tag:blogger.com,1999:blog-74406724208829212862008-05-10T23:31:24.312+01:00یه وجب خاکِ اینترنتpejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comBlogger77125tag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-12264774123426187312008-05-04T13:02:00.004+01:002008-05-04T13:30:57.199+01:00venture cupهر سال یک مسابقه کارآفرینی به نام venture cup در سوئد برگزار میشه و کل کشور سوئد به چند منطقه تقسیم میشه. مثلا استکهلم طبیعتا در قسمت شرقی سوئد هست و با باید تیمهای شرق کشور مسابقه بده تا پس از اعلان شدن برنده های هر منطقه برن برای فینال و بعد هم شرکت در مسابقات آمریکا.<br /><br />هفته پیش رفته بودم در همان مجموعه ساختمانی که مراسم نوبل برگزار میشه که ببینم چه تیمهایی قهرمان میشن. من هم بیزنس پلانم رو در این مسابقه شرکت داده بودم(در مجموع 929 ایده امسال ثبت شده بوده)، هرچند که اصلا وقت نکردم بسیاری از قسمتهاش رو تکمیل کنم و چون دست تنها هم بودم و در جریان نقل و انتقال و بازگشت به استکهلم، عملا چیز جالبی از آب درنیومد و در نتیجه هیچ امیدی هم نداشتم که برنده باشم. اتفاقا یکی از دوستان بسیار خوبم رو پیش از آغاز مراسم اونجا دیدم و بعد از خوش و بش معلوم شد که تیم اونها هم در مسابقه شرکت کرده.<br /><br />مراسم که برگزار شد نوبت رسید به انتخاب ده تیم برتر که با تمام افتخار باید بگویم 2 تا از تیمها، بچه های ایرانی بودند. خیلی خوشحال شدم و حسابی کیف کردم. بعد از اعلان 10 تیم برتر، نوبت اعلان جایزه بهترین تیم منتخب بود که نهایتا به دوست من و تیمش رسید. انگاری خود من رفته بودم اون بالا. عالی بود. حسابی در حال شادی کردن بودن. متاسفانه چون سرشون شلوغ بود نتونستم که با امید، دوست بسیار خوب و سخنگوی تیم در اون مراسم، گپی بزنم ولی قول گرفتم که در سریع ترین زمان ممکن، یه قراری باهم داشته باشیم و شاید مصاحبه ای هم با امید داشته باشم که ببینیم چی کار میکنن. معنای اسم شرکتشون هم میشه"چشم" اما سایتشون فعلا اطلاعات مفیدی نمی ده که دارن چی کار می کنن ولی بوش میاد که ایده شون خیلی خوب باشه و حسابی هم مارکت داشته باشه. این رو به خاطر این حدس می زنم که تک و توک بچه های تیمشون رو می شناسم و می دونم حرفه ای هستن. امیدوارم بازم جایزه ببرن و ما هم کیف کنیم. ای کاش یه همچین مراسمی در ایران برگزار میشد یا لااقل سمینارهای کارآفرینی با حضور جوانان و نه آدمهای عصا قورت داده که میشد راجع به اخبار روز دنیا بحث کرد، کارگاه آموزشی گذاشت و شبکه های دوستی ایجاد کرد. حیف که ایران انقدر عقبه در حالی که مطمئن هستم جوانان ایرانی هیچ کمبود دانشی نسبت به همتایانشون در خارج از کشور ندارن.<br /><br />لینکهای مربوطه:<br /><a href="http://ost.venturecup.se/">سایت رسمی venture cup</a><br /><a href="http://www.oculusai.com/">سایت رسمی شرکت اُکلوس</a>pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-73156098561567403042008-05-03T15:43:00.006+01:002008-05-03T16:14:59.975+01:00تویت کردن<div dir="rtl" style="text-align: right;"></div>وقتی که دو سال پیش سایت تویتر راه افتاد، من لینکش رو در یکی از وبلاگهایی که اخبار وب 2.0 رو پوشش می دادن خواندم و نگاهی به دیکشنری کردم که ببینم آیا سوادم نم کشیده و یا اینکه این تویتر کردن همان"چه چه" زدن خودمان است. اما هرچه فکر کردم متوجه ارتباط چه چه زدن با این سایت و کاربرد آن نشدم. اعتراف می کنم که سایت تویتر آخرین سایتی بود که به ایده اش به عنوان سرویسی مسخره و بی خود نگاه کردم و همین تجربه به من یاد داد که دیگر هرگز به هیچ ایده ای به دید تمسخر نگاه نکنم. <br /><br />تویتر کاربردهای فراوانی داره و جالب بدونید آنقدر سیطره و سایه این سرویس در دنیای وب گسترده شده که عملا رقبایش هرچقدر دارن دست و پا میز نن به پای تویتر نمی رسن و تعداد کاربران تویتر به طور کامل بازار رو مونوپلی کرده. حتی خرید سرویس جایکو فنلاندی توسط گوگل هم راه به جایی نبرده. یکی از چیزایی که من خیلی از گوگل شاکیم. جایکو می تونست جایگزین بسیار مناسبی برای تویتر باشه چرا که در اون زمان امکاناتی داشت که تویتر به هیچ عنوان نداشت اما متاسفانه نمی دونم بر و بکس تیم بعد از خریدشون توسط گوگل چرا به اعماق تاریخ پیوستن. امیدوارم لااقل بعد این مدت با یه سرویس خفن به علاقه مندان پاسخ بدن<br /><br />جالبه بدونید که داره یه فعل جدید هم باب میشه در دنیای وب که همانا فعل "تویت کردن" است. البته فکر نمی کنم تیم برندینگ سایت تویتر از این قضیه خوشش بیاد ولی فعلا که اگر کسی بخواد بگه یه پیغام کوتاه میکروبلاگی فرستادم میگه تویت کردم حتی اگر از سایر سرویس ها و سایت های جایگزین استفاده کرده باشه. از دیگر جالبی های تویتر اینه که این سایت هنوز هیچ ایده ای برای سودآوریش نداره و هنوز نمی دونن که چطوری از این سایت پول دربیارن! این در حالیه که تا به حال چند ملیون دلاری صرف این سایت شده. البته همین جا اضافه کنم که چند روز پیش نسخه ژاپنی سایت راه افتاده که گویا از اون طریق، راهکارهایی برای به دست آوردن پول اندیشیدن.<br /><br />من به تازگی در تویتر فعال شدم و شما می تونید لینکها و نظرات صریح من رو به زبان انگلیسی ساده درباره کارآفرینی، وب 2.0، تاسیس شرکت، استارتاپها، بیزنس پلان، و دید من نسبت به مسائل دور و بر و روزمره دنبال کنید. حتما در تویتر عضو بشید و مواظب باشید که مثل خیلی از دوستان به خزعبل نویسی و اعتیاد تویتری نیفتید. به جنگل تویتر خوش آمدید!<br /><br /><a href="http://twitter.com/pejman">آدرس تویتر من</a>pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-54567556758215834712008-05-01T19:14:00.004+01:002008-05-01T19:30:29.952+01:00کتاب تویتری<div dir="rtl" style="text-align: right;"></div>حتما تا به حال سایت تویتر رو دیده اید و باهاش آشنایی دارید. اگر بخوام در یک جمله این سایت رو معرفی کنم باید بگویم این سایت یک سیستم ماکروبلاگینگ است که هر نوشته شما تنها 140 کاراکتر طول داره و استفاده های بسیاری ازش میشه کرد. از به روز رسانی حالت و رفتارتون در روز مثل "الان خوابم میاد" یا " تف به این زندگی" تا به اشتراک گذاشتن نحوه ترک سیگار و سایر قضایا.<br /><br />مدتهاست که می خواهم کتابی بنویسم که از توییتر استفاده کرده باشم. یعنی هر پاراگراف یا جمله تنها 140 کاراکتر. فعلا که وقت کافی ندارم که بتوانم روی این پروژه ام کار کنم اما سعی می کنم در اولین فرصت حتما انجامش بدم. این کتاب راجع به وب 2.0 خواهد بود در ضمن اگر تویتر باز هستید حتما اکانت من رو به لیست دنبال کنندگانتون اضافه کنید. <br /><br />لوازم اعتیاد به تویتر:<br /><br /><a href="http://twitter.com/pejman">اکانت پژمان در تویتر</a><br /><a href="http://www.twhirl.org/">تویرل: برنامه بسیار عالی برای مدیریت تویتر</a><br /><a href="https://addons.mozilla.org/en-US/firefox/addon/5081">تویترفاکس: افزونه تویتر کردن برای فایرفاکس</a>pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-49728274997251080222008-04-26T09:51:00.009+01:002008-04-26T11:20:40.299+01:00کاریابی در سوئد - بخش دوم<div dir="rtl" style="text-align: right;"></div>بسیاری از دوستان درباره مهاجرت به سوئد و تحصیلات و سرنوشتشان بعد از پایان تحصیلات پرسیده اند. من سعی می کنم حقایق را به بهترین وجه بنویسم و خواهش می کنم با دقت بخونید و یادداشت برداری کنید. در ابتدا هم پوزش می خوام بعضی جاها رک حرف می زنم. لطفا با خودتون رک باشید و با سرنوشتتون بازی نکنید.