tag:blogger.com,1999:blog-142066982009-07-15T17:13:52.357+04:30جاودانگياميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.comBlogger395125tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-68891638635827306762009-07-04T08:47:00.006+04:302009-07-04T10:00:26.206+04:30تيمار غريبان اثر ذكر جميل است...جانا مگر اين قاعده در شهر شما نيست<div align="justify"><span style="color:#000000;">داستان آن شهر كه مردمانش ، غير از پادشاه و وزيرش،از آب به دسيسه آلوده شده شهرنوشيدند و ديوانه شدند،مشهور است.شاه از وزيردانايش راه چاره خواست ووزير گفت:"اگر پادشاه ،ملك و مملكت داري را مي خواهد،چاره اي نداريم جز آنكه ما دو نفر هم از آن آب بنوشيم."اگر عكس اين موضوع اتفاق مي افتاد ومردم به ديوانگي شاه و وزيرش پي مي بردندسرنوشت جور ديگري بودومعلوم است كه دو ديوانه براي ديوانه كردن مردم يك شهر كافي نخواهند بود.اما بهر حال هستند بادمجانهاي دور قاب دربار،كه تا ديوانگي به طور كامل عيان شود،شهر را به دست بگيرند</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">اينروزها چه سخت است غلبه بر دلمردگي آدمهايي كه سياسي نيستند و نبوده اند و آرزوهاي خيلي خيلي بزرگ هم ندارند.به حق نگرانند،نگران مرگ اميد كه مرگ ترين مرگهاست</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">اراذل و اوباش و اغتشاش گر،كلماتي است كه براي معرفي بر هم زنندگان امنيت اجتماعي،پارسال دائما از سيماي زر و زوربه همراه آفتابه و ديگر تجهيزات لازم پخش مي شد. امروز هم همين كلمات براي آدم هايي از هر قشر و سطح به دليل اعتراضشان به كار برده مي شود.روباه يك روز مجيز زاغ پنير دزد را مي گويد وروزي هم از پشت شير راه مي رود تا دم شير را بر پوزه اش نگه دارد كه نكند دم شير خاكي شود </span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;"><em>به اس ام اس ندادن عادت كرده ام در اين مدت.منبع به روز و خوبي براي حداقل بيست نفر در روز بودم، اونم روزي چند بار.اما چون ممكنه باز لازم بشه ايرادات فني در مخابرات بوجود بياد،تا برطرف شدن مشكلات غيرفني كه باعث مي شن ايرادات فني بوجود بيان!بهتره به اس ام اس ندادن عادت كنيم</em></span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">اينروزها گزارشات نمازجمعه بعدازسالها براي همه مهم شده.گذشته ازبارسياسي،نمازبه جماعت يعني اقتدا به يك آدم صادق براي انجام طاعت خالصانه</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">طاعت آن نيست كه بر خاك نهي پيشاني</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">صدق پيش آر كه اخلاص به پيشاني نيست</span></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-6889163863582730676?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com1tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-63072767822119774742009-06-27T12:00:00.000+04:302009-06-27T12:03:56.491+04:30<div align="center"><a href="http://1.bp.blogspot.com/_SMLTqXEYtSM/SkXLNnjrTbI/AAAAAAAAAS0/vJA_NEnzsIo/s1600-h/55434fd86c2f8cf6d7980b207c64738099dbe92b139684ef57c072442a96dea9ec1118a45abae09b776f6e1dee9febe8a3b5f2861615354.jpg"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5351907167017061810" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 244px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_SMLTqXEYtSM/SkXLNnjrTbI/AAAAAAAAAS0/vJA_NEnzsIo/s400/55434fd86c2f8cf6d7980b207c64738099dbe92b139684ef57c072442a96dea9ec1118a45abae09b776f6e1dee9febe8a3b5f2861615354.jpg" border="0" /></a> گرگ از پوستين در آمده است<br /><br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-6307276782211977474?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com1tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-84721320955096446852009-06-26T11:23:00.001+04:302009-06-27T08:48:49.249+04:30پای کوئیلیو هم به انتخابات ایران باز شد<div align="justify">دکتر آرش حجازی پزشکی است که آثار <a href="http://paulocoelhoblog.com/">پائولو کوئیلیو</a> رادر ایران ترجمه کرده است.از قضا زمان تیر خوردن ندا آقا سلطان،یکی از قربانیان انتخابات دهم ،در محل حادثه بوده و حتی سعی در نجات او داشته است.فیلم مشهوری که از لحظه جان به جان آفرین دادن ندا پخش شد،توسط یکی از دوستان ایشان گرفته شده است.این وقایع در <a href="http://paulocoelhoblog.com/2009/06/26/the-doctor/">وبلاگ آقای کوئیلیو </a>ثبت و مستند شده و ایشان حاضر شده اند در صورتی که به هر دلیلی گزندی به آقای حجازی وارد شود،از موقعیت خود برای رفع تنگنا های محتمل استفاده کنند</div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-8472132095509644685?