<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss'><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648</id><updated>2009-12-07T11:15:48.320+03:30</updated><title type='text'>زیتون</title><subtitle type='html'>آینه‌ای بود برای وبلاگ فیلتر شده‌ام. اما این‌هم فیلتر شد...</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default?start-index=26&amp;max-results=25'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>615</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>25</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-417801709175993925</id><published>2009-11-21T00:25:00.000+03:30</published><updated>2009-11-21T01:26:39.480+03:30</updated><title type='text'>من ندانم که چرا رفت و چی شد باز آمد...</title><content type='html'>. اصلا نمی دونم چرا وبلاگم یهو غیبش زد و امشب که اومدم می بینم دوباره پیداش شده.&lt;br /&gt;کریم دن کیشوت حکومت &lt;a href="http://z8un.blogfa.com/comments/?blogid=z8un&amp;postid=434&amp;timezone=12642"&gt;می گه کار اونه &lt;/a&gt;اما بعید می دونم &lt;br /&gt;داشتم غصه می خوردم که یهو یادم اومد می تونم تو اون یکی وبلاگم بنویسم.&lt;br /&gt;به هزار زور تونستم در بلاگفا و بلاگ اسپات مطلبمو بذارم اما در وردپرس هر کار کردم نشد.&lt;br /&gt;بعدش هم به هیچ وجه نتونستم جواب کامنت ها رو بدم . صد بار در جواب عمه خانم عزیز نوشتم و پست نشد.  برای نارنج یه کامنت طولانی نوشتم اونم  بعد از نیم ساعت تلاش نشد. جی میل هم خراب شد. اینقدر اعصابم  داغون  شد که دو روز کامل قید اینترنتو زدم و حالا خوشبختانه می بینم وبلاگم اومده بالا. اما چند پستش غیب شده. &lt;br /&gt;جالب تر از اون دوسه پست آخری هم که نشون می ده اصلا تو ادیتورم نیست . اومدم عکس &lt;a href="http://www.flickr.com/photos/zeitoon/4081839333/"&gt;اون توالت &lt;/a&gt;رو بردارم( گفتم شاید حساسیت نسبت به اون بوده) ولی اصولا همچین پستی در ادیتورم موجود نمی باشد.&lt;br /&gt;حالا نمی دونم چیکار کنم. احتمالا باید پست های جدیدو دوباره در این یکی کپی کنم. برم ببینم می تونم یا نه.&lt;br /&gt;پ.ن.&lt;br /&gt;هر کدوم رو می زنم این میاد:&lt;br /&gt;The requested URL is not supported&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-417801709175993925?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/417801709175993925/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=417801709175993925' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/417801709175993925'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/417801709175993925'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/11/blog-post_21.html' title='من ندانم که چرا رفت و چی شد باز آمد...'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-7613001931264361284</id><published>2009-11-17T03:08:00.003+03:30</published><updated>2009-11-17T04:00:40.444+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='حماقت'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گرانی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مردم'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رئیس جمهور'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گرسنگی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بدبخت'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سوبسید'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اقتصاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='یارانه'/><title type='text'>چه رازیست در پسِ حماقت هایِ پرشمارِ یک رئیس جمهور</title><content type='html'>18 آبان 88 , شب, داخلی, فروشگاه رفاه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرخ خرید را از همان در ورودی فروشگاه با عجله برمی دارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هفته پیش که آمدم, خیلی از کالاهای مورد نیازم را نداشتند. گفتند دارند انبارگردانی می کنند. هفته بعد بیا. هر چه بخواهی انشاالله خواهیم داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راست می گفتند, قفسه ها همه پر هستند. از خوشحالی نزدیک است سکته کنم! (نمی دانم چه مرضی ست که تازگی ها به سکته کردن می گویند سکته زدن!)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیشبش مسئولی در تلویزیون گفته بود که : مبادا خیال کنید با دادن یارانه ها کالایی گران می شود! نه به جان شما! حاشا و کلا! ابدا"!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به همسرم گفتم : ای وای... دیدی, (یعنی شنیدی!) قرار است بعد از دادن یارانه های نقدی بدبخت بشویم. ما هم که بابی خیالی تو(نمیدانم چرا نسبت به کلمه بیعرضه حساس شده است) همیشه هشتمان گرو نهمان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از پشت روزنامه صورتش را بیرون می آورد و با بی خیالی اعصاب خورد کنش می گوید: ولی من شنیدم که گفت گران نمی شود. اشتباه شنیدی. و دوباره صورتش را پشت روزنامه می برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متوسل به زور می شوم. روزنامه را از دستش می کشم و با نیش و کنایه می گویم تو مثلا خبر نداری هر چه در تلویزیون می گویند حتما برعکسش می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با تعجب می گوید: مگر داری به تلویزیون جمهوری اسلامی نگاه می کنی؟ می گویم: نه پس, تلویزیون کره مریخ است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تورا به جان هر کس که دوست داری فردا بیا برای یک بار هم که شده حرف مرا گوش کن و برویم فروشگاه رفاه کمی مواد غذایی بخریم تا برای مدتی از گرسنگی نمیریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثل همیشه می گوید حالا تا ببینم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من نسبت به این جمله حساسم. یعنی چه حالا تا ببینم. که معمولا هم یعنی نمی آید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نیامد ماشین را هم با خودش برده. عیبی ندارد. فوقش موقع برگشتن یک ماشین دربست می گیرم. وقتی بعد از دادن یارانه ها قیمت ها گران شد آنوقت به هوش و موقع شناسی من آفرین می گوید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول دال رفتم سروقت قفسه بیسکویت جات که همان جلوی فروشگاه است. ده بسته بیسکویت ساقه طلایی هم بخرم در زمان قحطی 20 روز زنده نگهمان می دارد. زنی با پسرش می آید و عدل بالای سر من می ایستد و هر دو با چشم های درشت و سیاهشان زل می زنند به بیسکویت ها در چرخ خرید من. در قفسه فقط 8 بیسکویت ساقه طلایی بود که همه را برداشته بودم. احساس محتکری بدجنس به من دست می دهد, چهار تایش را بیرون می آورم و به زن می دهم. او هم یکی را می چرخاند و می گوید: خاک برسرشان! قیمتش دو برابر شده و پرتشان می کند در قفسه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از بیسکویت های چرخ خودم را برمی دارم و قیمتش را نگاه می کنم هر بسته صد تومان گران شده. یعنی 25%.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بور و خیط شده با همان چهار بسته به راه خودم ادامه می دهم. به قفسه قند و شکر و چایی می روم. اینها به مدد آیت الله سلطان شکر حتما به قیمت قبلی هستند. اما زهی خیال باطل! اجبارا برای اینکه دست خالی به خانه برنگردم دو بسته نیم کیلویی چای و سه بسته یک کیلویی شکر برمی دارم. زن و شوهر جوانی که قیمت جدید را می بینند شروع می کنند به فحش دادن, گه به قبر پدرشان! کثافت ها! وای... اصلا به تیپشان نمی آید حرف به این رکیکی بزنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به قفسه آرایشی بهداشتی می روم. دوسه شامپوی صحت و یک بسته صابون گلنار و چهار بسته دستمال کاغذی برمی دارم. اگر در زمان قحطی گرسنه ماندیم عیب ندارد اما اقلا جلوی دوستان و آشنایان تمیز و مرتب باشیم. یک هو شیطان گولم می زند که قیمت ها را نگاه کنم. دود از کله ام برمی خیزد. هر بسته صابون گلنار 500 و هر قوطی شامپوی صحت 300 و دستمال چهارتایی 800 تومان گران شده .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خجالت می کشم آن ها را برگردانم سرجایشان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیرمرد و پیرزنی که به عینک نزدیک بین خود شک دارند, بسته ای 300 برگی دستمال کاغذی را به من می دهند. دخترم, قیمت روی آن را درست نمی بینیم چند است؟ می خوانم و می گویم 2000 تومن. می گوید بر پدرشان لعنت! چقدر؟ می گویم 2000 تومان. البته نوع نامرغوب ترش که من خریده ام ارزان تر است. مرد موقر بلند می گوید: آشغال های عوضی, زدن مملکت مارا خراب کردند حالا می خواهند مردم را از گرسنگی بکشند. می خواهم بگویم که آدم از نخوردن می میرد نه از بی دستمالی که ادامه می دهد: غرفه ی گوشت رفته ای؟ می گویم هنوز نه. پیرزن مدام در حال نفرین کردن یک کوتوله است که من نفهمیدم چه کسی ست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می آیم کرم دست بردارم و درحال دیدن قیمت جدیدش هستم که از پشت غرفه ی گردان صدای زن و شوهر جوانی را می شنوم ( و قسمتی از لباسهایشان را می بینم) که آن طرف مشغول انتخاب کاندوم هستند. مرد می گوید قبلا بسته هایش 12 تایی بود 2000 تومان بود حالا بسته ی سه تایی 1500 تومان شده. هنوز یارانه نداده به استقبال گرانی رفته اند. ایشاالله همین امسال تکلیف این حکومت معلوم میشود. دختر میگوید نخریم, خودمان یک کارش می کنیم. و انگار دارد با اشاره توضیح بیشتری می دهد که پسر میگوید یعنی چه یک کارش می کنیم؟ با این وضع مملکت یک بچه را هم پس بیندازیم و بدبختش کنیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می خواهم به شوخی از پشت غرقه بگویم : در عوض ماهانه یک یارانه دیگر به درآمدهای خانواده تان اضافه می شود که از خشم و عصبانیت پسر می ترسم و نمی گویم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کرم دست ایرانی 400 تومانی شده 1100 تومان. ناچار یکی برمیدارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می روم سراغ قسمت گوشت و مرغ و ماهی. قیمت ماهی و مرغ بسته بندی که وحشتناک است. تصمیم می گیرم غیر بسته بندی و از بازار بخرم. اوضاع گوشت چرخ کرده اما بهتر است. فقط بسته ای هزار تومن اضافه شده. سه بسته برمیدارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از هر قسمت مواد پروتئینی که رد می شوم صدای فحش و بحث می شنوم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- الهی به زمین گرم بخورند! ابله ها!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- جوان هایمان را با تیر و تفنگ و چماق می کشند مارا هم می خواهند از گرسنگی بکشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- همه اش تقصیر آن مردک یک دست است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- نه بابا. او هم یک عروسک خیمه شب بازی است . آخر یک آدم کوتوله می تواند بر یک کشور بزرگ حکومت کند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- نه که نمی تواند. همین جوان ها نسخه اش را پیچیده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- کار کار امریکاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- نخیر آقا, کار کار انگلیس است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- ببخشید, اما شما روسیه را دست کم گرفته اید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- کار کار خود مردک احمقه! به کشورهای دیگه چه ربطی داره؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- تا خون ما را نمکند مگر ول کن هستند آقا, کجا بروند به از اینجا. اصلا کجا را دارند بروند انگلها.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- شوهر مرا از سر کار معلق کرده اند. رفته به برادر یکی از همین جوانهایی که در تظاهرات بعد از انتخاباتت کشته شده سر بزند. دلش سوخته بود برای خانواده اش. کسی گزارشش را داده و گفته اند فعلا یک هفته نیا سرکار.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- اینها خیر نمی بینند خواهر. جزای کارهایشان را می بینند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- ای خانم, نفرین اگر به اینها اثر داشت که سی سال حکومتشان طول نمیکشید. همان سالهای 67 بعد از آن همه اعدام رفته بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- آخر مگر هنوز یارانه داده اند که همه چیز اینقدر گران شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- دارد می شود عین سالهای زمان انقلاب. لابد از فردا مردم هی بچه پس می اندازند که درآمد خانواده شان زیاد شود. غافل از اینکه همین یک شاهی صنار باعث می شود قیمت ها چند برابر شود. بیا! گوشتی را برمی دارد بعد از خواندن قیمت پرتش می کند, هنوز به جیب ما نرسیده بادش به اینها خورده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- رای هایمان را خوردند می خواهید جیبهایمان را خالی نکنند؟آخ... اگر موسوی رئیس جمهور می شد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- جوان, تو هنوز خامی, اگر موسوی هم می آمد کاری نمی توانست بکند. اینها باید بالکل بروند. همه شان با هم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- الاغ از اینها بهتر میفهمد. دیدید چطور چین هر چه آشغال دارد به کشور ما صادر می کند و جوان های ما بیکار شده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- ایران یک رضا شاه یا آتاتورک احتیاج دارد تا چوب در... اینها فرو کند و از کشور بیندازدشان بیرون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و فحش های رکیکی که اجبارا نشنیده می گیرم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می روم سروقت ماکارونی و رب گوجه و روغن. و شکلات. از هر کدوام چند تایی برمی دارم اما عجیب احساس سرداری شکست خورده در نبردی عظیم را دارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوب شد همسرم با من به خرید نیامد. کلی مسخره ام می کرد و کلمه ی معروف " دیدی گفتم" را بارها تکرار می کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هنوز فکرش از سرم نگذشته که به موبایلم زنگ می زند. کجایی؟ تا می گویم فروشگاه رفاه. می گوید ای وای...اصلا یادم نبود. وایسا. اتفاقا نزدیک آنجا هستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می خواهم تا نرسیده, زود چرخ را به طرف صندوق هل بدهم و حساب کنم که می رسد. خریدم 150 هزار تومن می شود. درست موقع فیش دادن می رسد. به خانه می آیم. دانه دانه با هم حساب می کنیم. اگر هفته ی پیش همین خریدها را می کردیم حدود 50 هزار تومان کمتر می شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فحش ها را یک بار دیگر در ذهنم مرور می کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعا چه رازیست در پس حماقت های پرشمار یک رئیس جمهور یا یک حکومت؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://balatarin.com/permlink/2009/11/16/1842163"&gt;لینک در بالاترین&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-7613001931264361284?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/7613001931264361284/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=7613001931264361284' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/7613001931264361284'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/7613001931264361284'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/11/blog-post_17.html' title='چه رازیست در پسِ حماقت هایِ پرشمارِ یک رئیس جمهور'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-1666382481702987560</id><published>2009-11-14T03:15:00.000+03:30</published><updated>2009-11-17T03:20:13.560+03:30</updated><title type='text'>خوبی چه بدی داشت که اصلا نکردی...</title><content type='html'>&lt;div class="post"&gt;&lt;div class="body"&gt;دوست هم دوستای قدیم...  &lt;p&gt;کافیه یه ویروس بیفته به جونت. هنوز نمردی فراموشت می کنن&lt;/p&gt; &lt;p&gt; ما می گیم ملت عیادت نمیان از ترس گرفتن مریضی. دیگه با تلفن که ویروس منتقل  نمی شه.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;می مردید یه زنگ می زدید دوست جون جونیا. این همه براتون کردم وقتی مشکلی داشتید  یا مریض می شدید&lt;/p&gt; &lt;p&gt;مردم از تنهایی. مرده شور همه تونو ببره:)&lt;/p&gt; &lt;p&gt;وقتی شوهر جون دوست ِ آدم هم اتاقشو سوا کنه... دیگه چه توقعی از دیگران...  لاالله الا الله...&lt;/p&gt;&lt;/div&gt; &lt;div class="date"&gt;&lt;a href="post-433.aspx"&gt;+&lt;/a&gt; نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم  آبان 1388ساعت 3:13  توسط زیتون  |  &lt;span dir="rtl"&gt; &lt;script type="text/javascript"&gt;GetBC(433);&lt;/script&gt; &lt;a onclick="javascript:window.open('comments/?blogid=z8un&amp;amp;postid=433&amp;amp;timezone=12642','blogfa_comments','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px')" href="javascript:void(0)"&gt;5 نظر &lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt; &lt;hr style="margin-top: 5px; margin-bottom: 5px;" color="#e8e8e8" size="1"&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-1666382481702987560?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/1666382481702987560/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=1666382481702987560' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/1666382481702987560'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/1666382481702987560'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/11/blog-post_14.html' title='خوبی چه بدی داشت که اصلا نکردی...'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-2394408114886478141</id><published>2009-11-12T04:17:00.000+03:30</published><updated>2009-11-12T04:23:00.530+03:30</updated><title type='text'>انگار من هم همراه با احسان اعدام شدم...</title><content type='html'>1- نمی دونم چرا به طور احمقانه ای فکر می کردم احسان فتاحیان اعدام نمی شه. &lt;a href="http://balatarin.com/topic/2009/11/11/1003753"&gt;اما شد&lt;/a&gt;...... &lt;br /&gt;احساس می کنم احسان  برادرم بود, من بودم,  همه ما بودیم. تموم کسایی که با این حکومت مخالفیم. ما هم با احسان اعدام شدیم. .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما  تا حالا کردستان رفتید؟&lt;br /&gt;به خاطر احسان هم که شده یه سفر حتما  برید..&lt;br /&gt; نمی دونید چه مردم خالص و پاکی داره و  نمی دونید طبیعتش چقدر زیبا و بکره .&lt;br /&gt;با یک سفر دوسه روزه می شه فهمید چه در رژیم شاه و چه در سی سال حکومت حمهوری اسلامی به این استان نرسیدن و سعی در عقب نگه داشتنشون داشتن.&lt;br /&gt;بگردید ببینید چند کارخونه و منطقه صنعتی در شهرهای استان کردستان وجود داره؟ تقریبا هیچ...&lt;br /&gt;اما ببینید مردم رشید کرد چطور سرهاشونو بالا گرفتن و محکم راه می رن و چطور با تحقیر به مإموران انتظامی غیرکرد که ترسان و لرزان سر هر کوی و برزن  با اسلحه های  آماده به شلیک ایستادن نگاه می کنن. و زن هاشون چطور موهای کمندشونو  از گوشه های روسری در چشم پاسدارها می کنن .&lt;br /&gt;حتی پاسدارهای کرد هم منتظرن یه شغل پیدا کنن  تا زودتر استعفا بدن.(من خودم با یکیشون حرف زدم. بعدا ماجراشو می نویسم)&lt;br /&gt;رژیم می خواد با کشتن احسان روحیه   مردم مقاوم کرد رو در هم بشکنه ولی زهی خیال باطل.&lt;br /&gt;ملت کرد هیچوقت زیر بار زور نمی ره  و  حتما روزی داد او و بقیه جوانان ایرانی رو  می گیره.&lt;br /&gt;اشک مجالم نمیده....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- &lt;a href="http://madaran.tk/"&gt;وبلاگ جدید مادران عزادار&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;به مدد حکومت روز به روز بر تعدادشون افزوده می شه و امروز مادر احسان به این جمع پیوست...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- &lt;a href="http://beyan.eu/read.php?id=182"&gt;اسامی 12 کرد دیگر در انتظار اعدام.&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;برای اینها کاری کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://balatarin.com/permlink/2009/11/11/1836493"&gt;لینک در بالاترین&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-2394408114886478141?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/2394408114886478141/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=2394408114886478141' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/2394408114886478141'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/2394408114886478141'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/11/blog-post_12.html' title='انگار من هم همراه با احسان اعدام شدم...'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-3558660221008149056</id><published>2009-11-12T04:11:00.001+03:30</published><updated>2009-11-12T04:15:59.706+03:30</updated><title type='text'>توصیه‌های مهم دکتر Vinay Goyal برای پیشگیری از آنفلوآنزای نوع A یا خوکی</title><content type='html'>دولت آمار 1500 ایرانی مبتلا به آنفلوآنزای نوع A رو از کجاش درآورده؟