<br /><br />اگر دانشجو هستید و به سوئد میاید دوحالت داره، یا بنیه درسی شما قوی بوده و در همان رشته اینجا مشغول به درس شدید، یعنی فشار کمتری از طرف دانشگاه و حجم قطور کتابها بهتون وارد میشه، این یعنی اوقات فراغت بیشتری دارید که به کارهای جانبی بپردازید(مثل یادگیری زبان سوم) و یا اینکه دانشجویی متوسطی هستید که فقط طوطی واری نمره گرفتید و چیزی بارتون نیست یا کلا رشته تحصیلی فوق لیسانستون فرق می کنه با لیسانس،این یعنی فشار بسیار زیاد بهتون که بخواید واحدها رو پاس کنید. بنابراین برای گروه دوم بسیار سخته که بتونن کارهای جانبی انجام بدن.<br /><br />در یک فرمول کلی تجربه من نشون داده که بچه های ایرانی واقعا زرنگ هستند(تنبلشون من بودم...هاها) و پشتکار بسیار خوبی دارند. اکثریت قریب به اتفاق بچه هایی که همراه من وارد سوئد شدند یا دارن دکترا می خونن و یا اینکه مشغول به کار در کمپانی های بزرگ شدند تک و توک هم به سایر کشورهای اروپایی مثل آلمان و انگلیس رفتن. همه اینها چندتا دلیل داره که میگم.<br /><br />همیشه نمره های بالا بگیرید. یعنی شاگرد اول باشید. چون اینجا برای شرکت های بزرگ وقتی که می خوان خارجی ها و افراد مهاجر رو بگیرن بسیار مهمه. متاسفانه این حقیقت نانوشته ای هست که سوئدی ها، هم وطن های خودشون رو خیلی بیشتر تحویل می گیرن تا ماها و بهونشون هم اینه که زبان سوئدی بلد نیستیم. پس به غیر از گرفتن نمره بالا ، یادگرفتن زبان سوئدی مانند یک جهش بسیار بزرگه. زبان سوئدی آنچنان سخت نیست هرچند که بستگی به استعداد زبان آموزیتون داره، بنابراین اگر که درسهای دانشگاه بهتون فشار نمیاره می تونید کلاسهای سوئدی در خود دانشگاه برید که مجانی هستند و در عرض 9 ماه این زبان رو در حد معقول یاد بگیرید. اگر زبان انگیسی تون خوب باشه، یادگیری زبان سوئدی بسیار جالب و آسانه براتون. اما اگر زبان انگلیسیتون خوب نیست، طبیعتا اینجا اول باید وقت بگذارید واسه انگلیسی و از زبان سوئدی باز می مونید. یادتون باشه در سوئد بچه 10 ساله هم انگلیسی حرف می زنه پس به خودی خود دانستن زبان انگلیسی اصلا اولویت نیست بلکه نیازه! توصیه من اینه که یادگیری زبان سوئدی رو از ترم سوم و یا اواخر ترم دوم دانشگاهی شروع کنید.<br /><br />یک اصل تجربی به من ثابت شده که شرکتهای کوچک و متوسط فقط دنبال کسانی هستند که زبان سوئدی بلد هستند بنابراین خدای تخصص هم باشید، بهتون کار نمی دن. در مورد شرکتهای بزرگ دو حالت داره. یا کار مربوطه با مشتری سوئدی در تماسه یا در یک مححیط بین المللی کار می کنید. مثلا فرض کنید یک مشاور آی تی حتما باید سوئدی بدونه چون حتما پیش میاد که مشتریش سوئدی باشه و اون هم بخواد به زبان مادریش حرف بزنه تا انگلیسیه که چیزی کاملا طبیعی هست. اما مثلا یک برنامه نویس کامپیوتر، شانس بیشتری داره که بدون دانستن زبان سوئدی کار گیر بیاره اما باز هم برای چندمین بار تکرار می کنم اگر می خواید توی سوئد بمونید باید این زبون رو یاد بگیرید. چون غیر از کار، روزنامه ها و تلویزیون و قبض ها و همه چیز به زبان خودشون هست.<br /><br />آب و هوا بسیار مهمه. خیلی ها میان اینجا و می خوره تو ذوقشون. اگر شهرهای شمالی تر برید که وضعیت بدتر هم میشه. اینجا سرده، برف میاد، سوز میاد، هوا تاریکه، مردمش مثل ما نیستن عصرا بیرون باشن و بچرخن، مثل اونچه که در ایران اتفاق میفته و بسیاری از تفاوت های فرهنگی دیگر. بنابراین اگر اینجا رو دوست نداشتید سه راه دارید یا اینجا درس بخونید و بعد پذیرش دکترا بگیرید و برید کشور سوم دیگر مثل کانادا و استرالیا و غیرو و یا اینکه پس از اتمام درس برید سایر کشورهای اروپایی برای کار. راه سوم هم که بماند!<br /><br />اکثر رشته های دانشگاهی دوساله شدن و دولت سوئد هر یک سال به یک سال ویزاتون رو تمدید می کنه. بنابراین بر طبق قانون دو سال مهمان این کشور هستید. این امکان وجود داره که یه مدت از دانشگاه مرخصی بگیرید و برید کار کنید و یا دوره کارآموزی بگذرونید. توصیه من اینه که در مدت زمان دانشجویی از سوئد خارج نشید مگر اینکه کاملا با قوانین آشنایی داشته باشید. مثلا اگر یک دوره آموزشی می خواید برید آلمان باید حواستون باشه به مقرارات و همچنین ویزاتون. اما کلید اصلی همه چیز، همان استاد هماهنگ کننده رشته تون هست. اگر استادتون باهاتون خوب باشه و شما هم منطقی باشید، اصولا مشکلی نیست و میشه ویزا رو جدای اون مدت دو سال تمدید کرد(مثلا برای چند ماه و یا یک سال اضافه). تجربه من نشون داده که اکثریت ایرانی ها، علاقه ای به توقف مدت درسی ندارن و دوست دارن یک سره مدرک رو بگیرن. یعنی دو سال رو یه ضرب بخونن.<br /><br />نکته خوب دیگه اینه که می تونید پایان نامتون رو در شرکتهای سوئدی بگذرونید که خوشبختانه اینجا بخت یاره و در بسیاری موارد نیاز به زبان سوئدی نیست. البته من راجع به رشته خودم که آی تی هست و کامپیوتر صحبت می کنم. راجع به سایر رشته ها نمی دانم. اتفاقا این شانس بسیار بزرگیه که اگر در دوران شش ماهه نوشتن تزتون خوب کار کنید همان شرکت، شما رو استخدام کنه که اصولا این اتفاق در شرکتهای بزرگ بسیار بیشتر میفته. حتی شما قابلیت این رو دارید که تزتون رو در یک کشور دیگری بگیرید. بسیاری رو می شناسم که حتی تزشون رو در آمریکا گرفته اند و یا انگلیس و سایر کشورهای اروپایی. بعضی ها همونجا مشغول به کار شدن و بعضی ها هم برگشتن به سوئد.<br /><br />در انتها حتما می دونید که تحصیلات در سوئد رایگان هست و شما شهریه دانشگاه نمی دید. صدالبته هزینه خورد و خوراک و مسکن و غیرو بر عهده خودتون هست. گرفتن بورسیه بسیار دور از ذهن هست و یا اگر قرار باشه به کسی هم بدهند حتما شرایطش در دفترچه راهنمای دانشگاه مربوطه نوشته شده. من هیچ اطلاعاتی راجع به بورسیه و مقطع دکترا ندارم. قرار بوده که تحصیلات در سوئد برای خارجی ها پولی بشه. فعلا که این اتفاق نیفتاده و برای پذیرفته شدگان سال تحصیلی سپتامبر 2008 هم رایگانه. این که از چه سالی و از کی متاسفانه این اتفاق بیفته، به محض اینکه خبرش پخش شد از طریق همین وبلاگ اعلام می کنم.<br /><br /><br />لطفا این سوالها رو از من نپرسید چون جوابشون رو نمی دونم:<br /><br />1- قوانین مهاجرتی سوئد چه هستند. بعد از چند سال پاسپورت می دهند و غیره: حتما تعجب کردید چون 99.99 درصد ایرانی ها وقتی پاشون رو می گذارن بیرون می دون دنبال قوانین مهاجرت. من هرگز این کار را نکرده ام و سرش هم تا دلتون بخواد خون دل خوردم بدبختی کشیدم. شما اشتباه من رو نکنید و به سایت اداره مهاجرت برید و قوانین رو یاد بگیرید اگر که می خواید راحت زندگی کنید.<br /><br />2- بازار کار فلان رشته چطوره. من فقط راجع به رشته خودم می دونم که در بالا نوشتم<br />3- هزینه زندگی چقدره. من در یک مقاله جداگانه که لینکش همین پایین اومده، دو تا فایل قابل دانلود معرفی کردم که من با عنوان گنجینه ازش یاد می کنم. جمله به جمله اون فایلها رو بخونید و یادداشت برداری کنید.<br /><br />4- شرایط پذیرش دکترا را نمی دانم. هر دانشگاهی در صفحه مربوط به خودش راهنمایی هم برای دانشجویان دکترا داره. اگر نیافتید می تونید به روابط عمومی دانشگاه زنگ بزنید و پاسخ بگیرید. به همین راحتی.<br /><br />5- آیا وزارت علوم مدرک فوق لیسانس سوئد رو قبول داره یا نه؟ من نمی دانم و اصلا هم برایم مهم نیست که وزارت علوم ایران چه فکری راجع به مدرک من می کنه! می توانید بروید سازمانشان و ازشان بپرسید و یا به وب سایتشون مراجعه کنید.<br /><br />6- برای رسیدن به هدف باید کوشا باشید. گاهی سوالهایی از من پرسیده میشه که مشخصه طرف اصلا به خودش زحمت نداده بره یه جستجوی ساده کنه. اینگونه ایمیلها یا کامنتها میره به هیچستان!