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com1tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-7021042018398312122009-06-23T22:13:00.003+04:302009-06-23T22:26:21.382+04:30نمي دانم چه مي خواهم بگويم<div align="justify"><span style="color:#000000;">نمي دانم چه مي خواهم بگويم<br />زبانم در دهان باز بسته است<br />در تنگ قفس باز است و افسوس<br />كه بال مرغ آوازم شكسته است</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">نميدانم چه مي خواهم بگويم</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">غمي در استخوانم مي گدازد</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">خيال ناشناسي آشنا رنگ</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">گهي مي سوزدم گه مي نوازد</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">گهي در خاطرم مي جوشد اين وهم</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">ز رنگ آميزي غمهاي انبوه</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">كه در رگهام جاي خون روان است</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">سيه داروي زهرآگين اندوه</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">فغاني گرم و خون آلود و پردرد</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">فرو مي پيچدم در سينه تنگ</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">چو فرياد يكي ديوانه گنگ</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">كه مي كوبد سر شوريده بر سنگ</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">سرشكي تلخ و شور از چشمه دل</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">نهان در سينه مي جوشد شب و روز</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">چنان مار گرفتاري كه ريزد</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">شرنگ خشمش از نيش جگرسوز</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">پريشان سايه اي آشفته آهنگ</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">ز مغزم مي تراود گيج و گمراه</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">چو روح خوابگردي مات و مدهوش</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">كه بي سامان به ره افتد شبانگاه</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">درون سينه ام دردي است خونبار</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">كه همچون گريه مي گيرد گلويم</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">غمي آشفته دردي گريه آلود</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">نمي دانم چه مي خواهم بگويم</span></div><em><span style="font-size:85%;color:#009900;">ازهوشنگ ابتهاج-سايه</span></em><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-702104201839831212?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com1tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-70657445675131215512009-06-22T08:55:00.002+04:302009-06-23T22:43:28.453+04:30دولت مرد تا اطلاع ثانوي به از همه چيز اوست<div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-7065744567513121551?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com0tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-43452546194497862022009-06-20T23:22:00.002+04:302009-06-23T22:46:24.240+04:30اگه نشد<div align="justify"><span style="color:#000000;">امروز خونه ای که نزدیک سه سال توش می نشستم رو تحویل دادم. صاحبخونه تا قرون آخراجاره بها رو با محاسبه ساعتهایی! که بیش از سررسید قرارداد اونجا بودم، پام حساب کرد.صاحبخونه ام یه خانم بود.سرو کله زدن تو اینجور جزئیات با خانمها کار هیچ مردی نیست!سعی کردم بزور بزور وبا قرض و وام و بدهی رو بدهی ،تو این آشفته بازار مسکن یه آپارتمان دست و پا کنم.داره جور میشه.دیروز با شجاعت تمام یه آپارتمان، با قیمتی هفت میلیون بیشتر از موجودی نقدی و وام مسکنم قولنامه کردم.نظرات متفاوت و گاهی ضدو نقیضی در مورد خرید یا نخریدن خونه بود.یه سری می گفتن نخر ارزون میشه ،یه دسته هم می گفتن بخر که معلوم نیست چی به چی بشه.یه عده هم تاکید می کردن این ساعت بخری بهتر از یه ساعت بعده.از وقتی یادمه همیشه موقع خرید سنگین این حرفها رو شنیدم.هیچ قاعده ای نداره.اگر هم داره من تا حالا نفهمیدم.فعلا که شونه رو دادیم زیر بار!تا ببینم چی میشه.با یکی از همسایه هام که نقش صاحبخونه صاحبخونه یا صاحبخونه ارشد رو برام تو این مدت بازی می کرد!وقت خداحافظی گپ می زدم.پیرزن خوبیه،همیشه دم چشمته.یه جورایی زبل خانه.