tag:blogger.com,1999:blog-146636302008-07-15T00:29:56.304+02:00چشمان بیدارMahastinoreply@blogger.comBlogger868125tag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-49275384118963821162008-07-14T23:27:00.001+02:002008-07-14T23:28:14.685+02:00به سرزمین تئاتر می روم<div style="text-align: center;"><a style="" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.phys.uoa.gr/%7Enektar/arts/tributes/antoine_de_saint-exupery_le_petit_prince/le_petit_prince.jpg"><img style="margin: 0pt 0pt 10px 10px; float: right; cursor: pointer; width: 200px;" src="http://www.phys.uoa.gr/%7Enektar/arts/tributes/antoine_de_saint-exupery_le_petit_prince/le_petit_prince.jpg" alt="" border="0" /></a>گلدانهایم را آب دادم<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br />در و پنجره ها را بستم<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br />تا<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br />چند ساعت دیگر<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br />می روم به سرزمین تئاتر<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br /></div><div style="direction: rtl; text-align: center;">اگر به اینجا سر زدید<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/ </span><br />برای اینکه دست خالی برنگردید<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br />نگاهی بیندازید به آرشیو<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br />و یا به ویژه نامه ها<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br />از سفر که برگشتم<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br />گنجه های به هم ریخته را<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br />منظم می کنم<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br /></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-41956059895331133542008-07-13T23:29:00.004+02:002008-07-13T23:31:33.941+02:00فیلم خبری در مورد قتل زهرا کاظمی<div style="direction: rtl; text-align: center;">در این فیلم خبری <a href="http://ca.youtube.com/watch?v=mfgP-XjZf1k"><span style="font-weight: bold;">دکتر شهرام اعظم </span></a>شهادت می دهد که جسد زهرا کاظمی در هنگام کالبدشکافی تا چه حد مثله شده بود.<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/ </span><br /><span style="font-size:78%;">لینک از <a href="http://www.rosaarchiv.blogfa.com/">آرشیو رزا</a></span><br /></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-54498826303069132002008-07-12T00:03:00.008+02:002008-07-13T11:33:17.171+02:00پس آن "سه قطره خون" توی باغچه چه شد؟<div style="text-align: justify;">راهی سفرم. یک دستم دارد ساک می پیچد و آن یکی دستم آخرین نسخه ی داستانی را دارد از چاپگر بیرون می کشد تا مروری بر آن داشته باشد و دست نامریی ام دارد شماره تلفن دوستی را می گیرد تا احوالش را جویا شود و یک دست دیگر دارد دنبال عکس مفرغهای لرستان می گردد تا پیش از سفر برای گردانندگان سایت لرستان در درود بفرستد تا خودشان کارهای فنی اش را انجام بدهند و باز برای انجام کارهای باقیمانده و فعلی، با کمبود دست و وقت دست به گریبانم. </div><div style="direction: rtl; text-align: justify;"><p align="justify"><a style="" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.cs.reitaku-u.ac.jp/RUEDG/art/Hamlet.jpg"><img style="margin: 0pt 10px 10px 0pt; float: left; cursor: pointer; width: 200px;" src="http://www.cs.reitaku-u.ac.jp/RUEDG/art/Hamlet.jpg" alt="" border="0" /></a>الان فوری به یک عکس احتیاج دارم برای تغییر عکس دوستی که کارش منتشر شده و یکی به او زنگ زده و گفته تو توی آن عکس خوشگل نبودی و حالا ده شب از سر کار به خانه برگشته ام پیامی دارم که آن عکس را عوض کن و انگار خم رنگرزی است و اگر مجله بود و چاپ شده بود و پخش شده بود لابد بایست راه می افتادم دور کوچه ها و در خانه ها تا عکس ترا جمع کنم که یک وقت کسی نق نزند و به تو نگوید در این عکس خوشگل نبودی؟ حالا همه اینها بماند نه وقت وبلاگ خوانی دارم و نه کامنت نویسی در پستوی دیگران. حس می کنم هر یک خطی که در راه این و آن می نویسم یک خط و یا یک صفحه از رمان جدیدم عقب ام و زمان چه شتابی پیدا کرده است و مثل فرسکهای مصری هی دارم قدم به قدم به مرگ نزدیک می شوم و یا با سر به سویش می دوم ولی این خروار کار نیمه کاره و باقی مانده را چه کنم؟<br /></p><p align="justify">از طرف دیگر پیامهای دوستان ندیده و هنوز یک چایی نخورده پسرخاله شده هم هست. داری غذا گرم می کنی و از آن طرف داری لباس بیرون را به تن می کنی و از طرف دیگر تلفن دوستی که چون حال نداشته در خانه مانده و یا کسی که سواد خواندن ندارد و همه کارهایش تلفنی است و مثل تمام ایرانیان توقع دارد تو بروی و منشی و میرزا بنویس اش بشوی تا افکار متعالی حضرت والا را ثبت کنی. داری با خوشرویی به تلفن جواب می دهی و چشم ات به ساعت است که ای وای دیگر وقت ناهار ندارم و بایست بدو بدوم سر کار و طرف هم ول کن نیست و از آن طرف کاغذ در چاپگر گیر کرده و دستگاه جیغ می کشد و هر کدام از این وقایع کوچک خود داستانی است ولی در فکر این هستی که چیزهایی وجود دارد که نمی شود با سکوت آنها را از سر به در کرد و همین طوری ناهار نخورده بالاخره خودت را از چنگ مصاحب سمج رها می کنی و پس از گفتن پنج بار "<strong>که آخه من الان بایست برم سر کار</strong>" و بی اعتنایی او به حرفهای تو، به شکل غیرمتمدنانه ای گوشی تلفن را می گذاری روی دستگاه و باز نگاه به ساعت که آیا وقتی باقی مانده تا حداقل دندانهایم را مسواک بزنم؟<br /></p><p align="justify">داری تند و تند مسواک می زنی و در فکر اینی که در ساعت سه بعدازظهر آنقدر گرسنه ای که خمیردندان برایت مثل بستنی مطبوع است و از این فکر و کار روزگار به خنده می افتی و باز تند و تند برس می زنی و گیره به دست، کمی کرم روی دستان خشک ات می گذاری و می دوی کیفت را برمی داری و از در می زنی بیرون و در فکری که اگر فرصتی شد چند خطی بنویسی که ادبیات چیست و مرزهای ادبیات در کجا از مرزهای آموزش ایدئولوژیک جدا می شود و همه اش در فکر خانمی هستی که نویسنده مشهوری است و از طریق اینترنت برای جمعی تدریس داستان نویسی می کند و برای خود مکتبی دایر کرده است و در همین مکتب ناگهان فرح و فائزه خارج از بستر ایدئولوژیک و زمانی و تاریخی خود و کاملاً بریده از جنایات دو رژیم تبدیل می شوند به دو پرسوناژ و مگر ما راجع به این دو زن چه می دانیم جز اخبار دولتی و رسمی؟ و باقی همه اش تخیل است و البته یکی شان ملکه بود و کتاب خاطراتش را نوشته است و روایت شخصی خود را ارائه داده است و آن یکی همیشه خواسته در سایه بماند و در سایه رهبری کند و خوب با ارائه این مثال حساس در فکر فرو میروی و قضیه <a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.peiknet.com/pics/00bahman/hedayat1.jpg"><img style="margin: 0pt 0pt 10px 10px; float: right; cursor: pointer; width: 200px;" src="http://www.peiknet.com/pics/00bahman/hedayat1.jpg" alt="" border="0" /></a>را کمی بودار می بینی و باز می بینی که خانم استاد داستان نویسی به مطلبی از مضحک نویس دربار ملایان لینک داده و تاکید بر زیبایی متن و فکر و غیره و این مثل بغضی توی گلویت گیر می کند که به قول رولان بارت فرق "<span style="font-weight: bold;">نویسا</span>" و "<span style="font-weight: bold;">نویسنده</span>" در کجاست؟ و از کی تا حالا افرادی مانند این مأمور خنک نویس دربار ملایان نویسنده محسوب شد و از کی تا حالا ایشان صاحب قلم و نثر شد و از چه زمانی ایشان دارای اندیشه های مترقی و والایی شد که تو بی خبر مانده ای؟</p><p align="justify"> مگر نه این که کسی ادعای تدریس ادبیات را دارد بایست از ادبیات مثال بیاورد و نه از لجنیات؟ و مگر نه این که ادبیات به راه خود می رود و این قلم به دستان زمانه نیز به راه خود؟ پس چرا ادبیات وسیله ای علنی بشود برای نورافکن زدن به فائزه و پدرش و جد و آبادش و تمام ملیجکان دربارش؟ بیایید و لطفاً پیش از هر چیز تلقی خود از ادبیات را تعریف کنید؟</p><p align="justify"> الان نه دستی دارم برای نوشتن یک "<a href="http://chashmanbidar.blogfa.com/post-170.aspx"><span style="font-weight: bold;">کالبد شکافی یک رویایی </span></a>" از نوعی دیگر و نه وقتی دارم برای توضیح بیشتر، بایست از مترو بپرم بیرون و چند دقیقه بدوم تا مبادا دیر برسم، ساکم را نیمه شب خواهم بست و اگر لازم باشد تا هفت و نیم صبح که ساعت حرکت قطارم است بیدار بمانم، با چشمان باز بیدار خواهم ماند تا باقی داستان را آهسته آهسته از چاپگر قراضه ام بیرون بکشم تا صبح از ایستگاه قطار پست کنم و توی قطار خواهم خوابید و یا حداقل می توانم بنشینم و چشمانم را برای دقایقی بر هم بگذارم.</p> <p align="justify">عزیز جان اینها را ببین، اینها از پارسال تا به حال نوشته شده و همه اش مقاله است و در واقع تولیدات روزنامه نگاری است و قصد هیچکدام از این نویسندگان (که یکی از آنها خودم باشم) تولید ادبیات نبوده است بلکه بیان زخمی دردناک است که روز به روز عمیق تر و کشنده تر می شود.</p> <p align="justify"> <a title="پاسخی به توهین های نبوی تواب ساز و مزدور رژیم" href="http://news.gooya.com/politics/archives/2007/05/059639.php" target="_blank">برای آنکه مجبور بود برود</a> رضا ناصحی / <a href="http://chashmanzanan.blogfa.com/post-197.aspx">بهروز نرو! نامه سرگشاده ی مهستی شاهرخی به بهروز وثوقی</a>/ <a href="http://chashmanzanan.blogfa.com/post-206.aspx">من اگر جای تو بودم!/ بصیر نصببی</a>/ <a href="http://chachmanbidar.blogspot.com/2008/05/blog-post_31.html" target="_blank">سفارت جمهوری اسلامی ایران تقدیم نمی کند بلکه...</a>/ <a title="" href="http://www.roshangari.net/as/sitedata/20080711032718/20080711032718.html" target="_blank">بمانديم و بديديم/ مينا اسدی</a></p> <p align="justify">عزیز جان، "<span style="font-weight: bold;">ادبیات در تبعید</span>" و یا "<span style="font-weight: bold;">هنر در تبعید</span>" شعار نیست بلکه به قول فرانسوی ها یک "استاتو" یا یک موقعیت است و نمی شود در غربت نشست و بورس و جایزه و سوبسید گرفت و از راه دور حال داد به اهالی حکومت و از نثر کسانی که از موضع بازجو و یا زندانبان به زندانی مطلب می نویسند و به او تذکر می دهند که برود و گردشی توریستی در دیار غربت داشته باشد تجلیل به عمل آورد.