<br /><br />لینکهای مرتبط و بسیار مفید:<br /><a href="http://cyberpejman.com/2008/02/education-in-sweden.html">مطلب من درباره تحصیلات آکادمیک در سوئد</a><br /><a href="http://cyberpejman.com/2006/06/working-in-sweden-1.html">کاریابی در سوئد بخش اول: مطلب تقریبا دو سال پیش من</a><br /><a href="http://www.migrationsverket.se/">اداره مهاجرت سوئد</a><br /><br />پی نوشت: خواهشی از خوانندگان<br />من صبح شنبه و از خواب روز تعطیلم گرفتم و با اینکه بسیار خسته ام این مطلب رو با تمام کمبود وقتی که در زندگی روزمره ام دارم به احترام پرسشهای بی شمار شما هموطونانم نوشته ام در صورتی که می توانستم مانند اکثریت ایرانی های اینجا اصلا اهمیتی هم ندهم و دنبال کار خودم باشم. این حقیت تلخی است از جامعه مهاجرهای ایرانی. تنها خواهش من اینه که این مطلب رو در وبلاگتون لینک بدید. بسیار هستند که به دنبال چنین اطلاعات نابی هستند. از بچه هایی که توی تالارها و انجمن های گفتگو فعال و پویا هستند، خواهش می کنم به این دست مطالب لینک بدید. از کاربران حرفه ای بالاترین هم تقاضا دارم که کمک کنن این گونه مطالب به دید هزاران کاربر برسه. بدرود.pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-8197855297454310722008-04-25T08:53:00.004+01:002008-04-25T09:12:21.240+01:00داستان اولین چک گوگل<div dir="rtl" style="text-align: right;"></div>وقتی لری پیج و سرگی برین که بنیانگزاران شرکت گوگل هستند، دموی موتور جستجوی گوگل رو تهیه کردن مثل هر کارآفرین دیگری به دنبال سرمایه بودند. و پروفسور آنها بهشون میگه که این شخص هیچ کس نیست جز اندی. اندی نصفه شب بهشون زنگ می زنه و لری و سرگی تنها چند ساعت بعد در یک صبحگاه روی مبل راحتی خانه اندی می شینن که ایده شون رو بگن و وقتی دمو رو می بینه میگه عجب ایده جالبی و صدهزار دلار چک میکشه به نام شرکت گوگل. جالبه بدونید که در اون لحظه، گوگل حتی به عنوان شرکت هم ثبت نشده بوده بعلاوه اینکه شرکت حساب بانکی نداشته که برن و پول رو نقد کنن! و این طوری بود که با این چک صدهزار دلاری داستان معروف ترین شرکت دنیا آغاز شد.<br /><br />این داستان شیرین شاید یک رویا برای هر کارآفرین باشه که حتی وقتی شرکتش ثبت نشده، چکی به مبلغ هنگفت به نام شرکتش کشیده بشه اما چند نکته بسیار دارای اهمیت است. اول اینکه نقش یک راهنما و کانکشن که پروفسور مربوطه بوده که اندی رو معرفی کنه بسیار مهمه. شبکه انسانی که اطراف هر کارآفرین هست از مهمترین دلایل پیشرفت کار می تونه باشه چرا که خیلی سریع می تونه شخص رو به سرمایه گزار مناسب وصل کنه. دوم اینکه ایده گوگل بسیار منحصر به فرد بوده و بنیانگزارانش دموی خوبی ازش تهیه کرده بودن که به سرمایه گزار نشون بدون.طبیعتا اگر اندی سوالات پیچیده هم می پرسید باز بنیانگزاران گوگل می تونستن از پس جوابهاش بربیان چون حداقل روی تکنیک ایده کار کرده بودن. سوم اینکه سرمایه گزار این کاره بوده. اندی از سرمایه گزاران بسیار مشهور است و کارش رو خوب بلده و به قولی می تونه موفقیت یک ایده رو بو بکشه. لازم به ذکره که اندی از موسسان شرکت سان ماکروسیستمز هست که جای شکی دیگه باقی نمی گذاره. همه اینا دست به دست هم میده که لری و سرگی با قدرت جاپاشون رو سفت کنن.<br /><br /><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Andy_Bechtolsheim">مدخل بیوگرافی اندی در ویکی پدیا</a>pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-22418911127585105942008-04-23T00:56:00.004+01:002008-04-23T01:09:49.062+01:0029 بهار<div dir="rtl" style="text-align: right;"></div>دیروز به گاهنامه ایرانی ، زادروز من بود و به تقویم فرنگی امروز. بیست و نهمین بهاری که دیده ام. روزگار جوانی، ناجوانمردانه زود می گذرد. من هرگز برای زمان زاده نشدم. از کودکی عقربه های ساعت و روزهای تلخ و سرد، گذرشان مانند پتکی بر سرم بود. آری من پیر شدن خودم را لحظه به لحظه می بینم و با خود می گویم که هر روز باید بهتر از دیروزم باشد. امسال نخواستم تولدی حتی کوچک داشته باشم. نمی دانم چرا. هرچه که هست دلم شاد باشد و بدنم پرانرژی برای کار کردن. این روزها کمی آشفته ام.pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-20271709945138864412008-04-21T18:15:00.005+01:002008-04-21T12:29:02.535+01:00دفتر گوگل در زوریخ<div dir="rtl" style="text-align: right;"></div><center><embed src="http://www.liveleak.com/e/25b_1205423046" width="420" height="340" type="application/x-shockwave-flash" pluginspage="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer" scale="showall" name="index"></embed><br /></center><br />قبل از اینکه برم گوگل با دیدن کلیپهای تصویری و مقالات مربوط به محیط کار گوگل، آب از لب و لوچه ام سرازیر میشد. حالا کیفش خیلی زیاده وقتی حتی آدمهای توی کلیپ رو هم از نزدیک دیدم یا می شناسم! اگه یادتون باشه پارسال رفته بودم زوریخ برای یه همایش سه روزه از طرف گوگل که دو روزم اضافه موندم و چقدر خوش گذشت. اون موقع دفتر زوریخ گوگل دو ساختمان از هم دور و مجزا بود که الان همه رو منتقل کردن به یک ساختمان و انقدر دفتر رو زیبا درست کردن که وقتی عکسهاش برای اولین بار در ایمیل داخلی شرکت پخش شده بود، یه سری به شوخی(یا شایدم جدی!) می گفتن که ما می خوایم درخواست انتقال بدیم بریم زوریخ. <br /><br />این کلیپ نشون میده که چه کردن دفتر گوگل رو. واقعا حرف نداره. امسال تابستون حتما یه سر می رم که دفتر جدید رو ببینم و جالبه بدونید این آقای مارک که داخل این کلیپ، جاهای مختلف رو معرفی می کنه پارسال یه گیج بازی عجیبی درآورد و هتلی که برای من رزرو کرده بود به دلیل تشابه اسمی، افتاده بود چندین کیلومتر بیرون زوریخ. خدا 1000 در دنیا به اون دختر مهماندار هتل مربوطه بده که به این ور و اون ور زندگ زد و نهایتا یه هتل با قیمت مناسب برای من در شهر پیدا کرد. اون شب حسابی گرم بود و من هم عرق ریزان و خسته و کوفته و حسابی یادی از فحش های دوران دبیرستان کردم :)pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-57929095443355176702008-04-19T00:53:00.004+01:002008-04-18T23:43:15.763+01:00کامپیوترهای قرمز<div dir="rtl" style="text-align: right;"></div>دو شرکت دل و ماکروسافت در یک اقدام جالب، دست به یک همکاری مشترک زده اند. کمپانی دل یه جورایی برای رقابت با اپل که کیفیت و زیبایی طرح های کالاهایش معروف است، یه لپتاپی رو به بازار عرضه کرده که سری xps نام داره. این لپتاپها نه تنها طرحی بسیار زیبا دارند بلکه بسیار قدرتمند هم هستند. حالا دل اومده با ماکروسافت یه سری از این لپتاپها رو با بهترین نوع ویندوز ویستا مجهز کرده و به نام کامپیوترهای قرمز می فروشه.<br /><br />بین 50 تا 80 دلار، بسته به کامپیوتری که می خرید فرستاده میشه برای کمک به بیماران ایدز در کشورهای آفریقایی. خلاصه ما هم سهممون رو ادا کردیم. راستش 2 روز تمام یعنی از صبح تا شب نشستم و کل اینترنت رو زیر و رو کردم برای خریدن یک لپتاپ جدید. لپتاپ خودم عمرش به سه سال و نیم می رسه و دیگه واقعا نفتی شده و خیلی کنده. از طرفی این گوگل ما رو بد عادت کرده که با مک کار کنیم ولی خب قیمت مک سرسام آوره برای همین داشتم با خودم کشتی می گرفتم که آخرش چی کار کنم چون نمی خواستم به سیستم ویندوز برگردم.