پشت پنجره حاضرو ناظره حتی اگر ساعت سه نصفه شب برسی خونه،پنج صبح حتی اگر با کمترین سرو صدا آژانس خواسته باشی،هر ساعتی از روز جمعه که بخوای بیرون بری یا کسی بیاد خونه ات و...به این ترتیب چیزی از چشم تیز بینش دور نمیمونه.امروز بهم می گفت :"ببین الان خونه نخر.سال پنجاه و هفت که انقلاب شد،اینقدر خونه ارزون شد که نگو.یه کم دست نگه دار" با تعجب ازش پرسیدم یعنی فکر می کنی انقلاب میشه؟</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">یه نگاه سرزنش آمیز کرد و گفت:"چرا که نه.حالا بیبن.بخند ،اگه نشد" نمی دونستم چی بهش بگم.من لبخند می زدم و اون از این که حرفش رو جدی نگرفتم ناراحت شد</span></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-4345254619449786202?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com2tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-88989925775241594702009-06-20T22:59:00.002+04:302009-06-20T23:17:11.332+04:30کن فیکون<div align="justify">مثل دعا کردن است،یک دعای همگانی ،دعای چند میلیون نفره.دیشب،طنین صدای یکپارچه الله واکبر، شکل وصف ناپذیری داشت.لرزش دل،حس ترس وحس شهامت توامان.اینروز ها،روزهای زندگی در اشد تناقضات است.دیر سالیانی است که زندگی در تناقض را آموخته ایم،اما امروز باید اراده زندگی کردنمان را به او پیوند بزنیم که اراده اش مصداق "کن فیکون" است.اراده کنیم پس می شود </div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-8898992577524159470?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com0tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-51637935940450644052009-06-17T00:49:00.004+04:302009-06-17T14:12:06.286+04:30<a href="http://1.bp.blogspot.com/_SMLTqXEYtSM/Sjf-nuLhA0I/AAAAAAAAASs/nyB0efllsUA/s1600-h/khoda-756735.jpg"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5348023040890438466" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 246px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_SMLTqXEYtSM/Sjf-nuLhA0I/AAAAAAAAASs/nyB0efllsUA/s400/khoda-756735.jpg" border="0" /></a><br /><div></div><br /><p align="justify"><span style="color:#000000;">این نقش رو از وبلاگ </span><a href="http://masoudbehnoud.com/"><span style="color:#000000;">مسعود بهنود</span></a><span style="color:#000000;"> برداشتم.فکر کردم اینجور نقشهای امیدوارکننده وآرامش بخش بیشتر دیده بشن و تکرار بشن بهتره</span></p><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-5163793594045064405?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com1tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-68766112744694013332009-06-16T21:46:00.006+04:302009-06-17T14:15:01.091+04:30نخودیٍ بازی<div align="justify"><span style="color:#000000;">دیروز در راهپیمایی سکوت شرکت کرده بودم.مادرو خواهر کوچیکه هم بودند.خواهر بزرگتر و شوهرش زودتر از ما خودشون رو به آزادی رسونده بودن و خواهر ارشد بعداز راهپیمایی با ماشین اومد دنبالمون که خیلی از پا نیفتیم.از میدون فردوسی تادانشگاه شریف پیاده رفتیم.یه جور آرامش از فهم و شعور و همدلی مردم، به آدم دست می داد.از میدون انقلاب به بعد جمعیت نبود، سیل آدمیزاد بود.کارناوال سکوت.نمایش تفکر و عملکرد سنجیده و آروم.نمایشی از درک موقعیت.که اینبار به تحلیل کسی وابسته نبود.یه جور تخلیه از لجی که همه رو گرفته بود.لج نادیده گرفته شدن به همین آسونی.حتی اگر همه چیز سناریو باشه و یه بازی بزرگ ،اما قاعده بازی اینبار به صورت غیر قابل تحملی لج در آره.این نمایش،نشونه آستانه تحمل بود در آرامش.مردمی که می دونن باید کاری کنن کمترین هزینه بیشترین سود رو براشون به بار بیاره و دیگه حاضر نیستن به هر قیمتی قهرمان باشن یا قهرمان پروری کنن</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">حرف های جالبی تو جمعیت شنیده میشد</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">یکی می گفت موسوی کیلو چنده؟!من رای ام رو می خوام.اومدم فقط بگم فهمیدم این آمارازرای ها غلطه.اون یکی می گفت دوربینهای صدا سیماخرابه.بردن تعمیرات به این راهپیمایی نرسیده.عاقله مردی با کت و شلوارو کراوات می گفت عجب خاشاکی اند اینا!خاشاک به این پت و پهنی ندیده بودیم.خانمی می گفت شاید کسی این مردم را ببیند و مثل دیکتاتور قبلی وادار به گفتن این جمله شود:"صدای انقلاب شما را شنیدم".خانمی با چادر عربی و مقنعه وسربند سبز در حالیکه پسرو دختر کوچکش را در کنارش داشت و به دلیل پوشش اش جلب توجه می کرد،به همه می گفت فقط خسته نشین،باید ادامه داد.پیرمردی که احتمالا خونه اش در مسير راهپیمایی بود،با تمام احساسات علامت پیروزی رو نشون می دادوسعی می کرد کسی از کنارش بدون شنیدن جمله"آفرین به غیرت تون"عبور نکنه.