tag:blogger.com,1999:blog-244519102009-07-05T22:53:10.446+04:30میمون بی مغزBrainless Monkeyhttp://www.blogger.com/profile/13215406229846461000noreply@blogger.comBlogger134125tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-86677007042795971652009-06-21T19:00:00.004+04:302009-06-21T23:40:10.979+04:30توصیه های ایمنی برای شرکت در گردهمایی های اعتراض آمیز<div dir="rtl" style="text-align: right;">بعد از اتفاقات اخیر انواع و اقسام توصیه های رنگ و وارنگ به مردم می شود. من کاری به ایده سیاسی و گروه سیاسی و نحوه عملکرد شما ندارم و کسی رو تشویق به تظاهرات یا برعکسش نمی کنم. ولی برای حفظ سلامت هموطنانم بسیار نگرانم. برای همین چند توصیه عمومی برای روزمبادا که اگه در حین اعتراضات مدنی مورد حمله فیزیکی قرار گرفتید به کار ببندید که کمتر مورد آسیب قرار بگیرید. این توصیه ها را از چندین مکان مختلف جمع آوری کرده ام. از توصیه های افرادی که در صربستان، اکراین، برلین شرقی و چچن تظاهرات کرده اند تا تجربیات هموطنانمان در بهمن پنجاه و هفت. مسلماً هر موقعیتی نیازهای ویژه خودش را داره ولی شاید بعضی از این نکات کمک کننده باشه.<span style="font-weight: bold;"><br /><br /></span>توجه داشته باشدی حتی با بکار بستن همه نکات ایمنی، احتمال آسیب در گردهمایی های اعتراض آمیز از بین نمی رود. <span style="font-weight: bold;"><br /></span><br />1- شما به جنگ نمی روید. شما برای مطالبه حقوق مدنی خود در یک گردهمایی حاضر می شوید. به قصد برخورد فیزیکی به جمع معترضین نپیوندید. عصبانیت خود را از ابتدای حرکت کنترل کنید. با عصبانیت تصمیم های نامناسب می گیرید. رفتار خشن یا قهرمانانه از خود به خرج می دهید و خود و دیگران را در معرض آسیب قرار می دهید.<br /><br />2- سربازان وظیفه و افراد پلیس هم مردمان ایرانند. بجای تحریک و عصبانی کردن آنها از شعارهایی استفاده کنید که آنها را تشویق کنید به شما ملحق شوند. فقط تعداد محدودی از چماقداران حرفه ای با شستشوی مغزی طوری تربیت شده اند که می توانند به مردم عادی حمله کنند و به مردم آسیب برسانند.<br /><br />3- از حمل هر گونه اسلحه گرم یا سرد خودداری کنید. حتی پرتاب سنگ به پلیس ضد شورش آسیبی به آنها نمی زند، آنها سپر و لباسهای محافظت شده دارند. استفاده از اسلحه به پلیس ضد شورش و لباس شخصی ها مجوز استفاده از سلاح های خطرناک تر را می دهد. آنها عمری در استفاده از این سلاحها تلف کرده اند. مطمئن باشید با یک کارد آشپزخانه یا یک تفنگ بادی جز آسیب زدن به خودتان کاری از پیش نمی برید.<br /><br />4- لباس و کفشی بپوشید که بتوانید به راحتی بدوید و فرار کنید. کفش شما علاوه بر راحت بودن باید پای شما را در برابر لگد شدن در حمعیت محافظت کند. لباس آستین بلند و کمی کلفت، آسیب ضربه ها باتوم و زنجیر را تخفیف می دهد. لباسی بپوشید که جلب توجه نکند و به سادگی پاره نشود. نیروهای امنیتی با کشیدن و گرفتن لباس افراد را دستگیر می کنند. لباسی بپوشید که به راحتی نتوان در آن چنگ زد و به آن گیر داد.<br /><br />5- با خود یک کوله پشتی کوچک یا کیف کمری حاوی یک بطری بزرگ آب، پارچه تمیز برای زخم بندی ببرید. حتماً موبایل همراه داشته باشید و ترجیحاً شماره تلفن های ضروری را در ذهن حفظ کرده و از روی حافظه دستگاه پاک کنید که درصورت دستگیر شدن، شبکه شما علیه شما یا دوستانتان به کار گرفته نشود. از حمل کارت شناسایی یا دفترچه تلفن شخصی خودداری کنید، به همراه خود فقط یک یا دو شماره تلفن و نام (ترجیجاً فرد قابل اعتماد و مسن) داشته باشید که در صورت زخمی شدن دیگران بتوانند آن شماره را پیدا کرده به اعضای خانواده شما خبر دهند.<br /><br />6- همیشه در گروه حرکت کنید. در گروه، با حداقل چهار یا پنج نفر قرار بگذارید که مدام یکدیگر را تحت نظر داشته باشید. اگر از گم شدن یکی خبر دار شدید فوری به دیگران خبر دهید. به صورت شخصی با گروه مهاجمان یا حتی یک مهاجم درگیر نشوید. ممکن است مسلح باشند. دیده شده که ورزشکاران و افرادی که مهارتهای رزمی یا اعتماد به نفس مبارزه دارند، بیشتر و شدیدتر آسیب می بینند.<br />قدرت ما مردم در جمع بودن ماست. حتی اگر کاملاً مطمئن هستید که توانایی دفاع از شخص خود را دارید از جدا شدن از جمع و اعمال قهرمانانه پرهیز کنید.<br /><br />7- اگر فرد ناشناسی با اصرار از شما خواست که جمع را ترک کنید و مثلاً به بهانه کمک به کسی به کوچه خلوتی بروید، به احتمال تله فکر کنید. از چند نفر دیگر بخواهید که شما را همراهی کنند.<br /><br />8- گروه لباس شخصی ها یا پلیس ها با تحریک کردن شما، مثل فحاشی، ترسو خطاب کردن، عصبانی کردن یا ... شما را تشویق می کنند که گروه را ترک کنید. تکنیک الوات و پلیس ضد شورش جدا کردن شما از جمع و کتک زدن یا دستگیری شماست. اگر شما را از جمع جدا کردند، با فریاد زدن کمک از دیگران بخواهید. سه نفر که با فریاد به سمت پلیس یا لباس شخصی می دوند و فریاد می زنند از هر اسلحه ای ترسناک تر است.<br /><br />9-اگر دستگیر شدید یا در حلقه چندین مهاجم گیر افتادید و امید کمک رسیدن یا فرار کردن نداشتید، مبارزه فعال و تحریک کلامی با چند نفر آسیب بیشتری به شما می زند. سر و صورت خود را دست و بازوهایتان محافظت کنید. برای کمک فریاد بزنید و منتظر فرصت مقتضی برای فرار باشید.<br /><br />10- پلیس ضد شورش مسلح به باتون، باتون برقی، بمب صوتی، اسپری فلفل، گاز اشک آور، گلوله پلاستیکی، شات گان ساچمه ای و گلوله واقعی است. هر گاه به سمت جمعیت شلیک مستقیم کردند، روی زمین بخوابید. چندین عکس و ویدئو از کشته و زخمی های تظاهرات نشان می دهد که آنها از ناحیه صورت و گردن مورد اصابت قرار گرفته اند. گویا شلیک می کنند که بکشند.<br /><br />11- بعد از شلیک یا پرتاب نارنجکهای گاز اشک آور، در چند ثانیه اول، اگه پوکه نارنجک نزدیک شماست می توانید آنرا با لگد از جمعیت دور کنید. دست زدن به پوکه می تواند باعث سوختگی های شیمیایی و حرارتی شدید شود. حتی زمانی که ابر دود اطراف پوکه خیلی غلیظ است نزدیک شدن به آن به قصد شوت کردن آن ممکن است باعث آسیب شدید به شما شود. در بعضی مراجع گفته شده که مایع کلراید (وایتکس) خنثی کننده گاز است. انداختن یک پارچه کلفت آغشته به وایتکس یا حتی ریختن یک سطل وایتکس روی پوکه می تواند یک پوکه فعال را خاموش کند. بعضی فلوراید موجود در خمیر دندان را در مقابله با گاز اشک آور موثر دانسته اند و توصیه کرده اند مالیدن کمی خمیردندان به گونه ها برای جلوگیری از سوزش چشم مفید است. (توجه: استفاده از وایتکس و خمیر دندان را از سایتهای غیر ایرانی پیدا کرده ام و شخصاً از کسی نشنیده ام که آنها را به کار بسته باشد.) بعضی دوستان روش قدیم انقلاب یعنی آتش زدن لاستیک یا روزنامه را نیز موثر یافته اند.<br /><br />12- بهترین مقابله با سوختگی چشم و گلو از گاز اشک آور و اسپری فلفل، فرار از ابر دود و شستن چشم و صورت با آب فراوان است. دستمال خیس کارایی کمتری دارد، چرا که مواد شیمیایی در رطوبت دستمال باقی می مانند و با مالیدن مکرر آن به چشمتان آسیب بیشتری به خود می زنید. از آنجا که بعضی از این مواد شیمیایی در حلالهای چربی حل شده اند، شستشو با آب اثر آنها را به سادگی خنتی نمی کند. استفاده از شیر پر چرب تو صیه شده است.<br /><br />13- بمب صوتی می تواند باعث کری موقت شود. اگردر هنگام انفجار بمب صوتی دهان شما نیمه باز باشد آسیب کمتری به پرده گوش مشا وارد می شود.<br /><br />14- اگر زخمی شدید، یا متوجه خونریزی یا درد شدید در بدن خود در نتیجه درگیری شدید. قبل از آنکه ضایعه شما را از پای در بیاورد از اطرافیان کمک بخواهید. هر گونه خونریزی فعال را جدی بگیرید.<br /><br /><a href="http://brain-less.blogspot.com/2009/06/blog-post_21.html">15- نکات ساده در راهنمای کمک های اولیه در برخورد با زخمی ها را در اینجا پیدا کنید.</a><br /><br />امیدوارم این نکات کمک کننده باشند. من سعی می کنم مطالب بیشتری پیدا کنم و به این متن اضافه کنم.<br /><br /><br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-8667700704279597165?l=brain-less.blogspot.com'/></div>BMhttp://www.blogger.com/profile/00213870317728831044noreply@blogger.com17tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-25293790160979548952009-06-21T01:48:00.008+04:302009-06-21T04:48:22.008+04:30راهنمای کمک های اولیه در برخوردهای خیابانی<div dir="rtl" style="text-align: right;">من داشتم ویدئوهای تظاهرات را نگاه می کردم. چند نکته خیلی اساسی کمک های اولیه به نظرم رسید که اینجا بنویسم. می دانم که این نکات خیلی ساده هستند و احتمالاً همه آنرا می دانند. همینطور می دانم که رعایت نکات ایمنی در آنچان صحنه ای بسیار سخت و بعضی مواقع ناممکن است. ولی حتی اگر کمکهای اولیه نمی دانید با بکار بستن چند نکته اصلی می توانید در ثانیه های اول مفید واقع شوید.<br /><br />به محض برخورد با کسی که مجروح شده، یا به زمین افتاده خود را به مجروح برسانید و در راه رسیدن با فریاد دیگران را از مجروح شدن فرد مطلع کنید و کمک بخواهید. سپس مراحل زیر را انجام دهید:<br /><br />1- تنفس: مطمئن شوید شخص مجروح می تواند نفس بکشد. اگر چیزی جلوی نفس کشیدن او را گرفته (مثلاً لخته خون در دهان یا ماسک پارچه ای) سریعاً آنرا از دهانش دور کنید.<br /><br />2- اگر بعد از باز کردن راه هوایی، باز هم نفس نکشید، شخص به تنفس مصنوعی دهان به دهان احتیاج دارد. فریاد بزنید و از اطرفیان بخواهید کسی که کمک اولیه می داند جلو بیاید و کمک کند.<br /><br />3- خونریزی: فرد خونریزی کننده را روی زمین بخوابانید. با یک پارچه تمیز روی محل خونریزی فشار دهید. اگر مکان خونریزی از گردن فرد یا اطراف دهان فرد است، مطمئن شوید فشار روی محل خونریزی تنفس فرد را مختل نمی کند. مهمتر از هر چیز تنفس زخمی است. <span style="font-weight: bold;">برای جلوگیری از خونریزی طوری گردن فرد را فشار ندهید که باعث خفگی اش شوید.</span><br /><br />4- اگر فرد هوشیاری کامل ندارد، یا روی زمین دراز کشیده، آب به دهان فرد نریزید. آب در دهان فرد ناهوشیار باعث خفگی می شود. همچنین همواره سعی کنید مجروح را <span style="font-weight: bold;">به پهلو</span> بخوابانید. به این صورت ترشحات و مایعات دهان وی به مجرای هوایی راه پیدا نمی کند.<br /><br />5- ضربه به سر، (خصوصاً به همراه خونریزی از گوش) باعث کاهش هوشیاری می شود. فرد جهت را تشخیص نمی دهد و هر لحظه احتمال سقوط یا گم شدن در جریان اتفاقات دارد. به این فرد کمک کنید که از صحنه درگیری خارج شود. و تا مطمئن نشدید جای امنی نشسته است او را رها نکنید.<br /><br />6- حین حمل افراد مجروح، (خصوصاً افرادی که به کمر آنها آسیب خورده) نباید به کمر فرد مجروح فشار وارد شود. بهترین راه حمل مجروح گذاشتن وی روی پتو یا یک پارچه بزرگ مثل چادر خانمها و حمل او با گرفتن گوشه های پارچه است. احتمالاً پیدا کردن برانکارد یا پتو در جریان کارزار سخت است، پس در صورت امکان فرد را بغل کنید. ولی حمل مجروح در حالی که دست و پای فرد از دو طرف توسط مردم کشیده می شود می تواند صدمات شدید به نخاع فرد وارد کند.<br /><br />7- اگر افراد مسلط به کمک اولیه و کسانی برای حمل مجروح بر بالین مجروح رسیدند، اطراف بیمار را خلوت کنید. کمک کنید که راه حمل کنندگان به سمت مکانهای امن باز شود.<br /><br />8- پلیس ضد شورش مسلح به گاز اشک آور، اسپری فلفل و تانکرهای آب جوش و مایعات اسیدی است. مایعات تخصصی مختلفی برای مقابله با هر کدام وجود دارد که متاسفانه در این شرایط نمی توان به آنها دسترسی پیدا کرد. اما در اکثر موارد شستشوی عضو آسیب دیده، خصوصاً چشم ها با آب فراوان کمک می کند. در مورد خاص اسپری فلفل بخاطر حلال چربی در آن، به سادگی با آب شسته نمی شود. شستشو با شیر پرچرب کمک کننده است.<br /><br />9- کمک بخواهید. در حالی که سعی می کنید مجروح را به بیمارستان برسانید فریاد بزنید "پزشک". احتمال اینکه کسی که کمکهای اولیه می داند در نزدیک شما باشد زیاد است.<br /><br />اگر کمک اولیه می دانید، خودتان به همراه دوستانتان گروههای کوچک امداد تشکیل دهید و مردم را یاری دهید. یک گروه کوچک امداد متشکل از یک پرستار مجهز به وسایل کمکهای اولیه، چند جوان قوی برای حمل مجروحین به نواحی امن که پرستارها ایستاده اند و چند وسیله نقلیه (حتی موتور سوار) برای حمل مجروحین به بیمارستانهای امن می تواند جان ده ها نفر را به سادگی نجات دهند. امروز روزی است که با نجات هموطنانتان می توانید تا آخر عمر به شجاعت خود ببالید. اما می دانم که شرمندگی آنکه نیستم تا به داد هموطنانم برسم، تا ابد بر دوشم خواهند ماند.<br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-2529379016097954895?l=brain-less.blogspot.com'/></div>BMhttp://www.blogger.com/profile/00213870317728831044noreply@blogger.com6tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-51377088484273402572009-06-19T21:04:00.004+04:302009-06-19T23:58:27.596+04:30به ترتیب ایفای نقشاین کشور بده، اون کشور اخه. همه کشورها دشمنن<br />انتخابات درسته.<br />شماها نمی فهمید.<br />شماها دشمنید.<br />قربونش برم محمود راست می گه.<br />همین که هست.<br />دیگه خفه شید.<br />اوهو اوهو اوهو. زر زر زر<br /><br />و ... جایزه کثیف ترین کاراکتر این نمایش به دست رهبر یک دست داده شد!<div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-5137708848427340257?l=brain-less.blogspot.com'/></div>BMhttp://www.blogger.com/profile/00213870317728831044noreply@blogger.com3tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-77477215428661219062009-06-17T21:13:00.009+04:302009-06-22T10:10:46.338+04:30انقلاب به گذشته<div dir="rtl" style="text-align: right;"><br />هنوز آقای میرحسین انتخاب نشده اند، سگهای پاچه گیرشان در همه جا راه افتاده اند، هر کس به او بگوید بالای چشمت ابروست، می درند. ایشان هنوز رای ها شمرده نشده بود خود را در کمال تفرعن رئیس جمهور اعلام کردند. کجای دنیا نامزد ریاست جمهوری خود را قبل از اعلام نتایج رئیس جمهور می خواند. هیچ کس نمی گوید که مردم چرا اعتراض کرده اند. هیچ کس نمی گوید احمدی نژاد خوب است. هیچ کس نمی گوید به مردم ظلم نرفته است. اما میر حسین از سی سال ظلمی که به مردم رفته سود می جوید تا به سلطنت اسلامی برسد. حال که همه فریاد می زنند، ایشان و طرفدارانشان اسم خود را علم کرده اند و طوری وانمود می کنند که رهبران این ملتند. این اتفاق بسیار آشناست. همه مردم از سی سال ظلم اسلامی که به آنها رفته عصبانی اند. همه در حال فریاد زدن هستند. عده ای از راه می رسند و اسمشان را در دهان مردم می گذارند. تنهای طلب آقای موسوی پست ریاست جمهوری است. در حالیکه این جماعت خشمگین بیش از این می خواهند.<br />آیا این مرد می تواند آزادی و حقوق شهروندی مردم را به آنها باز گرداند؟ آیا این کسی است که باید بخاطرش کتک خورد و مرد؟ در تمام مدت کمپین آقای سبز حتی حاضر نشدند یک بار اسم قوانین مدنی، آزادی یا جدا شدن از گروه اصول گرا را به زبان بیاورند. صد صفحه برنامه دولت ایشان را ببینید. تنها نکته ای که مرتب تکرار می شود شعارهای پوسیده اسلامی و سخنرانی های بی سر و ته خمینی است . پیام هشت ماده ی امام گل استراتژی ممکلت داری ایشان است. این آدم حداکثر مبدل به یک خمینی کوچک خواهد شد. این چیزی ایست که خود موسوی هم به شدت می پسندد. از چپ و راست "بنده" و "اینجانب" گفتنش گرفته تا دستور زبان الکن اختراعی، تا تفویض ریاست جمهوری زود هنگام به خودش همه و همه تقلید از اداهای چندش آور خمینی است. چرا مردم باید کتک بخورند و بمیرند تا دوباره برگردند به بهمن پنجاه و هفت. همانطور که قدرت را از شاه گرفتند و به دست خمینی دادند، به خانه شان برگشتند و خسبیدند، حالا قدرت را از آیت الله بی عمامه احمدی نژاد می گیرند و می دهند به آیت الله بی عمامه موسوی شاید که راحت تر به خواب بروند. چشم! همه خفقان خواهیم گرفت. حرف نخواهیم زد. این جریان هم مثل همیشه، هر کس حرف بزند با فحاشی و کتک متهم به خیانت می شود با همان منطق همیشگی: بد بهتر است از بدتر. اما این استراتژی مسالمت آمیز برای دوری از خشونت و کشتاراست، وقتی کار به اینجا کشید، بهتراست فکرهامان را جمع کنیم و بهترین را انتخاب کنیم.<br />پی نوشت بعد ازجنبش مردمی: هنوز اعتقاد دارم موسوی رهبر ایده آلی برای جنبش مردمی نیست. اما شجاعت ایشان را می ستایم. و از آنجا که در وقایع اخیر ایشان به شایستگی واکنش نشان دادند، با صمیم قلب آرزو می کنم که ایشان سلامت و پیروز باشند.<br /><br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-7747721542866121906?l=brain-less.blogspot.com'/></div>BMhttp://www.blogger.com/profile/00213870317728831044noreply@blogger.com15tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-84238490333950051352009-06-13T12:02:00.005+04:302009-06-13T13:58:39.579+04:30سهم هر کی از انتخاباتمحمود که به این کارها کار نداره، برای خودش نشسته رییس جمهوریش رو می کنه. میر فسیل چمنی ده ساعت طول کشید که جمع بشه و باز بشه یه انشای نمره نگرفته دبیرستانش رو پیدا کنه و گوز بده خلاص بشه. شیخ زیبای خفته که انگار هنوز بوس شاهزاده را نگرفته تا بیدار بشه. محسن خشونت مثل اون هشت سال، احتمالاً می خواد هشت سال منتظر بمونه که بالاخره یکی زهر ماری چیزی بخوره و مشکل حل بشه. رهبری وقتی این پک رو تموم کنه یه پک دیگه باید به وافور بزنه.<br />ستاد انتخابات، نمد مالی می کرد.<br />یه کم که بگذره همه از خواب، سکوت، غفلت و پای منقل بلند بشن و همدیگه رو پیدا کنند. ریاست ناقابل که رسید به احمدی نژاد. بقیه چیزها رو سر فرصت بین همه تقسیم می شه. یه چیزکی، مثلا وزارتی، جزیره کیشی، حلقه نفتی، چیزی به میر فسیل می دن. مهدی به یه دست دندون جدید هم راضیه. زن این و زن اون به حقوق زنان که خودشون پیدا کردن بسنده می کنن. آقا هم از جنس بد شاکیه. قرهای رنگ و وارنگ که هدر رفت.<br />چند تا چماق سنگین و پنجره طبقه سوم هم سهم ما.<div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-8423849033395005135?l=brain-less.blogspot.com'/></div>BMhttp://www.blogger.com/profile/00213870317728831044noreply@blogger.com15tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-61603881056784800952009-06-05T05:13:00.034+04:302009-06-08T09:59:25.317+04:30مانیفست پیف پاف یا خلاصی از رئیس جمهور موذی<div dir="rtl" style="text-align: right;">برای من بی مغز که بدون ماشین حساب کاسیوم دو رو با دو نمی تونم جمع بزنم، مجلس شلوار درّون محمود-میرحسین به مراتب مفرح تر از مسابقه جبر و هندسه میرحسین-محسن بود. محسن خان مشق های دوره دکتراش رو آورده بود که میرحسین خط بزنه. اما میرحسین از اینکه از خانومشون صحبت به میون نیومد چنان مسرور بود که یادش رفت به سئوالای محسن جواب بده.<br />توی یار کشی اخیر، میرحسین اول خمینی رو کشید، محمود بند شلوارش رو کشید و پوپ کرد به هاشمی و دوستان، مهدی یه بوس کوچولو به کون محسن زد، محسن هم اصل چهل و چهار رو کشید، میرحسین زهرا خانوم با دو تا مدرک رو کشید، مهدی هاله نور کشید، محمود با ماکروسافت اکسل نمودار کشید. لنگ ملت هم دو طرف عین دروازه گل کوچیک هوا. با این همه توی این مسابقه حماقت، محمود عین صفر کلوین چنان سطح رو پایین آورده که هر قورباغه ای آماردان حساب می شه. خصوصاً جدیداً که ایشون دکمه نمودار سه بعدی توی اکسل رو هم کشف کردند. قدرت اکسل رو برم که بعد از چهار سال پوپ متوالی هنوز نمودارهای نتایجش اینقدر رنگی-سه بعدی هستن. البته ایشون دانشمندند، محقق اند، دکتراند، دانشگاهی اند. دنیا دیوانه شده والا به محمود وردست آهنگری باباش توی آرادان گرمسار، یابو هم نمی دادن که نعل کنه.<br />گذشته از محمود که تپه نریده در هیچ زمینه ای نگذاشته، همه مفتخر به رشادتهای نداشته شون هستند. محسن خان معتقدند که همونطور که جنگ رو مدیریت کردند و پیروز شدند، مملکت را هم اداره خواهند کرد. وجداناً من کاملاً فراموش کرده بودم که ما کل عراق رو تصرف کردیم و خسارات جنگ رو از صدام گرفتیم و بعدش هم جام زهر نخوردیم. مملکت ما حساب نداره والا توی یه کوچه پر پنجره ای مثل اینجا، دست محسن یه تیرکمون مگسی مسلح هم نباید می دادن.<br />گفتم جنگ یاد میر حسین و شکوفایی اقتصادی زمان جنگ افتادم. یا میرحسین معنی شکوفایی رو نمی دونن یا هشت سال جنگ به اندازه کافی طولانی نبوده که بدبختی هامون یادشون بمونه. البته خداییش نگفت شکوفایی اقتصادی، دروغ چرا، تا قبر آآآآ، گفت شکوفایی چیز. البته در اون زمان چیز مسلما شکوفا بود. مثلا حالا می شنویم که زهرا خانوم در اون زمان در زمینه حقوق زنان، تحقیقات قرآنی داشتند. خوب البته اگه ایشون تو قرآن دنبال حقوق زن می گشتن حالا حالاها باید بگردن، چون بعید می دونم چیزی پیدا کنن. ایشون و حاج خانوم کروبی مگه کتکس گذاشتن های زمان جوونی شون رو فعالیت فمینیستی به حساب بیارن (که قرنهاست که ازش می گذره) والا ما که مردم باشیم غیر از سیاست "یا روسری یا توسری" از زهره و فاطی چیزی نشنیدیم. این ایالت هردمبیله، والا پستون گاو ماده شیرده هم نباید به دستتون می دادن چه برسه به حقوق زنان. (راستی اینها-کلاً اینها- چرا اسم خودشون با اسم شناسنامه شون مختلفه؟ از اون بدتر اسم فامیلشون با فامیل باباشون یکی نیست؟ زهره کاظمی چه ربطی به زهرا رهنورد داره؟ سبورچیان چه ربطی به احمدی نژاد داره؟ مصطفوی چه ربطی به خمینی داره؟).<br />زبونم لال فکر نکنین من فقط نکات منفی همه رو می گم. نکات قضیه فراوونه. مثلاً تلاش همه جانبه علیه محمود فینگلیه. نه فقط نامزدها، بلکم بقیه هفتاد و چند ملیون ملت هم همچنین. آخه نه اینکه ما ملت نجیبی هستیم. همونطور محسن جان گفتن بلانسبت آریایی یعنی نجیب عین اسب. رومون نمی شه هفتاد ملیون نفر باهم به یکی بگیم نمی خوایمت. باید عین بالا بلندی و وسطی یارکشی کنیم.<br />یک نکته مثبت که بالاخص مجمع الخلایق نامزدون دارند اهمیت به قشر جوانه. مخترع اهمیت دادن به جوانان (البته هر چهار سال به چهار سال) شیخ عبا شکلاتی هستن. ایشون امسال اختراع جدیدشون رو پرده برداری کردند: میر حسین، پیفپاف محمود کش! این دفعه هم عین دفعه قبل ژل مالیدیم به سرمون، روسری رنگی روی موهای افشون بور-شکلاتی مون انداختیم، کون گنده توی روپوش تنگ تپوندیم و فیسان فیشان رفتیم برای موسوی سوت زدیم و کف زدیم و هارهار کنان توی خیابون قرریختیم و شعار دادیم. بین فعالیتهای باباکرمی انتخاباتیمون جرأت گوز دادن هم نداشتیم. چون اگه به قدر یه باد سوا شدن ازمون سکوت می کردیم داد می زدن سرمون که غفلت کردید وعنقریبه که محمود انتخاب بشه. اون دفعه که عبا شکلاتی با یه من خضوع وخشوع و خایه رو انتخاب کردیم، هشت سال کتک خوردیم و آخرش هم با عرعر گریه اش حکومت رو دو دستی داد به محمود سپورنژاد. میرغضب که هنوز انتخاب نشده فیگورهای اخم و تشر خمینی رو تمرین می کنه. نه هیچ حزبی رو قبول داره، نه هیچ مشاوری (البته درستش رو بخواهید ایشون اصولطلب اصلاحگرا ست، یه چیزی تو مایه های دگرجنسگرای همجنسخواه). برنامه هاش هم که معلوم نیست چیه ولی همه به تصدیق خودش و زنش و سابقه اش و امامش و صد البته بابای سیاسی اش عبا شکلاتی، همه خوب هستن. حتی تنها هنری که همه هشت بلیون خلق خدا در زمین دارن (که همانا همان ریدن به احمدی نژاد باشه) هم نداره. نشون به اون نشونی که بالاتر از چیز بهش تو مناظره اش نگفت. آخه کسگپ های افشاگرانه محمود که برد سیاسی اش در حد نق های راننده تاکسی هاست (هاشمی دزده، ناطق نوری دزده، زن موسوی خرابه، همه دستشون تو یه کاسه اس) که نباید آدم رو تته پته بندازه. با همه این اوصاف قوطی سبزش رو گرفته و کلی از ماها رو رنگ کرده. تا باز کی باشه که احتیاج آقا به ما تموم بشه و عین دستمال توالت از طبقه سوم خوابگاه دانشجویی پرتمون کنه پایین. شهر ما بی صاحابه، والا به میرحسین توی خامنه فرقون آجر نمی دادن که بدون نظارت عالیه برونه.<br />هرچی میرحسین طفلک از انتخاب شدن بیزاره و فقط و فقط وفقط به اصرار مردم و دلسوزی اومده جلو، شیخ مهدی دیگه التماس نمونده که نکنه. هر چی ازش بخوای می ده. پول می ده، کار می ده، حجاب و ستاره هاتون رو بر می داره. بوس و کون هم کسی نخواسته وگرنه حاضره بده. ما و حاج آقا همگی با هم فراموش کردیم که ما داریم درباره انتخاب رییس جمهور بحث می کنیم. همونقدر که مانیفست حقوق بشر شیخ معمم کمدیه، رئیس جمهوری که عین بتمن از قانون اساسی گرفته تا قوای مجریه و مقننه و قضاییه رو با هم یهویی تغییر می ده، خنده داره. قطار مشاورهای پرمدعا هم چیزی رو عوض نمیکنه. حتی اگه بقیه مشاورهاش هم عین غلامحسین قدر یه بالون باد تو غبغبشون بندازن و هر سه ثانیه یه بار اشک تو چشماشون جمع کنن و فیگور شهید زنده رو توی استودیو و تاکسی و صندوق عقب پراید تمرین کنن هم فایده ای نداره. نه این که من دلبستگی به قانون اساسی و نظام دارم ولی رئیس جمهور که نمی تونه قانون اساسی عوض کنه. اگه بکنه دیگه رئیس جمهور نیست، برانداز نظامه. نه که با براندازها مشکل داشته باشم ولی آخه اگه کسی می خواد یه همچین کاری کنه باید به غیر از یه دست دندون مصنوعی و عبای حریر چیزای دیگه هم داشته باشه. حداقلش اگه می خواد به احمدی نژاد فینگلی بگه هاله نور دور سرت کجه، نباید داستان فشار دادن صدام توسط اوباما رو سه بار از اول تا آخر با سه تا مفعول و چهار فاعل غلط، آغشته به هشت تا خاطره مبهم بدون انتها از امام تعریف کنه تازه نرسیده به آخر از عصبانیت متوسل به عصمت نن جونش بشه و آخرش هم وقت کم بیاره و عذر بخواد. مهدی جان، دهات ما حساب کتاب نداره والا تو باید می رفتی الیگودرز برای نون شبت خطبه نکاح می خوندی.<br />یادمون باشه که شیخ های معمم و آخوند های بی عمامه، ظاهر صلاح ها و باطن خرابها همه باهم جمع شدند و باز شدند و اصلاح شدند و تایید شدند و رد دشدند و حزب درست کردند و جناح منحل کردند و به سر هم زدند و این چهار پخ حاصل کار شد. چاره ای نیست اما این ده، یه کدخدایی می خواد یه کم بزرگتر از اینها. اگر از شر یکی به دیگری پناه می بریم، درست نیست که رنگ این رذلها رو به خود بگیرم. درست نیست که دروغهاشون رو بشنویم و براشون هلهله و شادی کنیم. گناهه که گناه رذل رو با رضایت و شعف فراموش کنیم.<br /><br /><div style="text-align: right;"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://balatarin.com/permlink/2009/6/7/1610411"><img style="cursor: pointer; width: 29px; height: 29px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/SdMw81YqA4I/AAAAAAAAADs/3WeVD3nborY/s400/submit.png" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5319649406535467906" border="0" /></a></div><br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-6160388105678480095?l=brain-less.blogspot.com'/></div>BMhttp://www.blogger.com/profile/00213870317728831044noreply@blogger.com40tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-21648654837303363052009-05-18T05:51:00.023+04:302009-05-26T22:55:09.673+04:30تاریخ تحلیلی همه چیز در ایران<div dir="rtl" style="text-align: right;"><span style="font-weight: bold;">قانون</span><br />اول همه چی غیر قانونی بود. بعداً مردم یاد گرفتند که چطور کارهای غیر قانوی رو یواشکی انجام بدن. شماها سنتون قد نمی ده ولی اول ها حتی خوردن و ریدن هم غیر قانونی بود. نه که بخوام قضیه رو شورش کنم، ولی هابیل آدم اینا خودش تعریف می کرد که مامان باباش رو از بهشت نمی دونم بخاطر خوردن سیب یا ریدنش بیرون کردن. رشوه دادن به پلیس و گزمه و پاسدار همین دو سه هزار سال اخیرمد شد. ولی خدا شاهده اگه قبل از اون کسی حین انجام کاری گیر پلیس می افتاد بی شک آفتابه گردنش می اندختن و توی خیابونها کتک زنان می گردوندنش و بعد به عنوان آنتراکت بین لواط و ترزیق هدیه اش می کردن به بزهکارهای معتاد بند جرائم جنسی.<br />البته از بس که مردم همه کارا رو یواشکی انجام دادن، ماشالا هزار ماشالا حسابی زرنگ شدند. مثلاً روز نمی شد که نشنویم: "نمی دونی بچه ام، ماشالا، هزار ماشالا چقدر زرنگه. لای کتاب رو هم باز نکرد، اما بیست گرفت." ... یا ... " ماشالا اصغر آقا جاده تهران جالوس رو سه ساعته رفت." ... یا ..."پرده دختره رو زدم و بعدش دو درش کردم." ... یا ..."پیکان جوانان یاتاقان زده ام رو دو برابر قیمت انداختم به یارو." ... یا ..." بعد از ظهر اداره رو دو در کردم رفتم شهر بازی" یا ...<br />اما بعد از مدتی زندگی برای شاه ها و باباها و رئیسها و امامها و سردبیرها و دکترها و رئیس جمهورها مشکل شد چون همه می شناختنشون و براشون سخت بود که در انظار عمومی حتی دست توی دماغشون کنن. برای همین گاهی که مچشون رو می گرفتن، قبل از اینکه آفتابه به گردنشون برسه، فوری می گفتن رئیس گفت اینکاراستثنائاً برای من مجازه. اگه خودشون رئیس بودن می گفتن رئیس کل گفت. اگه رئیس کل بودن می گفتن امام گفت. اگه امام بودن می گفتن شاه گفت. خالی از لطف نیست بعضی از این قوانین رو بدونید، مثل: یه نظر حلاله. پلیس-گاری-باری-سواری. مجمع تشخیص مصلحت نظام کارش تشخیص دادن مصلحت نظامه. از رستن گاه مو به عقب. بالاخره مردی گفتن، زنی گفتن. فقط تا سرختنه گاه. پدر سگ به امام فحش می دی؟<br />یه شق تاریخی دیگه هم داشت که می گن وقتی آدم رفت و اولین بار حوا رو انگولک کرد، غیر از آدم و حوا هم کسی دور و بر نبود، آدم فوری گفت خدا گفته. کسی هم نپرسید که خدا کیه، چون اولندش کسی دیگه ای غیر از حوا وجود نداشت که بپرسه. حوا هم که خوش خوشانش شده بود، کسش خل نبود که بپرسه. ولی بر همین اساس بعداً هم رسم شد که اماما و پیغمبرها و رئیس جمهورها و رهبرها هر کی رو که خواستند انگولک کنن و بعدش هم بگن خدا گفت. اگه هم کسی پرسید آفتابه گردنش انداختن و توی خیابونها گردوندنش و سپردنش به بزهکارهای معتاد منحرف.<br />این قضایا تنها مزیتش این نبود که علاوه بر قانون اولیه، یعنی غیر مجاز بودن همه چیز، محدودیتهای جدید هم برای خلق خدا ایجاد می کرد. از مزایای بارز دیگرش ایجاد شغل بود. مشاغلی مثل اینکه همیشه آدمهایی باید وجود داشته باشن که یادشون باشه که کی اول گفته که چه کی چی گفته. بر حسب اتفاق این شغل خیلی مهم شد. چون این قضیه که تا قبل از پیدایش هندسه بهش تقاطر به مثل می گفتن اساس کلی آفتابه کشی بین ملل شد. مثلاً کی زودتر دستش رسیده به دیوار و گفته سک سک. یا خدا بوده که زودتر گفته نکنین یا شیطان که گفته بکنین. یا خاتمی بود که گفت می ذاریم توی سفره تون یا احمدی نژاد که زودترفرو کردش به ماتحتمون.