&lt;br /&gt;شما برید مطب دکترا ببینید تو اتاق انتظارشون چند نفر با حال زار و نزار با علائم این بیماری نشستن منتظر نوبت ویزیت.&lt;br /&gt;تو فامیل و دوست و آشنا چند نفرشون دوسه هفته ست خوابیدن تو رختخواب؟&lt;br /&gt;امروز شنیدم در یک کلاس سوم دبیرستان در گوهر دشت کرج از 30 نفر دانش آموز فقط 11 نفرشون حاضر بودن و بقیه آنفلوآنزا داشتن.&lt;br /&gt;اینا هیچکدوم تو آمار آقایون جای ندارن؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توصیه ای برای پیشگیری از آنفلوآنزای خوکی:&lt;br /&gt;در هنگام اپيدمي جهاني يك بيماري، امكان عدم تماس با عامل آن بيماري تقريباً غيرممكن است در حاليكه امكان پيشگيري از ابتلاء به آن وجود دارد.&lt;br /&gt;هنگامي كه هنوز سالم هستيد و بدن شما علائمي از ابتلاء به آنفولانزاي نوع A را نشان نمي‌دهد، رعايت چند دستورالعمل ساده از ابتلاء به بيماري و يا توسعه آن جلوگيري مي‌نمايد.&lt;br /&gt;تنها راه ورود ويروس آنفولانزاي نوع A از طريق دهان يا بيني مي‌باشد. براي پيشگيري از بيماري كافيست نكات زير را رعايت نمائيد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1) دستهاي خود را چندين بار در روز بشوئيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2) هيچيك از اجزاء صورت خود را لمس نكنيد و در مقابل اين وسوسه مقاومت نمائيد. (مگر براي خوردن، نوشيدن، شستشو و ساير امور ضروري)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3) دوبار در روز با آب نمك ولرم قرقره نمائيد (مي‌توانيد از محلول ليسترين نيز استفاده نمائيد.) ويروس آنفولانزاي نوع A از هنگام ورود از طريق دهان يا بيني به مدت 2 الي 3 روز در گلو باقي‌مانده و همانجا تكثير مي‌شود. با قرقره محلولهاي ضد‌عفوني كننده مانند آب نمك يا ليسترين مي‌توانيد از تكثير ويروس و ابتلاء به بيماري جلوگيري نمائيد. اين توصيه ساده را بي‌اهميت تلقي ننمائيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4) همانند بند 3، بيني خود را نيز حداقل يك بار در روز با آب نمك شستشو نمائيد. اين موضوع ممكن است براي برخي افراد كمي مشكل بنظر برسد اما با كمي تمرين موفق خواهيد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5) مصونيت خود را از طريق مصرف غذاها و ميوه‌هاي حاوي ويتامين C افزايش دهيد. چنانچه ناچار از مصرف قرصهاي ويتامين C مي‌باشيد، از وجود روي (Zinc) در آنها اطمينان حاصل نمائيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6) هرچه مي‌توانيد مايعات گرم مانند چاي،‌قهوه و .... بنوشيد. اثر نوشيدن مايعات گرم مشابه قرقره نمودن آب نمك اما بصورت معكوس مي‌باشد.&lt;br /&gt;با قرقره نمودن، ويروس را از بدن خارج مي‌نمائيم و با نوشيدن مايعات گرم، ويروس را به داخل معده انتقال مي‌دهيم كه در آنجا امكان تكثير ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيشنهاد مي‌كنم اين دستورالعملها را براي سايرين ليست نمائيد. شما نمي‌دانيد چه اشخاصي ممكن است با توجه به آن زنده بمانند.&lt;br /&gt;الاحقر: "دكتر ويناي گويال”&lt;br /&gt;---------&lt;br /&gt;اینم به زبون خارجکی:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1) Frequent hand-washing (well highlighted in all official communications).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2) "Hands-off-the-face" approach. Resist all temptations to touch any part of your face (unless you want to eat, bathe…).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3) *Gargle twice a day with warm salt water (use Listerine if you don't trust salt). *H1N1 takes 2-3 days after initial infection in the throat/nasal cavity to proliferate and show characteristic symptoms. Simple gargling prevents proliferation. In a way, gargling with salt water has the same effect on a healthy individual that Tamiflu has on an infected one. Don't underestimate this simple, inexpensive and powerful preventative method.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4) Similar to 3 above, *clean your nostrils at least once every day with warm salt water. *Not everybody may be good at Jala Neti or Sutra Neti (very good Yoga asanas to clean nasal cavities), but *blowing the nose hard once a day and swabbing both nostrils with cotton buds dipped in warm salt water is very effective in bringing down viral population.*&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5) *Boost your natural immunity with foods that are rich in Vitamin C (Amla and other citrus fruits). *If you have to supplement with Vitamin C tablets, make sure that it also has Zinc to boost absorption.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6) *Drink as much of warm liquids (tea, coffee, etc) as you can. *Drinking warm liquids has the same effect as gargling, but in the reverse direction. They wash off proliferating viruses from the throat into the stomach where they cannot survive, proliferate or do any harm.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;I suggest you pass this on to your entire e-list. You never know who might pay attention to it - and STAY ALIVE because of it.&lt;br /&gt;Dr. Vinay Goyal&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://balatarin.com/permlink/2009/11/12/1836527"&gt;لینک در بالاترین&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:12  &lt;a href="http://z8un.com/archives/2009_11.html#002240"&gt;Zeitoon&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-3558660221008149056?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/3558660221008149056/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=3558660221008149056' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/3558660221008149056'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/3558660221008149056'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/11/vinay-goyal.html' title='توصیه‌های مهم دکتر Vinay Goyal برای پیشگیری از آنفلوآنزای نوع A یا خوکی'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-5133457500087616783</id><published>2009-11-09T04:36:00.000+03:30</published><updated>2009-11-09T04:40:48.140+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بسیجی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='راهپیمایی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کتک'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تظاهرات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='قاضی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='حزب اللهی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='باتوم'/><title type='text'>اندر احوالات یک بسیجی کتک خورده در روز 13 آبان</title><content type='html'>آقای مرصاد نویسنده وبلاگ &lt;a href="http://beheshte-khoban.blogfa.com/"&gt;بهشت خوبان&lt;/a&gt;   از طرفداران ولایت فقیه  و تمام مخلفاتش در روز سیزده آبان از چهارراه ولی عصر تا خیابون مطهری 50 ضربه باتوم خورده (یا به قول خودش نوش جان کرده).&lt;br /&gt;ببینید آششون چقدر تلخ و شوره که دل خودشون رو هم زده!.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از صداقت آقا مرصاد خوشم اومد. و اگه من وکیل  و قاضی بودم حتما  بعد از انقلاب سبز, به بی حرمتی که به او شده رسیدگی می کردم.&lt;br /&gt;اما مگه حتما باید  بی عدالتی و زورگویی به صورت عملی به سرمون بیاد تا درکش کنیم؟&lt;br /&gt;از بقیه حزب اللهی های محترم تقاضا می شه قبل از اینکه بدتر از اینا به سرشون بیاد بشینن کلاه خودشونو قاضی کنن و  از همکاری با اینا توبه کنن و به آغوش گرم مردم پناه بیارن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوشته خودش رو بی کم و کاست بخونید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;br /&gt;   &lt;a href="http://beheshte-khoban.blogfa.com/post-132.aspx"&gt;13 آبان سال ۸۸ روز بیاد ماندنی برای من ...خدایا فقط برای رسالتی که دارم این چند خط را می نویسم &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید کسانی که این چند خط نوشته را می خوانند باورشان نشود من این مطالب را می گویم: دبیر وبلاگ بهشت خوبان ،  اما این نوشته از روی عصبانیت از دست نیروی انتظامی تحریر نشد . از خودم ناراحتم  برخورد نیروی انتظامی امروز با مردمی که اصلا کاری با  این  ماجرا نداشتند و نه  این سو برایشان مهم بود نه آن سو بسیار بد بود . من کاری با حامیان جناح مقابل ندارم آنها کارشان از نظر من صد در صد اشتباه است . اما در این میان نیروی انتظامی سنجیده عمل نکرد . و اگر می توانستم تصاویری از صحنه هایی که می دیدم بگیرم بدون شک حیثیت نیروی انتظامی زیر سوال میرفت . &lt;br /&gt; &lt;strong&gt;بیش از ۵۰ باتوم از نیروی انتظامی و پلیس امنیت نوش جان کردم &lt;/strong&gt;! &lt;br /&gt;از ۴ راه ولی عصر (عج) تا انتهای خیابان مطهری با چشمانم چیزاهایی را دیدم که برایم قابل هضم نیست .&lt;br /&gt;من موافق آشوب نیستم و امروز کسانی را دیدم که  در خیابان مطهری در حال عبور و بدون هیچ شلوغ کاری از دست برادران نیروی انتظامی کتک خوردند اما بهتر است که بگویم  چیزی که  دیدم ، ای کاش کتک بود !!! و برای همیشه در ذهنم ثبت شد . "&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://balatarin.com/permlink/2009/11/9/1832467"&gt;لینک در بالاترین&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-5133457500087616783?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/5133457500087616783/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=5133457500087616783' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/5133457500087616783'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/5133457500087616783'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/11/13_09.html' title='اندر احوالات یک بسیجی کتک خورده در روز 13 آبان'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-9049814882011607404</id><published>2009-11-07T03:27:00.001+03:30</published><updated>2009-11-07T03:31:20.792+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحقیر'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='پوستر'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بسیجی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='راهپیمایی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='توهین'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='13 آبان'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رهبر'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تظاهرات'/><title type='text'>استفاده بهینه از پوستر خ.ر. در خوابگاه دانشجویی</title><content type='html'>1- باور کنید حتی یک موی از بدنم راضی نبود که این عکسارو بذارم. خیلی متاسفم!&lt;br /&gt;روزی رهبران مذهبی بین مردم ارج و قربی داشتن. هنوزم خیلی از کاریکاتوریست ها- حتی اونایی که در تبعیدن مثل نیک آهنگ- دلشون نمیاد کاریکاتور مراجع تقلید و رهبران مذهبی رو بکشن. &lt;br /&gt;اما ببینید  این حکومت تو این سی سال  چقدر جوونها رو تحقیر و بهشون توهین کرده که امروز اونا  تو روز روشن تو خوابگاه  دانشجویی پوسترهای رهبرا رو از دیوارها می کنن و &lt;a href="http://www.flickr.com/photos/zeitoon/4078082367/"&gt;در توالت &lt;/a&gt;و &lt;a href="http://www.flickr.com/photos/zeitoon/4078082371/in/photostream/"&gt;زیر جاکفشی &lt;/a&gt;پهن می کنن.&lt;br /&gt;حکومت باید بترسه از این همه  نفرت که در سینه مردم کاشته.&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;img src="http://farm3.static.flickr.com/2658/4078082367_856dd16464_m.jpg"&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;img src="http://farm3.static.flickr.com/2625/4078082371_07c742b9f9_m.jpg"&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;2- همونطور که حدس می زدم اینترنت بعد از مراسم 13 آبان اونقدر کم سرعت شده که هیچ سایتی رو نمی تونستم باز کنم که گزارش سیزده آبانمو بدارم توش.&lt;br /&gt;الان هم بعد از سه ساعت ادیتور یهو باز شد و هنوز نمی دونم می شه چیزی فرستاد یا نه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- سیزده آبان امسال بیشتر از همیشه فحش به رهبری و مراجع شنیده می شد و بعضی شعارها مستقیما جواب توهین هایی بود که تو این مدت به مردم شده بود.&lt;br /&gt;نمی دونم این احساس منه یا واقعیت که فکر می کنم جنبش داره وارد یه فاز دیگه می شه و  تقصیرشو تماما برعهده ی خود حکومت می دونم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه کسی بعضی از مردم رو وادار کرده برای دفاع از خود تو جیبشون چاقو و کاتر و سنگ و  کلا یه وسیله دفاعی بذارن؟ چقدر راست و درست و محترمانه بیان تو خیابون  و با سکوت حقشونو فریاد بزنن و در جواب چماق و باتوم و چاقو  و گاز اشک آور و دستگیری و شکنجه و تجاوز تحویل بگیرن؟&lt;br /&gt;13 آبان مردم واکنش خیلی شدیدی نسبت به دستگیری ها نشون می دادن. و هر کی دستگیر می شد مردم به هر وسیله سعی در آزاد کردنش داشتن.&lt;br /&gt;اونروز شاید بیشتر از همیشه مأمور ریخته بودن تو خیابونا و از هیچ کاری هم ابا نداشتن. تو جیب بچه بسیجی ها پر بود از دستبندهای پلاستیکی و به طور وقیحانه ای به هر کس دلشون می خواست دستبند می زدن.&lt;br /&gt;از شعارها و کتک زدن ها و گاز اشک آور حتما بچه هایی که همون روز دسترسی به اینترنت داشتن حتما نوشتن &lt;br /&gt;کروبی با غیرت بت بزرگ رو بشکن...&lt;br /&gt;محمود خائن, آواره کردی, خاک وطن را ویرانه کردی, کشتی جوانان وطن, الله اکبر. کردی هزاران تن کفن&lt;br /&gt;الله اکبر, مرگ بر تو , مرگ بر تو...  ای رهبر بی غیرت بشنو شعار ملت, نه شرقی, نه غربی, دولت سبز ملی و...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- میدون هفت تیر قیامت بود. یه جا یه پسر حدودا 22 ساله ای داشت با سنگ شیشه ماشین پلیس رو می شکست که گرفتنش. تا می خورد  زدنش و داشتن می بردنش که  مردم ناظر خونشون به جوش اومد و شروع کردن به سنگ بارون کردن مامورا. به هرزحمتی که بود  نزدیک شدن و در حین باتوم خوردن پسر رو نجات دادن . تعداد زیادی مامور به دنبال طعمه  و نجات دهندگان حمله کردن. تعقیب و گریز رسید به یکی از کوچه های شمال میدون هفت تیر, خونه ای باز بود و منم همراه جمعیت وارد راه پله شدم.&lt;br /&gt;مامورا عین شیر زخمی(شیر که چه عرض کنم, گرگ, چه بسا کفتار) با باتوم می کوبیدن به در خونه ها. هیچکی باز نمی کرد. صاحب خونه ای هم که ما دم راه پله ش ایستاده بودیم برامون آب آورد و گفت نترسید به هیچ وجه باز نمی کنم. اگر لازم شد می برمتون تو خونه.&lt;br /&gt;یکی دو ساعت اونجا زندانی بودیم و مامورها کماکان می غریدند و هوار می کشیدن و زنگ می زدند و باتوم به در می زدند که درا رو باز کنید و اغتشاشگرا رو تحویل بدید.&lt;br /&gt;فکر نکنم تو اون کوچه شیشه  ماشین و یا در خونه ای سالم مونده باشه. همه رو قُر کردن.&lt;br /&gt;در همون راه پله پسری که ملت نجاتش داده بودن با لهجه شیرینی تعریف کرد که افغان است و سالها در ایران کارگری کرده و کاری به برنامه راهپیمایی نداشته . همونطور که می گذشته مامورا  الکی با باتوم هی می زننش و اینم عصبانی می شه و با سنگ می زنه شیشه ماشین پلیسو می شکنه.&lt;br /&gt;پسرا شروع کردن سربه سرش گذاشتن که برو خودتو معرفی کن. الان همه مونو می گیرن شکنجه و تجاوز و ...  این پسر ساده دل هم پاشد واقعا بره خودشو معرفی کنه که دم در گرفتنش که بابا به خدا شوخی کردیم و این همه زحمت نکشیدیم که دوباره بدیمت دست گرگها...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- بعد از اینکه تو مترو مردم کلی شعار دادن(که ازش فیلم هم گرفتم اما نمی دونم چطوری کوتاهش کنم و با این سرعت کم بذارمش تو یوتیوب) و هر وقت گاز اشک آور می زدن مردم از اون طریق فرار می کردن, مامورا اومدن در متروها رو بستن .&lt;br /&gt; حدود ساعت 2 بعد از ظهر پسری حدودا 25 ساله که منتظر بود در رو باز کنن بره خونه ش در کرج, که مأمورا بدون هیچ دلیلی بهش حمله کردن و با باتوم تا می خوردن زدنش و بعد دستبند پلاستیکی بستن دستش و هلش می دادن به سمت ماشین,  که ناگهان مردمی که  شاهد ماجرا بودن و می دونستن چه سرنوشتی در انتظار پسره, با سنگ ریختن سر مأمورا ...  یکیشون با کاتر اومد دستبند پسره رو ببره که زد رگ دستشو هم همراش برید رفت درمونگاه دستش  5 تا بخیه خورد. او می گه  زخم دوست  خیلی شیرین تر از شکنجه و تجاوز دشمنه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- روز 13 آبان مردم هر بسیجی می دیدن داد می زدن چقدر گرفتی بیای مردمو بزنی؟ اونا هم عصبانی می شدن و حمله می کردن. این شده بود یه تفریح برای مردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- امسال دانشگاه آزاد مقررات خیلی سختی برای جداسازی دخترها و پسرها وضع کرده. سرویس ها جدا, کلاس ها جدا و حتی در بعضی دانشگاه ها روزهای کلاس دخترا و پسرها کاملا جداست. مثلا سه روز اول هفته کلاس های دخترا و سه روز آخر هفته کلاس های پسرا تشکیل می شه.&lt;br /&gt;بعد تبلیغ می کنن آقای خواهرا و برادرا بیایید برای ازدواج دانشجویی ثبت نام کنید. بگو آخه دختر پسرا همدیگرو کجا ببینن و بپسندن؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.flickr.com/photos/zeitoon/4078082373/"&gt;نامه ی دانشجوایان دانشگاه آزاد واحد ساری به رئیس دانشگاه برای اعتراض به جداسازی جنسیتی &lt;/a&gt;...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://balatarin.com/permlink/2009/11/6/1829649"&gt;لینک در بالاترین&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-9049814882011607404?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/9049814882011607404/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=9049814882011607404' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/9049814882011607404'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/9049814882011607404'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/11/blog-post_07.html' title='استفاده بهینه از پوستر خ.ر. در خوابگاه دانشجویی'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-6689985516111102183</id><published>2009-11-04T01:21:00.001+03:30</published><updated>2009-11-04T01:23:48.740+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سبز'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='موسوی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='راهپیمایی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جنبش'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کروبی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خاتمی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سفارت آمریکا'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='13آبان'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تظاهرات'/><title type='text'>امیدوارم13 آبان امسال روزی تعیین کننده برای جنبش ما باشد/ فردا روز دیگریست...</title><content type='html'>88&lt;br /&gt;1- فردا روز دیگریست...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2-  سنگ پاهای راستی هر چی سعی می کنن جنبش سبز رو هم به انحراف بکشونن و  رنگ سبز رو مال خودشون کنن نمی تونن.&lt;br /&gt;تنها خوبی ایجاد &lt;a href="http://www.rajanews.com/detail.asp?id=38939"&gt;جنبش سبز علوی &lt;/a&gt;اینه که به راحتی می تونیم بالای ساختمونامون پرچم سبز نصب کنیم و  مچ بند  و روسری و...سبز ببندیم و به محض اخطار بگیم ما عضو جنبش سبز خودتونیم و توی دلمون به لری بگیم: اَدوما(از در عقب)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- همیشه از یکی دو روز قبل از هر راهپیمایی سبز وضع اینترنت و اس ام اس خراب می شه.&lt;br /&gt;الان تو کرج اس ام اس ها قطعه  معمولا بعد از هر راهپیمایی که برمیگردم می بینم هیچی نمی شه فرستاد.&lt;br /&gt;الان هم به سختی وارد ادیتور شدم&lt;br /&gt;حالا این تیکه رو بفرستم . برسم به بقیه شماره ها &lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- می گن احمدی نژاد و یاران از صبح دارن دعای بارون و رعد و برق و سیل و گردباد می خونن تا راهپیمایی فردا لغو بشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5-   از چند روز پیش مسیرهای مختلفی برای سبزها اعلام کردن که فکر کنم معتبرترینشون:1- میدون هفت تیر به سمت خیابون طالقانی(محل سفارت آمریکا) که کروبی هم اونجا می ره و &lt;br /&gt;مسیر 2- خیابان طالقانی از میدون فلسطین تا سفارته که موسوی و خاتمی می خوان اینو برن.&lt;br /&gt;البته دوستان کرجی من می خوان از میدون آزادی برن دانشگاه شریف و از اونجا پیاده برن و یک عده هم از دانشگاه تهران و یه عده هم از پلی تکنیک و راه میفتن. مطمئنم به صورت خود بخودی بیشتر خیابونها سبز میشه.   &lt;br /&gt;کلا راهپیمایی هر چی مسیرش طولانیتر باشه برای سلامتی انسان ها مفیدتره .