tag:blogger.com,1999:blog-11114297.post-49018973262638341282007-03-04T09:45:00.000-08:002007-03-04T10:03:48.474-08:00برای بهاریک روز آفتابی. از اون روزهایی که از زمین و آسمون بوی بهار میاد. یک روزی که اصلن به یادت نمی آره که داری کجا زندگی می کنی، چه دغدغه هایی داری، کدوم یک از حقوقت پایمال شده یا قراره بشه. همه چیز مثبت و خوبه و تو اصلن فکر هم نمی کنی که تا چند ساعت دیگه تمام این چیزهای مثبت دود میشه و به هوا میره.<br />هنوز مست این روز بهاری هستی که زنگ تلفن پرتت می کنه به یک دنیای پر از کثافت و لجن. دنیایی که تو اون، امثال حسین درخشان، روشنفکر محسوب میشن.<br /><a href="http://herlandmag.net/news/07,03,04,10,36,26/">خبر</a><a href="http://herlandmag.net/news/07,03,04,10,36,26/"> </a>رو می شنوی. روی صندلی می نشینی و دیگه هیچی از بهار و آفتاب به یادت نمیاد.<br /><br />خواهرانم، دوستانم، همفکرانم، رفقایم امشب را در<a href="http://herlandmag.net/news/07,03,04,08,30,13/">بند ۲۰۹ زندان اوین</a> می گذرانند.<br /><span style="font-weight: bold;"><br />چه بهاری است خدا را که در این دشت ملال</span><br /><span style="font-weight: bold;">لاله ها آینه خون سیاووشانند...</span>fetrossnoreply@blogger.com