<br /><br />در نهایت، قیمت زورش چربید و مجبور شدم یه دونه از لپتاپهای دل رو امروز از طریق تلفن سفارش بدم که تا دو هفته دیگه به دستم برسه. بسیار لپتاپ قوی هست. اما حیف که سیستم عاملش ویندوزه. با ویستا کار نکردم و پیش داوری نمی کنم اما با مک حسابی خو گرفتم. کمی توی اینترنت جستجو کردم دیدم مثل اینکه میشه سیستم عامل لئوپارد رو روی پی سی های با پردازشگر اینتل نصب کرد که بهش می گن "هکینتاش"؛ هرچند که بعدا آخر مقاله گویا ذکر شده این کار خلاف قوانین شرکت اپل هست.<br /><br />حالا وقتی لپتاپ به دستم رسید راجع به مشخصات و قیمتش می نویسم که شما هم بتونید با داخل ایران مقایسه کنید و اگر خواستید یه دونه برای خودتون بخرید. به جرات می تونم بگم یکی از شیک ترین و بهترین لپتاپهای موجود بازاره با قیمتی بسیار مناسب. کی دو هفته دیگه می رسه :(<br /><br /><a href="http://www.microsoft.com/windows/products/windowsvista/joinred/home.aspx">کامپیوتر قرمز: همکاری مشترک دل و ماکروسافت</a>pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-42283170149293872902008-04-16T16:07:00.005+01:002008-04-17T00:52:50.783+01:00اینترنت بی سیم<a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://cyberpejman.com/uploaded_images/P4100002-713813.JPG"><img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;" src="http://cyberpejman.com/uploaded_images/P4100002-713770.JPG" border="0" alt="" /></a><div dir="rtl" style="text-align: right;"></div>یه مدتیه که شرکتهای مخابراتی در سوئد حسابی به تکاپو افتادن که مردم رو ترغیب کنن به استفاده از آخرین تکنولوژی در دسترس اینترنت بدون سیم. خوبی این نوع اینترنت اینه که هرکجای سوئد باشید می تونید با وصل کردن مودم مربوطه و وارد کردن رمز عبور، دسترسی به اینترنت داشته باشید. این مودمها از پروتوکلی استفاده می کنن که در انتهای همین مطلب به مدخلش در ویکی پدیا لینک داده ام. این نوع کانکشن، در واقع یک سیم کارت تلفن هست که در داخل مودم قرار می گیره و ارتباط شما رو برقرار می کنه. در ضمن با همین سیم کارت و از طریق نرم افزار مجانی همراه آن میشه به تعداد نامحدود پیامک تلفن همراه رایگان به دوستانتان بفرستید.<br /><br /><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://cyberpejman.com/uploaded_images/P4100003-760689.JPG"><img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;" src="http://cyberpejman.com/uploaded_images/P4100003-760610.JPG" border="0" alt="" /></a>من بعد از کلی جستجو بهترین و سریع ترین سرویس رو انتخاب کردم که اولا محدودیت دانلود و آپلود نداره و دوما اینکه سرعتش از بقیه بیشتره. در حال حاضر شرکتها به دلایل بازاریابی عملا دروغ می گن و همشون در آگهی ها می گن که سرعت دانلودشون 7.2 مگابیت هست که سریعترینشون رو که من دارم تا 3 مگابیت جواب میده یعنی تقریبا نصف اون چیزی که ادعا می کنن که البته به اندازه کافی برای استفاده از اینترنت هست و هیچ مشکلی هم نداره. برای مودم هیچ پولی نمی گیرن و اگر زمان حراج سرویس نباشه باید 250 کرون پول آغاز سرویس بدید و بعد قرارداد یک ساله ببندید به ازای هر ماه 200 کرون(هر کرون 150 تومان که میشه ماهی 30 هزار تومان). خوبیش اینه که هر کجای سوئد و استکهلم که برم کافیه این مودم رو بزنم و خلاص. اندازه مودم خیلی کوچکه و من پیش بینی می کنم بین 3 تا 5 سال آینده این مودمها جز داخلی لپتاپها خواهند شد و هرجا باشید می تونید با سرعت بالا به اینترنت وصل بشید. آخ که من چقدر عاشق تکنولوژی هستم. کی میشه بساط مسخره اینترنت کابلی برای همیشه به موزه تاریخ بپیونده. <br /><br /><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/HSDPA">مدخل HSDPA در ویکی پدیا</a><br /><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Huawei_E220">مدخل مودم های huawei در ویکی پدیا</a>pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-67664389686565472772008-04-15T09:45:00.004+01:002008-04-15T10:18:45.000+01:00چگونگی ارتباط با گوگل<div dir="rtl" style="text-align: right;"></div>بارها از طریق ایمیل و یا کامنت از من پرسیده اند که در صورت داشتن یک ایده چطور می شود با گوگل تماس گرفت و ایده ها رو با اونها در میان گذاشت. حقیقت آن است که در داخل خود گوگل بین هر تیم و همچنین در سرتاسر دفاتر گوگل در دنیا، پروژه های بسیاری در حد ایده مطرح می شوند. اما حتی سازمان سریعی مثل گوگل با آن پشتوانه مالی قوی به دلایل بسیار نمی تواند پشتیبان تمام ایده ها و پروژه ها باشد و در بسیاری موارد ایده ها و پروژه ها غربال می شوند و تنها تعدادی محدود بر روی آنها سرمایه گذاری و وقت گذاشته میشه. از جمله دلایل غربال کردن ایده ها و گزینش آنها می شود به کمبود نیروی انسانی، کمبود وقت، ناموجه بودن محرک های پشتبان یک ایده، مغایر بودن با اصول و خط مشهای جاری شرکت و از این قبیل اشاره کرد.<br /><br />در گوگل هم مانند بسیاری از شرکت های بزرگ دنیا پروژه ها و ایده ها بررسی می شن و از صاحب آن خواسته میشه تا اونجا که می تونه بکاپ و سند و مدرک برای ایده اش تهیه کنه و نهایتا بهش وقت داده میشه که از این ایده دفاع کنه و آن زمانی که مدیران مجاب شدن که میتونه این پروژه آغاز بشه، لوازم و سرمایه و نیروی انسانی مورد نیاز براش تهیه میشه. اما فرقی که گوگل با سایر شرکت ها داره اینه که اولا اکثریت کارکنانش روحیه کارآفرینی دارن یعنی سرشون درد می کنه برای کار روی پروژه های جدید بر خلاف سازمانهای دیگه که کارمند میره سر کار که فقط پول دربیاره و شکمش رو سیر کنه. دوما مدیران و دست اندرکاران سخت گیر نیستند و اگر واقعا ایده خوب و با سند و مدرک خوب داشته باشید حتما به جایی خواهید رسید که بهتون اجازه کار داده بشه این در حالیه که در اکثریت سازمانها در همان نطفه یک ایده رو خفه می کنن چون نمی خوان انرژی و وقت و هزینه براش گذاشته باشه و سوما به دلیل اینکه کارکنان گوگل عموما باهوش و دارای استعدادهای مختلف هستند، ایجاد سریع یک تیم و به انجام رساندن یک پروژه دنگ و فنگ بسیار کمتری نسبت به سایر شرکت ها داره<br /><br />گوگل از چند طریق با کاربران در ارتباطه و شما می تونید مانند سایر آدمهای دنیا بر روی اینترنت با گوگل ارتباط بر قرار کنید. یادتان باشد که گوگل یک فرد نیست و دارای تعداد بسیار زیادی دپارتمان و گروه کاری است و از طریق همان بخش با کارکناش ارتباط برقرار کنید. مثلا اگر ایده ای راجع به بلاگر دارید، باید با قسمت بلاگر تماس بگیرید نه با قسمت نقشه گوگل! <br /><br />اولین روش ارتباط همان فرمهای فیدبک و نظرخواهی در بخش کمک یک سرویس خاص گوگل هست. بعضی از سرویس های گوگل دارای بخش نظرخواهی هستند که می تونید اونجا فیدبکتون رو وارد کنید. راه دوم شرکت در مسابقات گوگل هست. متاسفانه در مسابقات می تونه شرایط حاکم باعث بشه که شما نتونید در مسابقه شرکت کنید(مثلا شرط سنی گذاشته شده) و یا برای یک منطقه جغرافیایی تعریف شده باشه. اما در هر صورت چون گوگل هر ساله مسابقاتی برگزار می کنه اگر که دارای شرایط حضور در مسابقه باشید شاید بتوانید توجهی رو جلب کنید. سومین راه شرکت ر نمایشگاهای کار برای دانشجویان هست که عموما گوگل هم یک غرفه داره. می تونید به مسوولین غرفه سر بزنید و ببینید چه کمکی می تونن بهتون بکنن. مثلا در سوئد هم هر ساله نمایشگاه آرمادا که در استکهلم برگزار میشه، گوگل دو سالیست که غرفه داره.