tag:blogger.com,1999:blog-109491632009-05-01T13:56:29.332+04:30روزنوشت های بهساد-noreply@blogger.comBlogger330125tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-81323560131561072162008-08-03T15:33:00.003+04:302008-08-03T15:43:02.066+04:30اسباب کشي به WordPress<div dir="rtl" style="text-align: right;">عرض شود که رسما اسباب کشي کرديم رفتيم به WordPress.<br />روزنوشت هاي بهساد از اين به بعد در اين نشاني خواهد بود.<br /><br /><a href="http://www.behsad.org/weblog">www.behsad.org/weblog</a><br /><br />در اين رابطه چند نکته بايد گفته شود.<br />1- ممکن است چون اول کار است ، کمي مشکل وجود داشته باشد. لطفا مشکلات را متذکر شويد. هم مشکلات فني ، هم رفتاري تا ما هم خودمان را اصلاح کنيم.<br />2- ممکن است چون اول کار است، تغييراتي در کار ايجاد شود.در پوسته و افزونه ها و از اين جور چيزها، باز هم کمک کنيد لطفا.<br />3-به زودي اين صفحه Redirect خواهد شد به خانه جديد.<br />4- حالي مي کنيم ما با WordPress.org.<br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-8132356013156107216?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com2tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-65854724259442655892008-08-01T09:45:00.001+04:302008-08-01T09:45:45.983+04:30وقايع اتفاقيه و ذهن مشغوليهاي اين روزها<span xmlns=''><p><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>عرض شود که: <br /></span></p><p><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>اين هفته دوشنبه نوشت نداشتيم.مشغله امور و پيگيريها دليل اصلي بودند. البته سعي خواهم کرد که به تصميم نه چندان کبري خودم پايبند باشم. به هر حال از دوستاني که مراجعه نمودند و خبري نبود پوزش ميخواهم. از دوستاني هم که در Reader هاي خود چيزي نيافتند، نيز هم.<br /></span></p><p><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>اين روزها باز شديد شدهام و متاسفانه هنوز متناسب با اين شدت، نظم فکري پيدا نکردهام. اين است که کمی بدقول شدهام از جمله به آقاي <a href='http://1senejani.blogspot.com'>عبدلي</a> عزيز. به همين خاطر دوستان شفيق هم بارها تذکر به جا دادهاند و البته من هم تلاش کردهام که کارها با نظم و انضباط بيشتري پيش رود. <br /></span></p><p><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>پروژههاي اراک که با مديريت آقاي مهندس نيکمهر و هدايت و نظارت دکتر پيش ميروند راضيکننده هستند. <br /></span></p><p><span style='font-size:10pt'><span style='font-family:Tahoma'>پروژه سيستم مديريت کيفيت و فرآيندها بسيار زودتر از زمان پيشبيني شده در حال اتمام است، هر چه دوره تحليل از زمان</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>بندي عقب بوديم، اين دوره</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>ي توسعه خوب پيش ميرود. خانم مهندس مکينژاد حالا با تجربه و تسلط خوبي برنامه را توسعه ميدهد. خانم مهندس رحمانيان با علاقه و جديت زياد مشغول پروژهاي جديد شدهاست و آقاي کيا، همکار عزيز تازه واردمان نيز در کنار سايرين نمايش خوبي از توانمنديهاي خود را ارائه داده است. <br /></span></span></p><p><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>همکاران اراک را خيلي دوست دارم، کارشناساني که حالا همگي قد کشيدهاند و کاري منظم و با انگيزه را با تواضع و فروتني و تحمل تمام فشارها و مشکلات انجام ميدهند. حالا با خيال راحت ميتوانم بگويم که تا حد زيادي خيالم از پروژههايي که در دفتر اراک انجام ميشود راحت است. هر چند که بازهم بايد تلاش کرد و بهتر شد. <br /></span></p><p><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>در مقابل از کارهاي تهران راضي نيستم. اصلا گويي واحد شمارش زمان در پروژههاي تهران "ماه" است. به راحتي يک جلسه از اين هفته به آن هفته ميشود و اتفاقي هم نميافتد. اتفاق که مي افتد، حساسيتي در مقابل آن وجود ندارد. کارفرماي محترم کلي از پروژههاي مختلف تغيير و تحول را شروع کرده است و به همين دليل حساسيت سازمان در مقابل پروژههايي از جنس معماري اطلاعات کم شده است. باور دارم که بايد از خود شروع کنيم. فعلا تلاشهايي کردهايم که کار بهتر شود. براي حرکت تيمي، فرآيند خوبي تعريف شده است و البته بيشتر هم خواهد شد. اعتقاد عميق دارم بايد در پروژه حکومت نظامي برقرار کرد. رسما به همکاران تهران گفتهام که اگر کار مطابق با برنامه زماني و کيفيت مورد انتظار پيش نرود، همه را از طبقه هفتم آويزان خواهم کرد. با اينحال با تمام مشکلات توانستهايم که تعامل خوبي با کارفرما داشته باشيم، اميدوارم بتوانيم رضايت هر چه بيشتر کارفرما را فراهم کنيم. <br /></span></p><p><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>هنوز مسئله دزدي اطلاعات و خدمات که توسط يکي از کارشناسنماهاي سابق انجام شد در ذهنم فعال است. با همکاران جلسه گذاشتيم، همه بر پيگيري قانوني موضوع تاکيد داشتند. حرف آنها کاملا درست است. با چند نفر از دوستان ذينفوذ هم مسئله را طرح کردم، آنها نيز همين را ميگفتند. احتمالا اقدام قانوني کنيم. تنها مسئله اين است که پرداختن به اين امور در مقابل فعاليتهايي مثل مطالعه و انجام پروژه و پيشرفت بسيار چندشآور است و شايسته ذهن همان به اصطلاح کارشناسنما. از طرف ديگر موضوع داراي پيچيدگي فني و حقوقي است و کار حقوقي دقيقي را نياز دارد. به هر ترتيب نميخواهم موضوع، پروسس زيادي را از ذهن بهساد به خود اختصاص دهد، شايد وکيل گرفتم.<br /></span></p><p><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>هنوز فرآيندهاي بازاريابي آنچنان که بايد شکل نگرفته است و فعلا هر چه پروژه و مشتري هست از بخت مساعد است و نه نتيجه يک فرآيند بازاريابي منسجم. يخهاي شب ششماه قطبي کمبود نقدينگي در حال آب شدن است و اوضاع و احوال بهتر ميشود.<br /></span></p><p><span style='font-size:10pt'><span style='font-family:Tahoma'>کمي بايد به وضعيت وب</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>سايت بهساد رسيدگي کنيم، براي وبلاگ تنها به دليل سيستم نظرات بسيار کند آن، تصميم دارم از يک نرم</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>افزار ديگر استفاده کنم. به نظر مي</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>آيد که WordPress بد نباشد. فعلا به صورت آزمايشي WordPress.com را به صورت <a href='http://digar.wordpress.com'>شخصي</a> در حال استفاده هستم که فـــيــــلتــــــــريــــنـــــک مخابرات در مورد آن دردسر ساز است. اميدوارم دوستان و خوانندگان در اين مورد با نظرهاي سازنده</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>اشان کمک کنند. </span></span></p></span><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-6585472425944265589?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com4tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-63628843965423681072008-07-25T14:42:00.002+04:302008-07-25T14:55:50.615+04:30مديريت پروژه به اندازه<span xmlns=""><p style="text-align: justify;"><span style="font-family:Tahoma;">سيزده ، چهارده سالي مي شود که کم و بيش با موضوع کنترل و مديريت پروژه در تعامل هستم، از روزگاري که درس کنترل پروژه را در <a href="http://www.iut.ac.ir/">دانشگاه</a> ميگذراندم تا دوران تدريس Microsoft Project و پس از آن کار بي محتوي و نمايشي کنترل پروژه در <a href="http://www.msa.ir/">ماشين سازي اراک</a> و نهايتا پروژههاي مختلف بهساد و درس بينظير مديريت پروژه <a href="http://www.bi.no/Content/AcademicProfile____63388.aspx?ansattid=FAG87066&type=cv">پروفسور Jessen</a> . سرانجام هم موضوع به طراحي و پياده سازي <a href="http://www.behsad.com/Portal/Default.aspx?tabid=187">نرمافزار مديريت پروژه بهساد رسيد</a> که تاکنون مشتريان مختلفي داشته است.<br /></span></p><p style="text-align: justify;"><span style="font-family:Tahoma;">اعتراف ميکنم که با وجود اين سوابق و تلاشهاي بسيار، هنوز فرآيند مديريت پروژه به طور کامل در بهساد نهادينه نشده. همواره با اين موضوع در چالش هستيم که چقدر زمان بايد براي برنامهريزي و مديريت رسمي پروژه اختصاص دهيم و يا با اين مشکل روبرو هستيم که در ابتداي پروژه برنامه زمانبندي آماده شده و بعد در مورد کنترل و پيگيري و به هنگام سازي آن حساسيت کافي وجود ندارد. اين موارد نشان دهنده اين است که نه تنها آموزش مديريت پروژه در بهساد به اندازه کافي ارائه نشده است، بلکه فرآيند آن ميتواند از انسجام و استناد بيشتري برخوردار شود. اما اين نتيجه غفلت بهساد از اهميت بحث مديريت پروژه نيست، واقعيت اين است که بارها و بارها اقدام به تدوين فرآيند مديريت پروژه و حتي تهيه نرمافزار و تعيين مسئول مديريت پروژه در بهساد نمودهايم که نتيجه دلخواه را در بر نداشته است.<br /></span></p><p style="text-align: justify;"><span style="font-family:Tahoma;">با توجه به موارد ياد شده ميتوان نتيجه گرفت که اعمال مديريت پروژه بايد در سطحي اندازه و نه کم و نه زياد مورد توجه قرار گيرد. توجه بيش از حد به مديريت پروژه ميتواند موجب صرف وقت و هزينه بيش از حد، خستگي مديران پروژه و پرداختن به اموري شود که هيچ دردي از پروژه را دوا نمينمايد و در نهايت اصل موضوع را نيز از بين خواهد برد. در مورد کمبود اهميت بخشي هم که مضرات مشخص است.<br /></span></p><p style="text-align: justify;"><span style="font-family:Tahoma;">تجربه ما در بهساد اثبات کرده است هنگامي که موضوع مديريت پروژه را به اندازه رعايت کردهايم و با بهرهگيري درست از اصول مديريت پروژه و ساير روشها مانند( XP: <a href="http://www.extremeprogramming.org/what.html">extreme programming</a>) و به کارگيري اقداماتي بسيار ساده، پروژه را مديريت کردهايم، نتايج غير قابل انکاري به دست داده که از سيستم</span><span style="font-family:B Lotus;"></span><span style="font-family:Tahoma;">هاي پيشرفته مديريت پروژه براي ما اثربخش</span><span style="font-family:B Lotus;"></span><span style="font-family:Tahoma;">تر بود و ميتواند در نهايت و به تدريج به ايجاد بلوغ سازماني مديريت پروژه منجر شود.<br /></span></p><p style="text-align: justify;"><span style="font-family:Tahoma;">پينوشت : کتابي هست به نام "<a href="http://www.fara.ir/index.php?target=bekhan&function=viewBook%281105810%29">مديريت پروژه به اندازه</a> " که موضوع اصلي آن درباره موارد گفته شده بالا است. مطالبي که من به صورت مستند در بهساد بيان کردم، به روش بهتري در آن کتاب توضيح داده شده که خواندن آن خالي از فايده نيست.</span></p></span><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-6362884396542368107?