tag:blogger.com,1999:blog-51163382007-12-01T14:53:22.187-05:00یخ نازک، برتراند الیزابتBehdad Esfahbod's Persian Weblogbehdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comBlogger150125tag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1109843013632002622005-03-03T04:31:00.000-05:002005-03-03T04:43:33.633-05:00گمانم متوسطِ طولِ مقالاتِ فارسی که این روزها لینکشان میگردد در یکی-دو سالِ اخیر دو برابر شده است. <a href="http://news.gooya.com/nabavi/archives/024259.php">+</a>behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1099904949334371962004-11-08T04:08:00.000-05:002004-11-08T04:09:09.333-05:00خداحافظ اسفندیار مغمومbehdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1089716132844764282004-07-13T05:53:00.000-05:002004-07-13T05:55:32.843-05:00از فوایدِ فراوانِ دیدنِ دیویدی همانا قطعاتِ جانبیِ فیلم است که نصیب میشود و گاه از خودِ فیلم نیز مهمتر است. گمان کنم اینجا از این لحظه بیشتر محلِ مزخرفاتِ سینماییِ نگارنده باشد.behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1082094765105370112004-04-16T00:52:00.000-05:002004-04-16T00:56:37.233-05:00قلقلی جان که امید آشَت را حرام فتوا داد، من برای که بنویسم؟ آینجا که خواننده ندارد!behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1082094517206130302004-04-16T00:48:00.000-05:002004-04-16T00:52:29.373-05:00دارم با یک غریبه چت میزنم. میگوید شقایق است نامَش. من اما به آن میاندیشَم که ریشَش چه اندازه بلند است!behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1081408824555187372004-04-08T02:20:00.000-05:002004-04-08T02:24:48.763-05:00امشب رفته بودم یک شبِ فیلمِ اسلو. انجمنهای دانشجوییِ چهار کشور میزبان بودند: بلغارستان، لهستان، روسیه و اوکراین. به غیر از آنکه باقلواشان را خوردم که عالی بود، بلغارها در بخشِ اولِ برنامه برایمان کارتونِ «سه کله پوک» پخش کردند. همان سه تا که در کودکی از تلویزیونِ ج.ا. دیدهایم. دوتاشان شلوارِ آبی داشتند، دیگری قرمز. تازه به ارزشِ موسیقیِ متنِ زیبای آن پی بردم! پس از آن لهستان بود که خوب بس موردِ علاقهی من است. قطعهای کوته پخش کردند به نامِ «تانگو» که از قضا شنبهی همین هفته در فستیوالِ انیمشنهای لهستانی نیز دیده بودم. بسیار زیبا و عجیب است. چیزِ جدیدیست. فیلمِ روس هم بد نبود.
</p><p>
گفتم فستیوالِ انیمیشنهای لهستانی؛ متاسفانه یک از چهار بخش را توانستم بروم. محشر بود. سعی میکنم روی شبکه اثری ازشان پیدا کنم.
</p><p>
خوش و خرم باشید.behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1081239138162476932004-04-06T03:12:00.000-05:002004-04-06T03:17:03.013-05:00ماه به در شد و نمرهای دیگر بر نمراتِ قاصدک رقم <a href="http://ghasedakonline.com/index.php?issue=6">زدیم</a>.
<br>
میتوانید بدونِ کاهش از کلیتِ مساله این شماره را ویژهنامهی صاحبِ این سطور بشمارید. پس گرچه قاصدک را قد و اندازهی آن که گوشهی چشمِ شما به خود دارد نیست، نظرِ لطف از زحماتِ من برنتابید. باشد که از خجالتتان ذرهذره به در آیم. دو ترجمه نیز در آنجا خواهید یافت، که گمان میکنم بد از کار به در نیامدند.behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1080516432685384052004-03-28T18:27:00.000-05:002004-03-28T18:30:40.983-05:00و عیدتان مبارک.behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1080516297792501002004-03-28T18:24:00.000-05:002004-03-28T18:28:47.560-05:00حالا میشود هفت ماه که دیارِ کفر را به دیارِ کفر ترک گفتهام. اگر زندگی توانی باقی گذارد به این دیار هم میرسم، که بس دلَم گرفتهاست خود. نوشتن خود حالی میخواهد و رمقی و دلی خوش. تا شب را به دختر و روز را به خواب و مابین را به دیگر ابتذال تلف میکنم همان به که قلمم در سینه بسته بماند و یاران را به خوابِ خود راه ندهم.
