tag:blogger.com,1999:blog-124269122008-07-13T19:30:36.669+04:30روزگار ترانه و اندوهniushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comBlogger254125tag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-47558738594742760052007-07-12T19:05:00.000+03:302007-07-12T19:13:46.900+03:30!اسباب کشی<div align="right"><span style="font-size:130%;">دلم نمیاد از اینجا دل بکنم. اما گاهی اوقات تغییر لازمه!<span style="color:#000000;">ا</span></span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">.</span><a href="http://niushagoli.blogfa.com/"><span style="font-size:130%;">خانه ی جدید</span></a><span style="font-size:130%;"> رو دوست دارم</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;"></span> </div>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-50606947603605072592007-07-06T23:35:00.001+03:302007-07-06T23:38:29.332+03:30It`s time to move on!<div align="right"><span style="font-size:130%;">.فعلا تعطیل است </span></div>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-35338851885987218572007-07-06T03:56:00.000+03:302007-09-30T14:29:52.819+03:30<span style="color: rgb(000, 000, 000);font-size:130%;" ><p class="posts" dir="rtl" align="right"><br />شب لذت بخشی بود.<br />کنسرت <strong>محمد رضا لطفی</strong> و <strong>محمد قوی حلم</strong>، تو فضای باز کاخ نیاوران. زیر ماه و ستاره ها، با صدای پرنده!<br />سه تارش حسابی مستم کرد! آرامشی رو بهم داد که مدتها بود بهش نیاز داشتم.<br />***<br />پ.ن:<br />ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست<br />هرچه آغاز ندارد نپذیرد انجام<br /><br /></p></span>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-74291056629696827872007-07-04T10:56:00.000+03:302007-09-30T14:31:55.745+03:30!خداحافظ هم میهن<a href="http://bp0.blogger.com/_Yyea8WJfgZQ/RotP_AjP2jI/AAAAAAAAAGo/l_3kR7efn1Q/s1600-h/Ham-Mihan.bmp"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5083244548315929138" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp0.blogger.com/_Yyea8WJfgZQ/RotP_AjP2jI/AAAAAAAAAGo/l_3kR7efn1Q/s400/Ham-Mihan.bmp" border="0" /></a><span style="font-size:130%;color:#000000;"> <p class="posts" dir="rtl" align="right"><br />روزنامه ی <a href="http://ham-mihan.org/">هم میهن</a>، پس از انتشار ٤٢، شماره توقیف شد.<br />علت توقیف وجود اشکال در رسیدگی به پرونده هم میهن در دادگاه اعلام شده است.<br />خبرگزاری <a href="http://ilna.ir/">ايلنا</a> تعطيل شد.<br />«مسعود حيدری»، مديرعامل خبرگزاری كار ايران(ايلنا) با انتشار نامهای سرگشاده و ابراز اميدواری نسبت به «دور ماندن ايلنا از گزند آسيبها» <a href="http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=434876&code1=6">استعفا</a>ی خود را اعلام كرد.<br /><br />مرتضوي دلايل توقيف همميهن را اعلام كرد-<a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8604120608http://"> فارس </a><br />نفس هم میهن بند آمده، پوپولیست ها می خندند!- <a href="http://masihalinejad.blogfa.com/post-51.aspx">مسیح علی نژاد </a><br />روزنامه هم میهن توقیف شد- <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2007/07/070703_mf_hammihan.shtml">بی بی سی </a><br />گزارش تصویری حجت سپهوند- <a href="http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=41217">اعتماد ملی </a><br /></p></span>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-25279705918578141132007-07-01T19:21:00.000+03:302007-07-01T19:48:24.420+03:30What the hell is goin` on?!What the hell are you Doing?<br />What`s the matter with you?<br />Could you please open your eyes and see what I am doin`?<br />Would you please listen to what I say?<br />You can`t say even a word about my feelings, cause you can`t feel what I feel! They`re totally different from what you think.<br />You drive me crazy!<br />Please, Try to see...<br />I AM THE BEST !