<span><br />به هر حال قانون قانونه. تصویب شده و نوشته شده و سر و مر گنده اونجاست. اگه راه دیگه ای ندارید باید رعایتش کنید و افتخار کنین که انسان شریفی هستید. البته اگه رعایت هم نکردید تا وقتی کسی زورش بهتون نمی رسه می تونین افتخار کنین.</span><span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"><br /></span><br />فرق دختر و پسر</span><br />دو حالت بیشتر نداره. حالت اولش اینه که ملیحه، دختر خانوم اشتری ته کوچه بن بست کنار سازمان آب گیرتون انداخته و شلوارتون رو پایین کشیده تا بالاخره بفهمه فرق دختر و پسر چیه. یا شما تندتر از ملیحه دویده ید که در اون صورت بیچاره ملیحه هنوز فرق دختر و پسر رو درست و حسابی نفهمیده. این غریضه اصلی به سواد، سن و مقام هم ربط نداره. مگه اینکه قبول نداشته باشین که هر ایرانی اصیل، خداپسند، کنجکاو و وطن پرست اولین باری که دسترسی به اینترنت پیدا میکنه می نویسه: دابلیو دابلیو دابلیو دات کس دات کام. نه جونم. بیخودی به خودتون حال ندید. این به کنجکاوی هیچ ربطی نداره. دلیلش هم کریستف کلمب که پدر همه کنجکاوهای عالم بود، وقتی می رفت که آمریکا رو پیدا کنه، چند تا بچه ملوان خوشگل استخدام کرد که به عنوان ساندویچ با خودش ببره. که البته کنجکاوی هم درباره شون به خرج نمی داد، می کردشون بعد می فرستادشون که بادبونها رو هوا کنن یا دکل رو اسکاچ بکشن. شمام اگه کنجکاو بودید الان یه جا عین آمریکا رو کشف کرده بودید، نه اینکه منتظر نتایج لاتاری قرعه کشی گرین کارت آمریکا باشین. این یک مسئله کوچیک منحصر به آدمهای کوچیکی مثل من و شما نیست. واسه همین تعجب نداره وقتی صحبت از رجال سیاسی می شه کسی مشکل در تشخیص سیاسی بودن رجال نداره ولی دختر یا پسر بودن کاندید ریاست جمهوری کلی مشکل ایجاد می کنه. گویا حتی استراتژی پایه دخترخانوم اشتری، که کشیدن پایین و نگاه کردن بود هم افاقه نکرده. تعجب هم نداره، مگه می شه با پایین کشیدن فرق فاطمه رجبی و محمد خاتمی رو فهمید.<br /><br /><span style="font-weight: bold;">دموکراسی</span><br />اول ها که سه چهار نفر بیشتر نبودند، دموکراسی هم راحت بود. تفکیک قوا مسئله مهمی نبود. نفت بود. می بردن سر سفره یه جوری هابیل و قابیل با کم و زیادش می ساختن. زرنگ بازی خیلی احتیاج نبود. ولی با این حال نمی شد که در یک نظام خداسالار دموکرات، سرنوشت نظام رو به دست مردم سپرد. واسه همین یکی شاه می شد و بقیه هم رعیت بودن. در دموکراسی شاهنشاهی مشکلات زیاد بود ولی اختلاف نظر چندانی وجود نداشت. با اینکه پول زیاد بود ولی سعی می کردن به نسبت های مختلف تقسیمش کنن که مردم از هم بدزدن و سر هم زرنگ بازی در بیارن که مردم حوصله شون سر نره ثانیاً تمرین کنن و آماده باشن که اگه یه روز نفت نبود باز هم بتونن در همدیگه بمالن. تفکیک قوا نبود. خیلی خر تو خر بود. ولی خدارو شکر نفت بود و با همه درس نخوندن ها، پرده زنی ها، شهر بازی رفتن ها و یاتاق خوردن ها، هنوز نون و تیهویی برای خوردن باقی می موند. بعدآً دموکراسی مشروطه مد شد. باز هم نفت بود. بد نمی گذشت. در دموکراسی اسلامی یه کم اوضاع سخت شد، چون ممکن بود با پول نفت بشه برای شاه و تخم و ترکه اش یکی یه کاخ ساخت ولی دیگه اشتهای خدا خیلی زیاد بود. برای هر کدوم از رئیساش یه مملکت می خواست بسازه. ولی خدا رو شکر همه مشکلات حل شده. الان دیگه همه نفت و پول و حتی النگوهای بدلی ملت رو ازشون گرفته اند و دیگه خدا رو صد هزار شکرمردم دیگه چیزی ندارن که بخوان اذیتشون کنن. حالا رئیس ها در هم می مالند تا پولها رو بالا بکشن. مردم هم وقت کافی پیدا کردند که به تفاوت های فردی که خدا درشون قرار داده نگاه کنن. مثلاً بفهمن که بد جهودها چقدر خسیسن، یا ترک ها چقدر خرن، یا بهایی چقدر کثیفن یا قزوینی ها مخرجشون مشترکه یا رشتی ها از نه بدترشون خرج می کنن یا اونهایی که فروهر می ندازن بچه ننه ان یا اونهایی که مسلمون نیستن کوننشورن یه اونهایی که وطنشون رو نمی پرستن کونی ان. که البته وجداناً از حق نباید گذشت، اینچنین درایت عمیقی رو هیچ جای دنیا نمی شه پیدا کرد.<br />اگه مردم قانون نشکنن که دولت کاری به کار مردم نداره. هر چقدر دلشون می خواد به هم بد و بیراه بگن. گاهی اوقات یه انتخاباتی برگزار می کنه. ساده است. باید یه ورق بردارید، یه چی روش بنویسید و فرو کنین توی صندوق سفید. خیلی سخت نگیرید اون هم فرو می ره و تموم می شه. خدا و دار و دسته اش شما را تنها نخواهند گذاشت ۞ مگر همانا فراموش کرده اید که چهار سال پیش همین موقع ها ۞ بی رأی و بی رئیس جمهور بودید در زمین ما ۞ همانا ما شما را کاندیدای خوشگل و شایسته از باد هوا (به روایتی ازمحتویات کاندوم مستعمل در سطل آشغال) نازل کردیم، چه نازل کردنی ۞ فراموش کرده اید که می گفتید من به این جاکش رای نمی دم چون اینجاش کجه، من به اون جاکش رای نمی دم چون اونجاش راسته تا آنگه کاندیدی باقی نماند تا رای دهید ۞ همانا اگر رئیس جمهور اخیری که برایتان فرستادیم، ده برابربدتر از این پوپ هایی که به مملکت زد، زده بود. همانا فقط خوش قیافه بود ولباس شکلاتی می پوشید و مثل ما به زبان عمودی سخن می گفت، بالا غیرتاً یک نفرتان فرقش را با سید عبا شکلاتی می فهمیدید؟ ۞ پس دل روشن دارید که دوباره از سیاسیون مستعمل کاندید شایسته با صورت زیبا برایتان بازیافت (ری-سایکل) خواهیم نمود، چه نمودنی ۞<br /><br /><span style="font-weight: bold;">دانشگاه، تحصیلات عالیه و مشغولیات روشنفکرانه از این نوع<br /></span>وقتی فقط آدم و حوا بودن، عشق معنی نداشت. مردم وقت نمی کردن. ترافیکی نبود که به بهانه اش دو ساعت گم و گور بشن برن به بقال محله بدن. شرکتی وجود نداشت که بگن جلسه داشتن و برن منشی اداره رو بکنن. آدم و حوا بی دغدغه هم رو می کردن. لزومی هم نداشت به هم بگن دوستت دارم، چون دوست داشتن یا نداشتن بهانه ای نداشتن که با کس دیگه بخوابن. زمانی که ما درگیر برقراری عدالت و دموکراسی بودیم، علم یهو پیشرفت کرد. اینترنت اختراع شد و دردسرها شروع شد. مردم کمالاتشون زیاد شد. هرکس صد و پنجاه جور مدل آکروباتیک همخوابگی یاد گرفت. دیگه برای به رختخواب بردن هر ایکبیری، فقط کافی نیست که بگی دوستش داری، باید دلایل کافی رو هم جور کنی که چرا این میمون رو دوست داری. این شد که علوم و فلسفه به طرز انفجاری یه دفعه رشد کرد. کسایی که می خواستن بدن یا بکنن مجبور شدن مدارج تحصیلات عالیه رو طی کنن. مشغولیات روشنفکری چنان اذهان همگان رو درگیر کرد که جخت نزدیک بود همه یادشون بره اصلاً برای چی درس و مشق و دانشگاه توی ممکلت گل و بلبل تاسیس شد. برای همینه که همه با هم باید بکوشیم تا قبل از اینکه نسل این مردم با فرهنگ و فرهیخته با این پیشینه تاریخی، فرهنگی و سیاسی به کل جفتگیری و تفریحات پایین تنه ای رو از یاد نبرده و نسلشان از جهان ور نیافتاده، تنها ره آورد انقلاب اخیر که حجاب برتر باشه از سر و کون بکنیم و به رختخواب عافیت بجهیم. یا اگه نتونستیم بجیهم هم، حداقل کسداتکام رو بی فلتر بتونیم سرچ کنیم.<br /><br /><span style="font-weight: bold;">وفا</span><br />با اینکه به شدت وفاداری در این آب و خاک رایجه، به همون شدت هم تحت تاثیر قوانین اولیه جبری مثل جابجایی، شرکت پذیری، تقسیم به نسبت و مخرج مشترکه. مثلاً شرکت پذیری می گه اشکالی نداره که وفادار به دموکراسی شاهنشاهی، اسلام سکولار، آزادی به قید ضمانت، اجرای عدالت به قیمت شکنجه و وطن پرستی با تابعیت مضاعف باشی، فقط باید بتونی "ای ایران" رو با هر سازی که زدن بی غلط دیکته بخونی. می خواد توی جشن عروسی دختر حاج آقا فرشچیان باشه یا نامزدی خاتمی یا ختنه سوران موسوی. بعضی از انواع وفاست که اشتراک بر نمی داره. ندیدین زنهایی که از فرط وفا به معشوعقشون روزه جنسی علیه شوهرشون می گیرن؟ به این می گن طرفین وسطین. اما با این حال نمی شه هم به بکارت اعتقاد داشت، هم به رضایت دوست پسر. یه کم درد داره اما مخرج مشترک درمان این جور وفاست. با اینحال بالاخره دختر دبیریستانی های معتقد به بکارت می فهمن که وفا، کون آدم رو پاره می کنه. اما بقیه چی؟ دانشجویان پیرو خط امام، روضه خونهای وفادار به اسم خلیج فارس، فعالان طومار نویس حقوق زن و بشر، جوجه ایدئولوژیستهای معتقد به آرمانهای انقلاب یا ضد انقلاب، سلطنت طلبهای سینه چاک فرهنگ دوهزاروپانصد ساله آریایی دو حالت بیشتر ندارن، یا زیر معتادهای منحرف بزهکار تلف شدند یا اینکه حالا با کون دریده نشستن و وطن پرستی رو از تلویزیون لس آنجلس، شوق خدمت رو از مسابقه خشتک دراٌن نامزدهای ریاست جمهوری و بازاریابی اقتصادی رو از ژورنالیستهای فاحشه بدون مرز یاد می گیرن. این چیزیه که من اسمش رو می ذارم یه پایان نه چندان خوش. حالت آخری هم هست. موسیقی باخ و بلک کت رو به نسبت دوست داشته باشین، هفته ای دو بار با سه تاغریبه درکمال آرامش وجدان بخوابین. با ای ایران برقصید، با یار دبستانی گریه کنید، از قهر هاشمی به محمود رای بدید، برای خوش آمد خاتمی به قیافه احمدی نژاد فحش بدید، کلمه <span style="font-weight: bold;">من</span> رو با تکیه ویژه بگید. اینجاست که بی اثر بودن <span style="font-weight: bold;">صفر </span>در عمل جمع یه پایان خوش براتون می سازه.<br /><span style="font-weight: bold;"><br />آخر</span><br />اگه تا اینجا رسیدید ولوند ودلبرانه از چهار عمل اصلی و تحصیلات عالیه و مشغولات پایین تنه ای و منحرفهای بزهکار معتاد و انتخابات ریاست جمهوری جان سالم به در بردید. به سواحل امن دنیای متمدن رسیدید. شاید هم کون پلیس مهاجرت عمو سام و پرچم ایالات متحده رو بوسیدید و پاسپورت ینگه دنیاتون رو گرفتید، و الان از مهد تمدن دارید اینجا رو نگاه میکنید. شاید هم اینطور نیست و فقط فلترشکن خوب گیر آوردید و خزون خزون خودتون رو رسوندید اینجا. بهتون تبریک می گم که به این مرحله از بازی مفرح و دیدنی "له کن و زنده بمون" رسیدید. در اینجا نفس راحت بکشید. خوشحال باشید که یک روز دیگه بدون له شدن زنده موندید. شاید الان وقتش باشه که ببینید حرف حساب بقیه آدمهای دنیا که البته دشمنان قسم خورده شما هستن چیه؟ دشمنانی مثل اعراب سوسمار خور، دمکراتها، آزادی خواه ها، ملی مذهبیون، انگلیسهای چشم چپ و آمریکای جهانخوار، مسلمونهای تروریست، اسرائیلی های بچه کش، اصلاح طلبها، گشت امنیت اجتماعی، گفتگوی تمدنها و بقیه هشت ملیارد خلق خدا روی زمین.<br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-2164865483730336305?l=brain-less.blogspot.com'/></div>BMhttp://www.blogger.com/profile/00213870317728831044noreply@blogger.com18tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-53668877988645361682009-04-01T12:23:00.011+04:302009-04-07T21:39:51.986+04:30کوینتین تارانتینو و همزاد مسلمانش کونپارین چماقینواستاد بی بدیل سینما و جنگ تن-به-چماق نکردند در نسخه اسلامی تپانچه را به دست دیگرشان بدهند. <br />اگه عکسها در اینجا به تیر غیب گرفتار شدند، می توانید از <a href="http://api.ning.com/files/BQUjIy*4i-W5VpD-pGbrLrcnE2e7bxb10pRP2bYKtjqAgU9IlqqAQIyH-dt4hE*mEc5izLPKVte4TEK*Yi4rZuYeGhdDuX0l/tarantino.jpg">فلانجا </a>و <a href="http://www.itn2.com/wp-content/uploads/2008/03/ekhrajiha2.jpg">بیسارجا </a>ببینیدشان.<br /><span style="text-decoration: underline;"><br /><br /></span><p align="center"><img style="margin: 0px 0px 10px 10px; width: 202px; float: right; height: 295px;" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5319629097780281394" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/SdMeetYGgDI/AAAAAAAAADc/7xMrgGZHN4w/s400/image.jpg" border="0" /></p><a href="http://2.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/SdMeeqMmIRI/AAAAAAAAADU/9D4nb7gBtrE/s1600-h/Quentin+Tarantino.jpg"><img style="margin: 0px 0px 10px 10px; width: 300px; float: right; height: 278px;" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5319629096926716178" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/SdMeeqMmIRI/AAAAAAAAADU/9D4nb7gBtrE/s400/Quentin+Tarantino.jpg" border="0" /></a><a href="http://balatarin.com/permlink/2009/4/1/1554037"><br /></a><a href="http://balatarin.com/permlink/2009/4/1/1554037"><br /></a><a href="http://balatarin.com/permlink/2009/4/1/1554037"><br /></a><a href="http://balatarin.com/permlink/2009/4/1/1554037"><br /><br /><br /><br /></a><a href="http://balatarin.com/permlink/2009/4/1/1554037"><br /></a><a href="http://balatarin.com/permlink/2009/4/1/1554037"><br /></a><a href="http://balatarin.com/permlink/2009/4/1/1554037"><br /></a><a href="http://balatarin.com/permlink/2009/4/1/1554037"><br /></a><a href="http://balatarin.com/permlink/2009/4/1/1554037"><br /></a><a href="http://balatarin.com/permlink/2009/4/1/1554037"><br /></a><a href="http://balatarin.com/permlink/2009/4/1/1554037"><br /></a><a href="http://balatarin.com/permlink/2009/4/1/1554037"><br /></a><a href="http://balatarin.com/permlink/2009/4/1/1554037"><br /></a><div dir="rtl" align="right"></div><div style="text-align: right;"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://balatarin.com/permlink/2009/4/1/1554037"><img style="cursor: pointer; width: 29px; height: 29px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/SdMw81YqA4I/AAAAAAAAADs/3WeVD3nborY/s400/submit.png" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5319649406535467906" border="0" /></a></div><div dir="rtl" align="right"></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-5366887798864536168?l=brain-less.blogspot.com'/></div>BMhttp://www.blogger.com/profile/00213870317728831044noreply@blogger.com8tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-83755161912035973092009-01-14T07:45:00.007+03:302009-02-27T12:36:09.232+03:30شرایط ما تحت ایده آل در اسکار امسال<div dir="rtl" style="text-align: right;"><span style="font-weight: bold;">فیزیکدان به دامدار: </span>من فهمیدم مشکل مرغهای شما چیه که تخم نمی گذارند. ولی راه حلی که دارم فقط برای مرغهای کاملاً کروی که در خلاء زندگی می کنند بدرد می خورد.<br />تئوری بیگ بنگ - جوک لئونارد در افتتاحیه سخنرانی در کنفرانس فیزیک نظری<br /><br />جایزه اول مرد رو دادن به شان پن، که الحق و الانصاف در چند سال اخیر کون نداده باقی نگذاشته بود. در نقش شیر همجنسگرا که جای خود داره در نقش<a href="http://img.timeinc.net/people/i/2005/startracks/050627/spenn.jpg"> بز اخفش در نماز جمعه تهران</a> هم داد تا بهش اسکار بدن. کیت وینسلت هم که ول کن ماجرا نبود. دیگه تا صد سالگی که نمی تونستیم بشینیم خانوم شلوارش رو بکنه، ما نگاه کنیم. دختر خانوم اشتری اینا هم به این سن و سال که رسید دیگه دکلته رو گذاشت کنار. جایزه پنه لپه هم دیگه داشت دیر می شد. آخه طفلک عین بنجامین باتن هر سال جوون تر می شه، بعید نیست جختاً بلا سال بعد با کالسکه نوزاد بیارنش مراسم اسکار. حالا گفتن نداره ولی ما یه همسایه داشتیم، غلامعلی سجل، شناسنامه مرده ها رو می خرید و سهمیه کوپن قند و شکر و روغنشون رو آزاد می فروخت. فکر کنم بهش لاتاری افتاد اومد آمریکا. منو کشتن جایزه مکمل مرد رو با تکنیک غلامعلی سجل از آکادمی هنر و علوم آمریکا زدن. دیگه وقتی یکی با کون نشون دادن، یکی با کون دادن و یکی با سجل دلقک مرده جایزه ببره، جایزه بهترین فیلم رو هم باید بدند به ملیونر کونبرهنه دیگه!