عنوان مسئول طرح سالم سازی و حل و فصل  بحران اقتصادی که در حال حاضر دامنگیر جهان و بخصوص غرب شده بشوم و از  من خواسته شود که این مشکل را حد اکثر ظرف مدت یک ماه حل نمایم. اعضای این گروهک صهیونیستی در واقع سازمان ملل را ترغیب می کنند که راه حل های احمدی نژادی را برای برون رفت جهان از مشکل فقر و گرسنگی بخصوص در میان کودکان بپذیرد،  جهان را هرچه سریعتر احمدی نژادی کند و هرچه زودتر همانطور که رهبر ما گفته اند، شورای امنیت سازمان ملل برای نشان دادن بیطرفی خودش می بایستی طی قطعنامه ای همه کودکان هفت ساله را در سال آینده به عنوان کودکان هشت ساله به رسمیت بشناسد.&lt;br /&gt;استکباریان به ما میگویند که قیمت نفت پائین آمده و به بشکه ای زیر پنجاه دلار خواهد رسید. ما (این را خودم که احمدی نژادم میگویم) ضمن زدن مشتی محکم بر دهان استکبار میگوییم که ما با نفت بشکه ای پنج یا هشت دلار هم میتوانیم مملکت را اداره کنیم.  همانطور که آن  رئیس جمهور برگزیده اول انقلاب (همان شبدرقلی خان معروف به اندیشه قرن) که در اوائل دوران جنگ وقتی لاجوردی تهدیدش کرده بود که او را به اوین خواهد کشاند، گفته بود:&lt;br /&gt;- کسی که از شن های گرم خوزستان نترسیده، از سلول سرد زندان اوین هم نخواهد ترسید. ما به موقع فلنگ را خواهیم بست.&lt;br /&gt; ما هم میگوییم:&lt;br /&gt;- کسی که مملکت را با نفت بشکه ای صد و شصت دلار اداره کرده،  مملکت را با نفت بشکه ای پنج دلار هم اداره کند."ما هم به موقع فلنگ را خواهیم بست". اما البته قبل از بستن فلنگ،   ما به موقع نشریات را خواهیم بست و  به موقع دهان ها را خواهیم بست و  به موقع همه مردم را اعدام خواهیم کرد. اما ای برادر ایمانی، رهبر معظم فرمودند از شما خواهش کنم که درست است که ما مملکت را با نفت بشکه ای پنج دلار هم اداره خواهیم کرد اما اگر میشود شما یک کاری بکنید که قیمت نفت دوباره همان بشکه ای صد و شصت دلار بشود که این وسط  "اسلام" و  رهبر مستضعفین جهان سنگ روی یخ نشوند.&lt;br /&gt; مطلب بسیار مهم دیگر اینکه بنده و ولی فقیه امیدواریم که شما هرچه زودتر بسیج دویست میلیونی امریکا را تشکیل داده و به دست بسیجیان مومن امریکایی، ارتش استکباری امریکا را شکست بدهید و مشت محکمی بر دهان یاوه گویان بزنید.  آقا فرمودند ما در این مورد همه تجربیات بسیجی خودمان را در اختیار شما خواهیم گذاشت. البته به شرطی که شما یک چیزی به این دادگاه های اروپایی بگویید که اینقدر به نفع مجاهدین رای ندهند. اسم اینها را  برادر کلینتون و آن ضعیفه وزیر خارجه اش که از حزب خودتان هستند توی لیست گذاشتند. حق و حساب این کار خیر را هم تمام و کمال دریافت کرند. کاش میشد شما توی دهان این دادگاه ها میزدید و قضات شرع این دادگاهها را که از مامورین خودتان هستند برکنار میکردید که اینقدر به نفع مجاهدین رای ندهند.&lt;br /&gt;دیگر اینکه ولی فقیه مسلمین جهان همچنین فرمودند که به شما عرض کنم که ایشان شنیده اند که در امریکا پانزده شانزده میلیون شرکت وجود دارد  و حالا که جنابعالی در واقع حکم ولی فقیه امریکا را دارید اگر موافق باشید ما چهار پنج میلیون از مسلمین ایرانی را که بیکارند خدمتتان بفرستیم و شما هرکدام را در یکی از آن شرکتها کار بدهید. اینجوری مشکل بیکاری کشور اسلامی ما حل میشود و شما هم اقتصادتان تا حدودی احمدی نژادی خواهد شد. بدیهی است در مقابل این خدمت به تضمین رهبر معظم ما، خداوند متعال صد در دنیا و هزار در آخرت به شما پاداش خواهد داد.  ضمنا عنایت بفرمائید و به عنوان سهم امام و خمس و زکات،  چند تا کشتی گوشت و گوجه فرنگی برایمان روانه کنید که قیمتهای ما یک کمی پایین بیایند و اقتصاد ما از این هم که هست شکوفاتر بشود. در عوض این، ما به شما چندتا دکترای افتخاری خواهیم داد  و حتی اگر بخواهید شما را آیت اله افتخاری خواهیم کرد و یک کتاب فتوا هم برای شما چاپ می کنیم و شما را به عنوان امام جمعه موقت امریکا معرفی می کنیم. رهبر گرانقدر قول دادند که در قبال این زحمات، آقای دکتر کردان را هم میفرستیم اونجا که وزیر کشور شما بشود و کارهای امنیتی و انتخاباتی امریکا را راست و ریس کند.&lt;br /&gt; مطلب خیلی مهم دیگر که آقا فرمودند بطور خصوصی با شما در میان بگذارم این است که همانطور که خود شما میدانید اینکه می گویید ما نباید بمب اتمی داشته باشیم حرف درستی نیست برادر جان. ما یک کشور اسلامی هستیم و در مقابل خداوند مسئولیم که بمب اتمی داشته باشیم. ما که بمب اتمی را نمیخواهیم که کسی را بکشیم. ما بمب را برای مقاصد صلح آمیز و کمک به مسلمین جهان میخواهیم. ما میخواهیم از بمب اتمی برق و انرژی بگیریم که بسیار هم رایج است و شما هم در این زمینه خوب است ما را کمک کنید. در صورتی که این کمک بزرگ را به ما کردید در مقابل ما عرض می کنیم که شما لازم نیست خودتان را در عراق به زحمت بیندازید و سربازانتان را به کشتن بدهید. عراق را بسپارید به ما و بروید خیالتان راحت باشد. ما عراق را هم اسلامی می کنیم و مثل ایران اسلامی امنش می کنیم. ما در این زمینه سی سال تجربه داریم. در خاتمه آقا فرمودند اگر سوالی چیزی در مورد اداره اقتصاد و نحوه برخورد با دانشجویان زیاده طلب و روزنامه های علاف ونویسندگان موی دماغ و بقیه موارد امریکا داشتید حتما بدون رودربایستی با ما تماس بگیرید:&lt;br /&gt; ای حضرت اوباما           شوخی نکن تو باما&lt;br /&gt;والسلام و علیکم و علی بابایکم و علی بابای بابایکم و خلاصه علی  همه اجدادکم.&lt;br /&gt;الاحقر. دکتر محمود احمدی نژاد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-2760257720466279724?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/2760257720466279724/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=2760257720466279724' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/2760257720466279724'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/2760257720466279724'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/12/blog-post.html' title='نامه احمدی نژاد به اوباما'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-6378146962535048158</id><published>2008-11-24T12:01:00.000-08:00</published><updated>2008-11-24T12:03:01.005-08:00</updated><title type='text'>وزیر کشور مستضعفین</title><content type='html'>24 نوامبر 2008 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000000;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;ناله های مادر مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آن مرید رهبر مستضعفین&lt;br /&gt;شد وزیر کشور مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بار دیگر کرد "اسلام عزیز"&lt;br /&gt;یک کلاهی بر سر مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لات کفتر باز چون گردد وزیر&lt;br /&gt;می پراند کفتر مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; هرکه می راند الاغ خویشتن&lt;br /&gt;کس نمی راند خر مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می کشد آشیخ نقشه هر زمان&lt;br /&gt;تا "بصیغد" همسر مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سالها زد اکبر کوسه نشان&lt;br /&gt;توی مغز اکبر مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از آن هم من نمی گویم چه کرد&lt;br /&gt;خاتمی با باور مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از او هم احمدی بر باد داد&lt;br /&gt;پول شیر اصغر مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی اثر باشد به این نامردمان&lt;br /&gt;ناله های مادر مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس عجب نبود که یک میلیاردر&lt;br /&gt;شد وزیر کشور مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نیست باکش هیچ از افشاگری&lt;br /&gt;آن شریک رهبر مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-6378146962535048158?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/6378146962535048158/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=6378146962535048158' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6378146962535048158'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6378146962535048158'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/11/blog-post_24.html' title='وزیر کشور مستضعفین'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-732005273502597128</id><published>2008-11-12T08:38:00.001-08:00</published><updated>2008-11-12T08:41:02.651-08:00</updated><title type='text'>ایها الناس اوباما آمد.</title><content type='html'>12 نوامبر 2008  &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;ما که نفت میدیم و یک چیزی روش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایهاالناس   اوباما   آمد                             &lt;br /&gt;نان شیرینی و حلوا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه جا سبز و اوبامایی شد&lt;br /&gt;دلبر خوش بر و بالا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انتخابات   دموکراتیکی&lt;br /&gt;شد و آن حضرت والا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدرش مال ده پائین بود&lt;br /&gt;مادرش از  ده  بالا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بوش تر زد به همه جای جهان&lt;br /&gt;اوباما   بهر   مداوا   آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بوش بی ریخت و بابا قوری رفت&lt;br /&gt;باراک خوشگل و رعنا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بوش باید بزند تر که سپس&lt;br /&gt;شاد باشی که مسیحا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بوش از حزب ریپابلیکن بود&lt;br /&gt;بهر  چاپیدن  دنیا   آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لیک از حزب دموکرات است این&lt;br /&gt;منتظر   مانده و حالا  آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حزب او حزب تهی دستان است&lt;br /&gt;خرجش  از عالم  بالا  آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;غصه ها را ز دلت بیرون کن&lt;br /&gt;خبر  از  رادیو  فردا   آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاشو بشکن بزن و جشن بگیر&lt;br /&gt;بیل کلینتون با مونیکا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مژده، ای گشنه ی آفریقایی&lt;br /&gt;ناجی از کشور کنیا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای عراقی به توهم مژده بدم&lt;br /&gt;کامیونها  پر  خرما  آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مژده، ای گرسنه ی افغانی&lt;br /&gt;روغن و گندم و سویا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نان فراوان  شود  و  آزادی&lt;br /&gt;چه بگویم؟  چه  گوارا  آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واسه ی مشد حسن و صغرا بگم&lt;br /&gt;سور و سات شب یلدا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صمد آقا، تو خوش و خندان باش&lt;br /&gt;کاغذی  از  سوی  لیلا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که تموم شد دیگه دوران فراق&lt;br /&gt;مژدگانی  بده،  ویزا  آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی گفت خدا یا شکرت&lt;br /&gt;فرصت   لاس   مهیا  آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خاتمی گفت به  لاریجانی&lt;br /&gt;به به ، استاد مدارا  آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خامنه گفت چرا هول شدی&lt;br /&gt;پیش از اینها که سولانا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما که نفت میدیم و یگ چیزی روش&lt;br /&gt;بی خیالش، چه اوباما و چه بوش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-732005273502597128?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/732005273502597128/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=732005273502597128' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/732005273502597128'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/732005273502597128'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/11/blog-post_4382.html' title='ایها الناس اوباما آمد.'