<br /></p><p style="text-align: center;"><a href="http://rds.yahoo.com/_ylt=A0WTb_oaeXhI9_MA_SWJzbkF;_ylu=X3oDMTBpdnJhMHUzBHBvcwMxBHNlYwNzcgR2dGlkAw--/SIG=1n13at8rc/EXP=1215941274/**http%3A//images.search.yahoo.com/images/view%3Fback=http%253A%252F%252Fimages.search.yahoo.com%252Fsearch%252Fimages%253Fp%253D%2525D8%2525B3%2525D9%252587%252B%2525D9%252582%2525D8%2525B7%2525D8%2525B1%2525D9%252587%252B%2525D8%2525AE%2525D9%252588%2525D9%252586%2526y%253DSearch%2526fr%253Dyfp-t-501%2526ei%253Dutf-8%2526js%253D1%2526x%253Dwrt%26w=550%26h=733%26imgurl=h1.ripway.com%252Fhotliner%252Fphotos%252Fseghatrekhoon.jpg%26rurl=http%253A%252F%252Fcinemaparadiso.blogfa.com%252F%26size=19.5kB%26name=seghatrekhoon.jpg%26p=%25D8%25B3%25D9%2587%2B%25D9%2582%25D8%25B7%25D8%25B1%25D9%2587%2B%25D8%25AE%25D9%2588%25D9%2586%26type=JPG%26oid=5a1d4e294f0e25b8%26no=1%26sigr=111nj7qrl%26sigi=11fmt5vrp%26sigb=14h33ebne&tt=38"><img alt="Go to fullsize image" title="http://cinemaparadiso.blogfa.com/" src="http://re3.yt-thm-a01.yimg.com/image/25/m3/2791163744" width="112" height="150" /></a></p><p align="justify">عزیز جان، "<span style="font-weight: bold;">نوشتن در تبعید</span>"، "<span style="font-weight: bold;">نوشتن در آزادی</span>" است و "<span style="font-weight: bold;">نوشتن برای رسیدن به آزادی</span>". عزیز جان، اشاعه لمپنیسم، اشاعه ادبیات به منزله ی هنر نیست. عزیز جان تا قلمی داری باید در مورد آن "<span style="font-weight: bold;">سه قطره خون</span>" پای باغچه بایست بنویسی و به قول شکسپیر و از زبان هملت هنر تئاتر و نوشتن:"<strong>افشای جنایات و فساد پشت صحنه است</strong>". پس تا می توانی و به هر زبانی که می توانی و با هر شیوه ای که می دانی از مرگ پدر هملت حرف بزن و از قتل زهراها و یادت نرود که آن "<strong>سه قطره خون</strong>" <span style="font-weight: bold;">صادق هدایت</span> هنوز خشک نشده و خونش هنوز تازه است و هنوز کنار باغچه است. عزیز جان به این فکر کن چرا هملت؛ همیشه جمجمه مرده در دست می گیرد و همه اش با روح پدرش مقتولش گفتگو دارد تا این حد با قبرستان و گورکن عجین است؟ عزیز جان به این فکر کن که چرا او را دیوانه می پندارند؟ و چرا هملت می زند به سیم آخر؟<br /></p><p align="justify"> آره عزیزم؛ خر که نیستیم ما هم فهمیدیم که مارمولک ها و خاندانشان حالا حالاها جا خوش کرده اند و ماندنی اند. صدالبته، نوشتن سناریویی بر اساس زندگی دختر آقای رئیس جمهور از راه دور هم می تواند کاربرد داشته باشد و بله جانم می دانیم که دارد از تورنتو و هلند و لندن بوی کباب می آید و باخبریم که دیزی حقوق بشری وطنی هم با جوایز متعدد و گوناگون به بار است و تو عزیز منی که از راه دور نورافکن می زنی به لمپن ترین ماموران حکومتی و خلاصه اوضاع بدجوری گویاست و بیش از این چند کلمه، حرفی باقی نمی ماند. عزیز جان خودت بهتر می دانی که دولتهای فاشیست و دیکتاتور هرگز هنردوست و هنرپرور نبوده اند و آنچه تو می شنوی فقط "در باغ سبز" است و خیالی خام است و گرنه برای نویسنده آزادیخواه در دولت ملایان همواره خر داغ کرده اند جانم. خلاصه کنم: تو هیچ راهی نداری جز این که از خودشان بشوی و بشوی مهره ای بین مهره ها! و اگر تا به حال نشده باشی و ... اینها هیچ علامت خوبی نیست...! عزیز جان هر وقت دستی برای نوشتن و وقتی برای صرف کردن داشتم حتماً به این موضوعات خواهم پرداخت ولی فعلاً باید بدوم که مبادا دیر به کارم برسم.</p></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-14525266172082213652008-07-11T22:23:00.001+02:002008-07-11T22:46:16.984+02:00عکس هایی از قدیمی ترین تئاترهای جهان<div align="center"><a href="http://photos1.blogger.com/blogger/4396/1334/1600/Epideuros-142.jpg"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center;" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/4396/1334/400/Epideuros-141.jpg" border="0" /></a></div><div align="center"><a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2005/11/051102_pm-ja-theatre-shahr.shtml">دیوار سالن قشقایی تئاتر شهر فرو ریخت<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span></a></div><div align="center"><a href="http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-606853">گزارش تصویری فرو ریختن دیوارهای تئاتر شهر<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span></a> </div><div align="center"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center;" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/4396/1334/400/Sperados-02.jpg" border="0" /> <strong>تصویر دو تا از قدیمی ترین تئاترهای جهان<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span></strong> <div align="center"><strong>تصویر بالایی اپیدوروس است در یونان<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span></strong></div><div align="center"><strong>و دیگری اسپرادوس است در ترکیه<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span> </strong></div><div align="center"><span style="color: rgb(0, 102, 0);"><span style="font-size:78%;">دو تئاتر قدیمی یادگاری است از جهانگردی های دوربین خودم<span style="color: rgb(255, 255, 255);">//</span><br /></span></span><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.moveed.com/data/media/145/elJem.jpg"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 200px;" src="http://www.moveed.com/data/media/145/elJem.jpg" alt="" border="0" /></a>دورنمایی از تئاتر الجم در تونس<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br /><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.vincent-formica.com/Arles_les_arenes_de_nuit_II_small.jpg"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 200px;" src="http://www.vincent-formica.com/Arles_les_arenes_de_nuit_II_small.jpg" alt="" border="0" /></a><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Arles_Amphitheatre">آمفی تئاتر آرل </a>در جنوب فرانسه<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br /><span style="color: rgb(0, 102, 0);"><span style="font-size:78%;"><br /></span></span><a href="http://www.chnphoto.ir/gallery.php?&gallery_uid=&lang=fa&gallery_uid=1189"><img src="http://www.chnphoto.ir/files/gallery_files/IMG_5556.JPG" alt="" border="1" /></a><br />تئاتر باستانی رم در عمان پایتخت اردن/ کیان امانی<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br /><span style="font-size:78%;">آخرین لینک برگرفته از <a href="http://www.chnphoto.ir/features.php?cat_uid=8&lang=fa">آژانس عکس سایت میراث فرهنگی</a></span><br /></div></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-52807965901407728302008-07-10T22:37:00.003+02:002008-07-10T22:39:41.798+02:00چشمانی دیگر به روز است<div style="text-align: center;"><a style="" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.casafree.com/modules/xcgal/albums/userpics/15009/oeil.jpg"><img style="margin: 0pt 0pt 10px 10px; float: right; cursor: pointer; width: 200px;" src="http://www.casafree.com/modules/xcgal/albums/userpics/15009/oeil.jpg" alt="" border="0" /></a><br /><br /></div><div style="direction: rtl; text-align: center;"><br /><br /><a href="http://mesyeux.blogfa.com/"><span style="font-weight: bold;">چشمانی دیگر </span></a>به روز شد. خودتان سر بزنید ببینید<br /><br /><br /><br /></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-12143506019781118532008-07-10T11:15:00.002+02:002008-07-10T11:15:47.959+02:00پرونده زهرای دوم، هنوز بازنشده مختومه اعلام شد<style> body {background-color: white; font-family: "Tahoma"; font-size: x-small;direction: rtl} </style><div class="blogPost"> <p align="justify"></p> <a style="" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.irwomen.info/IMG/arton5635.jpg"><img style="margin: 0pt 0pt 10px 10px; float: right; width: 200px; cursor: pointer;" alt="" src="http://www.irwomen.info/IMG/arton5635.jpg" border="0" /></a><div style="direction: rtl; text-align: justify;">سرمایه: بازپرس شعبه سوم دادسرای عمومی و انقلاب دادگاه همدان پرونده مرگ دکتر زهرا بنی یعقوب را مختومه اعلام و برای متهمان این پرونده قرار منع تعقیب صادر کرد. به گفته ابوالقاسم بنی یعقوب، پدر زهرا، بر اساس رای صادره از سوی جعفری مصلح بازپرس دادسرای همدان که صبح دیروز نوزدهم تیرماه به مادر زهرا در خانه شان در جنوب شهر تهران تحویل شده است، مرگ دکتر زهرا خودکشی عنوان شده است. در متن رای صادره آمده است:« <span style="font-weight: bold;">با توجه به اینکه اصلاً جرمی واقع نشده و وقوع قتل عمد منتفی است، برای همه متهمان پرونده قرار منع تعقیب صادر می شود.</span>»<br />شیرین عبادی و عبدالفتاح سلطانی به وکالت از ابوالقاسم بنی یعقوب علیه مدیر و ماموران مرکز اجرای امر به معروف و نهی از منکر از جمله «<span style="font-weight: bold;">سرهنگ محمد حسین ق.</span>»، «<span style="font-weight: bold;">رضا ر.</span>»، «<span style="font-weight: bold;">غلامرضا ش.</span>»، «<span style="font-weight: bold;">امیر م.</span>»، «<span style="font-weight: bold;">صیاد س.</span>» و «<span style="font-weight: bold;">معصومه خ.