<br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-8375516191203597309?l=brain-less.blogspot.com'/></div>BMhttp://www.blogger.com/profile/00213870317728831044noreply@blogger.com10tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-88585694124546789072008-12-15T06:59:00.024+03:302009-01-07T01:48:22.453+03:30غرق در روزمرگی کوچک ملال آور خودم<div dir="rtl" style="text-align: right;">آقا لطفاً، من بیشتر می خواهم!<br />الیور تویست - چارلزدیکنز</div><div dir="rtl" style="text-align: right;"><br /></div><div dir="rtl" style="text-align: right;"> حتی تا سن هفت سالگی هم نمی شه دل به داستان شنل قرمزی خوش کرد. بزرگ که می شیم می فهمیم اگه گرگ آدم رو بخوره، آدم می میره. یا تنها حالتی که ممکنه چهل گیسو با یه کچل خپله معاشرت کنه، انسیتوی کاشت مو و کلید کادو پیچ یه الگانس نوک مدادیه. حاجی فیروز بهار رو نمیآره، اون گداییه که برای دوقرون ناقابل کون به دایره زنگی می کوبونه. همینطور داستانهای شیرین وطنی یکی بعد از اون یکی تق شون در می آد و به خاطرات نوستالژیک بچگی یا کابوسهای شبهای بیماری تبدیل می شوند. مثل دست و پای بلور خاله سوسکه، مثل خدای تبارک و تعالی خمینی، مثل تصمیم مجهول کبری، مثل گفتگوی گنگ تمدنها، مثل زبون شیرین پارسی، یا اسب لنگ سفید مهربونی یا خلیج همیشه نا-عربی فارس یا انرژی لعنتی مسلم هسته ای. خاطرات هم یکی یکی مثل سینما آزادی و جمهوری می سوزند و دود می شند و ازشون کابوس بجا می مونه.<br />اونوقت چرا باید تو این هیری ویری نگران مدرک جعلی اون ولدزنا یا کاندیداتوری این پفیوز باشم؟ در این مواقع نمی دونم باید چی گفت ولی اولین چیزی که به ذهنم می رسه "به تخممه".<br />راحته برام که بگم کون لق بچه های آواره و مجروح فلسطینی، وقتی تمام پول آموزش و پرورش دوران بچگی ام رو فرستادن برای بابای بچه فلسطینی که موشک بخره برای کشتن بابا و بچه اسرائیلی. ککم هم نمی گزه که فلسطینی موشک بپرونه به بنی اسرائیل یا صیهون بمب بزنه به حماس که لای لنگ زنها و بچه های قایم شدند و ننه و حماس و لنگ و بچه رو همه با هم گوشت کوب کنه. می پرسی بچه های بیچاره چه گناهی کردند؟ نمی دونم چه گناهی، ولی اولین چیزی که به ذهنم می رسه اینه که گناه اون بچه ها از گناهان بچگی من کمتر نیست. مگه من چه گناهی کردم که زیر بمباران بزرگ شدم؟ مگه من چه گناهی کردم که به جای استاد و راهنما همیشه "حاج آقا" یا "سید" آقا بالا سر داشتم؟ مگه من چه گناهی کردم که وقتی دلم برای مادرم تنگ می شه باید از طریق کامپیوتر و وبکم با مادرم حرف بزنم.<br />به من چه که "چرک کثیف" توهم بزغاله بینی داره. اون مردمی که به "چرک کثیف" رای دادن خودشون باید چوپونی بزغاله های تخیلی اش رو بکنن .<br />اصلاً به درک که به دفتر وکالت یه وکیل حمله کردند که برای فرار از مالیات پشت جایزه نوبلش قایم شده بوده. مردمی که از برنده جایزه نوبل نمی پرسن که خانم با جایزه نوبلت چه گلی به سرمون زدی باید دست تو جیب کنن و صورت حساب مالیاتی خانوم رو از نون شب بچه شون بپردازند.<br /><br />کلاً تا وقتی فعالیتها (از شرینی پزی عبادی-سیاسی شش قاره گرفته تا تظاهرات صلح آمیز فمنیستی) در چهارچوب احترام به عقاید و منافع "آقاها" و یا "اعلیحضرتها" و یا صد البته "جناح ها" نعلکوب شده، چه فرقی بین سکولاریته گنجی یا گیتار حسن وجود داره؟ چه فرقی بین جایزه صلح نوبل شیرین خانوم یا گاو نه من شیر ده مش حسن هست؟ چه فرقی بین یار قشنگ مو بلند مشکی پوش شهرام شب پره و حمله نمایندگان مجلس به مدرک جعلی کردان هست؟ تا وقتی این چیزا فروش می کنه آدمهایی هستن که بهش بپردازند. طرفداری یکی از این چیزها، فعالیت سیاسی نیست، نمی دونم اسمش چیه ولی اولین کلمه ای که به ذهنم می رسه خودآزاری مرضیست. و تا وقتی هنوز کتابهای خوندنی برای خوندن، جاهای جالب برای رفتن، فیلمهای دیدنی برای دیدن وجود دارند، خودآزاری شانس انتخاب نداره.<br />زمان بچگی می پرسیدن "وقتی بزرگ شدی می خوای چیکاره بشی؟". سئوال درست این بود که "وقتی بزرگ شدی از زندگی چی می خوای؟" دقیق یادم نمی آد چی فکر می کردم ولی اولین چیزایی که به ذهنم می رسه: شغل، همسر و فرزند، یه خونه امن کنار خانواده ست.<br />بله آقا! بیشتر می خواستم. ولی حالا به یه کنج "دور از فرمایشات آقاها" راضیم.<br /><br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-8858569412454678907?l=brain-less.blogspot.com'/></div>BMhttp://www.blogger.com/profile/00213870317728831044noreply@blogger.com19tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-59298835613645885952008-09-12T04:13:00.029+04:302008-09-17T21:39:25.312+04:30ایمان هدر رفته موش مسجدیچند ردیف صندلی جلوتر<br /><div dir="rtl" style="text-align: right;">جایی که کاشی های نوچ کف می رسند به منبر</div><div dir="rtl" style="text-align: right;">از سوراخهای فرش پله که ظهرها می جوم از سر بی کاری<br />ذل زده ام<br />به خرمایی که می لغزد از دست لرزان پیرمرد<br />یا گردویی که تپانده اند جای هسته خرما و<br />کارگر با بی تفاوتی جای هسته تف اش می کند زیر قالی<br />خرما و حلوای بخور نمیری دارم اما<br />کمی خجلم که فکری ندارم جز شکم<br />مثل کارگر بی تفاوت به هسته گردونیستم<br />یا زنی که گریه امان خوردن حلوا از او گرفته<br />یا مردانی همیشه به فکر او، زنانی مدام به ذکر او<br /><br />همه موشها شکمو اند<br />موش دانشگاه، رمضانها به دیدنم می آید<br />رمضانها که پراست از غذا<br />غروبها می آید<br />معتقد است همه آدمها چنین سیاه پوش نیستند<br />لباسهای رنگارنگ می پوشند و<br />به آنچه مرد کت شلواری روی تخته می نویسد معتقدند<br />جالب اینست که او بی خداست اما خورش زرد خدا را با ولع می خورد<br />گاهی دلم می خواهد بگویم:<br />ببین برای این خوراک چه زجری می کشند<br />ولی فرو می خورم<br />می ترسم جواب موش چهارسو را تکرار کند<br />اینها نمایش است،<br />نمایش برای غالب شدن اشتها<br />افزون شدن شهوت<br /><br />او محرمها اینجاست<br />محرمهای پر از غذا، پراز صدا<br />پر از رفت و آمد برای خدا<br />اما من کمی خجلم که<br />روزهای خدا نه یکسان بلکه<br />رمضان را بیش تر دوست می دارم<br />شکم پر می کنم در محرم اما<br />از پایکوبی محرمها، از له شدن می هراسم<br />رمضان چیز دیگری ست<br />روزهای ساکت، شبهای روشن<br /></div>مردم بی حال<br />سنگفرشهای آلوده به خوردنی های بسیار<br />من رمضان را بسیار دوست می دارم<br /><br /><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://balatarin.com/permlink/2008/9/17/1399445"><img style="margin: 0pt 0pt 10px 10px; float: right; cursor: pointer;" src="http://4.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/SNE5e_JRNFI/AAAAAAAAACU/QrC7S1ri40g/s400/bal.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5247038245372507218" border="0" /></a><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-5929883561364588595?l=brain-less.blogspot.com'/></div>BMhttp://www.blogger.com/profile/00213870317728831044noreply@blogger.com31tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-38583520326964995302008-07-21T05:18:00.007+04:302008-07-23T12:03:11.269+04:30اندر احوالات ملایان و کشیشان و آخوندان و راهبان و مغان و مارکسیستان و مغ بچگان و صوفیان و عرفان زدگان و عابدان و خاخامان و موبدانآدم حسابی که ایدئولوژی نمی فروشه!<div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-3858352032696499530?l=brain-less.blogspot.com'/></div>BMhttp://www.blogger.com/profile/00213870317728831044noreply@blogger.com10tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-59270474407099361352008-06-21T12:16:00.003+04:302008-06-27T22:58:37.961+04:30محمود سایکو و محفل گل و بلبل<div style="text-align: right;">- ببین یه حموم می رفتی بد نبود ها<br />- یه کم دیگه دندون رو جیگر بذار، چیزی تا این یکی چیزی نمونده، می خوام دستم رو اینطوری بذارم رو پیشونیم بگم من متاعی جز آبرو ندارم ... بعدش هم گریه کنم<br />- وای ممود می فهمن تقلید کردی<br />- نه بابا کسی یادش نیست<br />- همینطوری می گم ها، پارسالی غلامحسین می گفت تو هواپیما بوی کفش محمود می اومد<br />- از بس که این بچه با محبته<br />- همین رو می خواستم بگم، با هوگو گرم می گیری حواست به غلامحسین هم باشه<br />- گفتی ها، دیروز داشتیم با هوگو کون کونک بازی می کردیم یهو دیدیم رفت تو لب<br />- آخی بمیرم<br />- بچه خوبیه ها ... ولی زود نمی گیره<br />- آره؟ فاطی هم می گه.<br />- مثلاً به جمعیت می گیم کی خسته اس؟ ... آخر وقتی همه گفتن دشمن تازه دوزاریش می افته.<br />- نه!<br />- آره. توی عراق که دشمن می خواست ما رو بدزده اصلاً نفهمید؟<br />- کی می خواست بدزده؟<br />- دشمن!<br />- کدوم دشمن؟<br />- کدوم دشمن؟<br />-کدوم دشمن؟<br />- تو بگو. کدوم دشمن؟<br />- اسرائیل؟<br />- نه!<br />- آمریکا<br />- نگفته بودی. همین سفر عراق که می خوای امروز بری؟<br />- می گم حالا. ما داشتم سخنرانی می کردیم. تقریباً سر "ولیا و حافظا" توی دعای فرج بودیم که دست بردیم به خشتکمون که یه کوچیک بخارونیم، ناگاه، هاله نورپاشید کنج اتاق و ... کی رو دیدیم؟؟<br />- دشمن<br />- آفرین. با یه نگاه گرفتیم. قیافه اش عین بوش بود.<br />- برادرش بود؟<br />- احسنت. ما تا آخرش رو خوندیم که اینها قصدشون چیه. می خوان ما رو گروگان بگیرن ببرن آمریکا. بعد از ایران پول نفت رو بگیرن. معلوم بود دست کندلیزا رایس هم تو کاره چون اون دفعه آخری توی سازمان ملل لبخندهای بدی به ما می زد.<br />- شلیک می کردی بهش!<br />- نه ... ما توی دانشگاه درس خوندیم. به محض اینکه سخنرانی مون تموم شد. گوشی رو برداشتیم، مستقیم، به شوفر طیاره گفتیم: "آشعالا رو بردار بیار پایین، ماهیانه شهرداری هم یادت نره"<br />- وای ممود. از خلبان هم هنوز ماهیانه می گیری؟<br />- نه ... این رمزمون بود، یعنی طیاره رو آتیش کن منتظر باش ما اومدیم<br />- وای باریکلا ممود. من اصلاً نفهمیدم<br />- ما روی این رمز از زمانی که با بچه های شهرداری بودیم کار می کردیم.<br /><span style="font-weight: bold;">صدای تق تق در<br /><span style="font-weight: bold;">صدا از بیرون توالت: </span></span>محمود! با کی حرف می زنی<br />- هیچی خانم. داشتیم سخنرانی مون رو تمرین می کردیم<br />- زود باش همه منتظرن. توی عراق هم می آن استقبال. تاخیر داشته باشین بده<br />- چشم خانوم اومدم. می شه یه جفت جوراب تمیز تو ساکمون بذاری؟<br />- جوراب تمیز نداری. مسافر خونه رسیدی خودت بشور<br /><br /><br /><a href="https://balatarin.com/permlink/2008/6/27/1338908">لینک در بالاترین</a><br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-5927047440709936135?l=brain-less.blogspot.com'/></div>Brainless Monkeyhttp://www.blogger.com/profile/13215406229846461000noreply@blogger.com12tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-9510535208825266332008-06-09T11:50:00.011+04:302008-06-10T10:43:38.523+04:30Fake orgasmers<div dir="rtl" style="text-align: right;">لکاته ها در آخرین جیغ و ویغ های فاحشه ای قبل از طلاق، هر جا که گوش بی صاحبی می یابند، تلخ اعتراف می کنند که هرگز با شوهرشان ارگاسم نداشته اند. سی سال تمام مظلومانه تظاهر به ارگاسم کرده اند. بی شک این حق مسلم همه لکاته های فاحشه است. آیا راست می گویند؟ مهم نیست. این دلقکانه، تکنیکی به قدمت اختراع همخوابگی برای جلب توجه است. تکنیک جفت یابی عجوزگان پیر. چیری به تنفر انگیزی عبارت: "تو کلفت تر از همه قبلی ها هستی!" یا " خوابیدن با دیگران اصلاً به خوبی تو نبود!" یا "قبلی ها همه دزد بودند!"<br />مثل دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضائیه که چون واژن دریده جیم-الف-الف دهان به اعتراف گشوده. در سکوت بنگرید به هیبت پشمالوی دژمش. هیچ مگویید. هیچ مپرسید. نگویید کی؟ نگویید کی؟ همراهشان مباشید. همخوابشان نشوید. باشد که این آخرین لاف هرزه برایشان پااندازی جدید دست و پا کند.<br /><br /><a href="https://balatarin.com/permlink/2008/6/9/1324920">Balatarin link</a><br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-951053520882526633?l=brain-less.blogspot.com'/></div>BMhttp://www.blogger.com/profile/00213870317728831044noreply@blogger.com11tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-67648826185217762882008-05-31T15:04:00.021+04:302008-06-10T05:01:56.558+04:30رستاخیز تمرین در فرم: عکسهایی از چندین و چندمین جشنواره سراسری انتخاب چیز برتر<a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/SEEvND8p-bI/AAAAAAAAACM/C_XeErP33-E/s1600-h/1.jpg"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 277px; height: 392px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/SEEvND8p-bI/AAAAAAAAACM/C_XeErP33-E/s400/1.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5206494545661524402" border="0" /></a><br /><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/SEEvHT8p-aI/AAAAAAAAACE/DxYq8NDfStc/s1600-h/3.jpg"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://2.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/SEEvHT8p-aI/AAAAAAAAACE/DxYq8NDfStc/s400/3.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5206494446877276578" border="0" /></a><br /><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/SEEvAz8p-ZI/AAAAAAAAAB8/KSQJ8GZipyo/s1600-h/4.jpg"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://4.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/SEEvAz8p-ZI/AAAAAAAAAB8/KSQJ8GZipyo/s400/4.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5206494335208126866" border="0" /></a><br /><br /><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/SEEuxD8p-XI/AAAAAAAAABs/3vAqw5Cja7c/s1600-h/5.jpg"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://1.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/SEEuxD8p-XI/AAAAAAAAABs/3vAqw5Cja7c/s400/5.