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-8983404107715882089</id><published>2008-11-12T08:38:00.000-08:00</published><updated>2008-11-12T08:39:27.510-08:00</updated><title type='text'>ایها الناس اوباما آمد.</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-8983404107715882089?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/8983404107715882089/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=8983404107715882089' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/8983404107715882089'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/8983404107715882089'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/11/blog-post_12.html' title='ایها الناس اوباما آمد.'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-4590034412776668898</id><published>2008-11-04T14:15:00.000-08:00</published><updated>2008-11-04T14:20:28.526-08:00</updated><title type='text'>خاطرات آیت اله دکتر اصدق الواعظین - قسمت اول</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt;31 اکتبر 2008 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;الخاطرات آیت اله دکتر اصدق الواعظین&lt;br /&gt;قسمت اول – المقدمه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایهاالمومنین السلام علیکم و رحمه اله. فی یوم امروز پنجشنبه 30 شوال سنه 1429 که همان 9 آبان سنه 1387 خودمان و همان 30 اکتبر سنه 2008  خاج پرستان باشد اینجانب حجت الاسلام و المسلمین اصدق الوعظین (همان شیخ اصدق سابق) الملقب به استاد دکتر آیت اله اصدق الواعظین تصمیم گرفتم که از یوم هذا به بعد، الخاطرات خود را به طور یومیه در یک جلد دفتر الدویست برگی با کاغذ اعلا بنویسم. علت هذا تصمیم لا واحد و لا اثنین  و بلکم چندین مورد است که ضمن آرزوی اینکه  خداوند منان به من طول العمر و صحه المزاج و وفور الازواج  عنایت فرماید، ذیلا بعضی از آنها برای الثبت فی تاریخ گفته می شود. البته اگر کلمات و اصطلاحات عربی در این مکتوب دیده میشود به خاطر این است که اولا بنده یک ماه تمام در حوزه نجف بودم و فارسی کمی یادم رفته و دوما ما علما از صبح تا شب بیشتر با الحدیث و دعاهای متفاوت به لسان عربی کار می کنیم و لذا این کلمات، ما فارسی اش را نمیدانیم و بطور ناخواسته بر لسان ما جاری میشود. هذا مقدمه الخاطرات و من اله تکلان و من الماء کل شیء حی و هذا دلایل:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- البلایی که این ایام بر سر حجت الاسلام و المسلمین گلستانی آورده اند و آن روحانیت مظلوم  الفلکزده را به این روز انداخته اند دل هر روحانیتی را به درد می آورد. آن مظلوم را بنده بیست سنه است که میشناسم. او خودش از میوه های درختی بود که امام مرحول غرسید*. اگر در خانه او الدوربین المخفی کار می گذارند و آن فیلم را برمیدارند دیگر وای به احوال من و امثال من.  رئیس الدفتر بنده که همان دکتر شعبانقلی باشد می گفت که الاینترنت محسن رضایی که او هم از میوه های همان درختی است که امام مرحول غرسیده، در این خصوص کتابت فرموده که:&lt;br /&gt;"اين روحاني‌نما هيچ سمت و مسئوليت خاصي نداشته و در دوران تحصيل خود از حوزه علميه اخراج شده بود. وي علاوه بر مجازات‌هاي صنفي به تحمل ‏100‏ ضربه شلاق و نيز تبعيد محكوم شده است‏.‏"&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;بفرمائید!! این است دستمزد آنهمه زحمتی که آن روحانیت گرانقدر در راه اعتلای آبروی ما کشید. قوم الظالمین!! آن امام جمعه تویسرکان و آن کسی که در آن اطاق محقری که فقط یک تخته فرش و یک بخاری نفتی داشت، آنگونه برای همه امام جمعه ها آبرو خرید حالا شده روحانی نما. ای امام کجایی که ببینی چه بر راس** الفرزندانت می آورند. آنوقت آن اسماعیل تیغ کش را که آنهمه سابقه جنایت و زنای به عنف داشته و از فرزندان امام هم نبوده و از میوه های درخت امام هم نبوده و حجت الاسلام هم نبوده از سجن*** در آورده اند تا به اعمالش ادامه بدهد. ولا ینصبون دوربین فی اطاقه. من هر وقت به آن ضربه های شلاق فکر می کنم الماتحتم تیر میکشد و از هرچه کار خیر است نادم میشوم. لعن اله الدوربین چی کم و شلاق زنکم اجمعین. اگر او مجرم بوده و زناکار بوده که باید اعدام میکردید، لاکن چرا مجازات الصنفی کرده اید و شلاق زده اید؟ پس معلوم است که توطثه در کار بوده. آن الفلکزده هم یا مثل بنده قصد داشته خواهان ریاست جمهوری بشود و یا از فرد خاصی الحمایت کند. خلاصه اش اینکه اوضاع مملکت "لبن فی لبن" یعنی الشیر توی الشیر است و ما علما باید حواسمان جمع باشد. الیوم به دکتر شعبانقلی الدستور دادم که از یوم هذا تا اطلاع ثانوی، یومیه دو بار دفتر کار و اطاق استراحت پشتی را که گاهی با دوستان در آنجا به بحث و فحث علمی و القلیانی مشغول هستیم، تفحص اطلاعاتی و سیاسی نظامی بکند که یکوقت الدوربینی چیزی کار نگذاشته باشن. به برادر زاده ام هم گفته ام که الزاغ سیاه این دکتر شعبانقلی را چوب بزند که نکند این خودش از جماعت الدوربین گذار باشد. البته این دکتر شعبانقلی که همان شعبان جیب بر السابق باشد پرونده اش نزد خودم است و خودم دکترش کردم. اما خوب ما باید اربع**** چشمی مواظب همه چیر باشیم. از قدیم گفته اند المومن المحتاط.  این از خدا بی خبرهای الدوریین گذار ممکنه فکر کرده اند که چون  آن جورج کلینتونگ کافر در اطاق کارش کارهایی کرده، امام جمعه ها هم ممکنه در اطاق کارشان از آن کارها بکنند. به برخی از مومنین و المخدرات  هم که برای سوالات مذهبی مراجعه می کنند پیغام دادم که فعلا برای مدتی سوالاتشان را بیایند المنزل و در حضور والده بچه ها بپرسند و جواب بگیرند و در موقع سوال و جواب مواظب الحجابشان باشند.&lt;br /&gt;علی ایحال چون مشکوک هستم که قبل از این جریانات، الدوربینی الچیزی در اطاق پشتی گذاشته و برداشته باشند، تصمیم گرفتم که تا خود "آقا" موافقت نفرموده اند موضوع ریاست جمهوری شدن را المسکوت بگذارم و موی دماغ کسی نشوم. اینجوری خیالم راحت تر است. اصلا رئیس جمهوری میخواهم چه کار. الحمدالله در این مدت سی سال به اندازه الکافی مال و منال جمع شده. ما فکر کردیم حالا که احمدی نژاد قرار است اقتصاد دنیا را النجات بدهد، خوب ما هم رئیس الجمهور بشویم. لاکن حالا پشیمانیم.  بیخودی راس را که درد نمیکنه نبایدالسربند بست. به سرداران و مومنینی هم که در دوران ریاست من بر آن دانشگاه، از آنجا دکترا دریافت کردند باید تماس بگیرم و الخیالاتشان را راحت کنم که رازشان سر به مهر است، مبادا فکر کنند که قصد الافشاگری در باره مدرکشان دارم و بخواهند با نصب الدوربین انتقام کشی بکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- صدها و بلکم هزاران سنه است که هیچ روحانیتی در دوران الحیاتش الخاطراتش را ننوشته و حتی اشعارش را کتابت نکرده است. حتی در مورد امام المرحول اشعارش را بعد از فوتش برایش نوشتند و معلوم نیست که روحش با این اشعار الموافق باشد. خلاصه اینکه این چیزها را بهتر است آدم در قید حیاتش کتابت کند تا بعدا دیگران نخواهند برای مقاصد نا معلوم برای آدم شعر بگویند و یا الخاطره کتابت کنن. دیگر اینکه چون اوضاع مملکت "لبن فی لبن" است ممکن است بعضی کارهایی را که من نکرده ام بعدا به حساب من بنویسند ومردم بیخود به ما لعنت بفرستند و ما را دم به ساعت توی المقبره مان بجنبانند. دیگر اینکه چیزهای دیگری هم هست که اینجا نمیشه گفت چون الدیوار موش داره و الموش گوش داره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- قطره ای از بحر علوم خودمان را در زمینه بحریه و الفرانسیه و الریاضیه و الاصطرلابیه و الاتمیه و الفلسفیه و الغیره برای آیندگان رو کنیم تا وقتی این الخاطرات را می خوانند بدانند که چه کسی این را کتابت کرده و ما را در ردیف برخی از این آشیخ های معمولی به حساب نگذارند. و من اله تکلان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- بقیه دلایلش را از یادم رفته و بعدا اگه از یادم افتاد برایتان الکتابت می کنم.&lt;br /&gt;ای که بر ما بگذری دامن فشان         از ره اخلاص الحمدی بخوان&lt;br /&gt;والسلام و علیکم فعلا و رحمه اله.&lt;br /&gt;----------------------&lt;br /&gt;* غرس = کاشتن&lt;br /&gt;** راس = سر&lt;br /&gt;*** سجن = زندان&lt;br /&gt;**** اربع = چهار&lt;br /&gt;--------------------/&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-4590034412776668898?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/4590034412776668898/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=4590034412776668898' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/4590034412776668898'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/4590034412776668898'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/11/blog-post_04.html' title='خاطرات آیت اله دکتر اصدق الواعظین - قسمت اول'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-2512034623320547473</id><published>2008-11-02T11:21:00.000-08:00</published><updated>2008-11-02T11:24:47.974-08:00</updated><title type='text'>دوستان احمدی نژاد آمد</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;دوستان احمدی نژاد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;-------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;دوستان احمدی نژاد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; آن تروريست بد نهاد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; آنکه آماده است ايران را&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; پر نمايد ز قسط و داد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; قسط کفش و لباس و قسط غذا&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; "قاسط" دفتر و مداد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; داد هم ميکشد سر مردم &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;بهر تحکيم اعتقاد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; هنرش جمله مستراحيدن&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; آن هنرمند خانه زاد آمد &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;چونکه پنچر شده است چرخ نظام&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; دکتر چرخ و پمپ باد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; همرهش هيئت وزيرانش&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; پرفسور آمد، اوستاد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; آن يکی بر اساس حکم امام &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;متخصص در اقتصاد آمد &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;اين يکی در امور تير خلاص&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; صاحب علم و اجتهاد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; ديگری دکتر نجاسات است&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; بهر تنظيم نرخ باد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; چارمی بوده بازجوی اوين&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; شد سوار خر مراد آمد &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;به گمانش که شانس رو کرده &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;با دو جيب گل و گشاد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; مابقی جمله پاسدارانند &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;حکمشان از سوی ستاد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; دوستان احمدی نژاد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; بهر خشکاندن فساد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; ليک بيچاره او نميداند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; که رژيم بيش از اين نمی ماند&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-2512034623320547473?