<br />***<br />PS: I don`t want to move to BLOGFA, I love here.<br />F**k the world!niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-37096107870599101632007-06-29T00:54:00.000+03:302007-06-29T01:38:11.946+03:30Even I, Remind me You!<span style="font-size:100%;color:#cccccc;">Well, I don`t know I`m angry or sad!<br />My heart is broken, And it will take me alot of time to gather the pieces together.<br />Love...what an intricate word!<br />And the good thing is; I`m Still Alive!</span>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-12226978898944680012007-06-23T21:57:00.000+03:302007-09-30T14:33:31.851+03:30!تعطیلات بی تعطیلات<span style="font-size:130%;color:#000000;"><p class="posts" dir="rtl" align="right"><br />امروز یه گپ کوچولو باهاش داشتم. فکر کنم دلش گرفته بود. <br />همیشه به این فکر می کردم که تنهایی حوصله اش سر نمیره؟ اینهمه سال ...<br /> ازش پرسیدم روزاشو چطوری میگذرونه، گفت بعضی موقع ها می شینه تو بالکون و چایی می خوره، چون یه کم سنش رفته بالا سیگار براش مثل سَم می مونه، ولی قایمکی سیگار هم می کشه. از موزیک گوش کردن خوشش میاد. هیچوقت نگفته خواننده ی مورد علاقه اش کیه، یا چه سبکی رو بیشتر دوست داره،یا از کدوم بازیگرا بیشتر خوشش میاد، فکر کنم نمی خواد دل بقیه رو بشکنه،آخه همه کلی ازش توقع دارن. بعضی روزا که سرش خلوت تره میره استخر، پیاده روی، دوچرخه سواری. عیدها برای خودش سفره ی هفت سین می چینه،ولی از درخت کریسمس خبری نیست. گفته به کسی نگم ولی دل خوشی از بابانوئل نداره، فکر کنم به رابطه ی خوبش با بچه ها حسودیش میشه! عوضش شبای زمستون کرسی درست می کنه، انار دون می کنه و میذاره کنارش، تخمه میشکونه و تا صبح بیدار میمونه. پاییز که میشه دوست داره رو برگای خشک درختا راه بره و به صداشون گوش بده، بعضی وقتا هم با خودش سوت بزنه و زیر لب آهنگی رو که نمی دونم چیه زمزمه کنه. یه روز غروب که خیلی دلش گرفته بود، پشت پنجره، رو صندلی ننوییش نشست و زل زد به بیرون پنجره. خودم دیدم که یه قطره اشک قشنگ، قشنگ تر از تمام اشکای دنیا از روی گونه اش سُر خورد و افتاد پایین، دوست نداره گریه کردنشو ببینم...<br /> قبل تر ها سرش خلوت تر بود، بیشتر وقت داشت برای گپ زدن و درد دل کردن.ولی تو این چند ساله اوضاش زیاد رو به راه نیست. خسته اش کردن، میگه دیگه دوست نداره بار اینهمه مسئولیت رو دوشش باشه، دیگه نمی خواد هر اتفاق خوب و بدی که می افته بندازن گردن اون، می خواد برای خودش باشه، از اینکه میون اینهمه آدم و غیر آدم احساس تنهایی کنه خسته شده. نمی دونستم چطوری می تونم کمکش کنم، تنها راهی که به فکرم رسید این بود که بهش پیشنهاد بدم چند وقتی بره تعطیلات...<br />چمدوناشو بست و راه افتاد، گفت معلوم نیست کی برمی گرده. ولی من می دونم، دلش زودی تنگ میشه، حداقل واسه حرفای من که تو این چند وقته کچلش کردم!<br /><br />پ.ن: وای! این پیشنهاد تعطیلات دیگه چه کوفتی بود؟چطور ممکن بود چیز به این مهمی یادم بره؟ آخه می دونی چیه، دو سال پیش همین روزا بود که رفت تعطیلات و چند روزی دنیا رو ول کرد به امون خودش، آره گمونم همین دوم، سوم تیر بود، بعد که برگشت آنچنان فاجعه ای رُخ داده بود که بیا و ببین!<br />خدا...خدا...برگرد! غلط کردم! خدا...<br /><br /></p></span>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-35159202899750436522007-06-20T19:06:00.000+03:302007-09-30T14:34:03.936+03:30<span style="font-size:130%;color:#000000;"><p class="posts" dir="rtl" align="right"><br />اجرای حکم سنگسار در تاکستان متوقف شد.