<br /><br /> اگر فکر می کنید ایده ای جدید دارید که در هیچکدام از محصولات کنونی گوگل نمی گنجه متاسفانه تا کنون جایی وجود نداشته که شما بتونید از طریق ایمیل یا سایت مطرحش کنید. این که بخواید به طور اختصاصی یک ایمیل به فلان مدیر بزنید و آنچه را که شما ایده می پندارید با او در میان بگذارید فقط برای گوگلی ها مقدور است نه برای افراد خارج از سازمان. همون طور که گفتم در گوگل هر روزه ده ها طرح و ایده به صورت داخلی مطرح میشه و به دلایل گوناگونی که برخیش رو بالاتر گفتم امکان اجرای همشون وجود نداره. در پایان امیدوارم این مطلب کمکی کرده باشه به حل سر در گمی بسیاری از هموطنان عزیزم.pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-85554115804609443622008-04-14T09:32:00.004+01:002008-04-14T09:43:22.448+01:00پدیده قورباغه پزان<div dir="rtl" style="text-align: right;"></div>در واحد درسی که راجع به گسترش و رشد شرکتها می خونم به مطلب جالبی برخوردم که به نام "پدیده ی قورباغه پزان" معروفه.(حالا شایدم قورباغه پخته شده). توضیحش اینه که اگر یک قورباغه رو در ظرفی که آب در حال جوشیدن داره بندازیم، قورباغه سریع از اون ظرف می پره بیرون اما اگر قورباغه رو در یک ظرف با آب ولرم بگذاریم و سپس آرام آرام آب رو داغ کنیم تا جوش بیاد قورباغه عکس العملی نشون نمی ده تا بمیره.<br /><br />منظور از این مثال اینه که یک کارآفرین و یا مدیر شرکت باید حواسش باشه که نگذاره که مشکلات شرکت به حد جوش برسه و تازه بخواد فکر کنه که چه بکنه چرا که اون موقع خیلی دیر خواهد بود. جالبه گاهی اوقات موفقیت ها هم می تونن عامل شکست باشن مثلا رشد سریع یک شرکت، چیزی که مدیران رده بالا و اجرایی گوگل رو سخت به خودش مشغول کرده. رشد یک شرکت خوبه اما اگر براش برنامه ریزی نشه و چشم اندازهای پیش رو مشخص نشن، نهایتا باعث به خطر انداختن شرکت و حتی بسته شدنش خواهد شد.pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-63287595827502233842008-04-10T06:09:00.006+01:002008-04-10T19:57:14.075+01:00گلوله برفی<div dir="rtl" style="text-align: right;"></div>هرچند که دیروز برف بهاری استکهلم اومد! اما قرار نیست با گلوله برفی توی کله کسی بزنیم. داشتم مصاحبه گای کاوازاکی رو با یکی از کله گنده های مدیریت امور مشتریان می خوندم.یه اصطلاح جالبی رو یاد گرفتم که خیلی به دلم نشست. همین اصطلاح گلوله برف. مفهومش اینه که مشتری ناراضی مانند گلوله برفه که توی سرازیری افتاده هرچی بیشتر بیاد جلو گلوله برف بزرگتر میشه و خسارت بیشتری می زنه پس بهتره که اولا اصلا مشتری رو ناراضی نکنیم و اگر هم اتفاق افتاد نگذاریم که کار به تماس چندباره مشتری بیفته.<br /><br />متاسفانه بسیاری از شرکت ها اصلا امور مشتریان خوبی ندارن. البته شما توجهی به سطح برخورد با مشتری و ارباب رجوع در ایران نکنید که به مشتری به عنوان یک موجودیت پست و مزاحم نگاه می کنن! من صحبتم روی مدیریت امور مشتریان حرفه ای است که پایان نامه لیسانس رو هم به همین موضوع اختصاص دادم. اخیرا یه شرکت آمریکایی که ازش کتابی خریده بودم بدون اطلاع مبلغ ۶۵۰ کرون از حسابم کشیده بیرون و من باهاشون تماس گرفتم و هیچ جوابی ندادن. عملا دزدی کردن از حسابم. حالا جالبه دیروز نامه اومده که آره شما دارید از فلان سرویس استفاده می کنید و ما شماره اکانت بانک رو نداریم که ازت پول بکشیم. اول اون سرویس رو خودشون مفتی به من دادن به عنوان آزمایشی(قیمتش ماهی ۳ دلار) بعدش هم جالبه که بخش مالیشون با پایگاه داده مشتریانشون یکی نیست و اطلاعاتشون متفاوته چرا که اینا از من پول کشیدن بعد بخش مالیش میگه ما حساب بانکی تو رو نداریم. این در حالیه که این شرکت ادعای مارکتینگ و آنلاین بیزنس و چگونه مشتری ناراضی نداشته باشیم می کنه. یکی بگه شرکت خودتون رو درست کنید. امروز یه ایمیل به مدیر عاملش می زنم هرچند بعید می دونم که اونم جواب بده. !<br /><br /><a href="http://www.sun.com/solutions/smb/guest.jsp">متن مصاحبه گای کاوازاکی با بیل پرایس</a><br />نکته: این مطلب لینک ثابت نداشت. برای مراجعات بعدی باید دنبال مطلب نشر شده در تاریخ ۳۱ مارچ ۲۰۰۸ بگردید.pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-32715236398893774062008-04-09T09:06:00.000+01:002008-04-09T08:04:33.267+01:00sses<div dir="rtl" style="text-align: right;"></div>کاملا آشکاره که سوئدی ها حسابی به تکاپو افتادن که فرهنگ کارآفرینی رو بین جوانهاشون گسترش بدن و از قافله دنیا عقب نیفتن. از سه سال پیش تا کنون حجم مراسم، کلاسها و امکاناتی که در خدمت دانشجویان با روحیه کارآفرینی هست ، بسیار بیشتر شده و یکی از این امکانات رایگان برای دانشجویان، مدرسه کارآفرینی استکهلم است که همکاری نزدیکی با چند دانشگاه مطرح سوئد داره.<br /><br /><br />پارسال من یک واحد درباره نوشتن بیزنس پلان پاس کردم هرچند که از کلاسش اصلا راضی نبودم ولی خب امسال بهم کمک کرد تا یک بیزنس پلان دست و پا شکسته بنویسم. می دونم که خیلی کاستی داره اما بازم روش کار می کنم که تکمیل بشه. برای این ترم، حسابی به خودم فشار آوردم که یک واحد دیگری رو از سری کلاسهای این دانشگاه بگیرم که با عنوان "رشد استارتاپها" است. بسیار کورس خوبیه و دارم ازش لذت می برم. تا دلتون هم بخواد توش مشق هست. اول اینکه ما ۶ کیس داریم که همان کیسهایی هستند که در مدرسه بیزنس هاروارد تدریس می شن و باید هر بار یکیشون رو بخونیم و بعد بگیم اگر مثلا جای مدیر عامل شرکت بودیم چه باید می کردیم.<br /><br />از سری کارهایی دیگر برای تکمیل این واحد درسی خواندن یک کتاب درباره رشد شرکت هاست که من کتاب "هنر آغاز کردن" نوشته گای کاوازاکی رو انتخاب کردم. به این میگن توفیق اجباری. همیشه می خواستم این کتاب رو بخونم ولی وقت نمیشد. کتاب بسیار خوب و عالی هست . توصیه می کنم اگر به راه اندازی استارتاپ و شرکت ها علاقه مند هستید حتما این کتاب رو بخونید. اما در کنار همه اینا باید در غالب یک تیم ۳ یا ۴ نفره بریم یه شرکت پیدا کنیم و بررسی کنیم که مشکلات شرکت در رابطه با رشد و گسترشش چی هست و به مدیر عاملش یه گزارش بدیم. این یکی دیگه قوز بالا قوز. فعلا تو مرحله پیدا کردن شرکت مربوطه توی سوئد هستم.<br /><br /><a href="http://sses.se/">مدرسه کارآفرینی استکهلم</a><br /><a href="http://sses.se/SSESTemplates/CoursePage.aspx?id=443">اطلاعات مربوط به کورس رشد و مدیریت شرکت</a><br /><a href="http://blog.guykawasaki.com/">وبلاگ گای کاوازاکی</a><br /><a href="http://www.amazon.com/Art-Start-Time-Tested-Battle-Hardened-Starting/dp/1591840562/ref=pd_bbs_sr_1?ie=UTF8&s=books&qid=1207724427&sr=8-1">کتاب هنر آغاز کردن در آمازون</a>pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-7208237614704510132008-04-03T12:14:00.005+01:002008-04-08T08:50:57.996+01:00وب ۲ و غولهای پیر<div dir="rtl" style="text-align: right;"></div> دل شرکتی بود که برای اولین بار شروع به دریافت نظرات و فیدبکهای مشتریان خودش از طریق یک سایت مجزا بر اساس رای دست جمعی گرفت و اساس کار رو هم مانند سایت های <a href="http://www.balatarin.com">بالاترین</a> و <a href="http://www.digg.com">دیگگ</a> قرار داد که هر کاربر می تونه به یک پیشنهاد رای منفی و مثبت بده و همچنین کامنت بگذاره و اتفاقا یکی از بیشترین درخواستها تولید لپتاپهایی با نصب پیش فرض لینوکس اوبونتو بود که به دلیل رای آوردن بسیار، شرکت دل یک سری از لپتاپها رو در آمریکا با سیستم عامل اوبونتو(نسخه ای از لینوکس) به مشریانش عرضه کرد.<br /><br />نکته جالب اینجاست که در جریان راه اندازی سایت شرکت دل ب دلیل اینکه سایت از نظر فنی بسیار ضعیف بود و مثلا امکان ثبت ایده های تکراری بود و مسائلی از این قبیل، عده ای از کاربران، سایت رو تهدید به تحریم کرده بودند و همین مساله باعث شد که به دلیل استقبال زیاد و همچنین شاکی شدن مشتری ها، چند نفر رو مسوول رسیدگی به سایت کنن. این نشون میده که برای کاربر امروزی نه تنها وجود چنین سایتی عجیب نیست بلکه به کیفیت هم بسیار اهمیت میدهند. مشتری ها جزیی از سرمایه و تیم یک شرکت هستند و دیگر به عنوان موجودی خارج از فضای شرکت دیده نمی شوند.