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com2tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-83516723031071661182008-07-23T12:03:00.002+04:302008-07-23T12:34:32.092+04:30بانکداري الکترونيک ، کارتون ، لطفا خيلي جدي نگيريد<div style="text-align: center;"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.behsad.com/weblog/uploaded_images/DSC02476-749534.JPG"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://www.behsad.com/weblog/uploaded_images/DSC02476-749155.JPG" alt="" border="0" /></a><span style="font-size:85%;">کارتون در حال پخش از دستگاه ATM</span><br /></div><br /><div dir="rtl" style="text-align: right;">عرض شود در کنار تبليغات فراوان و در راستاي کاهش مصرف سوخت و از اين جور چيزها، ديشب والده گرامي را راضي کرديم که قبوض را به دست توانمند شده توسط IT ما بسپارند و از اين به بعد، ما کليه قبض ها در کسري از دقيقه توسط اينترنت پرداخت مي نماييم و اينترنت نه تنها اسباب فسق و فجور نيست، بلکه کارآيي هاي بسيار دارد از جمله پرداخت قبوض.<br />پس از دعوت اهالي خانه براي ديدن اين نمايش خارق العاده ( ولي در واقع حزن انگيز)، سعي در تماس با سايت بانک مربوطه را داشتم که معجزه قرن را نمايش دهم، که حسابي سنگ روي يخ شديم. سايت بالا نيامد که نيامد. پس از لعن و نفرين به به ISP مربوطه- که ماهيانه روزي 4 ساعت نيمي از سايت ها را بازنمي کند و نيم ديگر از طرف از ما عاقل تر ها فيلتر شده اند و آن نيم ديگر هم از طرف اجانب به منظور عدم دسترسي به فنون عاليه فناوري هسته اي بسته شده اند- با چند Account ديگر آزمايش شد که جواب نداد. في المجلس گفتيم اشکال ندارد، گاهي پيش مي آيد. اين شد که تصميم گرفتيم به وسيله دستگاه خودپرداز ( در اينجا مي شود خود دريافت ) قبوض را پرداخت کنم. وقتي به دستگاه رسيدم داشت کارتون پخش مي کرد! البته کارتون که نه، داشت تبليغ بانکداري الکترونيک و از اين جور چيزها را مي کرد. پس از دريافت کارت و دريافت شناسه پرداخت و شناسه قبض ، کمي اظهار تاسف و گريه زاري کرد که پرداخت قبض برايش امکان ندارد. گفتم اشکال ندارد، گذشت از بزرگان است. قبض نمي گيري مهم نيست، حداقل پول بده. او هم اطاعت کرد، پس از کمي تعامل و به قول خودش شمارش پول، کارت را تحويل داد، اما هر چه چشمان مبارک را به هم ماليديم، از پول خبري نبود که نبود. وضعيت موجودي را کنترل کردم، ديدم با کمال وقاحت از حساب کم شده است. به بانک محترم مراجعه کردم، بعد از کل ناز و ادا گفتند بايد بروي بانک اصلي که کارت را از آنجا گرفته اي.<br />خرامان و نالان و حالا کمی عصبي به بانک اصلي مراجعه کرديم. گفتند بايد پرينت حساب را ببری به همان بانک که از حسابت کم کرده، پول را از آنها بگيري. گفتم اين درست، اما دو ريال به من پول بدهيد تا حداقل اين قبض ها را پرداخت کنم. کمي نگاهم کرد و کارت را امتحان کرد و گفت که کارتت اشکال دارد، بايد بروي سرپرستي آنجا کارتت را کنترل کنند.<br />با کلي تشکر و امنتنان رفتيم به سمت سرپرستي و اداره محترم آنفورماتيک؛ کارت را که به آن ها دادم ، نگاه عاقل اندر سفيهي کرد که مردک مگر نمي داني که ارتباط با مرکز قطع است. برو دو سه ساعت ديگر امتحان کن، اگر درست نشد بيا اينجا ببينم چه مي توانم برايت انجام دهم.<br />حالا بي خيال شده ام، مانده روي دستم ، دو قبض پرداخت نشده، و يک ذهن پر چالش و خجالتي که بايد پيش والده گرامي بکشم از بابت پرداخت نشدن قبض ها....<br />راستي ارزش وقت در اين روزگار چه قدر است.<br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-8351672303107166118?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com2tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-7877469076458490132008-07-18T10:48:00.002+04:302008-07-18T11:34:38.586+04:30عرض شود هاي پراکنده اين روزها<span xmlns="" style="font-size:100%;"><p><span style=";font-family:Tahoma;" >امروز خيلي عرض شودهاي پراکنده اي دارم :<br /></span></p><ul><li><span style=";font-family:Tahoma;" >اول اينکه به طور رسمي توسط يک کارشناسنماي سابق مورد دزدي و خيانت قرار گرفتيم، شرحش را در همان نامه خصوصي که برخي از دوستان لطف کرده و به صورت خصوصي آن را خواندند نوشتم. حالا چند روز است که داريم فکر ميکنيم، چه کنيم با کارشناس مربوطه!؟<br /></span></li><li><span style=";font-family:Tahoma;" >اين مطلب هم مثل مطلب بالا تکراري است و بارها در مورد آن صحبت کردهام، اما اين روزها که شرايط بد اقتصادي و حجم بالاي سرمايهگذاريهاي بهساد در زمينههاي غير فناوري اطلاعات، فشار زيادي را تحميل ميکند و حالا در اين شرايط است که آدم<em></em>هاي اطراف به خوبي شناخته ميشوند و زبري سطح خشن جامعه به صورت ما ميسايد، به اين سئوال مهم بايد پاسخ داد که جامعه اطراف ما چهقدر اخلاقي است ؟ متاسفانه پاسخ به اين سئوال کاملا منفي است. اما سئوال مهمتر اين است که در يک جامعه غير اخلاقي، چقدر بايد اخلاقي ماند، جواب اين سئوال کاملا از نظر بهساد مثبت است. اما چالش جدي در اين است که چقدر جامعه اطراف به تو اجازه ميدهند که اخلاقي بماني و معادلات خود را با ديگران بر اساس قوانين اخلاقي تنظيم کني ؟ <a href="http://sharpedia.wordpress.com/">وبلاگ خوب شارپديا </a>نيز در اين باره مطلب خوبتري نوشته که <a href="http://sharpedia.wordpress.com/2008/06/29/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b9-%d9%87%db%8c%da%86%da%a9%d8%b3-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/">اين به نفع هيچ کس نيست</a>، در اين نوشته عبارت "طناب پوسيده اخلاق را" که ديدم، تنم لرزيد و بغضي خفيف گلويم را فشرد، چقدر از اخلاق دور شده ايم؟ به ذهنم رسيده که مي شود يک جمع کوچکي از نرم افزاري هايي که دغدغه اخلاق را دارند گرد آوري کرد، يا مثلا يک حلقه وبلاگ اخلاق گرا در حوزه فناوري اطلاعات ايجاد کرد، اميدوارم دوستان در اين زمينه هم فکري بزرگي کنند ، تا کاري بسياري کوچک انجام دهيم.<br /></span></li><li><span style=";font-family:Tahoma;" >در راستاي نوشته بالا، اين سئوال وجود دارد، آيا سرمايهگذاري در حوزههاي غير فناوري اطلاعات (بخوانيد ساختمان) براي يک شرکت فناوري اطلاعات چقدر ميتواند و بايد مفيد به فايده باشد. همگان کار بهساد را تاييد ميکنند، اما من در تاييد سرمايهگذاري مقبول و درست انجام شده اکراه دارم. واقعيت اين است که در اقتصادي که ارزش خاک و خشت و آجر و تيرآهن که هيچ ، ارزش گوجه فرنگي و خيار و خربزه هم از نرمافزار و دانش بشري بيشتر و ماندگارتر است، آيا ميتوان اولويتهاي سرمايهاي را تغيير داد؟ اطلاع دارم که درصد بالايي از سهام شرکتهاي ميليارد توماني نرمافزار در ايران نيز به آجر و ساختمان و تير و تخته اختصاص دارد. من قصد ندارم که به صدور حکم درباره درستي و نادرستي مسائل بپردازم، گو اينکه از اول هم همينطور بوده ، <a href="http://www.shamlou.org/thelittleprince/text/thelittleprince.html">گلها فاني بودهاند</a> و کوه و آتشفشان باقي...، اما بايد دردمندانه پرسيد که جامعه اطلاعاتي، اقتصاد دانش محور، سرمايه انساني ، دانشگران و ... واقعا چه جايگاهي در جامعه جهاني و جامعه ايراني دارند و اين اختلاف چقدر است ؟<br /></span></li><li><span style=";font-family:Tahoma;" >خيلي وقت است که صحبت از تغييرات و بهبود در بهساد را ميگويم، آنگونه که انتظار دارم اين تغييرات پيش نميرود. گرچه بهبودهايي هم حاصل شده. تهيه نقشه استراتژي، بهبود وضعيت منابع انساني، تقويت نهاد مشاوره، بهبود در ترکيب هيات مديره و تصميم براي ايجاد ساختار بازرگاني شرکت از جمله اين تغييرات اندکي هستند که بايد از شتاب و قوت بيشتري برخوردار شوند.<br /></span></li><li><span style=";font-family:Tahoma;" >يادش بهخير سال 1382 بود که براي اولين بار .NET را در شرکت شروع کردم و يک سيستم تحت وب کنترل عملکرد براي بهساد نوشتم. چند سالي سيستم کار کرد که بعد از آن نسخه تحت Lan آن با يک نرمافزار که آقاي نيک مهر بر اساس Sharepoint نوشته بود جايگزين شد و نسخه روي اينترنت آن هم بدون استفاده ماند. قصد داشتيم که نسخه اينترنتي آن را استفاده کنيم، متوجه شدم که چهقدر اين نرمافزار پيشِپاافتاده و ابتدايي و پر اشکال است. چهقدر هم آن زمانها تبليغ آن را ميکرديم و هر کس از در وارد ميشود به عنوان يک کار بديع تبليغ آن را ميکرديم. دو شب است که با آقاي مهندس نيکمهر مشغول به بازنويسي آن مشغول شديم، من که در برنامهنويسي بازنشسته شدهام! اما اين جوان تسلط بسيار خوبي دارد، او مينويسد و من نگاه ميکنم و باهم به گذشته ميخنديم که گاه براي بديهيترين مسائل امروز ساعتها وقت ميگذاشتيم و براي پيشپا افتادهترين کارها، سختترين راه حل را انتخاب ميکرديم. آن موقع بهساد از نظر برنامهنويسي از خيلي شرکتها هم پيشرفته تر بود (يعني آنها ديگر چه بودند!). خلاصه اينکه در اين شرايط شديد و خشن، حالي کرديم و حظي برديم که کمي مستوجب انبساط خاطر شد و لطافت روح.</span><br /> </li><li>توسعه بازار در حالت قابل قبولي قرار گرفته است، اما هنوز تبديل به نقدينگي نشده ، اين بروکراسي اداري گاه مايه دردسر ميشود که بايد با آن ساخت</li></ul></span><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-787746907645849013?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com1tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-34017801384643139092008-07-16T01:22:00.001+04:302008-07-16T01:22:57.957+04:30بالاترين تکنولوژي، بهترين راه حل!<span xmlns=''><p><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>شما هم حتما اين متن را بارها و بارها شنيده و يا ديده ايد<br /></span></p><p><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>"متخصصين با تجربه شرکت ما با بهرهگيري از برترين تکنولوژيهاي روز دنيا، راهکار پيشرفته اي براي حل مشکلات سازمان شما دارند و ..."<br /></span></p><p><span style='font-size:10pt'><span style='font-family:Tahoma'>البته شک ندارم که اغراق ميتواند به عنوان بخشي از تبليغات محسوب شود، اما دروغگويي هرگز! جمله بالا را در وبسايت شرکتهايي ديدهام که از حداقل دانش لازم براي توسعه يک نرمافزار ساده بر اساس اصول مهندسي نرمافزار هم برخوردار نبودهاند. هميشه دوست داشته ام که در تبليغات به صورت حرفه</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>اي ولي صادقانه برخورد کنم. شايد براي همين است که از گفتن جمله بالا متنفر هستم. بسيار در اين مورد فکر کرده</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>ام، آيا تمامي متخصصين ما با تجربه هستند ؟ آيا ما به بالاترين تکنولوژي</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>هاي روز دنيا دسترسي و تسلط داريم، اصلا آيا اين بالاترين تکنولوژي به درد مشتري مادرمرده مي</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>خورد ؟ و ...آيا اصلا قرار است اين شرکت معجزه وار تمام مشکلات مشتري را حل کند ؟<br /></span></span></p><p><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>اين است که سعي کردم تا جمله را صادقانه و بهسادي بگويم<br /></span></p><p><span style='font-size:10pt'><span style='font-family:Tahoma'>"کارکنان بهساد با بهره</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>گيزي از ابزاري مناسب و فناوري</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>هاي در اختيار، تلاش خواهند کرد تا با همراهي شما، بخش اندکي از مشکلات سازمان شما، مرتفع شده و وضعيت آن بهبود يابد"</span></span></p></span><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-3401780138464313909?