<br /><a href="http://www.varesh.blogfa.com/post-513.aspx">وارش</a><br /><a href="http://www.meydaan.org/news.aspx?nid=396">میدان زنان</a><br /><a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8603300282">فارس نیوز</a><br /><a href="http://news.parseek.com/Url/?id=1643633">ایلنا</a><br />***<br />خبر سنگسار:<a href="http://www.meydaan.org/news.aspx?nid=391">میدان</a><br /><br /></p></span>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-2607929308619661832007-06-16T22:45:00.000+03:302007-09-30T14:36:33.922+03:30<a href="http://bp1.blogger.com/_Yyea8WJfgZQ/RnQ9zDArpRI/AAAAAAAAAGI/UsyAlFYXZas/s1600-h/Gavazn-Khaan!.jpg"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5076750627144181010" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp1.blogger.com/_Yyea8WJfgZQ/RnQ9zDArpRI/AAAAAAAAAGI/UsyAlFYXZas/s400/Gavazn-Khaan!.jpg" border="0" /></a> <span style="font-size:130%;color:#000000;"><p class="posts" dir="rtl" align="right"><br />1- روزای امتحان روزای خوبی اند! چون کلاس نداری، کلی وقت داری که کتاب بخونی، فیلم ببینی، بری کافه، سینما، تئاتر! سر امتحان هم دو ساعت بشینی، به برگه ی سوالا زُل بزنی و زمین و زمان رو فحش بدی!<br />2- فکر کنم بلاگر داره درش تخته میشه! از خیلی از آی.اس.پی ها نمیشه ساین-این کرد، کامنت های وبلاگ هم باز نمی شن. امیدوارم مجبور نشم بساطم رو جمع کنم و برم بلاگفا، اینجا رو دوست دارم. بخش زیادی از خاطرات این دو سال اخیر توش ثبت شده!<br />3- خدا هم خوب تنبله ها! خوب عزیز دلم، یه نفر رو بیار یه نگاهی به این کولرت بندازه، خوب مُردیم از گرما!<br />4-گل یاسم رو چشمش زدند، مریض شده! حسودا!<br />5-صرف نظر از کلی کار که ریخته سرم، این روزها زندگی بر وفق مراده! آره بابا جونِ من!<br />***<br />پ.ن:این اسمش آقای گوزنه!(نکته: خانم گوزن نداریم!).موجود خوبیه. شبایی که بی خوابی می زنه به سرم،با اون صدای بم و دورگه اش، تا صبح برام قصه می گه!<br /></p></span>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-7168110014323687602007-06-13T23:07:00.000+03:302007-09-30T14:38:23.487+03:30<a href="http://bp2.blogger.com/_Yyea8WJfgZQ/RnBIdTArpQI/AAAAAAAAAGA/OiO8uV5KCBA/s1600-h/Yaas.jpg"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5075636448203089154" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp2.blogger.com/_Yyea8WJfgZQ/RnBIdTArpQI/AAAAAAAAAGA/OiO8uV5KCBA/s400/Yaas.jpg" border="0" /></a><br /><span style="font-size:130%;color:#000000;"><p class="posts" dir="rtl" align="right"><br />شبا وقت خواب،تا صبح در بالکون رو باز می ذارم، عطر این رازقی ها می پیچه تو اتاق، خوابام بوی یاس می گیرن!<br />***<br />پ.ن:<br />نشوی واقف یک نقطه از اسرار وجود<br />تا نه سرگشته شوی دایره ی امکان را<br /><br /><br /></p></span>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-69596222396282392022007-06-10T21:31:00.000+03:302007-06-10T23:19:19.046+03:30<span style="color:#cccccc;"><p class="posts" dir="rtl" align="right"><span style="font-size:130%;"><br />چه آدم های خوشحالی! دور هم می شینیم، کتاب می خونیم، چرت و پرت می گیم و بحث های الکی می کنیم، می زنیم پدر هرچی فمینیسم و دموکراسیه رو در میاریم، سعی می کنیم از زندگی خصوصی همدیگه سر در بیاریم، عاشق بودنِ هم رو به سُخره می گیریم، از معشوق نبودنِ هم لذت می بریم، به هم نگاه های با معنی می کنیم، به هم نگاه های بی معنی می کنیم، لبخندای الکی تحویل هم میدیم، سنگ می شیم، به احساسات هم می خندیم، عین خیالمون نیست و درس می خونیم، غصه می خوریم و درس نمی خونیم، از هم بدمون میاد، به هم فحش میدیم، توهین می کنیم،صبر می کنیم، صبر می کنیم، صبر می کنیم... <br />اینه دنیای تهوع آور این روزای ما!<br />***<br />پ.ن:<br />- "دلم خیلی نازک نارنجی شده است، لوسش کرده ای، زودی می شکند..."<br />- لعنتی!<br /><br /></span></p></span>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-77274097115167976382007-06-07T23:34:00.000+03:302007-06-07T23:54:57.778+03:30<span style="font-size:130%;color:#cccccc;"><p class="posts" dir="rtl" align="right"><br />نامه ی دوم<br />سه روز پس از بازگشت<br /><br />هلیای من!<br />به شکوه آنچه بازیچه نیست بیندیش.<br />من خوب آگاهم که زندگی، یکسر صحنه ی بازیست؛<br />من خوب می دانم.<br />اما بدان که همه کس برای بازی های حقیر آفریده نشده است.<br />مرا به بازی کوچکِ شکست خوردگی مکشان!<br />به همه سوی خود بنگر و باز می گویم که مگذار زمان، پشیمانی بیافریند.<br />به زندگی بیندیش با میدانگاهی پهناور و نامحدود.<br />به زندگی بیندیش که می خواهد باز بازیگرانش را با دست خویش انتخاب کند.