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- من از دولت احمدی نژاد گله دارم چرا برای ما غیر تهرانی ها اتوبوس مجانی نمی ذاره برای شرکت در راهپیمایی های جدید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- من فردا هیچ شعاری نمی دم که توش مرگ باشه, مگه "مرگ بر دیکتاتوری"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8- من معتقدم که باید سفارت امریکا رو هر چه زودتر پس داد چون سفارت هر کشور جزء خاک اون کشور محسوب می شه.&lt;br /&gt;به نظرم تموم اصلاح طلبا باید از کاری که کردن اظهار پشیمونی کنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9- فردا با خودم کلی چیز میزهای سبز می برم. گله ای هم از بعضی دوستان دارم که تو راهپیمایی ها فردگرایی می کنن و به فکر بقیه نیستن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10- اونایی که در ادارات دولتی که رئیس احمدی نژادی دارن کار می کنن می ترسن برای فردا مرخصی بگیرن اما خیلی از ادارات دیگه خود جناب  رئیس اومده یه جورایی به کارمنداش گفته هر کی فردا مرخصی چند ساعته می خواد بره اشکال نداره&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-6689985516111102183?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/6689985516111102183/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=6689985516111102183' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/6689985516111102183'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/6689985516111102183'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/11/13.html' title='امیدوارم13 آبان امسال روزی تعیین کننده برای جنبش ما باشد/ فردا روز دیگریست...'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-7720864258157566389</id><published>2009-11-01T03:36:00.004+03:30</published><updated>2009-11-01T12:46:15.736+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='شکنجه'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنان'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='آزادی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رأفت اسلامی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دستشوئی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='هنگامه شهیدی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='عدالت'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زندان'/><title type='text'>مژده: اعطای آزادی دستشویی رفتن به زنان در زندان های جمهوری اسلامی</title><content type='html'>1- بار دیگر  حمهوری اسلامی ایران  ثابت کرد که در عدالت و رأفت  و انتقاد پذیری  سرآمد کشورهای دیگر جهان است.&lt;br /&gt;فمینیست های کوردل و  دشمنان اسلام بدانند که به حول و قوه الهی از این پس زندانیان زن آزادی دستشویی رفتن دارند .&lt;br /&gt;علیرغم شایعات در جمهوری اسلامی قانون دستشویی برای زنان بسیار پیشرفته تر از مردان میباشد &lt;br /&gt;لینک را بخوانید:&lt;br /&gt; &lt;a href="http://www.irwomen.info/spip.php?article7832"&gt;&lt;br /&gt;"آنها  همچنین با اشاره به مشکلات رفاهی زندان ا زجمله محدودیت در استفاده از دستشویی برای زندانی ها ،گفتند :"با پیگیریهای مستمر وشکایتهای متعدد و نامه نگاریهای هنگامه شهیدی و تحمل دو روز مجازات انفرادی به علت داشتن درخواست رفتن به دستشویی خارج از 4 نوبت در روز و پییگیریهای از طریق ریاست بازداشتگاه 209 اوین ،درحال حاضر قانون روزانه تنها حق استفاده از 4 بار استفاده از دستشویی برای زندانیان زن از میان رفته و زندانیان زن آزادانه وهر ساعت که نیاز داشته باشند می توانند از دستشویی استفاده کنند&lt;/a&gt;."&lt;br /&gt;(..ببخشید اگر خبر کمی قدیمی بود, من واقعا تحت تأثیر  رأفت اسلامی اینها قرار گرفته ام) و نمی دونم چرا بازتاب جهانی این موضوع اینقدر کم بوده. یعنی از هوا کردن موشک کمتر اهمیت داره؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- &lt;a href="http://www.irwomen.info/spip.php?article7781"&gt;وقتی دستشویی ابزار شکنجه می شود،شیوا نظرآهاری&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; 3- فریبا پژوه  زخم معده دارد اما  برای اعتراض به 70 روز بازداشت بی دلیل و  ممنوع الملاقات بودن و محرومیتش از داشتن وکیل  &lt;a href="http://hra-news.info/news/8139.aspx"&gt;از دوشنبه گذشته دست به اعتصاب غذا زده است&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4 -&lt;a href="http://mohegh.blogfa.com/post-242.aspx"&gt;اسم واقعی سهیلا قدیری خورشید بود....&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;زندگی و اعدام سهیلا قدیری یکی از غم انگیز ترین ماجراهایی بود که تا به حال شنیده بودم. ننگ اعدام یک زن بی پناه تا ابد با جمهوری اسلامی می ماند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- &lt;a href="http://tavalodidigarurl.blogspot.com/2009/10/blog-post_31.html#comment-form"&gt;شیپ...&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;u&gt;چشم راستش گرفته بود و به نظر می رسید چیزی داخل چشمش رفته یا ضربه ای به آن خورده است.&lt;br /&gt;نوبتش که رسید داخل شد. دستمال را از روی چشمش برداشت. چشم کاملا متورم بود و پلکهای قرمز به هم چسبیده بودند.&lt;br /&gt;پلکها را که از هم باز کردم بیش از ده کرم کوچک سفید درون چشم شناور بودند&lt;/u&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6-  &lt;a href="http://measer-pear.blogspot.com/2009/10/blog-post_31.html"&gt;اندر احوالات سومین فارغ التحصیلی ما&lt;/a&gt;...&lt;br /&gt;&lt;u&gt;هی نباید توی راه قلپ قلپ آب می خوردم. واسه همین ها بود که تو صف کرایه شنل داشتم از فشار جیش هی خودم رو چپ و راست می کردم. همین جور که خودم رو تکون می دادم داشتم به فارغ التحصیل های جوون نیگا می کردم. همه موهاشون رو درست کرده بودند. با آرایش خوب خوشگل با زنبل زیمبول های عالی رنگ وارنگ با دامن های کوتاه و شلوارهای شیک و تاپ های خوب و ممه های جوان بچه شیر نداده&lt;/u&gt;. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن. شماره 1&lt;br /&gt;من جمله " مردان زندانی کماکان می توانند جیش خود را  با دهان بالا کشیده و تف کنند" رو خودم  از دهان یک زندانی مرد شنیده بودم که به شوخی به زندانبانش گفته بود. او تعریف می کرد که چطور یک بار مجبور شده دستشویی خودش رو در یک کیسه فریزر برای ساعت ها نگه دارد تا نوبت دستشویی اش برسد.&lt;br /&gt;دلیل عصبانیت بعضی ها  را از این جمله متوجه نمیشوم, با این همه پاکش کردم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-7720864258157566389?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/7720864258157566389/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=7720864258157566389' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/7720864258157566389'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/7720864258157566389'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/11/blog-post.html' title='مژده: اعطای آزادی دستشویی رفتن به زنان در زندان های جمهوری اسلامی'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-5414362301219080342</id><published>2009-10-27T13:21:00.001+03:30</published><updated>2009-10-27T13:27:57.912+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='وحشت'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خفیف'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ترور'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='پژاک'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اوجالان'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='هذیون'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مریضی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خوار'/><title type='text'>الهذیونات الکبیر</title><content type='html'>1- یه جمله معروف هست که می گه هر مشکلی که آخر سر نکشدت, قوی ترت می کنه.&lt;br /&gt;ما رو بیماری نکشت, اما قوی ترم هم نکرد. دارم می میرم از ضعف.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- اینقدر این روزها هذیان گفتیم و باعث نشاط و انبساط خاطر عمله جات بیمارستان شدیم که چه!&lt;br /&gt;مثلا در حالت تب و زیر سرم به دکتر که داشته با سی با از ترسیدنش از سوار شدن به هواپیما می گفته گفتیم "این حکومت خودش داره سقوط می کنه چه برسه به هواپیماهاش" و دکتر هم با کمال مهربانی گفت شما راحت بخوابید فکر مغشوش نکنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- اینقدر این روزها دل نازک شدیم که وقتی  سوسک توی فیلم کارتونی هم روی برف لیز می خورد های های  می زنیم زیر گریه.&lt;br /&gt;4- گاهی هم از شنیدن چیزهای گریه دار بیهوا می زنیم زیر خنده و تازه بعد از چند دقیقه پی به اشتباهمان می بریم . مثلا اولش که شنیدم دو تا راننده که از قضا اسم هر دو غلامرضا بوده در تاریخی نزدیک به 8/8/88 بر سر سوار کردن یک مسافر با هم دیگر دوئل می کنن و یکیشان می زند آن دیگری را می کشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- خدا به شما هم شفای عاجل عنایت کند. خسته شدیم از خوابیدن و گریه کردن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- وقتی یه مدت نمیام به وبلاگم یه خورده دست و دلم به نوشتن نمی ره. بخصوص که فکر می کنم از دنیای وبلاگستان عقب افتادم. یا فکر می کنم اصلا مگه کی دلش برای زیتون تنگ می شه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7-  بعد از &lt;a href="http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=64229 "&gt;ماجرای سیستان و بلوچستان &lt;/a&gt;رفته بودم به محله ای غریب برای  خرید. مرد فروشنده داشت برام میوه می کشید. (شغلشو تو این نوشته عوض کردم) دیدم  چند تاشون لک داره. گفتم توروخدا میوه خوب بگذار. کُرد که جنس خراب نمیده دست مشتری. مثلا خواستم بگم از لهجه ت فهمیدم کُردی.&lt;br /&gt; رگ غیرتش به جوش اومد و میوه  قبلی ها  رو خالی کرد و از نو شروع کرد به برچیدن درشت ترینشون. حالا از من اصرار که نه دیگه, برای بقیه مشتری هات هم بذار. همه خوب خوباشو برای من نذار. گفت نخیر, باید کرد بودنمو به شما ثابت کنم .&lt;br /&gt;بعد گفت فکر نکنی از اون کرد معمولیاش هستم ها... گفتم یعنی چه؟ گفت من یک پ.ک.ک. هستم. عشق من عبدالله اوجالانه. اون موقع روز اونجا خلوت بود و مشتری دیگه غیر از من اونجا نبود. اسم اوجالان که اومد بقیه همکاراش هم بهش پیوستن و شروع کردن از اوجالان تعریف کردن . گفتن اسم پژاک به گوشت نخورده؟ گفتم چرا شنیدم اما نمی دونم چی می گن. راستش یه خورده ازشون ترسیدم. گفتم نکنه اینا آنتن هستن و می خوان ببینن من چی می گم. گفتم  من زیاد شناختی ازشون ندارم. به هم با خنده نگاه کردن و گفتن حتما شنیدی گروه ریگی تو بلوچستان چیکار کرده؟  دمشون گرم. پژاک هم همینطوره.&lt;br /&gt;خواستم نصبحتشون کنم, گفتم یعنی شما با ترور و عملیات انتحاری موافقید؟ گفتن آره.  مگه شما موافق نیستید؟ گفتم  معلومه که نه! ترور باعث ناامنی تو اجتماع می شه از اول انقلاب هم دیدیم  هر کیو می کشن  فوری یکی از اون بدتر به جاش میاد. اون کشته شده هم شهید والامقام حساب می شه. مثلا همین احمدی نژادو اگه کشته بودن الان اینقدر خوار و خفیف می شد؟این وسط یه عده آدم بیگناه هم کشته می شن. &lt;br /&gt;گفتن خوب انقلاب هزینه داره. گفتم چه انقلابی بابا؟ ترور و هرج و مرج کجاش انقلابه؟ باعث میشه حکومت  نیروی نظامیشو بیشتر تقویت کنن و بهانه بده به دستشون برای سرکوب انقلابیها. من که هیچوقت دوست ندارم حکومتی سرکار بیاد که دشمناشو با ترور از بین برده. و تفنگ و بمب زبونشونه. گفتن ولی این تنها چاره ست. با اینکه این حرفو از خیلی ها این روزا شنیده بودم اما باز باورم نشد و هنوز ازشون می ترسیدم. چند بار گفتن نکنه تو طرفدار آخوندایی؟ گفتم نه بابا! غلط بکنم!&lt;br /&gt; موقع پول دادن, چون در حین حرف زدن کلی خرید کرده بودم و از هر چی یک کیلو خواسته بودم سه چهار کیلو برام کشیده بودن و ترسیدم اعتراض کنم برام تفنگ بکشن:) پول توی کیفم کم اومد و مجبور شدم به جیب مخفی کیف که برای روز مبادا چند اسکناس 5 هزار تومنی  قائم کرده بودم مراجعه کنم که در آوردن پول همانا و ریختن چندین مچ بند سبز که همونجا جاسازی کرده بودم همان.&lt;br /&gt;همه شون قهقه زدن زیر خنده. پس تو از اون سوسولایی که با النگوی سبز می رن انقلاب نرم کنن؟ حوصبه نداشتم, گفتم نه بابا نذر دارم می خوام آجیل مشکل گشا  بخرم بکنم تو کیسه دورش روبان ببندم. گفتن تو گفتی و ماهم باور کردیم. اما یادت باشه انقلاب باید سخت باشه نه نرم!&lt;br /&gt;آخرش هم نفهمیدم شوخی کردن یا جدی گفتن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8- &lt;a href="http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=69285 "&gt;کرزای با این همه هیکل و کبکبه و دبدبه &lt;/a&gt; قبول کرد تقلب شده و انتخابات باید به دور دوم بره, اما احمدی نژاد کوچولوی ریزه میزه قبول نکرد.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8808020142 "&gt;ژان پسر 23 ساله نیکلای سارکوزی رئیس جمهور فرانسه&lt;/a&gt;- که یک سوم سن احمدی نژادو داره- با پارتی بازی قرار بود بشه رئیس یه  نهاد مالی خودش خجالت کشید و انصراف داد اما اینا با پررویی  عین بختک چسبیدن به تموم پست هایی که با پارتی بازی صاحبشون شدن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9- کاریکاتور جالب نیک آهنگ کوثر در مورد 13 آبان.&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;img src="http://www.roozonline.com/uploads/pics/car_2009_25oct.jpg"&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;br /&gt;خدا کنه روز آنلاینی ها نفهمن به فضاشون لینک دادم. فلیکر خودم مدتیه باز نمیشه بذارم اونجا. وبلاگ آقای کوثر هم باز نمیشه ببینم گذاشته تو وبلاگ خودش یا نه. انگار خلافش خیلی سنگینه چون با آنتی فیلتر هم می گه اکسس دینای&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10- &lt;a href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2009/october/22//-5d0aeb8750.html "&gt;خوشحالم که بالاخره پدر حسین درخشان سکوت رو شکست و به بازداشت پسرش اعتراض کرد&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از تمام کسایی که اسامی و عکسای بازداشت شده ها رو در وبلاگشون دارن خواهش می کنم اسم و عکس حسین درخشان رو  هم –اگه تاحالا اضافه نکردن-  اضافه کنن. من واقعا نگرانشم. و اگه هنوز پدر و مادری پیدا می شن که فکر می کنن اگه دستگیری فرزندشونو به مردم اطلاع ندن حکومت براشون تخفیفی قائل می شه عبرت بگیرن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11- خوشحالم که هنوز افرادی &lt;a href=" http://www.rfi.fr/actufa/articles/118/article_9085.asp"&gt;مثل ژیلا بنی یعقوب تو مملکتمون هستن&lt;/a&gt;. جایزه  هاش مبارکش باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12-( اگر دین دارید, چه اشکال دارد کمی هم  آزاده باشید! (کار مشترکی از من و حسین آقا)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;13- التظاهراته,  من الایمان!&lt;br /&gt;بخصوص از نوع 13 آبانیش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن.&lt;br /&gt;می گم گاهی الکی خنده ام می گیره شما هی باور نکنید.&lt;br /&gt;شروع کردم کامنت های پست قبلو از آخر خوندن دیدم آرش برای آقای خامنه ای و احمدی نژاد و سردار جعفری کامنت نوشته:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://z8un.com/cgi-bin/mt/mt-comments.cgi?entry_id=2233#1221226873"&gt;آقای خامنه ای، آقای احمدی نژاد، آقای سردار جعفری... و دیگران، بیایید با هم کشور خود را بسازیم&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;"بگذارید آیندگان و فرزندان ما به خرد و همدلی ما و زندگی کردن در ایرانی آباد و آزاد و سربلند به خود ببالند. هنوز دیر نشده. اختلافات همیشه بوده و خواهد بود. بگذارید همان طور که قرآن گفته داوری اختلافات مان را به پیش داور بزرگ اندازیم. به نفع همه ماست که برای زندگانی مسالمت آمیز در کنار یکدیگر به دمکراسی و داوری صندوق های رای تن در دهیم. "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخه آرش جان اگه هدف اینا از روی کار اومدن ساختن مملکت بود که الان ایران باید گلستان می بود.&lt;br /&gt;یعنی چه هنوز دیر نشده؟ یعنی مثلا بیان بگن ببخشید اشتباه کردیم, یه سی سال دیگه به ما مهلت بدین ,ما هم باید بگیم چشم بفرمایید ایران ما چند تا سی سال دست شما!؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://balatarin.com/permlink/2009/10/27/1815120"&gt;لینک در بالاترین&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-5414362301219080342?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/5414362301219080342/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=5414362301219080342' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/5414362301219080342'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/5414362301219080342'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/10/blog-post_27.html' title='الهذیونات الکبیر'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-3071081795591281720</id><published>2009-10-25T03:24:00.000+03:30</published><updated>2009-10-15T15:22:07.864+03:30</updated><title type='text'>برادران لاریجانُف و حذف تدریجی تاریخ  کشور ایران- البته به جز اسم آخوندها</title><content type='html'>1- بیخود اینقدر ناامید بودم. همه ش پیش خودم می گفتم چند نفر از ایرانی های ساکن آمریکا, کانادا و اروپا می رن جلوی سازمان ملل! می گفتم چند نفرشون دلشون میاد یکی دو روز از زندگی, کار, درس, سینما, قرار با دوست پسر دختر, وقت دکتر, بردن بچه به مهد کودک و هزار کار و گرفتاری دیگه بگذرن و از کاری که ما چند ساله انجام می دیم برای رسیدن به آزادی حمایت می کنن. کدوم از وبلاگ نویسا و کامنت نویسای معترضی که می شناسمشون! پیش خودم چند اسم می گفتم و بعد بدبینی میومد سراغم. نکنه تموم اون شجاعتها و جسارت ها مختص پای کامپیوتر باشه.&lt;br /&gt;چند بار اومدم تو وبلاگم بنویسم توروخدا همه تون برید و دیکتاتور کشور ما رو "هو "کنید, پیش همه جهانیان حکومتمونو افشا کنید, بگید ما داریم چی می کشیم. اما هر دفعه پشیمون می شدم.&lt;br /&gt;می گفتم زشته من بگم. خودشون دلشون از من پُرتَره. تو غریت از جریانات اخیر چه بسا بیشتر از ما زجر کشیدن, حتما می رن.&lt;br /&gt;و خوشبختانه همینطور هم شد.&lt;br /&gt;عکس ها و فیلم ها رو که دیدم اشک شوق به چشمام اومد.&lt;br /&gt;بلند شدن نماینده های کشورهای دیگه موقع سخنرانی احمدی نژاد رو که دیدم فهمیدم خارج کشوری ها چه تلاش بزرگی کردن برای قبولوندن اینکه جان و آزادی مردم ایران رو فدای مصلحت مالیشون نکنن.&lt;br /&gt;دوچرخه سواری پویا علاقه بند و دوستانش از تورنتوی کانادا تا نیویورک پیام بزرگی به جهانیان داد.&lt;br /&gt;پلاکاردها و شعارها, همبستگی مردم که از هر عقیده و مسلکی اومده بودن, از مجاهد و فداییِ و سلطنت طلب و اصلاح طلب گرفته تا خاخام های یهودی و کشیش های مسیحی و... کلی امیدوار و دلگرم کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- امروز عصبانی از شنیدن مزخرفات احمدی نژاد در مجمع سازمان ملل بعد از بارون شدید که انگار داشت به حال ما گریه می کرد از خونه زدم بیرون. سوار تاکسی شدم. راننده عاقله مردی سپید موی و سپید ریش بود. داشت رادیو گوش می داد. وقتی مجری اخبار داشت از نشست رهبر و سخنرانی احمدی نژاد حرف می زد پسری که عقب نشسته بود بیهوا گفت مرتیکه پر رو خجالت نمی کشه. با چه رویی پاشده رفته آمریکا. دختر بغل دستیش گفت: طرف به سنگ پای قزوین پنالتی زده. آبرومونو جلوی همه برده بازم دست برنمی داره. خانمی که بغل دست دختر نشسته بود گفت تو ماهواره دیدید چطور نماینده های کشورهای دیگه وسط صحبتاش پا شدن رفتن؟ من به جای اون از خجالت مردم. شوهرم و بچه هام اونقدر طفلکی ها حرص خوردن که مریض شدن و نرفتن سرکاراشون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من هم که عصبانی... از صمیم قلب چیزهای دیگری اضافه کردم. یعنی در واقع و با عرض معذرت هر چی از دهنم اومد گفتم. و البته از تظاهرات مردم جلوی سازمان ملل هم گفتم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راننده تاکسی با صورت برافروخته گوش می داد و هی از آینه پشت سری ها و گاهی –هر وقت حرف می زدم- منو برانداز می کرد در حالیکه انگشت اشاره دست چپش رو با حرص می جوید.&lt;br /&gt;گفت اگه اینایی که میگید راست باشه و اگه جای شماها بودم اعتصاب می کردم و یه ماه از خونه بیرون نمیومدم تا تموم کارای مملکت بخوابه. بعد پرسید همه تون به موسوی رای دادید دیگه. گفتیم بله. زن پشت سری گفت فقط دخترم به کروبی رای داده.&lt;br /&gt;راننده گفت من دستم بشکنه به احمدی نژاد رای دادم. مثل سگ پشیمونم. اصلا باورم نمی شد احمدی نژاد با جوونای مردم اینکارا رو بکنه. چهار سال اول به نظرم خیلی خوب کار کرد. اما الان سگ پدر شده عین توله سگ خ. و بعد با حسرت اضافه کرد: اگه خمینی زنده بود.... پدر این بی ناموسا رو در می آورد. قتل و تجاوز تو حکومت اسلامی؟ هیهات... پسر گفت اگه اونم زنده بود فرقی نمی کرد. ما حتی دیگه موسوی رو هم بدون شرط نمی خواهیم. اصلا حکومت اسلامی نمی خواهیم.