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com2tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-25567040507425572182008-07-14T16:23:00.002+04:302008-07-14T16:45:53.696+04:30پول ، کار ، زندگي ، مسئله اين است.<div dir="rtl" style="text-align: right;">فرضيات:<br /><ul><li><a href="http://www.ceram.edu/v3/r7_modules/r7-5_contenu/r7-5-1_type1/r7-5-1-0_media/r7-5-1-0-1_contenu_html/acf1c4.pdf">استادي داشتيم (Michel Bernasconi)</a> که مي گفت 70% کارآفرينهاي فرانسه داراي مشکلي هستند به نام طلاق (صحت و سقم بر عهده راوي )</li><li>در<a href="http://www.guilan.ac.ir/karafarini/home.php?id=82"> تعريف کارآفرين</a> آمده است که : "کارآفرين شخصي است که خود و زندگي خود را وقف کار مي کند"</li><li>در<a href="http://www.ala.ir/content22.html"> تعريف کارآفرين</a> آمده است که : "<span style="font-size:85%;color:#000000;"><br /> کارآفرين کسي است که عمدتاً به منظور کسب سود و رشد، کسب و کاري را تاسيس و اداره مي کند که مشخصات اصلي آن نوآوري و مديريت استراتژيک است."</span></li><li>همکاري داشتم که مي گفت علاوه بر کار مي خواهم به زندگي ام هم رسيدگي کنم ، يعني از نظر من براي او کار قسمتي از نفس کشيدن بود که جز زندگي محسوب نمي شد. همين ديدگاه منشاء بروز اختلافاتي ميان من و او و در نهايت جدايي او از بهساد شد.</li><li>دوستي دارم که مي گويد آدم بايد سه نوع کار داشته باشد، يک کار براي پول ، يک کار براي دل ، يک کار براي پرستيژ، البته به اين نتيجه رسيده است که کار دل و کار با پرستيژ مي تواند باهم باشد. اما به خصوص در ايران کار دل لزوما پر پول نيست</li></ul>با توجه به فرضيات فوق(ممکن است که فرضيات فوق کاملا هم درست نباشند) ، به سئوالات زير پاسخ دهيد:<br /><ul><li>آيا سودريالي و رشد باهم معادل هستد ؟ اصولا رشد يعني چه ؟</li><li>آيا کارآفريني خوب است ؟</li><li>آيا فناوري اطلاعات در ايران مي تواند مبناي کارآفريني قرارگيرد ؟</li><li>آيا درصد بالايي از کارآفرينان ايران مجرد هستند ؟</li><li>پول براي کار يا کار براي پول ؟</li><li>آيا قصاب محل مي داند شما کارآفرين هستيد ؟</li><li>اگر قصاب محل نمي داند، آيا ندانستن او براي شما مهم است ؟</li><li>کارمندي و آب باريکه و يا ...<br /></li><li>آيا مي شود نان و بلندپروازي خورد ؟</li><li>در کجاي هرم مازلو قرارداريم؟</li><li>و نهايت اينکه چه چيز زندگي، شما را راضي مي کند.</li></ul>من فکر مي کنم پاسخ صريح به خود در زمينه هاي بالا بسيار مي تواند در انتخاب مسير آينده به شما کمک کند.<br />توصيه مي کنم کتاب جوناتان <a href="http://mastoor.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=318&Itemid=1">مرغ دريايي </a>را نيز بخوانيد.<br /><br /><br /><br /><br /><br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-2556704050742557218?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com1tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-43946594454293791672008-07-11T13:09:00.002+04:302008-07-11T20:06:39.620+04:30وبلاگ هاي همکاران و همکاران وبلاگ<span xmlns=""><p><span style="font-family:Tahoma;">عرض شود که:<br /></span></p><ul><li><span style="font-family:Tahoma;">امروز کمي وبلاگ گردي کردم در زمينه شرکتهاي مهندسي نرمافزار و وبلاگهاي نرمافزاري. چند وبلاگ خوب ديدم از جمله <a href="http://opatan.wordpress.com/">اپاتان</a> ، <a href="http://weblog.radmanitd.com/">وبلاگ</a> شرکت رادمان و اين مطلب از وبلاگ <a href="http://farasun.wordpress.com/">فراسان</a> در مورد <a title="خواندن مسئولیت های تخصصی و اخلاقی یک مهندس نرم افزار" href="http://farasun.wordpress.com/2008/04/24/software-engineers-responsibilities/">مسئولیت های تخصصی و اخلاقی یک مهندس نرم افزار</a> ، از اينکه يک دانشجوي مهندسي نرمافزار دغدغه اخلاق را دارد، احساس خوبي داشتم، آنهم در زمانيکه بسياري از مهندسنماها و به اصطلاح حرفهايترها فقط به خاطر لقمهاي نان، از اخلاق به شدت فاصله گرفتهاند. در حال فکر کردن به اين موضوع هستم، احتمالا امروز در مورد آن خواهم نوشت که صد البته تا حدودي غير قابل انتشار خواهد بود، دوستاني که محبت دارند آن را بخوانند، نشاني پست الکترونيک خود را در Comment ها و يا به صورت مستقيم به avaj[at]behsad[dot]com ارسال فرمايند تا نوشته را برايشان ارسال کنم.<br /></span></li><li><span style="font-family:Tahoma;">من در وبلاگ بهساد همهگونه نوشتهام، گاه غر زدهام و گاه از بهساد و کارهاي جديد و مشتريان و دوستان نوشتهام و گاهي نيز از ديدگاهها و انديشهها گفته ام. به گذشته که باز ميگردم، احساس ميکنم بعضي نوشتهها را دوست دارم و بعضي با من غريبه هستند، بعضي به شدت از فضاي فرزانگي فاصله دارند و روزمره هستند و برخي خوب و قابل فکر، هر چه هست تمايل دارم با تفکر بيشتري بنويسم و صد البته کمک و نظر دوستان و خوانندگان بسيار خوب بهساد در اين زمينه ميتواند کمک شاياني بنمايد.<br /></span></li><li><span style="font-family:Tahoma;">اميدوارم امروز بازهم بنويسم، حس نوشتن دارم اما مطالب ذهني ام پراکنده هستند.<br /></span></li></ul></span><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-4394659445429379167?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com2tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-88966273905121075692008-07-09T10:51:00.003+04:302008-07-09T11:26:00.902+04:30با کمال تعجب نصب شد!اول از همه از تاخير در نوشتن دوشنبه نوشت عذر خواهي مي کنم. حجم سنگين کار و ...<br />قصد داشتم اول از موضوع ديگري بنويسم که موضوع نصب نرم افزار oracle Designer مرا به سمت و سوي ديگري برد.<br />اوراکل و به خصوص Repository آن يک از نرم افزارهايي هستند که بدنصب به شمار مي آيند. کلي ريزه کاري بايد بلد باشي و در کنار نذر و نياز و البته خوش شانسي و صد اما و اگر ديگر که بتواني يک Repository براي Oracle Designer نصب کني. بعد از بارها نصب ، هنوز هم مجبور ميشوم که بروم سراغ مستندات و نيم نگاهي به آنها بيندازم<br />شايد براي همين است که وقتي که عمليات نصب به اتمام مي رسد، خود اوراکل هم تعجب مي کند!<br /><br /><br /><div align="center"><a href="http://www.behsad.com/weblog/uploaded_images/Repository-702165.JPG"><img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" height="274" alt="" src="http://www.behsad.com/weblog/uploaded_images/Repository-702158.JPG" width="464" border="0" /></a>براي بهتر ديدن روي عکس کليک کنيد. </div><div align="right"></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-8896627390512107569?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-10267772805840013962008-07-04T11:01:00.004+04:302008-07-04T12:20:58.261+04:30تحليلی کوتاه بر وضعيت منابع انسانيعرض شود که :<br />مدتي است که قصد توسعه منابع انساني را داريم، هم براي تهران و هم اراک. تفاوتهاي محسوسي بين افرادي که براي مصاحبه در اراک و تهران ميآيند وجود دارد. آنها که در تهران هستند به طور کلي پيچيدهتر هستند و با اعتماد به نفسي که گاهي مجازي است. و آن ها که اراک هستند ساده تر هستند و عمدتا بياعتماد به نفس و متاسفانه بيسوادتر. اينکه ميگويم بيسوادتر براي اين است که متاسفانه با گسترش کمي و رشد سرطاني آموزش عالي در کشور و اتخاذ سياست توليد انبوه مدرک در سطح دانشگاههاي مختلف، بيسوادي در ميانجامعه دانشگاهي کشور روز به روز در تمام مقاطع تحصيلي گسترش مييابد و فاصله صنعت و دانشگاه هر روز بيشتر ميشود. با اين حال يک نوع افراط و تفريط و يک اختلاف رفتاري عجيب وجود دارد ميان اراک و تهران. اگر در اراک از کسي بپرسم که آيا با موضوعي مثل معماري سازماني آشنايي دارد، سرش را مياندازد پايين و با خجالت ميگويد، نه! در تهران از افراد مختلف که اين سئوال را پرسيدم، آنهايي که فقط يک خط خواندهاند، به اندازه يک کتاب برايت توضيح ميدهند و افرادي هم بودند با اينکه اصلا يک خط از موضوع را هم نميدانستند و با خيالبافي و اعتماد به نفس زمين را به آسمان ميبافتند. شايد نمونههاي من براي اظهار نظر کم باشد، اما در بين نمونههاي اراکي عمدتا با هدف کار يادگرفتن مراجعه ميکنند و در بين نمونههاي تهراني با هدف کسب درآمد.<br />هستد افرادي که فکر ميکنند وقتي پيشنهاد حقوق آنچناني ميدهند، لزوما توان آنچناني هم دارند و اين امر چنان به آنها مشتبه ميشود که مدت زمان مديدي بیکار ميمانند و محيط را سرزنش ميکنند که کسي پي به ارزشهاي آنها نبرده است. اين افراد که به طور عمده دانشي روزنامهاي و کم سطح دارند در هنگام افزايش نابالغ تقاضاي نيروي کار ( چيزي شبيه زمان طرح تکفا) مياندار ميشوند که من آنم که رستم بود پهلوان!<br />از جسته و گريختههايي که گفتم به سادگي ميتوان نتيجه گرفت که فضاي کاري فناوري(اطلاعات) کشور با يک بحران پيچيده روبرو است که متاسفانه روز به روز به دامنه اين بحران افزوده ميشود، سعي کردم که بر آن تحليلي هر چند، سطحي داشته باشم در ذهنم مدل زير را مرور کردم<br /><br /><br /><br /><div align="center"><a href="http://www.behsad.com/weblog/uploaded_images/Drawing1-703021.jpg"><img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.behsad.com/weblog/uploaded_images/Drawing1-703016.jpg" border="0" /></a>براي بهتر ديدن روي عکس کليک کنيد. </div><div align="right"></div><div align="right">در مورد مدل بايد به چند نکته اشاره کنم : </div><ul><li><div align="right"><br />اول اينکه اين مدل مي تواند دچار اصلاحات زيادي شود، از همه دوستان علاقمند به موضوع دعوت مي کنم که نسبت به تکميل مدل نظرات اصلاحي را بفرمايند.</div></li><li><div align="right">دوم اينکه مدل ساخته شده، منحصرا براي بخش آموزش عالي کشور و نيروي کار داراي تحصيلات دانشگاهي ( به معناي عام) و فضاي فناوري کشور تهيه شده. در ساير بخش ها اين مدل لزوما نمي تواند درست باشد و به يقين داراي تغييراتي خواهد بود.</div></li><li><div align="right">اميدوارم که مدل در کنار توضيحات پراکنده اي که در بالا آورده ام به مرور زمان تکميل شود. </div></li><li><div align="right">در گفتگويي که چند وقت پيش داشتم، دوستي اشاره مي کرد که شرکت هاي ايراني فناوري همگي در پايين هرم مازلو قراردارند. مدتها است که تصميم گرفته ام که اظهار نظر تک جمله اي نکنم و يا حتي نشنوم. خوب است که ايشان هم در تعامل با مدل بالا، مدلي براي اثبات و يا تحليل نظرشان داشته باشند.<br /></div></li></ul><div align="right"></div><div align="right"></div><div dir="rtl" align="right"></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-1026777280584001396?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com1tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-70724559640718414272008-06-30T23:51:00.002+04:302008-07-01T15:36:52.864+04:30عصبانيت از مشتريبا توجه به حل مشکلات ، اين نوشته دچار خود حذفي مي شود.