</span>» به اتهام قتل عمدی فرزندش دکتر زهرا شکایت کرده بودند. زهرا بنی یعقوب، پزشک 27 ساله که در حال انجام داوطلبانه طرح خدمات پزشکی در یکی از روستاهای دورافتاده کشور بود، روز جمعه بیستم مهرماه سال گذشته ساعت 10 صبح در محوطه پارک همدان به همراه نامزد خود توسط ماموران ستاد امر به معروف به دلیل نامشخص بودن وضعیت تاهل، بازداشت و به ستاد منکرات منتقل شد. دوروز بعد ماموران بازداشتگاه اعلام کردند زهرا خود را در راهرو طبقه دوم بازداشتگاه با استفاده از پارچه پلاکارد تبلیغاتی حلق آویز کرده و جان باخته است اما خانواده زهرا با تاکید بر اینکه فرزندشان خودکشی نکرده از مسوولان ستاد امر به معروف همدان شکایت کرده اند. در بخش دیگری از رای صادره توسط بازپرس همدانی آمده است: «<span style="font-weight: bold;">نظر به اینکه حسب تحقیقات به عمل آمده و گزارش مرجع انتظامی و گزارش معاینه پژشک توسط پزشکی قانونی و انکار شدید متهمان و عدم ارائه دلیل از سوی شاکی های پرونده و سایر قرائن موجود در پرونده از جمله گزارش بازپرس کشیک در روز 21/7/86 (روز مرگ زهرا) و اظهارات مطلع به نام ]...[ فوت آن مرحوم به خاطر فشار بر عناصر حیاتی گردن توسط جسم رشته مانند قابل انعطاف و عوارض ناشی از آن ناشی از حلق آویز شدن توسط خود آن مرحوم بوده است و خودکشی اعلام می شود.</span>" صدور این حکم در حالی انجام شده که اوایل خردادماه خانواده <span style="font-weight: bold;">زهرا بنی یعقوب</span> از انتقال پرونده فرزندشان به دادگستری تهران خبر داده بودند.<p align="justify"></p></div></div><div style="text-align: center;"><a href="http://www.peykeiran.com/iran_news_body.aspx?ID=51502"><span style="font-weight: bold;">پرونده قتل زهرا بنی یعقوب</span></a><br /></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-74183737359230621642008-07-09T23:02:00.003+02:002008-07-09T23:05:38.709+02:00درست پنج سال از قتل زهرا می گذرد<div style="direction: rtl; text-align: justify;"><span style=";font-family:Tahoma;font-size:100%;color:black;" lang="AR-SA">گزارشگران بدون مرز در این باره اعلام مي کند: " <span style="font-weight: bold;">پنج سال پس از قتل زهرا کاظمي و علیرغم تصمیم دیوان عالي کشور برای بازگشایی پرونده، هيچ تضميني برای رسيدگي مستقل و بدون دخالت دادستان عمومي و انقلاب تهران که مسئولیت وی در قتل روزنامه نگار مشخص است، وجود ندارد. سعید مرتضوی هيچگاه در اين باره مورد بازخواست قرار نگرفته است. ما نگرانیم که این بار نيز آمران و عاملان اصلی این قتل شناسايي و مجازات نشوند.</span>"<br /></span><span style="font-size:100%;"><br /><img src="http://www.rsf-persan.org/local/cache-vignettes/L120xH150/arton16573-9a280.jpg" alt="" class="spip_logos" style="height: 150px; width: 120px;" align="right" width="120" height="150" />گزارشگران بدون مرز همصدا با وکلای خانواده ی زهرا کاظمي مي خواهد تا بازپرس ويژه و مستقلي جهت رسيدگي به پرونده زهرا كاظمي تعيين شود. ما بر ضرورت تحقیقاتی کامل، آزادانه، دادگاهي صالح و محاکمه ای عادلانه، برای روشن شدن همه حقايق در رابطه با قتل زهرا کاظمي ، اصرار داريم. </span> <dl class="spip_document_4994 spip_documents spip_documents_center"><dt><span style="font-size:100%;"><a href="http://www.rsf-persan.org/spip.php?article16573" class="titre">در پنجمین سالگرد قتل زهرا کاظمی گزارشگران بدون مرز خواهان اجرای عدالت و مجازات عاملان این جنایت است </a></span></dt></dl></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-8557106576686609772008-07-08T23:03:00.000+02:002008-07-08T23:08:41.521+02:00"زخمهای زیبا" را در "جمهوری سکوت" بخوانید<div style="direction: rtl; text-align: center;"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.zibakazemi.org/photod/contactziba.jpg"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 200px;" src="http://www.zibakazemi.org/photod/contactziba.jpg" alt="" border="0" /></a><br /><a href="http://republicofsilence.blogspot.com/2006/11/blog-post.html"><span style="font-weight: bold;">زخمهای زیبا</span></a> در <a href="http://republicofsilence.blogspot.com/index.html"><span style="font-weight: bold;">جمهوری سکوت</span></a><br /></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-74420213547256800402008-07-08T14:19:00.002+02:002008-07-08T14:19:42.008+02:00سالگرد زیبا<div style="text-align: center;"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.zibakazemi.org/photo/bio/passport.jpg"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 200px;" src="http://www.zibakazemi.org/photo/bio/passport.jpg" alt="" border="0" /></a>روزی مثل همین روزها ...<br /></div><div style="direction: rtl; text-align: justify;"><br /></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-66102267213412225862008-07-07T13:30:00.003+02:002008-07-07T13:39:02.464+02:00ویدئوی مصاحبه احمد باطبی با تلویزیون صدای آمریکا<div style="text-align: center;"><img alt="L'image “http://iran.sa.utoronto.ca/events/images/18Tir.jpg” ne peut être affichée car elle contient des erreurs." src="http://iran.sa.utoronto.ca/events/images/18Tir.jpg" /><span style="font-size:85%;"><span dir="rtl" style=";font-family:Tahoma;font-size:12;" lang="FA" ><strong><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><br /><span style="color: rgb(0, 0, 0);font-size:100%;" >احمد باطبی</span></span></strong><span style="font-size:85%;"><strong> (دوشنبه۱۰ تير) در برنامه تفسير خبر شبکه خبری فارسی صدای آمريکا<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br />شکنجه، نقض حقوق بشر، و سرکوب زنان هنوز بطور گسترده در ايران وجود دارد.<br /></strong><a href="http://www.voanews.com/persian/_-NewsTalk.cfm" target="_blank">لينک گفتگوی باطبي</a></span></span></span> <p><span dir="rtl" style=";font-family:Tahoma;font-size:12;" lang="FA" ><span style="font-size:85%;"><span dir="rtl" style=";font-family:Tahoma;font-size:12;" lang="FA" ><span style="font-size:85%;"><span style="color: rgb(255, 255, 255);">/ </span>در زير گفتگوی باطبي با صدای امريکا در شش قسمت youtube</span></span></span></span></p><span dir="rtl" style=";font-family:Tahoma;font-size:12;" lang="FA" ><span style="font-size:85%;"><span style="font-size:85%;"> </span></span><div><span style="font-size:100%;"> <a href="http://uk.youtube.com/watch?v=_zl6DPf4h_M&feature=related" target="_blank">final۶ </a> <a href="http://uk.youtube.com/watch?v=cr9hvrVWuQo&feature=related" target="_blank">First interview with Ahmad Batebi part 1</a> <a href="http://uk.youtube.com/watch?v=YJJG6dmCtiY" target="_blank">۲</a> <a href="http://uk.youtube.com/watch?v=DKYEwv3onz4&feature=related" target="_blank">۳ </a> <a href="http://uk.youtube.com/watch?v=tc-P4X5iihs&feature=related" target="_blank">۴ </a> <a href="http://uk.youtube.com/watch?v=_VwIczTda48&feature=related" target="_blank">۵</a> </span></div> <div><span dir="rtl" style=";font-family:Tahoma;font-size:12;" lang="FA" ><span style="font-size:85%;"><span style="font-size:85%;">لينک <a href="http://www.voanews.com/real/voa/nenaf/pers/pers1930vbMON.ram" target="_blank">مستقيم</a> روی کلمه مستقيم کليک کنيد به فرم فايل </span></span></span><span dir="rtl" style=";font-family:Tahoma;font-size:85%;" lang="FA" ><span style="font-family:Tahoma;"><span style="font-family:Tahoma;">Ram l</span></span></span></div></span> <span dir="rtl" style=";font-family:Tahoma;font-size:12;" lang="FA" ></span></div><div style="direction: rtl; text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span> برگرفته از <a href="http://www.rosaarchiv.blogfa.com/">آرشیو رزا</a><br /></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-34513614566600384332008-07-07T00:32:00.002+02:002008-07-07T00:32:43.476+02:00The Secret<div style="direction: rtl; text-align: center;">ویدئو: <a href="http://www.youtube.com/watch?v=y9Ty2B3gLEA&feature=related"><span style="font-weight: bold;">راز </span></a>را ببینید و هفت راز دیگر زندگی را از دست ندهید. دیدنش حس خوبی دارد<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br />مرسی شیما جان<br /></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-53322888195484223452008-07-05T14:24:00.003+02:002008-07-05T14:53:45.344+02:00ادبیات تطبیقی یا چرندیات مقایسه ای؟<div style="direction: rtl; text-align: center;"><b><a href="http://farm3.static.flickr.com/2016/2395065912_f32bbd3cb2_m_d.jpg"></a></b><img src="http://farm3.static.flickr.com/2016/2395065912_f32bbd3cb2_m.jpg" /><p style="text-align: justify;">در دهه سوم قرن نوزدهم، رشته جدیدی به نام «<span style="font-weight: bold;">ادبیات تطبیقی</span>» در برنامه درسی بعضی از دانشگاههای جهان قرار گرفت. امروز پس از گذشت دو قرن قلمرو این شاخه كوچك ادبی چنان گسترش و دامنه نفوذی یافته كه تقریبا همه بخشهای علوم ادبی را دربرگرفته است. <span style="font-weight: bold;">ادبیات تطبیقی</span> سی سال پیش از برنامه دانشگاههای ما حذف شد<span style="color: rgb(0, 0, 0);">.<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span></span></p><p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: bold;">ادبیات تطبیقی </span>مانند سایر رشته ها، دامنه، زمینه، محدوده و نظریه پردازان خاص خود و روش های تحقیقی خاص خود را دارد و چیزی جدا از مقایسه ی کودکانه ی <span style="font-weight: bold; color: rgb(153, 0, 0);">فیل و فنجان </span>و مقایسه های بی پشتوانه و از روی سلیقه است. نمی توان اسم هر نوع مقایسه ای را "<span style="font-weight: bold;">ادبیات تطبیقی</span>" گذاشت. ولی متاسفانه در بین ایرانیان این منش رایج شده است که کسانی که برای مطبوعات و ناشران کار می کنند و کوچکترین مطالعه و دانشی در زمینه <span style="font-weight: bold;">ادبیات تطبیقی </span>ندارند برای نوشتن اهداف و نظریات سفارشی زیر پوشش پژوهشی تطبیقی دست می زنند و مجموعه ای از اطلاعات نادرست و ساختگی و چرندیات را به نام "<span style="font-weight: bold;">ادبیات تطبیقی</span>" به خورد خواننده می دهند. راه و روش این مزدوران از راه و روش <span style="font-weight: bold;">ادبیات تطبیقی</span> کاملاً جداست.