یکی از دلایلی که کاربران فوق العاده بالاترین از کیفیت خدمات سایت بالاترین می نالند به خاطر اینه که دیگه مرز بین یک تیم تولید کننده و مسوول سایت با کاربران در هم بافته شده و مثل قبل نیست که همه چیز خط کشی شده باشه.<br /><br />توفان وب ۲.۰ مدتی است که شروع شده و استارتآپ ها و شرکت های کوچک هر روز از سرتاسر دنیا بر روی اینترنت پدیدار میشن. وب و اینترنت تاریخ بشریت رو کاملا تغییر داده و ما در حال حاضر شاهد یک انقلاب بسیار بزرگ در سطح مبادلات اطلاعاتی هستیم. سرعت و کمی هزینه حرف اول رو میزنه و معادلات شرکتهای پیر قدیمی دیگر با عصر حاضر هم خوانی نداره. شرکت های بزرگ ناچار به تغییر هستند که هزینه بسیار زیادی را بر دوششان خواهد گذاشت. اینک این غولهای پیر آموخته اند که اگر همگام با نسل جدید اینترنت باز نشوند ،بازار را به مرور از دست خواهند داد و هرچه بیشتر تامل کنن این توفان صدمات بیشتری به آنها خواهد زد.امروز هم دیدم که کمپانی بزرگ استارباکس به خودش اومده و سایتی رو باز به روش خرد دست جمعی و رای گیری مشتریان راه انداخته و آنچه که ذهن من رو به خودش مشغول کرده اینه که جایگاه شرکتهای ایرانی کجاست؟<br /><br /><a href="http://www.dellideastorm.com/">سایت نظرخواهی کمپانی دل</a><br /><a href="http://mystarbucksidea.force.com/home/home.jsp">سایت نظرخواهی کمپانی استارباکس</a>pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-84736257315222506652008-04-02T21:42:00.004+01:002008-04-02T22:02:48.487+01:00غذای سگ گوگل<a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://cyberpejman.com/uploaded_images/dogfood-790268.png"><img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;" src="http://cyberpejman.com/uploaded_images/dogfood-790265.png" border="0" alt="" /></a><br /><div dir="rtl" style="text-align: right;"></div>شاید عنوان این پست کمی براتون عجیب و غریب باشه. در گوگل این اصطلاح گاها استفاده میشه که میگن غذای سگ خودمون رو می خوریم و معناش اینه که خود کارمندان گوگل نیز از نرم افزارهایی که توسط مهندسان گوگل نوشته شده و برای کاربران اینترنتی عرضه شده، استفاده می کنن.<br /><br />ما در گوگل اعتقاد داریم که هرچه بر خود می پسندی بر دیگران هم بپسند بنابراین در خیلی موارد وقتی یک نرم افزار نوشته میشه در اختیار کارمندان گوگل قرار می گیره تا باهاش کار کنن و در حین کار اگر به مشکلی برخوردن، به تیم برنامه نویس و مهندسان خبر بدن که اشکالات و باگها رو رفع کنن و بعد از مدتی همین سرویس و نرم افزار در اختیار همگان قرار می گیره.بعضی از سرویس هایی که به صورت عموم عرضه میشه و در اختیار همگان در روی اینترنت قرار می گیره، مدتها قبل برای گوگلی ها در دسترس بوده تا باهاش دست و پنجه نرم کنن. دو تا از تجربیات خود من داشتن گزینه درست کردن پرزنتیشن بود که در بدو ورودم به گوگل باهاش کار می کردم حال آنکه چندین ماه بعد در اختیار همگان قرار گرفت. سرویس بلاگر فارسی هم مثال دوم. مدتها قبل از اطلاع رسانی همگانیش من هم از کسانی بودم که داشتم غذای سگ بلاگر فارسی رو می خوردم و اشکالاتش رو پیدا می کردم!pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-84473182701331203502008-03-31T21:35:00.005+01:002008-03-31T21:58:58.205+01:00گوگل و من<div dir="rtl" style="text-align: right;"></div>سالها پیش رویایی داشتم. وقتی که می خوندم توی گوگل چه اتفاقاتی می افته به خودم می گفتم ای کاش روزی من هم جزیی از این مجموعه باشم. چندی گذشت تا این آرزو برآورده شد. تا به حال بارها و بارها عکسهایی از داخل مجموعه دفاتر گوگل در سرتاسر دنیا دیده اید. این بار مهمان من باشید با چند عکس از محل کار من در دوبلین. امیدوارم خوشتون بیاد. این پست رو به عنوان عیدی از من بپذیرید و همچنین پست رو نامزد در مسابقه جشنواره وبلاگهای فارسی سال ۸۷ می کنم. امیدوارم سال بسیار خوب به همراه برداشتن گامهای بلند برای همه کسانی که می شناسم از جمله خواننده های گرامی این وبلاگ.<br /><center><br /><embed type="application/x-shockwave-flash" src="http://picasaweb.google.co.uk/s/c/bin/slideshow.swf" width="400" height="267" flashvars="host=picasaweb.google.co.uk&captions=1&noautoplay=1&RGB=0x000000&feed=http%3A%2F%2Fpicasaweb.google.co.uk%2Fdata%2Ffeed%2Fapi%2Fuser%2Fpejman1979%2Falbumid%2F5184004537572363457%3Fkind%3Dphoto%26alt%3Drss" pluginspage="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer"></embed><br /></center>pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-45013215889623726742008-03-29T18:57:00.001Z2008-03-29T07:53:17.576Zگوبونتو<a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Goobuntu"><img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px;" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/b/b8/Goobuntu.png" border="0" alt="" /></a><div dir="rtl" style="text-align: right;"><br /></div>فکر می کنم برای بعضی ها جالب باشه که بدونن گوگلی ها از چه سیستم عامل هایی در شرکت استفاده می کنن. همین اول هم بگویم به دلیل محرمانه بودن متاسفانه بیش از این مقدار نمی تونم توضیح بدم پس به همین بسنده کنید. در گوگل هر سه سیستم عامل اپل(مک)، ویندوز و لینوکس استفاده میشه. سیستم عامل های مک و ویندوز همون نسخه های بیرون بازار هستند با این تفاوت که کمی دستکاری میشن و مثلا یه سری اسکریپت بهشون اضافه میشه و در واقع سیستم عامل رو برای کارهای اختصاصی شرکت آماده می کنه که این مساله ویژه گوگل نیست و بسیاری از شرکتهای بزرگ هم همین کار رو می کنن. در گوگل دپارتمانهای جداگانه ویندوز و مک وجود داره که به روز رسانی ها و سایر موارد رو بررسی می کنن، خطرهای احتمالی و هک ها رو مراقبت می کنن تا مطمئن بشن که خطری لپتاپها و دسکتاپها رو تهدید نمی کنه.<br /><br />اما لینوکس داستانش فرق می کنه. در گوگل نگارش ویرایش شده ای استفاده میشه که گوبونتو نام داره. به صفحه ویکی پدیا مراجعه کنید کمی اطلاعات راجع بهش نوشته شده. به شخصه اصلا از گوبونتو خوشم نیومد چون خیلی اذیت می کنه و همیشه برای من یکی دردسر ساز بوده؛ دلایلش هم خارج از حیطه این مقاله است.<br /><br />از نظر روان بودن کار با سیستم عامل در محیط کاری همانا بهترینشان ویندوز هست و در این هیچ شکی نیست. مک هم عیب یابیش و کلا اشکالاتی که پیدا می کنه صبر حضرت ایوب می خواد تا حلش کنی و کلا ایرادهای مک برای تکنسین خیلی عذاب آور و وقت گیره. برای همینه که همیشه در حال فحش دادن به مک بودن! بنابراین مک یا خیلی عالی و خوب کار می کنه یا حسابی میندازدت تو چاله. لینوکس رو هم فقط گیکها استفاده می کنن چون حقیقتا کسی در محیط کار وقت این رو نداره که بخواد با سیستم عامل سر و کله بزنه!<br /><br /><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Goobuntu">مدخل ویکی پدیا درباره گوبونتو</a>pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-22650647554612922102008-03-23T14:50:00.005Z2008-03-26T19:25:31.892Zرهبران جهان<div dir="rtl" style="text-align: right;"></div>من نمی دونم کی اینا رو ساخته ولی از خنده دارم روده بر میشم. یکی از بهترین کلیپهایی هست که در یوتوب تا به حال دیده ام. دست سازنده اش درد نکنه که واقعا خلاقیت به خرج داده. آب دستتونه بگذارید و این کلیپ رو ببینید. منفجر می شید از خنده. هاها.