</p><p>
چند صباحیست که شهوتی برای ترجمه پیدا کردهام. سیگار هم باز میکشم.
در <a href="http://www.ghasedakonline.com/">قاصدک</a> هنوز وقت میگذرانم و تلاش میکنم دستی به کاغذ داشته باشم هنوز. از دلایلِ دیگرِ گرفتاری آن بگویم که به ترجمهی کتابی دل بستهام که با حسابِ مدرسه و کار، توانِ چندانی به جای نمیگذارد. تصمیم داشتم تا در فرصتی به تارنماهای چندگانه سر و رویی تازه ببخشم با سروری جدید و ... که کاریست عظیم. پس به مقدساتِ هرکدامتان قسم که در همین محضر در خدمت خواهم بود. بر بزرگیتان ببخشایید و لطفِ خود از این حقیر دریغ نفرمایید. باشد که دیگر با خدایم محشور نفرمایید. behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1073994964626417222004-01-13T06:56:00.000-05:002004-01-13T06:57:53.590-05:00ساعت ششِ صبح است. یک لحظه با خود گفتم الان که از خوابگاه به سمتِ دانشگاه میروم، از سیگارفروشیِ روبرو یک نخ مارلبوروِ بلند میگیرم و حالِ دنیا... لحظهی بعد یادم آمد نه تهران هستم، نه شریف، نه خوابگاهِ زنجان، نه الان اصلا هوا روشن شده...behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1073310590158109122004-01-05T08:49:00.000-05:002004-01-06T02:03:22.436-05:00بالاخره این آهنگِ دیوانهکنندهای که در مالهالنددرایو خوانده میشد را یافتم. از <a href="http://www.cs.toronto.edu/~behdad/music/Rebekah%20Del%20Rio%20-%20Llorando%20(Crying).mp3">اینجا</a> بردارید. سه مگ است. <a href="http://www.cdbaby.com/cd/rebekahdelrio">این</a> هم دربارهی خواننده.behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1071742061483944252003-12-18T05:07:00.000-05:002003-12-18T05:08:55.936-05:00سرم دارد از درد میترکد. اولین بار است که معنای این عبارت را با تمامِ وجود درک میکنم.behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1070854790026888112003-12-07T22:39:00.000-05:002003-12-07T22:40:50.500-05:00خدایش را شکر گویید که ترمی دیگر بگذشت و جانمان بنگرفت.behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1070850261155959972003-12-07T21:24:00.000-05:002003-12-07T21:27:44.903-05:00آمدیم منتکشی.
قلقلی جان روی بر ما ترش مکن که هوا خود بس ناجوانمردانه سرد است در این گوشهی کرهی خاکی، دلمان دیگر سردتر مکن.
اگر آدرسِ مبارک را بر ما پستبرقی فرمایید کارتِ تبریکِ سال نوتان را فردا روانهی دیارِ یار میکنیم.