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/2512034623320547473/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=2512034623320547473' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/2512034623320547473'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/2512034623320547473'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/11/blog-post_02.html' title='دوستان احمدی نژاد آمد'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-8491804921254966811</id><published>2008-11-01T13:54:00.000-07:00</published><updated>2008-11-01T13:56:47.517-07:00</updated><title type='text'>آیت اله اصدق الواعظین کاندیدای جناح آرامش طلب</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt;22 اکتبر 2008  &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;ماجراهای آیت اله اصدق الواعظین&lt;br /&gt;ماجرای چهاردهم.&lt;br /&gt;دکتر آیت اله اصدق الواعظین، کاندیدای جناح آرامش طلب&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دکتر آیت اله اصدق الواعظین و یا همان شیخ اصدق سابق، در این سی سال بعد از انقلاب بطور عینی تجربه کرده است که در حکومت ولایت فقیه هر کاری قابل انجام است و هر کاره ای میشود شد به شرطها و شروطها.  شیخ که تا کلاس ششم ابتدایی بیشتر به مدرسه نرفته و بیشتر از دو سه سال هم در حوزه علمیه درس طلبگی و آخوندی نخوانده، حالا، هم دکتر است و هم آیت اله و هم استاد. مدتی هم رئیس یکی از دانشگاه ها بوده و برای خودش کلی اعتبار علمی و مذهبی دارد. و همه اینها را از صدقه سر ولی فقیه معظم و جمهوری اسلامی دارد. خودش میگوید که قبل از انقلاب و تا مدتها بعد از انقلاب هرگز به خوابش هم نمیدیده که اینهمه مدارج علمی را اینقدر با سرعت و بی زحمت طی کند. و این روزها که بحث انتخابات ریاست جمهوری و آمدن مجدد خاتمی و کاندید شدن کروبی و دیگران مطرح است، شیخ اصدق تصور میکند که دیگر موقعش رسیده که او ریاست جمهوری بشود. به نظر او؛ که خیلی بی ربط هم نیست، شرایط رئیس جمهور شدن در حکومت ولایت فقیه سه چیز است:&lt;br /&gt; اول اینکه آخوند باشی (داشتن عبا و عمامه ضروری نیست. باید ذاتا آخوند باشی. البته داشتن عبا و عمامه هم خودش یک امتیاز است)&lt;br /&gt;  دوم اینکه باید پر رو باشی. یعنی خیلی رو داشته باشی. یعنی چیزی در حد خود خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی. یعنی آنقدر پرو باشی که روز روشن روی منبر اعلام کنی که شب است و آنقدر با اطمینان و از موضع بالا بگویی که کسانی که پای منبرت نشسته اند کوچکترین شکی در اینکه شب است نکنند و اگر هوا آفتابی است فکر کنند که از علائم آخر زمان یکیش هم اینست که مهتاب آنقدر پرنور میشود که با خورشید اشتباه گرفته میشود.&lt;br /&gt;و سوم اینکه تا نهایت امکان خالی بند باشی.&lt;br /&gt;بنابراین شیخ اصدق که فکرهایش را کرده و  حاضر است برای رئیس جمهور شدن هرچقدر پول لازم باشد خرج کند، به منشی و رئیس دفترش میگوید:&lt;br /&gt;- جناب آقای دکتر شعبانقلی، بفرمایید که نظر  شما در مورد ریاست جمهور شدن "استادت" چیه؟ فلسفه بافی نکن مومن و همانطور که کج نشسته ای راستش را بگو.&lt;br /&gt;دکتر شعبانقلی یا همان شعبان جیب بر سابق که صدقه سر شیخ اصدق حالا دکتر شده و "استادش" را هم خوب میشناسد، قیافه فیلسوف مابانه ای به خود گرفته و بعد از مدتی تفکر میگوید:&lt;br /&gt;-مبارکه استاد. بنده هم افتخار میکنم که رئیس دفتر رئیس جمهور باشم. شاید دور سر ما هم یک هاله ای چیزی درست بشود و ما هم بشویم جزو نظر کرده ها.  شما بحمداله همه شرایطش را دارید. عبا و عمامه اش را دارید. پولش را دارید. سوادش را دارید. تقوایش را دارید. سیاستش را دارید. دل و جرائتش را دارید. مورد تایید امام زمان و ولی فقیه هم هستید. اما بفرمایید که از طرف کدام جناح کاندید میشید انشاءاله؟&lt;br /&gt;- این چه سوالیه مومن. خوب معلوم است دیگه. از جناح اصلاح طلب زیرا که اینها این روزها بیشتر مطرح هستن.&lt;br /&gt;- متاسفم که عرض کنم کمی دیر شده حاج آقا. آقای کروبی کاندید شده و گفته که بهتره که دیگه کسی از جناح اصلاح طلب کاندید نشه.&lt;br /&gt;- حرفهای نا امید کننده نزن مومن. خوب من از یک جناح دیگر کاندید میشم. مهم که جناح نیست. مهم اینه که آقا قبول بکنه که حتما میکنه.&lt;br /&gt;- درسه حاج آقا. اما باید از طرف یک جناحی حمایت بشید تا موضوع جدی به نظر برسه.&lt;br /&gt;- خوب خودمان یک جناح میسازیم که جدی باشه. بنده میشم کاندیدای جناح... چی بگم... جناح مثلا آرامش طلب وابسته به جناح میانه اصول گرا. خوب شد؟&lt;br /&gt;- بله حاج آقا. دم شما گرم. جناح آرامش طلب. اسمش هم از اصلاح طلب دهن پرکن تره. و اما مشکل دوم اینه که جنابعالی خیلی در چارچوب مملکت اسلامی شناخته شده نیستید. کسانی مثل کروبی و خاتمی از شما شناخته تر هستند.&lt;br /&gt;- مومن فکر کردی با کی طرفی؟ هنوز بعد از اینهمه سال استادت را نشناخته ای. چنان تبلیغاتی راه بیندازم که بچه های کوچه های حسن آباد لندن و پاریس هم طرفدار من بشوند.&lt;br /&gt;- حاج آقا لندن و پاریس که خودشان شهرن حسن آباد و قاسم آباد ندارن.&lt;br /&gt;- کفر نگو مومن. پس مرغ و جوجه ها شان را از کجا می آورند؟ همه شهرهای بزرگ حسن آباد دارن. حالا دیگر لازم نکرده به من درس تاریخ بدی.&lt;br /&gt;- ببخشید استاد. حالا بفرمائید برای تبلیغات چه فکری کردی؟&lt;br /&gt;- عرض میکنم مومن. عجله نکن. شما خاطرت هست که وقتی آن پیامک ها روی تلفن همراه بنده آمد که از رهبر مجاهدین حمایت میکرد چه گفتی؟&lt;br /&gt;- نخیر حاج آقا خاطرم نیست. مشکلات خانوادگی یاد و هوش برام نگذاشته.&lt;br /&gt;- پس حیف از آن دکترایی که بنده به شما دادم. بزار در کوزه آبش را بخور. آدم که دکتر میشه دیگه نباید مشکلات خانوادگی داشته باشه. ما به شما گفتیم که این پیامک ها از کجا آمده و ترسیدیم که خدای نکرده اینها در داخل نفرات دارند و عنقریب است که حکومت را به خطر بیندازند. اما جنابعالی گفتی که جای نگرانی نیست و آن سایت "ریال دیدبان" وزارت اطلاعات گفته که اینها یه عده را در خارجه استخدام کرده اند و از همان خارجه این پیامک ها را میفرستند. گفتی یا نگفتی مومن؟ اقرار کن.&lt;br /&gt;- هاااااا. اونو میگی. خوب آره. اما....&lt;br /&gt;- چه امایی مومن؟ چه امایی؟ اما نداره دیگه. شما گفتی ما هم قبول کردیم. دیگه اما و اگر نداره مومن؟ شما هم داری کم کم روحانی میشی ها.&lt;br /&gt;- واله حاج آقا از شما چه پنهان، تازگیا ما فهمیدیم که سایتای وزارت اطلاعات هم مثل خود وزیر اطلاعات و خود رئیس جمهور خالی بندن. یعنی تا سرتو برگردانی رنگت میکنن. فهمیدیم همون حرف شما که به اینا میگی "ریال دیدبان" ، حرف درسیه. این سایتا همش میخوان اینو بگن که مجاهدین توی داخل هیچکس ندارن. معلوم نیس پس چرا وزارت اطلاعات هرکی رو دستگیر میکنه اول از همه وصلش میکنه به مجاهدین. اون حرفشون در مورد اون پیامک ها هم آب توش بود. همین دوسه روز پیش سایت خبری جهان گفته که خبردار شده که یک عده از طرفدارای مجاهدین رو سر همین پیامک فرستادن و همین تبلیغات برای مجاهدین دستگیر کردن. البته این خبر به گوش سایتای وزارت اطلاعات هم رسیده اما خوب دیگه، این بردرا دفه اولشان نیس که خالی بندیشون رو میشه و از یک سایت خودی رو دس میخورن.&lt;br /&gt;شیخ اصدق با شنیدن این گفته ها به فکر فرو میرود. بعد از چند دقیقه میگوید:&lt;br /&gt;- بسیار خوب مومن. پس آن کله ات را کار بینداز ببین که برای معروف شدن چکار باید بکنیم. شاید بهتر باشه که همن کلک احمدی نژاد را بزنیم و بگیم که با امام زمان رابطه داریم و دو کله مان هاله نور پیدا شده. اما نه. چطوره یک مایه ای بگذاریم و از هنرمندان ایرانی خارج کشور کمک بگیریم. از اونا بخواهیم که از ما به عنوان کاندید جناح آرامش طلب حمایت کنن. یعنی یک جبهه ای، انجمنی، گروهی، چیزی راه بیندازند و یک طوماری در بیاورند و همه از ما حمایت کنند.&lt;br /&gt;- واله حاج آقا فکر نکنم که هنرمندای خارج کشور اهل این کارا باشن. خیلی هاشون آدم حسابین. با پول و این چیزا نمیشه انداختشون توی این راه.&lt;br /&gt;- باز که شما حرف ناامید کننده زدی. مگر همین فیلمساز معروف نبود که برای احمدی نژاد نامه نوشت و کلی قربان صدقه اش رفت و بعدش از رفسنجانی حمایت کرد. یا اونهایی که برای کاندیداها فیلم انتخاباتی ساختند.&lt;br /&gt;- کیا رستمی را میگید. اون که خارج کشور نیس. اون خودیه. مثل خیلی از خودیهای دیگه که یه پاشون داخله و یه پاشون خارج. اون بقیه هم خودی هستن و داخلی.&lt;br /&gt;- اونایی که از خاتمی حمایت کردن چی؟&lt;br /&gt;- اونا هم خارج کشوری نبودن. البته یه تعداد کمی از هنرمندان خارج کشور هم از خاتمی حمایت کردن. یا اونایی که به داخل رفت و آمد میکنن.  شاید اگه اونا را راه بندازیم بشه یه چیزی از توش درآورد. باید یه مقدار بهشان وعده و عید بدیم.&lt;br /&gt;- آفرین مومن. احسنت. بدهید. هرچه میخواهید وعده بدهید. پول بدهید. هرچه لازمه بدهید. حالا فهمیدم که اون دکترایی که من به شما دادم ارزشش را داشت. خوب بفرمایید اقدام کنید. یکی دوتا رابط پیدا کنید و بگویید نگران پول و این چیزا نباشن. هرچه بخواهند میدهیم. اسم ما را سر زبانا بیندازند. بعدا بیشتر از خجالتشان در می آییم.  همین امروز اقدام کن مومن.&lt;br /&gt;- چشم حاج آقا. یکی دوتا دلال برای اینجور کارا سراغ دارم. همان هوشنگ خان هم که ملاقاتش کردید اینکاره است. چشم.&lt;br /&gt;- پس بجنب تا دیر نشده مومن. بجنب&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-8491804921254966811?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/8491804921254966811/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=8491804921254966811' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/8491804921254966811'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/8491804921254966811'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/11/blog-post.html' title='آیت اله اصدق الواعظین کاندیدای جناح آرامش طلب'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-6468699920524757868</id><published>2008-10-27T07:27:00.000-07:00</published><updated>2008-10-27T07:32:11.262-07:00</updated><title type='text'>سخنرانی خمینی در باره حجت الاسلام گلستانی و فساد مالی رژیم</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt;27 اکتبر 2008 &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;سخنرانی امام خمینی در خصوص:&lt;br /&gt;ویدئوی حجت الاسلام گلستانی و فساد مالی رژیم ولایت فقیه&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;1- به نوشته سایت تابناک متعلق به محسن رضایی سرکرده سابق سپاه و دبیر شورای مصلحت رژیم آخوندی، در تاریخ پنجم آبان ماه هشتاد و هفت از قول یک کارشناس اقتصادی رژیم:&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;" در سه سال گذشته رتبه ايران در ميان كشورهايي با بالاترين سطح فساد مالي 54 رتبه بدتر شده است؛ يعني در سال 1383 رتبه ايران 87 بوده كه در سال 84 رتبه ايران 88 شده و امسال رتبه ايران 141 شده است؛ يعني از 84 تا 87، اقتصاد ايران 53 رتبه در زمينه فساد مالي پس‌رفت داشته است "&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;2- به نوشته سایتهای مختلف فیلمی از حجت الاسلام حسین گلستانی امام جمعه تویسرکان در حال عملیات خاک برسری با همسر یکی از کارمندان ستاد نماز جمعه اش بطور مخفی گرفته شده و پخش شده. فیلم روی یو تیوب است و خبر را تقریبا همه علاقمندان به فیلمهای پورنو و طرفداران حجت الاسلام گلستانی، معروف به آقا گلی شنیده و دیده اند. میگویند در حال حاضر  ایشان از چنان معرفیتی برخوادار شده که میتواند کاندیدای بعد از احمدی نژاد برای ریاست جمهوری باشد. همچنین گفته میشود از طرف کمپانیهای فیلمسازی پورنو به ایشان پیشنهادات بسیار نان و آب داری شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- در خبر دیگری مشخص شده است که حضرت آيت الله نوري همداني در سن هشتاد و چند سالگی دچار مشکل فراموشی شده و متاسفانه از این به بعد قادر به صدور فتوا نیست. علت این فاجعه عظما این است که ایشان چند سال پیش یعنی در سن هشاد سالگی یک دختر خانم بیست و یکی دو ساله را به نکاح در آورده و برای انجام وظائف شرعی در قبال عیال چهارم شرعی خودشان؛ یعنی همین دختر خانم بیست و یکی دوساله، مجبور به استفاده از قرص وایاگرا شده اند و افراط در استفاده از این قرص باعث بروز عارضه فراموشی در حضرت آیت اله شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;ظاهرا به مناسبت همین اخبار ناگوار روح حضرت امام خمینی مرحول در حالیکه یک چماق در دست داشته بر احمدی نژاد ظاهر شده و پس از چند بار کوبیدن بر کله آن جعلق نابکار، خطابه زیر را ایراد فرموده:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;خمینی به احمدی نژاد:&lt;br /&gt;لاکن پسره جعلق خجالت نمی کشی از مرحوم من؟. شرم و حیا نمی کشی این امام را؟   