&lt;br /&gt;از یه لحاظ خوب شد اینکارا رو کردن. همه چیز یکسره شد.&lt;br /&gt;تاکسی خطی بود و همه با هم به مقصد رسیدیم. راننده می خواست از هیچکدوممون کرایه نگیره. اما به زور بهش دادیم. گفتیم تقصیر تو چیه پدر جان؟ گفت چرا من با این ریش و موی سفید نباید گول اینا رو می خوردم. دستم بشکنه. کور بودم ... و تا چند متر که دور شدیم همینطور هی می گفت و می گفت... و یعد بهو کلهشو بیرون آورد و داد زد: گفته باشم, بهترین راه اعتصابه!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- سر راه رفتم ورزشگاه محل, گفتم امروز نوبتم نیست فقط اومدم فقط نیم ساعت تخلیه انرژی و بعد می رم. مربی خندید گفت چی شده. ناراحتی؟ گفتم از دست احمدی نژاد دلم خونه.&lt;br /&gt;آقا , مربیه نامردی نکرد ما رو برد دم کیسه بکس و به همه که مکالمه مارو شنیده بودن گفت فکر کنید این احمدی نژاده. بیچاره کیسه بوکسه...&lt;br /&gt;فکر کنم امشب از دست درد خوابم نبره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- جمعه بعد از تظاهرات اومدم دیدم اینترنتمون قطعه. تا دو روز. هر ماه کلی ازمون پول می گیرن اما حداقل ماهی هفت هشت روزش یا قطعه یا سرعت اینقدر کمه که نه می شه جایی رفت و نه حتی ای میل چک کرد. اینم یه نمونه از ترسشونه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- بعد از درست شدن اینترنت دیدم یه عالمه عکس از اون روز گذاشتن. الان هم که دیگه بحث احمدی نژاد در نیویورک داغه. باید چند تا از هزاران عکسی که از یک هفته قبل از انتخابات تا حالا گرفتم بذارم تو فلیکر برای یادگاری.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- امسال هر دوستی از خارج کشور برای تعطیلات تابستونی اومد ایران گفت که سران مملکتی و بسیجی های پولدار دارن گر و گر خارج کشور به اسم پسر دخترا یا زنشون آپارتمان و ویلا و مستغلات دیگه مثل مغازه و سوپر و رستوران می خرن . اونا رو به بهانه ادامه تحصیل می ذارن اونجا و خودشون برای بخور بخور بیشتر برمیگردن ایران تا تقی به توقی خورد دنبال سوراخ موش نگردن.&lt;br /&gt;دوستی می گفت یکی از این نوع خانواده ها اومدن در همسایگی ما توی یه ویلای بزرگ در ونکوور زندگی می کنن. زنه بعد از حوادث اخیر چادرشو برداشته روسری کیپ سرش می کنه و سعی می کنه با همسایه ها دوست باشه و رفت و آمد کنه اما حواسش نیست و اغلب همسایه ها رو امر به معروف نهی از منکر می کنه. مثلا گفته جلوی پسر من آستین کوتاه نپوشید, این دوست ما یه دفعه برگشته گفته ما از دست شماها مهاجرت کردیم اومدیم اینجا, اینجا دیگه جان مادرت دست از سرمون بردار.&lt;br /&gt;می گفت پسراش که ته ریش داشتن تازگی ها ریش می زنن و دختره یه هوا ته آرایش داره. خوبه والله با نون حروم چه زندگی های پیداکردن و هیچوقت هم محاکمه نمیشن...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- SMS هفته:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قابل توجه جوانان بيکار: اگر از تنهايي رنج مي بريد . اگر مشکل جنسي داريد . اگر مشکل رواني داريد . اگر عشق لات بازي داريد ولي زورتان به کسي نمي رسد . اگر از نظافت بيزاريد . اگر چند ساله کنکور مي دهيد ولي دانشگاه قبول نمي شويد. همه و همه با سهميه بسيجي امکانپذيره...... امروز ثبت نام کنيد، فردا تجاوز کنيد ( انتخاب با شماست)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4:00 | Zeitoon |&lt;a href="http://z8un.com/cgi-bin/mt/mt-comments.cgi?entry_id=2229"&gt; نظرها&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-3071081795591281720?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/3071081795591281720/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=3071081795591281720' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/3071081795591281720'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/3071081795591281720'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/09/httpz8uncomcgi-binmtmt.html' title='برادران لاریجانُف و حذف تدریجی تاریخ  کشور ایران- البته به جز اسم آخوندها'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-4323358666786932795</id><published>2009-10-06T02:30:00.000+03:30</published><updated>2009-10-06T02:31:43.577+03:30</updated><title type='text'>اینا به خودشون هم رحم نمی کنن...</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از دوستام که هم خودش و هم خانواده ش به احمدی نژاد رای داده بودن رو چند روز پیش دیدم. خراب و داغون. دیگه نه برام کرکری می خوند و نه درباره موسوی چی ها جوک می گفت. پرسیدم: چی شده؟ چرا اینقدر دمغی؟&lt;br /&gt;اولش نمی خواست بگه اما بعد از اصرار زیاد من که فکر می کردم شاید مشکلی پیدا کرده و من بتونم کمکی بهش بکنم, (اما بعدا فهمیدم که نه از من نه از هیچکس دیگه کاری برنمیاد) برام تعریف کرد چی شده.&lt;br /&gt;یکی از آشناهاشون که از قبل از انتخابات تا مدت یک ماه از 6 صبح تا 12 شب برای تبلیغات و کمک در ستاد احمدی نژاد خودشو کشته بود.چند روز بعد از انتخابات در مسیر رفتن به خونه غیبش می زنه. خانواده ش از صبح تا شب تموم کلانتری ها, بیمارستان ها, حتی پزشکی قانونی رو می گردن و پیداش نمی کنن. یک ماه همه جا رو زیر و رو می کنن. از هم پالکی هاش هزار بار سوال می کنن اونا می گن ما خبر نداریم.&lt;br /&gt;حتی شکشون می بره شاید طرفدارای کاندیداهای دیگه بلایی سرش آوردن. می رن تموم بیغوله های دور تهران رو می گردن بلکه جسدشو پیدا کنن. خبری نمی شه. تا اینکه سی و دوسه روز بعد زنگ می زنه و با صدایی ضعیف می گه که الان من زندان اوینم. با التماس موبایل یه بنده خدا رو قرض کردم. توروخدا به دادم برسید دارن می کشنم.&lt;br /&gt;خانواده ش فوری چند تا آشنا و آخوند گردن کلفت که در جریان فعالیت های شبانه روزیش برای احمدی نژاد بودن جور میکنن و می رن اوین پیگیری و با هزار زحمت و هزار تا تعهدنامه و قسم نامه آزادش می کنن.&lt;br /&gt;اونقدر شکنجه شده بوده و اونقدر به تموم اعصاب دست و پا و شکمش برق وصل کرده بودن که رعشه گرفته و درست نمی تونه حرف بزنه.همه جاش زخم چنگکه.&lt;br /&gt;کاشف به عمل میاد که این آقا یک بار به طور اشتباه عکس احمدی نژاد رو به صورت سر و ته از گردن آویزون کرده بوده و همراه با عده ای تو خیابون به طرفداری ازش شعار می داده . یه نفر نامردی نمی کنه همونطوری ازش عکس می گیره و بعد از انتخابات عکسشو می ذاره تو وبلاگش(یا یه سایت اینترنتی) و زیرش می نویسه طرفدارای احمق احمدی نژاد رو ببینید(یه همچین جمله ای) و اینا هم فکر کردن این از قصد و غرض و دستور آمریکا و انگلیس این کارو کرده و احتمالا عامل نفوذیه. خلاصه که بلایی سرش آوردن که از فردی سالم و زبل و فعال تبدیل شده به یه آدم بیمار و رعشه ای و افسرده که هر آن احتمال خودکشیش می ره و دیگه حتی نمی تونه بره سر کار تا نون زن و بچه شو در بیاره.&lt;br /&gt;حالا این دوست من و تموم خانواده و فامیلش شدن ضد رژیم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2:26 |&lt;a href="http://z8un.com"&gt; Zeitoon&lt;/a&gt; |&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-4323358666786932795?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/4323358666786932795/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=4323358666786932795' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/4323358666786932795'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/4323358666786932795'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/10/blog-post.html' title='اینا به خودشون هم رحم نمی کنن...'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-281776212780741823</id><published>2009-09-18T11:36:00.000+04:30</published><updated>2009-09-18T11:37:45.443+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='راهپیمایی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دیکتاتوری'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روز قدس'/><title type='text'>تا پیروزی رسیدن, یک یا حسین دیگر</title><content type='html'>همه می روند, من هم می روم&lt;br /&gt;از همینجا اعلام می کنم امروز نشستن در خانه حرام است.&lt;br /&gt;امروز مثل سیزده به در است. اگر در خانه بمانید  یحتمل نحسی اش دامنتان را می گیرد.&lt;br /&gt;امروز درس بزرگی به دیکتاتور ها می دهیم...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-281776212780741823?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/281776212780741823/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=281776212780741823' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/281776212780741823'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/281776212780741823'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/09/blog-post_18.html' title='تا پیروزی رسیدن, یک یا حسین دیگر'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-4829515947281338691</id><published>2009-09-15T03:10:00.000+04:30</published><updated>2009-09-15T03:11:42.392+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>گفتم تا بازار بگیر بگیر و اعتراف هنوز  داغه یکی هم من بنویسم که در روز دادگاه آماده باشم و برادرا به زحمت نیفتن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- ماجرای وبلاگ نویسی من برمی گرده به یک روز در اواخر تابستان سال 81 . داشتم برای خودم آلبالو یخی می خوردم  و در فکر کشف انرژی هسته ای از هسته آلبالو در کتری برقی بودم که ناگهان در خونه رو زدن. مردی به نام میم.میم برام یه چمدون پر از دلار و یورو و فرانک و مارک و  از این طور چیزا آورد و گفت اگه دست از کشف مشف برداری و به جاش وبلاگ بنویسی و یواش یواش جوونای مردمو از راه به در کنی و رژیم پاک جمهوری اسلامی رو بد نشون بدی بازم برات ازینا میاریم. آقا, مارو می گی آی وسوسه شدیم... آدمیم دیگه, جایزالخطا...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هنوز نصف پولا رو حیف و میل و خرج عیاشی نکرده بودم که خانم ز. از انگلیس زنگ زد گفت: پس کو وبلاگ؟ اسمشم حتما باید با اول اسم من شروع بشه! بعدا فهمیدیم اسم ایشون همون ز.ک ست که به دستور شوهرش (میم.ح.میم)  تغییر داده به  ز.ر.(اونوقت ادعای برابری زن و مردشم می شه) و هر بار می خواد زنگ بزنه هواپیما سوار می شه می ره انگلیس, تا معلوم نشه ایران زندگی می کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- شخصی به نام میم دال(موشه دایان) پس از مشورت با گاف. میم(گلدا مایر) پیشنهاد کرد که اسم وبلاگمو بذارم زیتون تا  خاری باشم بر راه فلسطینیان و من چشم بسته قبول کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- خانم ز مرتب بهم زنگ می زد و بهم رهنمود می داد که چی بنویسم چی ننویسم. می گفت اول از نوشته های شخصی و خاله زنکی شروع کن و بعد به صورت زیرزیره با غلو کردن مشکلات ایران حکومتو زیر سوال ببر.&lt;br /&gt; هیچوقت یادم نمی ره که یک بار مرغ خریدم کیلویی 2990 تومن و به صورت بیشرمانه ای تو وبلاگم نوشتم آی مردم مرغ شده کیلویی سه تومن! وقتی زعفرون از مثقالی 2  هزار تومن در طول دو سال شد 29 تومن عین پاچه ورمالیده ها چادر گیرم نیومد جاش شال بستم کمرم اومدم تو وبلاگم چشمامو بستم و دهنمو باز کردم و نوشتم کی گفته تورم رو به کاهشه؟  (همراه با گریه ندامت) +( گریه حضار)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- در اثر القائات آقای جیم.جیم نزدیک بود عضو نهضت اتو بشم که البته به خواست خدا  همون شب اول اتو و متعاقب اون دماغم سوخت و درس بزرگی گرفتم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- ریاست محترم دادگاه, خدا شاهد است ای میل های زیادی از فردی مشکوک به نام  کاف. گاف به دستم می رسید  که عضو نهضت اسکناس نویسی شوم و به علت کمی وقت(به خواست خدا) نشد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- خانم عین.غین از ایالت کالیفرنیای آمریکا بارها منو به عضویت در &lt;a href="http://greenroad2009.wordpress.com/2009/09/14/دانشجوهای-اصفهان-با-سبز-کردن-تابلو-و-دی/"&gt;نهضت تخم مرغ  &lt;/a&gt;دعوت کرد که قبل از عملی کردن اون خوشبختانه دستگیر شدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- خودم به چشم خودم دیدم خبرنگارا برای هیجان انگیزتر شدن گزارششون ندا و سهراب و... کشتن. و با گرفتن حق السکوت ساکت موندم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8- چندین بار با گرفتن دستمال جلوی گوشی با بی بی سی و وی او ای با اسمای مختلف مصاحبه کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9- خدا منو ببخشه. چندین بار ای میلهای سخنرانیهای سران حکومتو با بزرگنمایی بعضی جملات برای 78 نفر از دوستان فوروارد کردم. توی سه تاشون عکس جعلی فیروزآبادی بود که با فتوشاپ شکمشو بزرگ کرده بودن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10- سه بار رضا پهلوی شخصا بهم زنگ زده و گفته وبلاگمو می خونه و تازه نظر هم می ده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11- چهار بار شاپور بختیار و فریدون فرخزاد  با ایمیل تشویقم کردن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12- یه شب خواب فولادوند و رضا فاضلی رو دیدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;13- دوبار از جلوی خونه ی داریوش و پروانه فروهر رد شدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;14- خانم ف.ر. یه بار بهم دویست هزار مانتوی سبز بهم داد بین دخترا پخش کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;15-  آقای ر. حدود یک میلیون دستکش مخمل برام فرستاد تا باهاش انقلاب مخملین راه بندازم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;16- آقای میم.کاف دومیلیون بطری برام فرستاد تا باهاشون کوکتل مولوتون! درست کنم. بلد نبودم توشون شراب درست کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;17- یه بار با آقای دال ِ وکیل تریاک کشیدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;18- اعتراف می کنم در دانشگاه "علوم انسانی" خوندم.(صدای وای وای  و نچ نچ حضار)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;19- با هر که شما بخواهید(به جز با سی با) &lt;a href="http://www.meydaan.com/Showarticle.aspx?arid=902"&gt;رابطه جنسی داشته ام&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;20- اصلا پسرم در اثر سکس چت با یکی از سران نهضت سین.(سبز) به وجود اومده.(گریه شدید)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;21- وقتی پسرم دنیا اومد پزشکان بدون مرز, به صورت وقیحانه ای مرزها رو در نوردیدن و  یواشکی اومدن ایران در همون بیمارستان او را طوری عمل جراحی کردن که شبیه سی با به نظر برسه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;22- تا به حال 232 بار از  کلمه موهن "حقوق بشر" استفاده کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;23- رفتار شما در زندان باهام خیلی خوب بوده و به جای بازجویی, با خواهرا همه ش خوندیم و رقصیدیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;25- علت کم شدن وزنم وجود استخر و وسائل بدنسازی بوده. خواهش می کنم  تا رسیدن به وزن ایده آلم همینجا نگهم دارید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;26-  من متوجه شدم تقلب یه دروغ بزرگه و اصلا این کلمه باید از کتاب لغات حذف بشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;27- موقع شنا و گرفتن آفتاب در استخر زندان خوب فکر کردم دیدم الف.نون بهترین رئیس جمهور جهانه و  واضحه که میم.ح.میم و میم.کاف بهش حسودی می کنن. از قدیم گفتن حسود هرگز نیاسود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;28- یکی از گناهان دیگه م اینه که  در جاده چالوس نشونه های سبز و وی از پنجره ماشین به دیگران نشون دادم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;29- اگه در دامان رأفت اسلامی شما نیفتاده بودم احتمالا در &lt;a href="http://balatarin.com/topic/2009/9/14/1003402"&gt;تظاهرات روز قدس &lt;/a&gt;هم شرکت می کردم. وای بر من.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;30- از همینجا اعلام می کنم نه تنها زندان که دادگاه و وکیلم هم دارای استانداردهای جهانی می باشند و به تازگی ایزو 9009 شونو اخذ کردن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;31- این روزنامه های چپی مپی نیان تو بوق کنن این زخما رو صورت زیتون چیه! من و خواهر فاطی و زری صورت همدیگه رو بند  می نداختیم  اینطوری شد. دندون هم به جان شما از اول نداشتم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;32- ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; ریاست محترم دادگاه الان ساعت 3 صبحه و من خوابم میاد. بقیه اعترافاتم بمونه برای بعد...&lt;br /&gt;و عجل فرجه ُ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن.&lt;br /&gt;تورو خدا می بینید باید به جای مطلبی برای  هفتمین سالگرد وبلاگم چیا باید بنویسم.&lt;br /&gt;به قول معروف اوضاع مملکت  آدم مفلس رو چو من وا می داره به رقاصی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-4829515947281338691?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/4829515947281338691/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=4829515947281338691' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/4829515947281338691'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/4829515947281338691'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/09/blog-post_2489.html' title=''/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-7466035127598437419</id><published>2009-09-15T03:08:00.003+04:30</published><updated>2009-10-15T15:23:20.050+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='وبلاگ'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زیتون'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اعتراف'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دادگاه'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='وکیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='استخر'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زندان'/><title type='text'>اعتراف زیتونی</title><content type='html'>گفتم تا بازار بگیر بگیر و اعتراف هنوز  داغه یکی هم من بنویسم که در روز دادگاه آماده باشم و برادرا به زحمت نیفتن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- ماجرای وبلاگ نویسی من برمی گرده به یک روز در اواخر تابستان سال 81 . داشتم برای خودم آلبالو یخی می خوردم  و در فکر کشف انرژی هسته ای از هسته آلبالو در کتری برقی بودم که ناگهان در خونه رو زدن. مردی به نام میم.میم برام یه چمدون پر از دلار و یورو و فرانک و مارک و  از این طور چیزا آورد و گفت اگه دست از کشف مشف برداری و به جاش وبلاگ بنویسی و یواش یواش جوونای مردمو از راه به در کنی و رژیم پاک جمهوری اسلامی رو بد نشون بدی بازم برات ازینا میاریم. آقا, مارو می گی آی وسوسه شدیم... آدمیم دیگه, جایزالخطا...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هنوز نصف پولا رو حیف و میل و خرج عیاشی نکرده بودم که خانم ز. از انگلیس زنگ زد گفت: پس کو وبلاگ؟ اسمشم حتما باید با اول اسم من شروع بشه! بعدا فهمیدیم اسم ایشون همون ز.ک ست که به دستور شوهرش (میم.ح.میم)  تغییر داده به  ز.ر.(اونوقت ادعای برابری زن و مردشم می شه) و هر بار می خواد زنگ بزنه هواپیما سوار می شه می ره انگلیس, تا معلوم نشه ایران زندگی می کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- شخصی به نام میم دال(موشه دایان) پس از مشورت با گاف. میم(گلدا مایر) پیشنهاد کرد که اسم وبلاگمو بذارم زیتون تا  خاری باشم بر راه فلسطینیان و من چشم بسته قبول کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- خانم ز مرتب بهم زنگ می زد و بهم رهنمود می داد که چی بنویسم چی ننویسم. می گفت اول از نوشته های شخصی و خاله زنکی شروع کن و بعد به صورت زیرزیره با غلو کردن مشکلات ایران حکومتو زیر سوال ببر.&lt;br /&gt; هیچوقت یادم نمی ره که یک بار مرغ خریدم کیلویی 2990 تومن و به صورت بیشرمانه ای تو وبلاگم نوشتم آی مردم مرغ شده کیلویی سه تومن! وقتی زعفرون از مثقالی 2  هزار تومن در طول دو سال شد 29 تومن عین پاچه ورمالیده ها چادر گیرم نیومد جاش شال بستم کمرم اومدم تو وبلاگم چشمامو بستم و دهنمو باز کردم و نوشتم کی گفته تورم رو به کاهشه؟  (همراه با گریه ندامت) +( گریه حضار)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- در اثر القائات آقای جیم.جیم نزدیک بود عضو نهضت اتو بشم که البته به خواست خدا  همون شب اول اتو و متعاقب اون دماغم سوخت و درس بزرگی گرفتم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- ریاست محترم دادگاه, خدا شاهد است ای میل های زیادی از فردی مشکوک به نام  کاف. گاف به دستم می رسید  که عضو نهضت اسکناس نویسی شوم و به علت کمی وقت(به خواست خدا) نشد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- خانم عین.