یه شوخی همگانی ورد زبونها بود:"صدا و سیما لحظاتی قبل گزارش داد:عده ای فریب خورده که تعدادشان از چند صد نفر تجاوز نمی کرد سعی در ایجاد اغتشاش و...".امروز فهمیدم این شوخی ،یکی از جدی ترین حرفهایی بود که دیروز شنیدم.بچه های شریف از سر در دانشگاه و پشت نرده ها شدیداللحن ترین پلاکاردها رو در دست داشتن از جمله:"دولت کودتا استعفا،استعفا".خانواده هایی که خونه هاشون در مسیر بود مردم تشنه رو آب مهمون می کردن،هیچ برخوردی تنه زدن نبود،ردوبدل شدن نگاه ها همه،دنباله اش لبخند داشت،حوصله زیاد شده بود وسکوت.تعداد آدمها و رفتارشون ،صبر و آرامش شون عجیب بود.حیف از اینهمه نجابت که اقلا به ما ها معلوم نیست داره خرج کی و چی میشه</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">روشنفکران اقتصادی -دانشگاهی مثل فریبرز رئیس دانا معتقدند(در مصاحبه امشب با تلویزیون صدای آمریکا):"تقابل در لایه های بالایی قدرت،لایه های پایین تر را به ناچار وادار به عکس العمل کرده وپیروزی هریک ازاین دو گروه در لایه پائینی، که به ظاهر در پی اثبات حقانیت خود هستند،منجر به پیروزی قوی ترین فرد لایه قدرت مربوطه می گردد" و به همین دلیل است که ایشان دوباره به تحریم انتخابات با توجه به پیش بینی چنین وضعیتی اصرار می کنند </span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">دیروز تنها نقطه ای از مسیر راهپیمایی که امواج موبایل قطع نبود،تقاطعی از خیابان آزادی بود که ساختمان راهنمایی و رانندگی در آنجاست.امروز هم از ساعت پنج و نیم بعداز ظهردرتمام نقاط تهران،گوشی های موبایل تبدیل به اسباب بازی شده اند.گاهی فکر می کنم آیا ما هم وارد قرن بیست و یک شده ایم؟عصر ارتباطات،زمانه جهش الکترونیک و مخابرات،دوران تولید هر دو ثانیه یک نرم افزار؟آیا واقعا ماهواره ها ما را هم میبینند؟ما که آنها را نمیبینیم،کم مانده با دود همدیگر را خبر کنیم.نکند آنها هم ما را نادید گرفته اند؟</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">آدم هایی مثل </span><a href="http://chaay.ghoddusi.com/2009/06/"><span style="color:#009900;">ح</span></a><a href="http://chaay.ghoddusi.com/2009/06/"><span style="color:#009900;">ا</span></a><a href="http://chaay.ghoddusi.com/2009/06/"><span style="color:#009900;">مد قدوسی</span></a><span style="color:#000000;"> حق دارند از هر دو گروه شاکی باشند،چون به همه چیز می پردازند به جز اصل مطلب.دانش آموخته شریف لابد مهندس قابلی است و شاید فقط درصد فنی بودن خونش کمی پائین آمده و گرنه یه کلام حرف حساب و اینهمه محاسبه؟به قول پدرم اگر مهندسی که اندازه اش باید دستت باشد،خیلی که می خواهی دقیق باشی یک نگاه هم بیانداز.دید مهندسی را که دیگر باید پیدا کرده باشی.شاید کافی باشد این وسط، نخودیٍ بازی را تشخیص بدهیم</span> </div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-6876611274469401333?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com0tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-11230824672235423502009-06-13T23:26:00.004+04:302009-06-14T00:01:47.719+04:30روز یه کم بد<div align="justify"><span style="color:#000000;">اس ام اس قطع،سایت ها فیلتر،کانال های تلویزیونی پارازیت و سانسور،امشب موبایل هم قطع و فیس بوک هم نمی دونم چه بلایی سرش اومده که سایتش بالا نمیاد!!!مهمترین نتیجه ای که میشه گرفت اینه که تکنولوژیهای ارتباطی در کشور ما مثل کبریت و بچه سه ساله است.هر وقت پدر و مادر بچه باهاش همراه بودن و براش کبریت روشن کردن ،بچه می تونه شعله کبریت ببینه وگرنه حق دست زدن بهش نداره</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">امروز تا بیخ حلقوم پر شدم از فریاد اما سکوت کردم.یه آدم به شدت زبون نفهم، بشکن و بالا بندازکثیفی از مثلا پیروزی رئیس جمهور محبوبش راه انداخته بود که نه می شد خاموشش کنی ،نه سرگرم کردن سوری به کار و گرفتاری چاره ساز بود و نه وضعیت روحی من طوری بود که راحت بتونم تحمل کنم.بیچاره خواهرم تا اومد یه چیزی تو مایه های اخبار انتخاباتی بهم بگه یه ورود ممنوع بزرگ نشونش دادم.اونم گفت:"وا شماها چرا اینقدر اعصاب ندارین"انگارشبیه من زیاد شده اینروزا</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">امروز شاهد بحث دو نفر دیندار حرفه ای ،از اونایی که هم نماز صبحشون قضا نمیشه هم در صورت امکان نماز رو به جماعت می خونن، بودم.یکی شون داشت به اون یکی که دعوتش می کرد نماز ظهر رو در نماز خونه به جماعت بخونن،می گفت:"فکر نمی کنم دیگه هیچوقت پشت سر این آقا نماز خوندن صحیح باشه ،چون آیت اله الف گفته کسی که از ا.ن. حمایت کرده ،عادل نیست و نمیشه برای نماز بهش اقتدا کرد"یکی از نتایج امرخطیرانتخابات</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">چند نفر امروز زنگ زدن و بهم خندیدن.