اون علی گدا هم لاکن از تو بی عرضه تره. ترکمون زدید نظام ولایت فقیه را. صددفه امر کردیم  مواظبت باشید که این منافقین در ارکان نظام نفوذ میکنن و همه چیز شما را خراب می کنن. این فساد ها همه از منافقینه. از کمونست هایه. اگر ما آن موقع یک پنجاه و صدهزار دیگر از اینها را اعدام کرده بودیم این اتفاقات و فسادها و مفسده های ویدئویی و غیره پیش نمی آمد.  لاکن آیات عظام و حجج اسلام و آقازاده هاشان و این مومنین حزب اللهی و سربازان گمنام امام زمان که اهل دزدی و فساد نیستن. اهل رشوه و حق و حساب نیستن.  در متون دینی یک حدیث هم نیامده لاکن که آخوند دزد باشه. این منافقین و کفار هستن که آبروی نظام اسلامی را برده اند و چه و چه کرده اند و ما را به درجه  141 از فساد رسانده اند. اینها  که امروز مفسده می کنن لاکن یک زمانی خودشان را شکنجه میکردن و میگفتند نظام کرده. حالا هم این دزدیها و مفسده ها را می کنن و میگویند آخوند دزده. آخوند نیازی به این دزدیها نداره. آخوند نیازی به آن رابطه مفسده با آن ضعیفه ی شوهر دار نداره. اگر اجازه نمیدادی که دوربین ویدئو وارد این کشور اسلامی بشه، امروز آن صور قبیحه در یوتیوب فاسد نمی بود. اینترنت و یوتیوب عامل استکبار هستند و اینها فاسد میکنند جوانان ما را. همین آقای نوری را لاکن من بیست ساله میشناسم. ایشان برای حفظ بیضه اسلام آنچنان فداکاری کرده که  هم حافظه اش خراب شده و هم بیضه اش به خطر افتاده. هر آیت اللهی که قرص وایاگرا نمیخوره. نیاز نداره. اما ایشان برای حفظ شعائر بوده که این فداکاری را کرده. آن حجت الاسلام هم داشته تکلیف شرع اش را میکرده. آن خانم مطلقه بوده و آن آشیخ محلل بوده. لاکن روحانیت اینجوری فداکاری میکنه. لاکن تو نمیفهمی این صورت را و نمیتوانی مقابله باشی منافقین را. آگاه باش. لاکن آخوند دخالت در اقتصاد نداره. از اولش هم ما گفتیم که اقتصاد مال خره. در ادارات مفسده شده چه مربوطه به دولت ولایت فقیه. آن دکترای تقلبی کردان هم لاکن کار منافقینه. اینها در انتخابات تقلب بودند. در جنگ تقلب بودند. در شکنجه تقلب بودند. در دکترا هم تقلب هستند. آن آقای کردن از سربازان گمنام امام زمان بوده. من امروز امر میکنم که اعدام باشید از اینها. از این زنهای بدحجاب هم اعدام باشید. من امروز لاکن هشدار میدهم که اسلام در خطره. نگران مفسده ادارات نباشید. اگر اینها اعدام بشن و قلمها شکسته بشه لاکن مفسده هم رفع خواهد شد انشاءاله و شما به رتبه صدم و پنجاهم خواهید رسید. والسلام علیکم و رحمه اله.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-6468699920524757868?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/6468699920524757868/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=6468699920524757868' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6468699920524757868'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6468699920524757868'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/10/blog-post_27.html' title='سخنرانی خمینی در باره حجت الاسلام گلستانی و فساد مالی رژیم'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-6564598837897846450</id><published>2008-10-06T02:17:00.000-07:00</published><updated>2008-10-06T02:20:33.863-07:00</updated><title type='text'>ماجرای سیزدهم از ماجراهای آیت اله دکتر اصدق الواعظین</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt; دکتر اصدق الواعظین و دکترهوشنگ امیراحمدی نژاد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;ششم اکتبر2008 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" خوب چی گیر اینا میاد مومن؟ اینا که توی امریکا حتما وضعشان خوبه. کونشان هم برای شلاق حکومت اسلامی لک نزده. پس دیگه چه مرگشانه؟ اصلا بفرما که خرج و مخارج این "شورای ایرانیان- امریکائیان" را کی میده و اینها زیر نیم کاسه شان چه کاسه ای هست؟ زود بگو. مختصر هم بگو..."&lt;br /&gt;"پس خوبست اسمش را بگذاریم حاج هوشنگ امیر احمدی نژاد. بقیه اش را بگو..."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این روزها نگرانی ها و دل مشغولی های شیخ اصدق زیادتر از گذشته است. از یکطرف نگران است که مشکلات داخلی ناشی از درگیری های جناحهای مختلف حاکمیت کار حکومت را به جاهای باریک بکشاند و از طرف دیگر سیاستهای سیخکی و به قول شیخ آبدوغ خیاری احمدی نژاد در مورد مسائل منطقه ای و بین المللی ممکن است برای حکومت درد سر درست کند. از اینها گذشته مشکلات ریز و درشتی هم که در نتیجه نفهمی و ندانم کاری برخی مسئولان و بخصوص رهبر معظم درست میشود حسابی نگران کننده هستند. همین مسئله دکترای تقلبی " دکتر کردان" که از یاران نزدیک رهبری و احمدی نژاد است خودش میتواند به یک مشکل اساسی حکومت تبدیل شود و شیخ فکرش را که میکند مو به تنش سیخ میشود. همه ی اینها باعث شده که شیخ اصدق همواره نگران باشد و نتواند پاسخ این سوالات را پیدا کند که بالاخره این حکومت تا کی دوام خواهد آورد؟ و شیخ چه وقت باید مستقلات را به پول نقد تبدیل کرده و پولها را به بانکی در اروپا منتقل کند؟ شیخ اغلب با رفتار و گفتار خودش، نگرانیش را به رئیس دفترش  شعبان جیب بر که حالا شده است دکتر شعبانقلی و به عنوان یک تحلیل گر مسائل سیاسی شناخته میشود هم منتقل میکند. هر روز از او در باره خبرهای داخلی و خارجی می پرسد و او را مامور کرده که با مطالعه مقالات مختلف، از آخرین تحلیلهای متخصصین و کارشناسان خارج و داخل مطلع شده و شیخ را نیز در جریان روند اوضاع قرار بدهد.&lt;br /&gt;امروز هم طبق معمول بقیه روزها، شیخ اصدق از دکتر شعبانقلی می پرسد:&lt;br /&gt;- خوب برادر شعبانقلی بفرما که دنیا دست کیه؟ آخرین خبر داخلی چیه؟ آخرین خبر خارجی چیه؟ همه را بگو اما مختصر بگو مومن. مختصر.&lt;br /&gt;اما یادش می افتد که یک موضوع را باید پیگیری کند. بنا براین بدون اینکه به منشی اش فرصت پاسخ دادن بدهد میگوید:&lt;br /&gt;- اما نه!! اول بفرما که داستان این برادر دکتر کردان و آن دکترای  تقلبی به کجا کشید؟&lt;br /&gt;- واله حاج آقا همونطور که هفته پیش فرمودی من یه تماسی به ایشان گرفتم و عرض کردم که شما به ایشان نگرانید. ایشان هم فرمودند که موضوع اصلا جای نگرانی نداره. فرمودند به شما عرض کنیم که مدرک تقلبی در کار نیست و ایشان خودشان به همراه یک برادری به عنوان مترجم به انگلیس رفته اند و ضمن خوردن چلو کباب با رئیس دانشگاه آکسفورد در یک چلو کبابی خودی در لندن، یک دکترای افتخاری از ایشان گرفته اند. فرمودن به شما بگیم که به اون نشونی که در لندن یک خیابانی هم هست به اسم آکسفورد که پر از اتوبوس دوطبقه است، ایشان خودشان به لندن رفته بودند و دکترا هم تقلبی نیست.&lt;br /&gt;شیخ اصدق با خنده میگوید:&lt;br /&gt;- مومن اینکه نشانی دادنش هم مثل مدرک دکترایش الکیه. به علوه از آن هفته تا این هفته هم که معلوم شد که مدرک واقعا جعلیه و خود "دکتر کردان" هم اقرار کرده.&lt;br /&gt;- خوب دیگه. بدشانسی آورده حاج آقا. گندش در آمده حاج آقا. میگم اگه اجازه بدین زنگی بهشان بزنم و بگم که همه جا بگن یک مدرک دکترای دیگه دارن که از همان دانشگاه خودمان گرفته اند و جنابعالی هم مدرک را امضا کرده اید.&lt;br /&gt;- نخیر مومن لازم نکرده. عقلت کجا رفته؟ این مومن حزب اللهی معلوم شده که لیسانس و فوق لیسانش هم تقلبیه. اگر پای روحانیت به وسط کشیده بشه اونوقت دکترای بنده و جنابعالی و بسیاری از مومنین هم میره زیر تیغ. در این جور موارد باید تا میتوانی خودت را کنار بکشی.  شتر دیدی ندیدی. نخیر ولش کن دیگه هم بهش زنگ نزن. اگر هم ایشان زنگ زد بگو من رفته ام زیارت عتبات.&lt;br /&gt; – چشم حاج آقا شما بهتر می فهمین.&lt;br /&gt;- خوب حالا راجع به اخبار بگو مومن.&lt;br /&gt;منشی کاغذهایش را جابجا میکند و بعد از کمی مکث میگوید:&lt;br /&gt;- واله حاج آقا مهمترین خبر که شایدم واسه ی ما خوشحال کننده باید باشه همین قضیه راه افتادن و  تاسيس دفتر" شورای ایرانیان- آمريکاييان" در تهرانه.&lt;br /&gt;- به به. خیر است انشاء اله. بالاخره امریکایی ها سر عقل آمدند. همین روزاس که سفارتشان را دوباره راه بیندازند و کار ما را راحت کنند. حالا این شورا مال کیه؟ دولتیه یا خصوصیه؟&lt;br /&gt;- البته اینقدرها هم نباید خوش بین باشیم. عرض کنم که این شورا  ظاهرا دولتی نیه. یک عده از ایرانیهای مقیم امریکا راه انداختن. به گفته خودشان&lt;br /&gt; "شورای ايرنيان و آمريکاييان يک نهاد غير دولتی است که برای بهبود روابط ميان تهران و واشينگتن تلاش می کند. اعلام کرده که از دولت آمريکا برای تاسيس دفتر در ايران اجازه رسمی گرفته است."&lt;br /&gt; - مبارک است. خیراست انشاءاله. خیلی هم باید خوش بین باشیم. بفرمایید که پشت قضیه چیه؟ این "ایرانیان- امریکاییان" کی هستند و دمبشان به کجا وصله؟ از وزارت اطلاعات خودمان هستند و یا کلکی توی کارشانه؟ نکند کار همین دارو دسته "ریال دیدبان" باشه؟ از این دم بریده ها هرچی بگی برمیاد.&lt;br /&gt;- ای بابا! حاج آقا شما هم که خیال برتان داشته. "ریال دیدبان" پول میگیره که فحش بده. شورا راه انداختن کار یک بخش دیگه ایه. تازه!! مگر هرکجا از این شوراها راه بیفته کار وزارت اطلاعات خودمانه؟ نخیر. اینا یک عده  مومنین و ایرانیایی هستن که سالها در امریکا بودن و دارن برای نزدیک شدن رابطه ما با امریکایی ها تلاش میکنن. همین.&lt;br /&gt;- خوش تلاش باشن. حالا چی گیر اینا میاد مومن؟ اینا که توی امریکا حتما وضعشان خوبه. کونشان هم برای شلاق حکومت اسلامی لک نزده. پس دیگه چه مرگشانه؟ اصلا بفرما که خرج و مخارج این "شورای ایرانیان- امریکائیان" را کی میده و اینها زیر نیم کاسه شان چه کاسه ای هست؟ زود بگو. مختصر بگو. از همان ابتدا هم راستش را بگو. گرانش هم نکن. بازار گرمی هم نکن که حوصله اش را ندارم. بفرما مومن. بگو.&lt;br /&gt;- چشم حاج آقا. ما از کی تا حالا با شما گران حساب کرده ایم که حالا دومی اش باشه؟ اگر شما میخواهید کار ما را بی ارزش کنید و بابت اخبار دست اول و تحلیلهای ما ارزش قائل نشوید خوب خودتان میدانید. اما ما کار خودمان را برای رضای خدا می کنیم و اجرمان را هم از خدا میگیریم.&lt;br /&gt;- پس لابد آن دکترا را هم از خدا گرفته ای. خوبست. لازم نیست گرانش کنی. حرف بزن که حوصله بحث ندارم. بگو ببینم اینا رئیسشان کیه؟ از کی خرجشان را میگیرند و قصد و غرضشان چیه؟&lt;br /&gt;- چشم حاج آقا میگیم. در مورد رئیسشان که اسمش دکتر هوشنگ امیر احمدیه و دوست حاج محمود احمدی نژاد خودمانه.&lt;br /&gt;- پس خوبست اسمش را بگذاریم حاج هوشنگ امیر احمدی نژاد. بقیه اش را بگو.&lt;br /&gt;- گویا اینا مخارجشان را از یک سری تجار محترم صاحب شرکتهای نفتی میگیرن. قصد و غرضشان هم اینه که ....&lt;br /&gt;- نمیخواد ادامه بدی. فهمیدم. میخوان پای این شرکتای نفتی را به ایران باز کنند. خوب اینکه خوبه مومن. اصلا این شرکتای نفتی چرا مستقیما با امثال ما روحانیون تماس نمی گیرن؟ ما که بهتر میتوانیم راهنمایی شان کنیم.&lt;br /&gt;- خوب برای اینکه این تجار محترم  وجوهات پرداخت نمی کنند. خوب  شما را نمی شناسن دیگه حاج آقا. همین "شورای ایرانیان-امریکاییان" کارش همینه که بزرگانی مثل شما را به این شرکتای نفتی معرفی کنه تا هم وجوهات عقب افتاده را بپردازند و مشغول ذمبه نباشند و هم کار به دست کاردان بیفته و اون بیچاره ها گیر یک مشت دلال کلاش و کلاه بردار نیفتند و اسم حکومت اسلامی و روحانیت خراب نشه.&lt;br /&gt;-خداوند خیرشان بدهد. این برادر حاج هوشنگ امیر احمدی نژاد تا حالا کجا بود؟ اما نگویید این تجار محترم ما را نمی شناسن. دروغ میگویند مومن. مگر آقا زاده آقای رفسنجانی  آن حق و حساب را از آن شرکت نروژی نگرفته بود؟ خوب آن شرکت از کجا ایشان را شناخته بود؟ یعنی ما کمتر از ایشان هستیم؟&lt;br /&gt;-نخیر حاج آقا شما کمتر از ایشان نیستید. اما ایشان بابا شان رئیس جمهور بود و به عنوان سهامدار اصلی نفت و گاز و پسته و فرش ایران در همه جا شناخته شده بود و آن شرکتها هم فهمیده بودن که با کی تماس بگیرن.