غین از ایالت کالیفرنیای آمریکا بارها منو به عضویت در &lt;a href="http://greenroad2009.wordpress.com/2009/09/14/دانشجوهای-اصفهان-با-سبز-کردن-تابلو-و-دی/"&gt;نهضت تخم مرغ  &lt;/a&gt;دعوت کرد که قبل از عملی کردن اون خوشبختانه دستگیر شدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- خودم به چشم خودم دیدم خبرنگارا برای هیجان انگیزتر شدن گزارششون ندا و سهراب و... کشتن. و با گرفتن حق السکوت ساکت موندم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8- چندین بار با گرفتن دستمال جلوی گوشی با بی بی سی و وی او ای با اسمای مختلف مصاحبه کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9- خدا منو ببخشه. چندین بار ای میلهای سخنرانیهای سران حکومتو با بزرگنمایی بعضی جملات برای 78 نفر از دوستان فوروارد کردم. توی سه تاشون عکس جعلی فیروزآبادی بود که با فتوشاپ شکمشو بزرگ کرده بودن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10- سه بار رضا پهلوی شخصا بهم زنگ زده و گفته وبلاگمو می خونه و تازه نظر هم می ده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11- چهار بار شاپور بختیار و فریدون فرخزاد  با ایمیل تشویقم کردن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12- یه شب خواب فولادوند و رضا فاضلی رو دیدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;13- دوبار از جلوی خونه ی داریوش و پروانه فروهر رد شدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;14- خانم ف.ر. یه بار بهم دویست هزار مانتوی سبز بهم داد بین دخترا پخش کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;15-  آقای ر. حدود یک میلیون دستکش مخمل برام فرستاد تا باهاش انقلاب مخملین راه بندازم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;16- آقای میم.کاف دومیلیون بطری برام فرستاد تا باهاشون کوکتل مولوتون! درست کنم. بلد نبودم توشون شراب درست کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;17- یه بار با آقای دال ِ وکیل تریاک کشیدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;18- اعتراف می کنم در دانشگاه "علوم انسانی" خوندم.(صدای وای وای  و نچ نچ حضار)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;19- با هر که شما بخواهید(به جز با سی با) &lt;a href="http://www.meydaan.com/Showarticle.aspx?arid=902"&gt;رابطه جنسی داشته ام&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;20- اصلا پسرم در اثر سکس چت با یکی از سران نهضت سین.(سبز) به وجود اومده.(گریه شدید)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;21- وقتی پسرم دنیا اومد پزشکان بدون مرز, به صورت وقیحانه ای مرزها رو در نوردیدن و  یواشکی اومدن ایران در همون بیمارستان او را طوری عمل جراحی کردن که شبیه سی با به نظر برسه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;22- تا به حال 232 بار از  کلمه موهن "حقوق بشر" استفاده کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;23- رفتار شما در زندان باهام خیلی خوب بوده و به جای بازجویی, با خواهرا همه ش خوندیم و رقصیدیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;25- علت کم شدن وزنم وجود استخر و وسائل بدنسازی بوده. خواهش می کنم  تا رسیدن به وزن ایده آلم همینجا نگهم دارید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;26-  من متوجه شدم تقلب یه دروغ بزرگه و اصلا این کلمه باید از کتاب لغات حذف بشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;27- موقع شنا و گرفتن آفتاب در استخر زندان خوب فکر کردم دیدم الف.نون بهترین رئیس جمهور جهانه و  واضحه که میم.ح.میم و میم.کاف بهش حسودی می کنن. از قدیم گفتن حسود هرگز نیاسود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;28- یکی از گناهان دیگه م اینه که  در جاده چالوس نشونه های سبز و وی از پنجره ماشین به دیگران نشون دادم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;29- اگه در دامان رأفت اسلامی شما نیفتاده بودم احتمالا در &lt;a href="http://balatarin.com/topic/2009/9/14/1003402"&gt;تظاهرات روز قدس &lt;/a&gt;هم شرکت می کردم. وای بر من.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;30- از همینجا اعلام می کنم نه تنها زندان که دادگاه و وکیلم هم دارای استانداردهای جهانی می باشند و به تازگی ایزو 9009 شونو اخذ کردن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;31- این روزنامه های چپی مپی نیان تو بوق کنن این زخما رو صورت زیتون چیه! من و خواهر فاطی و زری صورت همدیگه رو بند  می نداختیم  اینطوری شد. دندون هم به جان شما از اول نداشتم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;32- ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; ریاست محترم دادگاه الان ساعت 3 صبحه و من خوابم میاد. بقیه اعترافاتم بمونه برای بعد...&lt;br /&gt;و عجل فرجه ُ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن.&lt;br /&gt;تورو خدا می بینید باید به جای مطلبی برای  هفتمین سالگرد وبلاگم چیا باید بنویسم.&lt;br /&gt;به قول معروف اوضاع مملکت  آدم مفلس رو چو من وا می داره به رقاصی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-7466035127598437419?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/7466035127598437419/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=7466035127598437419' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/7466035127598437419'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/7466035127598437419'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/09/blog-post_1821.html' title='اعتراف زیتونی'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-6010309407355453401</id><published>2009-09-15T03:08:00.000+04:30</published><updated>2009-09-15T03:10:42.155+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='وبلاگ'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زیتون'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اعتراف'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دادگاه'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='وکیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='استخر'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زندان'/><title type='text'>اعتراف زیتونی</title><content type='html'>گفتم تا بازار بگیر بگیر و اعتراف هنوز  داغه یکی هم من بنویسم که در روز دادگاه آماده باشم و برادرا به زحمت نیفتن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- ماجرای وبلاگ نویسی من برمی گرده به یک روز در اواخر تابستان سال 81 . داشتم برای خودم آلبالو یخی می خوردم  و در فکر کشف انرژی هسته ای از هسته آلبالو در کتری برقی بودم که ناگهان در خونه رو زدن. مردی به نام میم.میم برام یه چمدون پر از دلار و یورو و فرانک و مارک و  از این طور چیزا آورد و گفت اگه دست از کشف مشف برداری و به جاش وبلاگ بنویسی و یواش یواش جوونای مردمو از راه به در کنی و رژیم پاک جمهوری اسلامی رو بد نشون بدی بازم برات ازینا میاریم. آقا, مارو می گی آی وسوسه شدیم... آدمیم دیگه, جایزالخطا...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هنوز نصف پولا رو حیف و میل و خرج عیاشی نکرده بودم که خانم ز. از انگلیس زنگ زد گفت: پس کو وبلاگ؟ اسمشم حتما باید با اول اسم من شروع بشه! بعدا فهمیدیم اسم ایشون همون ز.ک ست که به دستور شوهرش (میم.ح.میم)  تغییر داده به  ز.ر.(اونوقت ادعای برابری زن و مردشم می شه) و هر بار می خواد زنگ بزنه هواپیما سوار می شه می ره انگلیس, تا معلوم نشه ایران زندگی می کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- شخصی به نام میم دال(موشه دایان) پس از مشورت با گاف. میم(گلدا مایر) پیشنهاد کرد که اسم وبلاگمو بذارم زیتون تا  خاری باشم بر راه فلسطینیان و من چشم بسته قبول کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- خانم ز مرتب بهم زنگ می زد و بهم رهنمود می داد که چی بنویسم چی ننویسم. می گفت اول از نوشته های شخصی و خاله زنکی شروع کن و بعد به صورت زیرزیره با غلو کردن مشکلات ایران حکومتو زیر سوال ببر.&lt;br /&gt; هیچوقت یادم نمی ره که یک بار مرغ خریدم کیلویی 2990 تومن و به صورت بیشرمانه ای تو وبلاگم نوشتم آی مردم مرغ شده کیلویی سه تومن! وقتی زعفرون از مثقالی 2  هزار تومن در طول دو سال شد 29 تومن عین پاچه ورمالیده ها چادر گیرم نیومد جاش شال بستم کمرم اومدم تو وبلاگم چشمامو بستم و دهنمو باز کردم و نوشتم کی گفته تورم رو به کاهشه؟  (همراه با گریه ندامت) +( گریه حضار)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- در اثر القائات آقای جیم.جیم نزدیک بود عضو نهضت اتو بشم که البته به خواست خدا  همون شب اول اتو و متعاقب اون دماغم سوخت و درس بزرگی گرفتم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- ریاست محترم دادگاه, خدا شاهد است ای میل های زیادی از فردی مشکوک به نام  کاف. گاف به دستم می رسید  که عضو نهضت اسکناس نویسی شوم و به علت کمی وقت(به خواست خدا) نشد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- خانم عین.غین از ایالت کالیفرنیای آمریکا بارها منو به عضویت در &lt;a href="http://greenroad2009.wordpress.com/2009/09/14/دانشجوهای-اصفهان-با-سبز-کردن-تابلو-و-دی/"&gt;نهضت تخم مرغ  &lt;/a&gt;دعوت کرد که قبل از عملی کردن اون خوشبختانه دستگیر شدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- خودم به چشم خودم دیدم خبرنگارا برای هیجان انگیزتر شدن گزارششون ندا و سهراب و... کشتن. و با گرفتن حق السکوت ساکت موندم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8- چندین بار با گرفتن دستمال جلوی گوشی با بی بی سی و وی او ای با اسمای مختلف مصاحبه کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9- خدا منو ببخشه. چندین بار ای میلهای سخنرانیهای سران حکومتو با بزرگنمایی بعضی جملات برای 78 نفر از دوستان فوروارد کردم. توی سه تاشون عکس جعلی فیروزآبادی بود که با فتوشاپ شکمشو بزرگ کرده بودن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10- سه بار رضا پهلوی شخصا بهم زنگ زده و گفته وبلاگمو می خونه و تازه نظر هم می ده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11- چهار بار شاپور بختیار و فریدون فرخزاد  با ایمیل تشویقم کردن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12- یه شب خواب فولادوند و رضا فاضلی رو دیدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;13- دوبار از جلوی خونه ی داریوش و پروانه فروهر رد شدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;14- خانم ف.ر. یه بار بهم دویست هزار مانتوی سبز بهم داد بین دخترا پخش کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;15-  آقای ر. حدود یک میلیون دستکش مخمل برام فرستاد تا باهاش انقلاب مخملین راه بندازم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;16- آقای میم.کاف دومیلیون بطری برام فرستاد تا باهاشون کوکتل مولوتون! درست کنم. بلد نبودم توشون شراب درست کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;17- یه بار با آقای دال ِ وکیل تریاک کشیدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;18- اعتراف می کنم در دانشگاه "علوم انسانی" خوندم.(صدای وای وای  و نچ نچ حضار)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;19- با هر که شما بخواهید(به جز با سی با) &lt;a href="http://www.meydaan.com/Showarticle.aspx?arid=902"&gt;رابطه جنسی داشته ام&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;20- اصلا پسرم در اثر سکس چت با یکی از سران نهضت سین.(سبز) به وجود اومده.(گریه شدید)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;21- وقتی پسرم دنیا اومد پزشکان بدون مرز, به صورت وقیحانه ای مرزها رو در نوردیدن و  یواشکی اومدن ایران در همون بیمارستان او را طوری عمل جراحی کردن که شبیه سی با به نظر برسه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;22- تا به حال 232 بار از  کلمه موهن "حقوق بشر" استفاده کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;23- رفتار شما در زندان باهام خیلی خوب بوده و به جای بازجویی, با خواهرا همه ش خوندیم و رقصیدیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;25- علت کم شدن وزنم وجود استخر و وسائل بدنسازی بوده. خواهش می کنم  تا رسیدن به وزن ایده آلم همینجا نگهم دارید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;26-  من متوجه شدم تقلب یه دروغ بزرگه و اصلا این کلمه باید از کتاب لغات حذف بشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;27- موقع شنا و گرفتن آفتاب در استخر زندان خوب فکر کردم دیدم الف.نون بهترین رئیس جمهور جهانه و  واضحه که میم.ح.میم و میم.کاف بهش حسودی می کنن. از قدیم گفتن حسود هرگز نیاسود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;28- یکی از گناهان دیگه م اینه که  در جاده چالوس نشونه های سبز و وی از پنجره ماشین به دیگران نشون دادم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;29- اگه در دامان رأفت اسلامی شما نیفتاده بودم احتمالا در &lt;a href="http://balatarin.com/topic/2009/9/14/1003402"&gt;تظاهرات روز قدس &lt;/a&gt;هم شرکت می کردم. وای بر من.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;30- از همینجا اعلام می کنم نه تنها زندان که دادگاه و وکیلم هم دارای استانداردهای جهانی می باشند و به تازگی ایزو 9009 شونو اخذ کردن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;31- این روزنامه های چپی مپی نیان تو بوق کنن این زخما رو صورت زیتون چیه! من و خواهر فاطی و زری صورت همدیگه رو بند  می نداختیم  اینطوری شد. دندون هم به جان شما از اول نداشتم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;32- ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; ریاست محترم دادگاه الان ساعت 3 صبحه و من خوابم میاد. بقیه اعترافاتم بمونه برای بعد...&lt;br /&gt;و عجل فرجه ُ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن.&lt;br /&gt;تورو خدا می بینید باید به جای مطلبی برای  هفتمین سالگرد وبلاگم چیا باید بنویسم.&lt;br /&gt;به قول معروف اوضاع مملکت  آدم مفلس رو چو من وا می داره به رقاصی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-6010309407355453401?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/6010309407355453401/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=6010309407355453401' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/6010309407355453401'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/6010309407355453401'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/09/blog-post_15.html' title='اعتراف زیتونی'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-7546519436809357072</id><published>2009-09-12T00:13:00.005+04:30</published><updated>2009-10-15T15:24:39.948+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='یأس'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='قدر'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='پریزن بریک'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دسپرت هاوسوایوز'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='الیمالات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='لاست'/><title type='text'>چرا پنهان کنم, یأس است و پیداست...</title><content type='html'>چرا پنهان کنم, یأس است و پیداست...&lt;br /&gt;1- ببخشید چند روزی دست و دلم به نوشتن نمی رفت., اصلا میل به اومدن تو اینترنت هم نداشتم. حتی نمی تونستم به کانال های ماهواره ای نگاه کنم. &lt;br /&gt;چقدر پشت سر هم خبرهای بد بشنویم! چقدر خبر دستگیری؟  خبر میخ کوبیدن دیکتاتورها, نماز جمعه ها و...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://z8un.com/cgi-bin/mt/mt-comments.cgi?entry_id=2225"&gt;ممنون از کسی که در نبودم مرا دستگیر و شکنجه و شهید کرد:)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;2- هندوانه سبز&lt;br /&gt; از جمعه های جاده چالوس شاید چیزی شنیده باشید. اما باید ببینید.&lt;br /&gt;اگر مثل من گاهی ناامید می شید حتما یه جمعه از صبح بزنید به جاده و  تا آخرش برید و نتیجه رو ببینید.&lt;br /&gt;ما البته موقع رفتن یکی از روزهای وسط هفته رفتیم که زیاد خبری نبود و فکر کردم شاید دیگران غلو می کنن.&lt;br /&gt; اما جمعه موقع برگشتن... قیامتی بود.&lt;br /&gt;اولین ماشینی که از روبه رو می آمد و سرنشیناش بهمون "وی" و "کیف سبز" نشون دادن ,ماهم در جواب وی هوا کردیم. و همه خندیدیم. ماشین دوم و سوم و چهارم هم هر چه سبز داشتند در هواگرفته بودند. ردیف ما هم که به سمت تهران می رفتیم همینطور. تقریبا همه راننده ها فقط با دست راست رانندگی می کردن و دست چپشون تو هوا بود. یادتون باشه, این مسئله باید به بقیه افتخارات رانندگی ایرانی ها اضافه بشه!&lt;br /&gt;از کیف سبز و  روسری سبز و شیشه دلستر(همون ماءالشعیر که خدا پدرمادر سازنده بطری شو بیامرزه که سبز ساخته. تو نور روز خیلی درخشانه و تو هزار چم جاده چالوس منظره خیره کننده ای به وجود میاره . انگار که لامپ سبز بالای ماشین روشنه) بگیر تا روبان و گل سر و بلوز سبز و نایلکس و دفترچه سبز.&lt;br /&gt;دختری حدودا هفده ساله هندوانه ی بسیار بزرگ سبزی رو از پنجره عقب ماشین روی دستش بیرون گرفته بود. دوستانمون که حدودا دوساعت بعد از چالوس راه افتاده بودن همون دخترو با هندوانه ی درشتش دیده بودن. طفلک تموم این دو سه ساعتو این ده پونزده کیلو رو روی دست تحمل کرده بود.&lt;br /&gt;انقلاب هزینه داره دیگه.&lt;br /&gt;نکته جالب این بود که این ابراز احساسات سبز پولدار و فقیر و پیر و جوان و زن و مرد نمی شناخت.(راننده های وانت هم دمشون گرم, بدون استثنا  وی نشون می دادن و چراغ می زدن.) این همبستگی هرگز تو ایران سابقه نداشته.&lt;br /&gt;پ.ن.&lt;br /&gt;توصیه می کنم احمدی نژادی ها  جمعه ها نرن چالوس, افسردگی شدید می گیرن.&lt;br /&gt;پ.ن.2&lt;br /&gt;تو چالوس و نور خیلی از مغازه ها هنوز عکس موسوی رو برنداشتن. چند تا عکس گرفتم که هنوز تو موبایلمه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- جوگیری سبز&lt;br /&gt;سرنشینان ماشین مدل بالا و گرانقیمت جلویی ما یکی از معدود افرادی بودن که شیشه هارو داده بودن بالا  و از خنکی کولرش لذت می بردن. یواش یواش از عکس العملی که ماشین های اونطرفی نسبت به ما اینوری ها داشتن(نمی گم ما چی بیرون گذاشته بودیم شاید کسی مارو دیده باشه. اما دیگران خیلی برامون ابراز احساسات و بوق و چراغ می زدن) جو زده شدن و یه کم شیشه رو کشیدن پایین و شرمزده یه "وی" کوچولو آوردن بیرون. بعد از حدود نیم ساعت دیدیدم کتشونو درآوردن و  پیرهناشونو زدن بالا و دستشون تا آرنج آوردن بیرن. بعد از چند دقیقه فلاشرهای ماشینشونو روشن کردن. سی با گفت فکر کنم به نزدیکی های کرج برسیم با ماشینشون معلق هم بزنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- شبهای قدر با &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0410975/"&gt;دسپرت هاوسوایوز&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; خدا خیر بده آقا فرهاد سی دی فروش محله ما رو.&lt;br /&gt; این روزها دارم با دسپرت هاوس وایوز( &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0410975/"&gt;Desperate Housewives&lt;/a&gt; ) حال می کنم. سی تا دی وی دی لاست(&lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0411008/"&gt;Lost &lt;/a&gt;) رو تموم کردم. بعدش هم می خوام برم سراغ پریزن بریک( &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0455275/"&gt;Prison Break &lt;/a&gt;).&lt;br /&gt;دو روز قبل از شب های قدر رفتم بقیه ی دی وی دی های  دسپرت هاوسوایوز رو  بگیرم دیدم خانومی حدودا چهل ساله با مانتو مقنعه ی ادارات دولتی داره از فرهاد می پرسه  چه دی وی دی  برای این چند روز  که تعطیله سفارش بده. می گفت ما که خیلی وقته دیگه تلویزیون نمی بینیم. فرهاد دوسه تا فیلم و سریال ترسناک و جنگی معرفی کرد خوشش نیومد.&lt;br /&gt;برای بچه هاش چند فیلم خانوادگی گرفت. بعدش از من کمک خواست برای خودش چی بگیره. گفتم والله من این روزها دارم د.ه. نگاه می کنم. اگه می خواهید یکی دوتا شو بگیرید اگه خوشتون اومد بقیه شو هم بیایید سفارش بدید(روی هم 29 تا دی وی دیه که روی هر کدوم سه یا چهار قسمت سریال ضبط شده) کمی از داستانش پرسید و من هم با آب و تاب از سوزان و لینت و گبریل و بیری و روابطشون گفتم.&lt;br /&gt;گفت آخ جون, باب دل منه! و هر 29 تاشو سفارش داد! یه آقا هم که داشت حرفامونو گوش می داد اونم گفت برای منم بزن آخه برنامه های این روزای تلویزیون مزخرفه. گفتم برنامه های تلویزیون مدت زیادیه که مزخرف شده و کار امروز دیروز نیست.&lt;br /&gt;کار آقا فرهاد این روزا سکه ست...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- از شخصیت سوزان  در سریال د.ه. خیلی خوشم میاد. اما کسایی که این سریالو دیدن می گن  عین لینت هستم. حتی نانا هم که تاحالا منو ندیده, یه بار تو نظرخواهیم همینو نوشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- دعای هم زدن شله زرد&lt;br /&gt; رفته بودم خونه ی دوستم. خونه شون شمالی بود و باید از حیاط رد می شدم.&lt;br /&gt; دیدم مادرش با همسایه هاش داره شله زرد می پزه. البته نه با چادرهای دور کمر بسته اونجور که تو فیلما نشون می دن! بلکه با لباس های شیک و پیک.&lt;br /&gt; مامانش یهو ملاقه رو داد دستم و امر کرد.