<div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-7072455964071841427?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com1tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-47052701295429163112008-06-27T11:00:00.001+04:302008-06-27T11:00:07.233+04:30تقدير و تشکر و اعتذار ودر نهايت صداقت<span xmlns=''><p><span style='font-size:10pt'><span style='font-family:Tahoma'>قبل از هر چيز بايد از اظهار لطف دوستان نسبت به روزنوشت</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>هاي بهساد و خودم تشکر کنم که براي من به عنوان يکي از انگيزه</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>هاي مرتب نويسي محسوب مي</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>شوند، از جمله دوستان شفيق آقاي <a href='http://www.madad-bakhtar.net'>مهندس رجبي</a> بزرگوار که البته مشرف شده اند به سفر حج و <a href='http://www.shivacorp.com/'>آقاي صالحي</a> عزيز که از مشتريان دائم روزنوشت</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>هاي بهساد هستند. به واقع روزنوشت نويسي هم براي من نه به يک عادت و يک وظيفه که يک "بايد" و يک شوق و اشتياق تبديل شده است که براي من جزيي از بهسادي است که به آن عشق مي ورزم و در کنار تمام سختي</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>ها و ناکامي</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>ها رشد مي</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>کند و بزرگ مي</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>شود و زيبا مي</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>شود و دلبري مي کند و من از تلاش براي بهانه</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>ها و اذيت</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>هايش سخت دلشادم. <br /></span></span></p><p><span style='font-size:10pt'><span style='font-family:Tahoma'>اما واقعيت اين است که عشق هرگز کافي نيست. ضعف برنامه</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>ريزي، کار ناهماهنگ، افراط و تفريط در زمان کار که گاه منجر به سخت</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>کاري شديد مي</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>شود و گاه به سستي و کاهلي مي</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>رسد، از جمله مشکلاتي هستند که بهساد کم و بيش به آنها مبتلا مي</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>باشد. دوست بزرگواري به کمک من آمده</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>اند و با مشاوره خوبي که دارند، با کمک ساير دوستان و همکاران در بهساد -که صبر و همکاري و طمانينه آن</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>ها در تحمل مشکلات برايم ستودني و شايسته سپاس</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>گزاري است - در حال درمان برخي از بيماري</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>هاي بهساد هستيم. به يقين وجود عشق به عنوان قلب پر طپش هر حرکت سازنده و کار منظم و آگاهانه مي</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>تواند جهش</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>هاي بزرگي را که آغاز کرده</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>ايم پر دامنه و تکرار پذير سازد و بهسادي</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>ها را به سرمنزل مقصود رهنمون باشد. <br /></span></span></p><p><span style='font-size:10pt'><span style='font-family:Tahoma'>در زمينه توسعه منابع انساني ، رويکرد محتاطانه</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>اي را برگزيده</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>ايم، عليرغم آمدن و رفتن برخي کارشناس</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>نماي بي</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>سواد و يکي دو نفر دزد و فرصت</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>طلب که به طور مستقيم مسئوليت پذيرش و انتخاب آن</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>ها به عهده من بوده</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>است و به خاطر اين اشتباه</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>ها از همه بهسادي</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>ها عذرخواهي مي</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>کنم، به ثبات نسبتي در اين زمينه رسيده</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>ايم. اين است که اعتقاد و باور عميق دارم که راه کار توسعه و ثبات در حوزه منابع انساني، بهره</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>گيري از همکاري افراد ريشه</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>دار و درست</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>کاري است که از پشتوانه</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>هاي فکري و فرهنگي لازم برخوردار باشند. <br /></span></span></p><p><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>اما موضوعي که تمام هفته به آن فکر ميکردم، صداقت رفتاري و کرداري است که ميتواند در کنار اجتناب از رويکرد تاجر مآبانه در کار ، تاثيرات کاهنده و افزاينده را دستيابي به بازار داشته باشد. همين هفته پيش بود که براي کاري جديد به يکي از شرکتهاي صنعتي رفته بوديم. در جلسهاي که براي ارزيابي ما تشکيل شده بود، چند سئوال پرسيده شد که من صادقانه گفتم بلد نيستم! در ادامه جلسه نيز، با مدير عامل محترم گفت و گويي داشتيم که تاکيد بر برخورد صادقانه و دانشجو وار داشت و البته بازهم در کمال صراحت ميگفت که در کار با شرکتهاي شهرستاني توانسته صرفهجوييهاي گستردهاي را در شرکتش ايجاد کند. در موقعيتهاي ديگر ديدهام که مدير محترم، کار را به دليل ديدگاه غير تاجر مآبانه من واگذار کرده است و البته بعدها متوجه شدهام که رقم عقد قرارداد کمتر از کارهاي مشابه در آن سازمان بوده است-واقعيت را نبايد انکار کرد که ماهم نقاط ضعف خاص خود را داشتهايم-. در برخي از موارد ديگر نيز به راحتي متوجه سوء استفاده طرف مقابل بودهام و به دليل وجود برخي از دلايل سکوت کرده و کار را ادامه دادهايم. هر چه فکر ميکنم، بيشتر به اين نتيجه ميرسم که عليرغم تمام اين مسائل به وجود آمده، اتخاذ رويکرد صادقانه و تخصص محور و پرهيز از تاجر محوري که متاسفانه بسيار رواج پيدا کرده است و در نظر گرفتن سود منطقي و عادلانه، يکي از شرطهاي اساسي توسعه پايدار شرکت ميباشد. من از تعامل با هيچ يک از افرادي که در بالا اشاره کردم ناراضي نيستم. </span></p></span><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-4705270129542916311?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-40597716506070501702008-06-24T07:58:00.003+04:302008-06-24T08:06:09.888+04:30لغت نامه پيمانکار ( کارگزار ) در جلسه با کارفرما<div dir="rtl" style="text-align: right;"><table class="contentpaneopen"><tbody><tr><td class="contentheading" width="100%"> لغت نامه مهندسين در جلسات کارفرما </td> <td class="buttonheading" width="100%" align="right"> <a href="http://nickmehr.ir/index2.php?option=com_content&do_pdf=1&id=9" target="_blank" onclick="window.open('http://nickmehr.ir/index2.php?option=com_content&do_pdf=1&id=9','win2','status=no,toolbar=no,scrollbars=yes,titlebar=no,menubar=no,resizable=yes,width=640,height=480,directories=no,location=no'); return false;" title="نسخه PDF"> </a> <br /></td> <td class="buttonheading" width="100%" align="right"> <a href="http://nickmehr.ir/index2.php?option=com_content&task=view&id=9&pop=1&page=0&Itemid=14" target="_blank" onclick="window.open('http://nickmehr.ir/index2.php?option=com_content&task=view&id=9&pop=1&page=0&Itemid=14','win2','status=no,toolbar=no,scrollbars=yes,titlebar=no,menubar=no,resizable=yes,width=640,height=480,directories=no,location=no'); return false;" title="چاپ"> <br /></a> </td> <td class="buttonheading" width="100%" align="right"> <a href="http://nickmehr.ir/index2.php?option=com_content&task=emailform&id=9&itemid=14" target="_blank" onclick="window.open('http://nickmehr.ir/index2.php?option=com_content&task=emailform&id=9&itemid=14','win2','status=no,toolbar=no,scrollbars=yes,titlebar=no,menubar=no,resizable=yes,width=400,height=250,directories=no,location=no'); return false;" title="ارسال به دوست"> <br /></a> </td> </tr> </tbody></table> <table class="contentpaneopen"><tbody><tr> <td colspan="2" valign="top" width="70%" align="left"><br /></td> </tr> <tr> <td colspan="2" class="createdate" valign="top">اين را قبلا در يک ايميل برايم فرستاده بودند، آقاي نيک مهر هم در وبلاگش نوشته بود. انصافا خيلي از آنها را ماهم به کار برده بوديم و شايد هنوز هم مي بريم. اينکه وقاحت دروغ از بين برود خيلي بد است. و اينکه اينگونه دروغ گويي ها مايه طنز قرار بگيرد. اما واقعيتي است که بايد پذيرفت. شايد يک زماني ماهم تعدادي به آن اضافه کرديم. اصلا هر کس که بيشتر هم مي داند در کامنت دوني به آن اضافه کند.<br /></td> </tr> <tr> <td colspan="2" valign="top"><p align="justify">1. اين بستگى دارد به ...... يعنى: جواب سوال شما را نمى دانم!<br />2. نحوه عمل سیستم بسيار جالب است. يعنى: سیستم کار مى کند و اين براى ما تعجب انگيز است!<br />3. اين موضوع پس از روزها تحقيق و بررسى فهميده شد. يعنى: اين موضوع را بطور تصادفى فهميدم!<br />4. کاملا انجام شده يعنى: راجع به 10 درصد کار تنها برنامه ريزى شده !<br />5. ما تصحيحاتى روى سيستم انجام داديم تا آن را ارتقا دهيم. يعنى: تمام طراحى ما اشتباه بوده و ما از اول شروع کرده ايم!<br />6. پروژه بدليل بعضى مشکلات ديده نشده، کمى از برنامه ريزى عقب است. يعنى: تاکنون روى پروژه ديگرى کار مى کرديم!<br />7. ما پيشگويى مى کنيم..... يعنى: 90 درصد احتمال خطا مى رود!<br />8. اين موضوع در مدارک علمى تعريف نشده. يعنى: تاکنون کسى از اعضا تيم پروژه به اين موضوع فکر نکرده است!<br />9. پروژه طورى طراحى شده که کاملا سيستم بدون نقص کار مى کند. يعنى: هرگونه مشکلات بعدى ناشى از عملکرد غلط اپراتورها ست!<br />10. تمام انتخاب اوليه به کنار گذاشته شد. يعنى: تنها فردى که اين موضوع را مى فهميد از تيم خارج شده است!<br />11. کل کوشش ما براى اينست که مشترى راضى شود. يعنى: ما آنقدر از زمان بندى عقبيم که هر چه که به مشترى بدهيم راضى مى شود!<br />12. تحويل پروژه براى فصل آخر سال آينده پيش بينى شده است. يعنى: که تا آن زمان ما مى توانيم مقصر تاخير در اجراى پروژه را کسى از ميان تيم کارفرما پيدا کنيم!<br />13. روى چند انتخاب بطور همزمان در حال کار هستيم. يعنى: هنوز تصميم نگرفته ايم چه کنيم!