&lt;br /&gt;- اشتباه فهمیده بودن مومن. وگرنه گندش در نمی آمد. امیدوارم که این امریکاییها اشتباهی نروند. بهتر است شما یک تماسی با این شورای مومنین نمیدانم چی بگیرید و ما را معرفی کنید. اصلا دعوتشان کنید که ایندفعه که به ایران آمدند تشریف بیاورند یک ناهاری، شامی، خدمتشان بخوریم و یک گپی در باره مسائل سیاست جهانی بزنیم. بهتر است بفهمند که ما هم نظرات خودمان را داریم. ضمنا بهتر است از همین حالا با ما آشنا بشوند و بفهمند که کار دست کیه و با کی باید حرف بزنند و بیخودی سراغ هر ننه قمری نروند و پولشان را هدر ندهند. بهتر است بدانند که این مملکت مال روحانیت است.&lt;br /&gt;- چشم حاج آقا. دنبال میکنم. اما ظاهرا حاج آقا متکی وزیر خارجه خودمان از این خبرها اظهار بی اطلاعی کرده.&lt;br /&gt;- بچه نشو مومن. معلوم است که برای چی اظهار بی اطلاعی میکنه. میخواد مسائل خصوصی خودش را با مسائل مملکتی قاطی نکنه. سیاست یعنی همین. خواهی دید که ایشان از اولین کسانی خواهد بود که راه و چاه را به آن شرکتهای نفتی نشان خواهد داد. گوش به این حرفها نده مومن. هرچه زودتر ما را به این برادران شورای ایرانیان-امریکاییان معرفی کن. نانمان افتاده توی روغن. فرصت را نباید از دست داد.&lt;br /&gt;- چشم حاج آقا.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;------------------------------------------&lt;br /&gt;وبلاگ نوشته های حسین پویا&lt;br /&gt;  http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-6564598837897846450?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/6564598837897846450/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=6564598837897846450' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6564598837897846450'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6564598837897846450'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/10/blog-post.html' title='ماجرای سیزدهم از ماجراهای آیت اله دکتر اصدق الواعظین'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-6124402110287417686</id><published>2008-09-26T02:05:00.000-07:00</published><updated>2008-09-26T02:07:05.587-07:00</updated><title type='text'>احمدی نژاد و یخچال</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حسین پویا&lt;br /&gt;دوم مهر ماه 1387&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;احمدی نژاد و یخچال&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تحریم به ما اثر ندارد&lt;br /&gt;آژانس چرا خبر ندارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کی گفته که خرج رفته بالا&lt;br /&gt;کمیاب شده غذا و کالا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بیت امام و بیت بنده&lt;br /&gt;تحریم شده اساس خنده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در خانه ما، تو شهر تهرون&lt;br /&gt;یخچال پر از غذای ارزون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هم میوه و هم پنیر عالی&lt;br /&gt;نوشابه ی طعم پرتغالی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اونورتر ما کنار بازار&lt;br /&gt;تریاک شده به نرخ سیگار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تحریم اگر به کار باشه&lt;br /&gt;صبحانه ما ناهار باشه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در قبر امام، بهشت زهرا&lt;br /&gt;مجانی میدن خورشت و حلوا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم همه سیر و چاق و چله&lt;br /&gt;از خوردن گوشت گشته زله&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از غیب به ما خبر رسیده&lt;br /&gt;دوران شتر به سر رسیده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون اینهمه نفت و گاز داریم&lt;br /&gt;پس بمب اتم نیاز داریم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یارب تو به ما اتم عطا کن&lt;br /&gt;این درد بزرگ ما دوا کن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این منطق ما و مسلک ماست&lt;br /&gt;با بمب اتم بهشت اینجاست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تحریم به ما اثر نداره&lt;br /&gt;این زور زدنا ثمر نداره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مذهب جنگ و بمب سازی&lt;br /&gt;چین حامی ماست توی بازی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هم موشک و هم تفنگ از چین&lt;br /&gt;هم چاقو و هم سلاح سنگین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در کشور ما که مهد دین است&lt;br /&gt;آفتابه و مهر ساخت چین است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصل هنر است فرش چینی&lt;br /&gt;جون میده یه دقه روش بشینی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هم میوه و هم خیار از چین&lt;br /&gt;صبحانه و هم ناهار از چین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تنها نه که چین، که روس با ماس&lt;br /&gt;روسیه مرید ناب "آقاس"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روسیه که قهرمان "تیغ"! است&lt;br /&gt;از لطف خدا!! با ما رفیق است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دارد همه جا هوای ما را&lt;br /&gt;چسبیده پر عبای ما را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از محتویات حزب توده&lt;br /&gt;یک خورده به ما فرو نموده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اجناس به نرخ روز میده&lt;br /&gt;گاز از ما می گیره، گوز میده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با بودن روس و بودن چین&lt;br /&gt;تا عرش رسیده رونق دین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از دولت ما مکن تو دوری&lt;br /&gt;ای  جرج بوش گوگور مگوری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای مرد بزرگ، حضرت بوش&lt;br /&gt;یک بمب اتم به ما تو بفروش&lt;br /&gt;------------------------------------&lt;br /&gt;وبلاگ نوشته های حسین پویا&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-6124402110287417686?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/6124402110287417686/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=6124402110287417686' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6124402110287417686'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6124402110287417686'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/09/blog-post_26.html' title='احمدی نژاد و یخچال'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-5544213137177929401</id><published>2008-09-15T06:37:00.000-07:00</published><updated>2008-09-15T06:41:21.931-07:00</updated><title type='text'>مصاحبه بی بی سی فارسی با دکتر محسن رضایی</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:180%;"&gt;حسین پویا&lt;br /&gt;25 شهریور  1387 (15 سپتامبر2008 )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گوینده:&lt;br /&gt;-شنونده گان عزیز مصاحبه ای داریم با یکی از مقامات طراز اول جمهوری اسلامی. سلام عرض شد حاج آقا برادر دکتر محسن. از بی بی سی زنگ میزنم.&lt;br /&gt;محسن رضایی:&lt;br /&gt;- سلام برادر. اطاعت قبول. چکار میکنید با روزه؟&lt;br /&gt;- میسازیم حاج آقا دکتر. عرض شود که میخواستم در مورد خبری که در سایت شما؛ یعنی همون سایت تابناک در باره مجاهدین آمده سوال کنم. اما اولش اگه اجازه بدین یک سوال خصوصی بکنم.&lt;br /&gt;- بفرمایید برادر. ما که با بی بی سی حرف خصوصی و غیر خصوصی نداریم.&lt;br /&gt;- میخواستم بپرسم که شما هم دکتراتون مثل دکترای حاج آقا کردان مال آکسفورده؟&lt;br /&gt;- نه برادر. مال ما مال همینجاس. اونموقع که ما گرفتیم هنوز آقای جک استرا در حکومت نبودن.&lt;br /&gt;- ممنون از پاسخ جامع و کامل. حالا بریم سر اون مطلب.&lt;br /&gt;- کدوم مطلب برادر؟ حضور ذهن ندارم.&lt;br /&gt;- عرض شود که اجازه بدین از روی نوشته بخوانم. عنوان مطلب این است:&lt;br /&gt;"همکاران منافقین تروریست چه کسانی هستند؟"&lt;br /&gt;و در ادامه آمده است:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;" به گزارش خبرنگار «تابناک»، چندي پيش خبري منتشر شد مبني بر ارسال پيامک‌هايي با مضمون ضديت با انقلاب و ترويج افکار منافقين که نام فرستنده آنها رجوي، رهبر اين گروهک تروريستي عنوان شده بود که با بالا گرفتن ماجرا، مسئولان شرکت ارتباطات سيار در مصاحبه‌هايي از اين موضوع ابراز برائت و بي‌اطلاعي کرده و شناسايي عوامل اين كار تخريبي را از وظايف ارگان‌هاي امنيتي ـ انتظامي دانستند.&lt;br /&gt;اين در حالي است که چند ماه پيش نيز همزمان با روز کارگر، سي‌دي‌هايي در شهرک انديشه تهران از سوي عوامل مجاهدين خلق پخش شد كه روي آنها نوشته «پيام آشنا» قيد شده بود و شامل تصاويري از سخنراني‌ها، جشن‌ها و تصاوير منافقين بود که تقريبا در جلوي درب اغلب خانه‌هاي اين شهرک به طور شبانگاهي پخش و توزيع شده بود. حتي برخي منابع خبري، از توزيع اين سي‌دي‌ها در شهرهاي ديگر استان تهران مانند شهرستان کرج خبر دادند."&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;تاریخ انتشار مطلب هم 23 شهریور 1387 است. حالا یادتون اومد حاج آقا دکتر؟.&lt;br /&gt;- خوب بله. حالا سوالتون چیه؟&lt;br /&gt;- سوال من اینه که شما با برادران وزارت در مورد اینجور اطلاع رسانی ها هماهنگ میکنید و اجازه میگیرید و یا اینکه همینجور اله بختکی میروید توی دل قضیه؟&lt;br /&gt;- اجازه نمیخواد برادر. من خودم دبیر شورای مصلحت نظام هستم. کار ما اطلاع رسانی در حد مصلحته. سایت ما هم یک سایت مصلحتیه.&lt;br /&gt;- کار شما اطلاع رسانی در حد مصلحته؟ اختیار دارید حاج آقا دکتر! پس کار ما چیه؟ ما بی بی سی هستیم یا شما مومن؟&lt;br /&gt;- منظورتون را نمیفهمم برادر.&lt;br /&gt;- منظورم اینه که آنطور که مقامات محترم می فرمایند مملکت، هم صاحب داره و هم حساب کتاب داره. همینجوری که نمیشه هرکی هر خبری رو دلش خواست بنویسه.&lt;br /&gt;-  شما مثل اینکه نمیدونید من کیم برادر. من دکتر سردار محسن رضائیم. فرمانده سابق سپاه. دبیر فعلی شورای مصلحت نظام.&lt;br /&gt;- متوجهم حاج آقا دکتر. اما مثل اینکه جنابعالی اطلاع ندارید که اطلاع رسانی چطور باید باشه. مصلحت نظام سر جاش. اما خوب مملکت ولی فقیه داره. وزیر اطلاعات داره. حاج سعید مرتضوی داره.&lt;br /&gt;- حالا مگه ما چه خطایی کردیم برادر بی بی سی.&lt;br /&gt;- چه خطایی بالا تر از این حاج آقا؟ ما صبح تا شب تو بوق میکنیم که مجاهدین تموم شدن و توی ایران هیچکی ندارن و فعال نیستن. اونوقت یک نفر مثل قاشق نشسته می پره وسط که:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;" ...چند ماه پيش نيز همزمان با روز کارگر، سي‌دي‌هايي در شهرک انديشه تهران از سوي عوامل مجاهدين خلق پخش شد كه روي آنها نوشته «پيام آشنا» قيد شده بود و شامل تصاويري از سخنراني‌ها، جشن‌ها و تصاوير منافقين بود که تقريبا در جلوي درب اغلب خانه‌هاي اين شهرک به طور شبانگاهي پخش و توزيع شده بود. حتي برخي منابع خبري، از توزيع اين سي‌دي‌ها در شهرهاي ديگر استان تهران مانند شهرستان کرج خبر دادند."&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;میدونید معنی این حرفا چیه حاج آقا دکتر؟&lt;br /&gt;محسن رضایی مدتی سکوت و من و من میکند و سپس میگوید:&lt;br /&gt;- خوب بله. معنیش اینه که مجاهدین یک سری سی دی تبلیغاتی شبانه جلوی درب خانه های یک شهرکی گذاشته اند. توی برخی از شهرها هم همین عمل تکرار شده.&lt;br /&gt;- د نه د. قربونت برم. معنیش خیلی بدتر از این چیزاییه که میفرمایید. معنیش اینه که مجاهدین دارن بطور گسترده توی مملکت اینور و اونور میرن و فعالیت تبلیغاتی میکنن. معنیش اینه که هرچی توی بی بی سی و سایتهای وزارت گفته میشه که اینا تموم شدن و در داخل کسی ندارن کشکه. معنیش اینه که مجاهدین در داخل ایران طرفدار دارن. وگرنه که با یه نفر و دو نفر که نمیشه از این کارا کرد. دو زاری افتاد؟ حالا لازم بود اینقده بزرگش بکنین؟&lt;br /&gt;- ما بزرگش کردیم؟ ما که ده برابر کوچیکش کردیم. اگه اصل خبر رو میدادیم چی میگفتی؟&lt;br /&gt;- ده برابر کوچیکش کردید؟ شق القمر کردید!! ما صد برابر کوچیکش میکنیم، داستانش رو هم عوض میکنیم اما هنوز برادران وزارت ناراضین. ده برابر کوچیکش کردید!! هنر کردید!!&lt;br /&gt;- مثلا چی باید میگفتیم تا برادران وزارت راضی باشن؟