<br />به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد.<br />و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه ای را بر نمی گرداند.<br />تو امروزبر فراز ایستاده ای که هزار راه را می توانی دید؛ و دیدگان تو به تو امان می دهند که راه ها را تا اعماقشان بپایی.<br />در آن لحظه ای که تو یک آری را با تمام زندگی تعویض می کنی،<br />در آن لحظه های خطیر که سپر می افکنی و می گذاری دیگران به جای تو بیندیشند،<br />در آن لحظه هایی که تو ناتوانی خویش را در برابر فریادهای دیگران احساس می کنی،<br />در آن لحظه هایی که تو از فراز،پا در راهی می گذاری که آن سوی آن، اختمام تمام اندیشه ها و رویاهاست،<br />در تمام لحظه هایی که تو می دانی، می شناسی، و خواهی شناخت،<br />به یاد داشته باش<br />که روزها و لحظه ها هیچگاه باز نمی گردند.<br />به زمان بیندیش و شبیخونِ ظالمانه ی زمان.<br />صبح که ماهی گیران با قایق هایشان به دریا می رفتند به من سلام کردند و گفتند که سلامشان را به تو که هنوز خفته ای برسانم.<br />بیدار شو هلیا!<br />بیدار شو و سلام ساده ی ماهی گیران را بی جواب مگذار،<br />من لبریز از گفتنم نه از نوشتن.<br />باید که اینجا روبروی من بنشینی و گوش کنی.<br />دیگر تکرار نخواهد شد.<br /><br /><span style="font-size:100%;">بار دیگر،شهری که دوست می داشتم – نادر ابراهیمی<br /></span><br /></p></span>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-76846656954234062052007-06-06T23:16:00.000+03:302007-06-06T23:20:46.519+03:30<div align="center"><span style="font-size:130%;"></span> </div><div align="center"><span style="font-size:130%;">ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم<br /></span><span style="font-size:130%;">یا جام باده یا قصه کوتاه </span></div>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-39959886234576446182007-06-05T19:18:00.000+03:302007-06-05T19:31:23.218+03:30<a href="http://bp1.blogger.com/_Yyea8WJfgZQ/RmWGxzArpPI/AAAAAAAAAF4/2ZigcmhcEkc/s1600-h/chatr.jpg"></a><br /><div align="center"></div><div align="right"><span style="font-family:arial;font-size:130%;">.این روزها چقدر خاکستری اند</span></div>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-47334983323917484922007-06-01T22:03:00.000+03:302007-06-05T20:53:32.421+03:30<span style="color:#cccccc;"><p class="posts" dir="rtl" align="right"><br /><span style="font-size:130%;">نامه ی نخستین<br />یک روز پس از بازگشت به کلبه ی چوبی ساحل چمخاله<br /><br />هلیای من!<br />زندگانی طغیانی است بر تمام درهای بسته و پاسدارانِ بستگی. هر لحظه ای که در تسلیم بگذرد لحظه ایست که بیهودگی و مرگ را تعلیم می دهد.<br />لحظه ایست متعلق به گذشتگان که، در حال رخنه کرده است.<br />لحظه ایست اندوهبار و توان فرسا.<br />اینک گسستن لحظه های دیگران را چون پوسیده ترین زنجیرهای کاغذی بیاموز.<br />باری گریختن، تنها از احساسات کودکانه خبر می دهد،اما تکرار در گریز، ثبات در عشق را اثبات می کند.<br />من-ایمان دارم که عشق،تنها تعلق است. تنها وابستگی است.<br />انحلال کامل فردیت است در جمع.<br />عشق، مجموع تخیلات یک بیمار نیست.<br />آنچه جدایی را تحمل پذیر می کند اندیشه ی پایانِ آن جدایی است.<br />زندگی ،تنهایی را نفی می کند و عشق، بارورترینِ تمامِ میوه های زندگی است.<br />بیاموز که محبت را از میان دیوارهای سنگی و نگاه های کینه توز،از میان لحظه های سلطه ی دیگران بگذرانی. امروز، برای من، روز خوبی نیست، روز بد تنهایی است. اینجا را غباری گرفته است.<br />پنجره ها نمی خندند و آب نمی جوشد و بوی مستی آفرین تن تو در این کلبه نپیچیده است.یاد تو هر لحظه با من است، اما یاد، انسان را بیمار می کند.<br />اینجا هیچ کس نیست که غروب ها به من خوش آمد بگوید و موهای نرمش را میان دست های من بگذارد و بخندد.<br />روز بد تنهایی، مرگ بی دلیل را به خاطر من می آورد.<br />مرگ روزهای خوب را<br />مرگ همه ی حکایت ها را<br />!به من بازگرد هلیای من<br />مگذار که خالیِ روزها و سنگینی شب ها در اعماقِ من جایی از یاد نرفتنی باز کند.