امضا: حقیرِ خاکِ کوچهتان، برتُراندو اُلیزابتتاbehdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1070695147396788932003-12-06T02:19:00.000-05:002003-12-06T02:20:05.746-05:00</p><p align=center><img src="http://www.cs.toronto.edu/~behdad/cook.jpg">behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1069636792828749762003-11-23T20:19:00.000-05:002003-11-23T20:24:29.996-05:00<p>این یکی را خیلی زیبا گفت: <a href="http://mehraneh63.persianblog.com/">«دوستت دارم» یعنی «خدای درونم خدای درونت را میبیند».</a></p>behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1069085720228959882003-11-17T11:15:00.000-05:002003-11-17T11:15:53.106-05:00
<p>پنج سال گذشت...</p>behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1068098440586199902003-11-06T01:00:00.000-05:002003-11-06T01:00:58.780-05:00
<p><a href="http://www.ghasedakonline.com/">قاصدکآنلاین - نشریه دانشجویان دانشگاههای تورنتو</a></p>behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1067842035328888632003-11-03T01:47:00.000-05:002003-11-03T01:47:28.950-05:00
<p>بابا نظری بیفکنید. لابد اینجا تعطیل است. به علتِ تغییرِ شغل. باز این <a href="http://mces.blogspot.com/">McEs</a> نظر و آمار ندارد، نمیفهمم که کسی نمیخواندش!</p>behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1067841806630308672003-11-03T01:43:00.000-05:002003-11-03T01:43:40.343-05:00
<p>دیشب نخوابیدم.<br>پسفردا باید کلی کار تحویل بدم.<br>امروز هم شروع نکردم.<br>الان هم حوصله ندارم شروع کنم.<br>امروز هیچی هم نخوردم.<br>چون وقتی خوابیدم ۱۱ صبح بود و وقتی بیدار شدم ۴ عصر.<br>و وقتی یادم آمدم باید چیزی بخورم دیگر دیر شده بود.<br>و کنیاکَم را نوشیدم تا تمام شد ولی حتی گرم نشدم.<br>و الان ۱:۳۰ صبح است.<br>و چون کم خوابیدم سرم درد میکند.<br>و چون دیر بیدار شدم خوابَم نمیبرد.<br>و این وقتِ شب کسی نیست که سرم را گرم کند.</p><p>
چرا اِنقد غر میزنی؟</p><p>
اگه صبح بیدار شوم و ببینم دلیلی برای غر زدن ندارم، میفهمم مردهام.</p>behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1067817331052555862003-11-02T18:55:00.000-05:002003-11-02T18:55:44.216-05:00
<p>دوباره میگویم: <a href="http://bamdad.org/~digilib/">کتابخانهی دیجیتالِ فارسی</a></p>behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1067744597919136282003-11-01T22:43:00.000-05:002003-11-01T22:43:30.140-05:00
<p>دیشب هالوین بود.</p><p align=center><img src="http://www.cs.toronto.edu/~behdad/behdad-halloween1.jpg"></p>behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1067739683796290172003-11-01T21:21:00.000-05:002003-11-01T21:21:36.340-05:00
<p><a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2003/10/031027_pm-joy_of_madness.shtml">این</a> را که خواندم چندان خوشَم نیامد. نمیدانم از کارِ حنا یا از نویسندهی مقاله.</p>behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1067342754471025392003-10-28T07:05:00.000-05:002003-10-28T07:10:12.140-05:00«گفتهاند کسی رو که خواب است میتوان بيدار کرد ولی کسی را که خودش را به خواب زده است نمیتوان بيدار کرد»</p><p>
این را به قولِ <a href="http://omid.khushe.org/weblog/">امید</a> باید به آبِ زر نوشت. از <a href="http://kalantarmahal.persianblog.com/">کلانترِ وبلاگست</a>ان بلندش کردم، گویی که خود نیز خود را به خوابی سنگین زده است.</p><p>