&lt;br /&gt;- حالا که دیگه کار از کار گذشته. اما خوب من یادتون میدم که دفعه دیگه اگه از این خبرا خواستید بگید چی بگید.&lt;br /&gt;- بفرما برادر. سراپا گوشم.&lt;br /&gt;- عارضم به حضور سرور خودم جناب دکتر که.....ما می گیم:&lt;br /&gt;"با خبر شدیم که مجاهدین باز هم با گول زدن چند معتاد آنها را وادار کردند که در مقابل گرفتن مواد مخدر، شبها در ساعاتی که مردم با اطمینان از امنیتی که تحت حکومت ولی فقیه و با زحمات شبانه روزی برادران وزارت اطلاعات در مملکت اسلامی برقرار شده؛ در خانه ها خوابیده اند، تعدادی سی دی و دی وی دی حاوی عکس های تروریستی و فرقه ای از مراسم جشن و پایکوبی تروریست مابانه و برنامه های سخنرانی خودشان را جلوی درب برخی خانه های مردم بگذارند. قابل توجه است که مردم همیشه در صحنه روز بعد با دیدن این سی دی ها چون فکر میکردند که حتما باید کار مجاهدین باشد آنها را بدون آنکه در دستگاه بگذارند و نگاه کنند، با لگد و با شعار "حزب اله می میرد، سی دی نمی پذیرد" خورد و خمیر کردند. افراد معتاد سی دی پخش کن هم که بعد از مدتی با تلاش برادران سرباز گمنام امام خامنه ای از محتوای سی دی ها با خبر شده و از عمل ضد انقلابی خود نادم شده بودند ضمن پریدن نعشگی از کله شان سوگند خوردند که بعد از این هرگز از مواد مخدر اهدایی مجاهدین استفاده نکنند. مجاهدین کوردل فرقه ای هم باید بدانند که در داخل ایران هم مثل خارج ایران هیچ طرفداری ندارند و از گول زدن معتادین و بردن آنها به قرارگاه اشرف سودی نخواهند برد."&lt;br /&gt;متوجه شدین حاج آقا دکتر؟ به این میگن خبر رسانی بر اساس مصلحت نظام.&lt;br /&gt;- از تلاشهای برادران بی بی سی فارسی و آقای جک استرا در حفظ مصلحت نظام الهی کمال تشکر را دارم و از خداوند منان میخوام که شبها با وجدان آسوده بخوابند. ممنون برادر.&lt;br /&gt;- بنده هم ممنونم. و از شنوندگان هم خدا حافظی میکنم. شب بخیر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-5544213137177929401?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/5544213137177929401/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=5544213137177929401' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/5544213137177929401'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/5544213137177929401'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/09/blog-post_15.html' title='مصاحبه بی بی سی فارسی با دکتر محسن رضایی'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-6226735069228808659</id><published>2008-09-02T08:34:00.000-07:00</published><updated>2008-09-02T10:11:22.636-07:00</updated><title type='text'>ماجراهای آیت اله دکتر اصدق الواعظین. ماجرای دوازدهم</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt;2 سپتامبر 2008&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;آیت اله اصدق الواعظین و حفاظت "اشرف"&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;شیخ اصدق سابق که همان آیت اله دکتر اصدق الواعظین فعلی باشد؛ از همان اوائل انقلاب که با زد و بند با برخی از بازاریهای محله پیشنماز و رئیس کمیته شده بود، به شدت از مجاهدین و چپی ها می ترسید. یکی از جوانان فامیل زنش که تقریبا از همه ی اسرار خانوادگی و "شغلی" شیخ با خبر بود، هوادار مجاهدین شده و شب و روزش را در محل فعالیت آنها می گذراند. شیخ نگران بود که نکند یک وقت آن جوان داستانهای مربوط به رسوایی های خانوادگی و سرکیسه کردن "مومنین" را برملا کند و او دیگر نتواند در آن شهر بماند. همه ی امید شیخ این بود که خمینی فتوایی علیه مجاهدین بدهد تا او با کمیته ای ها آنها را از شهر بیرون کنند. وقتی خبر دار میشد که مجاهدین و چپی ها در روزنامه ها و اطلاعیه هاشان آخوندها را افشا میکنند و دزدیها و کارهای خلافشان را رو میکنند، ته دلش آرزو میکرد که آنقدر اختیار و قدرت داشت که بدهد همه ی آنها را توی میدان شهر اعدام کنند. این آزو را بارها جلوی پاسداران محافظش به زبان آورده بود. خیلی مواظب بود که یکوقت بدون گرفتن فتوا و اجازه از بزرگان، کاری نکند که برایش گران تمام بشود. به پاسدار محافظ اصلی اش بارها سفارش کرده بود که:&lt;br /&gt;- برادر شعبانقلی مواظب باش که این برادران یک وقت سر خود و بدون اجازه من کاری نکنند. خودم هرموقع وقتش شد خبرشان می کنم. با اینها باید فعلا دست به عصا رفتار کنیم.&lt;br /&gt;پاسدار محافظش که آن موقع به شعبان جیب بر معروف بود و تقریبا همه مردم شهر او و پدرش؛ که او هم کارش دزدی و جیب بری و قاچاق فروشی بود را می شناختند. شیخ به شعبانقلی قول داده بود که اگر از ته دل توبه بکند و همه وقتش را در خدمت به او بگذراند، خداوند از سر تقصیراتش خواهد گذشت و آینده روشنی در انتظارش خواهد بود. و حالا پیش بینی شیخ درست از کار درآمده و شعبان جیب بر؛ شده است برادر دکتر شعبانقلی و پائین برخی نامه هایی که از دفتر شیخ اصدق به ادارات مختلف فرستاده میشود را با عنوان؛ دکتر شعبانقلی صداقت نیای خمیس آبادی، رئیس دفتر مخصوص حضرت آیت اله دکتر اصدق الواعظین، امضاء میکند.&lt;br /&gt;عرض میکردم که یکی از آرزوها و دعاهای مستمر شیخ اصدق از همان اوائل انقلاب این بوده که "خدا شر این مجاهدین را از سر ما علما کوتاه کند". وقتی همان اوائل شعبان جیب بر به او میگفت که:&lt;br /&gt;- حاج آقا اینا که تا اونجایی که من و بقیه برادرا میشناسیم جوونای پاک و با معرفتی هستن. چرا اینقدر از اونا بدت میاد؟&lt;br /&gt;شیخ اصدق در جوابش میگفت:&lt;br /&gt;- پسر جان نگاه به ظاهرشان نکن. اینها از کفار هم بدترن. نمی بینی از صب تا شب کارشون شده اینکه مواظب باشن که ما چیکار میکنیم؟ من نمی فهمم اینا از جان ما چی میخوان. خوب روحانیت به حکومت رسیده، باید حکومتش را بکنه دیگه. از زمان حضرت آدم توی این مملکت هالوت و جالوت و سلیمان نبی و امیرارسلان نامدار و شاه عباس میرزا و شاه سلطان حسین کرد شبستری افشار و شاه شهید و رضا شاه کبیر قاطرچی و شاهنشاه آریامهر خائن حکومت کردن. این همه مدت یکی پیدا نشد به اونا بگه که چرا توی قصر زندگی می کنی و چرا ماشین بنز سوار سوار میشی و چرا چندتا زن عقدی و صیغه داری. خوب حالام نوبت حکومت روحانیته. به مجاهد و چپی چه مربوطه که ما چیکار می کنیم. مملکت مال ولی فقیه و امام و "اسلامه". هر طور دلمون بخواد بیت المال را خرج میکنیم. هرچندتا هم دلمون بخواد زن می گیریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به این ترتیب بزرگترین آرزوی شیخ اصدق این بود که حتی یک نفر از مجاهدین زنده نماند. هر وقت هم از یکی از مقامات می شنید که مجاهدین تمام شدند، قند توی دلش آب میشد و از ته دل میگفت الحمد لله. وقتی هم که خمینی فتوای قتل عام مجاهدین و چپی های زندانی را صادر کرد، شیخ اصدق از جمله کسانی بود که با تمام توان از او پشتیبانی کرد و علیه منتظری سخنرانی کرد و گفت که "این شیخ بیسواد باید برود روضه اش را بخواند. او را چه به ولی فقیه شدن".&lt;br /&gt;اما سالها گذشت و شیخ اصدق فهمید که علیرغم همه آن قتل عامها و اعدامها، مجاهدین تمام نشده اند و یکی از مشغله های اصلی ذهن ولی فقیه هستند. شیخ فهمید که اگر خطری حکومت آخوندها را تهدید کند همین مجاهدین هستند. این بود که همیشه گوش به زنگ بود و خبرهای مجاهدین را دنبال میکرد و مواظب بود که اگر "اتفاق ناگواری" افتاد بدون معطلی خودش را به اروپا برساند. به همین دلیل هم "آقا زاده ها" را به اروپا روانه کرده و کلی هم پول برایشان فرستاده و تا توانسته بودند خانه و مستغلات خریده بودند و در بانکها پس انداز کرده بودند.&lt;br /&gt;این روزها هم که مسئله مجاهدین و شهر اشرف و حفاظت آنها در عراق موضوع بحث اغلب رسانه ها و سایت های وابسته به وزارت اطلاعات است، شیخ بیشتر از قبل نگران است و موضوع را دنبال میکند. شکمش را صابون زده که ایندفعه شاید ولی فقیه با کمک برادران سپاه بدر و دار و دسته حکیم کار مجاهدین را یکسره کند. هر روز صبح اول وقت که به دفتر می آید اولین سوالش از دکتر شعبانقلی این است که:&lt;br /&gt;- برادر دکتر شعبانقلی بفرمایید که این سایتهای برادران وزارت اطلاعات و سربازان گمنام حضرت امام و آن سایت "ریال دیده بان" چی نوشته اند مومن؟ بالاخره ما از دست این سه چهارهزار نفر خلاص می شویم یا آخرش اینها قبر ما را می کنند و چنان مثل اجل معلق روی سرمان ظاهر میشوند که فرصت نمی کنیم فرار کنیم؟ من نمی فهمم این احمدی نژاد خاک بر سر چکار میکند؟ چرا عوض اینکه برود عراق با ژنرالهای امریکایی که طرفدارش هستند چای و قهوه بخورد، چند هزار پاسدار برنمیدارد ببرد عراق کار اینها را یکسره کند؟ باید به اون ژنرالهای امریکایی بگوید که جلوی تماس مجاهدین با شیعیان عراق را بگیرند. اینها شیعیان عراق را گول میزنند. روحانیت عراق را گول میزنند. می ترسم آخرش دولت عراق را هم گول بزنند. رئیس جمهور به این بی عرضگی نوبر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر شعبانقلی که خودش هم در ترسیدن از مجاهدین دست کمی از شیخ اصدق ندارد و نگران است که اگر مجاهدین بیایند او باید تقاص همه بلاهایی را که بر سر هواداران مجاهدین آورده و همه کلاه هایی را که سر مردم گذاشته پس بدهد، با نگرانی میگوید:&lt;br /&gt;- واله حاج آقا گلاب به روتون، ما که دیگه چیز گیجه گرفتیم. باز یه چیزی یک نفر توی وزارت دفاع عراق گفته و این برادران شروع کردن به بشکن زدن و نقل و شیرینی پخش کردن. الان چند ساله که همش حرفشون اینه که امروز دولت عراق مجاهدین و قرارگاهشون را تحویل میگیره، فردا تحویل میگیره. امروز اخراجشون میکنه، فردا اخراجشون میکنه. اینا فقط بلدن آرزوهاشون را به اسم خبر موثق از قول یقنلی بقال توی سایت و روزنامه ها بنویسن. دیروز با پررویی تمام نوشتن:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی هابیلیان (خانواده شهدای ترور) یك عضو اتحادیه جهانی روزنامه نگاران جهان عرب گفت: با بررسی‌هایی كه كمیساریای عالی انتخابات در عراق انجام داد معلوم شد تمام آماری كه مجاهدین ادعا می‌كنند طرفداران آنها در عراق هستند دروغ و زائیده تخیلات و تبلیغات مجاهدین است و آنها با هزینه‌های آنچنانی تنها توانسته‌اند در حدود 10 هزار امضاء برای خود جمع آوری كنند".&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;خبرگزاری فارس که ماشاءاله روی سنگ پای قزوین رو سفید کرده. حالا این روباه از قول دمبش یعنی پایگاه اطلاع رسانی هابیلیان (که اروای دمبشون هیچ دشمنی با مجاهدین ندارن و هرچی میگن مو لای درزش نمیره)، این یکی هم به نقل از یک فلکزده که معلوم نیست دم حرم امام حسین گدایی میکنه یا حرم سامره (مدرک روزنامه نگاریش را هم لابد برادر کردان از دانشگاه آکسفورد برایش گرفته)؛ ورداشته این مزخرفات رو نوشته. ما که موندیم که چیکار کنیم.&lt;br /&gt;- برادر دکتر شعبانقلی عزیز خیلی جوش نزن مومن. به این دوستات هم بگو شتر در خواب بیند پنبه دانه. سی ساله که ما داریم سر منبرهامون میگیم اینا تمام شدن و از بین رفتن و چه و چه شدن. اما بازم همینا اطلاعات اتمی ما را افشا کردن و دست ما را توی پوست گردو گذاشتن. این دوستای سرکار مثل اینکه خیلی دوست دارن که روحانیت را سر کار بگذارند و رنگ کنند. خبر ندارند که ما خودمان قورباغه را رنگ می کنیم و به جای تلفن همراه به مومنین قالب میکنیم. اینا اگر خیلی زرنگن باید احمدی نژاد و دولت را وادار کنند که با کمک همان ژنرالهای آمریکایی هوادار احمدی نژاد، حفاظت قرارگاه مجاهدین را به خودمان منتقل کنند. من خودم حاضرم فرماندهی ایدئولوجیک این کار را به عهده بگیرم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر شعبانقلی قیافه متفکرانه ای به خود میگیرد و میگوید:&lt;br /&gt;- میگم حاج آقا شما که ماشاءاله در این سی سال به اندازه کافی به مومنین و "اسلام" خدمت کرده اید و حالا دیگه ماشاءاله سنی ازتون گذشته و بدنتان حسابی خسته شده. چطوره که تشریف ببرید در یک جای خوش آب و هوایی اونور دنیا بقیه عمرتون رو به عبادت بگذرانید. بنده هم دست زن و بچه ها رو میگیرم و در خدمتتون هستم. هم از حضورتون کسب علم و فیض میکنم و هم کارهاتون را راست و ریس میکنم. حیف است که بعد از اینهمه سال خدمت کردن به مومنین و اسلام، یه دفه خدا نکردن گیر این از خدا بی خبرها بیفتیم. اینا ول کنم معامله نیستن. بالاخره دیر یا زود یه روزی میان سر وقتمون.