<br />ما برای فروریختن آنچه کهنه است آفریده شدیم.<br />در ما دمیدند که طغیان گر و شورش آفرین باشیم.<br />و به یاد بیاور آنچه را که من در این راه از دست داده ام.<br />سه روز یش، ما با ایمان به خویش، می گفتیم که بازگشت، هیچ چیز را خراب نمی کند.<br />و اکنون تنها تو می توانی اثبات کنی که ما دوباره بنا خواهیم کرد.<br />به یاد بیاور که در این لحظه ها نیاز من به تو، نیاز من به تمامی ذرات زندگی است.<br />هلیا به من بازگرد!<br /><br /><span style="font-size:100%;">بار دیگر،شهری که دوست می داشتم- نادر ابراهیمی<br /></span><br /></span></p></span>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-45831139678612867322007-05-30T15:55:00.000+03:302007-06-01T22:18:11.237+03:30<div align="right"><span style="font-size:130%;">!تقصیر تو نیست<br />،آنقدر در نگاهت محو می شوم<br />.که نمی بینی ام</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;"></span></div><div align="right"><span style="font-size:100%;">ساقی لقایی</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">***</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">:پ.ن</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">به رغم مدعیانی که منع عشق کنند</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">جمال چهره ی تو حجت موجه ماست</span></div>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-57016308443146031842007-05-24T23:20:00.000+03:302007-06-05T20:48:59.238+03:30<div align="right"><span style="font-size:130%;color:#cccccc;">نادر اشخاصی قادرند عاشق شوند، زیرا نادر اشخاصی قادرند همه چیز را از دست بدهند.<span style="color:#000000;">ا</span></span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;color:#cccccc;">کریستین بوبن</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;color:#cccccc;">***</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;color:#cccccc;">:پ.ن</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;color:#cccccc;"><span style="color:#000000;">ا</span>-<strong>ددالوس و ایکاروس</strong> رو از دست ندید، دیدنیه.<span style="color:#000000;">ا</span></span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;color:#cccccc;"><span style="color:#000000;">ا</span>-امروز دلم برای همه ی کائنات تنگه!<span style="color:#000000;">ا</span></span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;color:#cccccc;"><span style="color:#000000;">ا</span>-آهای! صدای منو می شنوی...<span style="color:#000000;">ا</span></span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;color:#cccccc;">!<span style="color:#000000;">ا</span>- از من مباش غافل...من یار مهربانم</span></div>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-80226767930128214832007-05-23T14:23:00.000+03:302007-05-23T14:33:57.101+03:30<div align="right"><span style="font-size:130%;"><strong>فکر</strong>: چرا آدم دست به جنایت می زند؟ به خاطر غذا این کار را می کند. و نه فقط غذا، بیشتر وقت ها نوشیدنی هم باید باشد!<span style="color:#ffffff;">ا</span><br />یک بار دیگر سعی کردم خودکشی کنم. این دفعه دماغم را خیس کردم و کردم توی سرپیچ لامپ. متاسفانه سیم کشی اتصالی کرد و فیوز پرید و فقط یخچال رو زدم چپه کردم. من هنوز در اندیشه ی مرگ، ماتم گرفته ام. به فکر فرو رفته ام که آیا زندگی پس از مرگی هم وجود دارد؟ واگر دارد می شود </span><span style="font-size:130%;">آنجا بیست و یک بازی کرد؟</span></div><p align="right"><span style="font-size:130%;"><a href="http://www.imdb.com/name/nm0000095/">وودی آلن</a></p><div align="right"><br /> </span></div>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-38488126738369679682007-05-21T21:12:00.000+03:302007-05-21T22:02:58.708+03:30<div align="center"><a href="http://bp2.blogger.com/_Yyea8WJfgZQ/RlHbdXem6II/AAAAAAAAAFw/jXcNXSiiBnw/s1600-h/girl-attacking-thumb.jpg"><span style="font-size:130%;"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5067072353333602434" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp2.blogger.com/_Yyea8WJfgZQ/RlHbdXem6II/AAAAAAAAAFw/jXcNXSiiBnw/s400/girl-attacking-thumb.jpg" border="0" /></span></a><span style="font-size:130%;"> <span style="color:#993300;">اگر تا ابد هم در این شهر کثیف گم شوم، دیگر از هیچ پلیسی آدرس نخواهم پرسید...