<br /><br />به روز شده: کلیه کلیپهای مربوطه از یوتوب پاک شدن. احتمال می دم به دلیل نقص کپی رایت بوده باشه. اما برای کسانی که می خوان ببیننش لینک سایت اصلی رو گیر آوردم. در ضمن اون دوستی هم که گفته این توهینه مثل اینکه اصلا نفهمیده قضیه چیه و شرط هم می بندم نرفتی سایت اصلی رو مطالعه کنی. به نظرم خیلی کار قشنگیه که ببینیم کسانی هستند که با هنر و به طنز کشیدن وقایع جهان به بقیه بفهمونن که دنیا دست یه مشت خل و چل افتاده. به جای اینکه همدیگه رو دوست داشته باشیم افتادیم به جون هم و همه اش خونریزی. اگر سایر قسمتها رو ببینید متوجه می شید که هر سری، داستان روی یکی از این رهبرها می چرخه با موضوعی متفاوت. هم خنده داره و اگر بخوای بهش فکر کنی گریه دار.<br /><br /><a href="http://www.thefirstpost.co.uk/?storyID=13500">کلیپهای رهبران جهان</a>pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-72647893949382936712008-03-21T22:26:00.003Z2008-03-21T22:34:32.393Zنوروز ۱۳۸۷ خجسته باد<div dir="rtl" style="text-align: right;"></div><div dir="rtl" style="text-align: right;"><br /></div><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.google.com/logos/spring08.gif"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px;" src="http://www.google.com/logos/spring08.gif" alt="" border="0" /></a>نوروز ۱۳۸۷ هم از راه رسید هرچند که من زمان سال تحویل خواب بودم چون اینجا به وقت سوئد ساعت ۶ و ۴۸ دقیقه صبح سال تحویل میشد. امسال برای اولین بار از تلویزیون سراسری سوئد (شبکه چهار بعلاوه)برنامه ای تدارک دیده شده بود که من ضبط شده اش رو به لطف یکی از دوستان دیدم و خیلی برام جالب بود. نخست وزیر سوئد هم نوروز رو تبریک گفت. همان روز اولی رفتم خانه یکی از بهترین دوستانم که جای همگی خالی لبی تر کنیم و تا می تونیم سبزی پلو با ماهی بخوریم. خیلی خوش گذشت. هنوز وقت نکرده ام به بسیاری سال نو رو تبریک بگم و امیدوارم در روزهای نوروزی بتونم وقتی داشته باشم برای حال و احوال پرسیدن از دوستان دیده و نادیده ام!<br /><br />آرزو می کنم امسال گامهای بزرگی در زندگیمون برداریم. جرات ریسک پذیری داشته باشیم و از انجام کارهای دون و حقیر که با منش یک انسان حقیقی به دوره، پرهیز کنیم. سعی کنیم پاک و با شرف زندگی کنیم. دیگر حرفی نیست جز اینکه امسال گوگل آغاز بهار رو با لوگوی خودش در صفحه اول آذین بست و یه حالی به همه داد.به امید ایرانی سرفراز، آباد و پرمهر.pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-49839984321185671962008-03-19T14:10:00.004Z2008-03-19T14:34:39.883Zپایان سال ۱۳۸۶<div dir="rtl" style="text-align: right;"></div> خونه هنوز اینترنت ندارم برای همین نشسته ام در کتابخانه دانشگاه که کارهایی که باید انجام بشه رو تمام کنم. آسمان استکهلم شروع به بارش برف کرده و بسیار زیباست هرچند که دیروز ما رو بیچاره کرد. به رسم هر سال چهارشنبه سوری، ایرانیان مقیم استکهلم در یک جا جمع میشن که مراسم آتش بازی هست و رقص و پایکوبی بعلاوه آتش زدن حجم بزرگی از چوب که یه آتش مرکزی درست کنن و مردم حسابی گرم بشن. متاسفانه این جشن هر سال داره بدتر برگزار می شه و تعداد کمتری به نسبت سال قبل میان که دلایلش از حوصله نوشتار من خارجه.<br /><br />ما امسال یه غرفه داشتیم که وسایل هفت سین و شیرینی و آجیل می فروختیم. دیشب که رسیدم خونه یه چیزایی تو مایه های جسد بودم بس که کارتون جابه جا کردم و تو یه برهه هایی از زمان سرمون شلوغ بود حسابی. آتش بزرگ هم به دلیل تر بودن چوبها اصلا روشن نشد و کل محوطه رو دود گرفته بود که کاپشنم هنوزم بوی دود میده. خلاصه اینکه اصلا خوش نگذشت اما بازهم دیدن دوستان و بودن کنار یار غنیمت بود. از روی آتش هم که با هم پریدیم و آرزومون رو گفتیم. امیدوارم برآورده بشه.<br /><br />امسال رو گذاشته بودم سال ترکوندن و فکر می کنم با رفتنم به گوگل به آنچه که می خواستم رسیدم! سالی که گذشت دیدگاه من رو نسبت به زندگی بسیار متحول کرد و یه جورایی کن فیکون شده ام. شاید امشب بشه که من و یار بشینیم و عکسهایی که هنوز من از امسال ندیده ام رو باهم مروری کنیم. مسافرتها و لحظات خوشی و تمام دلتنگی ها و پیامکهایی که توی موبایل، صدها بار با هم رد و بدل کردیم. <br /><br />هفت سین نچیدم ولی خب میرم دید و بازدید و هفت سین بقیه رو می بینم حال می کنم. از اونجا که هر سال باید به یه هدف نام گذاری بشه امسال هم سه کاندید برای خودم داشتم که نهایتا برای من سال موفقیت و نشاط کاری نامیده میشه. پس امسال تمام تلاشم رو می کنم که در شغلی قرار بگریم که دوستش دارم و عاشقش هستم و به طور کامل در انجام پروژه ها موفق بشم چون به نظرم بسیار بسیار این قضیه مهمه.pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-87210900985542773112008-03-17T17:16:00.004Z2008-03-17T18:19:02.477Zبازگشت به استکهلم<div dir="rtl" style="text-align: right;"><br /></div> از دوبلین و آب و هواش و مشکلات شهر نشینی اش واقعا خسته شده بودم و دیگه طاقتم رو تموم کرده بود. حال در آستانه سالی نو بازگشته ام به استکهلم زیبا و نازنین. هنوز هم وارد نشده بساط عیش و نوش و مهمانی ها شروع شده. برگشته ام که این تز بدبخت را در مدت 5 یا 6 ماه تمام کنم و فارغ التحصیل بشم خیر سرم. دیگه خیلی طول کشیده. انقدر درگیر جا به جایی و بازگشت بوده ام که انگار نه انگار که پنج شنبه نوروز ماست؛ هرچند که شنبه در یک جشن ایرانی به مناسبت نوروز بودم و جای همگی خالی کلی خوش گذشت.<br /><br />الان هم نشسته ام توی دانشگاه که خیلی دوستش دارم. همان اتاق های دانشگاه واقع در طبقه چهارم که شبهای سرد بسیاری رو در زمستان اولی که اینجا اومده بودم در اونها گذروندم و اون زمانها خودم رو در اینترنت و کتابهای قطور گم کرده بودم. از دست روزگار اتاقی که به عنوان مسکن اجاره کرده ام همان اتاق قدیمی خودمه و بس که دلم با این اتاق بود بازم برگشتم بهش. دارم فکر می کنم چطوری دکوراسیونش کنم با کلی خرت پرت که از گوگل گرفتم و بعدش یه چند تا عکس می ندازم نظرتون رو راجع به اتاق بگید.<br /><br />فردا هم که چهارشنبه سوری و می ریم با دوستان که مثل هر سال این جشن و آیین ایرانی و پارسی رو جشن بگیریم. هیچ وقت یادم نمیره اولین چهارشنبه سوری که اومده بودم سوئد. وقتی که یار با دوستانش می رقصید و من در گوشه ای زیر نور چراغهای آنجا سیگاری روشن کرده بودم و با آرامش پکی می زدم و به چهره های شاد ایرانی ها نگاه می کردم. یکی آش می خورد و دیگری کنار آتش خودش رو گرم می کرد و دخترها و پسرها غرق در شادی و سرور. امسال چهارمین سال میشه که نوروز رو در سوئد جشن می گیرم و بسیار خوشحالم. این شهر خیلی به من آرامش میده. کلی آدم و دوست خوب دارم که باهاشون وقتم رو بگذرونم و شاد باشم و یار هم که نقشش غیر قابل اجتناب داره. جمع بندی امسال رو می گذارم برای آخرین روز سال و عجب سالی بشه سال 87. اسمش می شه سال پولدار شدن!