اولی یکی از همکارا بود که معتقد به رای ندادن بود و من با حرارت و تا حدی هم مستدل -از نظر خودم-سعی می کردم قانعش کنم که رای بده.بیچاره رای داده بود!دومی یکی از فامیل ها تو شهرستان که اخبار و با هم ردو بدل می کردیم.اون به پشتوانه اطلاعاتی که ازمن و دوستام می گرفت، اونجا واسه خیلی ها کری خونده بود،اما دماغش حسابی سوخته بود.سومی هم اصلا گفتن نداره،خیلی باعث شرمندگیه</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">سبزی بهار واقعی است،نه رنگ است و نه پارچه و بند،نه پوستر و سربند،اصل سبزی است.قلمی است که نه جوهر می خواهد نه سانسور می شود ونه متوقف می شود.بهار هرسال یکبار قلم سبز می کشد،اراده اش ازلی است و ابدی.آن قلم باز هم می آید،باز هم می نگارد،باز هم باز هم</span> </div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-1123082467223542350?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com1tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-2701262824356668052009-06-10T09:39:00.002+04:302009-06-10T09:55:40.759+04:30<div align="center"><a href="http://4.bp.blogspot.com/_SMLTqXEYtSM/Si9AaI12l6I/AAAAAAAAASk/6XAr4InBB0E/s1600-h/4422_91813572070_648167070_1858495_6997050_n.jpg"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5345562100506204066" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 300px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_SMLTqXEYtSM/Si9AaI12l6I/AAAAAAAAASk/6XAr4InBB0E/s400/4422_91813572070_648167070_1858495_6997050_n.jpg" border="0" /></a> زندگي چه كوچك،چه بزرگ سبزي مي خواهد واميد<br /><br /><br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-270126282435666805?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com1tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-51297008625490429532009-06-06T07:37:00.001+04:302009-06-06T07:49:45.355+04:30<span style="color:#000000;"><em>سخت ترين كار دنيا محكوم كردن يك احمق است</em></span><br /><em><span style="font-size:78%;">وينستون چرچيل</span></em><br /><em><span style="font-size:78%;"></span></em><br /><em><span style="font-size:78%;"></span></em><br />اين روزا معني اين حرفو خوب ميشه درك كرد<div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-5129700862549042953?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com1tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-9142159983802590602009-06-04T15:15:00.009+04:302009-06-04T20:17:43.132+04:30بر سر شاخی بنشسته بن می برید<div align="justify">مناظره دیشب آنهم از سیمای زر و زور اتفاق هیجان انگیزی بود.شاید بعد از مناظراتی که آیت اله بهشتی با سران حزب توده در زمانی که هنوز قدرتمند بودند،انجام داد،سیمای جمهوری اسلامی هیچ گاه نخوانست و نتوانست حتی بخشی از واقعیت را بدون رنگ و لعاب و گریم سیاسی به مردم نشان دهد.دیشب اما،آدمها بدون گریم سیاسی حرف زدند،بدون لفاظی وبدون بکاربردن کلمات قلنبه سلنبه،یکدیگرو مردم را مورد خطاب قرار دادند.این خود یک اتفاق هیجان انگیزاست.اینکه بپذیری درکشورمدعی العموم دینداری،دزدی ازنوع مافیایی اش وجود دارد،پرده ازوضع دکترهای دود چراغ نخورده وبدرد نخوربرداری،مجبورباشی برای اثبات یک ادعای واهی از مستندات ملی (وزارت امور خارجه)هزینه کنی و...اینها همه هیجان انگیزند</div><div align="justify">از همه هیجانات مناظره که بگذریم،به نظر می رسد فرهنگ گروکشی و استفاده از عباراتی مثل:"ببین بگم؟!میگم ها؟!و... "آنهم وقتی قرار است به زندگی خصوصی افراد ارجاع شود، حتی در پایین ترین سطح دعواها،کثیف ترین و مطرود ترین نوع گفتمان باشد،که البته تا به امروز در سطوح سیاسی ،چنین شفاف فرصت ظهور پیدا نکرده بودوبه لطف گوینده اش در تاریخ کشورمان ثبت شد.برای مقابله با چنین استراتژی ای در گفتگو،نه نجابت ونه مقابله به مثل کاری از پیش نخواهند برد.سکوت های مقطع هوشمندانه و بجا می خواهد.آهنگساز قابلی می خواهد که در جواب ناله ساز بد آهنگ گوشخراش ،نوای گوش نواز اندیشه راجسورانه به نقاط سکوت و آرامش برساند تا هیاهوی ناسازگار در آن سکوت گم شود.مثل سکوت زیرکانه در برابر خش خش اره ای که بن میبرید </div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-914215998380259060?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com1tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-71821583022500673152009-06-03T16:59:00.002+04:302009-06-03T17:04:55.907+04:30سمساري<div align="justify">وقتي كلمات جان بگيرند و به مرز باور برسند،اتفاقات عجيبي مي افته.