</span><span style="color:#ffffff;">ا</span></span></div><div align="center"><span style="font-size:130%;">***</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">.</span><a href="https://www.scoobidoo.net/index.php?q=aHR0cDovL3d3dy5hZHZhcm5ld3MudXMvdW5pdmVyc2l0eS80ODQ0LmFzcHg%3D"><span style="font-size:130%;">تعداد دانشجویان بازداشتی به 9 نفر رسید</span></a><br /></div><div align="right"><a href="http://irwomen.net/first.php?id=325"><span style="font-size:130%;">درگيری خونين پليس با زنان در ميدان هفت تير تهران</span></a><span style="font-size:130%;"> </span></div><div align="right"><a href="http://www.masihalinejad.blogfa.com/post-33.aspx"><span style="font-size:130%;">.سردار! خیالت راحت، این عکس در روزنامه چاپ نمی شود</span></a></div><div align="right"><a href="http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=8602270160"><span style="font-size:130%;">جمع آوری اراذل و اوباش تهران-فارس نیوز</span></a><span style="font-size:130%;"> </span></div><div align="left"><a href="http://video.google.com/videoplay?docid=-6158013345526324514"><span style="font-size:130%;">Iranian university student is being beaten by university guards violently.(Amir-Kabir)</span></a></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">***</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;"><span style="color:#ffffff;">ا</span>-به کجا چنین شتابان؟</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">.گون از نسیم پرسید</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">دل من گرفته زینجا- </span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">هوس سفر نداری زغبار این بیابان ؟</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">همه آرزویم اما-</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">.چه کنم که بسته پایم</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">به کجا چنین شتابان؟-</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">.<span style="color:#ffffff;">ا</span>-به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">سفرت به خیر، اما-</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">تو دوستی خدا را</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">چو ازین کویر وحشت</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">به سلامتی گذشتی</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">به شکوفه ها ،به باران</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;"></span><span style="font-size:130%;">.برسان سلام ما را</span></div><div align="left"><span style="color:#ffffff;"><span style="font-size:100%;">I don`t like this loneliness, I need a shoulder to cry on...</span> </span></div>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-63176671812833756662007-05-16T22:32:00.000+03:302007-05-16T23:21:52.446+03:30<a href="http://bp1.blogger.com/_Yyea8WJfgZQ/Rktejnem6HI/AAAAAAAAAFo/fPpQOmLIumk/s1600-h/0.jpg"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5065246171894048882" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp1.blogger.com/_Yyea8WJfgZQ/Rktejnem6HI/AAAAAAAAAFo/fPpQOmLIumk/s400/0.jpg" border="0" /></a><br /><div align="right"><span style="font-size:130%;">دچار یک کرختی مزمن شده ام. مثل عروسکی که دستی نامرئی هُلش میده و اون بدون هیچ اراده ای فقط میره و میره و میره. نفس های عمیقی که دیگه بهشون عادت کردم، دفتر یادداشت های روزانه ای که هیچکدوم از شماره هاش تیک نمی خورند، انبوهی از کتاب های نخونده، آهنگ های گوش نکرده، تمرین های نانوشته، جاهای نرفته، مقواهای خاک گرفته و رنگ های خشک شده، سه تارِ بدون کوکی که سیم نداره،اتاق دو در سه ی شلوغی که روی تختش می نشینم و به کُنجش زل می زنم و صفحه های تقویمی که تند و تند ، بدون هیچ هیجانی ورق می خورند... به گمونم برای زندگی کردن وقت کم آوردم.