&lt;br /&gt;- یه هم بزن نیت کن.&lt;br /&gt;چشمامو بستم و درحال هم زدن گفتم انشالله ریشه اینا زودتر کنده بشه.&lt;br /&gt;همه خندیدن. حیرون موندم چه اشتباه مهلکی کردم.&lt;br /&gt;- زیتون جان, باید نیت رو تو دلت بگی نه بلند. اما ناراحت نشو. همه مون همین آرزو رو کردیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- تکه ای از بهشت&lt;br /&gt;یکی از زیباترین منظره هایی که تو شمال دیدم "دریاچه الیمالات" در نزدیکی های شهرستان نور در استان مازندران بود. تعجب می کنم مردم کمتر به این منطقه می رن. خیلی زیباست انگار یه تیکه از بهشتِ  مذهبی ها رو کندن آوردن گذاشتن اونجا.&lt;br /&gt;آدرس: ده کیلومتری جاده ی چمستان.(جاده چمستان هم از خود نور شروع می شه) می بینید چقدر نزدیکه؟ فقط ده دقیقه راهه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8- حدود 200 کیلومتر از خونه دور شده بودیم که برای سی با  تعریف کردم تو وبلاگم مقداری از مکالمه مون رو نوشتم. آقا, رنگ از روش پرید. تو مسافرت هی شوخی جدی می گفت اگه تا حالا زیاد حال و حوصله نداشتن دنبال تو بگردن حالا برای رسیدن به من هلو هم  که شده شخص رئیس جمهور دستور داده حتما پیدامون کنن. می گفتم ماشالله اعتماد به نفس... بابا جان, وقتی برگشتیم عکستو می ذارم که دست از سرت بردارن. می گفت نخیر! باید یه کافی نت پیدا کنیم تا زودتر پاکش کنی. هر چی گفتم آدرس مویل تایپ و پسوردمو حفظ نیستم باور نکرد. موقع برگشتن سر کوچه چند لحظه ایستاد تا ببینه خونه مون محاصره نباشه:)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://z8un.com"&gt; http://z8un.com&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-7546519436809357072?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/7546519436809357072/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=7546519436809357072' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/7546519436809357072'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/7546519436809357072'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/09/blog-post_12.html' title='چرا پنهان کنم, یأس است و پیداست...'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-4026435386271321812</id><published>2009-09-12T00:13:00.004+04:30</published><updated>2009-09-12T00:23:38.719+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='وی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سبز'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='یأس'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='قدر'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='پریزن بریک'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='شله زرد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دسپرت هاوسوایوز'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='الیمالات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='لاست'/><title type='text'>شبهای قدر با "Desperate Housewives"</title><content type='html'>چرا پنهان کنم, یأس است و پیداست...&lt;br /&gt;1- ببخشید چند روزی دست و دلم به نوشتن نمی رفت., اصلا میل به اومدن تو اینترنت هم نداشتم. حتی نمی تونستم به کانال های ماهواره ای نگاه کنم. &lt;br /&gt;چقدر پشت سر هم خبرهای بد بشنویم! چقدر خبر دستگیری؟  خبر میخ کوبیدن دیکتاتورها, نماز جمعه ها و...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://z8un.com/cgi-bin/mt/mt-comments.cgi?entry_id=2225"&gt;ممنون از کسی که در نبودم مرا دستگیر و شکنجه و شهید کرد:)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;2- هندوانه سبز&lt;br /&gt; از جمعه های جاده چالوس شاید چیزی شنیده باشید. اما باید ببینید.&lt;br /&gt;اگر مثل من گاهی ناامید می شید حتما یه جمعه از صبح بزنید به جاده و  تا آخرش برید و نتیجه رو ببینید.&lt;br /&gt;ما البته موقع رفتن یکی از روزهای وسط هفته رفتیم که زیاد خبری نبود و فکر کردم شاید دیگران غلو می کنن.&lt;br /&gt; اما جمعه موقع برگشتن... قیامتی بود.&lt;br /&gt;اولین ماشینی که از روبه رو می آمد و سرنشیناش بهمون "وی" و "کیف سبز" نشون دادن ,ماهم در جواب وی هوا کردیم. و همه خندیدیم. ماشین دوم و سوم و چهارم هم هر چه سبز داشتند در هواگرفته بودند. ردیف ما هم که به سمت تهران می رفتیم همینطور. تقریبا همه راننده ها فقط با دست راست رانندگی می کردن و دست چپشون تو هوا بود. یادتون باشه, این مسئله باید به بقیه افتخارات رانندگی ایرانی ها اضافه بشه!&lt;br /&gt;از کیف سبز و  روسری سبز و شیشه دلستر(همون ماءالشعیر که خدا پدرمادر سازنده بطری شو بیامرزه که سبز ساخته. تو نور روز خیلی درخشانه و تو هزار چم جاده چالوس منظره خیره کننده ای به وجود میاره . انگار که لامپ سبز بالای ماشین روشنه) بگیر تا روبان و گل سر و بلوز سبز و نایلکس و دفترچه سبز.&lt;br /&gt;دختری حدودا هفده ساله هندوانه ی بسیار بزرگ سبزی رو از پنجره عقب ماشین روی دستش بیرون گرفته بود. دوستانمون که حدودا دوساعت بعد از چالوس راه افتاده بودن همون دخترو با هندوانه ی درشتش دیده بودن. طفلک تموم این دو سه ساعتو این ده پونزده کیلو رو روی دست تحمل کرده بود.&lt;br /&gt;انقلاب هزینه داره دیگه.&lt;br /&gt;نکته جالب این بود که این ابراز احساسات سبز پولدار و فقیر و پیر و جوان و زن و مرد نمی شناخت.(راننده های وانت هم دمشون گرم, بدون استثنا  وی نشون می دادن و چراغ می زدن.) این همبستگی هرگز تو ایران سابقه نداشته.&lt;br /&gt;پ.ن.&lt;br /&gt;توصیه می کنم احمدی نژادی ها  جمعه ها نرن چالوس, افسردگی شدید می گیرن.&lt;br /&gt;پ.ن.2&lt;br /&gt;تو چالوس و نور خیلی از مغازه ها هنوز عکس موسوی رو برنداشتن. چند تا عکس گرفتم که هنوز تو موبایلمه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- جوگیری سبز&lt;br /&gt;سرنشینان ماشین مدل بالا و گرانقیمت جلویی ما یکی از معدود افرادی بودن که شیشه هارو داده بودن بالا  و از خنکی کولرش لذت می بردن. یواش یواش از عکس العملی که ماشین های اونطرفی نسبت به ما اینوری ها داشتن(نمی گم ما چی بیرون گذاشته بودیم شاید کسی مارو دیده باشه. اما دیگران خیلی برامون ابراز احساسات و بوق و چراغ می زدن) جو زده شدن و یه کم شیشه رو کشیدن پایین و شرمزده یه "وی" کوچولو آوردن بیرون. بعد از حدود نیم ساعت دیدیدم کتشونو درآوردن و  پیرهناشونو زدن بالا و دستشون تا آرنج آوردن بیرن. بعد از چند دقیقه فلاشرهای ماشینشونو روشن کردن. سی با گفت فکر کنم به نزدیکی های کرج برسیم با ماشینشون معلق هم بزنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- شبهای قدر با &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0410975/"&gt;دسپرت هاوسوایوز&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; خدا خیر بده آقا فرهاد سی دی فروش محله ما رو.&lt;br /&gt; این روزها دارم با دسپرت هاوس وایوز( &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0410975/"&gt;Desperate Housewives&lt;/a&gt; ) حال می کنم. سی تا دی وی دی لاست(&lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0411008/"&gt;Lost &lt;/a&gt;) رو تموم کردم. بعدش هم می خوام برم سراغ پریزن بریک( &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0455275/"&gt;Prison Break &lt;/a&gt;).&lt;br /&gt;دو روز قبل از شب های قدر رفتم بقیه ی دی وی دی های  دسپرت هاوسوایوز رو  بگیرم دیدم خانومی حدودا چهل ساله با مانتو مقنعه ی ادارات دولتی داره از فرهاد می پرسه  چه دی وی دی  برای این چند روز  که تعطیله سفارش بده. می گفت ما که خیلی وقته دیگه تلویزیون نمی بینیم. فرهاد دوسه تا فیلم و سریال ترسناک و جنگی معرفی کرد خوشش نیومد.&lt;br /&gt;برای بچه هاش چند فیلم خانوادگی گرفت. بعدش از من کمک خواست برای خودش چی بگیره. گفتم والله من این روزها دارم د.ه. نگاه می کنم. اگه می خواهید یکی دوتا شو بگیرید اگه خوشتون اومد بقیه شو هم بیایید سفارش بدید(روی هم 29 تا دی وی دیه که روی هر کدوم سه یا چهار قسمت سریال ضبط شده) کمی از داستانش پرسید و من هم با آب و تاب از سوزان و لینت و گبریل و بیری و روابطشون گفتم.&lt;br /&gt;گفت آخ جون, باب دل منه! و هر 29 تاشو سفارش داد! یه آقا هم که داشت حرفامونو گوش می داد اونم گفت برای منم بزن آخه برنامه های این روزای تلویزیون مزخرفه. گفتم برنامه های تلویزیون مدت زیادیه که مزخرف شده و کار امروز دیروز نیست.&lt;br /&gt;کار آقا فرهاد این روزا سکه ست...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- از شخصیت سوزان  در سریال د.ه. خیلی خوشم میاد. اما کسایی که این سریالو دیدن می گن  عین لینت هستم. حتی نانا هم که تاحالا منو ندیده, یه بار تو نظرخواهیم همینو نوشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- دعای هم زدن شله زرد&lt;br /&gt; رفته بودم خونه ی دوستم. خونه شون شمالی بود و باید از حیاط رد می شدم.&lt;br /&gt; دیدم مادرش با همسایه هاش داره شله زرد می پزه. البته نه با چادرهای دور کمر بسته اونجور که تو فیلما نشون می دن! بلکه با لباس های شیک و پیک.&lt;br /&gt; مامانش یهو ملاقه رو داد دستم و امر کرد.&lt;br /&gt;- یه هم بزن نیت کن.&lt;br /&gt;چشمامو بستم و درحال هم زدن گفتم انشالله ریشه اینا زودتر کنده بشه.&lt;br /&gt;همه خندیدن. حیرون موندم چه اشتباه مهلکی کردم.&lt;br /&gt;- زیتون جان, باید نیت رو تو دلت بگی نه بلند. اما ناراحت نشو. همه مون همین آرزو رو کردیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- تکه ای از بهشت&lt;br /&gt;یکی از زیباترین منظره هایی که تو شمال دیدم "دریاچه الیمالات" در نزدیکی های شهرستان نور در استان مازندران بود. تعجب می کنم مردم کمتر به این منطقه می رن. خیلی زیباست انگار یه تیکه از بهشتِ  مذهبی ها رو کندن آوردن گذاشتن اونجا.&lt;br /&gt;آدرس: ده کیلومتری جاده ی چمستان.(جاده چمستان هم از خود نور شروع می شه) می بینید چقدر نزدیکه؟ فقط ده دقیقه راهه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8- حدود 200 کیلومتر از خونه دور شده بودیم که برای سی با  تعریف کردم تو وبلاگم مقداری از مکالمه مون رو نوشتم. آقا, رنگ از روش پرید. تو مسافرت هی شوخی جدی می گفت اگه تا حالا زیاد حال و حوصله نداشتن دنبال تو بگردن حالا برای رسیدن به من هلو هم  که شده شخص رئیس جمهور دستور داده حتما پیدامون کنن. می گفتم ماشالله اعتماد به نفس... بابا جان, وقتی برگشتیم عکستو می ذارم که دست از سرت بردارن. می گفت نخیر! باید یه کافی نت پیدا کنیم تا زودتر پاکش کنی. هر چی گفتم آدرس مویل تایپ و پسوردمو حفظ نیستم باور نکرد. موقع برگشتن سر کوچه چند لحظه ایستاد تا ببینه خونه مون محاصره نباشه:)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;9- تا اونجایی که یادمه هر شب ماه رمضون در تمام محلات کرج جشن رمضان برگزار می شد و بعد از افطار ملت می رفتن به تالارهای محل و خواننده های روز میومدن و تا یک و دو نصف شب جشن ادامه داشت. امسال به هیچکس اجازه چنین کاری رو ندادن.&lt;br /&gt;و این نشونه ی خوبیه. یعنی از  جمع شدن مردم می ترسن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://z8un.com"&gt; http://z8un.com&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-4026435386271321812?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/4026435386271321812/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=4026435386271321812' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/4026435386271321812'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/4026435386271321812'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/09/desperate-housewives.html' title='شبهای قدر با &quot;Desperate Housewives&quot;'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-1407853771241546573</id><published>2009-09-01T13:59:00.002+04:30</published><updated>2009-09-01T14:03:35.068+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تلویزیون'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رسانه ملی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='صدا و سیما'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دروغ'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جمهوری اسلامی ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رسانه'/><title type='text'>رسانه ملی یعنی  چیزی  درست برعکس تلویزیون جمهوری اسلامی ایران</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;کِی بود...&lt;a href="http://gayagizi1.blogspot.com/2009/07/blog-post_31.html "&gt;شهربانوی عزیز &lt;/a&gt;منو دعوت کرد به باری رسانه ملی!&lt;br /&gt; پیش خودم گفتم آخه من در این باره مطالعه زیادی ندارم. چی بگم.&lt;br /&gt; بعد  سیمای جمهوری اسلامی مزخرف خودمون یادم اومد, که چقدر از دیدنش حالمون بد می شه. دیدم هر چه این هست دقیقا برعکسش...( نمونه های دیگه ای مثل رادیو و روزنامه هایی چون کیهان هم هستن.) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- رسانه ملی باید راستگو و صادق  باشه.&lt;br /&gt;سیمای جمهوری اسلامی, دائما داره به ما دروغ تحویل می ده. ما در طول روز در کشورمون شاهد خیلی چیزها هستیم و وقتی میاییم خونه در تلویزیونمون دقیقا برعکسشو  می بینیم و می شنویم.&lt;br /&gt;مثال: می بینیم میلیون ها نفر آدم معترض تو خیابونا اومدن اما در صدا و سیما و مثلا روزنامه کیهان اونا رو پنجاه شصت نفر اوباش خارجی خطاب می کنه. برای خرید مشابه با پارسال, از کیفمون به دوبرابر  پول میاد بیرون,اما بهمون می گن تورم رو به کاهشه.&lt;br /&gt;با چشم می بینیم بسیجی محل داره شیشه مغازه ها رو می شکنه, اما شب می شنویم اینا کار مهدی همسایه سر کوچه که  دانشجوی دکتراست و در اون لحظه مادرش شمسی خانوم رو برده بوده بیمارستان بوده, و جالب تر اینه که دوماه بعد از دستگیری میارنش تو تلویزیون اعتراف هم می کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- رسانه ملی متعلق به عموم مردمه. چه اکثریت و چه اقلیت.&lt;br /&gt; رادیو تلویزیون ما شده مختص به یه عده. فقط اونا رو نشون می ده, حرف اونا رو می زنه, اونا رو تبلیغ می کنه. ما اصلا خودمون رو توش نمی بینیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- رسانه ملی نباید به مردم تهمت الکی بزنه و یا توهین کنه.&lt;br /&gt;رادیو تلویزیون ما دائما داره به مخالفینش بدترین توهین ها رو  می کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- رسانه ملی نباید تبعیض جنسیتی بین زن و مرد رو اشاعه بده.&lt;br /&gt;رادیو تلویزیون جمهوری اسلامی چه با سریال هاش چه با آگهی هاش شبانه روز داره  مغزمونو بمباران می کنه که زن جنس دومه. کارش بچه داری و خونه داری چایی ریختن و تیمارداری مرد خونه ست. و وظیفه مرد کارکردن, پول درآوردن و گرفتن زن های متعدده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- رسانه ملی نباید خرافات و جهل رو تشویق کنه.&lt;br /&gt;اکثر برنامه های تلویزیون ما مبنی بر خرافاته. اگه مریض شدی بری مشهد بیشتر نتیجه می گیری تا بری دکتر. وقاحت رو به اونجایی رسونده که در سریال هاش نشون می ده حتما معلول های جسمی در اثر گناه خود یا پدرمادرشونه. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- رسانه ملی نباید بین اقوام مختلف تفرقه بندازه.&lt;br /&gt;تلویزیون ما بیشتر به جای استفاده از زبان ها و فرهنگ های اقوام مختلف ایرانی در برنامه های مختلف, فقط در سریال های طنز به اسم شوخی, غیر تهرانی ها  رو مسخره می کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- رسانه ملی باید از مردم جلوتر باشه و در ارتقا آگاهی اونا بکوشه.&lt;br /&gt;تلویزیون ما خیلی عقب تر از مردمه و در این سی سال سعی کرده به جای اینکه خودشو هل بده جلو, مردمو به سمت عقب می کشونه.&lt;br /&gt;8- رسانه  ملی نباید چاپلوسی و تملق رو گسترش بده.&lt;br /&gt;در اکثر برنامه ها جوری القا می کنه که تو فقط با چاپلوسی و اطاعت مطلق و بدون چون و چرا از رئیس اداره, رهبر گروه و آقای خونه می تونی به جایی برسی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9- رسانه ملی باید نقش بزرگی در سلامت روان آدم ها داشته باشه.&lt;br /&gt;تلویزیون ما انگار تیشه رو برداشته و مرتب بر ذهن و روان ما فرود میاره.  نصف روزهای سال صبح تا شب عزاداری و نوحه و نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر و...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10- رسانه ی ملی باید از انواع هنرها  برای انواع سلیقه ها  استفاده کنه. موسیقی, نقاشی, مجسمه سازی, رقص, سینما, ادبیات و ...&lt;br /&gt;رقص که در تلویزیون جمهوری اسلامی حرومه. نشون دادن ساز حرومه. مجسمه سازی بت سازی به حساب میاد. نقاشی یعنی فقط نقاشی از احادیث مذهبی, سینما یعنی سینمای دینی یا نوتر و یا مسخره بازی و...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11- رسانه ملی باید حتی المقدور بیطرف باشه, نباید رل تهییجی به نفع جناح خاصی رو ایفا کنه.&lt;br /&gt;تلویزیون ما شده بوق تبلیغاتی جناج راست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12- رسانه ملی نباید به دست افراد نالایق و باند باز بیفته. نباید دست یه حلقه بسته بیفته و زن و شوهر و دخترخاله پسرخاله فقط بازی داده بشن بلکه حتی یک جوون گمنام ولی مستعد بتونه راهی توش پیدا کنه.&lt;br /&gt;تلویزیون جمهوری اسلامی در این سی سال همیشه دست آدمهای نالایق بوده. نه رشته شون این بوده و نه تجربه ای در این کار داشتن. باند بازی هم&lt;br /&gt;13- رسانه ملی نباید کمفروشی  کنه.&lt;br /&gt;نشون دادن فیلم های سینمایی تکراری, نشون دادن نصف قسمت قبلی سریال به جای خلاصه, آوردن آخوند  و آدمهای بیسواد به جای کارشناس,&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;14- رسانه ملی در جهت ارتقا روحیه و نشاط مردم کوشا باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;15- رسانه ملی باید تموم عقایدو در نظر بگیره و فکر نکنه هیچ لاییک و کمونیست و اقلیت مذهبی و همجنسگرایی تو کشور زندگی نمی کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;16- رسانه ملی نباید پر از آخوند باشه.&lt;br /&gt;مال ما هست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;17- رسانه ملی باید رسانه ملی باشه نه دولتی.&lt;br /&gt;تلویزیون ما شده بلندگوی تبلیغاتی دولت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;18- رسانه ملی باید مردم رو به خوبی, انسانیت, مراقبت از محیط زیست, حمایت از حیوانات تشویق کنه.&lt;br /&gt;19- رسانه ملی باید خسته کنند نباشه و در طول روز باید چند ساعتی هم از طنز بهره ببره.&lt;br /&gt;به شرطی که مثل تلویزیون ما طنز رو با مسخره بازی اشتباه نگیرن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;20- رسانه ملی حتما باید بخش های تخصصی در سطوح ابتدایی, متوسط و پیشرفته  داشته باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;21- رسانه ملی نباید به مثابه درل روی مغز و اعصاب باشه&lt;br /&gt;تلویزیون ما از درل هم بدتره. دوساعت بشینی پاش مغزت سوراخ سوراخ می شه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;22- رسانه ملی نباید مال مردم خور و دزد باشه.&lt;br /&gt;تلویزیون ما از این نظر چاه ویله  و جالبه از پول مردم بر ضد همین مردم برنامه می سازن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;23- رسانه ملی باید برای هنرمندان بزرگ ملی ارزش و احترام قائل باشه نه اینکه کوچکشون کنه.&lt;br /&gt;ما می بینیم شاعری مثل شاملو می میره اسمی ازش نمیارن, اما یه شاعر اسلامی درجه هفتم می میره تا هفت روز ازش حرف می زنن. بیضایی و تقوایی و  شجریان و  ناظری و آغداشلو و  صدها هنرمند دیگه  تو تلویزیون ما جایی ندارن اما قاسم جعفری و سیروس مقدم و ده ها ملیجک دیگه به صرف ذوب بودن در ولایت بودجه های کلانی می گیرن تا سالی چند فیلم مزخرف خرافاتی مناسبتی بسازن. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;24- رسانه ملی نباید از باسواد شدن مردم بترسه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;25- رسانه ملی باید اخبار درست  بده و مردم  رو  شستشوی مغزی نکنه&lt;br /&gt;در تلویزیون جمهوری اسلامی هر چی بدبختی و سیل و آتیشسوزی و جنگ تو دنیا هست نشون می ده اما از خوشی ها و خوبی کشورهای دیگه اصلا نمی گه.&lt;br /&gt;با تلویزیون جمهوری اسلامی اصلا نمیشه نسبت به دنیا نتیجه گیری درستی کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;26- رسانه ملی نباید از اختیار مذهب باشه.&lt;br /&gt;دوست ندارم یک رسانه به مذهب مردم توهین کنه اما نباید سخنگوی یک مذهب بخصوص باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;27- ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ببخشید من اینا رو با عجله نیم ساعته آنلاین نوشتم و وقت هم نمی کنم ادیت کنم.&lt;br /&gt;می دونم خیلی چیزا رو جاگذاشتم و بعضی شماره هام هم تکراری باشن و بشه در هم ادغامشون کرد.&lt;br /&gt;مصرع: چه کند بینوا ندارد بیش&lt;br /&gt;پ.ن.&lt;br /&gt;سی بای جون دوست&lt;br /&gt;سی با اومده می گه:این چیزا چیه می نویسی. یه وقت نگیرنت بیان به من تجاوز کنن.&lt;br /&gt;می خندم می گم: منو بگیرن اونوقت بیان به تو تجاوز کنن؟&lt;br /&gt;می گه: خوب, می فهمن تو خونه تنهام و میان بهم گیر می دن.