<br />14. تا چند دقيقه ديگر به اين موضوع مى رسيم. يعنى: فراموشش کنيد، الان به اندازه کافى مشکل داريم!<br />15. حالا ما آماده ايم صحبتهاى شما را بشنويم. يعنى: شما هر چه مى خواهيد صحبت کنيد که البته تاثيرى در کارى که ما انجام خواهيم داد ندارد!<br />16. بعلت اهميت تئورى و عملى اين موضوع...... يعنى: بعلت علاقه من به اين موضوع!<br />17. سه نمونه جهت مطالعه شما انتخاب شده و آورده شده اند. يعنى: طبيعتا بقيه نمونه ها واجد مشخصاتى که شما بايد بعد از مطالعه به آن برسيد، نبوده اند!<br />18. بقيه نتايج در گزارش بعدى ارائه مى شود. يعنى: بقيه نتايج را تا فشار نياوريد نخواهيم داد!<br />19. ثابت شده که .... يعنى: من فکر مى کنم که .....!<br />20. اين صحبت شما تا اندازه اى صحيح است. يعنى:از نظر من صحبت شما مطلقا غلط است!<br />21. در اين مورد طبق استاندارد عمل خواهيم کرد. يعنى: ازجزئيات کار اصلا اطلاع نداريد! </p></td></tr></tbody></table></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-4059771650607050170?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-92178950945621363722008-06-20T16:52:00.002+04:302008-06-20T17:06:47.537+04:30یزد و سيستم جامع مديريت پروژه بهساد<ul><li>آخر هفته گذشته را براي سفر کاري به يزد رفته بودم. موضوع به کارگيري مجدد سامانه مديريت پروژه مطرح بود. در تغییر و تحولات قبلی مدتی در به کار گیری سامانه مديريت پروژه بهساد، تاخير ايجاد شده بود. اينکه دوستان استانداري يزد به تاثيرات به کارگيري سامانه در پيشرفت پروژه ها اعتقاد کامل داشتند برايم با ارزش بود و این شد که هیچ کوتاهی و اغماضی در ارائه خدمات به آنها نداشتم. بر اساس تجربیات قبلی به آنها گفتم که شرط لازم براي اجرايی شدن هر سامانه، خواست و پيگيري و اعتقاد مديريت ارشد سازمان به آن است. امیدوارم با سخت کوشی مثال زدنی یزدي های عزيز ، اين مهم عملي شود. </li><li>به تحولاتی در توسعه بازار دست يافته ایم. اميدوارم با کمک خدا مشکلات کمر شکن اقتصادي به طور کامل بر طرف شود.</li><li>فعلا هنوز در سفر هستم. این سفرکاري مدتی طولانی شده، احتمالا از اين به بعد ، آمدن به اراک مسافرت محسوب مي شود.</li></ul><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-9217895094562136372?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-4919299210955840642008-06-16T00:33:00.001+04:302008-06-16T00:33:29.351+04:30اولين دوشنبه نوشت رسمي بهساد<span xmlns=''><p style='text-align: justify'><span style='color:#1f497d; font-size:9pt'><em><span style='font-family:Tahoma'>همين آلان از سفري رسيدم که گويي جزيي از زندگي من شده است. با اينکه بسيار خسته</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>ام ، اما بر حسب قولي که داده بودم و از آنجا که تصميم گرفته</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>ام که به تعهداتم در هر شرايطي عمل کنم، اولين دوشنبه نوشت را در اولين ساعت روز مي</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>نويسم. احتمال مي</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>دهم دوشنبه نوشت</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>ها را در آينده در واپسين لحظات بنويسم که در واقع براي صبحانه سه</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>شنبه وبلاگ خوان</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>هاي عزيز قابل صرف باشد. همان</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>طور که پيش</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>بيني کرده بودم، دوشنبه نوشت</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>ها را به نوشته هاي ديگران اختصاص مي</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>دهم ، براي حسن شروع، مطلبي را از نوشته</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>هاي دکتر مختاري در اين</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>جا مي</span><span style='font-family:Arial'></span><span style='font-family:Tahoma'>آورم: <br /></span></em></span></p><p style='text-align: right'><br /> </p><p style='text-align: right'><span style='color:#444444; font-family:Tahoma; font-size:10pt'>چندی پیش ، کتابی را مطالعه نمودم با عنوان "هدیه" نوشته <strong>اسپنسر</strong><br /> <strong>جانسون</strong> معروف. رویکرد این کتاب نیز همانند بسیاری دیگر از کتابهای این تیپی ، داستانی است. یعنی نویسنده ، مطالب و نکات خود را در قالب یک داستان بیان می کند. گزیده هایی از این کتاب را به عنوان هدیه (نوروزی) ارائه می کنم.<br/>انسان در کودکی ، معمولاً در زمان حال زندگی می کند و از محیط پیرامون خود لذت می برد. اما وقتی بزرگ و بزرگ تر می شود ، بخشی از انرژی خود را مصروف مرور گذشته یا نگرانی از آینده می کند. وقتی مشغول کارش است ، به این فکر می کند که چه کار دیگری می تواند بکند که لذت بیشتری ببرد، یا به این فکر می کند که وقتی به خانه برسد ، چه کاری در انتظارش است. ذهنش همیشه مشغول دیدارها و گفت و شنودهایی است که قبلا با دوستانش داشته است. هنگام غذا خوردن ، همیشه حواسش به جاهای دیگر پرت می شود و در نتیجه از مزه غذا غافل می ماند. حس می کند زندگیش از یک سلسله کارهای نامعین و مبهم، پروژه های ناتمام و اهداف و آرزوهای ناممکن پر شده است.<br/><strong>الف) حضور در لحظه حال:</strong><br/>اولین بخش از راه حل، حضور در زمان حال است؛ یعنی تمرکز روی آنچه همین الان در جریان است. این یعنی قدردانی و ستایش از موهبتهایی که هر روز و در این لحظه به ما ارزانی می شود. وقتی حواست کاملا به کاری که انجام می دهی باشد، ذهنت این طرف و آن طرف نمی چرخد و شادتر خواهی شد. در این صورت فقط سرگرم اتفاقی هستی که در آن لحظه خاص در جریان است. حتی در سخت ترین موقعیت ها ، وقتی شما روی آنچه در آن لحظه ، خوب و مطلوب است تمرکز می کنید، شادتر و سرزنده تر می شوید و انرژی، اعتماد به نفس و جرأت لازم برای رویارویی با آنچه در آن لحظه مطلوب نیست را پیدا می کنید.<br/>بیشتر موقعیت ها ترکیبی از بد و خوب ، درست و نادرست، و مطلوب و نامطلوب هستند. بستگی دارد چگونه به آنها نگاه کنی. هرچه بیشتر منفی ها را زیر ذره بین قرار دهی و آنها را ببینی، انرژی و اعتماد به نفس خودت را بیشتر از دست خواهی داد.<br/><strong>ب) فراگیری از گذشته:</strong><br/>هر زمان حس کردید در زمان حال ، خوشحال نیستید یا با عدم موفقیت روبرو شده اید ، وقتش رسیده از گذشته بیاموزید یا برای آینده برنامه ریزی کنید.<br/>رها کردن گذشته اگر چیزی از آن نیاموخته باشی ، مشکل است. به محض اینکه از آن درس بگیری و اجازه دهی دست از سرت بردارد ، در حقیقت ، زمان حالت را بهبود بخشیده ای.<br/>بسیاری از مردم هیچگاه از خود نمی پرسند که اگر به تجارب گذشته نگاه می کردند و از اشتباهاتشان درس می گرفتند ، اکنون کجا بودند و چه وضعیتی داشتند؟ نتیجه این شده که یا خیلی کم یا هیچ چیز از گذشته یاد نگرفته اند. بنابراین همان اشتباهات قبلی را تکرار می کنند. در این صورت زمان حالشان هم درست مانند گذشته شان می شود.<br/>همانطور که شخص نباید در گذشته هایش زندگی کند- چون حضور در زمان حال را از دست می دهد- به همان ترتیب هم ضروری است که از خطاهای گذشته اش درس بگیرد یا اگر در گذشته، خیلی خوب از عهده کارهایش برآمده و پیشرفتش رضایت بخش بوده است ، علتش را پیدا کند و بر مبنای آن ، موفقیت های امروزش را پایه ریزی کند.<br/>برای فراگیری از گذشته، باید سه سوال از خودت بکنی و با صادقانه ترین و واقع بینانه ترین شکلی که می توانی به آنها پاسخ دهی:<br/>1- در گذشته چه اتفاقی افتاد؟<br/>2- من از آن چه درسی گرفتم ؟<br/>3- اکنون چه کار متفاوتی می توانم انجام دهم ؟<br/>در ضمن زیاد به خودت سخت نگیر. به خاطر داشته باش کاری که در گذشته انجام دادی ، بهترین کاری بوده است که به فکرت می رسیده و چون امروز بیشتر از گذشته می دانی ، بهتر می توانی عمل کنی. هر چه بیشتر از گذشته بیاموزی ، افسوس و اندوهت کمتر خواهد شد و بیشتر در زمان حال حضور خواهی یافت.<br/><strong>ج) برنامه ریزی آینده</strong><br/>همین طور که عاقلانه نیست در آینده زندگی کنیم و غرق در آینده شویم چون خودمان را به دام نگرانی و اضطراب می اندازیم ، به همان میزان هم اهمیت دارد برای این آینده برنامه ریزی کنیم.<br/>برنامه ریزی به میزان بالایی ، حدس و گمان را از کارهای روزمره حذف می کند. در این صورت نقشه راهت را در دست داری؛ و این به تو فرصت می دهد تمرکزت را بر روی کارهایی بگذاری که لازم است امروز انجام دهی تا به آینده ای که فردا می خواهی برسی.<br/>هرچه بیشتر برای به وقوع پیوستن رویاهای آینده ات برنامه ریزی کنی ، نگرانی و اضطرابت در زمان حال کمتر خواهد شد و آینده برایت شناخته شده تر می شود.<br/>برای برنامه ریزی باید سوالات زیر را از خود بپرسید:<br/>یک آینده فوق العاده، چه شکلی است ؟<br/>من چه برنامه ای برای تحقق آن دارم؟<br/>در حال حاضر چه کاری برای تحققش انجام می دهم؟<br/>هر چه بتوانی تصویر واقعی و ملموس تری از آنچه آرزو داری در آینده برایت اتفاق بیفتد، در ذهنت ترسیم کنی و باور کنی که به دست آوردنش امکان پذیر است ، برنامه ریزی و ایجاد نقشه راه ، برایت آسان تر خواهد شد.<br/>مهم ترین مسئله این است که امروز برای تحقق آن آینده فوق العاده ، کاری انجام دهی؛ حتی اگر تصور کنی آن کار خیلی کوچک است.<br/>در این صورت احتمال اینکه وقتتان را روی موارد کم اهمیت بگذارید یا مواردی را که نیازمند توجه و دقت عمل هستند ، نادیده بگیرید ، کم خواهد بود.<br/>هدفمند زندگی کردن یعنی اینکه نه تنها بدانی چه کار می کنی بلکه علت انجام آن کار را هم بدانی. یعنی برخاستن هر روزه و دیدن اینکه نتیجه عملکرد تو چه معنایی می تواند برای خودت و دیگران داشته باشد. موفقیت یعنی رسیدن به حداکثر توانمندی خود و پیشروی به سوی اهداف متعالی.</span></p></span><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-491929921095584064?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com1tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-39201642521784577992008-06-13T11:08:00.001+04:302008-06-13T11:08:04.599+04:30پراکنده هايي از ذهن<span xmlns=''><p><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>عرض شود که : <br /></span></p><ol><li><div style='text-align: justify'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>از روند پيشرفت پروژه مديريت فرآيندها و کيفيت راضي نيستم. هر چند که تعميق در تحليل نيازها پذيرفتهشده باشد، پيشرفت زماني پروژه ميتوانست و بايد بهتر باشد. چند وقت پيش يکي از دوستان به من گفت "پروژه، فقط يک هفته تاخير دارد، يک هفته که به جايي بر نميخورد" با اين جمله مشکل دارم. من به عنوان مدير پروژههاي مختلفي در بهساد، زمانهاي تاخير زيادي داشتهام. اما هرگز در مورد تاخير، پذيرش ذهني نداشتهام. نميخواهم وقاحت تاخير در پروژه از بين برود. همين مشکل را با يکي از کارفرماهاي ديگر دارم. حساسيتشان را روي زمان از دست دادهاند. براي اولين بار، به عنوان پيمانکار، به کارفرمايمان براي پيشرفت پروژه اعتراض ميکنيم. فکر ميکنم نتيجه اين باشد که کار ديگري به ما ارجاع نکنند. پيمانکار هم اينقدر پــُر رو؟!