tag:blogger.com,1999:blog-63700472009-02-21T05:59:42.542+03:30شازده کوچولوelzinoreply@blogger.comBlogger164125tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-34297017045048208032008-10-09T14:38:00.004+03:302008-10-09T14:59:19.054+03:30 روزی خواهد آمد که ساده ترین مردم میهن من روشنفکران ابتر کشور را استنطاق خواهند کرد و خواهند پرسید: روزی که ملت به مانند آتش یک بخاری کوچک و تنها فرو می مرد به چه کاری مشغول بودید؟؟------------------------------------ اتو رنه کاستیلوشاعر گواتمالایی که با چریک ها در سال 1967 به قتل رسیدelzinoreply@blogger.com2tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-21891088467505879922008-09-02T17:57:00.001+04:302008-09-02T18:01:04.199+04:30پيوستخدا خدا مي كنم زير لب,اي كاش دست بعدي كه به سويم دراز مي شوددست تو باشد...........elzinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-55360505743153232422008-08-08T15:59:00.005+04:302008-08-08T16:33:09.730+04:30من و سایه هامن زیر سایه های خوش باوری آرمیده امو انگشتانم روی خاکنقش افق را می کشند، میعادگاه آسمان و دریا....گاهی طفلی به شتاب می آید و کف کفش هایش نقش هایم را در هم میریزداما لبهایمهیچگاه از گفتن آن جمله دو کلمه ای خسته نخواهند شدو انگشتانم از نقش زدن و نوشتنذهن من بین خطوط، لابلای نقش هاحک می شودو عابران باز سرمی رسندگاهی با حوصله تمام تمام دست نوشته های ذهن مرا می خوانندبعدعاشقم میشونددست دراز می کنندمی elzinoreply@blogger.com1tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-65746776507830947962008-04-10T13:19:00.002+04:302008-04-10T13:23:30.121+04:30براي مرد تابستانهاي داغ و زمستان هاي سردمدر تاریکی چشمانت را جستمدر تاریکی چشم هایت را یافتمو شبم پر ستاره شد.تو را صدا کردمدر تاریکترین شب ها دلم صدایت کردو تو با طنین صدایم به سوی من آمدی.با دست هایت برای دست هایم آواز خواندیبرای چشم هایم با چشم هایتبرای لب هایم با لب هایتبا تنت برای تنم آواز خواندی.من با چشم ها و لب هایتانس گرفتمبا تنت انس گرفتم،چیزی در من فروکش کردچیزی در من شکفتمن دوباره در گهواره کودکی خویش به خواب رفتمو لبخند آن elzinoreply@blogger.com1tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-89260988004731461482008-03-03T22:57:00.003+03:302008-03-03T23:05:27.633+03:30شاهدان بی نشان دلتنگیاز آینه ام بپرساز شانه اماز بالشمو از آن چراغ خواب غمگین بپرسکه شب و روز چند بارمهرت انار دلم را می فشاردو شیرآبه عشق سرختگناهم را رنگ آمیزی میکند!و چند بارجمله "عشقم دوستت دارم"بی صدا لب هایم را تکان می دهد؟!elzinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-13051546607677423992008-02-05T18:46:00.000+03:302008-02-05T18:54:54.681+03:30در انتهاي شبلباس پوشيديم هريك با شتابتا خداحافظي كنيم...ساقهايمان به هم ساييدو سپيده در بستر غافلگيرمان كرد... --------------------*يك عاشقانه از شاعري ناشناسelzinoreply@blogger.com1tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-32216498432213290002008-01-28T17:22:00.000+03:302008-01-28T17:25:26.344+03:30عشقت...به اينجا بيا و ببين كه عشقتچگونه در چشمانم مي درخشداز تنم متصاعد مي شوددر كلامم جاري مي شودو از سر انگشتانم به همه جا مي چكدبيا و ببين...elzinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-64266208714400105992008-01-14T15:51:00.000+03:302008-01-14T16:00:13.032+03:30يار با ماست چه حاجت كه زيادت طلبيمدولت صحبت آن مونس جان ما را بسelzinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-56329644401495089232008-01-12T17:41:00.004+03:302008-01-12T17:54:54.433+03:30i lEFT A wOMAN wAITING...I Left A Woman Waiting lyricsI left a woman waitingI met her sometime laterShe said, I see your eyes are deadWhat happened to you, lover?What happened to you, my lover?What happened to you, lover?What happened to you?And since she spoke the truth to meI tried to answer truthfullyWhatever happened to my eyesHappened to your beautyHappened to your beautyWhat happened to your beautyHappened to meWe elzinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-69392246129603813202008-01-02T17:35:00.001+03:302008-01-02T17:48:18.861+03:30غوغادر من اينك هزاران مجنون سرگردان هزاران ليليهزاران بيابان را به هزاران جنون طي مي كنند.