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5206494064625187186" border="0" /></a><br /><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/SEEukj8p-WI/AAAAAAAAABk/VBhkR2LPUNo/s1600-h/6.jpg"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://3.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/SEEukj8p-WI/AAAAAAAAABk/VBhkR2LPUNo/s400/6.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5206493849876822370" border="0" /></a><br /><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/SEEueT8p-VI/AAAAAAAAABc/1irauLplNwI/s1600-h/7.jpg"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://2.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/SEEueT8p-VI/AAAAAAAAABc/1irauLplNwI/s400/7.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5206493742502639954" border="0" /></a><br /><br /><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/SEEu5z8p-YI/AAAAAAAAAB0/i40ts0ucEFY/s1600-h/5.5.jpg"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://4.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/SEEu5z8p-YI/AAAAAAAAAB0/i40ts0ucEFY/s400/5.5.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5206494214949042562" border="0" /></a><br /><div dir="rtl" style="text-align: right;"><br /><a href="https://balatarin.com/permlink/2008/6/3/1320912">Balatarin Link</a><br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-6764882618521776288?l=brain-less.blogspot.com'/></div>BMhttp://www.blogger.com/profile/00213870317728831044noreply@blogger.com10tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-16297945211075911412008-04-28T00:14:00.010+04:302008-07-23T22:19:49.616+04:30ژانر شناسی خشتکنوشته ها<div dir="rtl" style="text-align: right;">"تاریک و رازآلود مثل مثلث برمودا، جایی که هیچ کس از آن بازنگشته است."<br />تک گویی های مهبل-ایو آنسلر<br /><br />مژده که جماعت فمنیست تن-نویس به کفایت و لیاقت، جماعت فمنیست ناتن-نویس را کسکوب کردند و اهالی جمهوری دموکراتیک فمینیسم وبلاگستان به اتفاق آرا به این نتیجه رسیدند که خشتک ها را بکنند و بی پرده درباب خشتک بنویسند. شرط لازم و کافی، نگاه زنانه است.<br />در اینجا در حد بضاعت ادبی حقیر چند سبک عمده این مکتب ادبیات فارسی را معرفی می کنم.<br /><br /><span style="font-weight: bold;">1- بهداشتی-شهوتی ها</span><br />به سختی می توان زنها را درک کرد. زنها قادرند موم داغ را روی لنگشان بریزند، بعد یک چنگ موی کلفت سیاه و پوست و خشتک و موم را همه با هم از ریشه به سرعت بکنند. این شوالیه های شجاع با درد نا آشنایند. ساعت ها بی آخ گفتن این کار را ادامه می دهند. در همین حال اگر سوسک بی نوای راه مستراح گم کرده ای ببینند، اگر غش نکنند، جیغ بنفش می کشند. بی شک در اینباره باید نوشت. آنان که نوشتند، دروازه ها به ادب پارسی افزودند. آنقدر که ادبیات مدرن فارسی مدیون پشمهای چیده شده لای لنگ زنانمان است، رمان مدرن غرب وامدار جویس و بکت نیست.<br /><br /><span style="font-weight: bold;">2- سپوخی-تخیلی ها<br /></span>این ژانر به شدت مرهون تخیلات وحشی آیت الله گیلانی در توضیح مسائل حیض و نفاس است. داستان کلاسیک "جست شهوتی روی عمه در زلزله" شاهکار این ژانر در اوایل انقلاب تلنگری برای اذهان جوانان بود که با نگاه درست در همه جا و با همه کس و همه زمان می توان به وصال رسید. با عمه، توی آسانسور، با خاله، با دایی، توی صندوق عقب پراید هاچ بک، درگیرودار سیل، با مادر و الخ ...<br />قدرت نویسندگی در این ژانر بستگی به قدرت تحلیل آماری نویسنده دارد. هر چه احتمال غریب تر، نوشته ناب تر. ترکیت های سوخته زن شوهر دار و پسر جوان، مرد زن دار و پیره زن جیگر دیگر طرفداری ندارند. باید به بی کرانه ها شتافت. مثلاً سردار نیروی انتظامی و پنج برهنه نماز خوان!<br /><br /><span style="font-weight: bold;">3- آخ که چقدر نازم من<br /></span><span>آگر اداره راهنمایی به دقتی که اینان بدنشان را تشریح کرده اند، فقط یک بار به جاده جالوس نگاهی می انداخت، آمار تصادفات آنجا صفر بود. دقیقاً معلوم نیست اینها زنهایی هستند که مرد درونشان به کون و کپلشان التفات خاص دارد. یا مردهایی که زن درونشان را جخت یافته اند. در هر حال کاملاً واضح و مبرهن است که اینها پسر دبیرستانی های باکره دختر ندیده ای <span style="font-weight: bold;">نیستند </span>که از زور استمنا و پرسه زدن در سایت های پورنو در شرف اختگی اند.<br /><br /><span style="font-weight: bold;">4- آلت-وطنی ها<br /></span></span><span>خدا را صد هزار مرتبه شکر که در راستای اعتلای حقوق زنان، به فکر زنان بی پناه ارگاسم ندیده و زجر جنسی کشیده هم هستیم. می دانید چقدر از دخترهای ما تا به حال مهبل خود را در آیینه ندیده اند. انگار بر عکس اسباب و آلات دسترسی به اینترنت، آیینه چیز نایابی است. می دانید هر روزه چند نفر به وبلاگ تن-نویس ها سر می زنند و از لای صدها صفحه وبلاگ مربوط به احوال پرسیهای بی پایان و گیس و گیس کشی های چاله میدانی بخش نظرات و روزشمارهای قرمه سبزی خوران رفیق رفقا به چند خط درباره درد قاعدگی یا ازاله بکارت قبل از ازدواج بر می خورند و مثل انفجار نور به یکباره همه تاریکی های جهل جنسی از جلوی دیدگانشان به کنار می رود. توصیه می شود وقتی در این ژانر از ظلمهای مردهای نرخر بی شعور نکره به دخترهای نازی-گوگوری-مگوری-مامانی-گیلی گیلی-طلا نوشته می شود، با فونت درشت در سر در وبلاگ نوشته شود: خطر نفرت از آلت نرینه در پیش رو!<br /><br /><span style="font-weight: bold;">5- سپوخی-رئالی یا نئورئالیسم شهوتی</span><br />شاخص این نوشته ها رنگ و بوی واقعی و عاقبت عبرت آموز آنهاست. انگار دزد دچرخه را در رختخواب فیلم برداری کرده باشند. تم اصلی ازاله بکارت درد آور ولی اعتراف شجاعانه مبنی بر ترک آقا پسر گل گلاب و عدم پشیمانی از دست دادنش (هم آقا هم پرده) است. البته معمولاً به علت ضعف توانایی تایپ فارسی معمولاً انتهای عبرت آموز آنها نوشته نمی شود و به جفت و خیز های اولیه بسنده می شود.<br /><br /><span style="font-weight: bold;">5- اپوزوسیون مخالف لنگ و پاچه </span><br />علی العصول این سبک یا بالکل انکار می کند: ما که هر چی لای لنگ گشتیم این شکاف پشمالویی که شما می گید ندیدیم.<br />یا نصیحت می کند: اگه امام زمان بیاد و وبلاگ تو رو بخونه و محتلم بشه تو خجالت نمی کشی؟<br />یا خجالت می دهد: تو اگر دختر خودت هیژده سالش بشه می ذاری بره با هفت تا نره خر سی سانتی تو یه رختخواب بخوابه؟<br />یا به خرج خدا شانتاژ می کند: خدا الهی سنگت کنه، رعد و برق بزنه جزغاله شی که بچه های مسلمون رو از راه به در کردی.<br />به ندرت بحث قوی فلسفی-اخلاقی می کند: اگه امام زمان ظهور کنه و تو در حال نوشتن وبلاگ باشی و جخت یک حرف از آلت تناسلی زنونه رو نوشته باشی به سرعت ادامه اش رو تایت می کنی تا تموم بشه و به کلمه بعدی برسی یا بک-اسپیس می زنی و پاکش می کنی که آقا نبینه؟<br />یا اینکه بی سر وصدا لینک وبلاگتان را از وبلاگشان بر می دارند (مصداق عملی عکساشو پاره کردم، نامه هاشو پاره کردم، فکر ...) و از این به بعد شما را در لیست زنان عفیف وبلاگستان ذکر نمی کنند.<br /><br /><span style="font-weight: bold;">موخره<br /></span>اگر وبلاگی دارید و چیزی از چیزکی که داشته اید یا آرزوی داشتنش را داشتید در آن نوشتید و از تیغ فیلتر جیم-الف-الف فرار کردید. اگر پدر محترم ندیدش و رایانه تان ا را از پنجره به حیاط پرتاب نکرد. اگر شوهرتان یا دوست پسرتان شورت آهنی قفل دار به کمرتان نزد. اگر رئیس دانشگاه ندید و کمیته انضباطی نمره انضباط ثلث اولتان را صفر نداد. اگر دوستانتان جواب سلامتان را دادند. اگر مادرتان ندید و گریه نکرد. اگر همه چیز به خوبی و خوشی تمام شد. شکر بجا بیاورید و فرصت به هرزگی هدر مدهید. بیست سال پیش جوانان برازنده ای مثل شما اینچنین فرصتی نداشتند.<span style="font-weight: bold;"><br /></span></span><span><br /><br /><a href="https://balatarin.com/permlink/2008/4/29/1289195">Balatarin Link</a><br /></span></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-1629794521107591141?l=brain-less.blogspot.com'/></div>BMhttp://www.blogger.com/profile/00213870317728831044noreply@blogger.com28tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-14556398790262118262008-04-11T11:52:00.003+04:302008-06-10T05:18:53.733+04:30دستهاشون<a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/R_8Sm4HNC7I/AAAAAAAAAAg/J4432P0-VVw/s1600-h/hands.JPG"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://2.bp.blogspot.com/_xb2kGi5_CdE/R_8Sm4HNC7I/AAAAAAAAAAg/J4432P0-VVw/s400/hands.JPG" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5187885754861030322" border="0" /></a><br /><br /><div style="text-align: right;"><span style="font-weight: bold;">سرگرمی هفته: </span>اگر تونستید دستهاشون رو طوری بچینید که فضای سفید خالی از بین بره!<br /><br /><a href="https://balatarin.com/permlink/2008/4/13/1273090">Balatarin Link</a><br /></div><div dir="rtl" style="text-align: right;"><br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-1455639879026211826?l=brain-less.blogspot.com'/></div>BMhttp://www.blogger.com/profile/00213870317728831044noreply@blogger.com6tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-72645369071920488512008-04-07T02:17:00.015+04:302008-04-11T20:17:35.050+04:30سبزه های سفره هفتسین هم فتو سنتز می کنند<div dir="ltr" style="text-align: right;"><div dir="rtl" style="text-align: right; font-style: italic;">" بیایید داستانی را در وبلاگمان بگوییم که رمان نویسان، فیلمسازان، پرده خوانان، نمایش نویسان، داستان گویان، رقاصان کاباره و مجریان تلویزیون آن را از قلم انداخته اند."<br /></div><span style="font-style: italic;">میمون بی مغز در غرغرهای بی حاصل</span><br /><br />فتو سنتر سی-او-دو چسیدن زیر آفتاب نیست، انرژی درش دخیله! هر چه عمیقتر و شدیدتر، گیاه پرتر از سبزی و ویتامین سی. این روح فتوسنتر که بالاخره دانش بشری انرژی بهش اسم داد، درباره سفره هفسین هنوز کشف نشده . برای مردم آبا و اجداد داری مثل ما، این روح بدیهیه. گفتن نداره که این سفره بیشتر از یک سفره با هفت تا سین بی مضمونه. این روح قبل از زبون باز کردن، خورده، خورده با زمزمه ها مادر به ما رسیده که می گفت: "توله سگ، انگشت گهی ایت رو نکن تو ظرف سمنو".<br />اما به اندازه ابدیت زمان لازمه که "آنا" خانوم کک مکی مو قرمز ازش سر دربیاره. چند تا از سیخ و ثقال های سفره هفتسین آنا را برمی دارم و میگم:<br /><br />" دی-وی-دی سامسونگ و قرص ویتامین سی رو نمی شه گذاشت سر سفره هفتسین"<br /><br />با دلخوری می گه:<br /><br />"تو گفتی یه چیز لطیف و رمانتیک که با سین شروع بشه. ماعمود (مثلا منظورش محمود، شوهرشه) عاشق دی-وی-دی شه. ویتامین سی هم تجویز دکترمونه"<br /><br />عاجزانه، دوتا بشقاب، کارد و چنگال استیک خوری رو از سر سفره بر می دارم. می خوام بی خیال شم و برم ولی دو خرمن سبزه دو طرف سفره دلخوشم میکنه:<br /><br />"تو فارسی استیک با الف شروع می شه، در ضمن سر سفره هفسین چیزی نمی خورن. مثل این میمونه که پاپانوئل رو توی شیر تلید کنی و بخوری."<br /><br />مثالم به اندازه کافی قبح مسئله رو به آنا نشون نداد. چون این ملت به ذاته کانیبال هستن. بدن پیغمبرشون رو تو خونش خیس می کنن و به عنوان یه کار مقدس می خورند. نه اینکه من شخصاً مشکلی با کانیبالها دارم، میلی به خوردن پیغمبرها ندارم. ولی حتی این ماجرا به اندازه شام شب سال نو شوکه ام نکرد. تنها اون دو ظرف سبزه خندان از گریه کردنم جلوگیری کرد.<br /><br />"آنا؟ من گفتم سبزی پلو با ماهی سفید. نه اینکه کاهو خورد کنی تو برنج و با خرچنگ سرو کنی"<br />"تو گفتی وجتبل، رایس و سی-فوود. کوشر مارکت حراج خرچنگ و کاهو بود"<br /><br />خرچنگ پلو رو که آنا با سلیقه وسترنش بین دوتا ظرف سبزه عزیزم تزئین کرده بود، از سر سفره هفسین برداشتم و گفتم:<br /><br />"شام رو بعد از سال تحویل می خورن. سر سال تحویل همینطور عین عقب افتاده ها می شینن ذل می زنن به افق رادیو یا تلویزیون، گاهی هم حول حالنا می خونن"<br />"پس حول حالنا یادم بده"<br /><br />هیچ دقت نکرده بودم که این دعا چقدر ح داره. بعد از چند ساعتی تمرین، به این نتیخه رسیدم که یاد دادن حول حالنا به یه خانوم با اکسنت انگلیسی اصیل مثل یاد دادن سوره بقره به باگزبانی می مونه، اونم نه با ترتیل، بلکم با صوت. تصمیم گرفتم ترجمه و تلخیص انگلیسی اش رو که با دانش ادبی لکنته ام از انگلیسی و عربی شبیه جمله های تبلیغی فیلم پورنوها شده بود، بهش یاد بدم:<br /><br /><div style="text-align: left;">"Oh, moderator of hearts and eyes. Oh, switcher of days and nights. Oh, tranquillizer of mood and feelings, overjoy us with happiness."<br /><div dir="rtl" style="text-align: right;"><br /></div></div> نمی شه آقای ماموت رو با یه بطر شامپاین سر سال تحویل سورپریز کنین؟"<br /><div dir="rtl" style="text-align: right;">"نه! ماعمود هر سال موقع سال تحویل به یاد سفره سال تحویل مادرش گریه می کنه"<br /><br />بی فایده بود که بگم، که هیچ سفره سال تحویلی عین مال مامانها کار نمی کنه. مامانها به یاد همه غمها و غربتها ی عالم سفره می چینن. مادرها تمام غمهای دنیا، از شهادت بیوولف، فراغ فرزند دلبندشون، خشک شدن شیر فاطی خانوم همسایه تا سوگ دیوانگی بریتنی رو هم زمان تو قلب مادرانه شون حمل می کنن. با مف-مف های نوستالژیکشون، اندماغ چکون سفره هفتسینی تهیه می کنن که عین دستگاه شیردوش از چشمهای اهل خانواده اشک می چکونه. آنای عزیز مو قرمز نمی فهمه که سفره هفتسین یه سفره با هفت سین بی مضمون نیست. آنا! به قول موسی:<br /><br /><div dir="ltr" style="text-align: left;"><div dir="rtl" style="text-align: left;"><div dir="ltr" style="text-align: left;">11) Thou shall not commit ُSeven Sin<br /></div><br /><div style="text-align: right;">در هر حال حیف اون سبزه های شاداب نبود که سفره هفسین براشون بر پانکرد. آنا متوجه نگاهم به سبزه ها شد. گفت هیچ چی قدر یک فتوسنتز خوب ویتامین سی تولید نمی کنه. آنا بیولوژیسته. می خواستم بپرسم مگه سبزه های سفره هفتسین هم فتوسنتز می کنن؟ ولی بی خیال شدم. معلومه که نه. هفسین رو چه به فتو سنتز. روح هفتسین ریشه توی رگهای وطن پرست ها داره. وطن پرستهایی که بوی کباب تجریش و نسیم جاده چالوس و خاطره نون سنگک های سه راه آذری رو توبره کردند و آواره توی زمین خدا نوستالژی تجویز می کنند.<br />ولی چه حاصل که چند سال دیگه که احمدی نژاد و بوش و فیدل کاسترو مردند و تویوتا و گوگل و هالیوود همه مرزها رو از بین بردند و دنیا رو بی تیر و تفنگ فتح کردند، شاید من هم مجبور بشم سفره های هفتسین یه بار مصرف آنا رو که می شه آنلاین سفارش داد و حمل مجانی هم داره سفارش بدم. مثل کباب کوبیده های خورخه، کباب پز مکزیکی سر کوچه مون، که با سالسا و چیلی ترتیلا سرو می شه و حداقل بیشتر از بیگ مگ مکدونالد بوی وطن می دن.