وقتي به فرش دستباف دو ميليون تومني بگي خرت و پرت،و به مبلمان و ميز ناهارخوري شيشه اي اش وملحقاتش بگي تير و تخته،زماني كه نباشن احساس بهتري داري انگار واقعا تا حالا تو سمساري بودي و حالا جا باز شده كه زندگي كني</div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-7182158302250067315?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com1tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-48225829038953906882009-06-03T15:59:00.003+04:302009-06-03T16:47:21.153+04:30گند زده ام<div align="justify">همه چيز همانطور كه هست پيش مي رود.نميدانم اين همان است كه بايد باشد يا چيز ديگري است،هر چه هست من كمترين نقش را در پيش آمدنش داشته ام و دارم.مسافرم نه راننده و نه حتي كمك راننده و نه حتي آن مسافري كه شايد فرياد اعتراض اش به تغييري بيانجامد.فرياد دارم اما تنبلي مي كنم.گوشش هرچه بايد مي شنود به فرياد نيازي نيست.اين يعني قسمت؟اين يعني آنچه اتفاق مي افتاده و تو چه تنبل و چه زرنگ چه ساكت و چه گلو جرداده به همين مي رسيدي؟اگر اينطور باشد زندگي خيلي هم پيچيده نيست.خيلي ساده است.اما انتخاب هاي گه گاهش، پدرت را در مي آورد.دو راهي ها و چند راهي ها كه هست.يك جايي يك انتخابي،چيزي، كرده اي كه الان اينجايي.راننده يك جاهايي وفقط يك جاهاي بخصوصي گوش به فرمانت بوده است وتو احتمالا گند زده اي.گند زدن در زندگي مثل اثر انگشت است.هركس يه جوري گند مي زند كه شناسه اوست.از گند زدن من معلوم است كه چه كاره ام.اما انتخاب را، آزادي در انتخاب را دوست داشته ام.هنوز هم دارم.بعدش چه مي شود را دوست نداشته ام اما حالا به آن هم فكر مي كنم.شايد همينجا گند زده ام.هيجان ناشناخته ها!اما خيلي از اين ناشناخته ها گاو پيشاني سفيدي بوده اند كه از فرط وضوح نديده بودمشان.از موضع قدرت نديدشان گرفته ام.همين جوري يهو زندگي تغيير مي كند.بقول <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Milan_Kundera">ميلان كوندرا</a> ، شوخي شوخي ،جدي ترين لحظات زندگي درست در برابر بهت صبورانه ات شكل مي گيرد(البته اين برداشت خودم از كتاب عشقهاي خنده دار نويسنده است و نقل به مضمون نيست).شايد اگر روزي آنطور كه بايد جدي شدم،بهت و صبروشوخي و...در زندگي من هم به تعادل برسد</div><div align="right">پ.ن</div><div align="justify"><span style="font-size:85%;"><em>اين موضوع كاملا شخصي است . هيچ ربطي به انتخابات ندارد.هرچند كه در انتخابات هم شوخي شوخي با ما يه كارهاي ميكنند اما من اصلا نخواستم به اونها ربطش بدم</em></span></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-4822582903895390688?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com1tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-69743899897323400922009-05-24T15:06:00.004+04:302009-05-24T15:21:36.284+04:30ازدواج<div align="justify">لطــفا قبل از اينكه سعي كنين اعتياد كسي رو به ديـازپام،اكـسازپام و...وبه طور كلي انواع "زپام" دارها و يا داروهاي مادي و معنوي!مشابه آنها، با هستي و چيستي خودتون ويه حضور دايمي در كنار فرد معتاد، درمان كنين،به ظرفيت خودتون و ارزشهاي وجودي فرد معتاد بيشتر فكر كنين </div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-6974389989732340092?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com3tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-58227473144618613392009-05-23T14:19:00.004+04:302009-05-25T09:11:26.077+04:30كـــار من در عشق مشكل مي شود<br />خان و مــانم بر ســــر دل مي شود<br />هر زمـان گويم كه بگريزم زعشق<br />عشق پيش از من به منزل مي شود<br /><br /><span style="font-size:85%;color:#006600;">از <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/عین‌القضات_همدانی">عين القضات همداني</a></span><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-5822747314461861339?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com0tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-14572995627534909202009-05-20T10:14:00.001+04:302009-05-20T11:37:23.392+04:30بخشي از يه مصاحبه خيلي با حال با رضا كيانيانخيلي جالبه.حتما بخونيد<div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-1457299562753490920?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com0tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-73393920151952700902009-05-19T15:59:00.004+04:302009-05-20T10:22:05.851+04:30خرس سفيدوفكر سياه<div align="justify">تئوري "خرس سفيد"رو از داستايوفسكي نقل مي كنن.اين تئوري ميگه وقتي تصميم ميگيرين به يه خرس سفيد فكر نكنين ،بي همه چيزبي ناموس ...و...،همش مياد تو فكرتون.چند روزه منم يه خرس سفيد پيدا كردم وتصميم داشتم فكرمو باهاش سياه نكنم.