<span style="color:#ffffff;">ا</span><br />دلم می خواد مانتوی خنک و کوتاهی رو که از ترس خدشه دار کردن امنیت اجتماعی تو کمدم قایم شده بپوشم و زیر بارون، خلاف جهت باد، رو جدول های کنار خیابون ولیعصر راه برم و جدول ها تموم نشند و من برم و برم و برم. دوست دارم زمین گرد نباشه، انقدر برم تا برسم به اون جایی که آخر دنیاست. اونوقت، وایستم، دستام رو به دو طرف باز کنم و با یه پرش بلند،معلّق شم تو فضایی که نه سر داره، نه ته!<span style="color:#ffffff;">ا</span><br /></span><span style="font-size:130%;">.</span><span style="font-size:130%;">همین</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">***</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">:پ.ن</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">عین آتش شد از آن غیرت و بر آدم زد</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">عقل می خواست کزان شعله چراغ افروزد</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">مدعی خواست که آید به تماشاگه راز</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">دست غیب آمد و بر سینه ی نامحرم زد</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">دیگران قرعه ی قسمت همه بر عیش زدند</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">دل غمدیده ی ما بود که هم بر غم زد</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">دست در حلقه ی آن زلف خم اندر خم زد</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">حافظ آن روز طربنامه ی عشق تو نوشت</span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">که قلم بر سر اسباب دل خرم زد</span></div>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-7932157205013449972007-05-13T00:38:00.000+03:302007-05-13T01:01:28.247+03:30<div align="center"><a href="http://bp1.blogger.com/_Yyea8WJfgZQ/RkYvEOypHHI/AAAAAAAAAFg/uAmpgl1QKlw/s1600-h/Cake.jpg"><span style="font-size:130%;"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5063786580761189490" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp1.blogger.com/_Yyea8WJfgZQ/RkYvEOypHHI/AAAAAAAAAFg/uAmpgl1QKlw/s400/Cake.jpg" border="0" /></span></a></div><div align="center"><span style="font-size:130%;"></span> </div><div align="center"><span style="font-size:130%;">!شک نکن </span><span style="font-size:130%;"><br /></span><span style="font-size:130%;">...همه ی کائنات را به تو خواهم بخشید</span> </div><div align="center"> </div>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-56281450786355636512007-05-11T17:59:00.000+03:302007-05-11T18:11:16.184+03:30<a href="http://bp2.blogger.com/_Yyea8WJfgZQ/RkSAM-ypHGI/AAAAAAAAAFY/rqOeGQDkeZQ/s1600-h/KASHAN.jpg"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5063312841573473378" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp2.blogger.com/_Yyea8WJfgZQ/RkSAM-ypHGI/AAAAAAAAAFY/rqOeGQDkeZQ/s400/KASHAN.jpg" border="0" /></a><br /><div align="center"><span style="font-size:130%;">اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد</span></div><br /><div align="center"><span style="font-size:130%;">من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم</span></div><div align="center"><span style="font-size:130%;">...</span></div>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-64100379270811550772007-05-05T23:08:00.000+03:302007-06-05T21:06:40.479+03:30<div align="right"><a href="http://bp0.blogger.com/_Yyea8WJfgZQ/RjzgpeypHFI/AAAAAAAAAFQ/tugV0KK4Fs8/s1600-h/FiN.jpg"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5061167084502326354" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp0.blogger.com/_Yyea8WJfgZQ/RjzgpeypHFI/AAAAAAAAAFQ/tugV0KK4Fs8/s400/FiN.jpg" border="0" /></a><br /><span style="font-size:130%;color:#cccccc;"><p class="posts" dir="rtl" align="right"><br />- دیروز کاشان بودم.