<br /></div><div style="text-align: right;"><br /></div><div style="text-align: right;">آره دنیا به سمت بی مرزی پیش می ره. نمی شه هیچ کاری رو نهی کرد. حتی موسی خبر نداره که کشتن همسایه و سپوزیدن زنش هم اگر توجیه مالی داشته باشد،جایزه. شاید من هم بیخود ناراحتم. شاید وقتی آنا سبزه های عید رو از بیخ با قیچی چید نباید ناراحت می شدم. شاید من هم باید به فتو سنتز اعتقاد پیدا کنم. شاید من هم باید مثل آنا، سرکه سفره رو روی سبزی هفتسین بچکونم و بذارم لای ساندویچ کالباس و فردا نهار بخورمشون. شاید من هم بیشتر از نوستالژی وطن احتیاج به یه غذای پر از ویتامین سی دارم.<br /></div></div><br /></div><br /></div><br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-7264536907192048851?l=brain-less.blogspot.com'/></div>BMhttp://www.blogger.com/profile/00213870317728831044noreply@blogger.com8tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-49940332080426499622008-03-23T13:22:00.004+04:302008-03-23T14:19:54.238+04:30سوءتفاهم هر ساله<div dir="rtl" style="text-align: right;">می شه بپرسم دقیقاً کجای این حرف رو نمی فهمی؟ "حول" یا "احسن الحال"؟<br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-4994033208042649962?l=brain-less.blogspot.com'/></div>BMhttp://www.blogger.com/profile/00213870317728831044noreply@blogger.com9tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-61510032670637022202008-02-21T21:47:00.007+03:302008-02-22T09:50:18.444+03:30تراژدی تخیلی مردهای پاک<div dir="rtl" style="text-align: right;"><span style="font-weight: bold;">خروسى كه گوشت پخته مىخورد حلال و مدفوع آن نيز پاک است.</span><br /><span style="font-weight: bold;"> آقا (ولی امر مسلمین)</span><br /><br /><br />مردها موجودات احمقی هستند، سکش با کیفیت را فقط به همسرانشون ارائه می دهند. اونها با معشوقه هاشون حواس پرت ان. آرامش ندارن. اولین فرصت می خوان(باید) فرار کنن. بر عکس، زنها که قدر سکش با کیفیت رو نمی دونن با بوی سیر داغ و پیاز به رختخواب شوهراشون می رن. درحالیکه با ورساچه ای که روز ولنتاین کادو گرفتن دوش می گیرن، صورتشون رو توی چسان فسان بنفش و صورتی گرون قیمت غرق می کنن و در رختخواب عشق که معمولاً یه راحتی نیمدار و شپشو است به معشوقشون می پیوندن. سوراخهایی از بدنشون رو مصرف می کنن که معمولاً بلا استفاده اس (گوش مثلاً). در وضعیتهایی می دن که نادیا کمانچی می تونست براش طلای ژیمناستیک المپیک ببره. صد جور درد خنده دار رو تحمل می کنن و صد جور فریاد دروغکی لذت می کشن. ولی هنوز اولین آه ارگاسم رو نکشیدن که معشوق شلوارش رو بالا کشیده و سر کوچه داره رادیوی ماشینش رو روی رادیو پیام تنظیم می کنه که از وضع ترافیک مدرس خبر دار بشه. اینجا خانوم خانوما به اندازه کافی وقت داره که یه دروغ درست و درمون برای ساعتهای غیبتش برای آقای شوهر جور کنه. آقای شوهر هم تقریباً مشغول همین کاره. کسی درگیر وجدان درد نیست. زنها تا وقتی دلیل دارن مشکلی ندارن. همیشه هم دلیل کافی هست، آقای شوهر کوچیکه، کچله، همیشه در سفره و ... . در عوض مردها مسلح به انواغ و اقسام عذر خواهی ها هستن. تاقبل از گیر افتادن که راحتن ولی بعدش گریه می کنن، عذر می خوان، بالانس می زنن، دروغ می گن و چیزهای عجیب غریب به خودشون می بندن (مثلاً من از نظر روانی در مشکل انتقال از دوره دهانی به آلتی هستم؟!). وجدان وجود نداره. داستایوفسکی ازخودش در آورده.<br />مردها موجودات احمقی هستن. برعکس زنها که انتظارات خاص رمانتیک از خیانت دارن، مردها انتظارشون از خیانت به یه همخوابگی خشن، یه همخوابه بچه سال، یه همخوابه باکره، یه سوراخ نامعقول، یه همخوابه بد دهن، یه مکان ناراحت یا یه وضعیت ناجور خلاصه می شه. بدی ماجرا در اینه که فاحشه های دوزاری هم دیگه این خدمات رو ارائه نمی دن. عوضش زنهای خیانتکار اگه دچار یه جوجه فکلی با انزال زودرس وشرت شلخته نشن، گیر مردهای خیانتکار با انحرافات جنسی دردناکشون می افتن. بخاطر اینه که آخر عاقبت زنها ازدواج می کنن ولی مردها ممکنه کلکسیونر فیلم پورنو بشن.<br />مردها موجودات احمقی هستند. حمیت قسمتی ندارن. خیانت می کنن و کل بدنه مردانگی رو زیر شک می برن. باعث می شن که هر زنی بتونه به هر مرد پاکی شک کنه.<br />مردها ... اوف ... امان از دست این مردها.<br /><br /><br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-6151003267063702220?l=brain-less.blogspot.com'/></div>BMhttp://www.blogger.com/profile/00213870317728831044noreply@blogger.com21tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-18242346144795553312007-12-26T23:01:00.001+03:302008-02-29T05:58:59.435+03:30بوروکراسی اسلامی<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;">نامه شماره 1 مورخه صفر-صفر-صفر</span><br /><div style="text-align: right;"><span style="font-weight: bold;">از: فدراسیون جهانی فوتبال</span><br /><span style="font-weight: bold;">به: رئیس سازمان تربیت بدنی، نماینده فیلا، نماینده فیفا، نماینده ایلات، رئیس جمهوری ایران، مقام معظم رهبری، رئیس تشخیص مصلحت نظام، هوگو چاوز، امام جمعه موقت تهران-رشت-اصفهان-تبریز-ارومیه-مراغه، تیم گل کوچیک بچه های دبستان شهید سید محمد باقر طلاچیان نمونه گلاره ای غرب</span><br /><br />دوستان عزیز،<br />لطفاً رئیس و مربی تیم ملی خود را در اسرع وقت به فیفا معرفی فرمایید.<br /><br /> ژوزف بالاتر<br />رئیس فیفا <br /><br /> <br /><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;">نامه شماره 2 تقریباً همون لحظه</span><br /><div style="text-align: right;"><span style="font-weight: bold;">از: ایمیل فیفا</span><br /><span style="font-weight: bold;">به: فیفا</span><br />آدرسهای زیر پیدا نشد:<br />رئیس سازمان تربیت بدنی، نماینده فیلا، نماینده فیفا، نماینده ایلات، رئیس جمهوری ایران، مقام معظم رهبری، رئیس تشخیص مصلحت نظام، هوگو چاوز، نماز جمعه موقت تهران-رشت-اصفهان-تبریز-ارومیه-مراغه<br /><br /><br /><br /><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;">نامه شماره 3 چهل و پنج ثانیه بعد<br /><br /></span><div style="text-align: right;"><span style="font-weight: bold;">از: تیم گل کوچیک بچه های دبستان شهید سید محمد باقر طلاچیان نمونه گلاره ای غرب</span><br /><span style="font-weight: bold;">به: عادل فردوسی پور</span><br />عادل جون،<br />بابا این رئیس تیم ملی و مربی فدراسیون رو باید معرفی کنیم به فیفا؟<br /> شهریار نیاورانی پرسرعت<br /> کاپیتان تیم گل کوچیک مدرسه<br /><div style="text-align: center;">....<br /><br /><span style="font-weight: bold;">نامه 75 خیلی بعد</span><br /><div style="text-align: right;"><span style="font-weight: bold;">از: محمود احمدی نژاد</span><br /><span style="font-weight: bold;">به: فیفا و همه مردم جهان</span><br />بسمه تعالی<br />السلام و والسام علی ارواحنا روحی الفدا مثل گدا و کور و کچلا و صدقین. اجل فرج و ...<br />{حدود سه صفحه عربی}<br />ولسلام و علیکم و رحمته الله و برکاته<br /><br />سلامٌ علیکم<br />در این زمانه که جهان پر است از اشرار و دست درازی و پادرازی . جا دارد که در سال جدید سلطه اخلاق در ...<br />{حدود ده صفحه}<br />...<br />والسلام و علیکم و رحمته الله و برکاته<br />در اینجا لازم به تذکر است که من وظیفه خود می دانم که در راستای نشر اخلاق اسلامی در فوتبال جهانی با قبول بازوبند کاپیتانی تیم ملی فوتبال به وظیفه الهی-مردمی خود عمل نموده فوتبال جهان را از قعر ظلمت نجات دهم. قابل ذکر است که این مقام برای من هیج گونه منفعتی در پی ندارد. ناهارهام رو هم از خونه می آرم.<br /><br /> محمود احمدی نژاد<br /> کاپیتان اسبق تیم پینگ پنگ رفتگران منطقه سه تهران و حومه<br /><br /><br /><br /><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;">نامه اسپم شماره 89</span><br /><div style="text-align: right;"><span style="font-weight: bold;">از: کافی شاپ گمنام در نیجریه</span><br /><span style="font-weight: bold;">به: همه</span><br />بدین وسیله شما برنده سصد ملیون دلار جایزه لاتاری بانک تجاری جنوب آفریقا شده اید. هرچه سریعتر با ما تماس بگیرید تا نسبت به پرداخت جایزه شما اقدام نماییم.<br /> با احترام<br /> دکتر استیو جرج لاوالا<br /> ریاست کل بانک آفریقای جنوبی<br /><br /><br /><br /><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;">نامه شماره 195<br /></span><div style="text-align: right;"><span style="font-weight: bold;">از: کیومرث صفاکن رفسنجانی<br />به: فیفا<br /><span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"></span></span></span>با عرض سلام و خسته نباشید حضور ریاست محترم فیفا و دوستان و آشنایان<br />این اواخر خبر دار شدیم که شما در صدد پیدا کردن ریاست فوتبال کشور اسلامی و فرهنگ اصیل و کهن ایرانی اسلامی ما هستید. بدین وسیله از طرف ملت شهید پرور ایران آقای علی کتول آبادی آسفالتچی را به عنوان رئیس جمهور، کاپیتان تیم ملی، رئیس فدراسیون فوتبال و والیبال و بسکتبال به شما معرفی می نماییم. شایان ذکر است که خدمات ایشان در آسفالت سازی دهات علی آباد منجر به تشکیل تیمهای متعدد گل کوچیک و هفت سنگ آن ایالت و اعتلای ورزش و اسلام و اخلاق ناب محمدی در جهان شده است.<br /><br /> با تشکر و سلام و صلوات به ارواح امام<br /> کیومرث صفاکن رفسنجانی<br /> ریاست کمیته گروه ضد تشکیلات فوتبال انتقالی<br /><span style="font-weight: bold;">پی نوشت: </span>در صورتیکه آقای علی کتول آبادی آسفالتچی مورد پسند سروران قرار نگرفت، بدینوسیله آمادگی خود را برای قبول سرپرست تیم ملی، و رئیس فدراسیون فوتبال اعلام می دارم. در اینجا لازم به تذکر می دانم که هیچدام یک از این مقامات نفعی برای من ندارد و فقط جهت اعتلای بازی اسلامی فوتبال این وظیفه خطیر را قبول می نمایم. درادامه آقای ایوان چوسلاخوفسکی را که تنها مربی واجد شرایط (او از کودکی به زبان رسمی فدراسون فوتبال ایران صحبت می کرده و صحبتهای مترجم رسمی این ادراه، آقای چلانگر را صد در صد می فهمد) به عنوان مربی تیم ملی معرفی می نمایم.<br /><br /><br /><br /><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;">نامه شماره 10745 زمانی نسبتاً دیر<br /></span><div style="text-align: right;"><span style="font-weight: bold;">از: فیفا<br />به: همه<br /><span style="font-weight: bold;"></span></span>همه عزیز،<br /><span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"></span></span>علیرغم تماسهای مکرر ما با شما نتیجه قابل قبولی درباره ریاست فدراسیون فوتبال شما بدست نیاوردیم. خواهشمند است هر چه زودتر نتایج را به این فدراسیون اعلام نمایید.<br /><br /> ژوزف بالاتر پسر<br /> رئیس فیفا<br /><span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"></span></span><br /></span><span style="font-weight: bold;"></span></div></div> </div></div><span style="font-weight: bold;">پی نوشت: </span>قابل توجه است که مقام ریاست جمهوری، کاپیتان تیم ملی و قائم مقامی ریاست صنف چکمه دوزان تهران مد نظر این فدراسیون جهانی نمی باشد. و در ضمن آقای کتول آبادی مدیر جای دیگه هستند و نمی توانند رئیس فدراسیون بشوند.<br /><br /><br /><br /><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;">نامه 37431<br /></span><div style="text-align: right;"><span style="font-weight: bold;">از: کافی شاپ گمنام دیگری در نیجریه<br />به:</span><span style="font-weight: bold;" id="ArticleTextItem2">وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، صدا و سيما، نيروی انتظامی، علی فلاحيان، وزير اسبق اطلاعات، مصطفی پورمحمدی، قائم مقام وزير وقت اطلاعات، سلطانی يکی ديگر از معاونان علی فلاحيان، مدير کل ازلاعات قم در زمان فلاحيان، فيروز اصلانی، وکيل روزنامه <strong>کيهان</strong> و محتشمی، مدير مسوول «<strong>يالثارات</strong>» نشريه انصار حزب الله و مدعی العموم<br /><br /></span><span id="ArticleTextItem2">فقط با 128 دلارسایز عورت خود را بدون جراحی 2.5 اینچ افزایش دهید. با ما تماس بگیرید.<br /> مرکز تحقیقات عورت شناسی جانهاپکینز آمریکا<br /><br /><br /></span><span style="font-weight: bold;"></span></div></div><br /></div></div></div></div><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;">نامه 37432<br /></span><div style="text-align: right;"><span style="font-weight: bold;">از: اخوی آخوندک آخوند زاده آخوند<br />به: رهبر معظم و سردبیر وقت کیهان، فرمانده کل نیروی انتظامی و دیگران<br /><span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"> </span></span></span><span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"></span><br /><span style="font-weight: bold;"></span></span>با سلام و صلوات بر روح مطهر امام (ره) و ارواح مطهر شهدای حق علیه باطل و پوزش از خانواده های محترم شهیدان و تشکر از دست اندر کاران فوتبال اسلام کشور. آنچه گفتنی بود برادران فرمودند. همانطور که مستحضر هستید در مورد انتخاب مربی های خارجی باید تعهد عملی ایشان به ائمه اطهار و آقا امام زمان پیوسته در مد نظر قرار بگیرد. ولی مسائل اخلاقی دیگری باقی است که در اینجا قابل مطرح شدن نمی باشد. خداوند ان شاء الله به ما توفیق بدهد که پیرو راهشان باشیم و از خدا میخواهیم به رهبر عزیزمان طول عمر و سلامتی عنایت بفرماید. تشکر از حضور همة حضار محترم. والسلام. صلوات<br /> اخوی آخوندک آخوند زاده آخوند<br /> سرگروه شاکیان عماد الدین باغی<br /><br /><br /><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;">نامه 42553<br /></span><div style="text-align: right;"><span style="font-weight: bold;">از: علی کتول آبادی آسفالتچی<br /><span style="font-weight: bold;">به: </span> دکتر استیو جرج لاوالا</span><br />با عرض سلام و خسته نباشید به آقای دکتر پرفسور دکتر استیو جرج لاوالا ریاست بانک معظم آفریقای جنوبی،<br />همانطور که مستحضر هستید هم اکنون من در ایران زندگی می کنم و امکان دسترسی به بانکهای خارجی ندارم. ضمن تشکر و قدردانی از بانک آفریقای جنوبی خواهشمندم صد و بیست و هشت دلار از جایزه اینجانب را مستقیماً به مرکز تحقیقات عورت شناسی جان هاپکینز آمریکا واریز نمایید. قابل ذکر است که این عمل فقط در راه اعتلای تحقیقات جهانی صورت می گیرد و برای اینجانب هیچ منفعتی ندارد.<br /><br /> من الله توفیق<br /> سید علی کتول آبادی آسفالتچی<br /><br /><span style="font-weight: bold;">پی نوشت به مرکز تحقیقات عورت شناسی جان هاپکینز: </span>خواهشمندم داروهای افزایش دهنده طول آلت مذکور در تبلیغات مورخه فلان-فلان-فلان را به آدرس اینجانب ارسال نمایید.