هزاران ليليچشم انتظار هزاران مجنونبخار از هزاران پنجره پاك مي كنند.هزاران فرهادهزاران تيشه را به سينه مي كوبندهزاران كوه از هزاران فرياد مي شكافند.هزاران شيرينتلخي هزاران ندامت را انگشت مي گزند.و منتنها مي شنومتنها نگام مي كنم.هزار و يك شب قصه هايمان هم كه به پايان برسند<آوارگي هاي اين شهرزاد سرگردان تمام شدني elzinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-2811505674968471602008-01-01T17:29:00.000+03:302008-01-02T17:51:29.338+03:30قطره قطره نفسای آشنای غریب،قطره قطره نشت کردی به داخل رگ هایم،و جاری شدی چون خون ...جاری باشکه اگر باز ایستی لحظه ای،دیگر نفسی نتوانم کشید.elzinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-41325526432368705692007-12-31T21:04:00.000+03:302008-01-02T17:55:10.489+03:30روياهابرای تحقق بخشیدن به رویاهایت،دستان من لازم نیست،دستان تو هستند،امّا بدان،که دستان من همیشه مراقب دستانت خواهند بود.برای تحقق بخشیدن به رویاهایم،دستان تو لازم نیست،دستان من هستند،امّا می دانم،که دستان تو همیشه مراقب دستانم خواهند بود.و بعد،روزی که رویاهایمان به هم گره می خورند،دستان تو ودستان من،باهم، و برای همیشه،. نگاهبان رویاهایمان خواهند بودelzinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-81028687510418911492007-09-05T14:29:00.000+03:302007-12-31T14:31:19.673+03:30شاديجامم را که به جامت میزنم،برق شادی میجهد؛از شیار ما بین لحظه هایم،نهر شادی می گذرد؛تصویر داخل آینه،به من لبخند می زند؛وقتی که با تو ام.elzinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-18087683401189555212007-06-30T13:20:00.000+03:302007-06-30T13:30:37.542+03:30انقدر که این بلاگر بازی در آورد، من میرم اینجا :http://lilprince.blogfa.com/elzinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-29040624553394174642007-06-15T18:09:00.000+03:302007-06-18T18:11:16.116+03:30برای تو ای آغوشت امن ترین جای جهان، بی تو آرام بودم، امّا آرامش با حضور تو عمیق تر است. بی تو شاد بودم، امّا شادی در کنار تو پررنگ تر است. بی تو خوشبخت بودم، امّا خوشبختی ِ با تو، دلچسب تر است. بی تو من پری ِ کوچک ِ غمگینی نبودم، امّا بوسۀ آغازین ِ صبح ِ جدیدم، که تو به لب های من بخشیدی، مرا هزاران هزار روز، برای زندگی بس است.elzinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-25989485381995705932007-05-21T14:19:00.000+03:302007-05-21T14:21:25.902+03:30دلتنگی یعنی اینکه یه شب، روی تختی که 10 ساله روش می خوابی، دراز بکشی و فکر کنی که این تخت، چــــــــــــــــــــــــــقــــــــــــــــــــــــــــدر برای توی تنها بزرگه.elzinoreply@blogger.com1tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-3814045119905955692007-04-20T22:19:00.000+03:302007-04-21T21:30:24.340+03:30صدای سوت بلند میشه و درهای قطار بسته میشن. از پنجره تو رو میبینم که تو آخرین لحظه از لای در بیرون میپری. آرزو می کنم که کاش در بسته میشد و جا میموندی. بعد فکر میکنم چه فایده، بالاخره که باید میرفتی.خم میشی، منو نگاه میکنی، چیزهای گنگی میگی و می خندی، فکر کنم راجع به رد شدن از لای در قطاره. .قطار راه می افته و دیگه صورتت رو نمیبینم. زبونم رو روی لبم میکشم. مزه اون آخرین بوسه رو میده. بیرونو نگاه elzinoreply@blogger.com3tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-2082570839988493802007-04-03T21:42:00.000+03:302007-04-03T21:47:42.219+03:30سیاه پوش محفل عزای آینه هایی می شوم که تصویر من را به غلط در ذهن تو می شکنند.