قمصر و گلاب گیری، خونه ی طباطبایی ها، خونه ی بروجردی ها و باغ فین رو دیدم.دلم کاشانِ خلوت و خنک می خواست، ازدحام جمعیت و گرمای هوا کلافه ام کرد.<br /><br />- ترکیب شب و جاده تصویر فوق العاده ای می سازه از آرامشی که دوستش دارم. هدفونِ توی گوشم و موسیقی متن امیلی منو برد به دنیایی که هیاهوی توی اتوبوس و صدای گوشخراش بلندگوها هیچ راهی بهش نداشت!<br /><br />- مدت ها بود روی جدول راه نرفته بودم. هنوزم وقتی با هم می زنیم زیر آواز که " بازم اون ابر سیاه، تو هوا پر می زنه، نمی ترسم از هوا که عشق ِتو چتر منه..." بغض می کنم . شُش هام اکسیژن کم آوردن یا باز ضمیرناخودآگاهم شیطنت کرده که اینطور به هوا چنگ می زنم؟<br />***<br />پ.ن: یه جایی نوشته بود "بعضی آدم ها به طور غم انگیزی هیچوقت عادی نمی شوند". من می گم بعضی از آدم ها به طور شادی آفرینی همیشه خاصند!<br /><br /></p></span></div>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-7144586315481466682007-05-03T09:08:00.000+03:302007-05-04T23:17:05.082+03:30The Grudge<div align="right"><a href="http://bp2.blogger.com/_Yyea8WJfgZQ/RjmAKuypHEI/AAAAAAAAAFI/u2ix_0DKopY/s1600-h/Poster2.jpg"></a><span style="font-size:130%;"> <span style="color:#ffffff;">ا</span>(از این عکسه می ترسیدم، برش داشتم!)<span style="color:#ffffff;">ا</span></span><br /></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">تمام فیلم رو مچاله شده توی صندلی و با چشمای تقریبا بسته دیدم! این صدای دالبی هم خوب چیزیه ها! فکر می کردم جناب روح درست بغلِ گوش من جیغ های دل انگیز می کشند!نتیجه ی فیلم دیدنم این شد که جرات نکردم با آسانسور برم بالا، از راه پله هم می ترسیدم، داداشم اومد دم در و منو برد بالا! شب هم بابای عزیز مرحمت فرمودند و رو تخت من خوابیدند و من کنار مامانم! تا وقتی خوابم ببره مامانی رو مشکوک نگاه می کردم و مواظب همه ی حرکاتش بودم! آخه ما که نفهمیدیم روح عزیز کجا رفت و آخرش چی شد، آدم هم که کف دستشو بو نکرده، از قدیم گفتند احتیاط شرط عقله!<span style="color:#ffffff;">ا</span> </span><br /></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">!همین </span></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">***</span><br /></div><div align="right"><span style="font-size:130%;">پ.ن: آرامش این روزهام رو دوست دارم ،اگر افکار پریشان دوباره مغشوشش نکنند...<span style="color:#ffffff;">ا</span></span></div><div align="right"></div><div align="right"></div><div align="right"><a href="https://www.scoobidoo.net/index.php?q=aHR0cDovL3d3dy5hdXRuZXdzLmNvbS8%3D&hl=c8"><span style="font-size:130%;">خبرنامه ی امیر کبیر</span></a></div><div align="right"><a title="" href="http://masihalinejad.blogfa.com/post-24.aspx" target="_blank"><span style="font-size:130%;">دستكش لازم نيست، بوسه با باتوم!</span></a><span style="font-size:130%;color:#ffffff;">ا</span></div><div align="right"></div>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-12426912.post-36741204271032095272007-04-27T02:04:00.000+03:302007-04-27T02:11:09.792+03:30<div align="center"><a href="http://bp3.blogger.com/_Yyea8WJfgZQ/RjEqM-ypHCI/AAAAAAAAAE4/cKbL7cBItec/s1600-h/22.jpg"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5057870259015982114" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp3.blogger.com/_Yyea8WJfgZQ/RjEqM-ypHCI/AAAAAAAAAE4/cKbL7cBItec/s400/22.jpg" border="0" /></a><br /><span style="font-size:130%;">بیست و دو</span><br /><span style="font-size:130%;">!دو تا دو</span><br /><span style="font-size:130%;">...بیست و دو ساله شدم</span><br /></div>niushahttp://www.blogger.com/profile/09382004856286079504noreply@blogger.com