ولي مگه ميشه</div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-7339392015195270090?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com0tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-64761321416994139352009-05-18T16:06:00.003+04:302009-05-18T16:18:33.436+04:30Re-engineering<div align="justify">انیشتین می‌گفت : آنچه در مغزتان می‌گذرد، جهانتان را می‌آفریند<br />استفان کاوی (از سرشناسترین چهره‌های علم موفقیت) احتمالاً با الهام از همین حرف انیشتین است که می‌گوید:" اگر می‌خواهید در زندگی و روابط شخصی‌تان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایش‌ها و رفتارتان توجه کنید؛ اما اگر دلتان می‌خواهد قدم‌های کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگی‌تان ایجاد کنید باید نگرش‌ها و برداشت‌هایتان را عوض کنید ." او حرفهایش را با یک مثال خوب و واقعی، ملموس‌تر می‌کند:" صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم. تقریباً یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و درمجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر برقرار بود تا اینکه مرد میانسالی با بچه‌هایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد. بچه‌هایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب می‌کردند. یکی از بچه‌ها با صدای بلند گریه می‌کرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن می‌کشید و خلاصه اعصاب همه‌مان توی اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچه‌ها که دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلاً به روی خودش نمی‌آورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض بازکردم که: "آقای محترم! بچه‌هایتان واقعاً دارند همه را آزار می‌دهند. شما نمی‌خواهید جلویشان را بگیرید؟" مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد می‌افتد، کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمی‌گردیم که همسرم، مادر همین بچه‌ها٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است. من واقعاً گیجم و نمی‌دانم باید به این بچه‌ها چه بگویم. نمی‌دانم که خودم باید چه کار کنم و ... و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد."وووي<br /> استفان کاوی بلافاصله پس از نقل این خاطره می‌پرسد:" صادقانه بگویید آیا اکنون این وضعیت را به طور متفاوتی نمی‌بینید؟ چرا این طور است؟ آیا دلیلی به جز این دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟" و خودش ادامه می‌دهد که:" راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشید. نمی‌دانستم. آیا کمکی از دست من ساخته است؟ اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چطور می‌تواند تا این اندازه بی‌ملاحظه باشد٬ اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب می‌خواستم که هر کمکی از دستم ساخته است انجام بدهم." حقیقت این است که به محض تغییر برداشت٬ همه چیز ناگهان عوض می‌شود. کلید یا راه حل هر مسئله‌ای این است که به شیشه‌های عینکی که به چشم داریم بنگریم؛ شاید هرازگاه لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازه‌ای ببینیم و تفسیر کنیم . آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلکه تعبیر و تفسیر ما از آن است</div><div align="justify"><strong><span style="font-size:85%;">از وبلاگ زيباي </span></strong><a href="http://baziran.blogfa.com/"><strong><span style="font-size:85%;">باز ايران</span></strong></a></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-6476132141699413935?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com1tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-78155730973586045982009-05-18T14:08:00.003+04:302009-05-18T14:36:26.253+04:30<div align="justify"><span style="color:#000000;">با مدعي مگوئيد اسـرار عشق و مستي</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">تا بيخبر بميــــــرد در رنج خودپرستي</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">عاشق شو ارنه روزي كار جهان سرآيد</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستي</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">سلطان من خدا را زلفت شكست مــا را</span></div><div align="justify"><span style="color:#000000;">تـــا كي كند سيــاهي چندين دراز دستي</span></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-7815573097358604598?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com0tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-13108063228792478522009-05-18T11:18:00.003+04:302009-05-18T11:39:42.538+04:30This is the life<span style="font-family:trebuchet ms;">...