از حجم کلمات ناگفته لبریز می شوم بی آ ن که بخواهی حرف بزنم.گفته بودم می روی آرام...ناباورانه...همان طور که آمدی...elzinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-90197112160491929102007-03-31T10:10:00.000+03:302007-03-31T10:11:18.466+03:30برای رسیدن به آزادی دست و پا می زنم، و می دونم، که همین آزادی یک روز خفه م می کنه؛ درست مثل ماهی توی سفره هفت سین که از تنگ آب پرید بیرون و توی ظرف سنجد مرد.elzinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-66611607279514971272007-03-29T08:39:00.000+03:302007-03-29T08:42:38.248+03:30نقل قولی از بارانآرام می آیی آرام می روی. نرو. بمان. اگرچه گرفته ای ام از من. بگذار تا برای یک بار هم که شده پلکهای آسمان را از چشمان بی نهایت تو بنگرم. آرام می آیی. آرام می روی. برو. من هم می آیم. خودفروش می شوم در محضر تمامی مردانگی ات. احساس شادمانه بودنت را به نام می زنم. نامم را از من بگیر. نشانم را اما ... آن سوی همه دلهای شکسته، دخترکی ست که برای پایان تمام نفرینهایش نماز می خواند. دل elzinoreply@blogger.com1tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-26575131203601574252007-03-27T07:14:00.000+03:302007-03-27T07:15:46.404+03:30امتحان تستی سخته. انتخاب هر گزينه ای، به معنی از نظر گذروندن و کنار گذاشتن بقيه گزينه هاست. خیلی وقتها اگه گزینه درست رو هم انتخاب کنیم، اتفاق خوبی نمی افته. یعنی اگه بقیه نتونن جواب درست رو پیدا کنن، امتحان تکرار می شه. ببین من امتحان اول رو خوب دادم. ولی قول نمیدم تو امتحان جبرانی، هنوز جواب درست یادم باشه.elzinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-43847754234824302522007-03-17T22:33:00.000+03:302007-03-17T22:43:46.148+03:30آنای من، با اون چشمای به رنگ آسمونش، با تمام قصه های کودکیمون، با جیب های پر از نخود چی کشمشش، با سینی های پر از لواشک آلوش، و با سبزه هایی که به اسم هر کدوممون سبز کرده بود، رفت.. دیروز میون همهمه باد و بارون، اونو زیر خاک تنها گذاشتیم و اومدیم.آخرین تصویری که ازش دیدم، گیس بافته حنایی رنگی بود که نیمرخ صورتش ر و پوشونده بود، و بعد دستپاچگی دستی که سعی می کرد صورت نازش را زیر کفن جا بده...elzinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-58055748356527015102007-02-25T09:48:00.000+03:302007-02-25T09:56:42.507+03:30من این جزیره سرگردان را از انقلاب اقیانوس و انفجار کوه گذر داده ام،و تکه تکه شدن راز آن وجود متحدی بود که از حقیرترین ذراتش آفتاب به دنیا آمد...*فروغelzinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-90271733002855498962007-02-04T12:36:00.000+03:302007-02-04T12:40:33.384+03:30از یادداشت های دور یک مسافر کوچولو ....گاه عابران بند آبي ميشوند و آبهاي وحشي رودخانة من در درياچةشان جمع ميشود.اندكي پشت آن بند ميمانم. اندكي درنگ ميكنم، و بعد، هرگاه لبريز شوند، از آنها نيز ميگذرم.جاري ميشوم؛سيلاب ميشوم؛ و به راه خود ميروم؛ولي پر شتابتر از قبل، كه هيچ بندي آبهاي وحشي مرا مهار نخواهد كرد.خواهم گذشت.خواهم رفت. از تو نيز خواهم گذشت…گاه از فروغ آتش مسافري،عاجزانه بخار elzinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-6370047.post-57517717097572736702007-02-03T12:38:00.000+03:302007-02-03T13:00:04.575+03:30A sms based conversation: -------------------------------------- <!--[if !supportLists]-->· <!--[endif]-->Shabet be kheir. Khubi? Ask u sth, ru really sure u like 2 talk 2 me? Or be with me? I like it with U, but U see me Only if I ask you 2, or u talk only if I call… I've a bad feeling, and I'm really 2 frank 2 hide it. It's as if I'm imposing my self… If you feel that elzinoreply@blogger.com0