</p><p style="text-align: justify;"> یادم می آید دو سه سال پیش دو سه تن از این مزدوران، با یک همنوایی کاملاً حساب شده، به یک سری کارهایی مقایسه ای و دروغین در زمینه ادبیات معاصر و ادبیات مهاجرت دست زدند، اینها با دادن اطلاعات غلط قصد داشتند به استناد آن پژوهش های قلابی ثابت کنند که سانسور در ایران تقلیل یافته و تا حد حذف چند کلمه غیرضروری و محض خالی نبودن عریضه تخفیف یافته و نگرانی موردی ندارد. این نوشته ها با هدف خاصی نوشته شد و این روزها چه کسی وقت دارد که برود کتابها را کلمه به کلمه با هم مقایسه کند تا ببیند کتاب مورد بحث چند صد مورد سانسور دارد و بعضی از جاهایش عوض شده تا زیر پوشش موازین قرار بگیرد و خلاصه بسیاری از نوشته های پوک در جهت فرهنگ زدایی و برای تشویش اذهان عمومی تولید شد و می شود تا دیگر کسی نداند چی به چی است و صدای مسلط دولتی مانند مونولوگی بر همه عرصه ها حکمفرما باشد.</p><p style="text-align: justify;">فردا آقای <span style="font-weight: bold;">ابوالحسن نجفی</span> در نشستی كه روز یكشنبه 16 تیرماه ساعت 17 تا 19 در بنیاد ایران شناسی برگزار میشود در مورد "<span style="font-weight: bold; color: rgb(102, 0, 0);">قلمرو ادبیات تطبیقی</span>" سخنرانی خواهد كرد. این بنیاد در خیابان شیخبهایی جنوبی، خیابان ایرانشناسی واقع است.<br /></p><div style="text-align: center;">متن کامل خبر را در بخش ادب <a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?18450"><span style="font-weight: bold;">روزنامه کارگزاران</span></a> بخوانید.<br /></div></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-25288674628604905152008-07-05T12:19:00.000+02:002008-07-05T12:28:45.014+02:00"نانیتا" در پیاده رو<div style="direction: rtl; text-align: justify;"><div style="text-align: center;"><b><a href="http://farm1.static.flickr.com/155/367162115_7f8c9c7f2d_m_d.jpg"> </a></b> </div><p style="text-align: center;"><img src="http://farm1.static.flickr.com/155/367162115_7f8c9c7f2d_m.jpg" /></p>مجله ادبی <a style="font-weight: bold;" href="http://www.piadero.ir/">پیاده رو </a>به روز شد. در <a href="http://www.piadero.ir/"><span style="font-weight: bold;">پیاده رو </span></a>یکی از داستانهای ساده و کوچکم، <a href="http://www.piadero.ir/EdameMatlab/Mahasti-SHahrokhi.htm"><span style="font-weight: bold;">نانیتا</span></a> را می بینید. <a href="http://www.piadero.ir/EdameMatlab/Mahasti-SHahrokhi.htm"><span style="font-weight: bold;">نانیتا</span></a> به مجموعه داستانهای کوتاهی تعلق دارد که آلبوم مهاجرت من است. نانیتا را در <a href="http://www.piadero.ir/"><span style="font-weight: bold;">پیاده رو </span></a>بخوانید.<br /></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-90715627156355146742008-07-03T23:00:00.000+02:002008-07-03T23:13:44.448+02:00کنفرانس دو روزه درباره فروغ فرخزاد در دانشگاه منچستر<a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://bp3.blogger.com/_wYHpKdlLeLU/SG0_1401mLI/AAAAAAAAAjE/O30nO-i9NGY/s1600-h/Forough-01.jpg"><img style="margin: 0pt 0pt 10px 10px; float: right; cursor: pointer;" src="http://bp3.blogger.com/_wYHpKdlLeLU/SG0_1401mLI/AAAAAAAAAjE/O30nO-i9NGY/s200/Forough-01.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5218897738211891378" border="0" /></a><span style="font-size:100%;">Forugh Farrokhzad (1935-1967): 40-year anniversary conference</span><div style="direction: rtl; text-align: justify;"><div style="text-align: left;" id="toparea"> <h2 class="programmetype"><span style="font-size:100%;">Conference - Introduction</span></h2> <p> 4-5 July 2008<br />University of Manchester</p><p>A conference that will explore Forugh Farrokhzad's literary and broader cultural impact both during her lifetime and in the forty years since her passing</p><p style="text-align: center;"><a href="http://www.iranheritage.org/farrokhzad/default.htm">for more information</a></p></div></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-1025494272225898702008-07-02T22:35:00.003+02:002008-07-03T14:07:24.488+02:00ویژه صادق چوبک<div style="direction: rtl; text-align: justify;"> <div class="blogPost"> <div align="right"><a href="http://www.blindowl.org/Hed15.jpg"><img style="margin: 0px 10px 10px 0px; float: left; width: 320px;" alt="" src="http://www.blindowl.org/Hed15.jpg" border="0" /></a> <strong>محض یادآوری: این مطلب دو سه سال پیش چاپ شده بوده ها!<br />شاید ضعف چشم مانع دیدن شده!<br />مگه نه؟<br /><br /><a href="http://chachmanbidar.blogspot.com/1997_07_01_chachmanbidar_archive.html"><span style="font-size:100%;">بعدازظهر آخر صادق چوبک</span></a></strong></div><div align="right"><strong><span style="font-size:78%;">این مطلب را می توانید در سایت <a href="http://news.gooya.eu/culture/archives/050108.php">گویا</a> و <a href="http://www.shahrvand.com/FA/Default.asp?IS=1080&Content=NW&amp;amp;amp;amp;amp;amp;CD=AL&NID=43#BN1080">شهروند</a> و <a href="http://asre-nou.net/1385/tir/12/m-chubak.html">عصر نو</a> هم بخوانید<br /><br /></span></strong></div><div align="right"> </div><div align="right"> </div><div align="right"> <a href="http://www.aliaram.com/sresults.aspx?categ=11&st="><strong>پایگاه اینترنتی آثار صادق چوبک</strong></a><strong></strong><span class="title"> به همت علی آرام: </span><span class="title"><a href="http://www.aliaram.com/article.aspx?id=491">زندگینامه و نقد و بررسی آثار </a></span><span class="title">/ <a href="http://www.aliaram.com/article.aspx?id=482">سنگ صبور</a></span>/ <span class="title"><a href="http://www.aliaram.com/article.aspx?id=481">چراغ آخر</a> / </span><span class="title"></span><a href="http://www.aliaram.com/article.aspx?id=488">روز اول قبر</a><span class="title">/ </span><span class="title"></span><a href="http://www.aliaram.com/article.aspx?id=478">انتری که لوطيش مرده بود</a> / <span class="title"><a href="http://www.aliaram.com/article.aspx?id=473">خيمه شب بازی</a></span> / <span class="title"> تنگسیر</span></div><div align="right"><br /><a href="http://www.sokhan.com/80years.asp?id=23004">چرا دریا طوفانی شده بود</a><br />/ <a href="http://www.geocities.com/ketabmajazi/choobak.pdf">"چشم شیشه ای" و "همراه"</a>/ <a href="http://ketabkhaneh.i8.com/dastan/yahya.htm">یحیی</a><br /><br /></div><div align="right"><span style="font-size:85%;"></span></div><div align="right"><span style="font-size:85%;"></span></div><div align="right"><a href="http://www.kalam.se/sadegh-chubak.html">صادق چوبک و <strong><em>مهپاره</em></strong></a><br />سایت در سایه روشن کلام<br /></div><div align="right"><a href="http://www.maniha.com/javanbakht.choobak.htm">نگاهی به مجموعه داستانهای صادق چوبک</a>، ترانه جوانبخت<br /><a target="_blank" href="http://www.baznegar.com/go.aspx?id=39162739&url=http://jmahdi1.blogfa.com/post-196.aspx"> به بهانهی دهمین سالمرگ صادق چوبک</a>، <span>مهدی جلیل خانی</span><br /></div><div align="left"><span style="font-size:78%;"><br />عکسی از صادق چوبک و صادق هدایت<br /></span></div></div></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-27885257257201340442008-07-02T11:52:00.003+02:002008-07-03T14:05:32.199+02:00انتشار "ملکوت" بهرام صادقی در فرانسه<div style="direction: rtl; text-align: center;"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://bp0.blogger.com/_wYHpKdlLeLU/SGtLXP1PJAI/AAAAAAAAAik/C328uCxSn64/s1600-h/Malakout-01.jpg"><img style="margin: 0pt 0pt 10px 10px; float: right; cursor: pointer;" src="http://bp0.blogger.com/_wYHpKdlLeLU/SGtLXP1PJAI/AAAAAAAAAik/C328uCxSn64/s200/Malakout-01.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5218347455997748226" border="0" /></a><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C"><span style="font-weight: bold;">بهرام صادقی</span></a> در ویکیپدیا<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br /><span style="font-weight: bold;">ملکوت</span> در ویکیپدیا<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br /><a href="http://dibache.com/text.asp?id=908&cat=45"><span style="font-weight: bold;">هنر داستان نویسی بهرام صادقی</span></a>، <span style="font-weight: bold;">غلامحسین ساعدی</span><span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br /><a href="http://www.dibache.com/text.asp?cat=37&id=1633">برداشتی از داستان "آقای نویسنده تازه کار است"</a>، <span style="font-weight: bold;">آذر نفیسی<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span></span><br />معرفی <a href="http://www.dibache.com/text.asp?id=102&cat=44"><span style="font-weight: bold;">بهرام صادقی</span></a> ، <span style="font-weight: bold;">محمدرضا بیگی<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span></span><br /><a href="http://www.khazzeh.com/archives/text/000085.php">که به گردت می رسد نویسنده؟