حال که تا اینجا نوشتم، توضیحی بدهم. باشد که دلِ سنگینِمان سبک شود. آنقدر مضحک مینماید که تا حال به فکرِ نوشتناش نبودهام، و نمیدانم چگونه بنویسم. دردیست قدیمی، که مصداقش جدید و در وبلاگِ <a href="http://i.hoder.com/archives/2003/10/031027_008639.shtml">حسین درخشان</a> دیدم و دیگر داغ کردم.</p><p>
از قدیم گفته بودم، دین برای عوام است. دردناک است که بگویم این معادل با همین است که بگویم دین برای آدمهای بیمنطق است، و منظورم از منطق، دقیقا منطقِ ریاضی است. آری، دردناک است که ببینی عوام بیمنطقاند. چگونه استدلالِ ابتداییِ حسین را کسی درک نمیکند. بدبخت نه گفت قرآن بد، نه گفت حقوقِ بشر خوب، حتی تاکید کرد که این را نمیگوید! باز در نظرات و دنبالکها بخوانید تا خونتان از هموطنانِ بیمنطقتان به جوش بیاید.</p><p>
این مشکل را از قدیم داشتهام. روی میلینگلیستها هم کم پیش نمیآید. سختترین جاش آنجاست که در بحثِ شفاهی، بیش از ۹۰ درصدِ اوقات، باید بگویی «تو بیمنطقی». و این واقعیت دارد. بعد در جواب میشنوی: «آره، همه بیمنطقَند، فقط تو منطق داری!» و این درست است، ولی نمیتوانی فریادش بزنی! مانند همان است که در دنیایی همه دیوانه باشند و یک عاقل، یا به عبارتی همه عاقل و یک دیوانه! فرقی ندارد، از نظرِ ریاضی نمیتوان ثابت کرد کدام دسته دیوانه است. به مجرد اینکه دستهای برای خود یک سیستمِ منطقِ خوشتعریف رو کند، موجودیت مییابد. خوب پس تا اینجا به عوامِ جامعه موجودیت بخشیدیم. میرسیم به آنکه منطقِ عوام با منطقِ فِرستاُردر و غیرهی ریاضی متناقض است. ولی این هم خیلی کشفِ بزرگی نیست، چون عوام بر اساسِ ریاضی زندگی نمیکنند. مانندِ من و امثالِ من نیستند که اگر فردا بشنویم لگاریتمِ گسسته راهِ حلِ چندجملهای دارد احساس کنیم کلیدِ خصوصیِ آراِساِیمان را باید دور بیاندازیم. یا وقتی شنیدیم مسالهی چهاررنگ حل شد احساس کنیم در بازار از این پس نقشههایی که میبینیم همه با چهار رنگ رنگآمیزی شدهاند. نه، دنیا با ریاضی نمیچرخد! قدیمتر مثال که میزدم، به «سفرِ قندهار»ِ مخملباف اشاره میکردم، به منطقِ مردِ افغان در آن. اما راهِ دور میرفتم. حتی به قولِ او: «گلها پُرند از این تناقضها». آری، گلها هم پُرند از این تناقضها. شاید باید افسوس بخورم که با ریاضی بزرگ شدهام. شاید.behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-5116338.post-1066522821712255512003-10-18T19:20:00.000-05:002003-10-18T19:20:21.613-05:00از بهنود عزیز:</p><p>
ای کاش می توانستم<br>
خون رگان خود را<br>
من<br>
قطره قطره <br>
بگريم<br>
تا باورم کنند</p><p>
گاهی راه کلمه بسته می شود و آدمی می شود کويری خشگ، انگار زبانش بند آمده است يا کلمه بغضی شده است پيچيده در گلو، بسته راه نفس. اين تصوير آدمی است که کارش گفتن است و سخن راندن. اما آن که چون من کارش نوشتن است نيز گاهی کلمه در ذهنش يخ می زند. مغز در اين حالت انگار موتوری است که خلاص کار می کند و به حرکت نمی آورد. باری راه نفس بسته است. آن ها که شاملو را – زنده يادش – می شناسند می دانند که او بسيار بارها بود که بدخلق و بدادا می شد، کج تاب و در تلاطم و ساکت، آيدا که سال ها در او گرديده بود و به گنج گنج وجودش آشنا بود، در اين احوال می دانست که احمدش می خواهد شعری بسرايد و گاه او می دانست که کج تابی احمدش با روزگار از آن است که کلمه راه زبانش را نمی يابد. بامداد از همان زمان که جوان بود و خسته نبود هم تا شعرش را نمی سرود در آن حال می ماند. اما وقتی شعری که در ذهن داشت سروده می شد، او دوباره زندگی می گرفت، بزرگوار شاعر ما.behdadhttp://www.blogger.com/profile/15683613908300939375noreply@blogger.com