<br /></span></div></li><li><div style='text-align: justify'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>مشغوليت ذهني دارم در مورد بازرگاني ِ اخلاقگرا. روزهايي است که به اين فکر ميکنم. ديروز هم کمي با دکتر در اين مورد صحبت کرديم. ضمن اينکه نميخواهم محيط را سرزنش کنم اما گاه مجبور شدهام جايي در مقابل برخوردهاي ناحق ديگران، دروغ بگويم که تا چند روز به شدت عذابم ميداد. بسياري طرح واقعيت ميکنند که وقاحت بسياري از کارهاي ديگر در جامعه از بين رفتهاست که آقاي <a href='1senejani.blogspot.com'>عبدلي عزيز</a> هم به آن <a href='http://1senejani.blogspot.com/2008/04/blog-post_15.html'>اشاره</a> داشتهاند. با اينحال باور دارم و <a href='http://1senejani.blogspot.com/2008/04/blog-post_15.html'>آنجا</a> نيز گفتم که نه تنها سلامت اخلاقي خوشبختانه هنوز محال نشده است، بلکه بسياري از افرادي را که تا به امروز شناختهام، داراي سلامت اخلاقي ميدانم. با اين حال نکتهاي که بايد در نظر گرفت اين است که گناه کبيره فساد تجاري و اداري، فقط در حوزه دين و اخلاق شناخته شده نيست. نگاهي به <a href='http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=67826'>آمار مستند جهاني</a> (هر چند که نقيض جملههاي بالاي من نيز باشد) مشخص ميکند که کشورهاي پيشرفته دنيا از فساد اداري بسيار کمي نسبت به کشورهاي در حال توسعه (توسعه نيافته) برخوردار هستند. بر اين اساس و بر مبناي مشاهدات اطرافياني که ميشناسم، باور عميق دارم که اضمحلال اقتصادي هر شرکت (وبعد از آن اقتصاد کشور)، اولين نتيجه توسعه فعاليتهاي شرکت بر مبناي روابط ناصحيح اداري و تجاري ميباشد. حال بايد به بيان اين واقعيت پرداخت که وقتي که ميدانيم، فساد تجاري و اداري منجر به سست کردن پايههاي اقتصاد و توسعه کشور و در نتيجه بروز تبعات اجتماعي سنگيني ميگردد، با تن دادن به فساد تجاري، در فروپاشي چند خانواده، در اعتياد چندين نفر، در مرگ چه تعداد کودک مشارکت مينماييم. اين <a href='http://www.shamimm.com/webpages/News/newstest/newmagalat2.asp?codma=11370&piclogo='>مقاله</a> و اين<a href='http://www.hoghooghdanan.com/lawblog/article136.html'> نيز</a> در اين رابطه خواندني هستند.<br /></span></div></li><li><div style='text-align: justify'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>کارهايي را براي برنامهريزي بهتر در بهساد شروع کردهايم، فکر ميکنم تنها راه برون رفت از مشکلاتي که گريبانگير آن هستيم، برنامهريزي، برنامهريزي و برنامهريزي است. اعتقاد به برنامهريزي و پايش عملکرد ميتواند راه حل خوبي براي همه شرکتها - به عنوان اولين (و در بسياري مواقع "تنها" )- مسئول ناکاميهاي خود باشد. اين تصميم خيلي کبري (به معني بزرگ) بهساد است.<br /></span></div></li><li><div style='text-align: justify'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>تصميم نه لزوما کبري (به معني بزرگ) گرفتهام که علاوه بر آدينه نوشتهاي بهساد، دوشنبه نوشتهايي هم در وبلاگ بهساد داشته باشيم. با اين تفاوت که دوشنبهنوشتهها را بيشتر به نوشتههاي ديگران اختصاص خواهم داد. اين کار خيلي تا حـُـسن دارد. به همين جهت، هم از سايردوستانم دعوت ميکنم که بيايند و در وبلاگ بنويسند و هم از سايرين اجازه ميخواهم که با ذکر منبع، نوشتههاي آنها را در وبلاگ بهساد بنويسم. اين رويه را به مدت يک ماه آزمايش خواهم کرد. اگر نتيجه مقبول افتاد روزها را بيشتر ميکنيم تا واقعا، روزنوشتهاي بهساد را داشته باشيم. </span></div></li></ol></span><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-3920164252178457799?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com1tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-50134078919841530172008-06-06T10:03:00.003+04:302008-06-06T10:18:29.013+04:30آيا بايد محيط اطراف را سرزنش کرد؟<span xmlns=""><p style="TEXT-ALIGN: justify"><span style="font-family:Tahoma;">در طول هفته موضوعات متفاوتي را به ذهن ميسپارم که در مورد آنها در وبلاگ بنويسم. اما در هنگام نوشتن وبلاگ يا موضوع را به کلي فراموش ميکنم و يا موضوع ديگري پيش ميآيد. اما موضوعي که اينبار از ابتداي هفته در نظر داشتم در مورد آن بنويسم، يکي از چالشهاي ذهني است که مدتي در مورد آن فکر ميکنم.<br /></span></p><p style="TEXT-ALIGN: justify"><span style="font-family:Tahoma;">در بهساد به تکرار و باور يک جمله عادت کردهايم که <a href="http://www.behsad.com/Portal/Default.aspx?tabid=122">هرگز نبايد محيط را سرزنش کرد</a> از طرف ديگر وقتي ميبينيم که از ميان 178 کشور در جهان، ايران <a href="http://www.irannewsagency.com/index.php?news=3247">رتبه 135 مطلوبيت سرمايهگذاري</a> را به خود اختصاص داده است و <a href="http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=105812">هم اکنون اين رشد منفي است</a> و يا اينکه <span style="color:black;">که جايگاه ايران از لحاظ شاخص فضاي کسب و کار نسبت به سال 2006 شش پله سقوط داشته </span><a href="http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1521211">و در ميان 175 کشور جهان رتبه 119</a><span style="color:black;"> را به خود اختصاص داده است،</span> باز دوباره از خود مي</span><span style="font-family:Arial;"></span><span style="font-family:Tahoma;">پرسم که آيا واقعا نبايد محيط را سرزنش کرد؟!<br /></span><span style="font-family:Tahoma;">واقعيت اين است که وقتي در مورد اين موضوع فکر مي</span><span style="font-family:Arial;"></span><span style="font-family:Tahoma;">کنم به اين نتيجه مي</span><span style="font-family:Arial;"></span><span style="font-family:Tahoma;">رسم که اشکالات زيادي در محيط پيرامون من وجود دارد، اما پيش و بيش از آن اشکالات زيادي در رفتار و مديريت ما وجود دارد.آيا ما از تمام ظرفيت بازاريابي خود استفاده کرده</span><span style="font-family:Arial;"></span><span style="font-family:Tahoma;">ايم؟ آيا هيچ ضعفي در مديريت ما در بهساد وجود ندارد؟ آيا همه تصميم</span><span style="font-family:Arial;"></span><span style="font-family:Tahoma;">هاي ما درست بوده است؟ آيا ما آنچه را که در توان داشته</span><span style="font-family:Arial;"></span><span style="font-family:Tahoma;">ايم انجام داده</span><span style="font-family:Arial;"></span><span style="font-family:Tahoma;">ايم؟ به يقين پاسخ بسياري از اين سئوالات اگر کاملا منفي نباشد، مثبت هم نيست.</span></p><p style="TEXT-ALIGN: justify"><span style="font-family:Tahoma;">من فکر مي کنم که گرچه مي توان و بايد عملکرد برخي از مسئولين را در مورد محيطي که مسئول آن هستند سرزنش کرد. اما </span><span style="font-family:Tahoma;">هرگز نبايد محيط را براي ضعف عملکرد خود سرزنش کنيم، چرا که هنوز خود سرزنش</span><span style="font-family:Arial;"></span><span style="font-family:Tahoma;">پذير هستيم. </span></p><p style="TEXT-ALIGN: justify"><span style="font-family:Tahoma;">درک تفاوت اين دو ديدگاه مي تواند نقش مهمي در نحوه زندگي ما داشته باشد.<br /></p></span></span><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-5013407891984153017?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-24315840738703277752008-05-30T12:13:00.001+04:302008-05-30T12:13:19.237+04:30در اطراف پر از خوبي و بدي است<span xmlns=''><p><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>عرض شود که : <br /></span></p><ol><li><div style='text-align: justify'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>يکي از چالشها و ذهنمشغوليهاي هميشه من در بهساد و حتی بيرون از آن تعامل با لايههاي مختلف اجتماعي است. گرچه دايره افراد اطراف من عمدتا يک دايره محدود با تعداد افراد مشخصي است که فصل مشترک زيادي با فضاي روشنفکري و فرهيختگي دارند،. با اينحال پيش ميآيد که جهت پيشبرد امور شرکت با اقشار مختلفي از مردم سروکار داشته باشم که گاه از درک فضاي فکري آنها غافل و يا ناتوان ميشوم. در اين شرايط هميشه فکر ميکنم مرز بين اخلاق و حفظ منافع شرعي و قانوني بهساد کجاست، با آن نادانِ ندانم کاري که به واسطه عدم رشد اجتماعي و ضعف اقتصادي به دنبال سودجويي و اخاذي از شماست چه بايد کرد؟ يا آن ديگري که به جاي تعامل، به دنبال غوغاسالاري است و از ابتداييترين روشها به دنبال عقدهگشايي و اثبات تفکر ناقص خويش. و مهمتر از همه با افراد ظاهر صلاحي که جلد روشنفکري و فرهنگمحوري به تن کردهاند ولي ته لهجه غليظي از عاميگرايي و قشريگري دارند چگونه بايد تعامل داشت؟ متاسفانه بلوغ فرهنگي جامعه اطراف به ويژه در اراک از سطح قابل قبولي برخوردار نيست. در اين فضا چگونه ميتوان دگرسان بود و ماند. ديشب تا دير وقت به اين موضوع فکر ميکردم.<br /></span></div></li><li><div style='text-align: justify'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>مشکلات مالي بهساد در حال مرتفع شدن هستند. خوشبختانه حجم قابل قبولي از پروژه در بهساد شکل گرفته و يا در حال شکلگيري ميباشد. با اين حال مشکل کمبود شديد نقدينگي دامنگير بسياري از صنعتگران و دوستاني شده است که من ميشناسم. با توجه به بدقولي يکي از مشتريان، ديروز براي دريافت طلب سراغ يکي از مشتريان خوب رفته بودم. عليرغم قولهاي شفاهي که داده بودند، اينها هم داشتند بدقولي ميکردند و ارجاع به هفته ديگر. بندگان خدا آنها هم تقصيري ندارند، مشکل نقدينگي است و هزار تبعات. از طرف ديگر چارهاي هم نداشتم که براي پاس شدن چکهاي فردا، جذب نقدينگي کنم، اين بود که دست از رودرباستي شستم و تا مقصود حاصل نشد، اتاق مدير را ترک نکردم. احساس سختي داشتم، من اينگونه نبودم، همواره از انجام کار بيش از ثمره مالي آن لذت ميبردم و ميبرم. چرا بايد چنين باشد که براي دريافت حقالزحمه کار انجام شده، اينچنين دچار زحمت و رنج شويم؟<br /></span></div></li><li><div style='text-align: justify'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>هفته پيش با دوستان شرکت هدي جلسه خوبي داشتيم، در طول هفت سال فعاليتگذشته بهساد، تنها ناظر و کارفرمايي که به صورت شبانهروزي کار کردهاند همين دوستان شرکت شمص و هدي هستند، به يقين خصوصيات پروژه بسيار بزرگي مانند کارت هوشمند سلامت، نياز به انسانهايي سختکوش و فرهنگمدار دارد. من از اينکه با اين دوستان کار ميکنم خوشحالم. اما شادي عميق من از اين است که در بستر روابطي شفاف و خوب، مسائل کاري بر مبناي تفاهم و با دوري از غرضورزيهاي رايج، به پيش ميرود.<br /></span></div></li></ol><p style='text-align: justify'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'><br /> </span> </p></span><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-2431584073870327775?