</a>، <span style="font-weight: bold;">محمد ایوبی<span style="color: rgb(255, 255, 255);"><br /></span></span><a class="postTitle" href="http://www.haftan.com/redirect.asp?link=http%3A%2F%2Fwww%2Earooz%2Ecom%2Fmag2%2F1387%2F04%2Fpost%5F177%2Ephp&id=1632050432" onmousemove="window.status='http://www.arooz.com/mag2/1387/04/post_177.php'" onmouseout="window.status=''" title="۱۳۸۷/۰۴/۱۳ - ۱۰:۲۸" target="_blank">نگاهی به «سنگر و قمقمههای خالی» بهرام صادقی</a>، <span style="font-weight: bold;">سارا سعیدی<br /></span><span><a href="http://www.maniha.com/javanbakht.choobak.htm" style="color: black; font-weight: bold; text-decoration: none;"><span style="font-weight: 400;"><span style="color: rgb(0, 0, 0);"></span></span></a></span><span style="font-weight: bold;"></span><br />پنج داستان از <span style="font-weight: bold;">بهرام صادقی</span>:<br /><a href="http://dibache.com/text.asp?cat=3&id=1623"><span style="font-weight: bold;">آقای نویسنده تازه کار است</span></a>، <a href="http://dibache.com/text.asp?cat=3&id=1387"><span style="font-weight: bold;">عافیت</span></a>، <a href="http://dibache.com/text.asp?cat=3&id=57"><span style="font-weight: bold;">خواب خون</span></a>/، <a href="http://www.persian-language.org/Adabiat/Story.asp?ID=36&P=2"><span style="font-weight: bold;">عکاس</span></a>، <a style="font-weight: bold;" href="http://www.persian-language.org/Adabiat/Story.asp?ID=117&P=1">سراسر حادثه</a> و<br /><span><span><strong><span style="color: rgb(255, 51, 102);font-family:Arial,Helvetica,sans-serif;font-size:85%;" ><a href="http://www.aliaram.com/files/Malkot.pdf" target="_blank"><span style="color: rgb(255, 51, 102);"><span style="color: rgb(0, 0, 255);font-size:100%;" ><strong>ملكوت(رمان)-بهرام صادقي</strong></span></span></a></span></strong></span></span> <span style="font-size:78%;">به صورت پی دی اف</span><br />________________________<br /><div style="text-align: justify;"> <span style="font-weight: bold;">ملکوت</span> اثر <span style="font-weight: bold;">بهرام صادقی</span> توسط <span style="font-weight: bold;">ژولی دووینو</span> به فرانسه ترجمه شده است و انتشارات <span style="font-weight: bold;">اوب</span>، کتاب را در دویست صفحه و در قطع جیبی و به مبلغ 16.80 یورو در فرانسه به چاپ رسانده است.<br /></div><div style="text-align: left;"><span style="font-weight: bold;">Sâdeghi</span>, Bahram, <span style="font-weight: bold; font-style: italic;">Le pays du Non-Où</span> traduit du persan Par <span style="font-weight: bold;">Julie Duvigneau</span>, editions de l'<a href="http://www.aube.lu/"><span style="font-weight: bold;">Aube</span></a>, 2007<br /></div></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-45437184691195271502008-07-01T10:58:00.004+02:002008-07-02T12:20:03.948+02:00کالبدشکافی یک رویایی<div style="direction: rtl; text-align: center;"><div style="text-align: justify;"><span style="font-size:100%;"><img alt="" src="http://baztab.com/tmp/upload/38359.jpg" align="left" border="1" hspace="9" vspace="9" /><span style="font-weight: bold;">دو سال پیش در ارتباط با مصاحبه یا محاکمه مطبوعاتی یک زن تواب توسط دو روزنامه نگار، جنجالی به راه افتاد و مطالبی نوشتیم تا دیگر اینطور نباشد و در قلب اروپا رفقا با چماق چپگرایی پوک خود، تحت لوای مصاحبه، به محاکمه صحرایی این و آن دست نزنند و فرهنگ تواب سازی و توبه، حداقل در میان جناح اپوزیسیون منسوخ شود. </span></span><span style="color: rgb(255, 255, 255); font-weight: bold;font-size:100%;" >/</span><span style="font-weight: bold;font-size:100%;" ><br />درست در همین ارتباط بود که مقاله <a href="http://chashmanbidar.blogfa.com/post-56.aspx">کالبدشکافی یک رویارویی</a> را نوشتم.</span><span style="color: rgb(255, 255, 255);font-size:100%;" >/<br /><br /></span><span style="font-size:100%;">خانم </span><span style="font-weight: bold;font-size:100%;" ><a href="http://www.nadereh-afshari.com/">نادره افشاری</a> </span><span style="font-size:100%;">طی دو برنامه در رادیوی </span><span style="font-weight: bold;font-size:100%;" >صدای شما</span> مقاله <span style="font-size:100%;"><a href="http://chashmanbidar.blogfa.com/post-56.aspx">کالبدشکافی یک رویارویی</a> را مورد بررسی قرار داده داده اند و در حین خواندن مقاله <a href="http://chashmanbidar.blogfa.com/post-56.aspx">کالبدشکافی یک رویارویی</a><br /><br /></span> یک بار دیگر مبحث تواب و تواب سازی را در میان ایرانیان مورد مطالعه قرار داده اند.</div><table id="table75" border="0" width="100%"><tbody><tr><td><span style="font-size:100%;"><br /></span></td> <td width="23"> <span style="font-size:100%;"><br /></span></td> </tr> </tbody></table> <table id="table76" border="0" width="100%"> <tbody><tr> <td> <p dir="rtl" align="right"> <span style="color: rgb(0, 0, 128);font-size:100%;" > <span dir="rtl" lang="fa"><b> <a style="text-decoration: none;" href="http://www.nadereh-afshari.com/sounds&Clips/Nadreh_Afshari_29.03.87-18.06.08.wma"> <span style="color: rgb(0, 0, 128);"> گفتگو با رادیو صدای شما، استکهلم، با عنوان «تواب سازان ِ چپ سنتی در اروپای مرکزی [2] » 18 ژوئن 2008 میلادی </span></a></b></span></span></p></td> <td width="23"> <span style="font-size:100%;"><img src="http://www.nadereh-afshari.com/sounds&Clips/speaker_logo.gif" border="0" height="25" width="30" /></span></td> </tr> </tbody></table> <table id="table69" border="0" width="100%"> <tbody><tr> <td> <p dir="rtl" align="right"> <span style="color: rgb(0, 0, 128);font-size:100%;" > <span dir="rtl" lang="fa"><b> <a style="text-decoration: none;" href="http://www.nadereh-afshari.com/sounds&Clips/Nadreh_Afshari_21.03.87-11-06.08.wma"> <span style="color: rgb(0, 0, 128);"> گفتگو با رادیو صدای شما، استکهلم، با عنوان «تواب سازان ِ چپ سنتی در اروپای مرکزی [1] » 11 ژوئن 2008 میلادی</span></a></b></span></span></p></td> <td width="23"> <span style="font-size:100%;"><img src="http://www.nadereh-afshari.com/sounds&Clips/speaker_logo.gif" border="0" height="25" width="30" /></span></td></tr></tbody></table><span style="font-size:100%;"><a target="_blank" href="http://kheeshtan.blogspot.com/2007/02/blog-post_16.html" title="خویشتن">کالبد شکافی یک رویارویی</a> را می توانید همراه دیگر مقالاتی که در این باره نوشته شد، در </span><span style="font-weight: bold;font-size:100%;" >خویشتن </span><span style="font-size:100%;">بخوانید.<br />این <a href="http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M243120.jpg">عکس ها</a> را ببینید و به من بگویید که چه فرقی وجود دارد <a href="http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=8607190227">بین گارد سرکوب رژیم </a>و شما چپهای به ظاهر مترقی در قلب اروپا؟<br />باشد که خرد کردن آدمی به هر شکل و تحت هر لوایی از جامعه ی ایرانیان رخت بربندد و دیگر تکرار نشود.</span></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-78604847342896638192008-06-29T22:21:00.003+02:002008-06-30T11:35:53.954+02:00شش فصل از رمان صبح نهان را بر روی اینترنت بخوانید<div style="direction: rtl; text-align: justify;"><div style="text-align: center;"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5168827793740028130" style="margin: 0pt 0pt 10px 10px; float: right; cursor: pointer;" alt="" src="http://bp1.blogger.com/_wYHpKdlLeLU/R7tdficKWOI/AAAAAAAAARw/erWvztHp2Z4/s200/nahan6.jpg" border="0" />رمان بلند <a href="http://www.shahrvand.com/?c=117&a=3393" target="_blank"><span style="font-size:85%;">"<strong>صبح نهان</strong>"</span></a><span style="font-size:85%;"> را</span></div> <p align="center"><span style="font-size:78%;">در بخش ادبیات <a href="http://www.shahrvand.com/?c=117">هفته نامه شهروند چاپ - کانادا </a></span><span style="font-size:78%;">بخوانید.</span></p> <p align="center"><span style="font-size:85%;">فصل اول: <span style="font-size:100%;"><a style="font-weight: bold;" href="http://chashmanbidar.blogfa.com/post-120.aspx" target="_blank">سفر اول<br /></a></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size:85%;">فصل دوم: <span style="font-size:100%;"> <a style="font-weight: bold;" href="http://chashmanbidar.blogfa.com/post-128.aspx">خانه باد کجاست؟</a></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size:100%;"><span style="font-size:85%;">فصل سوم: </span><a href="http://chashmanbidar.blogfa.com/post-129.aspx" target="_blank"><strong><span style="font-size:85%;">خزانی ابدی</span></strong></a></span></p> <p align="center"><span style="font-size:85%;"><span style="font-size:100%;">فصل چهارم: </span><span style="font-size:100%;"><u><span style="color: rgb(0, 0, 255);"><strong>روشنایی شیرین شرق</strong></span></u></span></span></p> <p align="center">فصل پنجم: <a href="http://chashmanbidar.blogfa.com/post-163.aspx" target="_blank">مویه های غریبانه</a></p><p align="center"><a href="http://chashmanbidar.blogfa.com/post-165.aspx">صبح نهان، فصل ششم: سایه ی سی مرغ</a></p></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-29453646052123599952008-06-28T10:57:00.004+02:002008-06-28T12:20:49.393+02:00مفرغ های نیاکانم در پاریس<div style="text-align: center;"><a href="http://www.paris.fr/portail/Culture/Portal.lut?page_id=5853&document_type_id=2&document_id=50630&portlet_id=12991"><span style="font-weight: bold;">مفرغ های لرستان </span></a>در موزه سرنوشی پاریس<br /></div><div style="direction: rtl; text-align: justify;"><div style="direction: rtl; text-align: justify;"><div style="direction: rtl; text-align: center;"><br /></div> <div class="blogPost" style="direction: rtl; text-align: justify;"> <div style="text-align: justify;"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://bp1.blogger.com/_wYHpKdlLeLU/SC1TERzh3GI/AAAAAAAAAco/ys5GxQj1UgU/s1600-h/Lurestan-02.jpg"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5200904477646904418" style="margin: 0pt 0pt 10px 10px; float: right; cursor: pointer;" alt="" src="http://bp1.blogger.com/_wYHpKdlLeLU/SC1TERzh3GI/AAAAAAAAAco/ys5GxQj1UgU/s200/Lurestan-02.jpg" border="0" /></a></div></div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">از نمایشگاه های دیدنی امسال <span style="font-weight: bold;">مفرغ های لرستان</span> است که در <span style="font-weight: bold;">موزه سرنوشی</span> در نزدیک پارک زیبای مونسو به نمایش گذاشته شده است. در این نمایشگاه دویست و سی قطعه اشیاء مفرغی متعلق به سه هزارسال قبل از میلاد از موزه های مختلف دولتی و خصوصی جهان جمع آوری شده است و در معرض نگاه عموم قرار گرفته است.