&lt;br /&gt;- اینقدر نا امید نباش مومن. شما خودت خبرهای خوش را به من میدهی. مگر نگفتی به زودی حفاظت اینها را به دولت عراق تحویل میدهند. خوب آنوقت دیگر کار تمام است. ما به همراه برخی از علما و تجار محترم تازه تصمیم گرفته ایم که یک بانک خصوصی تاسیس کنیم. اجازه اش هم از "آقا" گرفته شده. آخر اینها که از بین بروند دیگر تا دویست سال دیگر روحانیت بدون دردسر حکومت میکند.&lt;br /&gt;- حاج آقا قربان جدت برم این چه حرفیه؟&lt;br /&gt;- مومن مارا رنگ نکن. خودت میدانی که من سید نیستم. کدام جدم را میگویی؟ جد من هم مثل جد خیلی های دیگر از علما یک دهاتی کشاورز بود. خدا رحمتش کند. خیلی زحمت میکشید.&lt;br /&gt;- اختیار داری حاج آقا. بعد از سی سال خدمت به اسلام و مومنین شما از سید هم سید تری. تازه همون کشاورز خودش حبیب خدا بوده. خودتون همیشه میگین الکاسب حبیب اله.&lt;br /&gt;- خوب حالا حرفت را بزن.&lt;br /&gt;- هیچی حاج آقا. حرف من اینه که دیگه فایده نداره. من که چشمم از این داستانا آب نمیخوره. اگه حالا هم جواب نمیدید اقلا قول بدید در باره ش فکر کنید.&lt;br /&gt;- در باره چی جواب بدم یا فکر کنم مومن؟ چرا حرف سرکه میزنی.&lt;br /&gt;- سرکه نه حاج آقا. سکرت. منظورم اینه که در باره رفتن به یک جای خوش آب و هوا و بقیه قضایا فکر کنید.&lt;br /&gt;شیخ اصدق سرش را به زیر انداخته و فکر میکند. بعد سرش را بلند کرده و میگوید:&lt;br /&gt;- بد هم نمیگویی مومن. خودت جوانب قضیه را بررسی کن تا هفته آینده در باره ش حرف بزنیم. باید با آقا زاده ها هم تماس بگیرم و نظرشان را بپرسم. شاید دیگه وقتش رسیده. شاید.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;-----------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وبلاگ نوشته های حسین پویا&lt;br /&gt;http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-6226735069228808659?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/6226735069228808659/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=6226735069228808659' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6226735069228808659'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6226735069228808659'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/09/blog-post.html' title='ماجراهای آیت اله دکتر اصدق الواعظین. ماجرای دوازدهم'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-2224577442255123967</id><published>2008-08-14T02:41:00.000-07:00</published><updated>2008-08-14T02:42:56.674-07:00</updated><title type='text'>دکترای تقلبی برادر کردان</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt; 14 اوت 2008&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;آیت اله اصدق الواعظین و دکترای تقلبی علی کردان&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;"...حالا حاج آقا چه ربطی به وزارت اطلاعات و "ایران دیدبان" داره که شما چیزهای بد حواله شان میکنید؟ شما دارید یک مقداری کم لطفی میکنید ها.   اینهمه ماشاءاله توی این مملکت دکتر واقعی ریخته. مسئولین و رهبران کشور ماشاءاله همه شان یکی و دوتا درجه دکترا دارن. همه اش هم دکترای اصل است و مو لای درزش نمیره. حالا یک آدم نادانی پیدا شده که رفته مدرک جعلی الکی خریده. خوب لابد پول درست و حسابی نداشته  که یک مدرک جعلی دبش بخره."&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سر و صداهایی که این روزها حول داستان جعلی بودن مدرک دکترای افتخاری علی کردان، وزیر کشور جدید دولت احمدی نژاد راه افتاده باعث نگرانی آیت اله دکتر اصدق الواعظین شده است. شیخ اصدق بیش از همه چیز از این نگران است که نکند گیر دادن به مدرک دکترای مقامات جمهوری اسلامی همه گیر بشود و به قول معروف آنوقت دیگر سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. از آن بد تر اینکه ممکن است مشخص بشود که بعضی از مقامات که عنوان دکترا را هم دارند، همان مدرک جعلی را هم ندارند. اگرچه که کسانی نظیر شیخ اصدق در واقع نیازی به نشان دادن مدرک دکترا نداشته اند. نه تنها نیازی نداشته اند که مدرک نشان بدهند، اصلا نیازی به داشتن درجه دکترا نداشته اند. چه نیازی هست که رئیس یک دانشگاه حتما درجه دکترا و یا حتی فوق لیسانس و لیسانس داشته باشد؟ رئیس جمهور و وزیر و وکیل و رئیس دانشگاه "نظام اسلامی" همینقدر که به ولایت فقیه معتقد باشند کافی است. همین خودش، هم نظام را حفظ میکند و هم کشور را آباد میکند و پول نفت را به سر سفره های مردم می برد.  البته از جهت اینکه حفظ آبرو بشود و عوامل استکبار نتوانند جمهوری اسلامی را مسخره کنند، و در واقع برای اینکه یک بار دیگر مشت محکمی به دهان استکبار زده بشود، بهتر است که اگر کسی مثل شیخ اصدق قرار است رئیس دانشگاه بشود، برود یک دکترایی هم بگیرد. دکترا گرفتن که کار مشکلی نیست. حالا اگر یک آدم تنبلی پیدا بشود مثل همین پاسدار کردان و نخواهد تن به زحمت بدهد و در عوض برود دنبال تهیه دکترای جعلی که دیگر نه تقصیر ولی فقیه است و نه آیت اله دکتر اصدق الواعظین.&lt;br /&gt; یک نگرانی دیگر شیخ اصدق این است که این برادر کردان چرا رفته دکترای افتخاری دانشگاه آکسفورد را جعل کرده. آنهم به آن صورت مسخره. یک ورق مقوای پر از غلط املایی و انشایی. درست مثل آن همشهری شیخ اصدق که رفته بود اسکناس بیست و سه تومانی جعل کرده بود. خوب اگر دکترا میخواست به خود شیخ اصدق مراجعه میکرد و یک دکترای حقیقی از یک دانشگاه معتبر داخلی میگرفت. مثل خیلی از برادران سپاه و کمیته و غیره. مگر همین رئیس دفتر شیخ اصدق دکترایش را از کجا آورده؟ مگر او اصلا لیسانس و فوق لیسانس داشته و یا اصلا دانشگاه رفته بوده. او سالها محافظ شیخ اصدق بوده و وقتی هم که شیخ اصدق به فرمان ولی فقیه رئیس دانشگاه شده، با یک خواهش و مبلغ ناچیزی به عنوان هدیه، کار دکترایش درست شده. دکترایی که نه افتخاری است و نه جعلی. این است که دکتر آیت اله اصدق الواعظین پاک گیج شده و سر از قضیه در نمیاورد. میگوید:&lt;br /&gt;- برادر دکتر شعبانقلی شما چی فکر میکنی مومن؟&lt;br /&gt;- در چه خصوص حاج آقا؟ در خصوص مسائل اتمی و یا ارتباط آقای دکتر احمدی نژاد با امام زمان؟&lt;br /&gt;- من وقتی میگویم شما همیشه از مرحله پرتی نگو نه. مرد حسابی مسئله اصلی مملکت، رو شدن مدرک جعلی وزیر کشور جدید احمدی نژاد است.&lt;br /&gt;- واله حاج آقا من اصلا نمی فهمم که وزیر کشور دکترا میخواد چکار؟ مگر وزیر قبلی دکترا داشت؟ به علاوه به نظر من وزارت اطلاعات باید یک تحقیقی بکند و همه کسانی را که دکترای جعلی دارند دستگیر و زندانی بکنند. معنی ندارد که جنابعالی و بنده و امثال بنده برویم سالها دود چراغ بخوریم و درس بخوانیم و دکترا بگیریم، آنوقت یک عده بروند پول بیت المال مسلمین را بدهند به استکبار و مدرک جعلی بخرند. خوب اگر کسی دکترا میخواهد و حوصله درس خواندن ندارد و یا حتی وقتش را ندارد خوب چرا به خود شما مراجعه نکند تا کارش را راه بیندازید؟&lt;br /&gt;- مومن باز هم که داری پرت میگویی. حیف آن دکترایی که من به شما دادم. مشکل من ضد انقلاب و منافقین هستند. فرداست که بردارند بنویسند که، چه می دانم،... گر حکم شود که مست گیرند، در شهر چه و چه. حسابی آبروی نظام میرود. آن سایت وزارت اطلاعات که مورد علاقه جنابعالی هم هست، همان "ریال دیدبان" را میگویم، آنها هم که  اصلا در اینجور موارد خفقان میگیرند. نه برادر کردان را می شناسند و نه اسمی از سردار زارعی و آن داستان شش زن عریان در حال نماز شنیده اند. انگار آنها تنها وظیفه شان داستان سرایی برای مجاهدین است و انعکاس آرزوهای ولی فقیه و سپاه بدر و آیت اله حکیم در باره آنها.&lt;br /&gt;- حالا حاج آقا چه ربطی به وزارت اطلاعات و "ایران دیدبان" داره که شما چیزهای بد حواله شان میکنید؟ شما دارید یک مقداری کم لطفی میکنید ها.   اینهمه ماشاءاله توی این مملکت دکتر واقعی ریخته. مسئولین و رهبران کشور ماشاءاله همه شان یکی و دوتا درجه دکترا دارن. همه اش هم دکترای اصل است و مو لای درزش نمیره. حالا یک آدم نادانی پیدا شده که رفته مدرک جعلی الکی خریده. خوب لابد پول درست و حسابی نداشته  که یک مدرک جعلی دبش بخره. این که نباید باعث نگرانی شما و رهبران و بزرگان کشور بشود. از من می پرسید میگم فراموش کنید. یک تلفنی هم به مسئولین بزنید شاید قضیه را بیشتر از این بزرگ نکنند و بادش ندهند. هرچه که نباشد این برادر کردان از خودمان است. پاسدار است و از یاران حاج محمود.&lt;br /&gt;شیخ اصدق مدتی فکر میکند و در حالی که آثار نگرانی از چهره اش رفته میگوید:&lt;br /&gt;- حق با شماست مومن. آن برادران وزارت اطلاعات هم کارشان درست است. دشمن ما همانهایی هستند که سی سال است دست از سر ما بر نداشته اند. این مسائل آنقدر اهمیت ندارند که مسئولین نظام الهی ما وقت و اعصاب خودشان را صرف آن بکنند. حق با شماست. بگذار ضد انقلاب هرچه میخواهد بگوید. ما باید به فکر حفظ نظام باشیم. حق با شماست مومن. خداوند شما را حفظ کند.     &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;-----------------------------------&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-2224577442255123967?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/2224577442255123967/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=2224577442255123967' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/2224577442255123967'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/2224577442255123967'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/08/blog-post.html' title='دکترای تقلبی برادر کردان'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-517133294308353988</id><published>2008-07-30T12:34:00.000-07:00</published><updated>2008-07-30T12:37:02.047-07:00</updated><title type='text'>دکتر آیت اله اصدق الواعظین و اعدامهای خیابانی</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; 29 جولای 2008&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دکتر آیت اله اصدق الواعظین و اعدامهای خیابانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;از سلسله ماجراهای دکتر آیت اله اصدق الواعظین. ماجرای دهم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;br /&gt;از خصوصیات برجسته دکتر اصدق، یا همان شیخ اصدق سابق، یکی هم بذله گویی و شوخ طبعی اوست. گاه و بیگاه بر سر منبر و یا در جلسات، به مناسبت لطیفه های دست اول تعریف میکند. وقتی هم که با دوستان خلوت کرده است بسیاری از لطیفه های کتاب اسرار مگو را که از همان دوران روضه خوانی به یادش مانده و حتی نوشته های عبید ذاکانی را برای آنها تعریف کرده و آنها را میخنداند. گاهی هم که سرحال است از منشی مخصوصش دکتر شعبانقلی میخواهد که در اینترنت گشتی بزند و جوک های دست اول را برایش بخواند. البته دکتر شعبانقلی هم حواسش جمع است که یکوقت از جوکهای مربوط به آخوندها که تعدادشان هم حقیقتا زیاد است نخواند و آیت اله را نرنجاند. امروز صبح هم شیخ اصدق به خاطر معامله خوبی که شب قبل کرده بوده و سودی که از فروش یک قطعه زمین نصیبش شده بوده سرحال بود و دلش میخواست روز را با خنده شروع کند. به همین دلیل هم به محض ورود به دفتر مخصوص از منشی اش خواست که جدید ترین جوک را برایش بخواند.&lt;br /&gt;-...مومن مواظب باش که لطیفه اش بی مزه نباشد و حال ما را نگیری.&lt;br /&gt;- چشم حاج آقا. عرض کنم که ...&lt;br /&gt;- صبر کن ببینم. تو از قبل جوک را آماده کرده بودی یا اینکه هر روز صبح عادتت شده که اول به سراغ جوکها بروی؟&lt;br /&gt;- هیچکدوم حاج آقا. یعنی در واقع هر دوش. حالا چه فرقی میکنه حاج آقا؟&lt;br /&gt;- فرقش اینه که نکند تو هم دنبال لطیفه های مربوط به علما باشی و اینطرف و اونطرف ما را دست بیندازی. مواظب باش که آلت دست ضد انقلاب نشوی مومن.&lt;br /&gt;- نه حاج آقا خیالتان راحت باشه.&lt;br /&gt;- حالا این لطیفه مربوط به کی هست؟&lt;br /&gt;- خوب معلومه حاج آقا. این روزا نصف بیشتر جوکها مربوط به حاج محمود آقاست. اجازه س بگم؟&lt;br /&gt;- بگو مومن بگو. هرچی به این مردک جعلق بگن کمه. تغوط کرده به بساط ما. همه چیز را بهم ریخته. آخرش هم سر همه ما را به باد میدهد. بگو مومن.