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-45161081651259396022008-05-26T15:26:00.001+04:302008-05-26T15:26:25.329+04:30شــرخر<span xmlns=''><p style='text-align: right'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>با اينکه معمولا جمعه ها مينويسم ، گاهي وقتها اتفاقاتي پيش ميآيد که نوشتن و خواندن آنها خالي از تامل نيست. براي دوستاني که اطلاع ندارند عرض شود که معمولا در کف اجتماع افراد و گروههايي وجود دارند که معمولا قشر تحصيلکرده را با آنها کاری نيست. يکي از اين گروهها شرخر ها هستند. شرخر به کسي گفته ميشود که پول ميگيرد و يک کار پر شر را انجام ميدهد . مثلا يک چک پاس نشده و برگشت خورده يک آدم بي سروپا و لاابالي را که زور کسي به او نميرسد را با قيمت پايين از شما ميخرد. باقي با خودش است که ميخواهد برود عربده کشي و يا چاقوکشي و يا ... که چگونه چک پاس شود. <br /></span></p><p style='text-align: justify'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>از قرار يک چند سالي است که مطالبات بسيار زيادي از يکي از ادارات دولتي داريم که اصلا به روي مبارک خود هم نميآورند. چندبار هم مراجعه کردهايم و به جز کارشکني، کار ديگري بلد نيستند. به يقين اگر احترام رييس سازمان نبود، کارشان به ديوان محاسبات و بازرسي هم ميافتاد. چند روز پيش ظريفي ميگفت مطالبات اينها را بفروشيم به يک شرخر...، به فکر فرو رفتم، واقعا سطح افراد يک سازمان بايد اينقدر پايين باشد که در مورد آنها اينگونه فکر شود ؟ آيا به راستي اينها اراذل و اوباش هستند ؟<br /></span></p></span><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-4516108165125939602?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com1tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-47780988173964489312008-05-23T11:16:00.001+04:302008-05-23T11:16:37.899+04:30چندي هم از استراتژي<span xmlns=''><ol><li><div style='text-align: justify'><span style='font-size:10pt'>چندبار نوشتم و پاک کردم. شايد به اين دليل که نميخواهم در نوشتن دچار روز-مرگي شوم. اصطلاحي است به نام مديريت اقتضايي،.در برخي از حالتها همان گذرانِ روز است و امروز را فردا کردن. ديروز بود که با دوست ارزشمندي جلسه داشتيم و نحوه اداره بهساد را <span style='font-family:Times New Roman'>–</span>تا حد زيادي به درست- اقتضايي ميدانست. من ميدانم که فشارهاي کاري و مالي و عدم ثبات اقتصادي و برنامهاي کشور، يک نيروي سوق دهنده به سمت و سوي مديريت اقتضايي ميباشد. اما اعتقاد دارم عامل مهمي که هر شرکتي را مجبور به انتخاب مديريت اقتضايي ميکند، کم نظمي و کم مدتي برنامههاي شرکت و کم پرداختن به اصلاح برنامه بالادستي در مواجهه با شرايط جديد است. هر چه درخت ريشهدار تر باشد کمتر توفان و باد آن را تحت تاثير قرار ميدهد. گرچه پاسخ سريع به رخدادهاي اطراف، شرط لازم و کافي در اداره هر شرکتي ميباشد، با اينحال وجود برنامههاي بالادستي ميتواند به عنوان يک ريشه و خط هادي ، مبناي عملکرد روزانه باشد. تصميم کبري(به معنی بزرگ) گرفتهايم که فرآيند برنامهريزي ميانمدت و راهبردي را در شرکت از اهميت بيشتري بهرهمند سازيم.</span><br /> </div></li></ol><p><span style='font-size:10pt'>چند روز است که شايد به اتفاق اين صحبت به ميان ميآيد که استراتژي شرکت بر اخذ پروژههاي بزرگ در سازمانهاي بزرگ باشد و يا افزايش تعدد مشتريان متوسط و کوچک. به تجربه، دوست داريم و يا عادت کردهايم که با مشتريان بزرگ کار کنيم. با اين حال اين موضوع نيازمند صرف نيروي زياد براي اخذ قرارداد، فرآيندها و روالهاي اداري زمانبر و يحتمل مسائل سياسي درون سازماني است. ديشب خيلي به اين موضوع فکر ميکردم. در اطراف هم ميبينم که بسياري از شرکتها با ارائه نرمافزارهاي کوچک عمدتا مالي و تکيه بر درآمدهاي کوچک ولي پر تعداد، آسيبپذيري کمتري نسبت به جابجايي جريان نقدي دارند. برخي از شرکتها هم که تنوع مشتريان زيادي در حوزههاي مختلف دولتي و خصوصي دارند که في الواقع براي هر يک ساختار جداگانه مهندسي فروش خود را دارند. به طور شخصي و بر اساس روال گذشته ترجيح ميدهم که بر اساس اينکه به طور عمده در سازمانهاي بزرگ عليرغم وجود برخي مشکلات و نارساييها، گوش شنوا براي شنيدن حرفهاي تازه بيشتر است و بلوغ فرهنگي بالاتري وجود دارد، با اينگونه سازمانها بيشتر تعاملات حرفهاي داشته باشم. حکما خاصيتهاي بيشتر ديگري هم دارد. تا اينکه استراتژي بهساد در اين زمينه چه باشد.</span></p></span><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-4778098817396448931?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-1822256471788165872008-05-16T11:12:00.001+04:302008-05-16T11:12:38.848+04:30اين روزها اين چنين<span xmlns=''><ul><li><div><span style='font-size:10pt'><span style='font-family:Tahoma'>روزهاي به شدتي داريم. دوست ناشناسي در نوشته قبل من را به تعميق در فضاي اطراف دعوت کرده بودند. ضمن تشکر از اين دوست و حساسيتِ به جاي ايشان، عرض شود که ما نه در برج عاج نشسته</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>ايم و نه غافل از احوال مردمانيم که خود را بخشي از جامعه اي مي دانيم که راه کار فرهيختگي آن در کوچه پس کوچه</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>هاي ذهن مشکلات اقتصادي و اجتماعي به فراموشي سپرده شده است. شايد اگر فرصتي خصوصي تر بود مي شد به بيان مصاديقي پرداخت که دل هر منصفي را به درد مي آورد.<br /></span></span></div><p><span style='font-size:10pt'><span style='font-family:Tahoma'>با اين حال عزاپردازي و منفي گويي و منفي نگري (هر چند که منفي هاي زيادي هم وجود داشته باشد) و به عبارتي فرهنگ غرغريسم که گاه با اهداف و اغراض سياسي نيز بافته مي</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>شود، نمي تواند راهکار مناسبي براي برون رفت از وضعيت موجود باشد. من هم بر اساس هرم مازلو، معتقدم که تا پيش از پرداختن به نيازهاي اوليه ، اهميت بخشي به نيازهايي چون شکوفايي ، دشوار مي نمايد. با اين حال با تيکه بر يک نگاه فراتر از مسئله، راه دشوار برون رفت از مشکلات کف جامعه را پرداختن به دانايي و تفکر سيستمي در سايه مدارا و مديريت صحيح مي</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>دانم . تفکر درست و اعتقاد به هدفي که <span style='text-decoration:underline'>حق</span> بودن آن بر اساس درک عميق از روابط اقتصادي و اجتماعي و بر مبناي اصول اخلاقي اثبات شده باشد و <span style='text-decoration:underline'>صبر</span> به منزله استقامت و درک تاخير فرآيندهاي برنامه</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>ريزي اقتصادي و اجتماعي و پرهيز از توسل به عوام</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>گرايي و راه</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>حل</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>هاي کوتاه مدت و مقطعي، راهکارهايي اساسي هستند که ما را از خسران بيشتر، نجات خواهند. <br /></span></span></p></li><li><span style='font-size:10pt'><span style='font-family:Tahoma'>در يکي از پروژه</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>ها به چالش جالب توجهي برخورد کرده ايم، کارفرماي محترم اصرار دارد که وضعيت فعلي او را ، مکانيزه کنيم، در حالي که اين وضعيت چندان مطابق با اصول علمي و حرفه اي طراحي نشده است و ارزش</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>هاي يک</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>پارچگي و هماهنگي را در بر ندارد. توسعه نرم</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>افزار بر مبناي وضعيت فعلي ، بسيار ساده ، سريع و کم هزينه ( و در واقع پر سود) است. با اين حال دلمان راضي نمي</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>شود. تغيير نظام فعلي پر هزينه و پر خطر مي</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>باشد و با وجود عادات و تعصب</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>هاي به حقي که در مورد روال قبلي وجود دارد. يحتمل موفقيت پروژه، با چالش</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>هايي روبرو خواهد شد. با اين</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>حال ايجاد ارزش از راه تغيير، فلسفه وجودي بهساد است و صرف نظر کردن از آن نمي</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>تواند براي بهسادي</span><span style='font-family:B Lotus'></span></span><span style='font-family:Tahoma'><span style='font-size:10pt'>ها چندان ساده باشد.</span><br /> </span></li><li><span style='font-size:10pt'><span style='font-family:Tahoma'>به نظرم مي</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>رسد که اين روزهاي به شدت، در گذر هستند. هر چند که گاه به جبر معادلات کلان اجتماعي و گاه به سبب سنگي که ديوانگانِ نزديک در چاه مي</span><span style='font-family:B Lotus'></span><span style='font-family:Tahoma'>اندازند، آزار مي</span><span style='font-family:B Lotus'></span></span><span style='font-family:Tahoma'><span style='font-size:10pt'>بينيم. به يقين حجم بسياري از مشکلات فعلي ناشي از عملکرد خود ما در بهساد است. </span><br /> </span></li></ul></span><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-182225647178816587?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com1tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-22326563797897724162008-05-09T09:46:00.001+04:302008-05-09T09:46:41.812+04:30کجا هستيم؟<span xmlns=''><p style='text-align: justify'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>ديروز بود که دکتر داشت از ابتکارات يکي از دانشجويانش که درس نخوانده بود ميگفت. بر خلاف اينکه هميشه مخالف نمره دادن استاد به دانشجو هستم و در دوران دانشجويي هم هيچگاه نمره گدايي نکردم(نه اينکه هيچ وقت درس نيفتادهام ) از دکتر خواستم که نمره خوبي به اين دانشجو بدهد. احساس کردم که اين دانشجو جدا از تواناييهاي تحصيلي، در صدد بهرهگيري از ساير توانمنديهاي ابتکاري خود براي فرار از يک مشکل باشد. حتي توانمندي به ظاهر سادهاي مانند نامهنگاري موثر که بسياري از دانش آموختگان ما از آن بهرهاي ندارند.<br /></span></p><p style='text-align: justify'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>يادم ميآيد که دبستان ميرفتيم و عده اي از دانش آموزان که از نظر درسي هم بسيار ضعيفتر از من بودند تابستانها در پارکها جعبه آيينه داشتند و فرفره ميفروختند. در آن اوقات فراغت ، من يا کلاس زبان ميرفتم و يا کلاس خط و يا آموزش فلان و بهمان که در دوره فعلي بيشتر هم شدهاند. به خوبي به ياد دارم که محيط اطراف به من القا ميکرد که کاري که من به آن ميپردازم ارزشمند است و کاري که آنها ميکنند اتلاف وقت و بي ارزش! <br /></span></p><p style='text-align: justify'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>بارها و بارها شنيدهايم که ميگويند که درس بخوان تا بتواني براي خودت کسي شوي. در صورتي که نصيحت کننده بخواهد بيشتر ما را شير فهم کند، توضيح ميدهد که با تحصيل بيشتر امکان استخدام در دواير دولتي و بانکها فراهم ميشود و راه رشد و يک زندگي بيدغدغه باز خواهد بود.