<br />همچنان که می دانید لرستان منطقه ای نیمه کوهستانی است و اهالی لرستان در خلال سالیان از طریق دامداری و کشاورزی امور خود را می گذارنیده اند. "<span style="font-weight: bold;">پشت کوه</span>" و "<span style="font-weight: bold;">پیش کوه</span>" و "<span style="font-weight: bold;">پل دختر</span>" و بسیاری از نام های منطقه لرستان برایم آشناست ولی نمی دانستم که قدمت این نامها در لرستان به هزاره های پیش از میلاد می رسد.<br />این اشیاء غالباً در گورهایی جمعی معبد "<span style="font-weight: bold;">سرخ دم</span>" در نزدیکی <span style="font-weight: bold;">کوهدشت</span> لرستان یافت شده است. علت وجودی گورهای جمعی و علت حضور این اشیاء در درون گورها برایمان ناشناخته است. همچنان که از چگونگی کار مفرغ سازان لرستان به کل بی خبریم. آیا آتلیه جمعی داشته اند؟ آیا هر کس به صورت فردی روی شیئئ کار می کرده است؟ آیا این اشیاء تزیینی اند؟</div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://bp3.blogger.com/_wYHpKdlLeLU/SEkq8X-DkSI/AAAAAAAAAgI/UEi9ECDUDjs/s1600-h/Luristan-04.jpg"><img style="margin: 0pt 10px 10px 0pt; float: left; cursor: pointer;" src="http://bp3.blogger.com/_wYHpKdlLeLU/SEkq8X-DkSI/AAAAAAAAAgI/UEi9ECDUDjs/s200/Luristan-04.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5208741660745503010" border="0" /></a>کاوش های باستان شناسی در لرستان تا سال ۱۹۵۰ غیرمجاز و غیر علمی بود. در اوایل قرن بیستم در بازار جهانی شاهد فروش اشیاء برنزی بودیم که می گفتند از لرستان می آید ولی از چگونگی قرار گرفتن شئی در گور و یا در مکان یافت شده و از دقیق بودن مکان اشیاء باستانی، به کل بی خبریم.<br />در سال ۱۹۵۰ و توسط یک هیئت باستان شناسی بلِژیکی بود که پی بردند مفرغ های لرستان متعلق به گروههای باسلیقه و هنرمندی است و طبق تاریخ گذاری «واندن برگس» این اشیاء متعلق به سالهای ۷۰۰ تا ۲۶۰۰ قبل از میلاد است.<o:p></o:p></div></div> <p align="justify">مفرغ ها بیشتر کارد و خنجر و دشنه و شمشیر و اسلحه و تبر است و یا زین و یراق و و افسار اسب و یا ابزار کار و سنجاق! همه این اشیاء از ظرافت و قابلیت بالای کار برخوردار است که شگفتی آور است. برخی از این اشیاء حکاکی و یا نقاشی شده اند و بیشتر به نظر می رسد جنبه تزیینی داشته اند وگرنه استفاده از این اشیاء با این کیفیت بالای هنری برای زندگی روزمره به کار بردن بسیار غریب به نظر می رسد!</p> <p align="justify">مفرغ های لرستان در نمایشگاهی درموزه سرنوشی؛ متعلق به قریب سه هزار سال پیش از میلاد مسیح تا تقریباً هزار سال پیش از میلاد است. ابزار برنده و کهن مانند خنجر و دشنه و تبر همگی تزیین شده و منقوش به نقش حیوانات و معمولاً نقوش<span style="font-weight: bold;"> بز نر</span> و یا از <span style="font-weight: bold;">گربه سانان</span> اند.</p> <p align="justify"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://bp0.blogger.com/_wYHpKdlLeLU/SEkrKn-DkTI/AAAAAAAAAgQ/oAtgcLHcsVc/s1600-h/Luristan-02.jpg"><img style="margin: 0pt 0pt 10px 10px; float: right; cursor: pointer;" src="http://bp0.blogger.com/_wYHpKdlLeLU/SEkrKn-DkTI/AAAAAAAAAgQ/oAtgcLHcsVc/s200/Luristan-02.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5208741905558638898" border="0" /></a>نقش مفرغ ها بیشتر از حیوانات است و به دفعات دو حیوان وحشی و یا خشمگین در برابر هم را بر روی این اشیاء می بینیم. نقش شیر شاه جنگل و یا فرمانروی جانوران نیز دیده می شود. در بسیاری از نقوش، تصویر مردی دیده می شود که بر حیوان پیروز شده و سر و یا دم جانور را گرفته و پشتش را به خاک رسانیده است. در بسیاری از موارد تصاویر به شکل غریبی بازگوی اسطوره <span style="font-weight: bold;">گیلگمش </span>است و نشاندهنده ی این که اسطوره گیلگمش تا چه وسعتی در اطراف بین النهرین پراکنده شده است.<br /></p><p align="justify">گاهی نیز جانور و یا بزی است بالدار. گاهی مردی را می بینیم ایستاده بر روی دو اسب و افسارشان را به دست دارد.</p> <p align="justify">مردی با ریش فرفری و کلاه خود بر سر با پیراهنی بلند و دو خنجر بسته در سوی کمر، گاه شمشیر بر کشیده است و در بسیاری از تصاویر مرد در جنگ و جدال است.<br /></p> <p align="justify"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://bp0.blogger.com/_wYHpKdlLeLU/SEkrzn-DkUI/AAAAAAAAAgY/b3Wty8LjqiA/s1600-h/Luristan-03.jpg"><img style="margin: 0pt 10px 10px 0pt; float: left; cursor: pointer;" src="http://bp0.blogger.com/_wYHpKdlLeLU/SEkrzn-DkUI/AAAAAAAAAgY/b3Wty8LjqiA/s200/Luristan-03.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5208742609933275458" border="0" /></a>تصویر زن بسیار کم است فقط دو سه الهه کوچک به اندازه کف دست و دو تصویر گویا بر روی صفحه ی دو سنجاق. نحوه کاربرد سنجاق های سوزنی و صفحه ایی مبهم است. مجسمه هایی کوچکی از الهه ها موجود است که کاربرد آنها نیز برایمان گنگ است. آیا آنها را همراه خود نگه می داشته اند؟ آیا این اشیاء تزیینی است؟<br /></p><p align="justify">الهه ها پستان های درشت و برجسته دارند و برهنه اند و اندام باروری شان به شکل هلو یا زردآلویی رسم شده است. تصویر زنی با پستان های درست و برجسته در حال زایمان، متعلق به هزار سال تا هفتصد سال پیش از میلاد مسیح یکی از تکان دهنده ترین تصاویر و نقوش بر روی مفرغ های لرستان بود. در تصویر ابعاد سر و بدن کودک متناسب با بدن زن نیست و مادر و فرزند هر دو به یک اندازه اند البته در غرب هم این عدم تناسب در نقوش دوران پیشین تا رنسانس امری کاملاً رایج و طبیعی است.</p> <p align="justify"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://bp0.blogger.com/_wYHpKdlLeLU/SEksAn-DkVI/AAAAAAAAAgg/H3HL9JscTDE/s1600-h/Luristan-01.jpg"><img style="margin: 0pt 0pt 10px 10px; float: right; cursor: pointer;" src="http://bp0.blogger.com/_wYHpKdlLeLU/SEksAn-DkVI/AAAAAAAAAgg/H3HL9JscTDE/s200/Luristan-01.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5208742833271574866" border="0" /></a>اشیاء مربوط به زنان و یا یا الهه ها و اندام برهنه زنان، همگی متعلق به موزه های خارج از کشور است و از این رو نشاندهنده ی این مسئله که اشیاء باستانی با نقوش زنان در هزاره های پیش از اسلام قابل دیدار برای عموم نیست و اگراین اشیاء تاکنون نابود نشده باشد دور انظار عمومی در انبارهای موزه ایران باستان در حال پوسیدگی به سر می برند.</p> <p align="justify">ولی در همین حد هم کافی است تا بدانیم توجه به اندام زن و پیکر نگاری و اروتیزم در هزاره های پیش از میلاد نزد ایرانیان رایج بوده و پس از حمله یونانیان نیز در هنر مجسمه سازی و پیکر تراشی ایرانیان باز مشهود است، در دوره ساسانیان هنر ایرانیان از هنر یونان متأثر می گردد و این تأثیر در دوره اشکانیان نیز ادامه یافت. هنری که با قلع و قمع اعراب و منع پیکر تراشی و شبیه سازی در اسلام، ممنوع شناخته شد و بسیاری از اشیاء باستانی معدوم شد. </p> <p align="justify">آنچه به جا مانده است نشاندهنده این است که ایرانیان هزاره های پیش از میلاد اسیر ممنوعیت های اخلاقی نبوده اند و به سادگی با آمیزش زن و مرد و یا زایمان و تولید مثل انسان برخورد کرده اند و آن را مانند جزیی از طبیعت در روشنایی کامل نقش کرده اند و در هیچ یک از این موارد با باروری و زایش انسان مانند رازی سر به مهر در سکوت کامل برخورد نکرده اند.</p> <p align="justify"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://bp3.blogger.com/_wYHpKdlLeLU/SEksWX-DkWI/AAAAAAAAAgo/fPHSZAeFbRE/s1600-h/27ilfbpersdd.jpg"><img style="margin: 0pt 10px 10px 0pt; float: left; cursor: pointer;" src="http://bp3.blogger.com/_wYHpKdlLeLU/SEksWX-DkWI/AAAAAAAAAgo/fPHSZAeFbRE/s200/27ilfbpersdd.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5208743206933729634" border="0" /></a>در کنار مفرغ های لرستان، مقداری ظزوف سرامیک یا سفالین نیز به نمایش گذاشته است چون سفال لرستان نیز از کالای مرغوب منطقه بوده است. نقوش روی ظروف سفالین گاه نوک تیز و هندسی است و نمادین و گاه داستان زمین و شخم و کشاورزی و شکار را با تصاویری ساده روایت کرده است.<br /></p><p align="justify">در میان ظروف سفالین کوزه های کوچک و یا تنگهایی برای تصفیه شراب نیز دیده می شود. برخی از جام ها ته شان گرد است و همین باعث می شود که آن ها را اشیایی تزیینی قلمداد کنیم، ولی کاربرد این جامها با ته گرد و حلالی چیست؟ این را نمی دانیم. شیوه کار بر روی سفال و ظرافت ظروف سفالین در کنار زیبایی و صنعت اشیاء مفرغین به نمایش در آمده در نمایشگاه، بیانگر صنعت پیشرفته و کار شگرف اهالی لرستان بر روی مفرغ و تولید اشیاء زیبا و ظریف و پیشرفتگی صنعت ریخته گری و در کنارش سفال گری در سه هزارسال پیش از میلاد مسیح تا قریب هزار سال پیش از میلاد مسیح در منطقه لرستان است. صنعتی که با فرا رسیدن عصر آهن و به قدرت رسیدن هخامنشیان آهسته آهسته محو شد.<br /></p><div style="direction: rtl; text-align: justify;">دیدن <span style="font-weight: bold;">مفرغ های لرستان </span>برای شناخت تاریخ باستان و تاریخ منطقه بسیار ضروری است.