</span><br /><span style="font-family:trebuchet ms;">And you're singing the songs </span><br /><span style="font-family:trebuchet ms;">Thinking this is the life </span><br /><span style="font-family:trebuchet ms;">And you wake up in the morning</span><br /><span style="font-family:trebuchet ms;">And your head feels twice the size</span><br /><span style="font-family:trebuchet ms;">Where you gonna go</span><br /><span style="font-family:trebuchet ms;">Where you gonna go</span><br /><span style="font-family:trebuchet ms;">Where you gonna sleep tonight</span><br /><span style="font-family:Trebuchet MS;">...</span><br /><span style="font-family:Trebuchet MS;"><strong><span style="font-size:78%;">آهنگي از </span></strong><a href="http://www.blogger.com/www.amymacdonald.co.uk"><strong><span style="font-size:78%;">امي مك دانلد</span></strong></a><strong><span style="font-size:78%;"> از</span></strong><a href="http://www.4shared.com/file/105892046/57e3d352/02__Amy_MacDonald_-_This_Is_The_Life.html"><strong><span style="font-size:78%;"> اينجا</span></strong></a><strong><span style="font-size:78%;"> گوش كنيد</span></strong></span><br /><strong><span style="font-family:Trebuchet MS;font-size:78%;"></span></strong><br /><div align="justify"><span style="font-family:Trebuchet MS;color:#000000;">ديشب از ميدون وليعصر پياده برگشتم خونه.احتياج داشتم به يه پياده روي تنهايي و متفكرانه.فكر كردن به اينكه احتمالن درست تو چارچوب يه در جديد تو زندگيم ايستادم و چيزي نمونده كه واردش بشم و مسير زندگيم يه بار ديگه تغيير كنه.تو يه رستوران خلوت و خالي تو اميرآباد نشستم و با لذت عجيبي از تنها بودن شام خوردم.جالب بود كه تو اين مدت اصلا به اون چيزي كه به خاطرش پياده روي كردم فكر نكردم و فقط از اين كه الان اينجام و خودم هستم و خودم كيف مي كردم.بعد دوباره پياده راه افتادم.تو راه باز خواستم فكرامو جمع و جور كنم اين آهنگ اومد و موند و موند تا وقتي رسيدم خونه.كليدو كه انداختم نميدونم چند بار اين آهنگ از اول گوش كرده بودم.فقط يادمه كه نمي خواستم پياده روي تموم شه و همينطور آهنگ</span></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-1310806322879247852?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com0tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-33368327674602335682009-05-17T12:21:00.005+04:302009-05-18T14:57:31.066+04:30Alexander Rybak<div align="justify">برنده مسابقه خوانندگان (يوروويژن )ازتلويزيون نروژ،يه ويولونيست قهار با صداي خيلي جذاب. اين هم آهنگي كه برنده شده</div><p align="center"><a href="http://www.youtube.com/watch?v=-8JRtGMBUz0">Fairytale</a></p><p>اسم آهنگش هم مثل ويدئوش قشنگه.فايل صوتي اش هم از <a href="http://www.4shared.com/file/106134663/680e35c5/32-alexander_rybak_-_fairytale.html">اينجا</a> دانلود كنيد</p><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-3336832767460233568?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com2tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-11898701627470423432009-05-17T11:40:00.005+04:302009-05-18T14:46:22.540+04:30انتخاب<div align="justify">از كسي كه نمي داند و نمي داند كه نمي داند بر حذر باش.به كسي كه نمي داند و مي داند كه نمي داند تعليم بده و از كسي كه مي داند و مي داند كه مي داند پيروي كن</div><span style="font-size:85%;color:#006600;">اسدي طوسي</span><br /><span style="font-size:85%;color:#006600;"></span><br /><div align="justify"><span style="color:#000000;">فقط خدا مي دونه اونايي كه دائم بديهيات وروشنايي روز رو اونم فقط در حد حرف، از هر تريبوني و در هر مكاني كه دستشون مياد تكرارمي كنن وبه خصوص گوشهاي مجبور به شنيدن رو، از حرفهاي مكررو به ظاهر قشنگ پر مي كنن، ما ها رو از كدوم دسته فرض كردن!! ما اونا روتو كدوم دسته بندي قرار بديم؟ </span></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-1189870162747042343?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com1tag:blogger.com,1999:blog-14206698.post-69123035366078133312009-05-17T11:24:00.002+04:302009-05-17T11:33:18.040+04:30عقل و احساساتمن آدم احساسي اي هستم و عاطفي به شدت،اما هيچوقت نفهميدم چون عقل ام بيشتر ازايني كه هست كشش نداشته آدم احساسي اي شدم يا...؟<div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14206698-6912303536607813331?l=hematia.blogspot.com'/></div>اميرhttp://www.blogger.com/profile/14717895491339703391amirhfm@gmail.com0