<br /></span></p><p style='text-align: justify'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>اينها را که نوشتم برخي از واقعيات جامعه ما است که به سادگي اثبات! ميکند که نظام آموزشي در کشور ما، نظام کارمند دولتي پرور و متضاد با کارآفرين پرور است. از مجموعه شغلهايي که در کودکي براي خود انتخاب ميکنيم ( پليس، دکتر، مهندس ، خلبان، ... ) به طور عمده مبتني بر توانايي تحصيلي شرکت ميگيرند. وجود اقتصاد دولتي و غفلت از توسعه تواناييهاي تجاري و حتي فني و هنري باعث شده که صف کنکور، يک صف طولاني انتخاب يک راهحل براي افراد با استعدادهاي متفاوت است. <br /></span></p><p style='text-align: justify'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>اشتباه کبيرهاي که اتفاق افتاده است که مسئولين به جاي انحراف صف به نقاط مناسب ( توسعه توانمنديهاي تجاري و فني و هنري افراد و زمينهسازي کسب و کار آسان) با افزايش مجازي ظرفيت آموزش عالي و کاهش شديد کيفيت آموزشي به پاسخگويي به اين نياز غير واقعي پرداختهاند و يکي از نتايج اينکه ارزشهاي واقعي علم و تحصيل را با چالش جدي مواجه کردهاند.<br /></span></p><p style='text-align: justify'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>از طرف ديگر نظام اداري دولتي نيز با توجه به روابط و برخي مسائل ديگر، با کمبود ويژگيهاي يک نظام شايستهسالار (که بخشي از اين شايستگي مبتني بر تحصيلات است) دچار مشکلات اساسي است. توجه به تعهد بيتخصص در هنگام انتخاب مديران (که حتي در ارزيابي اين تعهد هم اشکالات فراوان وجود دارد) و وجود مراکز آموزش عالي متفرقه که در مدتي کوتاه انواع مدرک مديريت دولتي ، مديريت فلان و بهمان در مدارج کارشناسي و کارشناسيارشد و دکتري منتشر ميکنند و در اختيار عمرو و زيد قرار ميدهند تا بتواند شرايط احراز مديريتهاي دولتي را کسب کند و بيتوجهي به تعهد ناشي از تخصص باعث شده که تحصيلکردهگان واقعي در دانشگاههاي واقعي، از معبر مناسبي براي رشد در ساختار دولتي برخوردار نباشند و کمتر به جايگاه مناسبي در ساختار اداري دولت دستيابند و در نهايت در اين ساختار به طور عمده رسوب شوند. اين در حالي است که همانگونه که بيان شد، نبود آموزشهاي کاربردي توانمنديهاي تجاري و توسعه محيط کسب و کار آسان و همچنين ايجاد انتظار زندگي راحت ناشي از تحصيل در سيستم آموزشي و وجود افتصاد دولتي با مديران موصوف، ايندانشآموختگان را در محيط کار خصوصي با چالشهاي جدي مواجه ميکند. اينچنين گرفتار، دانشآموخته وامانده که روزگاري بهترين رتبههاي تحصيلي را کسب کرده بود، مجبور به مهاجرت براي پيدا کردن جايگاه واقعي خود است. <br /></span></p><p style='text-align: justify'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>هر چه بيشتر فکر ميکنم ميبينم که در اين کلاف سر در گم و هزار گره، عوامل بسياري وجود دارند که در نهايت به توسعه نيافتگي کشور منجر ميشوند. شايد در اين باره بيشتر نوشتم.<br /></span></p><p style='text-align: justify'><br /> </p><p style='text-align: justify'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'><br /> </span> </p></span><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-2232656379789772416?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com1tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-31413301494493481622008-05-02T09:27:00.001+04:302008-05-02T09:27:02.677+04:30دوباره نظام صنفي رايانه اي<span xmlns=''><p><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>عرض شود که : <br /></span></p><ol><li><div style='text-align: justify'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>دوستي که براي مشاوره در حوزه فناوري اطلاعات به يکي از شرکتها رفته بود، تعريف ميکرد که مدير شرکت گفته است که براي اينکه ذهن کارکنانمان باز شود و توفان ذهني ايجاد کنيم. از شرکتهاي نرمافزاري دعوت ميکنيم که بيايند نرمافزارشان را ارائه کنند تا ما آن را بخريم. اما به واقع قصد خريد نداريم. يک جوري سرم سوت کشيد. دکتر ميگفت تا به حال معلوم نيست چند بار ما را براي اين کارها به شرکتها کشاندهاند و خودمان خبر نداريم! به راستي اگر مدير آن شرکت کمي صداقت داشت و اصل مسئله را ميگفت نتيجه بهتري نميگرفت ؟<br /></span></div></li><li><div style='text-align: justify'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>هفته گذشته را بيشتر تهران بودم، هر چه بيشتر تهران ميمانم کمتر جذب ميشوم. هزينههاي بالا، ترافيک و آلودگي هوا و سرانجام اين پيچيدگي آدمها را تاب نميآورم.<br /></span></div></li><li><div style='text-align: justify'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>بالاخره مجمع عمومي سازمان نظام صنفي رايانه اي استان مرکزي هم ديروز برگزار شد. اين نظام صنفي حال محتضري را دارد که حالا تصميم بر اين بود که از زجر خلاص شود و يا اينکه به حيات ادامه دهد و رو به بهبود رود. احساس ميکردم که پذيرش شکست از سوي هيات مديره، بسياري از خط قرمزها را شکسته است. شايد اين بود که جلسه نسبتا بي تنش برگزار شد. به هر ترتيب همگان راي به ادامه کار دادند. سر انجام بعد از يک سال و اندي فترت کميسيونها ، مسئوليت هماهنگي کميسيون آموزش به من رسيد. روز اول براي تصدي اين پست! ها رقابت بود و حالا همه ميدانند که خبري از مزايا و حتي شهرت هم نيست. فرد ديگري هم بود که خيلي در فضا سير ميکرد. حرفهاي عجيب غريب ميزد و تمايل داشت مسئوليت کميسيون فناوري اطلاعات را داشته باشد. يعني حتي اسم کميسيون را هم نمي دانست و از شرح وظايف آن خبر نداشت. بازهم به همان شيوه اشتباه پيشين مسئوليتي به او سپرده شد. البته نگراني من در موارد قبل کار نکردن بود و حالا نگراني من کار کردن اشتباه است. هر چه گفتم افاقه نکرد.<br /></span></div><p><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>در هر صورت تصميم کبري!(به معني بزرگ) گرفتهام که در کميسيون آموزش تا آنجا که در توان و وقت دارم ، تاثير گذار باشم. اعتقاد و باور عميق دارم که ريشه بسياري از مشکلات فعلي نظام صنفي نبودن آموزش است و بدين جهت فعاليتهاي ساير دوستان و من بسيار با اهميت و تاثير گذار خواهد بود. در ذهنم اين است که کميسيون آموزش بيشتر در جهت برنامهريزي آموزشي حرکت کند و اجرا و برگزاري بسياري از آموزشها را به صورت برونسپاري واگذار نمايد. امروز را به برنامهريزي در اين زمينه اختصاص خواهم داد. <br /></span></p></li></ol></span><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-3141330149449348162?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com3tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-9839328778401840182008-04-25T09:40:00.001+04:302008-04-25T09:40:46.133+04:30يک استثنا به نام هپکو<span xmlns=''><p style='text-align: right'><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>عرض شود که : <br /></span></p><ul><li><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>هميشه وقتي با همکاران بهسادی صحبتي ميکرديم، به اين نتيجه ميرسيديم که در بين مشتريان بهساد در اراک، شرکت هپکو يک استثنا است. شرکتي که به فناوري اطلاعات به عنوان يک سرمايهگذاري نگاه ميکند و آن را هزينه نميبيند. وقت زيادي صرف آن ميکند و مديريت آن به توسعه سيستمهاي اطلاعاتي تعهد بالايي دارد و اين تعهد را ميتوان در صرف بودجه ، وقت و تفکر براي توسعه سيستمها و رفع چالشهاي مرتبط به خوبي مشاهده نمود. پس از خصوصي شدن هپکو نيز همواره يکي از دغدغههاي اساسي ما، ادامه روند قبل است که آيا مديريت جديد روال قبل را ادامه ميدهد و يا خير. الآن که حوزه بازاريابي خود را در سطح کشور گسترش دادهايم به اين نتيجه رسيدهايم که نه تنها هپکو در اراک يک استثنا بوده است، بلکه يکي از انگشت شمار سازمانهايي در سطح کشور به شمار ميرود که توانسته به توفيق بالايي در توسعه فناوري اطلاعات دستيابد. اين موفقيت نتيجه تعهد مديريت، سخت کوشي و سلامت اخلاقي مديران مياني و برونسپاري صحيح و تعامل و تعهد پيمانکاران توسعه سيستم آنها بوده است. جالب توجه اينکه بهساد نيز تنها شرکت فناوري اطلاعات استان مرکزي بود که همکاري وسيعي با شرکت هپکو داشت. متاسفانه فرهنگ مرکزگرايي در کشور باعث شده بود که نه تنها ديگران که حتي دوستان شرکت هپکو و خود ما نيز از موفقيت نسبي به دست آمده غافل باشيم.<br /></span></li><li><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>گرچه تصميم کبري (به معني بزرگ) گرفته بودم که از نظام صنفي چيزي ننويسم اما برگزاري آتي مجمع عمومي سازمان در هفته آينده باعث شد که کمي ذهنم مشغول اين موضوع از ياد رفته شود. شايد تواضع و فروتني اکثريت هيئت مديره و شايد هم عدم اطلاع رساني آنها (به واسطه شوق خدمترساني و مشغوليت بيش از حد) باعث شده که من از زحمات و نتايج تلاشهاي اين عزيزان خبر موثقي نداشتهباشم هر چه فکر ميکنم بيشتر به اين نتيجه ميرسم که از کوزه همان برون تراود که در اوست!<br /></span></li><li><span style='font-family:Tahoma; font-size:10pt'>به توصيف همواره، شديد شدهايم. تلاش براي گسترش بازار و پاسخگويي به نيازهاي پشتيباني مشتريان فعلي، مسائل ساختمان و مشکلات نقدينگي، روزگار پر صبر و تحملي را برايمان رقم زدهاست. صبر بر ادامه تلاشها و تحمل ناملايمات. </span></li></ul></span><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-983932877840184018?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com1tag:blogger.com,1999:blog-10949163.post-20963931441373163702008-04-18T09:57:00.002+04:302008-04-18T10:16:31.857+04:30شمص تامين<span xmlns=""><p style="TEXT-ALIGN: right"><span style="font-family:Tahoma;">عرض شود که :<br /></span></p><p style="TEXT-ALIGN: right"><span style="font-family:Tahoma;">يک مدتي است که با شرکت <a href="http://www.shams-ht.com/">شمص تامين</a> در حال همکاري هستيم. عمده فعاليتها متمرکز بر طراحي و پياده سازي سامانه مديريت کارت است که در بهساد با زحمات آقاي مهندس نيکمهر و ساير دوستان و همکاران در حال انجام است. در ساير بخشهاي کار هم آقاي بيات و الهي کار متعهدانهاي را ارائه ميدهند. کار با شرکت شمص ، در نوع خود کاري لذت بخش محسوب ميشود. نبودن آزار و اذيت و فرهنگ ضد بخش خصوصي از نوع سازمانهاي اراکي، سلامت اخلاقي و مهمتر از همه وجود فضاي کارشناسي در سطح بسيار بالا و وجود فضاي مشارکت از خصوصيات اين کار است. من فکر ميکنم که جوان بودن مديران و کارکنان و سطح بالاي تحصيلات واقعي (که نتيجه هوش و پشتکار ميباشد) و تعهدات اخلاقي در به وجود آوردن چنين فضايي نقش عمدهاي داشته است. اي کاش فضاي کاري کشور به نحوي بود که دانشآموختگان دانشگاههاي واقعي کشور، از فضاي بيشتري براي رشد و کار برخوردار ميشدند و مجبور به انتخاب يکي از دو پديده مهاجرت و يا فسيل شدن نبودند. بيشک توسعه منابع انساني متخصص ( و متعهد به تخصص ) يکي از اساسيترين شرطهاي توسعه کشور است. </span></p></span><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10949163-2096393144137316370?l=www.behsad.com%2Fweblog'/></div>-noreply@blogger.com0