<br /><br />به روز شده: من از زمانی که به عنوان دانشجو وارد استکهلم شدم سیگار رو ترک کردم و هیچ علاقه ای هم دیگه به سیگار ندارم. پینگ پونگ بازی کردن رو به مراتب الان بیشتر دوست دارم! منتها گاهی که در مهمانی ها لبی به خمره بزنیم، ممکنه دودی هم بکنیم که به ندرته. گفتم برای بچه های مردم بدآموزی نداشته باشه!pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-3506832906788262812008-03-06T18:09:00.001Z2008-03-06T20:16:43.620Zمهمانی هفتگی گوگل<a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://cyberpejman.com/uploaded_images/cocktails-746848.jpg"><img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px;" src="http://cyberpejman.com/uploaded_images/cocktails-746848.jpg" border="0" alt="" /></a>هر جمعه، یک ساعت قبل از تمام شدن وقت کاری گوگلرها در تمامی دفاتر یک مهمانی برپاست. هرچقدر دفتر بزرگتر باشه و پرسنل بیشتر این مراسم هم باشکوه تر و با مخلفات بیشتری بر گزار میشه. توی این پارتی طبیعتا غذای مجانی داده میشه، آبجو و شراب مجانی هم برای همه هست و فرصتی میده به همه که بعد از یک هفته کار کردن سخت، بیان کنار هم بشینن و گلویی تر کنن و جوک بگن و بخندن. فرقی هم نمیکنه که کی باشی و در چه رده ای همه در یک سطح و از هر دری دلت بخواد می تونی حرف بزنی.<br /><br /><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://cyberpejman.com/uploaded_images/pejman-hawaieen--766648.jpg"><img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;" src="http://cyberpejman.com/uploaded_images/pejman-hawaieen--766641.jpg" border="0" alt="" /></a><div dir="rtl" style="text-align: right;"></div> گاهی اوقات این پارتی همراه میشه با یک تم و زمینه خاص. چند وقت پیش یکی از تیم ها یک تم هاوایی درست کرده بود و دمشون گرم کلی مجلس رو گرم کرده بودن. این عکس هم که از بنده می بینید با لبهای خندون، یکی از دوستان گرفت چون دید در آن واحد ۴ تا لیوان جلومه. حکایت این لیوان ها هم اینه که اینجانب پژمان امانت دار هستم بنابراین لیوانهای کوکتل هاوایی رو به بنده سپرده بودن و رفته بودن بیرون سیگار بکشن. حالا کدوم از اینا مال منه بمونه برای حدس خواننده عزیز.<br /><br />بعضی وقتا قبل از شروع پارتی، مراسم بسیار رسمی است و گزارشی از بهترین فعالیت ها و پیشرفتهای یک ماه اخیر بیان میشه که واقعا دود از کله آدم بلند می کنه. آدمهای باهوش این مجموعه جدا اعجوبه هایی هستند برای بهینه سازی هرچی که فکرش رو می خواید بکنید. یه سری کله خر به تمام معنا که مرزی برای تحقق رویاهاشون نمی بینن. فردا هم جمعه س و بازم می ریم که بعد یه هفته کاری بگیم و بخندیم. راستی به این مراسم می گن. " <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Tgif">خدا رو شکر که جمعه ست</a>" .pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-654327433729130532008-02-29T12:07:00.001Z2008-03-01T03:15:08.913Zتحصیلات در سوئدداستان مهاجرت من ۷ سال پیش نوشته شد وقتی که با کمترین اطلاعات از شرایط و محیط اجتماعی کشور مقصد از ایران خارج شدم. آن موقع تنها دو ماه و اندی از آغاز وبلاگ نویسی زبان فارسی گذشته بود و پیدا کردن اطلاعات مفید به زبان فارسی و یا حتی انگلیسی برای من ایرانی بسیار مشکل بود. نه یوتوبی وجود داشت و نه سایت فلیکر و خاطرات بلاگرهای ریز و درشت این جهان کوچک که آدم بفهمه اون ور آب چه خبره. اما امروزه وضع فرق کرده و چقدر خوب شده. خیل عظیمی از ایرانی ها به هر کجای دنیا که بگید مهاجرت کردن و با کمی جستجو و پشتکار و البته صبر میشه اطلاعات خوبی پیدا کرد.<br /><br />این مقدمه رو گفتم برای کسانی که می خوان برای تحصیل به خارج از کشور بیان. اگر علاقه دارید به کشور سوئد بیاید این لینک براتون از نون شب هم واجب تره و به جرات می تونم بگم هرچی می خواهید اگر که دقیق باشید و با حوصله می تونید پیدا کنید. خوشبختانه سوئدی ها خیلی در دادن آمار و اطلاعات، دقیق و به روز هستند. پس هرچه می خونید در این سایت به هیچ عنوان در صحتش شک نکنید. توی این مدت دوستان بسیاری برای من ایمیل زدن برای تحصیل در سوئد و دوبی. خیال کج تحصیل در دوبی رو از ذهنتون بندازید بیرون. امارات کشوری نیست که بخواد باعث پیشرفت شما بشه. اما سوئد سکوی پرتاب بسیار خوبی خواهد بود و آشکارست که پیدا کردن دانشگاه خوب، یافتن کشور مقصد مطابق با سلیقه شما، اقدام برای تهیه مدارک لازم و فرستادن آنها و نهایتا بستن بار و بندیل برای مسافرت به خودی خود یه پروژه و پروسه طاقت فرساست. کسانی موفق خواهند بود که پشتکار دارن و دقیق هستند. متاسفانه بعضی ها "هلو بپر در گلو می خوان" یعنی انتظار دارن من نوعی براشون از سیر تا پیاز این راه رو بگیم و خب انتظار بیهوده ای است. خواهشمندم برای تحصیلات به من ایمیل نزنید. همون طور که گفتم هر آنچه می خواهید در لینک می یابید. و اگر این مطلب به شما کمک کرد و پذیرش گرفتید هم خوشحالیتان را با من قسمت کنید و هم به نیت من، دستی به آسمان برید و دیگر هیچ. موفق باشید<br /><br />سوئد کشور کوچکی است با بازار کار محدود پس این یادتان باشد<br /><br />تنها ۹ میلیون به زبان سوئدی صحبت می کنن.اگر دوست ندارید زبان سومی که ممکنه به دردتون نخوره یاد بگیرید به کشوری برید که فکر می کنید زبانش بدردتون می خوره مثل فرانسه و یا آلمان.<br /><br />درسته که سوئدی ها بسیار روان انگلیسی حرف می زنن اما برای پیدا کردن کار ممکنه که در خیلی موارد به مشکل عدم دانستن زبان سوئدی برخورد کنید<br /><br />فرهنگ این کشور با فرهنگ ما بسیار متفاوت است. لطفا این را در نظر بگیرید که بعدش نیاید اینجا یا همه ش در حال غر زدن باشید و فکر رفتن به کانادا و یا اینکه گوشه اتاق کز کنید و افسردگی بگیرید.<br /><br /> اگر دانشگاه مقصد در پایتخت زیبای سوئد هست بدونید که استکهلم شهر گرانی است. این رو حواستون باشه<br /><br />کیفیت تحصیلات بالاست و ممکنه فشار درسی زیاد باشه. این البته به دانشگاه و رشته شما هم بستگی داره<br /><br />درسته که هر هفته به ایران پرواز مستقیم وجود داره اما این پرواز جدای از مدت آن که تقریبا ۵ ساعته اما پولش گران هست بنابراین اگر در مضیقه مالی هستید و به خانواده وابسته باید محتاط باشید<br /><br />آب و هوای اینجا متفاوته با ایران. خیلی ها از تاریکی و سردیش می نالن. پس فکر نکنید که قراره برید هاوایی. شهرهای شمالی استکلهم طبیعتا برف و سرما جزیی از زندگی است<br /><br /><a href="http://www.studyinsweden.se">هر آنچه که درباره تحصیلات سوئد می خواهید بدانید</a><br /><a href="http://www.studyinsweden.se/templates/cs/CommonPage____5092.aspx">گنجینه فایلهای قابل دریافت </a>pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-61926657703888991852008-02-26T09:50:00.003Z2008-02-26T09:56:28.405Zدفتر گوگل در دوبلین<div dir="rtl" style="text-align: right;"><br /></div><object width="425" height="355"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/zjT1sUIS300&rel=1"></param><param name="wmode" value="transparent"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/zjT1sUIS300&rel=1" type="application/x-shockwave-flash" wmode="transparent" width="425" height="355"></embed></object><br /><br />این ساختمان گوگل در دوبلین هست که من هر روز می رم و کار می کنم.pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-7440672420882921286.post-33895774516149987352008-02-20T15:21:00.004Z2008-02-20T15:25:07.508Zروبات گوگل<a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.evisibility.com/blog/say-hello-to-the-new-google-bot-logo/"><img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px;" src="http://www.evisibility.com/images/google-bot-450.jpg" border="0" alt="" /></a><br /><div dir="rtl" style="text-align: right;"><br /></div>pejmanhttp://www.blogger.com/profile/11633599495119273482noreply@blogger.com