&lt;br /&gt;می گم: با این قد و بالا و پشم و پیلی که تو داری فکر نکنم.&lt;br /&gt;می گه: خوب اول با روهپینول بی حالم می کنن و بعد با واجبی پشمامو می زنن. می شم مثل هلو...&lt;br /&gt;می گم: بابا, بیچاره هلو... بعد می گم:&lt;br /&gt; نه... نمی گم دیگه بهش چی گفتم:)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://z8un.com"&gt;http://z8un.com&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-1407853771241546573?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/1407853771241546573/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=1407853771241546573' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/1407853771241546573'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/1407853771241546573'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='رسانه ملی یعنی  چیزی  درست برعکس تلویزیون جمهوری اسلامی ایران'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-7926113616534213489</id><published>2009-08-25T04:47:00.001+04:30</published><updated>2009-08-25T04:49:13.372+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ماه رمضون'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سوزش چشم'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خستگی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='شانس.'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='افسرده'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کم کاری'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='محمد ملکی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گریه'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زیتون'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزه'/><title type='text'>نه بابا, گاهی شانس در خانه ی ما را هم می زند!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;ساعت پنج صبح در خسته ترین, غمگین ترین, افسرده ترین حالت از پشت کامپیوتر پاشدم  که برم بخوابم. تلوتلو خورون با چشمای نیمه باز رفتم دستشویی, مسواک زدم و بعد رفتم آشپزخونه تا یه قرص کلرودیازپوکساید بندازم بالا تا مثل دیشب و هرشب به محض بستن چشمهام کابوس عکس کشته شده های تظاهرات اخیر جلوی چشمام نیاد, عکس جسد یخ زده بهزاد مهاجر و عکس لبخند به لب سهراب  در غسالخانه و فیلم مادر سهراب که عکس پسرشو جلوی اوین نشون دیگران میده و می پرسه خیلی می زننتون؟ &lt;br /&gt;با چشمایی که از آخرای شب تاصبح  جلوی کامپیوتر چندین بار با خوندن خبرهایی از زندانی های سیاسی به اشک نشسته بود و شدیدا می سوخت, دیدم کف آشپزخونه پره از سبدهای میوه که سیبا سوا سوا هر کدوم رو ضدعفونی و شسته بود و گذاشه بود آبشون بره.&lt;br /&gt;به زحمت دولا شدم و یه جوری در یخچال جاشون دادم. لیوانمو پر از آب کردم و قرص رو خوردم و رفتم که بخوابم که ناگهان یادم اومد فردا صبح حتما باید کاری انجام بدم و با این حالی که دارم نمیشه.&lt;br /&gt;نه توان پیدا کردن کاغذ و خودکار داشتم و نه نوشتن یادداشت برای سی با که خواهش کنم اون بره...&lt;br /&gt;صبح چند روز پیش خودم رفته بودم, مسئول صدور قبض که رفته بود پیشواز روزه اون قدر برام ناز و غمزه اومد و اون قدر با چادرش خودشو باد زد که گرمشه و حالش بده و نمی تونه پرونده رو پیدا کنه که اون روز از خیرش گذشتم. روز اول ماه رمضون هم ساعت ده و ربع صبح این همه راه رو  رفتم دیدم  با اینکه ساعت کارشون شده 9 تا 1 بعد از ظهر خانم ساعت ده  از گرسنگی فشارش افتاده پایین و رفته خونه. عصبانی شدم و تو دلم گفتم نماز روزه ش ایشالله به کمرش بزنه.&lt;br /&gt;با چشمهای نیمه باز و نیم سوز دنبال کاغذ می گشتم. یه خودکار روی اپن آشپزخونه پشت گلدون یافتم و حالا بزرگترین آرزوم پیدا کردن یه تیکه کاغذ بود. &lt;br /&gt;ناگهان چشمم به یه کاغذ کوچک که نوکش از زیر یخچال زده بود بیرون افتاد.&lt;br /&gt;کاش از یادداشت های قبلی و پُر نباشه چون معمولا اول یک طرفشو می نویسیم بعد اونوریش می کنیم برای یادداشت بعدی و روش قلب آهنربایی می گذاریم.&lt;br /&gt;دولا شدم برش داشتم. داشت گریه م درمیومد, از شانس بد من هر دو طرف کاغذ پر بود.&lt;br /&gt;خواستم بندازمش تو آشغالی که ناگهان در کمال تعجب دیدم اون وری که به خط منه نوشتم:&lt;br /&gt;سی با جان حال من بده اگه تونستی صبح یه کم دیرتر برو سرکار. اول برو اداره فلان, پیش خانم فلانی, قبض بگیر و بعد برو بانک فلان پرداخت کن. تازه براشم کروکیِ اونجا رو کشیده بودم.&lt;br /&gt;اصلا یادم نیومد اینو کی نوشته بودم. چون ماه های اخیر خودم پراخت کرده بودم. ولی اون ساعت خودمو خوش شانس ترین موجود روی زمین حس میکردم.&lt;br /&gt;آره بابا گاهی هم شانس در خونه مارو هم  می زنه:)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند لینک:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- &lt;a href="http://www.radiofarda.com/content/f4_meeting_Karoubi_parliament_abuse/1806678.html"&gt;«احتمال شهادت دادن چهار بازداشتی مدعی آزار جنسى در ایران» &lt;/a&gt; راستش من خودم بودم بعید می دونستم برم. عواقبش تو ایران خیلی بده. نمونه ش کسیه که جونشو گذاشته کف دستش و رفته شکایت کرده.&lt;br /&gt;ببینید چه طوری باهاش برخورد کردن... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- &lt;a href="http://rajanews.com/detail.asp?id=34849"&gt;پزشک کروبی، اسناد اختلال حواس وي را ارائه کرد.&lt;/a&gt;.. پدرسوخته ها می خوان کروبی رو متهم به داشتن بیماری روانی کنن...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- هیات علمی روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تکذیب کردند&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.etemademelli.ir/published/0/00/71/7178/"&gt;انتشار خبری مبنی بر عدم سلامت کروبی صحت ندارد / سوء استفاده از مفاهیم پزشکی سلامت روان جامعه را بهم می ریزد&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4-&lt;a href="http://www.facebook.com/photo.php?pid=3276563&amp;id=521717081&amp;comments&amp;ref=mf"&gt; لبخند زیبای سمیه توحیدلو در اوین روز آزادی اش...&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- طنز حقوق زنان در حکومت اسلامی: &lt;a href="http://www.etemaad.ir/Released/88-06-03/213.htm"&gt;وزرای زن باید قبل از گرفتن رای اعتماد مجلس از شوهرشان رضایت نامه بیاورند:&lt;/a&gt;))&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6-&lt;a href="http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4591825,00.html?1=2"&gt; گفتگو با قدسی میرمعز همسر محمد ملکی رئیس سابق دانشگاه تهران در رابطه با بازداشت ملکی&lt;/a&gt; دکتر  به ماموران  گفت من از شما تشکر می‌کنم که مرا می‌برید. گفت من فکر می‌کردم اگر با این حال بد در رختخواب بمیرم، وجدانم ناراحت است. اما اگر زیر دست شما بمیرم، پیش این جوان‌ها سربلند می‌شوم که این همه تلاش کردند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7-  &lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=HV0zGxvzhQs"&gt;سرزمین من خسته خسته از جفا ، سرزمین من  درد مند و بی دفاع&lt;/a&gt; این روزها  انگار این آهنگ زیبای افغانی بیشتر به شرایط ایران می خورد...&lt;br /&gt;&lt;a href="http://z8un.com"&gt;http://z8un.com&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-7926113616534213489?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/7926113616534213489/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=7926113616534213489' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/7926113616534213489'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/7926113616534213489'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/08/blog-post_25.html' title='نه بابا, گاهی شانس در خانه ی ما را هم می زند!'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-5426490677968285595</id><published>2009-08-23T01:52:00.003+04:30</published><updated>2009-08-23T02:01:49.595+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مامور'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گرداب'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='معذور'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رخته'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='حزب اللهی'/><title type='text'>چه کسانی لوگوی"موسوی را محاکمه کنید" را در وبلاگشان گذاشته اند؟</title><content type='html'>همه هم  شکر خدا از منتظرانند...اما مطمئن باشید اگر امام زمان ظهور کنه همینا به دستور همونی که ذوبشن, می گیرنش و می برنش کهریزک! یه ماه بعدش هم میارنش تلویزیون بیاد از مقام معظم رهبری طلب عفو کنه و بگه از طرف انگلیس و آمریکا مإمور بوده.&lt;br /&gt;و حالا&lt;br /&gt;بسم الله الرحمان الرحیم&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;گرداب زیتونی&lt;/strong&gt;:)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- &lt;a href="http://khalvatgahe.blogfa.com/"&gt;و مسیحا می آید&lt;/a&gt;...( با لیمو ترش اضافه)&lt;br /&gt;مبدع این لوگو نویسنده &lt;a href="http://khalvatgahe.blogfa.com/post-171.aspx"&gt;همین وبلاگ&lt;/a&gt; ست. آقای آ.میم. که&lt;a href="http://khalvatgahe.blogfa.com/post-170.aspx"&gt; سبزها رو آشغالی بیش نمی دونن&lt;/a&gt; . &lt;br /&gt;این آقا اینقدر ساده ست که وقتی براش نوشتم که اون ستاره ای که گذاشته تو وبلاگش شش پره و نماد ستاره داوود اسرائیل, فوری برش داشت:))&lt;br /&gt;غافل از اینکه یه ستاره  آبی رنگ زیبا وشش پر ایرانی بود و از جنس خر مهره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2-  &lt;a href="http://endeentezar.persianblog.ir/"&gt;در حسرت دیدار تو.&lt;/a&gt;... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- &lt;a href="http://hajala.blogfa.com/"&gt;حاج علا&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;رخنه در وبلاگستان&lt;/strong&gt;(یه داستان واقعی,  با کمی تغییرات, که شخص مورد نظر شناسایی نشود یا شاید خودم)&lt;br /&gt;سالها پیش, در عنفوان جوانی در شرکتی کار می کردم که یه چایی بریز و نامه بر حزب اللهی داشت. بین او و بقیه احترام متقابل وجود داشت. پسر بدی نبود اما دو عیب داشت. یکی اینکه خیلی بد سلیقه و بدلباس بود(خمره ای ترین شلوار و گشادترین پیراهنی که دستش می رسید می خرید و رنگ های ناهماهنگ) که البته این عیبش ضرری به کسی نمیرساند چه بسا گاهی سبب تفریح هم می شد.&lt;br /&gt; و دومی اینکه خیلی دوست داشت "با هر روش" که پایش بیفتد به بالاها صعود کند و بخصوص زن از طبقات بالا و ژیگولانس بستاند و حزب اللهی اش کند. خودش را به بالایی ها می چسباند و از هر نامه  محرمانه ای که می آورد با خبر بود.&lt;br /&gt;من به خاطر بعضی مسائل از آن شرکت بیرون آمدم. دیگر ندیدمش, تا... چند هفته پیش...&lt;br /&gt;در خیابان دیدمش. یعنی او مرا دید. چون اگر من دقت هم می کردم نمیشناختمش. با صدای سلام کردنش شناختمش. باورم نمیشد. تیپش به کلی عوض شده بود. لباسهای مارکدار شیک, کفش و کیف و عینک آفتابی گران قیمت و...فقط ریش حزب اللهیش هنوز همان طور بود.&lt;br /&gt; با چشم های گشاد شده از خوشحالی مثل  تازه به دوران رسیده ها شروع کرد جلوی من به پز دادن شرایط جدیدش و اینکه ماشین فلان مارکش را کجا پارک کرده و خانه اش از جنوبی ترین نقطه تهران رفته کجا... دوستش هم که کنارش بود تقریبا لنگه ی خودش بود احتمالا یک درجه پایینتر چون این دوست ما زیاد تحویلش نمی گرفت.  &lt;br /&gt;کنجکاو شدم بدانم چکاره شده. پرسیدم. با خنده ی شنیعی گفت در کار کامپیوتر است.&lt;br /&gt;فکر کردم شرکت کامپیوتر باز کرده. گفتم مبارک است. اما نفهمیدم چرا آنطوری می خندید. گفت خود کامپیوتر که نه. داخلش. گفتم آهان, اجزاء و لوازم کامپیوتر؟&lt;br /&gt;گفت نه. کارمان اینست که صبح تا شب در اینترنت می چرخیم.  وبلاگ می زنیم , کامنت می نویسیم, وبلاگ هک می کنیم, صدها آی دی می سازیم, بالاترین به هم می ریزیم. آی دی شناسایی می کنیم. اهل وبلاگ که حتما هستی؟ آب دهانم را قورت دادم گفتم نه. وبلاگ چی هست؟ گفت آهان تو توی شرکت هم فقط یاهو مسنجر بلد بودی(خودش را یادش نیست که حتی نمی دانست کامپیوتر چه جوری روشن می شود).&lt;br /&gt;گفتم یعنی برای این کار حقوق می گیری؟ عینکش را برای اولین بار برداشت و گفت پس چی؟ از حالت جدید چشمانش ترسیدم. از ولعی که برای قدرت داشت همیشه می ترسیدم. دوستش دستش را کشید. اما او ادامه داد که خیلی وقت است که متوجه شده اند(؟) اینترنت یکی از حساس ترین مواضع ضد انقلاب است و باید شبانه روز فعالیت کرد تا مواضع دشمن را یکی یکی تسخیر کرد. گفت تو اگر دنبال کار می گردی بگو؟ می توانم استخدامت کنم. خیلی ها را استخدام کرده ام. چشمکی زد, البته قبلش باید یک کلاس های عقیدتی برایت بگذارم. گفتم خیلی ممنون. حسابی مشغول بچه داری و شوهرداری ام. با قهقهه ای گفت شما دیگر چرا خانوم فمینیست؟ و خیلی خودمانی اضافه کرد حالا بیا با هم برویم به کافی شاپ فلان( اسم یک کافی شاپ گران را آورد) چیزکی بخوریم. چند روز قبل هم با خانوم فلان رفتیم همانجا (یکی از دختران خیلی خوشگل اداره سابق) دیگر آمپرم داشت بالا می رفت... گفتم خیلی ممنون شوهرم! نگران می شود( اگر سی با این را میخواند بداند الکی برایش فیلم بازی کردم.متوقع نشود) و خداحافظی کردم.&lt;br /&gt;خیلی دلم گرفت و اصلا نفهمیدم چه طوری آمدم خانه...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://z8un.com/archives/2009_08.html#002222"&gt;لینک این نوشته در زیتون اصلی&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-5426490677968285595?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/5426490677968285595/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=5426490677968285595' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/5426490677968285595'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/5426490677968285595'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/08/blog-post_23.html' title='چه کسانی لوگوی&quot;موسوی را محاکمه کنید&quot; را در وبلاگشان گذاشته اند؟'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-1964109537371629999</id><published>2009-08-22T01:25:00.000+04:30</published><updated>2009-08-23T01:32:38.336+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رستگاران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اصولگرایان'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مجلس'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ترانه'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دولت دهم'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='وزیر رفاه'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سرود'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فاطمه آجرلو'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نماینده'/><title type='text'>ترانه ای برای فاطمه آجرلو: آجرلو به پیش</title><content type='html'>1- جون من, برای کدوم کاندیدای وزارت همچین شعری گفتن که برای فاطمه آجرلو نماینده ی  کرج گفتن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بابا اصولگراهای خوش ذوق!  بابا شاعرها  !بابا ارزش قائل شوها برای مقام زن! بابا ترانه خوان ها... &lt;br /&gt;بابا کرجی ها... بابا این کاره ها/&lt;br /&gt;فاطی جون به مولا کرتیم!&lt;br /&gt;برین رو لینک ترانه شم بشنوید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.shafaf.ir/fa/pages/?cid=6440"&gt;طرفداران نامزد پیشنهادی برای وزارت رفاه در ایام انتخابات مجلس هشتم برای وی سرودی ساخته بودند.&lt;br /&gt;به گزارش «شفاف» در سرود هواداران فاطمه آجرلو برای انتخابات مجلس هشتم آمده است&lt;/a&gt;:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رأی ما فقط تویی آجرلو به پیش (2)&lt;br /&gt;با همه توان خویش نیروی جوان خویش&lt;br /&gt;روح و جسم و جان خویش آجرلو به پیش&lt;br /&gt;مهر بیکران خویش علم بی‌خزان خویش&lt;br /&gt;قدرت بیان خویش آجرلو به پیش&lt;br /&gt;رأی ما فقط تویی آجرلو به پیش (2)&lt;br /&gt;در تمام شهر ما هر کجا نشان ز یادگار توست&lt;br /&gt;هر کجا که بنگری شکوه‌ای ز ابتکار کار توست&lt;br /&gt;مردم کرج تو را یار و یاورند و افتخار توست&lt;br /&gt;آجرلو به پیش&lt;br /&gt;رأی ما فقط تویی آجرلو به پیش (4)&lt;br /&gt;با همه توان خویش نیروی جوان خویش&lt;br /&gt;روح و جسم و جان خویش آجرلو به پیش&lt;br /&gt;مهر بیکران خویش علم بی‌خزان خویش&lt;br /&gt;قدرت بیان خویش آجرلو به پیش&lt;br /&gt;رأی ما فقط تویی آجرلو به پیش (2)&lt;br /&gt;این به پاس حرمت و کوشش و تلاش بی‌امان توست&lt;br /&gt;این به خاطر همه همتی که در تن و روان توست&lt;br /&gt;در پناه حق دعای مردم کرج نثار راه توست&lt;br /&gt;آجرلو به پیش (2)&lt;br /&gt;رأی ما فقط تویی آجرلو به پیش (2)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آهان, حالا همه با هم... از دَسَر&lt;br /&gt;یک دو سه &lt;br /&gt;آجرلو جونم رای ما فقط تویی &lt;br /&gt; چون هیچکی مث تو گند نمی زنه به نهضت زنان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- من اگه افغانستان زندگی می کردم و حق رای داشتم به عبدالله عبدالله رای می دادم.:)&lt;br /&gt;شما چطور؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- تو سریال رستگاران همه عین هم حرف می زدن.&lt;br /&gt;از شایسته سرمایه دار تا نرگس جون پیرزن تا پرستار بی سواد نرگس جون تا رویا و کاوه و صمصامی و بابک و خجسته و سارا و پونه و داداشش محسن و اون مرتیکه پرده یاقوت و کیانوش و... همه یه پا فیلسوف بودن برای خودشون. بیشتر جمله هاشون هم با "که" شروع می شد.&lt;br /&gt;فکر کنم فیلمنامه نویس این سریال باید جایزه نوبل بگیره. &lt;br /&gt;خجسته: من احمد رضا رو ول نمی کنم, که اگر بکنم نامردم... که اون زنی که شوهرشو ول می کنه خره... که احمدرضا پاکه چون اسمش احمدرضاست و اصولا تو فیلمها اسامی مذهبی هیچوقت خطاکار نمی شن. که فقط شکتون به اسامی مث کاوه و بابک و کیانوش و... بگرده.&lt;br /&gt;کاوه: که اگه رویا رو کنف کنم انگار شایسته رو کنف کردم. که رویا چشم شایسته است . که اگر نکنم دلم خنک نمی شه.&lt;br /&gt;نرگس جون: کاوه جون تو خوبی. که اگه نبودی من بزرگت نمی کردم. که اگه خطا کنی بد می بینی. که رویا گناهی این وسط نداره &lt;br /&gt;پرستار نرگس جون: من نرگس جونو می برم مشهد پابوس امام رضا . که اگه نبرم از دست شماها دق می کنه. که لارج تر از نرگس جون کجا گیر بیارم. که بچه هام گرسنه ن.&lt;br /&gt;بابک: من به بابام شک ندارم. که اگه داشتم پسرش نبودم. که اگه بابام مال مردم خور بود من زودتر از همه می فهمیدم. &lt;br /&gt;فاطمه خانم همسر بابک: من عاشق پدر شوهرمم. که اگه بد بود من حزب اللهی بهش همچین احساسی نداشتم که اگه دوستش نداشته باشم ارثش بهم نمی رسه . که باید مواظب رویا  خره باشم خودکشی نکنه.&lt;br /&gt;سپور محله: من اینجا رو اینجوری تمیز می کنم. که اگه نکنم دلم طاقت نمیاره. که اگه ماها نباشیم کثافت دنیا رو برمیداره.&lt;br /&gt;سیروس مقدم: من تا قل قیامت براتون فیلم می سازم. که اگه نسازم شماها رو کی آدم می کنه. که  اگه نباشم صدا و سیما رو کی تیغ بزنه. که امثال منن که به شما باید نشون بدن هر چی دختر چادریه یه انسان کامل و صبور و فهیمه و هر چی بیچادره دزد و کیف زن و قرتیه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://z8un.com/archives/2009_08.html#002221"&gt;لینک این نوشته در وبلاگ اصلی زیتون&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-1964109537371629999?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/1964109537371629999/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=1964109537371629999' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/1964109537371629999'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/1964109537371629999'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/08/blog-post_22.html' title='ترانه ای برای فاطمه آجرلو: آجرلو به پیش'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-1321154254321740161</id><published>2009-08-19T22:33:00.001+04:30</published><updated>2009-08-19T22:36:27.745+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنان'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مجلس'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='وزیر زن'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کرج'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سرسپرده'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فاطمه آجرلو'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نماینده'/><title type='text'>فاطمه آجرلو نماینده ی زنان ایرانی  یا  سرسپرده جناح احمدی نژاد؟</title><content type='html'>آقای نماد تغییر( احمدی نژاد) برای عقب نماندن از غافله  تکریم  زن که یکی! از موارد محبوبیت  رقبایش(بخصوص کروبی) بود, روز یکشنبه اعلام کرد در کابینه اش &lt;a href="http://news.kodoom.com/cluster/AAWCsg"&gt;حداقل سه وزیر زن&lt;/a&gt; خواهد داشت.