<br />در مورد <a href="http://loor.ir/article.aspx?id=971"><span style="font-weight: bold;">لرستان </span></a>و <a href="http://loor.ir/article.aspx?id=1041"><span style="font-weight: bold;">مصنوعات فلزی لرستان </span></a>این دو مطلب را بخوانید و از <a href="http://www.paris.fr/portail/Culture/Portal.lut?page_id=5853&document_type_id=2&document_id=50630&portlet_id=12991">موزه سرنوشی </a>دیدن کنید و برای اطلاعات بیشتر از فایل زیر استفاده کنید.<span style="font-size:85%;"><br /></span></div> <div style="direction: rtl; text-align: left;"><div style="text-align: center;"> </div><ul id="intlink"><li><div style="text-align: center;"><span style="font-size:85%;"><span class="baquo"><span style="font-size:100%;">» </span></span></span><a title="Télécharger le dossier de presse Bronze du Luristan au format PDF" href="http://www.paris.fr/portail/viewmultimediadocument?multimediadocument-id=50633" target="_blank"><span style="font-size:100%;"><span style="font-size:85%;">Télécharger le dossier de presse Bronze du Luristan au format PDF</span><img title="(lien externe)" alt="(lien externe)" src="http://www.paris.fr/portail/charters/2/graphical/decl_cernuschi/img/picto_lien_externe.gif" border="0" hspace="4" /></span></a></div> </li></ul></div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;"><div style="text-align: left;"><span style="font-size:78%;">عکس آخر متعلق نمایشگاه به هفت هزار سال هنر پارس است<br /></span><div style="text-align: center;">__________________________<br />مطالب مرتبط: <a href="post-404.aspx">زنان قبل از اسلام به موزه های خارج از ايران پناه آورده اند/ شکوه میرزادگی</a></div></div></div></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-25133289511138848012008-06-27T13:34:00.002+02:002008-06-27T13:42:24.793+02:00چشمانی دیگر به روز است<div style="direction: rtl; text-align: center;"><a href="http://rds.yahoo.com/_ylt=A0WTefWR0GRImIcAxmyJzbkF;_ylu=X3oDMTBqanZyNXBnBHBvcwMzOARzZWMDc3IEdnRpZAM-/SIG=1ldpfct6h/EXP=1214652945/**http%3A//images.search.yahoo.com/images/view%3Fback=http%253A%252F%252Fimages.search.yahoo.com%252Fsearch%252Fimages%253Fp%253Dl%252527oeil%2526ei%253DUTF-8%2526fr%253Dyfp-t-501%2526xargs%253D0%2526pstart%253D1%2526b%253D21%2526ni%253D20%26w=500%26h=500%26imgurl=static.flickr.com%252F50%252F144733186_f79a4ba9cd.jpg%26rurl=http%253A%252F%252Fwww.flickr.com%252Fphotos%252Fkelco%252F144733186%252F%26size=83.4kB%26name=dupez%2Bl%2527oeil%26p=l%2527oeil%26type=JPG%26oid=f55363072bfd50c4%26fusr=kelco%26tit=dupez%2Bl%2527oeil%26hurl=http%253A%252F%252Fwww.flickr.com%252Fphotos%252Fkelco%252F%26no=38%26sigr=11dk1e50p%26sigi=11dvihq2s%26sigb=1398l8mtj%26sigh=113okm6m3&tt=173110"><img alt="Go to fullsize image" title="http://www.flickr.com/photos/kelco/144733186/" src="http://re3.yt-thm-a01.yimg.com/image/25/f11/133355092" height="145" width="145" /></a><cite id="cite17""></cite><br /><a href="http://mesyeux.blogfa.com/"><span style="font-weight: bold;">چشمانی دیگر </span></a>به روز شد<br /></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-64959028135855961142008-06-26T12:14:00.003+02:002008-06-26T12:14:34.677+02:00حکم قصاص چشم برای یک جوان هفده ساله در اصفهان<div style="direction: rtl; text-align: center;"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.krinein.com/img/2328-1.jpg"><img style="margin: 0pt 0pt 10px 10px; float: right; cursor: pointer; width: 200px;" src="http://www.krinein.com/img/2328-1.jpg" alt="" border="0" /></a><span style="font-weight: bold;"><a href="http://rooyeh.com/index.php?option=com_content&task=view&id=169&Itemid=1">حکم قصاص چشم </a>برای یک جوان هفده ساله در اصفهان<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br /></span><div style="text-align: justify;"><span id="mainbody">اين حادثه شب نيمه شعبان سال گذشته رخ داد و راننده دو خودرو با هم درگير شدند که در جريان اين دعوا پسر 17 ساله با چرخاندن رنجير ضربه يي به چشم جوان دانشجو وارد و وي را مصدوم کرد.<br />پس از اين حادثه پسر مجروح بلافاصله به بيمارستان انتقال يافت اما پزشکان اعلام کردند به خاطر شدت صدمه وارده امکان بهبودي چشم راست وي وجود ندارد و بايد چشم تخليه شود. بعد از چند عمل جراحي سرانجام چشم جوان دانشجو تخليه و پروتز جاي آن کار گذاشته شد. در عين حال شاکي از مراجع قضايي خواستار پيگيري موضوع شد.<br /></span></div></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-59895285145738082302008-06-25T11:55:00.006+02:002008-06-25T12:04:49.115+02:00متاسفانه هنوز نمیتوانیم قانون قطع دست را اجرا کنیم<div style="text-align: justify;"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.lunerouge.org/sfx/mainmec/moulmain.jpg"><img style="margin: 0pt 10px 10px 0pt; float: left; cursor: pointer; width: 200px;" src="http://www.lunerouge.org/sfx/mainmec/moulmain.jpg" alt="" border="0" /></a>“<span style="font-weight: bold;">ما هنوز نمیتوانیم قانون قطع دست در صورت دزدی را اجرا کنیم. اگر این قانون اجرا میشد دیگر شاهد این آمار بالای سرقت در جامعه نبودیم. در حال حاضر اجرای این قانون باعث میشود ما را در بحث حقوق بشر محکوم کرده، علیه اسلام فتنه درست کنند. به همین خاطر ما مجبوریم تقیه کنیم تا روزی که بتوانیم در جهان از احکامی چون قطع دست دفاع کنیم</span>.” </div><div style="direction: rtl; text-align: justify;"><p dir="rtl">حائری شیرازی افزود: “<span style="font-weight: bold;">درست است که کشور ما جمهوری اسلامی است ولی هنوز یکسری از قوانین اسلام را نتوانستهایم اجرا کنیم. قوانین اسلامی را جایگزین قوانین اروپایی نکردهایم و این یکی از مشکلات ماست</span>."</p><h1 style="text-align: center;" id="post-10109"><span style="color: rgb(153, 0, 0);font-size:78%;" ><a href="http://www.autnews.eu/archives/1387,04,00010109">متاسفانه هنوز نمی توانیم قانون قطع دست را اجرا کنیم</a></span><br /></h1><div style="text-align: center;"> <span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span> متن کامل خبر را در <span style="font-weight: bold;">خبرنامه امیرکبیر </span>بخوانید<br /></div></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-84565045916541482152008-06-24T15:39:00.003+02:002008-06-25T16:46:55.368+02:00تکه تکه شدن اموال شاملو در برابر چشمان دیگران<div style="text-align: justify;"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.asriran.com/content/img/news/18479_384.jpg"><img style="margin: 0pt 0pt 10px 10px; float: right; cursor: pointer; width: 200px;" src="http://www.asriran.com/content/img/news/18479_384.jpg" alt="" border="0" /></a>همین چند وقت پیش بود که فیلمی از <a href="http://mesyeux.blogfa.com/post-195.aspx"><span style="font-weight: bold;">خانه بامداد </span></a>تهیه شده بود و وسایل و یادگارهای احمد شاملو را در آن فیلم دیدیم و آیدا از عشق برایمان حرف زد و من از دیروز که <a href="http://www.sarmayeh.net/ShowNews.php?5294"><span style="font-weight: bold;">خبر حراج وسایل و چوب سیگار شاملو</span></a> و پیراهن و لباس تنش را خوانده ام از شدت کلافگی و خشم مثل مار به خودم می پیچم.<span style="color: rgb(255, 255, 255);">/</span><br />شما را نمی دانم ولی خواندن این خبر برایم دردناک تر از خواندن خبر شکستن سنگ قبر شاملو توسط اراذل و اوباش بود و باز دردناک تر از قطع کردن پایش. آدمیزاد از نزدیکانش بیشتر خنجر می خورد تا از دشمنانش، چون می داند که دشمنانش کی هستند؛ آدمیزاد از دشمنش توقعی ندارد اما از اطرافیان و نزدیکان توقع اندکی شرف و انسانیت و مدارا دارد. این وارثان بیولوژیک کاری با شاملو کردند که می شود گفت رژیم شاه و ساواک و رژیم اسلامی با او تا این حد بی رحمی نکرد. مدام صحنه ی غارت خانه ی مادام در فیلم زوربای یونانی به یادم می آید و حرص می خورم از دست روزگار.<br /></div><div style="text-align: justify;"><a href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8704020061"><span style="font-weight: bold;">خبر چوب حراج زدن به مال و منال شاملو </span></a>و به فروش رفتن وسایل و لباس تنش در دادگستری کرج لکه ننگی است که باعث و بانی اش وارثان ژنتیک شاملو هستند و نه وارثان معنوی او. شاملو مدتها پیش از مرگش به این موضوع پی برده بود. احمد شاملو سالها پیش از آشنایی با آیدا آنقدر در زندگی زناشویی اولیه خود، سرخورده شده بود که رفت و عمل جراحی کرد و خود را عقیم کرد تا دیگر به صورت ژنتیکی تولید مثل نکند. کسانی که در سالهای آخر به دور شاملو خزیدند و خود را فرزندان او خواندند در سالهای فقر و تنگدستی با شاملو شریک نبودند. <a href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8704020531">آیدا بود که کنار شاملو ایستاد</a> و با "کیمیای محبت" خود، او را از گزند بسیاری از لاشخوران و پول خواران و کلاشان در امان نگاه داشت.<br /><div style="text-align: right;">مرا دریغا دریغ...<br /><div style="text-align: justify;"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.asriran.com/content/img/news/18478_707.jpg"><img style="margin: 0pt 10px 10px 0pt; float: left; cursor: pointer; width: 200px;" src="http://www.asriran.com/content/img/news/18478_707.jpg" alt="" border="0" /></a>شاملو در آگاهی کامل نظارت بر آثار و اموال خود را به آیدا واگذار کرد. شاملو یکی از هشیارترین مردانی بود که در زندگیم دیدم. فقط یک بار در یک بعدازظهر داغ تابستان در سال 1371 او را در خانه اش در فردیس در کنار همسرش و در میان وسایل و اشیاء و تندیس اش دیدم و حضور هوش فعال او، ذهنم را مغشوش کرد. تازه از یکی از آخرین سفرهایش برگشته بود و با همان طنز غریب، برای همین فرزندانش بیولوژیکی اش سوغاتی از سوئد آورده بود. یک عدد اسکاچ برایت که با قیچی به دو نیمه تقسیم شده و هر تکه را در پاکتی گذاشته بود و داده بود دست آیدا تا به آنها تقدیم کند. الان معنای آن عمل شاملو را می فهمم. اهدای اسکاچ برایت برای پاک کردن ته دیگ و سابیدن ته دیگ نبود آقای شاملو؟