<br /><br /><br /><br /><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;">نامه 333453 نزدیک به آخر زمان</span><br /><br /><div style="text-align: justify;"><span style="font-weight: bold;"></span></div></div><div style="text-align: right; font-weight: bold;"> از: علی دائی<br />به: ریاست کمیته گروه ضد تشکیلات فوتبال انتقالی<br /><span style="font-weight: bold;">بشملاهلمانلحیم<br /></span> <span style="font-weight: normal;">شلام. علی آقا به من گفته بودن که ملبی شیم ملی مدتی اژشت که معدوم ژشده. ولی تا به حال کژشی ژشر دملین های ما نیومده. حالا ما کال خوتمون لو می کنیم ولی این خداداد که خودژش سن خر پیله است همه اش پیلهن من لو می کژشه. نمی ذاله کله بژزنم. من واقعاً به کمیته تسکیلات فودبال شبلیک می گم ولی به قولی زودتر آقای ژوسلا-چشوسلا-خوسلاخوشسکی معلفی کنن که من دملین هام لو ژیر نژر ایشون برای ژام جهانی 2090 شلوع کنم.</span><br /><span style="font-weight: normal;"> ژچاکل ژشما</span> <span style="font-weight: normal;"> علی دائی<br /><br /><span style="font-weight: bold;">پاراف: </span>ارجاع شود به آقای چلانگر برای ترجمه<br /><br /><br /></span><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: normal;"><span style="font-weight: bold;">نامه 4242323 زمان آخر<br /></span></span><div style="text-align: right;">از: عادل فردوسی پور<br />به: کمک بدن ساز تیم فجر سپاسی<br /><br /><span style="font-weight: normal;">بابا این مربی تیم ملی چی شد؟ رئیس فدراسیون چی؟</span><span style="font-weight: bold;"><br /> <br /></span><span style="font-weight: normal;"> عادل فردوسی پور</span><span style="font-weight: bold;"><br /><br /><br /><br /></span></div><span style="font-weight: normal;"></span><span style="font-weight: normal;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"></span></span></span><div style="text-align: center;">نامه 0 دوباره از اول<br /><div style="text-align: right;">از: بیمارستان امراض مجاری ادرار و خایه تهران<br />به: عادل فردوسی پور<br /><span style="font-weight: normal;">خوشبختانه حال آقای چوسلاخوفسکی بعد از عمل سخت و کهن ایشان بسیار خوب است و ایشان به محض برگذاری جشن سنتی که برای ایشان در سرسرای کمیته المپیک فدراسیون ورزشهای همگانی برگزار می شود در تمرین های تیم ملی حاضر شوند.</span><span style="font-weight: normal;"><br />دکتر ذولفقار تیز برش</span><span style="font-weight: normal;"><br />متخصص امراض ادراری و خایه</span><br /></div><br /><br /><br />نامه 1 کمی بعدش<br /><div style="text-align: right;">از: اتحادیه صنف دوزنده کفشهای ورزشی چرمی (دوزندگان چکمه زنانه سابق)<br />به: مدیر تدارکات تیم ملی<br />و قاٌمًواً اَسِتعقٍمٍواً عضٍیماً.<br />"سنت من را راست کنید. خود حضرت"<br /><br /><span style="font-weight: normal;">با سلام و صلوات به ارواحنلفداش. بدینوسیله با افتخار اعلام می دارد که بعد از تحقیقات فراوان این واحد تحقیقاتی-عملیاتی به توانایی ساخت دامن چرمی چشن سنت ورزشی دست یافت. این دامن مدل رقیب خارجی ندارد و با چرم گاو چکمه ای صد در صد ایرانی ساخته می شود. در اینجا از شما دعوت می نماید در پرده برداری دامن جشن سنت مربی محترم مسلم تیم ملی جمهوری اسلامی شرکت نموده و دامن مربوطه را به مربی محترم مسلم تحویل نمایید. </span><span style="font-weight: normal;">قابل ذکر است که این کار برای ما هیج گونه منفعتی در پی ندارد و فقط در پی اعتلای امت و تیم فوتبال شهید پرور هستیم.</span><br /><br /><span style="font-weight: normal;"> کامبیز چکمه دوز شولای شوشتری</span><br /><span style="font-weight: normal;"> رئیس اسبق دوزندگان چکمه زنانه<br /><br /><br /></span><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: normal;"><span style="font-weight: bold;">گفتی قربون چشم بادمیت ...یاد سردار رادان افتادیم</span></span><br /><span style="font-weight: normal;"></span></div></div><br /><div style="text-align: right;">از: سردار رادان<br />به: همه<br /><br /><span style="font-weight: normal;">مرکز اطلاع رسانی نیروی انتظامی برخی مصادیق نقض کننده و مخالف با امنیت و اخلاق بازی و مربی گری فوتبال برای مربیان تازه مسلمان خارجی را بدین شرح اعلام کرد:<br /></span> <span style="font-weight: normal;">- استفاده از دامن های جشن سنت کوتاه، تنگ، چاک دار و بدن نما به گونه یی که نمایانگر عورت متبرج باشد.</span><br /><span style="font-weight: normal;"> - پوشیدن شلوار کوتاه به گونه یی که قسمتی از پا در بالای جوراب و کفش میخ دار نمایان باشد و یا استفاده از جوراب به جای شلوار بلند.</span> <span style="font-weight: normal;"><br /><span style="font-size:100%;">در پایان </span></span><span style="font-weight: normal;font-size:100%;" >انتظار می رود تا سازمان ها و نهادهای متولی ما را در این امر یاری نمایند و بیش از پیش شاهد جامعه یی امن و مستعد برای دیگر فعالیت های اجتماعی - اقتصادی - فرهنگی-جنسی-ورزشی و سیاسی باشیم.<br /><br /> سردار احمد رضا رادان <span style="font-size:130%;"><br /> فرمانده تهران بزرگ </span></span><span style="font-weight: normal;font-size:100%;" ><span style="font-size:78%;">(نیروی انتظامی) <br /><br /><br /><br /></span><br /></span><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;font-size:100%;" >نامه یکی مانده به آخر</span><br /></div><span style="font-weight: normal;font-size:100%;" > </span><span style="font-weight: normal;font-size:100%;" > </span><span style="font-weight: normal;font-size:100%;" ><span dir="rtl"></span></span><div style="text-align: left;">from: Ivan Dimitriov Chosklakhospskhy<br />to: Amnesty international<br />Dear Secretory general of Amnesty international,<br />Help! They are killing me. They are chopping me off piece by piece, starting from my penis. They are crazy. They have me to run in a soccer field while I'm bleeding from my penis. Please Help.<br /> I. D. Chosklakhospskhy<br />Beauty pagent consultant<br /><br /><div style="text-align: right;">ترجمه نامه تشکر آمیز سر مربی مسلم تیم ملی فوتبال جیم الف الف به مقام معظم رهبری<br /></div></div></div><span style="font-weight: normal;"><span style="font-weight: bold;"></span></span></div><span style="font-weight: normal;"></span><span style="font-weight: bold;"> </span> </div></div></div><span style="font-weight: bold;"></span></div><span style="font-weight: bold;"></span><br />با سلام و خسته نباشید به مقام معظم امین و امان رهبری<br />در اینجا با تشکر فراوان از شما و ملت شهید پرورتان دست گرم اسلام را که به من فشرده شد می بوسم و آرزو دارم که دست متجاوزین و بد خواهان و دشمنان از این مملکت و مذهب الهی هر چه زودتر کوتاه شود.<br /><br /> ایوان شوخلاسفسکی<br /> سر مربی تیم ملی فوتبال <br /><br /><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;">نامه چندم بودیم؟ ...یه کم دیر</span><br /></div><br /><span style="font-weight: bold;">از: فدراسیون جهانی فوتبال<br />به: خدا<br /></span>خدایا اینا خارم و گاییدن و رئیس فدراسون معرفی نکردن. تو خودت شاهد محرومشون<span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"> </span></span> کردم از من دلخور نشی.<br /><br /> چارلز بالاتر (نوه)<br /> رئیس فیفا<br /><br /><div style="text-align: center;"><br /><span style="font-weight: bold;">این وقت روز هنوز هم نامه داریم؟</span><br /></div><span style="font-weight: bold;">از: اخوی آخوندک آخوند زاده آخوند<br />به: بقیه<br /></span>سلامٌ علیکم<br />با توجه به عملکرد قوی و به جای آقای علی کتول آبادی در زمینه انتساب و انقطاع مربی تیم ملی، بدینوسیله ایشان را به ریاست فدراسیون فوتبال جمهوری اسلام ایران منسوب می داریم. از آنجا که مقام ریاست فدراسیون فوتبال مقامی انتسابی نیست، از کلیه دست اندر کاران ذیربط خواهشمندیم به آقای کتول آبادی رای دهند و از این ماجرا به فیفا هم چیزی نگویند.<br /> من الله توفیق<span style="font-weight: bold;"><br /> </span>اخوی آخوندک آخوند زاده آخوند<br /> ریاست اداره امنیت و مردم خفه کنی<br /><br /><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"></span><br /></div><span style="font-weight: bold;">از: بیمارستان امراض ادراری و خایه<br />به: مسجد بلال<br />انا لله و انا علیه راجعون<br />***تبلیغات حاشیه صفحه گوگل: بلیط رفت و برگشت به جزایر دیدنی آنا علینا ****<br /></span>نیمه شب روز گذشته خبر دار شدیم که حال عمومی سر مربی تیم ملی فوتبال ایران به علت فعالیت شدید ایشان در زمین تمرین فوتبال رو به وخامت گذاشته است. ریاست بیمارستان و جمعی از پزشکان کشیک بیمارستان به عیادت ایشان رفتیم ولی حتی در پاسی از شب گذشته ایشان از تقلا ودویدن دست بر نمی داشتند. ایشان با فریادهایی که گویا رهنمون هایی برای تیم ملی بود از دست ما گریختند ولی امروز صبح جسد مطهر این شهید مسلمان را نزدیک مرقد امام (فرودگاه امام) یافتیم. مراسم شب سوم استاد شوخلاسوفسکی فردا صبح در مسجد بلال واقع در صدا و سیمای جیم-الف-الف برگزار می شود. ضمناً مجلس زنانه ای به همین مناسبت به سخنرانی خانم شیرین عبادی در همان مکان برگزار می گردد.<br />راهشان مستدام<span style="font-weight: bold;"><br /><br /> </span>دکتر ذولفقار تیز برش<br /> متخصص امراض ادراری و خایه<span style="font-weight: bold;"> <br /><br /><br /></span><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;">نامه بعدی<br /></span></span><div style="text-align: left;"><span style="font-weight: bold;"><br />FIFA mail box: Send all Iranian e-mails to spam folder<br /><span style="font-weight: bold;"></span></span><br /><span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"></span></span></div><span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"><br /><br /><br />نامه بعد از بعدی<br /></span></span><div style="text-align: right;"><span style="font-weight: bold;">از: علی پروین<br />به: عادل فردوسی پور<br /><br /></span>من از اول گفته بودم مربی های خار...خارجی نمی تونن. اخرش هم حرف ما شد. ما بر و بچ رو جمع کردیم و برای اینکه حرف پشت سرمون نباشه یه داور خارجی هم آوردیم صد ملیون دلار هم بهش دادیم بعد دو به دو با هم دو تا دوتا پالام پولوم پلیش کردن و قلعه مرغی از بینشون برنده شد. ماهم که دیدیم ک ...یه بعد زدیم تو سرش گذاشتیمش کنار و خودمون مربی شدیم. حالا هم به لطف خدا داریم تمرین می کنیم<span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;">. .... <span style="font-size:130%;">علی مادر ... پاس بده ....</span><br /><br /> </span></span><span><span> بی امضا<br /><br /></span></span><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;">کجا بودیم؟</span><br /></div><span style="font-weight: bold;">از:عادل فردوسی پور<br />نامه پیگیری<br /></span>ببینم من اشتباه می کنم یا یکی یه زمانی یه جایی گفت که کتول نمی تونه رئیس فدراسیون بشه. نه؟؟؟<span style="font-weight: bold;"><br /><br /> </span><span>عادل</span><span style="font-weight: bold;"><br /></span><span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"></span></span></div><span style="font-weight: bold;"></span><br /><div style="text-align: right;"><span style="font-weight: bold;">محرمانه به پیوست: نامه اخراج عادل فردوسی پور و حکم معرفی به دادگاه انقلاب در ضمیمه<br /><br /><br /></span><div style="text-align: center;"><div style="text-align: right;"><br /><br />پی نوشت:<br />باور کنید وقتی من این پست رو نوشتم <a href="http://www.aftabnews.ir/vdciquat1vazy.html">این نامه ها</a> وجود نداشت.<br /></div><div style="text-align: right;"><span style="font-weight: bold;"></span><br /><span style="font-weight: bold;"></span></div></div><span style="font-weight: bold;"><br /></span></div></div></div></div></div></div></div></div></div></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-1824234614479555331?l=brain-less.blogspot.com'/></div>BMhttp://www.blogger.com/profile/00213870317728831044noreply@blogger.com21tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-60364658072174546582007-12-04T10:52:00.000+03:302008-02-19T07:56:08.361+03:30چرا تیله ها رو ریختی تو آب (به سه زبان)<a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_qT-wnzGpDVc/R1ZJtmox5RI/AAAAAAAAAB0/lrOC2dqEW_Y/s1600-h/jome+bazar+064.jpg"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 672px; height: 501px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_qT-wnzGpDVc/R1ZJtmox5RI/AAAAAAAAAB0/lrOC2dqEW_Y/s400/jome+bazar+064.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5140377072504530194" border="0" /></a><br /><div style="text-align: right;"><br /><br />نگران نباشید، تیله هامان در آب است.<br />در قلبمان ترس، در کونمان عروسی، در کونمان نیروی هسته ای روییده<br />مترو در حیاط تئاتر شهرمان، نیروی انتظامی در خشتک زنانمان، چاوز درز لنگ رئیس جمهورمان، وطن در قلبمان تپیده، تپانده<br />آیت الکرسی حک شده بر لوح طلا آویز گردنمان، پاسپورت محور شیطان وبال گردنمان، گردنمان نازکتر از تار مو به دار قصاص آویخته، آخ<br />سد سیوند به کورشمان بسته، سگ ملیون دلاری در خانه مان بسته، در بند معتادان به رویمان بسته، هیسسسسسسس<br />بچگیمان در صف مدرسه گندیده، اشک خاتمی بر مشکمان پاشیده، آب رویش به رویمان، هاهاها، حافظه امان مالیده؟<br />اما نگران نباشید، تیله هامان در آب، بی خس و خاک خیسیده.<br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-6036465807217454658?l=brain-less.blogspot.com'/></div>Brainless Monkeyhttp://www.blogger.com/profile/13215406229846461000noreply@blogger.com12tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-86866526134291347842007-10-26T20:28:00.001+03:302008-01-13T23:12:49.787+03:30جواد رضویان<dl style="text-align: left;"><dt>God is a comedian playing to an audience too afraid to laugh<br /></dt><dt> --Voltaire--<br /></dt></dl><div style="text-align: right;">وقتی سخنرانی میم-الف را در سازمان ملل می دیدم، یه لحظه فکر کردم که عنقریب چنگ می زند، ماسک از صورتش برمی دارد و از زیر نقاب، جواد رضویان بیرون می آید و می گوید: " من چیکاره انرژی هسته ای بیدم". همه می خندند. دست می زنند. بعد یک قاب خاتم با لوح قدردانی طرح ابر و باد و ربع سکه بهار-در-بند به جرم یک عمر خنداندن مردم جایزه اش می دهند و همه می روند خانه اشان و در راه برگشت همه به رئیس جمهور بد و دیکتاتور که مسلماً احمق و صد البته بد-سیاست ولی کاملاً جدی و ترسناک است، فحش می دهند. ولی جواد هنوز برای بزرگداشت خیلی جوان است و سیاستمداران ما در طنز میدان خالی به او نمی دهند.