&lt;br /&gt;دکتر شعبانقلی از روی صفحه ی کامپیوتر میخواند:&lt;br /&gt;- عرض کنم که نوشته که یک روز عیال یعنی منزل حاج محمود به او میگوید که حالا که به کشورهای غربی رفت و آمد می کنی بهتر است یک کمی مدره بشی و رفتار غربی یاد بگیری که آبروی ولی فقیه را پیش غربی ها نبری. بهتره که گاهی هم غذای خارجی بخوری. تا هم خوردنش را یاد بگیری و هم به مزه اش عادت کنی. توی همین تهرون یه غذایی هست به اسم پیتزا. از همون شروع کن. بعدش هم به او میگوید که باید به پیتزا فروشی در شمال تهران زنگ بزند که برایشان پیتزا بیاورند. شماره پیتزا فروشی را که از فامیل گرفته به حاج محمود میدهد. حاج محمود هم شماره را میگیرد:&lt;br /&gt;حاج محمود: الو...الو. اونجا کجاس؟&lt;br /&gt;صدا از اونور خط: کجا رو میخواستی حاجی؟ اینجا پیتزا فروشیه.&lt;br /&gt;حاج محمود: میشه بیزحمت ده سیخ پیتزا واسه ی ما بفرستید. دوغ و مخلفات هم همراش باشه.&lt;br /&gt;صدا از اونور خط: بر پدر مردم آزار لعنت. گرفتی مارو برادر؟ کبابی که نیس. پیتزائیه. چندتا پیتزا میخوای؟&lt;br /&gt;احمدی نژاد: عصبانی نشو مومن. خوب ما تازه رابطه با غرب را شروع کرده ایم. از کجا بدانیم پیتزا دانه ای است. حالا پس بیزحمت بیست تا پیتزا بفرستید.&lt;br /&gt;صدا از اونور: به نام ؟&lt;br /&gt;حاج محموددستپاچه شده و میگوید: خوب معلومه دیگه برادر. به نام خدا. به نام خدا و با درود به شهدای جنگ تحمیلی.&lt;br /&gt;شیخ اصدق میزند زیر خنده و میگوید:&lt;br /&gt;- جوکش ضد انقلابی بود اما دمشان گرم. حالا از اخبار بگو مومن. تازه ترین خبر چیه؟&lt;br /&gt;- هیچی حاج آقا. امروز صبح به حکم حاج آقا مرتضوی سی نفر دیگه رو هم به اسم اراذل و اوباش اعدام کردن. دمش گرم. اگه این اعداما نباشه کار ما زاره حاج آقا.&lt;br /&gt;- درست است اما میگم مومن ما بالا خره نفهمیدیم که این اراذل و اویاش از کجا میان که هرچی میکشیم بازم تمام نمیشن.&lt;br /&gt;- از ما بپرسید میگم که چه اهمیت داره که از کجا میان. مهم اینه که اعدام بشن تا امنیت علما و برادرا حفظ بشه. اما حاج آقا این بقال سرکوچه اگر چه که وجوهاتش به موقع میرسه اما تازگیا مثل ضد انقلاب در این مورد حرفای بودار میزنه.&lt;br /&gt;- به پای ایشان نپیچ مومن. سالهاست که خیرش به ما رسیده. چه اهمیت داره که چند تا غر هم بزنه. حالا چه گفته؟&lt;br /&gt;- میگه که با این اعداما چشمم آب نمیخوره که ریشه این اراذل و اوباش کنده بشه. میگه سی ساله که حکومت دست ماس و آقایون علما براساس قوانین اسلامی قابل قبول خودشان میچرخانندش. معلوم نیس اینهمه اراذل و اوباش از کجا تولید میشه؟ حاصل حکومت اسلامی علما شده گرانی و فقر و بدبختی و فحشا و تا دلت بخواد اراذل و اوباش. میگه زمان شاه که قوانین اسلامی نبود و علما توی حکومت نبودن و ولی فقیه هم نبود، مدرسه ها و ادارات و دکون و بازار هم اسلامی نشده بود و اینقدر هم شلاق و دست و پا بریدن و اعدام هم نبود، اینقدر اراذل و اوباش نداشتیم.&lt;br /&gt;شیخ اصدق حرف منشی اش را قطع کرده و با صدای بلند میگوید:&lt;br /&gt;- صبر کن مومن صبر کن. مثل اینکه قضیه بیخ دارد. برو به ایشان بگو زود توبه کند. برود دهانش را آب بکشد. نان روحانیت و اسلام را میخورد. یک دکان را در عرض ده بیست سال کرده است سه سوپرمارکت و پنج دستگاه خانه و اموال منقول و غیره.  آنوقت از حکومت طاغوت حمایت میکند. میدانی اگر این حرفها را عمدا و از روی فهم زده باشد زنش بهش حرام است؟ اینها که این حرف را بزنند دیگر از مخالفین چه انتظار داریم.&lt;br /&gt;- استغفرواله حاج آقا. خدا  سایه شما و ولی فقیه را از سر اینها کوتاه نکنه. من خودم توبه اش میدهم. شما نگران نباشید. البته ایشان طرفدار طاغوت نیست. خودش میگوید که اگر اون طاغوت نامرد، هرکس را که حرفی داشت و مخالفش بود به زندون نمی انداخت و شکنجه نمیکرد که انقلاب نمیشد.&lt;br /&gt;شیخ اصدق مدتی به فکر فرو میرود و بعد سر بلند کرده و میگوید:&lt;br /&gt; همه ی این بدبختیا باعثش حاج محموده. وگرنه این مملکت قبل از اینکه احمدی نژاد بیاد که اصلا اراذل و اوباش نداشت و کسی رو اعدام نمیکردن.  شما یادت میار قبل از او کسی را اعدام کرده باشن؟ معلومه که نمیاد. پس اینا ربطی به روحانیت و ولی فقیه و قوانین اسلامی نداره. برو از قول من به بقال سر کوچه بگو زبانش را گاز بگیرد و همین امروز یک تلگراف برای دفتر ولی فقیه بزند و بگوید که ما مسلمین از زحمات حاج سعید آقا مرتضوی در اعدام اراذل و اوباش و ضد انقلاب حمایت می کنیم. برو عجله کن.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;  &lt;br /&gt;-----------------------------------&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-517133294308353988?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/517133294308353988/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=517133294308353988' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/517133294308353988'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/517133294308353988'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/07/blog-post_30.html' title='دکتر آیت اله اصدق الواعظین و اعدامهای خیابانی'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-3190458549908583583</id><published>2008-07-20T07:11:00.000-07:00</published><updated>2008-07-20T07:15:26.215-07:00</updated><title type='text'>ماجراهای دکتر آیت اله اصدق الواعظین. ماجرای نهم- کلیک کنید</title><content type='html'>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;20 جولای 2008&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دکتر اصدق الواعظین و لیست تروریستی اتحادیه اروپا&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;یکی از خصوصیات جناب شیخ اصدق سابق و آیت اله دکتر اصدق الواعظین فعلی، فرصت شناسی و به قول عوام "پراگماتیسم" ایشان است. او معتقد است که؛ درست است که گفته اند "تغاری بشکند، ماستی بریزد. جهان باشد به کام کاسه لیسان"، اما این معنی اش این نیست که هر کاسه لیسی که توی خانه نشسته و فعالیتی در جهت شناختن موقعیتها و محل شکستن "تغارها" نمی کند، جهان به کامش باشد. شیخ اصدق میگوید کاسه لیس باید فعال باشد. لازم نیست آدم عضو انجمن "کاسه لیسان مبارز"! باشد اما خوب اگر "عالم" زرنگ نباشد کلاهش پس معرکه است. مردم وجوهاتشان را به هر "عالمی" نمیدهند. باید زرنگ بود و وجوهات را گرفت. یا به عبارتی "وجوهات هم مثل آزادی گرفتنی است و نه دادنی". براساس همین خصلت است که شیخ اصدق به موقع اطلاعیه صادر میکند و به بزرگان و به قول خودش از ما بهتران و مخصوصا به رهبر مستضعفین جهان تلگراف تبریک و در صورت لزوم تسلیت می زند.&lt;br /&gt;و اما از بعد از حمله امریکایی ها به عراق و سرنگون شدن حکومت صدام حسین، شیخ اصدق مسایل مربوط به مجاهدین را با دقت و حوصله دنبال میکند. از آنجایی که شیخ مطمئن است که اگر رژیم جمهوری اسلامی نتواند به هر ترتیب کار مجاهدین را یکسره کند، این خطر وجود دارد که آنها ترتیب رژیم را بدهند و او مجبور به ترک کشور و دارائیهای نامنقولش بشود، این پیگیری برای او همواره با نگرانی همراه بوده است. البته هروقت مشکلی برای مجاهدین پیش میاید او هم مثل برخی دیگر از "علما" و "سربازان گمنام"، شادمانی کرده و اطلاعیه میدهد و گاهی هم به رهبر تلگراف میزند و از این رهگذر برای خودش کسب امتیاز میکند.&lt;br /&gt;امروز صبح ازخبر خوشحال کننده ی باقی ماندن اسم مجاهدین در لیست سازمانهای تروریستی اتحادیه اروپا، توسط یکی از "علماء" باخبر شد و بلافاصله به منشی اش گفت:&lt;br /&gt;- برادر دکتر شعبانقلی آب دستت است زمین بگذار و یک اطلاعیه بنویس. نباید از بقیه عقب بمانیم. باید به همه ی رهبران جهان و بخصوص رهبران کشورهای اروپایی و علی الخصوص به ولی فقیه مستضعفین جهان تبریک بگوییم.&lt;br /&gt;- تبریک واسه چی؟ چی بنویسم حاج آقا؟&lt;br /&gt;- ای بی خبر کجائی؟. دنیا را آب ببرد رئیس دفتر ما را خواب برده. بنویس که روحانیت مترقی از بابت باقی ماندن نام سازمان مجاهدین در لیست تروریستی اتحادیه اروپا خوشحال است و به رهبران این کشورها درود و صلوات می فرستد. بنویس که این کار شما باعث خوشحالی رهبر مستضعفین جهان شده و باعث میشود که آن گروهک نتواند برای جمهوری اسلامی که یک رژیم مترقی و متمدن است مشکل درست کند. ما از این حکم و تصمیم شما استقبال می کنیم. بعدش هم ببین همون سایتهای وزارت اطلاعات که دائم توشون گشت میزنی چه گفته اند تو هم دوتا بزار روش و بگو.&lt;br /&gt;دکتر شعبانقلی مدتی به فکر میرود و میگوید:&lt;br /&gt;- فقط یه اشکال کوچیکی هست. یعنی نه که اشکال باشه. یه مطلبی هس که یه خورده باید بیشتر توضیح بدیم.&lt;br /&gt;- خوب میدیم. اشکالش کجاس؟ بیشتر توضیح میدیم.&lt;br /&gt;- قضیه اینه که همین دو سه هفته پیش که اسم مجاهدین رو از توی لیست انگلیس در آوردن همون سایت "ایران دیدبان" که شما بهش میگی "ریال دیدبان" یه چیزایی نوشت که ما هم از روش کپی زدیم و اینور و انور فرستادیم. حالا نمیشه بازم حرفای اونا را تکرار کرد. یه کمی چیز داره. یعنی در واقع چیزش چیزه. چطوری بگم....&lt;br /&gt;- خفه کردی مارا برادر دکتر شعبانقلی. حیف آن دکترایی که من برای شما گرفتم. اینقدر چیز چیز کردی که حال بنده بهم خورد. بالا بیاور و حرف اصلی را بزن مومن.&lt;br /&gt;- آخه اون موقع همین سایت ایران دید بان و بقیه سایتهای وزارت، برخلاف انتظار بنده و بقیه برادران، کلی اظهار خوشحالی کردن از اینکه اسم مجاهدین از لیست انگلیس درآمده. البته اولش کلی به دولت انگلیس التماس کردن و تهدید کردن که حق نداره اسم اینا رو از توی لیست در بیاره. اما وقتی دیدن دولت انگلیس به خاطر نداشتن ولی فقیه کاری ازش ساخته نیس، شروع کردن به به به و چه چه و اظهار خوشحالی کردن. ماهم طبق فرمایش خود شما یه تلگراف تبریک به رهبری زدیم و یه تلگراف تبریک هم به جک استرا و مجلس انگلیس. حالا چطور میشه که ایندفعه باز یه تلگراف تبریک به همون قبلی ها بزنیم و از در نیومدن اسم مجاهدین اظهار شادی بکنیم؟&lt;br /&gt;- یعنی شما میفرمائید نمیشه؟&lt;br /&gt;- چی بگم حاج آقا؟ اقلا یه دو سه ماهی صبر کنیم که تلگراف قبلی فراموش بشه. بعدش یه تلگراف تبریک جدید بزنیم. یه کمی آبرو ریزی داری. یعنی در واقع میگن اینا هم مثل وزارت اطلاعاتی ها روشون از جنس سنگ پای غنی شده ی قزوینه.&lt;br /&gt;شیخ اصدق مدتی ریشش را میخاراند و بعد با تعجب میگوید:&lt;br /&gt;- این وزارت اطلاعاتی ها مثل اینکه از ماهم آخوند ترند. چطوری رویشان شده در عرض دو سه هفته دوتا حرف متناقض بزنند؟&lt;br /&gt;بعد از چند ثانیه خودش جواب میدهد:&lt;br /&gt;- تعجب ندارد مومن. تعجب ندارد. حفظ آبرو و مصالح نظام از عبادت هم واجب تر است. هرکاری آنها کرده اند شما هم بکنید.&lt;br /&gt;دکتر شعبان قلی لبخندی میزند و میگوید:&lt;br /&gt;- من که نمیدانم چه بنویسم که رندان و رقبا نخندند. شما بفرمائید بنده می نویسم.&lt;br /&gt;بازهم شیخ مدتی ریشش را میخاراند و بالاخره ارشمیدس وار بانگ یافتم یافتم سرداده و سپس میگوید:&lt;br /&gt;- برادر شعبانقلی جان، اصل اول این است که فرصت را از دست ندهیم و تا تنور داغ است نان را بچسبانیم و خودی نشان بدهیم. اصل دیگر این است که باعث خنده و مزاح رقبا نشویم. پس راه حل در این است که تلگراف بزنیم اما با درایت. بنویس جانم بنویس:&lt;br /&gt;خدمت رهبر عالیقدر مستضعفین جهان.&lt;br /&gt;بدینوسیله با کمال شعف و در عین حال اندوه، باقی ماندن نام سازمان مجاهدین در لیست تروریستی اتحادیه اروپا را تبریک و تسلیت عرض کرده واز خداوند منان برای جنابعالی سلامت مزاج خواستارم.&lt;br /&gt;والسلام و علیکم و علی ارواح پدرکم.&lt;br /&gt;الجان نثار. الدکتر آیت اله اصدق الواعظین&lt;br /&gt;-----------------------------------------&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;وبلاگ نوشته های حسین پویا&lt;br /&gt;http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-3190458549908583583?l=hossein-pouya.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/3190458549908583583/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=3190458549908583583' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/3190458549908583583'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/3190458549908583583'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/07/blog-post.html' title='ماجراهای دکتر آیت اله اصدق الواعظین. ماجرای نهم- کلیک کنید'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='08061039836526471938'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry></feed>