<br /></div><div style="text-align: justify;">آیا هنوز یک یا چند تایی آدم لوطی و مرفه ایرانی در دنیا وجود دارد که وارد معرکه شوند و اموال شاملو را برای موزه ای بخرند و پولی به این وارثان ژنتیک بدهند و آنها را روانه کنند؟ آیا در میان علاقمندانش همتی هست؟ آیا هنوز کسی هست که انسان را رعایت کند؟<br /></div>مرا دریغا دریغ!<br /></div></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-45864282983861245432008-06-22T13:09:00.003+02:002008-06-22T13:11:55.149+02:00بیماری مسری خودکشی برای دختران دانشجو در حین بازداشت<div style="text-align: center;"><div style="text-align: justify;"><img src="http://mag.gooya.eu/sports/images/khodkoshi_lahijan.jpg" align="right" border="0" hspace="3" vspace="3" />خبرنامه امیرکبیر: دو دانشجو دانشگاه های سیستان و بلوچستان و دانشگاه آزاد لاهیجان خودکشی کردند. دختر دانشجو دانشگاه آزاد لاهیجان خود را از محل اتاق حراست دانشگاه در طبقه چهارم به پایین انداخته و جان سپرد و یکی از دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان نیز بر اثر فشارهای حراست دانشگاه با خوردن قرص خودکشی کرده است.<span style="color: rgb(255, 255, 255);">...</span><br />یاد چی می افتید؟ یاد خودکشی دکتر زهرا؟ یا یاد نمایشنامه "<span style="font-weight: bold;">مرگ اتفاقی یک آنارشیست</span>" اثر <span style="font-weight: bold;">داریو فو</span>؟ این اپیدمی خودکشی دختران دانشجو چه وقت به پایان می رسد؟<br /><div style="text-align: center;"><span style="font-size:100%;"><a href="http://www.autnews.eu/archives/1387,04,00010088" title="">خودکشی دو دانشجو در حراست دانشگاه های لاهیجان و سیستان و بلوچستان</a></span></div></div></div>Mahastinoreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-14663630.post-54683282894467218092008-06-21T00:09:00.008+02:002008-06-23T13:07:53.927+02:00سناریوی فیلم "قتل دکتر زهرا"<div style="text-align: center;">بخش اول:</div><div style="direction: rtl; text-align: justify;"> <p>صحنه اول: همدان - پارک - نمای بیرونی</p> <p><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.irwomen.info/IMG/arton5635.jpg"><img style="margin: 0pt 0pt 10px 10px; float: right; cursor: pointer; width: 200px;" src="http://www.irwomen.info/IMG/arton5635.jpg" alt="" border="0" /></a>فیلم با صحنه دستگیری دکتر زهرا در پارک همدان شروع می شود. دکتر زهرا و حمید قدم زنان در پارک در حال گفتگو هستند ناگهان اکیپ بسیج سر می رسد.</p> <p>-خودشه! بگیرینش! روش رو کم کنین!</p> <p>بسیجی ها علیرغم مخالفت و مقاومت دکتر زهرا و حمید، هر دویشان را داخل ماشین گشت انداخته و حرکت می کنند.</p> <p style="font-weight: bold;" align="center">تیتراژ فیلم</p> <p align="justify">صحنه دوم: دو دختر در دفتر روزنامه مشغول گفتگو هستند.</p> <p align="justify">دختر اول مف مف کنان: بهتره اسم فامیلش قید نشه چون برای من بد می شه. بنویس "بنی عامری"</p> <p align="justify">دختر دوم: در مورد تجاوز چیکار کنیم؟</p> <p align="justify">دختر اول: اصلن حرفش رو هم نزن! ما توی فامیل آبرو داریم. بنویس دختر سالم بوده.</p> <p align="justify"> </p> <p align="justify">دختر دوم: خودت می دونی که اگه ذکر نکنیم یعنی این که تبرئه دیگه!</p><p align="justify">صدای مف مف دختر اول<br /></p><p align="justify">صحنه سوم: تصاویر افراد خانواده زهرا</p> <p align="justify">برادر زهرا: وقتی زهرا به من زنگ زد فکر نمی کردم بعدش دیگه نبینمش!</p> <p align="justify">پدر زهرا: به من گفتند شما صبر کنین حالا نمی شه!</p> <p align="justify">مادر زهرا: وقتی باباش گفته الحمدالله دخترت سالمه، هیچ به این فکر نکردم که دخترم مرده.</p> <p align="justify"> </p> <p align="justify"><br /></p><p align="justify">صحنه چهارم: دفتر روزنامه - نمای داخلی</p> <p align="justify"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.irwomen.info/IMG/arton5658.jpg"><img style="margin: 0pt 10px 10px 0pt; float: left; cursor: pointer; width: 200px;" src="http://www.irwomen.info/IMG/arton5658.jpg" alt="" border="0" /></a>دختر روزنامه نگار مف مف کنان: هر کاری می تونید بکنید چون این دختر فامیل منه، ولی یادتون باشه که ما هم آبرو داریم.</p> <p align="justify">دختر روزنامه نگار دوم: به دخترای روزنامه نگار و وبلاگ نویس می گم خبرش رو درج کنن.</p> <p align="justify">دختر اول مف مف کنان: آره من آبرو دارم، یادتون نره ها! بنویسین "بنی عامری" که آبروی من نره!</p> <p align="justify"><br /></p><p align="justify">صحنه پنجم: جوسازی. نمایی از کامپیوتر روشن </p> <p align="justify">صدای یک دختر وبلاگ نویس: دختر دانشجویی که در پارک دستگیر شده بود به خاطر حفظ آبرویش خود را کشت.</p> <p align="justify">صدای یک دختر وبلاگ نویس دیگر: والله من هم اگر جای اون بودم همین کار رو می کردم.</p> <p align="justify">صدای یک دختر وبلاگ نویس دیگر: متأسفانه در جامعه ی ما، شرایط یک طوریه که دختر در این جور موارد چاره ای جز خودکشی نداره!</p> <p align="justify"><br /></p><p align="justify">صحنه ششم: تصاویری از عکس تظاهرات و تحصن در دانشگاه همدان</p> <p align="justify">صدای دختر روزنامه نگار مف مف کنان: یادتون نره که منم بایست سرم رو بالا بگیرم و توی این مملکت زندگی کنم پس اصلن حرفی از تجاوز نزنین. اسمش حتمن بنویسین "بنی عامری" آخه ما تو این مملکت آبرو داریم. به همه بگین ما گواهی پزشک قانونی رو دیدیم و دختر بوده و سالم بوده. ولی خبرش رو درج کنین. چون توی دانشگاه همدان اعتصاب شده و اعتراض کردند و نمی شه خبرش رو مخفی نگه داشت. یکی بیاد کمک تا با هم یه گزارش بنویسیم.</p><p align="justify">صدای مف مف دختر روزنامه نگار<br /></p> <p align="center">نمایش یک صندلی پا کوتاه</p> <p align="justify">صدای پدر زهرا: یعنی بچه ی من رفته روی این صندلی تا خودش رو بکشه؟</p> <p align="center">نمایش یک تکه پارچه مفنگی از یک پرچم</p> <p align="right">صدای پدر زهرا: یعنی دختر من با هشتاد کیلو وزن خودش رو با این تکه پارچه دار زد؟</p> <p align="center">نمایش یک دستگاه تلفن</p> <p align="right">صدای برادر زهرا: مخابرات نوار مکالمه مان را هنوز نداده ... زهرا شب به من زنگ زد قاعدتن بایست نوار مکالمه را داشته باشند ولی به ما جواب نمی دهند</p> <p align="center">نمایش کارت نظام پزشکی زهرا</p> <p align="justify">صدای مادر زهرا: وقتی به من می گویند بچه ات سالمه من به سلامتی و جون بچه ام فکر می کنم. دخترم رو بیخودی روز عید گرفتن فرداش جنازه اش رو به ما تحویل دادن. تازه می گن الحمدالله دخترت سالمه!</p> <p align="center">نمایش یک در بسته</p> <p align="right">صدای حمید: آقا چرا نمی فهمی؟ راحتم بذار. اخراج شدم. تهدید شدم. من در این مورد حرف نمی زنم.<br /></p><p align="right">صدای یک بسیجی: این یه زن خراب بود، برید پی کارتون، برید دیگه، واسه چی تحصن کردین؟</p> <p style="text-align: center;">صحنه هفتم: وکیل - داخلی</p> <p align="justify"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://img.timeinc.net/time/daily/2006/0605/10qebadi0506.jpg"><img style="margin: 0pt 0pt 10px 10px; float: right; cursor: pointer; width: 200px;" src="http://img.timeinc.net/time/daily/2006/0605/10qebadi0506.jpg" alt="" border="0" /></a>شیرین خانم: من داوطلبانه وکالت این پرونده را به عهده می گیرم. این در تخصص منه. اینقدر لفتش بدم که همه چارشاخ بمونن. اول از همه این دختره وکیلش رو جواب کنین. دوم این که بایست پرونده رو بیاریم تهران. اینجوری قاتلا فرصت کافی دارند تا تمام مدارک و شواهد رو از بین ببرند. توی تهران به این شلوغی کی به کیه ولی توی همدان شهر کوچیکه و مردم به کار هم کار دارند و شهر شلوغ می شه. سوم این که اینقدر لفتش بدم که دیگه کسی نفهمه کی به کیه تا... تا آبها از آسیاب بیفته بعد با موفقیت کامل براش حق دیه می گیرم و قائله رو می خوابونم. فقط این دختره وکیلش رو جواب کنین چون هیچ میل ندارم موی دماغم بشه. من همیشه با اون بالاها به توافق می رسم و مثل این وکلای جنغله نیستم که در جستجوی دفاع و قصاص و غیره اند، ما واقعگرایی اسلامی داریم.<br /></p> <p style="text-align: center;"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.cs.uwaterloo.ca/%7Ehzarrabi/aftab/d2/images/mohajerani.jpg"><img style="margin: 0pt 10px 10px 0pt; float: left; cursor: pointer; width: 200px;" src="http://www.cs.uwaterloo.ca/%7Ehzarrabi/aftab/d2/images/mohajerani.jpg" alt="" border="0" /></a><br /></p><p style="text-align: center;">صحنه هشتم: </p> <p align="justify">صدای آقای مهاجری در حال ماهیگیری د دریاچه ای در انگلستان: برایشان نوشتم که این دختر فرزند حزب الله است و مثل آن یکی نیست که پاسپورت کانادایی داشت. پس لطفن هر کاری از دستتان برمی آید انجام بدهید.</p> <p align="justify"><br /></p><p align="justify"><br /><br /></p> <p align="justify"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.alefbe.com/ZibaKazemi3.jpg"><img style="margin: 0pt 0pt 10px 10px; float: right; cursor: pointer; width: 200px;" src="http://www.alefbe.com/ZibaKazemi3.jpg" alt="" border="0" /></a>صحنه نهم:</p><p align="justify">صدا و عکس زیبا از پاسپورت کانادایی اش: آقای مهاجری مگه برای من که پاسپورت کانادایی داشتم چیکار کردین و چه گلی به سرم زدین که حالا برای این یکی زهرا نکردین؟<br /></p><p align="justify">ببین ما هر دومون دستگیر شدیم، هر دومون زیر شکنجه و تجاوز در حین بازجویی کشته شدیم. مگه من چه امتیازی داشتم که حالا دارین سرم منت می ذارین؟</p> <p align="center">پایان بخش اول</p><br /><br /></div>Mahastinoreply@blogger.com