&lt;br /&gt;یکی از آنها فاطمه  آجرلو نماینده ی کرج به  عنوان وزیر رفاه و دیگری مرضیه وحید دستجردی به عنوان وزیر بهداشت و سومی را قرار است فردا معرفی کند.&lt;br /&gt;حالا آقای احمدی نژاد چرا ایشان را برای تصدی پست وزارت مناست دانسته باید ببینیم:&lt;br /&gt;اول باید بگویم که من هیچ دشمنی شخصی با خانم آجرلو ندارم. اگر از نزدیک اورا ببینید ممکن است حتی از او خوشتان بیاید.&lt;br /&gt; زن بسیار شجاع و با جربزه  و خوش زبانی است. با بیماران و دانشجویانی که او نامه برای معرفی به بیمارستان یا دانشگاه می خواهند خیلی مهربان و دست و دلباز است. دیدن او مثل بعضی نماینده ها اصلا محال نیست و...&lt;br /&gt;پس مشکل چیست؟&lt;br /&gt;تا آنجا که یادم می آید وقتی در دور قبلی نامزد انتخابات شد به عنوان خانم جلسه ای(خانمی که در سفره ها نذری زنان را از شیطان رجیم برحذر می دارد) شرکت کرد. &lt;br /&gt;درست است که همه می دانستند که خانم اجرلو عضو سپاه هم هست اما  خانم جلسه ای چیز دیگری است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما هیچ کوچه ای در شهر کرج نمی توانید پیدا کنید که چندین خانواده سفره بینداز نداشته باشد. بخصوص در کوچه های زنبق 1 تا زنبق 20 عظیمیه که یکی از آخری ها محل زندگی آجرلو بود. اصولا بعد از انقلاب انداختن "سفره" و دعوت یک خانم جلسه ای خوش زبان, یکی از علامت های تفاخر هر خانواده شده. کافی است در یک مهمانی بگویی من سفره انداختم و مثلا خانم ساعتچی(خانم ساعت چی  اگر تا به حال خدای نکرده فوت نشده باشد حتما خیلی پیر است و جوانترها روی بورسند) را دعوت کردم تا یکباره نگاهها بسویت محترمانه تر شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خانم آجرلو را به غیر از حرف اول نام فامیلش که "الف" است(خیلی از مردم  حوصله خواندن تا "ی" کاندیداها نیستند) زنهای کرجی نماینده کردند. حتما به امید اینکه دردی از زنان جامعه بردارد.&lt;br /&gt;اما برای ایشان جناح سیاسی  بسیار مهمتر از جنسیت است. علی رغم  مراجعت مکرر زنان برای مخالفت با قوانین تبعیض آمیز و بخصوص چند همسری هیچوقت در هیچکدام از دو دوره نماینده گی اش حرفی مخالف در این مورد نزد.(خانمی آرزو می کرد شوهر خانم آجرلو برود چند زن رویش بگیرد تا بفهمد یک من ماست چقدر کره دارد)&lt;br /&gt; او بارها در محفل های خصوصی از فمینیستها به عنوان طرفداران  بی بند و باری جنسی و خواهان رسمی شدن فاحشگی اسم برد.&lt;br /&gt;او بارها به مراجعینش گفته که مردم و بچه های عراق و غزه و ... از مردم و بچه های ایرانی  مهمتر هستند, چون ما خیالمان راحت است که جمهوریمان اسلامی ست و آنها هنوز نه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او بارها گفته که حرف های احمدی نژاد برایش باارزش تر و مهم تر است از مردم گمراه(گمراه= کسی که مخالف احمدی نژاد  است)&lt;br /&gt;ما هرگز نفهمیدیم چطور تحصیلات ابتدایی حوزوی فاطمه آجرلو با  این حجم عظیم کار , &lt;a href="http://www2.irna.ir/03/news/view/line-7/8805244145164932.htm"&gt;تبدیل شد  به لیسانس روانشناسی و فوق لیسانس شخصیت و تازگی ها دکترای روانشناسی تعلیم و تربیت!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یادم است یکبار خانم آجرلو ندانسته در مجلسی از  جدا شدن کلاسهای دختران و پسران و پرده کشیدن بین آنها در دانشگاه آزاد( که شایع است یکی از سهامدارانش رفسنجانی است و ایشان &lt;a href="http://iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?NewsItemID=216606"&gt;مثل پسرخاله گرامی اش عباس پالیزدار ضد رفسنجانی مبباشد&lt;/a&gt;) انتقاد کرده بود. روزنامه شرق هم چاپش کرده بود, وقتی اصولگراها گفته بودند که بابا جان ما خودمان مبدع جدا سازی جنسیتی هستیم  آجرلو حرفش را پس گرفت و از آن به بعد یکی از طرفداران تئوری &lt;a href="http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1367394"&gt;درس دانشگاهی به چه درد دختران می خورد &lt;/a&gt; و &lt;a href="http://www.tahkimwomen.org/spip.php?article42"&gt;حفظ کیان خانواده&lt;/a&gt; شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا باید ببینیم وقتی خانم آجرلو وزیر رفاه  شد ( ما که بخیل نیستیم. بشود) برای ملت ایران رفاه  می آورد یا برای افراد جناحش و یا کشورهای دیگر؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://pezeshk2008.blogfa.com/post-74.aspx"&gt;دکتر سین  هم خانم وحید دستجردی کاندیدای وزارت بهداشت  را دراز کرده&lt;/a&gt;...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://balatarin.com/permlink/2009/8/19/1711063"&gt;لینک در بالاترین&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-1321154254321740161?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/1321154254321740161/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=1321154254321740161' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/1321154254321740161'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/1321154254321740161'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/08/blog-post_19.html' title='فاطمه آجرلو نماینده ی زنان ایرانی  یا  سرسپرده جناح احمدی نژاد؟'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-5106962329518933180</id><published>2009-08-17T05:05:00.001+04:30</published><updated>2009-08-17T05:08:36.651+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='شکنجه'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دارو'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='پزشک'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تجاوز'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کیست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقعد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زندان'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='افشا'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='عفونت'/><title type='text'>روهیپنول یا داروی تجاوز, دارویی که در زندانها به جوانان داده شده است تا به آنها تجاوز شود</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;دکتر ف... که از جراحان به نام است دیروز صبح به من گفت دوست دارم امروز تو دستیارم باشی با کمال میل قبول کردم چون همیشه جراحی های خیلی سخت عروقی نورونی را انجام می داد و کلی نکته جدید در هربار دستیاری یاد می گرفتم اما این بار یک عمل ساده بود یک کیست مقعدی دکتر ف... احتمالا حوصله نداشت خودش عمل کند مرا به ظاهر دستیار کرده بود من به آرامی کیست را جدا کردم اما زمانی که خارجش کردم متوجه شدم کیست نیست و یک توده ی عفونی است و برای پاتو آنرا بسته بندی کردم دکتر بعد از عمل از من خواهش کرد که شخصا به آزمایشگاه بروم و جواب را بگیرم و به دکتر ر...  بگویم که نهایت دقت را بکنند چرا که این بیمار از بستگان دکتر هستند حالا فهمیدم چرا دکتر عمل به این سادگی را قبول کرده بی علاقه به آزمایشگاه رفتم وظرف را تحویل دادم و 40دقیقه ایی با دکتر ر... گرم صحبت شده بودم که جواب آمد Chlamydia یک بیماری عفونی آمیزشی اما با این سطح خیلی عجیب بود سطح درگیری آنقدر زیاد بود که دکتر به جای درمان دارویی از جراحی استفاده کرده بود.به اتاق دکتر رسیدم و گفتم Chlamydiaاست دکتر بدون توجه به من گفت علی می دانی چرا امروز از تو خواستم که دستیار من باشی؟بی مهابا گفتم چون در شان شما نبود دکتر لبخندی زد و گفت نه مثل همیشه اشتباه کردی-این بیمار از بستگان ماست که تازه از زندان آزاد شده می دانی این عفونت از چه راهی انتقال پیدا می کند؟برق از سرم پرید اولین موردی بود که می دیدم و خودم عملش می کردم گفت می خواهم با باقری لنکرانی تماس بگیرم و همه چیز را بگویم گفت حالا برو ببین وضعش چه طور است مات و مبهوت مانده بودم گفتم دکتر با چه کسی آمده است ؟خانواده اش خبر دارند؟گفت علی جان آرام باش هیچکس خبراز این موضوع تجاوز جز من و تو ندارد حتی خانواده اش .گفتم یعنی نگفته است؟بیچاره حتما خجالت کشیده.گفت نمی دانم می خواهی هنگام ویزیت دکتر ج...  تو هم حضور داشته باش(دکتر ف... همیشه بعد از عمل بیمارانش را برای معاینه روانپزشکی به دکتر ج... می سپارد)ساعت 6 دکتر ج...  آمد و به اتفاق به اتاق بیمار رفتیم چند سوال کرد که او هم یک سری جواب شکسته بسته داد ودکتر از من خواست که ایشان را تنها بگذارم نیم ساعتی بیرون ماندم وبیرون آمد گفت هیچ چیز یادش نمی آید می دانی یعنی چه دکتر؟گفتم عوارض بیهوشی گفت نه احتمالا * rohypnol گفتم دکتر مگر می شود آنقدر حالم بد شد که دکتر ج...  مرا به پاویون رساند و پرستار برایم آب قندی آورد گفتم دکتر چرا در حکومت اسلامی که این کار از مذموم ترین کارهاست همچین اتفاقی می افتد؟گفت ببین این عمل چند هدف را دنبال می کند &lt;br /&gt;1- ایجاد وترس وارعاب در جامعه&lt;br /&gt;2- ایجاد خشونت و ترویج آن در جامعه:&lt;br /&gt;تصور کن در زندان با دست های بسته به شما تجاوز کنند و هیچ کاری نتوانی انجام دهی اکثر قریب به اتفاق افراد حاضرند بمیرند و این عمل با آنها انجام نشود پس در همین مرحله یا دست از جان می شویی و دیگر هیچ چیز برایت اهمیت ندارد جز انتقام یا اینکه دیگر هیچوقت جرات و جسارتی برایت باقی نمی ماند که هردو از عوامل خشونت هستند و از طرف دیگر تاثیری که روی اطرافیانت می گذارد این است که تصور کن بچه تورا کسی بکشد ممکن است از قصاص او بگذری اما اگر بفهمی کسی به فرزندت تجاوز کرده تحت هیچ شرایطی حاضر نمی شوی شخص را ببخشی حتی به قیمت مرگ یادت باشد که خشونت عامل نابودی جنبش های مدنی صلح آمیز است سردمداران حکومت هر کاری می کنند تا بتوانند احساسات جامعه را جریح کنندوپس از آن مردم دست به حرکات خشونت آمیز بزنند تا مجوزی بگیرند برای بستن مردم به گلولهاما اتفاق جدی تری که برای شخصی که به او تجاوز شده است می افتد از او یک فرد افسرده و منفعل می سازد تجاوز شکستن و خردکردن افرادی است که باشکنجه های معمول خرد نمی شوند که معمولا این افراد انسانهایی هستند که از لحاظ روحی بسیار قوی هستندو معمولا اگر این افراد تحت درمان دارویی قرار نگیرند خودکشی می کنند چرا که دایم در این فکر هستند که از حرمت شرف خودشان نتوانسته اند دفاع کنند و از طرفی با منفعل شدن آنها نظام را تهدید نمی کنند و تازه ثابت کردن این موضوع از همه چیز سخت تر است چرا که هم تشخیص تجاوز جنسی به عهده پزشک قانونی است که در انحصار دولت است وهم به دلیل گذشت زمان به علت نبود علامت مثبت تقریباً غیرممکن است.و جالبتراینکه بیشترافراد مایل به معاینه پزشکی، بازجویی پلیس و رسیدگی دادگاه نیستند.واز طرف دیگرامران فقط بر اساس شهادت گواهان محکوم نمی‌شوند و باید مدارک تأیید کننده از دیگران کسب شود. مدارک مربوط به اثبات دخول، هویت تجاوز کننده و... .به دکتر فاضلی زنگ زدم و شرح ما وقع را گفتم و گفتم که می خواهم این موضوع را منتشر کنم اما گفت فعلا دست نگه دارم تا نه سر خود را به باد دهم نه سر بیمارم را به قول حمید شب خیز آقا داستانی شده ها و چه می کنه این محمود چی توزآدم تو این مملکت چیزهایی رو می بینه که واقعا اگر بمیره کمه امروز با دکتر ف...  قرار دارم می خوام پیشنهاد بدم یه نامه بنویسیم راجع به این موضوع به رییس مجلسی که می گه تجاوز جنسی اتفاق نیافتاده و امضای تمام پزشک هایی که می شه رو بعد از معاینه بگیرم دعام کنید هرچند که اگر این قرص رو داده باشن به این بازداشتی ها خیلی سخته ثابت کردنش چون نهایتا تا 72 ساعت در ادرار قابل شناساییه اما حداقل یه مورد که دست خودمونه هستضمننا اگر آشنایی دارید که تازه از زندان آزاد شده حتما پست بعدی رو بخونید و اگر حتی گفت بهش تجاوز نشده حتما کارهایی که گفتم رو انجام بدید چون اگر بهش روهیپنول داده باشن هیچی یادش نمی یاد *rohypnol:روهیپنول یا روفیز دارویی است از خانواده داروهای خواب آور و از طبقه ی پام ها با قدرتی بسیار بالاترکه به دلیل تاثیرات بسیار قوی و طولانی که این دارو در خاموش سازی مرکز سیستم عصبی اعمال می کند به " داروی تجاوز " معروف است.عوارض این دارو استفراغ ، توهم ، دشواری در تنفس ، کما فراموشی کامل اختلال در تکلم و یا حتی مرگ را ممکن است در فرد ایجاد کند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من این مطلب رو با ای میل دریافت کردم و چون مطمئن نبودم که نویسنده بخواد نام پزشک ها آورده بشه فقط حرف اولشون رو گذاشتم بمونه. بعد در سرچ در گوگل وبلاگ دکتر علی رو پیدا کردم. &lt;a href="http://pezeshkeabi.blogspot.com/2009/08/blog-post_13.html"&gt;یادداشت های یک پزشک&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- &lt;a href="http://www.mowjcamp.com/article/id/17127"&gt;توصیه های یک روانشناس به خانواده ها برای بهبود وضعیت روحی زندانیان پس از آزادی &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- &lt;a href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article////107/-1738c4bd99.html"&gt;مطلب افشاگرانه ی  فرشته قاضی&lt;/a&gt; خبرنگار و فعال حقوق بشر  از بازجوییهایش در زندان اوین را  حتما بخونید...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.etemademelli.ir/published/0/00/68/6848/"&gt;روزنامه اعتماد ملی توقیف شد&lt;/a&gt; - ... درود بر کروبی که عقب نشینی نمی کند. اگر بخواهد وبلاگهایمان را برایش روزنامه می کنیم.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://z8un.com"&gt;http://z8un.com&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-5106962329518933180?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/5106962329518933180/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=5106962329518933180' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/5106962329518933180'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/5106962329518933180'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/08/blog-post_1590.html' title='روهیپنول یا داروی تجاوز, دارویی که در زندانها به جوانان داده شده است تا به آنها تجاوز شود'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8047648.post-5300912243642762855</id><published>2009-08-17T02:54:00.000+04:30</published><updated>2009-08-17T03:06:07.710+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اسپشیال'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='درگذشت'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='وبلاگستان'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نوید مجاهد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مژده'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='معلولین'/><title type='text'>نام نوید مجاهد(مژده) در وبلاگستان جاودانه است...</title><content type='html'>1-. بعد از مدتی اومدم وبگردی کنم. وبلاگ ویولت رو که باز کردم با بدترین خبری که می شه این روزا بشنوم روبه رو شدم.&lt;br /&gt;نوید مجاهد نویسنده وبلاگ&lt;a href="http://weblog.mojde.com/"&gt; مژده&lt;/a&gt; فوت شده:(&lt;br /&gt; با نوید از همون روزای اول وبلاگ نویسیم آشنا شدم. برام کامنت و ای میل می نوشت. می گفت نوشته هامو دوست داره.  بار اولی که با نام مژده برام کامنت نوشت فکر کردم دختره و بعدا سر همین جریان کلی شوخی کردیم.&lt;br /&gt;  نوید یکی از انسان ترین و مهربونترین بلاگرهایی بود که می شناخنم. &lt;br /&gt;اوایل یه وبلاگ داشت یه خورده هم سیاسی می نوشت اما  بعدا  بنا به توصیه پدرش تصمیم گرفته نیروشو در کار تخصصی کامپیوتر و برنامه نویسی بذاره و وبلاگشو عوض کرد. نوید گاهی به من هم هشدار می داد مواظب خودم باشم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوید تصمیم گرفت کار بزرگی در وبلاگستان شروع کنه. کاری که باعث شد اسمش برای همیشه در تاریخ  وبلاگستان به نیکی  ثبت بشه.&lt;br /&gt;او که توانایی راه رفتن نداشت و دچار بیماری&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/"&gt; دوشن&lt;/a&gt;  بود  تصمیم گرفت برای تموم معلولین ایرانی وبلاگ رایگان  درست کنه.  &lt;br /&gt;او که همیشه سر &lt;a href="http://www.special.ir/archives/2005/07/001208.html"&gt;تعداد ویزیتور و نظرنویس با من شوخی داشت&lt;/a&gt;  ازم خواست که توی وبلاگم تبلیغش رو بکنم تا اگر معلولی خواننده ی وبلاگم باشه متوجه بشه. او &lt;a href="http://special.ir/"&gt;سایت معلولین&lt;/a&gt; (special.ir  ) رو راه انداخت و تا آخرین لحظه ی عمر یک لحظه از کمک به دیگران  بخصوص به معلولان غافل نشد.&lt;br /&gt;یه بار در &lt;a href="http://z8un.com/archives/2004_04.html#000362"&gt;سفرنامه کرمانم نوشتم که از یزد رد شدم&lt;/a&gt;. بعدا چقدر ازم گله کرد که چرا قبلا خبر ندادم تاهمدیگر رو ببینیم.&lt;br /&gt;یکی از بدترین شرایطی که یک  مستعار نویس داره  اینه که به طور احمقانه ای فکر می کنه نباید کسی بشناسدش:( خیلی دوست داشتم نوید رو از نزدیک ببینم...باید می دیدمش...&lt;br /&gt;این هزارمین پست وبلاگم بود. دوست نداشتم از مرگ دوست عزیزی می نوشتم...&lt;br /&gt;نوید جان یادت به خیر&lt;br /&gt;صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را&lt;br /&gt; تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن.&lt;br /&gt;آن هاییکه برای  نوید مجاهد نوشته اند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; ویولت:&lt;a href="http://violet.special.ir/archives/2009/08/004539.html"&gt; باور نمی کنم&lt;/a&gt;!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمود فرجامی: &lt;a href="http://www.debsh.com/archives/2009/08/15/003361.html"&gt;به یاد نوید مجاهد که حقی بر گردن ما دارد&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نیما اکبرپور(عصیان): &lt;a href="http://www.osyan.net/1388/05/post_1375.php"&gt;نوید مجاهد، بلاگر قدیمی مبتلا به دوشن درگذشت&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عسگر اصفرزاده : &lt;a href="http://asgar.asgharzadeh.com/archives/134.php"&gt;نوید عزیز, همیشه در وبلاگستان فارسی زنده هستی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حسین میری(وبلاگ قطار): &lt;a href="http://www.ghatar.com/1388.05.24/ghatar18777/"&gt; نوید مجاهد، بلاگر قدیمی مبتلا به دوشن درگذشت&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فاریا(بیایید دنیای بهتری بسازیم ): &lt;a href="http://farya.blogspot.com/2009/08/blog-post_13.html"&gt;خبر فوت نوید مجاهد متاثرم کرد&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_fpoH712-VJw/SoS_hbo5BbI/AAAAAAAACNY/AUoyUFDtqjE/s320/navid-Mojahed.jpg"&gt;عکس نوید&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.مصاحبه رادیو زمانه(آزاده اسدی) با نوید مجاهد:&lt;a href="http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/07/post_116.html"&gt; می خواهند باور شوند&lt;/a&gt;..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نسیم(کویر ام اس): &lt;a href="http://nasim.special.ir/archives/2009/08/004549.html"&gt;تو رفتی و یادت تا ابد در دلم زنده است&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آی طنز:&lt;a href="http://www.itanz.net/gallery/2009/08/post_86.php"&gt; نوید مجاهد, خادم معلولین ایران درگذشت.&lt;/a&gt; کاریکاتوری از نون.جمشیدی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://balatarin.com/permlink/2009/8/15/1706050"&gt;لینک در بالاترین&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.blognews.name/index.php?subaction=showfull&amp;id=1250387379&amp;archive=&amp;start_from=&amp;ucat=89&amp;"&gt;لینک در بلاگ نیوز&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن. 2&lt;br /&gt;مطلب در مورد تجاوز به زندانیان سیاسی در این سی سال کم نخوندیم. اما بعد از خوندن این &lt;a href="http://babakdad.blogspot.com/2009/08/blog-post_11.html"&gt;نوشته ی دردناک  بابک داد&lt;/a&gt; به فکرم رسید چقدر خوبه جنبش سبز با فرستادن روانپزشک های مورد اطمینان به خونه ی ر آدمای مورد تجاوز قرار گرفته از نظر روحی به دادشون برسیم. می تونیم به یه شماره حساب  مطمئن که آقای موسوی یا آقای کروبی یا هر کس دیگه اعلام می کنه پول بریزیم برای تإمین بودجه. واقعا باید به داد این ها رسید...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8047648-5300912243642762855?l=z8unak.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://z8unak.blogspot.com/feeds/5300912243642762855/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=8047648&amp;postID=5300912243642762855' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/5300912243642762855'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8047648/posts/default/5300912243642762855'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://z8unak.blogspot.com/2009/08/blog-post_17.html' title='نام نوید مجاهد(مژده) در وبلاگستان جاودانه است...'/><author><name>زيتون</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01714431108401199885</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='05056887983713198788'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>1</thr:total></entry></feed>