tag:blogger.com,1999:blog-12522393.post-51471972523676138712007-01-04T20:29:00.001-08:002007-01-04T20:31:07.325-08:00روزهای خوب تورنتو<div align="right"><span style="font-size:130%;">امروز هوای تورنتو انقدر گرم بود که می شد با کاپشن زیپ باز در خیابان یلری تلری رفت و حالم هم همینطوری خوش بود. یکی چیزی گفت. برگشتم ببینم کیست دیدم یک خانم میانسال است که دنبال فروشگاه کندین تایر می گردد. نه که زیاد راه آمده بود فکر کرده بود که فروشگاه جایش عوض شده است. درست در لحظه ای که من برگشتم او هم فروشگاه را دید و گفت: "خب پس سر جایش است" من هم گفتم: "بله سر جایش است و تکان هم نمی خورد!" هر دو خندیدیم. خانم گفت: "ممنون که برگشتی و به حرف زدن من عکس العمل نشان دادی. کم پیش می آید که کسی در تورنتو این کار را بکند." از چهره اش معلوم بود که کانادایی است. شاید مال یکی از شهرهای کوچک. جایی که مردم آن گرم تر و صمیمی تر هستند. نمی دانستم چه بگویم. انگار از طرف همه مردم تورنتو خجالت کشیده بودم. گفتم: "آخر امروز هوا خیلی خوب است." او خندید و من فکر کردم عجب حرف احمقانه ای زدم</span></div>Azadzanhttp://www.blogger.com/profile/12143052073770944848noreply@blogger.com