</div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-8686652613429134784?l=brain-less.blogspot.com'/></div>Brainless Monkeyhttp://www.blogger.com/profile/13215406229846461000noreply@blogger.com18tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-82983197924814391412007-09-23T10:57:00.000+03:302008-01-13T23:12:49.788+03:30هر جا که روی آسمان این قوطی برفکی یست<div style="text-align: right;"><div style="text-align: right;">با سلام و صلوات به سنت کریستوفر و آلت محترمش<br /><br />امروز نماز دشمن شکن یکشنبه به امامت کامرون دیاز، امام یکشنبه موقت لس آنجلس و حومه در حیاط پشتی خونه مایکل داگلاس اینا برگذار شد. امام یکشنبه موقت لوس انجلس و حومه در خطبه نخست با تاکید به اهمیت برنزه شدن خط شورت و سوتین ملت همیشه در ساحل گفت: تساهل و تسامح برخی عوامل فاسد هالیودی نباید باعث شود که سنت کون برهنگی در هالیوود از یاد برود. <br /><br />مراسم افتتاحیه گشادترین بزرگراه کشور به نام شهید کندلیزا رایس، امروز با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هالیوود و معاون اول رییس جمهور برگذار شد .<br />کلنگ شسصدوهفتادوسه هزارونودوهفتمین پروژه عمرانی در سفر اخیرایالتی رئیس جمهور منتخب به همراه هیات دولت زده شد.<br /><br />گزارش خبرنگار اجتماعي خبرگزاري آسشوشسشیوشد پرس كه همراه عوامل ال-ای-پی-دی در صحنه حضور دارد، برخورد قاطع با اراذل و اوباش كه در راستاي اجراي مرحله دوم طرح امنيت اجتماعي است، لحظاتي پيش و با ورود پلیس لوس آنجلس در مناطق جنوب، جنوب غرب، مركزي، شرق و جنوب شرق لوس آنجلس اجرا شد. در شروع این طرح هنرپیشه سابق هالیوود، براد پیت به جرم خودداری از نمایش عورت در معابر عمومی با سه حلقه دستمال (گلاب به روتون) توالت به گردن در سانست بلوار گردانده شد.<br /><br />تیم بین الملی هفت سنگ و الک دولک ایالات متحده دیشب با پنج باخت و سه تساوی فاتحانه به وطن بازگشت. مسئولین تیم، دلیل عدم برد تیم را برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران ذکر کردند.<br /><br />محققین دانشگاه غیرانتفاعی شبانه مامازن ورامین اعلام کردند که نگاه کردن به پی-پی سگ نابالغ دم کوتاه باعث کاهش فشار خون ناشی از تماشای اخبار می گردد.<br /><br /></div>هوای امروز لوس آنجلس آفتابی، به همراه کمی ابر و باران و باد وچیزهای دیگر است.<br /><br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-8298319792481439141?l=brain-less.blogspot.com'/></div>Brainless Monkeyhttp://www.blogger.com/profile/13215406229846461000noreply@blogger.com7tag:blogger.com,1999:blog-24451910.post-66866093227665504912007-07-27T18:47:00.000+03:302008-01-13T23:12:49.789+03:30تا اطلاع ثانوی موچم<div style="text-align: right;">در راستای تحقق اهداف جدید فرهنگی-بومی آموزش پرورش، و با در نظر داشتن نقش بازی ها در شکل گیری شخصیت و مهارت کودکان در رویارویی با مشکلات و موانع آینده، بر آن شدیم که پاره ای تغییرات بومی-اسلامی در بازیهای منحط و گمراه کننده کودکان این مرز و بوم انجام دهیم. بازی هایی کودکان معصوم ما مشغول به آن هستند، میراث چندین هزارساله توطئه استکبارات جهانی و بنیاد های برانداز غربی هست و جوابگوی نیازهای دینی و مذهبی کودکان ما نمی باشد. باشد که با توفیق الهی ملت همیشه در صحنه در رواج و گسترش هر چه بیشتر این بازیها موفق و پیروز باشند.<br /><span style="font-weight: bold;"></span><span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"></span><br />خرپلیس<br /></span>این بازی فراز و نشیب های زیادی در طی زمان طی کرده ولی آخرین نسخه ای که براتون اینجا توضیح می دیم نسخه ای که تغییرات دولت فورپلی (فورپلی کلمه نامانوس و بیگانه ایست که بجای کلمه بی مفهموم مهرورزی قبل از گاهیدن بکاربردیم) رویش اعمال شده. این نسخه به به اراذل-نیروی انتظامی، بسیجی-دانشجو یا محمود-ملت هم گفته میشه. بازی کردنش خیلی ساده اس. برای قلب و مغز خوبه ولی کون آدم رو پاره می کنه (سرتون سلامت). بازی اینجوری شروع می شه که اول همه همدیگه رو خوب نیگاه می کنن و بو می کنن بعد کثیف ترین و بوگندو ترین بچه می شه سرگروه اول، خوش تیپ ترین و تمیزترین هم می شه سرگروه دوم. بعد یارکشی می کنن. بعد سرگروه گروه اول در گوش یارهاش یه چیزی می گه. مثلاً می گه " موی سیاه" یا "شلوار کوتاه" یا " آستین کوتاه" یا "کون بزرگ" یا "آلت کوچیک" بعد همه گروه اول با هم فریاد می زنن: آفتابه و حمله می کنن. گروه دوم باید حدس بزنن که اون چیزی که گروه اول در گوشی گفته چیه و بعد اونهایی که اون خاصیت رو دارن فراری بدن. البته می تونن هم فوری ماتیکشون رو بمالن به آستینشون یا یه جوراب بلند یدکی توی کیفشون داشته باشن. ولی خوب شانسی دیگه. ممکنه درست کار اشتباه انجام بدن. مهم اینه که قانون بازی رو از روی بوی گند و شرشر آب دهن و چرک های سر آستین گروه اول تشخیص بدن . ممکنه فکر کنین که گروه اول فقط باید اونهایی رو بگیره که مثلاً موشون سیاهه یا شلوارشون کوتاهه یا ... ولی جالبی بازی در اینه که معمولاً بازیکن های گروه اول اینقدر کودن هستن که از همون اولش هم درست نمی فهمن که چی در گوششون گفتن. وقتی یکی از بازیکن های گروه اول بازیکن گروه دوم رو می گیره باید چند تا فحش آبدار و دری-وری (در حد تکریم به مادر) به اون آدم بکنه، بعد آفتابه بندازه گردنش و در پرونده ای که مخصوص این بازی درست شده ثبت کنه. چک و لقد و گاز هم از طرف گروه یک به دو آزاده. هراز گاهی سر گروه اول می تونه داد بزنه "ساک ساک" اونوقت قانون به دلخواه عوض می شه.<br />یکی از تغییراتی مهمی که در این نسخه داده شده اینه که در نسخه قدیمی جای دو گروه عوض می شد ولی در این نسخه گروه اول همیشه برنده هستن و گروه اول می مونن و گروه دوم فقط حق دارن لباسها و سر و وضعشون رو به طرز عرفی-شرعی عوض کنن.<br />این بازی بسیار مفرح و شادی بخشه خصوصاً وقتی در مواقع رکود اقتصادی، حصر سیاسی، افزایش بی کاری، انفجار تورم و فشار بین المللی بازی می شه.<br />محققین نشون دادن بچه هایی که این بازی رو روزی یک ساعت انجام دادن در آینده کمتر دچار تصلب شرایین، امنیت اجتماعی، فراغ بال و حقوق بشر شدن. البته در مورد تصلب شرایین هنوز یه کم شک وجود داره. <span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"></span><br />لی لی<br /></span>این یه بازی دخترونه اس. هنوز هم اکثراً دخترها بازی می کنن. از وسایل مورد نیاز این بازی یه قطعه گچ و مقداری سنگه. اول هر کدوم از شرکت کننده ها می گه که دلش می خواد چیکاره بشه. مثلاً یکی می گه مهندس، یکی می گه وکیل، یکی می گه دکتر، یکی می گه حاج خانوم همینطور تا آخر. بعد یکی مثلاً وکیلی می آد جلو یه چهار خونه می کشه توش می نویسه: حقوق زنان یا آزادی زنان بعدش باید فوری بلند شه یه پایی لی لی کنه و فرار کنه. حاج خانوم و جاچ آقا هم با سنگ می افتن دنبالش با سنگ می زننش تا بخوره زمین. اگه زمین نخوره می گن موچم. بیاین کش بازی کنیم. بعد می رن کش بازی.<span style="font-weight: bold;"><br />کش بازی<br /></span>این بازی یه چند متری کش یا طناب احتیاج داره. اولش حاج خانوم و حاج آقا دست بازیکن لی لی رو با کش و طناب می بندن بعد می گن موچم در. بعدش شروع می کنن با سنگ زدن. اگه باز هم نمرد. داد می زنن: بریم هفت سنگ بازی کنیم. <span style="font-weight: bold;"><br />هفت سنگ<br /></span>معمولاً کار به اینجاها نمی کشه ولی برای احتیاط هفت سنگ هم عین کش بازی و لی لی بازی می شه. با این تفاوت که بر عکس اسمش محدودیت در اندازه و تعداد سنگ وجود نداره. به دلخواه حاج آقا و حاج خانوم می شه طرف رو تا گردن توی زمین خاک هم کرد.<br /><span style="font-weight: bold;">21<br /><span style="font-weight: bold;"></span></span>این بازی از منابع منحط غربی وارد فرهنگ اسلامی شده ولی با تغییرات اخیر بومی سازی شده. طرز بازی به اینصورته که اول یه چند ماه قبل از بازی همه با در دست داشتن یک برگه رونوشت شناسنامه، دو قطعه عکس، سه لاخ پشم آلت مادر، دو قطعه سنگ پای قزوین، سه دور ارگاسم زودرس و یک قبضه ضمیر ناخودآگاه به اداره پست محل خودشون مراجعه می کنند. البته در صورت عدم دسترسی به پست، همشهریان محترم می تونند به پلیس، سردخانه، اداره ثبت ضدحال، جزیره دکتر مورو، برزخ، دوزخ، بلندیهای بادگیر محل خودشون هم مراجعه و درخواست کارت سوخت قلقلکی، کارت خودارضای خجالتی بانک شاشویان، کارت خودروی خنگ، کارت ملی گوزو را ثبت بکنن. بعد در روز مقرر همه دور هم جمع بشن و به نوبت درباره سختی ها و علافی هایی که در راه گرفتن کارتها کشیدن صحبت بکنن و در انتهای هر صحبت یکی از کارتهای مزبور رو زمین بزنن. اولین نفری که تمامی کارتهای دستش تموم می شه به یکی از افراد گروه اشاره می کنه و داد می زنه: جاسوس. البته در نظر گیری که اخیراً انجام دادیم، بچه های شیشه ای ناز گل گلاب در محله های مختلف از کلمات دیگه ای هم استفاده می کردن. مثلاً 33.24% از کلمه خودفروخته، 27.43% از کلمه مفسد اقتصادی، 56.44% از کلمه بدحجاب و 77.89% از کلمه امثال شما استفاده می کنن. اون آدمی که بهش اشاره شده باید شلوارش رو در بیاره و بشینه وسط و اعتراف کنه: مثلاً بگه من جاسوس بنیاد خروس بودم و در نظر داشتم انقلاب کرکی بکنم. یا اینکه بگه من بدحجاب بودم، مانتوی تنگ پوشیدم، اراذل بهم تجاوز کردن، یا اینکه حداقل اسمش رو بگه و بگه من اون نیستم من گاو مش حسن یا جاسوس موسادم و مرغ رو با پوست می خورم! بقیه هم باید دست بزنن بگن: این که اشکال نداره، چرا زودتر نگفتی؟ ... چرا بیشتر نکردی؟ ... چرا فرار نکردی؟ ... چرا نوبل نبردی؟<br />این بازی اینقدر ادامه پیدا می کنه تا هر هفتاد ملیون ملت ایران اعترافاتشون رو کرده باشن. البته دولت فورپلی در نظر داره که همراه با طرح توسعه جمع آوری نوامیس مردم فرمهای کارت اعتراف کودن رو پخش کنه از این به بعد همه بتونن به راحتی به باجه های خود ارضای اعتراف مراجعه کنن و اعترافاتشون رو درج نمایند.<br />این بازی علاوه بر پرورش قدرت خلاقیت بصری و حشری کودکان، توانایی اونها رو در شکافا شدن به منصه ظهور می رسونه. <span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"></span><br />وسطی<br /></span>این بازی در صحن علنی مجلس شورای بچه بازا مطرح شد و تصمیم گرفتن این بازی به فرم اولیه اش باقی بمونه. فقط بخاطر شکل شهوت آمیز توپ های غربی بجای توپ از چماق استفاده می کنن. اینطوری که بچه ها دو گروه می شن. گروه فشار دانشجوها رو می ذاره وسط اینقدر با چماق می زنه که انشون از دهنشون بزنه بیرون. اگه یکی از بازیکن های گروه دانشجو انش از دهنش بیرون نزنه می برنش از طبقه دوم پرتش می کنن پاینن. اگه باز هم نشد. دیگه سوخته از بازی باید بره بیرون. یه جایی گم و گور بشه. مثلاً زندان همجنس بازا. اگه یکی از بازیکن های گروه فشار خسته بشه یا انگشتاش طاول بزنه و اووف بشه، می تونه بگه موچم و برای یه دور تعطیل کنه، بره فیلم بسازه.<br />این بازی علاوه بر همه خواصی که داره برای بواسیر و فرهنگ مردم خصوصاً فرهنگ جبهه مردم خوبه.<br /><span style="font-weight: bold;">زو<br /><span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"></span></span></span>یکی از اقدامات اساسی در تدوین بازیهای جدید در این بازی خودش رو نشون داده. اول مقرر شد که بجای زو کشیدن که یک کلمه غربی به معنی وحشی گری و از ابداعات رژیم صیهونیستیه، فرد مورد نظر که دستی در قلم داره بشینه و شروع کنه به نوشتن. از اونجایی که بر خلاف مدل غربی این بازی که دستهای زو کننده آزاد بود در این بازی فرد در حال نوشتن مقاله، کتاب یا هر کوفت دیگه ای هست، نمی تونه کسی رو بزنه، گروه مقابل می ریزن سرش و اینقدر می زننش که نتونه بنویسه. بعد نفر بعدی گروه نویسنده می آد جلو. <span style="font-weight: bold;"><br />گرگم به هوا<br /><span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"></span></span></span></span>این بازی فرم سنتی خودش رو کما کان حفظ کرده. تنها تغییرات عمد در این بازی در گروه سنی این بازی و حیوان مدل و انرژی مورد نظر است. برای همین دلیل اسم این بازی به "سگ سوزن خورده ام به انرژی هسته ای" تغییر پیدا کرده. طرز بازی کردن اینجوریه که تمام جمعیت به دو قسمت تقسیم می شن: رئیس جمهور و ملت. رئیس جمهور داد می زنه: انرژی هسته ای. ملت می گه حق مسلم ماست.<br />یه چند بار این چرخه تکرار می شه و بعدش رئیس جمهور همینطور انرژی هسته ای، انرژی هسته ای می کنه ولی ملت عین سگ سوزن خورده می رن که با تحریم اقتصادی و گرونی خونه و سهمیه بندی بنزین دست و پنجه نرم کنن.<br />یکی از دستاوردهای این بازی قیمت قابل رقابت با مدل خارجی اشه. <span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"></span></span></span><br /></span><span style="font-weight: bold;">یه مرغ دارم چند تا تخم می کنه<br /></span>برو بجه هایی که جمع می شن گرگم به هوا بازی کنن، بعضی وقتا این بازی رو هم در ادامه می کنن. اینطوری که باز رئیس جمهور داد می زنه: یه الهام دارم سه تا کار می کنه. بعد ملت می گن چرا سه تا؟ رئیس جمهور می گه پس چند تا؟ ملت می گن چهار تا. ... این بازی رو اینقدر ادامه می دن که ملت خسته بشن و برن. بقیه بازی عین گرگم به هواست. <span style="font-weight: bold;"><br /></span><span style="font-weight: bold;">قایم باشک<br /></span>این یه بازی خود جوشه که حتی در متون سنتی اسلامی هم بهش اشاره شده. این بازی معمولاً بین یه گروه از بچه های مظلوم و بچه های قلدر بازی می شه. بازی اینطوری شروع می شه که بچه قلدرها هر چقدر که می تونن بچه های مظلوم رو اذیت می کنن و حقشون رو می خورن و فحششون می دن و تحقیرشون می کنن. در مرحله بعد بچه های مظلوم یه کم این در اون در می زنن، بالا می پرن، گرگم به هوا بازی می کنن، پایین می پرن، وسطی بازی می کنن. داد می زنن، زو بازی می کنن. گریه می کنن، وسطی بازی می کنن. ولی آخرش ناامید می شن. اگه تا اینجا توی یکی از بازیها تلف نشده باشن، می گن دیگه موچم! بچه قلدرها اینجا خودشون به نفهمیدن می زنن. شاید هم چشم بذارن. بعد بچه مظلومها انگار که دارن گانیه بازی می کنن، یه لنگه پا به این سفارت سر می زنن، به اون سفارت سر می زنن، خواهش می کنن، باز هم فحش و بی احترامی می بینن، باز هم علافی می کشن ولی آخرش ویزاشون رو می گیرن و فرار می کنن و می رن یه جای این دنیای بزرگ قایم می شن. هیچ کس هم نمی ره سراغشون که پیداشون کنه. </div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/24451910-6686609322766550491?l=brain-less.blogspot.com'/></div>Brainless Monkeyhttp://www.blogger.com/profile/13215406229846461000noreply@blogger.com18